جمع بندی اجماع در استنباط فقهی، چرا و چگونه؟

تب‌های اولیه

8 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اجماع در استنباط فقهی، چرا و چگونه؟

با عرض سلام و احترام

می دانیم که پایه اصول استنباط فقهی، ادلة قطعی و معصوم کتاب و سنت است و البته سنت هم باید بر محور کتاب باشد. عقل و اجماع فقط به عنوان كاشف از شرع است و نه دليل مستقل در مقابل قرآن.

قول مشهور فقها در تعریف اجماع چیست؟

اجماع در چه شرایطی و دقیقا به چه صورتی برای استنباط احکام استفاده می شود. آیا ممکن است بدون وجود آیه یا روایتی مشخص درباره یک موضوع و صرفا از طریق اجماع، فقیه به سنت معصومین پی ببرد و نهایتا حکم صادر کند؟

لطفا با مثالی روشن و کاربردی استفاده از اجماع را در استنباط فقهی نشان دهید.

دلایل مبتنی بر قرآن و احادیث معتبر برای حجیت اجماع به عنوان یک روش در استنباط احکام چیست؟

آیا اجماع مورد قبول تمامی فقهای گذشته و حال شیعه بوده است؟ تفاوت های کلی در استفاده از این روش بین فقهایی که از اجماع برای استنباط احکام استفاده کرده اند، چیست؟

لطفا پاسخ هایتان را حتی الامکان متناسب سطح عمومی از اطلاعات دینی بفرمایید.

با تشکر

سلام علیکم،

عید الله الاکبر مبارک.

منابع استنباط احکام و نسبت آن با اجماع:

قرآن ثقل اکبر است و روایات و عقل شارح آن هستند. اجماع نیز از آن جهت مورد اعتناست که احتمال دارد قرینه ای اطمینان آور ایجاد کند بر وجود روایاتی که به دست ما نرسیده است. از این رو اجماعات زمانی مطرح می شوند که در موضوعی، آیه قرآن یا روایت معتبری به نظر نرسد.

معنی اجماع برخی متقدمین:

برخی از فقهای بزرگ متقدم، زمانی که دلیلی در نظرشان قطعی و بدون خدشه بوده و احتمال مخالفت دیگر فقها با آن را نمی داده اند، تعبیر به اجماع می کرده اند. این به معنای بررسی آنها در اقوال نبوده است، بلکه بیان قوت دلیل بوده است، دلیلی که احتمال نمی داده اند کسی با آن مخالف باشد.

معنی و کارکرد اجماع در دوره های متاخر:

اجماع در بین متقدمین، کارکرد کنونی را نداشته است، چون فروعات فقهی گسترش چندانی یافته بود و دسترسی آنها به منابع، مصادر اولیه، روات و فضای صدور احادیث و قراین آن، بسیار بیشتر از ما بود. از این رو، در دوره های بعدی، معنای اجماع کمی تفاوت یافت و و کاربرد آن بیشتر شد.

در دوره های متاخر اجماع در دو معنی کاربرد پیدا کرد: الف) اجماع مدرکی که فقها روایات آن را ذکر کرده بودند و در واقع استنباط، مستند به قول معصوم می شد و عبارت اجماع، تنها نشان از کثرت فقهایی داشت بدان حکم داده بودند و از محل بحث خارج است.

ب) اجماع غیر مدرکی: اجماعی که مستند حکم، مشخص نبود هر چند تعداد زیادی از فقها یا اکثر آنها، آن را برگزیده یا استنباط کرده بودند.

در صورت نیاز، تفاصیل بیشتر، در خلال گفتگو، ذکر خواهد شد.

قول مشهور فقها در تعریف اجماع چیست؟

تعریف اجماع:

علما در تعریف اجماع اختلافی ندارند.

علامه حلی در تهذيب فرموده: الاجماع هو اتفاق اهل الحل و العقد من امّة محمد (ص). اجماع اتفاق اهل حل و عقد در امت رسول الله است. صاحب المبادى فرموده: اجماع فى اصطلاح فقهاء اهل البيت (ع) هو اتفاق امة محمد (ص) على وجه يشمل قول المعصوم (ع). اجماع در اصطلاح فقهای مکتب اهل بیت، اتفاق در امت رسول الله است به نحوی که شامل قول معصوم علیه السلام باشد. صاحب المعالم فرموده: الاجماع فى الاصطلاح اتفاق خاص و هو اتفاق من يعتبر قوله من الامة. اجماع در اصطلاح اتفاق خاصی است، اتفاقی که بین افرادی صورت گیرد که قولشان در امت معتبر است.(1)

 

پی نوشت:

1. محمدى، على، شرح رسائل - قم، چاپ: هفتم، 1387 ش. ج 1 ص 305.

 

دلایل مبتنی بر قرآن و احادیث معتبر برای حجیت اجماع به عنوان یک روش در استنباط احکام چیست؟

استدلال به آیات

گروهی از اهل سنت به آیاتی از قرآن کریم استدلال کرده‌اند که مهم‌ترین و قوی‌ترین آنها از جهت دلالت بر مدّعا، این آیه است:  و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل المؤمنین نُوَلّه ما تولّی و نُصلِه جهنم و سائت مصیراً. و هرکس پس از روشن شدن راه هدایت ، با پیامبر مخالفت و دشمنی ورزد و غیر راه مؤمنان را پیروی کند، او را به آنچه دوست دارد، وامی‌نهیم و جهنم را به او می‌چشانیم که بد جایگاهی است.

مفسران و اصولیان شیعه و سنی اشکالات متعددی بر استدلال به این آیه و مانند آن وارد کرده اند. برخی از بزرگان اهل سنت اعتراف داشته‌اند که این آیه و بقیه آیات، هیچ گونه دلالتی بر حجیت اجماع ندارد؛ به گونه‌ای که عصمت امت را اثبات و آن را جایگزین امام معصوم کند. غزالی در المستصفی تصریح می‌کند این آیه که از جهت دلالت و ظهور قوی تر از بقیه آیات شمرده شده است به عقیده ما همانند دیگر آیات، هیچ گونه صراحتی بر مدعا ندارد؛ بلکه بر خلاف آن ظهور دارد و یا دست کم آیه دچار اجمال است برای مدعی قابل استناد نیست.

 

پی نوشت:

1. سوره نساء/ 115.

استدلال به روایات:

اولین و مهم‌ترین روایت در میان ادله اهل سنت، نبوی معروفی است که در آن نقل شده است" «لا تجتمع امّتی علی ضلالةٍ/ علی الخطأ»، امتم بر گمراهی گرد نمی‌آیند.

سند روایت

این روایت در هیچ یک از مجامع دست اول و مصادر مهم شیعه نقل نشده است و طریق نقل آن منحصر به اهل سنت است و اسناد آن ضعیف می باشد. كشف القناع عن وجوه حجية الإجماع می نویسد: «و قال المرتضى ايضا انّ كثيرا من الامّة يعتقد انّ الخبر النبوى المشهور مولّد مصنوع لم تعرفه الصّحابة و لا سمعت و به صرّح ابن زهرة في الغنية بانّ اكثر الامّة ردّوا على رواية و قد انكره العلّامة ايضا في جملة من كتبه و كذا غيره من الاصحاب فاذا كان هذا حال اشهر تلك الاخبار فكيف حال غيره»، سید مرتضی گفته است: بسیاری از علمایِ امت معتقدند که این حدیث ساختگی است و صحابه آن را نشناخته و نشنیده‌اند. ابن زهره نیز به صراحت در غنیه گفته است: میان امت بر سر این حدیث تنازع و اختلاف است و بیشتر آنان، حدیث را بر راویانش رد کرده‌اند. علامه حلی نیز در برخی از کتاب‌هایش، به آن اشاره کرده است. وقتی که بر مشهورترین خبری که دلیل حجیت اجماع است، این همه اشکال شده است، پس حال روایات دیگر چگونه است؟!‏(1)

 

پی نوشت:

1. كاظمى، اسدالله بن اسماعيل، كشف القناع عن وجوه حجية الإجماع - تهران، چاپ: اول، ص 13.

ملاک حجیت اجماع و نحوه استفاده از آن:

اجماع می تواند قرینه و راهنمای خوبی باشد تا ما را به قول یا فعل معصوم متصل کند، اما ذاتا حجیت و ارزش ندارد.
اهل سنّت براى اجماع اصالت و استقلال قائلند و آن را در عرض كتاب و سنت حجت مى‏دانند ولى فقهاء ما براى اجماع ارزش ذاتى قائل نيستند، به عقيده بسیاری از فقها، مناط حجيت اجماع كشف از رأى امام (ع) است لذا حجّيت دائر مدار قول امام است‏.
«مرحوم شيخ عباراتى را از فقهاء شاهد بر اين مطلب مى‏آورند:
1- سيّد مرتضى فرموده: اگر فلسفه حجيت اجماع عبارتست از وجود امام در ميان مجمعين پس بايد گفت: كل جماعة كثرت او قلت كان قول الامام (ع) فى اقوالها فاجماعها حجة و ...
2- محقق اول در معتبر فرموده: وقتى مناط حجيت كشف از رأى معصوم (ع) است پس بايد گفت: لو خلا المائة من فقهائنا من قوله لم يكن قولهم حجة و لو حصل فى اثنين كان قولهما حجة.
3- علامه هم فرموده: وقتى مناط ارزشمندى اجماع وجود قول امام (ع) است پس بايد گفت: كل جماعة قلت او كثرت كان قول الامام (ع) فى جملة اقوالها فاجماعها حجة لاجله لا لاجل الاجماع،»(1)

 

پی نوشت:

1. محمدى، على، شرح رسائل - قم، چاپ: هفتم، 1387 ش. ص 306

اجماع تشرفى‏:

اعتبار اجماع به کاشفیت از قول معصوم است تا جایی که حتی بحث اجماع تشرفی هم مطرح شده است.

بيان رأى معصوم- حاصل از تشرّف به محضر امام عصر عليه السّلام- در قالب اجماع اجماع تشرفى در جايى است كه فقيهى در زمان غيبت امام معصوم عليه السّلام به خدمت آن حضرت مشرف شود و رأى معصوم عليه السّلام را در مسئله‏اى بشنود، ولى به هنگام بازگويى رأى معصوم، نگويد كه من خود از امام شنيده‏ام- زيرا در زمان غيبت كبرى، قول مدعى رؤيت، محكوم به كذب است- بلكه در قالب ادعاى اجماع، به اين نكته اشاره كند كه رأى معصوم را احراز كرده است.

اگر از اجماع تشرفى قطع به قول امام عليه السّلام حاصل شود، همين قطع حجيت داشته و ديگر نيازى به حجيت اجماع نيست.(1)

 

پی نوشت:

1. مركز اطلاعات و مدارك اسلامى، فرهنگ نامه اصول فقه - قم، چاپ: اول، 1389 ش. ص 88

جمع بندی:

پرسش:

قول مشهور فقها در تعریف اجماع چیست؟ آیا اجماع مورد قبول تمامی فقهای گذشته و حال شیعه بوده است؟

ادله قرآنی و روایی بر حجیت اجماع به عنوان یک روش در استنباط احکام چیست و در چه شرایطی و چگونه برای استنباط احکام استفاده می شود؟ آیا ممکن است فقیه صرفا از طریق اجماع به سنت معصومین پی ببرد و فتوا بدهد؟

پاسخ:

منابع استنباط احکام و نسبت آن با اجماع:

قرآن ثقل اکبر است و روایات و عقل شارح آن هستند. اجماع نیز از آن جهت مورد اعتناست که احتمال دارد قرینه ای اطمینان آور ایجاد کند بر وجود روایاتی که به دست ما نرسیده است. از این رو اجماعات زمانی مطرح می شوند که در موضوعی، آیه قرآن یا روایت معتبری به نظر نرسد.
معنی اجماع برخی متقدمین:

برخی از فقهای بزرگ متقدم، زمانی که دلیلی در نظرشان قطعی و بدون خدشه بوده و احتمال مخالفت دیگر فقها با آن را نمی داده اند، تعبیر به اجماع می کرده اند. این به معنای بررسی آنها در اقوال نبوده است، بلکه بیان قوت دلیل بوده است، دلیلی که احتمال نمی داده اند کسی با آن مخالف باشد.
معنی و کارکرد اجماع در دوره های متاخر:

اجماع در بین متقدمین، کارکرد کنونی را نداشته است، چون فروعات فقهی گسترش چندانی نیافته بود و دسترسی آنها به منابع، مصادر اولیه، راویان و فضای صدور احادیث و قراین آن، بسیار بیشتر از ما بود. از این رو، در دوره های بعدی، معنای اجماع کمی تفاوت یافت و و کاربرد آن بیشتر شد.

در دوره های متاخر اجماع در دو معنی کاربرد پیدا کرد:

الف) اجماع مدرکی که فقها روایات آن را ذکر کرده بودند و در واقع استنباط، مستند به قول معصوم می شد و عبارت اجماع، تنها نشان از کثرت فقهایی داشت بدان حکم داده بودند و از محل بحث خارج است.

ب) اجماع غیر مدرکی: اجماعی که مستند حکم، مشخص نبود هر چند تعداد زیادی از فقها یا اکثر آنها، آن را برگزیده یا استنباط کرده بودند.

تعریف اجماع:

علما در تعریف اجماع اختلافی ندارند. علامه حلی در تهذيب فرموده: الاجماع هو اتفاق اهل الحل و العقد من امّة محمد (ص). اجماع اتفاق اهل حل و عقد در امت رسول الله است. صاحب المبادى فرموده: اجماع فى اصطلاح فقهاء اهل البيت (ع) هو اتفاق امة محمد (ص) على وجه يشمل قول المعصوم (ع). اجماع در اصطلاح فقهای مکتب اهل بیت، اتفاق در امت رسول الله است به نحوی که شامل قول معصوم علیه السلام باشد. صاحب المعالم فرموده: الاجماع فى الاصطلاح اتفاق خاص و هو اتفاق من يعتبر قوله من الامة. اجماع در اصطلاح اتفاق خاصی است، اتفاقی که بین افرادی صورت گیرد که قولشان در امت معتبر است.(1)

استدلال به آیات:

گروهی از اهل سنت به آیاتی از قرآن کریم استدلال کرده‌اند که مهم‌ترین و قوی‌ترین آنها از جهت دلالت بر مدّعا، این آیه است:  و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل المؤمنین نُوَلّه ما تولّی و نُصلِه جهنم و سائت مصیراً. و هرکس پس از روشن شدن راه هدایت ، با پیامبر مخالفت و دشمنی ورزد و غیر راه مؤمنان را پیروی کند، او را به آنچه دوست دارد، وامی‌نهیم و جهنم را به او می‌چشانیم که بد جایگاهی است.(2)

مفسران و اصولیان شیعه و سنی اشکالات متعددی بر استدلال به این آیه و مانند آن وارد کرده اند. برخی از بزرگان اهل سنت اعتراف داشته‌اند که این آیه و بقیه آیات، هیچ گونه دلالتی بر حجیت اجماع ندارد؛ به گونه‌ای که عصمت امت را اثبات و آن را جایگزین امام معصوم کند. غزالی در المستصفی تصریح می‌کند این آیه که از جهت دلالت و ظهور قوی تر از بقیه آیات شمرده شده است به عقیده ما همانند دیگر آیات، هیچ گونه صراحتی بر مدعا ندارد؛ بلکه بر خلاف آن ظهور دارد و یا دست کم آیه دچار اجمال است برای مدعی قابل استناد نیست.

استدلال به روایات:

اولین و مهم‌ترین روایت در میان ادله اهل سنت، نبوی معروفی است که در آن نقل شده است" «لا تجتمع امّتی علی ضلالةٍ/ علی الخطأ»، امتم بر گمراهی گرد نمی‌آیند.

سند روایت

این روایت در هیچ یک از مجامع دست اول و مصادر مهم شیعه نقل نشده است و طریق نقل آن منحصر به اهل سنت است و اسناد آن ضعیف می باشد. كشف القناع عن وجوه حجية الإجماع می نویسد: «و قال المرتضى ايضا انّ كثيرا من الامّة يعتقد انّ الخبر النبوى المشهور مولّد مصنوع لم تعرفه الصّحابة و لا سمعت و به صرّح ابن زهرة في الغنية بانّ اكثر الامّة ردّوا على رواية و قد انكره العلّامة ايضا في جملة من كتبه و كذا غيره من الاصحاب فاذا كان هذا حال اشهر تلك الاخبار فكيف حال غيره»، سید مرتضی گفته است: بسیاری از علمایِ امت معتقدند که این حدیث ساختگی است و صحابه آن را نشناخته و نشنیده‌اند. ابن زهره نیز به صراحت در غنیه گفته است: میان امت بر سر این حدیث تنازع و اختلاف است و بیشتر آنان، حدیث را بر راویانش رد کرده‌اند. علامه حلی نیز در برخی از کتاب‌هایش، به آن اشاره کرده است. وقتی که بر مشهورترین خبری که دلیل حجیت اجماع است، این همه اشکال شده است، پس حال روایات دیگر چگونه است؟!‏(3)

ملاک حجیت اجماع و نحوه استفاده از آن:

اجماع می تواند قرینه و راهنمای خوبی باشد تا ما را به قول یا فعل معصوم متصل کند، اما ذاتا حجیت و ارزش ندارد.
اهل سنّت براى اجماع اصالت و استقلال قائلند و آن را در عرض كتاب و سنت حجت مى‏دانند ولى فقهاء ما براى اجماع ارزش ذاتى قائل نيستند، به عقيده بسیاری از فقها، مناط حجيت اجماع كشف از رأى امام (ع) است لذا حجّيت دائر مدار قول امام است‏.
«مرحوم شيخ عباراتى را از فقهاء شاهد بر اين مطلب مى‏آورند:
1- سيّد مرتضى فرموده: اگر فلسفه حجيت اجماع عبارتست از وجود امام در ميان مجمعين پس بايد گفت: كل جماعة كثرت او قلت كان قول الامام (ع) فى اقوالها فاجماعها حجة و ...
2- محقق اول در معتبر فرموده: وقتى مناط حجيت كشف از رأى معصوم (ع) است پس بايد گفت: لو خلا المائة من فقهائنا من قوله لم يكن قولهم حجة و لو حصل فى اثنين كان قولهما حجة.
3- علامه هم فرموده: وقتى مناط ارزشمندى اجماع وجود قول امام (ع) است پس بايد گفت: كل جماعة قلت او كثرت كان قول الامام (ع) فى جملة اقوالها فاجماعها حجة لاجله لا لاجل الاجماع،»(4)

اجماع تشرفى‏:

اعتبار اجماع به کاشفیت از قول معصوم است تا جایی که حتی بحث اجماع تشرفی هم مطرح شده است. بيان رأى معصوم- حاصل از تشرّف به محضر امام عصر عليه السّلام- در قالب اجماع اجماع تشرفى در جايى است كه فقيهى در زمان غيبت امام معصوم عليه السّلام به خدمت آن حضرت مشرف شود و رأى معصوم عليه السّلام را در مسئله‏اى بشنود، ولى به هنگام بازگويى رأى معصوم، نگويد كه من خود از امام شنيده‏ام- زيرا در زمان غيبت كبرى، قول مدعى رؤيت، محكوم به كذب است- بلكه در قالب ادعاى اجماع، به اين نكته اشاره كند كه رأى معصوم را احراز كرده است.

اگر از اجماع تشرفى قطع به قول امام عليه السّلام حاصل شود، همين قطع حجيت داشته و ديگر نيازى به حجيت اجماع نيست.(5)

 

پی نوشت ها:

1. محمدى، على، شرح رسائل - قم، چاپ: هفتم، 1387 ش. ج 1 ص 305.

2. سوره نساء/ 115.

3. كاظمى، اسدالله بن اسماعيل، كشف القناع عن وجوه حجية الإجماع - تهران، چاپ: اول، ص 13.

4. محمدى، على، شرح رسائل - قم، چاپ: هفتم، 1387 ش. ص 306.

5. مركز اطلاعات و مدارك اسلامى، فرهنگ نامه اصول فقه - قم، چاپ: اول، 1389 ش. ص 88

 

 

موضوع قفل شده است