جمع بندی اثبات نظام احسن

تب‌های اولیه

61 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اثبات نظام احسن

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب

برای اثبات نظام احسن بودن جهان هستی دو برهان ارائه شده اند که بنده میخوام شبهات خودمو در مورد این دلایل مطرح کنم .

برهان لمی

به این بیان که حب الهی به کمال و خیر، اقتضاء دارد که نظام آفرینش دارای کمال و خیر بیشتری بوده و در جهان مادی، نقص و فسادهایی که لازمۀ این جهان است در آن به حداقل برسد و به عبارتی اگر خدا جهان را به بهترین نظام نیافریده باشد یا به خاطر این است که علم به بهترین نظام نداشته، یا آن را دوست نداشته، یا قدرت بر ایجاد آن نداشته و یا از ایجاد آن بخل ورزیده است. در حالی که خداوند از این ویژگی‌ها مبراست. اگر بخواهیم برهان فوق را بصورت منطق بیان کنیم چنین می‌گوئیم: الف) خداوند عالم مطلق، خیر محض و فیاض مطلق است. ب) نظام آفرینش موجود، بهترین نظام (نظام احسن) است. زیرا اگر این نظام بهترین نظام نباشد لازم اش یکی از امور ذیل است: ۱- خدا علم به بهترین نظام نداشته است. ۲- خدا قدرت بر ایجاد آن نداشته است. ۳- خدا نظام احسن را دوست نداشته است. ۴- خدا از ایجاد نظام احسن بخل ورزیده است. ج) هر چهار قسم تالی باطل است. چون همۀ امور چهارگانۀ فوق نقص بر واجب‌اند و نقص بر واجب الوجود بالذات راه ندارد. د) نتیجه آنکه نظام موجود، نظام احسن است.

شبه ی بنده اینه :

وقتی میخواهیم اثبات علم و کمال خداوند بکنیم با استفاده از برهان نظم و مشاهده ی پدیده ها به آن پی میبریم ، وقتی نظمی نباشد علم کاملی هم نیست ، پس نمیتوانیم بگوییم چون علم هست نظم هست و چون نظم هست علم هست ! ما علم را نمیبینیم و فقط نظم را میبینیم و نظم را هم نمیتوانیم کامل ببینیم

از طرفی نامتناهی بودن وجود خداوند هم یک فرضیه است و در جای خودش اثبات نشده زیرا به تناقض های دیگری بر میخورد ، مانند ترکیب در ذات و ...

یکی دیگر از برهان هایی هم که برای اثبات علم الهی به کار میرود این است که معطی شی نمیتواند فاقد شی باشد که لزوم آن هم قبول نظم و علم کامل در طبیعت است ، یعنی ابتدا باید در طبیعت علم و نظم کامل را پیدا کنیم تا سپس پی ببریم که نظم موجود کامل است پس عطاء کننده آن نیز علم کامل دارد .

پس چاره ای نداریم جز اینکه به سراغ برهان انی برویم :

به این بیان که انسان به وسیلۀ مطالعۀ در مخلوقات و پی بردن به اسرار و حکمت‌ها و مصالحی که در کیفیت و کمیت آنها منظور شده است به احسن بودن نظام آفرینش پی می‌برد و هر قدر انسان علمش بیشتر شود از حکمت‌های آفرینش آگاهی بیشتری پیدا کرده و احسن بودن نظام آفرینش را بهتر درک می‌کند. چنان که پیداست این برهان مبتنی بر این است که نظم عالم یقینی باشد و از آنجا که این نظم مشهود از استقراء بدست آمده و این استقراء هم تام نیست بلکه ناقص است و استقراء ناقص هم یقین آور نیست نمی‌توان آن را به عنوان برهان نطقی یقینی بیان کرد. بلکه تنها می‌توان آن را مؤیدی بر برهان لمی (برهان اول) ذکر کرد.

شبه ی بنده :

همانطور که در متن بالا هم آمد چون ما به تمام نظم جهان علم نداریم ، نمیتوانیم بگوییم جهان نظام احسن است یا نه ولی با توجه به اینکه علم موجود در جهان قابل اثبات و عدم وجود علم غیر قابل اثبات است گزینه ی محتمل تر آن است که بگوییم خداوند علم دارد و نظام موجود احسن است .

اما بحث دیگری که هست این است که این موضوع ما را به یک مساله ای می کشاند که مجبور میشویم منکر هر گونه شر در جهان طبیعت بشویم ( زیرا هر فعلی فعل خداست و خداوند نیز عالم است ) و از آنجا که حداقل دین قبول دارد که در عالم موجودات مختاری مانند انسان دچار اعمال شر میشوند ، مجبور میشوید بگویید که خداوند مجبور بود برای اینکه به انسان اختیار بدهد شر را نیز بپذیرد ، که در این صورت قدرت را از خداوند سلب کرده ایم ، یعنی خداوند نمیتواند کار متناقض یا هر کاری که از نظر ما انسان ها محال است انجام دهد .

اما به نظر فعلی بنده قدرت کارش این است که تناقض را برطرف میکند ، مثلا آیا محال نیست یک مورچه یک فیل را بلند کند ؟

اما اگر قدرتش را داشته باشد دیگر محال نیست !

اما یه پاسخی به این موضوع از آقای مصطفی حسینی طباطبایی تقریبا بنده را قانع کرد و ایشان میگوید ( قریب به مضمون تا جایی که یادمه ) خداوند هر موجودی را که شایسته به وجود آمدن بود موجود کرد ، حال چه خوب چه بد و این از عدل خداوند بود ، ولی با توجه به فیض خداوند بهتر بود فقط موجودات خیر را خلق کند اما چون این موجودات شر در تضاد با موجودات خیر باعث تکامل موجودات خیر میشوند ، خداوند میان تقضل به موجودات شر و موجودات خیر به موجودات خیر تفضل کرد .

اگر چه به تمام جهان علم نداریم ، ولی چون علم خدا قابل اثباته ولی عدم علم خدا قابل اثبات نیست ( چرا که هر کم و کاستی در نظام جهان ببینیم میتوانیم بگوییم خودش نوعی خیر است یا اینکه دلیل دارد و از روی علم است )

گزینه مطمئن تر این است که بگوییم خداوند عالم است و نظام هستی احسن است .

لطفا ایرادات مطالب فوق را مطرح نمایید با تشکر .

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد صدیق

[=&quot]

به من بیاموز;985156 نوشت:
برای اثبات نظام احسن بودن جهان هستی دو برهان ارائه شده اند که بنده میخوام شبهات خودمو در مورد این دلایل مطرح کنم .

[/][=&quot] باسلام وعرض ادب

برای اثبات احسن بودن نظام افرینش، چندین دلیل اقامه شده است که برخی از آنها در مطلب شما منعکس و مورد ایراد قرار گرفت.
ابتدا به طرح دلایل و سپس به پاسخ از سوالات شما میپردازیم.

دلیل نخست:
الف) خداوند عالم مطلق، خیر محض و فیاض مطلق است.
ب) نظام آفرینش موجود، بهترین نظام (نظام احسن) است. زیرا اگر این نظام بهترین نظام نباشد لازم اش یکی از امور ذیل است:
۱- خدا علم به بهترین نظام نداشته است.
۲- خدا قدرت بر ایجاد آن نداشته است.
۳- خدا نظام احسن را دوست نداشته است.
۴- خدا از ایجاد نظام احسن بخل ورزیده است.
ج) هر چهار قسم تالی باطل است. چون همۀ امور چهارگانۀ فوق نقص بر واجب‌اند و نقص بر واجب الوجود بالذات راه ندارد.
د) نتیجه آنکه نظام موجود، نظام احسن است.(1[/][=&quot])

ــــــــــــ
1. [/][=&quot]محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، تهران، نشر امیرکبیر، 1382ش، ج2، ص312[/][=&quot]

[/]

در این مورد دو ایراد مطرح کردید:

ایراد اول:

به من بیاموز;985156 نوشت:
وقتی میخواهیم اثبات علم و کمال خداوند بکنیم با استفاده از برهان نظم و مشاهده ی پدیده ها به آن پی میبریم ، وقتی نظمی نباشد علم کاملی هم نیست ، پس نمیتوانیم بگوییم چون علم هست نظم هست و چون نظم هست علم هست ! ما علم را نمیبینیم و فقط نظم را میبینیم و نظم را هم نمیتوانیم کامل ببینیم

اما پاسخ این سوال:
در مورد این اشکال، چند نکته شایان توجه است:
نکته اول:
اثبات علم خداوند از طریق فلسفی با اثبات آن از نظر کلامی متفاوت است.
از نظر فلسفی، از آنجا که علم یک صفت کمالی است و چون خداوند بی نیاز مطلق است و نداشتن علم نوعی نقص و نیازمندی است پس خداوند علم ناقص ندارد.
بنابراین اثبات علم الهی از این طریق است نه از طریق نظم افرینش.
بله در کتابهای کلامی قدیم مانند کشف المراد، از نظم افرینش به عنوان مویدی برای علم الهی استفاده شده است نه به عنوان دلیل.
اگر هم شده باشد، این استفاده به عنوان یک استدلال کلامی است نه فلسفی.

[=&quot]

[/]

نکته دوم[=&quot]:
نظم گرچه از لوازم نظام احسن است ولی تمام آن نیست.
به عبارت دیگر، اگرچه نظامی احسن است که دارای نظمی خاص باشد ولی هر چیز منظمی لزوما بهترین حالت ممکن نیست.
بنابراین نکته، آنچه به عنوان بخشی از استدلال برای اثبات نظام احسن مطرح شده، دلالت علم مطلق بر وجود نظام احسن است نه دلالت علم مطلق بر نظم.

نکته سوم: برفرض، نظم را دلیل بر علم الهی گرفته باشند و علم را دلیل بر نظم ولی این استفاده در این بحث ایرادی ندارد.
چرا که این در صورتی ایراد دارد که باعث ایجاد دور معرفتی باشد
یعنی تنها راه اثبات علم، وجود نظم باشد و تنها راه اثبات نظم، علم الهی.
ولی اینگونه نیست.
نه تنها راه اثبات علم، وجود نظم است. چرا که حتی اگر نظم، دلیل بر وجود علم ناظم باشد ولی تنها راه آن نیست بلکه راه های دیگری نیز وجود دارد.
نه تنها راه اثبات نظم، علم الهی است. چرا که نظم یک پدیده، مسئله ای است که از طریق مشاهده و تحلیل عقلی به دست می آید نه از طریق علم الهی.

[/]

ایراد دوم:

به من بیاموز;985156 نوشت:
از طرفی نامتناهی بودن وجود خداوند هم یک فرضیه است و در جای خودش اثبات نشده زیرا به تناقض های دیگری بر میخورد ، مانند ترکیب در ذات و ...

کامل مطلق بودن خداوند، یک بحث عقلی است و خودش استدلال عقلی دارد.
از این گذشته، فرضیه و نظریه و ... در مباحث تجربی استفاده میشود نه در مباحث عقلی.
نکته سوم هم اینکه نامتناهی بودن خداوند هیچ تناقضی ندارد.

[=&amp] دلیل دوم[/]:
این دلیل، یک استدلال از نوع "ان" است و ازمطالعه در مخلوقات و پی بردن به اسرار و حکمتها و مصالحی که در کیفیت و کمیت آنهامنظور شده است، به احسن بودن نظام افرینش پی میبرد. در این روش، هرچقدر علم انسان نسبت به افرینش و موجودات بیشتر شود از حکمتهای افرینش اگاهی بیشتری پیدا کرده واحسن بودن نظام افرینش را بهتر درک میکند.(2)

اما شبهه شما:

[=&amp]

بهمن بیاموز;985156 نوشت:
اما بحث دیگری که هست این است که این موضوع ما را به یک مساله ای می کشاند که مجبور میشویم منکر هر گونه شر در جهان طبیعت بشویم ( زیرا هر فعلی فعل خداست و خداوند نیز عالم است ) و از آنجا که حداقل دین قبول دارد که در عالم موجودات مختاری مانند انسان دچار اعمال شر میشوند ، مجبورمیشوید بگویید که خداوند مجبور بود برای اینکه به انسان اختیار بدهد شر را نیزبپذیرد ، که در این صورت قدرت را از خداوند سلب کرده ایم ، یعنی خداوند نمیتواندکار متناقض یا هر کاری که از نظر ما انسان ها محال است انجام دهد.

این سوال، ناشی از تعارض ظاهری بین وجود شر در عالم و احسن بودن نظام افرینش مطرح شده است.
بدین صورت که اگر نظام عالم احسن باشد، نباید شری در عالم باشد در حالیکه شر وجود دارد. پس نظام افرینش، بهترین نظام نیست.

ــــــــــــ
2. [/][=&amp]اموزش فلسفه، همان[/]

اما پاسخ:
اشتباهی که در این شبهه وجود دارد اشتباه در تصور معنای احسن بودن نظام افرینش است.
توضیح اینکه در مسئله نظام احسن، دو تلقی میتواند وجود داشته باشد:
تلقی اول اینکه نظام احسن مورد ادعا را بهترین نظام متصور و مفروض در هر عالمی حتی در عالمهای ممکن بدانیم.
تلقی دوم این است که بگوییم نظام افرینش، بهترین نظامی است که باتوجه به مقدورات این عالم و باتوجه به هدف خداوند خلق شده است.
اگر مدعای طرفداران نظام احسن، تلقی اول باشد، شرور با آن ناسازگار خواهد بود.
ولی اینگونه نیست. بلکه طرفداران نظام احسن، عالم ایجاد شده را بر اساس تلقی دوم بهترین نظام میدانند.
بدین صورت که
از سویی چون خداوند متعال حکیم است و حکیم کار لغو و بیهوده انجام نمیدهد، بنابراین جهان باید به صورت خلق شده باشد که بهترین حالت برای رسیدن به هدف خالقش را در پی داشته باشد
از سوی دیگر، این نظام خلق شده باید بیشترین هماهنگی را با توجه به ملزوماتی که دارد و محذوراتی که با آن روبروست داشته باشد.
بنابراین
وقتی خود خداوند بر اساس هدفی که داشته به انسان اختیار داده است، پس کسی او را مجبور نکرده است(بگذریم از اینکه اصلا مجبور کردن خداوند ممکن نیست)
و وقتی خودش اختیار را برای انسان انتخاب کرده است، میزان شری که در جهان افرینش وجود دارد را نیز مخل در تحقق ا راده خود نمیداند بلکه اصولا وجود انرا زمینه ساز هدفی که خودش از افرینش دارد میداند.
او میداند که بندگانیش از طرق مختلف و از جمله وجود همین شرور طبیعی و اخلاقی است که میتوانند به کمال مورد نظر برسند.
کمالی که جز از طریق سعی و تلاش خودشان و مقابله با هوای نفس خودشان به دست نمی آید.

صدیق;985483 نوشت:
از نظر فلسفی، از آنجا که علم یک صفت کمالی است و چون خداوند بی نیاز مطلق است و نداشتن علم نوعی نقص و نیازمندی است پس خداوند علم ناقص ندارد.

با سلام و تشکر از پاسخ خوبتون .

از کجا معلوم علم یک صفت کمالی است ؟ یعنی اگر ما مایل هستیم علم داشته باشیم باید خداوند هم علم داشته باشد ؟

این قسمت هم درسته !

این قسمت هم زمانی صحیح خواهد بود که قسمت قرمز رنگ صحیح باشد !

صدیق;985485 نوشت:
کامل مطلق بودن خداوند، یک بحث عقلی است و خودش استدلال عقلی دارد.

میشود به صورت اجمالی این کامل مطلق بودن را اثبات نمایید ؟

به من بیاموز;985497 نوشت:
با سلام و تشکر از پاسخ خوبتون .

از کجا معلوم علم یک صفت کمالی است ؟ یعنی اگر ما مایل هستیم علم داشته باشیم باید خداوند هم علم داشته باشد ؟


باسلام و عرض ادب
این دو بحث از هم جداست.
اینکه علم یک صفت کمالی است، کاملا واضح است.
چرا که صفات کمالی، صفات و ویزگی هایی هستند که موجب کامل تر بودن و غنای وجودی موجود میشود.
و مشخص است که عالم بودن ازعالم نبودن، بهتر و موجود عالم از موجود جاهل از غنای بیشتری برخوردار است.

اما اینکه اگر ما داریم یعنی خدا هم دارد، بحثی دیگر است که ربطی به بحث ما ندارد.

به من بیاموز;985497 نوشت:
این قسمت هم درسته !

اگر منظور از این جمله، بی نیاز مطلق بودن خداوند است، بله.
اثباتش نیز بدین صورت است که هر گونه نیازمندی، با وجوب وجود سازگار نیست.
چرا که نیازمندی نشانه امکان وجود است و امکان وجود با وجوب وجود متناقض است.

به من بیاموز;985497 نوشت:
میشود به صورت اجمالی این کامل مطلق بودن را اثبات نمایید ؟

هرچند خارج از بحث این تاپیک است ولی
به صورت خلاصه بدین صورت است
م1. اگر خداوند کامل مطلق نباشد، یعنی در او حالت انتظار است.
م2. حالت انتظار بدین صورت است که یک سری از کمالات را ندارد.
م3. هر موجودی که کمالی را ندارد به دنبال به دست آوردن آن است.
م4. به دست آوردن کمال، مستلزم علتی است که آنرا به وجود خداوند بدهد.
م5. علت این کمال نداشته، یا خود ذات خداست یا موجودی بیرون از ذات
م6. خود ذات که نمیتواند علت باشد وگرنه مستلزم تقدم الشیء علی نفسه و اجتماع علت و معلول است.
م7. موجودی بیرون از ذات هم نمیتواند علت باشد وگرنه مستلزم نیازمندی وجود واجب الوجود به غیر است که خلف فرض واجب الوجود بودنش است.

بنابراین
کامل مطلق نبودن مستلزم دور یا خلف فرض است که چون این دو لازمه محال است پس کامل مطلق نبودن نیز محال است.

موضوع قفل شده است