جمع بندی اثبات نظام احسن

تب‌های اولیه

61 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

به من بیاموز;988809 نوشت:
خب فرض کنیم چنین نیازی بین خدایان متعدد باشد ، چه اشکالی به وجود می آید که آنان را از خدایی ساقط می کند ؟

دوست عزیز
وجوب وجود با نیازمندی سازگار نیست.
چرا که وجوب وجود یعنی بی نیازی ذات و هر چه مربوط به ذات است.
و وقتی یکی از ابعاد ذات ناقص باشد، وجوب وجود مخدوش خواهد شد.

صدیق;988806 نوشت:
موجودات این عالم با یکدیگر در ارتباط هستند و ما یک نظام واحد در عالم بیشتر نداریم که هر یک از عناصر و اجزای آن بر اجزا و عناصر دیگر تاثیر گذار است.

خب برای اینکه ثابت شود ما یک نظام منظم داریم آیا نباید احسن بودن نظام ثابت شود تا بفهمیم فساد در این نظام وجود ندارد ؟ ما برای اثبات احسن بودن نظام لازمه که ثابت کنیم خدا یکیست ( کمال مطلق است ) و برای کامل مطلق بودن خداوند لازم است ثابت کنیم جهان دارای نظام احسن است !

صدیق;988811 نوشت:
چون نداشتن کمال، یعنی نقص.
نقص نیز یعنی قرار گرفتن یک وجود در قالب ماهوی.
قالب ماهوی، مختص ممکن الوجودهاست.
بنابراین موجود واجب الوجود، چون ماهیت ندارد، پس قالب وجودی نیز ندارد.
بنابراین نقص ندارد.
بنابراین کامل مطلق است.

میشه اینو توضیح بدید ؟ دوباره سوال ایجاد شد !

  1. قالب ماهوی چیست ؟
  2. چرا قالب ماهوی ویژگی ممکن الوجود ها است ؟

صدیق;988815 نوشت:
زیرا نقص
از سویی نشانه و ملاک امکان است و امکان نیازمندی است و نیازمندی با وجوب وجود سازگار نیست.
از سوی دیگر، خودش نیازمندی به غیر است برای کامل شدن و باز هم نیازمندی با وجوب وجود سازگار نیست.

ثابت کنید هر نقصی ملاک امکان است !

موجود نیازمند ( برای واجب بودن ) هم زمانی برای رفع نیازش محتاج موجود دیگری خواهد بود که هر نقصی ملاک امکان باشد !

صدیق;988816 نوشت:
چرا که وجوب وجود یعنی بی نیازی ذات و هر چه مربوط به ذات است.

خب وجوب به معنای بی نیازی از علت است ، ولی آیا اینجا موجودی که مورد نیاز قرار گرفته نوعی علت برای موجود نیازمند محسوب میشود ؟ فرض ما این است که همه آنها همزمان وجود دارند ( در ازل ) پس رابطه ی علیت بین آنها برقرار نیست !

در ضمن فرض شما این است که ما با نظام احسن روبرو هستیم ( نظام کاملا منظم ) و چنین نظامی به هماهنگ کننده نیاز دارد ولی اگر فرض بر این باشد که با نظامی تقریبا منظم روبرو هستیم چطور باید مساله را بررسی کرد ؟

به من بیاموز;988929 نوشت:
خب برای اینکه ثابت شود ما یک نظام منظم داریم آیا نباید احسن بودن نظام ثابت شود تا بفهمیم فساد در این نظام وجود ندارد ؟ ما برای اثبات احسن بودن نظام لازمه که ثابت کنیم خدا یکیست ( کمال مطلق است ) و برای کامل مطلق بودن خداوند لازم است ثابت کنیم جهان دارای نظام احسن است !

باسلام
احسن بودن نظام یک بحث است و منظم بودن آن بحثی دیگر.
نظام منظم و احسن بودن هیچ ملازمه و وابستگی ای نسبت به هم ندارند.
بنابراین منظم بودن منوط به اثبات احسن بودن نیست بلکه خودش بحثی است مستقل که طریقه خاص خودش را دارد.

به من بیاموز;988930 نوشت:
میشه اینو توضیح بدید ؟ دوباره سوال ایجاد شد !

قالب ماهوی چیست ؟
چرا قالب ماهوی ویژگی ممکن الوجود ها است ؟


اینها بحثهای این تاپیک نیست
این بحثها را میتوانید در تاپیکهای مختص خودش که به مبحث کمال واجب الوجود و ماهیت میپردازد دنبال کنید.

به من بیاموز;988931 نوشت:
ثابت کنید هر نقصی ملاک امکان است !

موجود نیازمند ( برای واجب بودن ) هم زمانی برای رفع نیازش محتاج موجود دیگری خواهد بود که هر نقصی ملاک امکان باشد !


همینطور این بحث.
اینها مباحثی است خارج از مبحث اصلی تاپیک و پرداختن به آن بیش از این مقداری که اشاره شد، بحث را از مسیر خودش منحرف میکند.

به من بیاموز;988934 نوشت:
خب وجوب به معنای بی نیازی از علت است ، ولی آیا اینجا موجودی که مورد نیاز قرار گرفته نوعی علت برای موجود نیازمند محسوب میشود ؟ فرض ما این است که همه آنها همزمان وجود دارند ( در ازل ) پس رابطه ی علیت بین آنها برقرار نیست !

مشکل اینجاست که علیت ملازمه ای با تاخر و جدایی از نظر زمانی ندارد.
یعنی علت و معلول میتوانند هر دو هم زمان باشند.
این بحث نیز در ضمن بحث وجوب بالقیاس علت و معلول در فلسفه مطرح میشود.

پرسش: در مورد اثبات نظام احسن دو ایراد دارم. لطفا آنها را بررسی کنید:
نخست. وقتی میخواهیم علم و کمال خداوند را
اثبات بکنیم، از برهان نظم و مشاهده ی پدیده ها بهره میبریم. وقتی نظمی نباشد علم کاملی هم نیست ، پس نمیتوانیم بگوییم چون علم هست نظم هست و چون نظم هست علم هست ! ما علم را نمیبینیم و فقط نظم را میبینیم و نظم را هم نمیتوانیم کامل ببینیم
دوم. از طرفی نامتناهی بودن وجود خداوند هم یک فرضیه است و در جای خودش اثبات نشده زیرا به تناقض های دیگری بر میخورد ، مانند ترکیب در ذات و ...

پاسخ:
برای اثبات احسن بودن نظام افرینش، چندین دلیل اقامه شده است که برخی از آنها در مطلب شما منعکس و مورد ایراد قرار گرفت.
ابتدا به طرح دلایل و سپس به پاسخ از سوالات شما میپردازیم.

دلیل نخست:
الف) خداوند عالم مطلق، خیر محض و فیاض مطلق است.
ب) نظام آفرینش موجود، بهترین نظام (نظام احسن) است. زیرا اگر این نظام بهترین نظام نباشد لازم اش یکی از امور ذیل است:
۱- خدا علم به بهترین نظام نداشته است.
۲- خدا قدرت بر ایجاد آن نداشته است.
۳- خدا نظام احسن را دوست نداشته است.
۴- خدا از ایجاد نظام احسن بخل ورزیده است.
ج) هر چهار قسم تالی باطل است. چون همۀ امور چهارگانۀ فوق نقص بر واجب‌اند و نقص بر واجب الوجود بالذات راه ندارد.
د) نتیجه آنکه نظام موجود، نظام احسن است.(1)

اما ایرادهای شما
در مورد ایراد نخست،
چند نکته شایان توجه است:
نکته اول: اثبات علم خداوند از طریق فلسفی با اثبات آن از نظر کلامی متفاوت است. از نظر فلسفی، از آنجا که علم یک صفت کمالی است و چون خداوند بی نیاز مطلق است و نداشتن علم نوعی نقص و نیازمندی است پس خداوند علم ناقص ندارد. بنابراین اثبات علم الهی از این طریق است نه از طریق نظم افرینش. بله در کتابهای کلامی قدیم مانند کشف المراد، از نظم افرینش به عنوان مویدی برای علم الهی استفاده شده است نه به عنوان دلیل. اگر هم شده باشد، این استفاده به عنوان یک استدلال کلامی است نه فلسفی.

نکته دوم: نظم گرچه از لوازم نظام احسن است ولی تمام آن نیست. به عبارت دیگر، اگرچه نظامی احسن است که دارای نظمی خاص باشد ولی هر چیز منظمی لزوما بهترین حالت ممکن نیست. بنابراین نکته، آنچه به عنوان بخشی از استدلال برای اثبات نظام احسن مطرح شده، دلالت علم مطلق بر وجود نظام احسن است نه دلالت علم مطلق بر نظم.

نکته سوم: برفرض، نظم را دلیل بر علم الهی گرفته باشند و علم را دلیل بر نظم ولی این استفاده در این بحث ایرادی ندارد. چرا که این در صورتی ایراد دارد که باعث ایجاد دور معرفتی باشد یعنی تنها راه اثبات علم، وجود نظم باشد و تنها راه اثبات نظم، علم الهی.
ولی اینگونه نیست. نه تنها راه اثبات علم، وجود نظم است. چرا که حتی اگر نظم، دلیل بر وجود علم ناظم باشد ولی تنها راه آن نیست بلکه راه های دیگری نیز وجود دارد. نه تنها راه اثبات نظم، علم الهی است. چرا که نظم یک پدیده، مسئله ای است که از طریق مشاهده و تحلیل عقلی به دست می آید نه از طریق علم الهی.

اما ایراد دوم:
کامل مطلق بودن خداوند، یک بحث عقلی است و خودش استدلال عقلی دارد. از این گذشته، فرضیه و نظریه و ... در مباحث تجربی استفاده میشود نه در مباحث عقلی.
نکته سوم هم اینکه نامتناهی بودن خداوند هیچ تناقضی ندارد.

دلیل دوم:
این دلیل، یک استدلال از نوع "إن" است و از مطالعه در مخلوقات و پی بردن به اسرار و حکمتها و مصالحی که در کیفیت و کمیت آنهامنظور شده است، به احسن بودن نظام افرینش پی میبرد. در این روش، هرچقدر علم انسان نسبت به افرینش و موجودات بیشتر شود از حکمتهای افرینش اگاهی بیشتری پیدا کرده واحسن بودن نظام افرینش را بهتر درک میکند.(2)

اگر گفته شود بین وجود شر در عالم و احسن بودن نظام افرینش تعارض وجود دارد؛ بدین صورت که اگر نظام عالم احسن باشد، نباید شری در عالم باشد در حالیکه شر وجود دارد. پس نظام افرینش، بهترین نظام نیست.

پاسخ این سوال آن است که در این شبهه، در تصور معنای احسن بودن نظام افرینش اشتباه شده است. توضیح اینکه در مسئله نظام احسن، دو تلقی میتواند وجود داشته باشد:
تلقی اول اینکه نظام احسن مورد ادعا را بهترین نظام متصور و مفروض در هر عالمی حتی در عالمهای ممکن بدانیم. تلقی دوم این است که بگوییم نظام افرینش، بهترین نظامی است که باتوجه به مقدورات این عالم و باتوجه به هدف خداوند خلق شده است.
اگر مدعای طرفداران نظام احسن، تلقی اول باشد، شرور با آن ناسازگار خواهد بود.
ولی اینگونه نیست. بلکه طرفداران نظام احسن، عالم ایجاد شده را بر اساس تلقی دوم بهترین نظام میدانند.
بدین صورت که از سویی چون خداوند متعال حکیم است و حکیم کار لغو و بیهوده انجام نمیدهد، بنابراین جهان باید به صورت خلق شده باشد که بهترین حالت برای رسیدن به هدف خالقش را در پی داشته باشد. از سوی دیگر، این نظام خلق شده باید بیشترین هماهنگی را با توجه به ملزوماتی که دارد و محذوراتی که با آن روبروست داشته باشد.
بنابراین وقتی خود خداوند بر اساس هدفی که داشته به انسان اختیار داده است، پس کسی او را مجبور نکرده است(بگذریم از اینکه اصلا مجبور کردن خداوند ممکن نیست)
و وقتی خودش اختیار را برای انسان انتخاب کرده است، میزان شری که در جهان افرینش وجود دارد را نیز مخل در تحقق ا راده خود نمیداند بلکه اصولا وجود انرا زمینه ساز هدفی که خودش از افرینش دارد میداند. او میداند که بندگانیش از طرق مختلف و از جمله وجود همین شرور طبیعی و اخلاقی است که میتوانند به کمال مورد نظر برسند. کمالی که جز از طریق سعی و تلاش خودشان و مقابله با هوای نفس خودشان به دست نمی آید.

پی نوشتها:
1. محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، تهران، نشر امیرکبیر، 1382ش، ج2، ص312
2. همان



موضوع قفل شده است