جمع بندی اثبات نبوت حضرت محمد (ص)

تب‌های اولیه

35 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام
این مقدمه:

به من بیاموز;936966 نوشت:
من از طرفی از طریق برهان های عقلی به خدایی میرسم که شامل همه ی موجودات میشه ، یعنی کامله و نقصی نداره و همه ی موجودات رو شامل میشه و همچنین اراده و اطلاعات اونهارو .

که شما از اون در استدلال استفاده کردید، باعث مغالطه شده و بنده در پست های قبلی منظور از قاعده بسیط الحقیقه را چند بار توضیح دادم!!!
مثلا اینجا:
عامل;936529 نوشت:
در مورد جزء نداشتن خداوند متعال، عقل انسان قادر به درک آنست و فلاسفه نیز برای اثبات آن دلایلی مطرح کرده اند. البته از معصومین هم در این رابطه روایات متعددی داریم که آنها هم در اصل مشیر به عقل اند نه اینکه کلام آن بزرگواران را تنها تعبدی قبول کنیم.
مثلا در بحث توحید خداوند ائمه برهانهایی مانند برهان فرجه، تمانع، تدافع دو قدرت و دیگر برهان ها را مطرح کرده اند و متکلمان و فلاسفه اسلامی نیز به شرح و بسط آنها پرداختند.

این قسمت هم در پاسخ اصلی مورد اشاره قرار گرفت:
عامل;936374 نوشت:
واجد کمالات ناقص بودن به معنای حلول مخلوقات یا ترکیب واجب الوجود نیست، همانطور که حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: دَاخِلٌ‏ فِي‏ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ‏ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ‏ء؛ خداوند داخل در اشیاء است اما نه مانند چیزی که داخل چیز دیگر است و خارج از اشیاء است نه مانند چیزی که خارج از آنهاست.(3) بنابراین وقتی وجودی بی نهایت و نامحدود باشد، جایی برای غیرْ باقی نمی گذارد.(4)

و البته اینجا:
عامل;936529 نوشت:
منظور این قاعده اینست که تمام کمالات موجودات را بطور برتر دارد نه اینکه موجودات اجزاء او باشند. مثلا هر موجودی در این عالم از انسان گرفته تا جن و ملک، دارای علم هستند ولی خداوند این کمال(علم) را در حد اعلی و برتر از همه موجودات دارد؛ به عنوان مثال اگر مجموع علوم موجودات امکانی 20 باشد و علم برتر الهی 1000 باشد، عدد کمتر داخل در عدد برتر خواهد بود و عدد برتر علاوه بر عدد کمتر، چیزی مازاد هم دارد. البته این صرفا یک مثال است و علم الهی حد ندارد.

در این قسمت عرض شد منظور از کل الاشیاء واجد بودن کمالات آنهاست نه اینکه مجموعه ممکنات با تمام نقائص خود نعوذ بالله جزئی از خدا هستند! خود فلاسفه برهانهای متعددی بر بساطت و عدم ترکیب خدا اقامه کرده اند، با این حال چطور ممکن است قائل به تشکیل خدا از موجودات امکانی باشند؟!!!
یک مثال دیگر برای روشن شدن بحث عرض کنم، مثلا معلمی که چندین دانش آموز دارد را تصور کنید، اگر تمام علوم دانش آموزان را جمع کنید به میزان علم معلم نمی رسد، بلکه معلم همه علوم آ«ها را دارد و البته چیزی اضافه هم دارد. البته رابطه علت اشیاء با آنها و معلم با دانش آموزان تفاوت زیادی است و این صرفا یک مثال برای تقریب به ذهن است.
گذشته از اینکه غیر ممکن است چیزی علت چیز دیگری باشد، در عین حال آن چیز دیگر جزء علت هم باشد! مثلا الف ب را بوجود آورده و همین ب جزء او باشد. این همان تقدم شیء علی نفسه است که از باب تناقض باطل است.
بنابراین تمام مشکل استدلال شما از اینجا شروع می شود که مخلوقات را جزء خدا می پندارید، در حالی که خدا طبق قاعده بسیط الحقیقه واجد کمالات آنهاست نه مجموعه ای مرکب از آنها. لطفا به این تفاوت دقت بیشتری بفرمایید.

[/][/][/]

بسیار بسیار ممنونم بسیار بحث عالی و مفید هست خیلی استفاده کردم

عامل;937112 نوشت:
سلام
این مقدمه:

که شما از اون در استدلال استفاده کردید، باعث مغالطه شده و بنده در پست های قبلی منظور از قاعده بسیط الحقیقه را چند بار توضیح دادم!!!
مثلا اینجا:

این قسمت هم در پاسخ اصلی مورد اشاره قرار گرفت:

و البته اینجا:

در این قسمت عرض شد منظور از کل الاشیاء واجد بودن کمالات آنهاست نه اینکه مجموعه ممکنات با تمام نقائص خود نعوذ بالله جزئی از خدا هستند! خود فلاسفه برهانهای متعددی بر بساطت و عدم ترکیب خدا اقامه کرده اند، با این حال چطور ممکن است قائل به تشکیل خدا از موجودات امکانی باشند؟!!!
یک مثال دیگر برای روشن شدن بحث عرض کنم، مثلا معلمی که چندین دانش آموز دارد را تصور کنید، اگر تمام علوم دانش آموزان را جمع کنید به میزان علم معلم نمی رسد، بلکه معلم همه علوم آ«ها را دارد و البته چیزی اضافه هم دارد. البته رابطه علت اشیاء با آنها و معلم با دانش آموزان تفاوت زیادی است و این صرفا یک مثال برای تقریب به ذهن است.
گذشته از اینکه غیر ممکن است چیزی علت چیز دیگری باشد، در عین حال آن چیز دیگر جزء علت هم باشد! مثلا الف ب را بوجود آورده و همین ب جزء او باشد. این همان تقدم شیء علی نفسه است که از باب تناقض باطل است.
بنابراین تمام مشکل استدلال شما از اینجا شروع می شود که مخلوقات را جزء خدا می پندارید، در حالی که خدا طبق قاعده بسیط الحقیقه واجد کمالات آنهاست نه مجموعه ای مرکب از آنها. لطفا به این تفاوت دقت بیشتری بفرمایید.

واجد و مالک تمام کمالات اجزاء است اما اجزاء جزئی از او نیستند ! این با کدام منطق سازگار است ؟

چطور ممکن است خداوند کمال مرا داشته باشد ، من هم آن کمال را داشته باشم ، کمال من زیر مجموعه ی کمال خداوند نباشد ؟ ( من جزئی از خداوند نباشم ) پس باید قبول کنید که خداوند موجود نیست خداوند ماوراء طبیعه است !

بلاخره یک چیزمان با خدا فرق دارد که باعث شده او خدا بشود و ما مخلوق، ولی آن چیزهایی که چنین تفاوتی را ایجاد میکنند شما میگین عدمی هستن و وجود ندارن که به نظرم زیاد پاسخ دقیقی نیست ، چطور میشود ماده وجود نداشته باشد ؟

یک نفر گفته بود در عجبم از خدایی که ماده نیست ولی میگه کامله ! چون وجدان انسان ماده رو یک چیز وجودی میشناسه نه عدمی !

اون مثالی که زدید کمالش فقط از یک نظر هست از بقیه نظر ها نیست، اگر معلم تمام علم بچه ها را داشت با بچه ها مساوی میشد، مشکل اینجاست که معلم مقداری از علم بچه ها را دارد و مقداری را ندارد، که اون مقداری که ندارد شامل مغز و زاویه دید و ... دانش آموزان میشه !

قبلا هم گفتم از یک چیز در دنیا دو تا نداریم ، یعنی اونایی که ما فکر میکنیم دو چیز جدا از هم هستن ولی مثل همن، دقیقا عین هم نیستن بلکه فقط شباهت دارند .

مثلا یک فیلم رو در نظر بگیرید، این فیلم کپی میشه و میشه ازش میلیارد ها نسخه کپی کرد اما آیا هر نسخه دقیقا شبیه اون یکی دیگه است ؟ شاید برخی از محتوای اون شبیه باشه ولی حداقل میدونیم مکانی که در حافظه اشغال کرده اند با هم تفاوت دارد .

عامل;937112 نوشت:
سلام
این مقدمه:

که شما از اون در استدلال استفاده کردید، باعث مغالطه شده و بنده در پست های قبلی منظور از قاعده بسیط الحقیقه را چند بار توضیح دادم!!!
مثلا اینجا:

این قسمت هم در پاسخ اصلی مورد اشاره قرار گرفت:

و البته اینجا:

در این قسمت عرض شد منظور از کل الاشیاء واجد بودن کمالات آنهاست نه اینکه مجموعه ممکنات با تمام نقائص خود نعوذ بالله جزئی از خدا هستند! خود فلاسفه برهانهای متعددی بر بساطت و عدم ترکیب خدا اقامه کرده اند، با این حال چطور ممکن است قائل به تشکیل خدا از موجودات امکانی باشند؟!!!
یک مثال دیگر برای روشن شدن بحث عرض کنم، مثلا معلمی که چندین دانش آموز دارد را تصور کنید، اگر تمام علوم دانش آموزان را جمع کنید به میزان علم معلم نمی رسد، بلکه معلم همه علوم آ«ها را دارد و البته چیزی اضافه هم دارد. البته رابطه علت اشیاء با آنها و معلم با دانش آموزان تفاوت زیادی است و این صرفا یک مثال برای تقریب به ذهن است.
گذشته از اینکه غیر ممکن است چیزی علت چیز دیگری باشد، در عین حال آن چیز دیگر جزء علت هم باشد! مثلا الف ب را بوجود آورده و همین ب جزء او باشد. این همان تقدم شیء علی نفسه است که از باب تناقض باطل است.
بنابراین تمام مشکل استدلال شما از اینجا شروع می شود که مخلوقات را جزء خدا می پندارید، در حالی که خدا طبق قاعده بسیط الحقیقه واجد کمالات آنهاست نه مجموعه ای مرکب از آنها. لطفا به این تفاوت دقت بیشتری بفرمایید.

اگر الف تغییر کند و به ب تبدیل شود چطور ؟ در چشم بیننده الف علت ب خواهد بود در حالی که ب همان الف است که تغییر کرده ! و علت تغییر الف هم کل الف است !

عامل;936529 نوشت:

همانطور که در پاسخ اصلی عرض شد، منظور این قاعده اینست که تمام کمالات موجودات را بطور برتر دارد نه اینکه موجودات اجزاء او باشند. مثلا هر موجودی در این عالم از انسان گرفته تا جن و ملک، دارای علم هستند ولی خداوند این کمال(علم) را در حد اعلی و برتر از همه موجودات دارد؛ به عنوان مثال اگر مجموع علوم موجودات امکانی 20 باشد و علم برتر الهی 1000 باشد، عدد کمتر داخل در عدد برتر خواهد بود و عدد برتر علاوه بر عدد کمتر، چیزی مازاد هم دارد. البته این صرفا یک مثال است و علم الهی حد ندارد.

مساله اینجاست که اگر 1000 علم خدا باشد و 20 علم ما ، جمع علم ما و خدا میشود 1020 که در این صورت خودش خدایی بزرگتر از خدا میشود و چنین چیزی ممکن نیست.

اگر هم در نظر بگیریم علم خدا مجموعه ای بی نهایت هستش ، باید شامل 20 ما هم بشه، چون اول و آخر نداره که در اون صورت شامل تمام اعداد میشه ...

مگه اینکه منظور شما از بی نهایت بودن خداوند همان ماوراء طبیعه و چیزی غیر از آنچه ما درک میکنیم باشه که در اون صورت نمیشه گفت خداوند موجوده، باید گفت خداوند بی نهایته !

مشکل هم دقیقا از جایی شروع میشه که خداوند رو تعریف میکنن ، میگن اینجوره اونوجوره ... و این ها با بی نهایت مطلق بودن تناقض داره ...

مگه اینکه بگن منظورشون از تعریف خداوند نوعی استعاره و ابراز محبته نه اینکه خداوند واقعا اونطوره ...

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

به من بیاموز;937136 نوشت:
چطور ممکن است خداوند کمال مرا داشته باشد ، من هم آن کمال را داشته باشم ، کمال من زیر مجموعه ی کمال خداوند نباشد ؟ ( من جزئی از خداوند نباشم ) پس باید قبول کنید که خداوند موجود نیست خداوند ماوراء طبیعه است !

مطلب روشن است؛ اینکه علت واجد کمال مادون خود باشد، مساوی با این نیست که حتما معلول او جزئی از اوست. مثال علم معلم را برای همین زدم، معلم علم دانش آموز را دارد، بیشتر هم دارد اما دانش آموز جزئی از معلم نیست. تفاوت داشتن کمال مادون با تشکیل شدن از مادون از همین جا روشن می شود. البته این یک مثال است برای تقریب به ذهن، وگرنه خداوند جامع جمیع کمالات است؛ یعنی هر کمالی را شما تصور کنید، خداوند آنرا در حد اعلی(بی نهایت) دارد. پس وجود کمالات ممکنات در واجب سبب تشکیل واجب الوجود از ممکنات نخواهد بود.
ثانیا؛ مگر وجود، منحصر در این دنیایی و مادی بودن است که ماوراء الطبیعه را معدوم می دانید؟!!! وجود اعم از مادی و مجرد است و مسلما خداوند از ماده و اوصاف ماده مبراست.

به من بیاموز;937136 نوشت:
بلاخره یک چیزمان با خدا فرق دارد که باعث شده او خدا بشود و ما مخلوق، ولی آن چیزهایی که چنین تفاوتی را ایجاد میکنند شما میگین عدمی هستن و وجود ندارن که به نظرم زیاد پاسخ دقیقی نیست ، چطور میشود ماده وجود نداشته باشد ؟

بنده کِی گفتم ماده وجود ندارد؟!!!
بزرگترین و مهمترین فرق ما با خدا، فقر ذاتی و احتیاج ما به او و غنای مطلق او از ماست. همین فرق است که از واجب الوجود بودن او و ممکن بودن ما ناشی می شود. البته سر تا پا فرقیم! و اصلا مقایسه بین علت و معلول به علت تفاوت رتبه خیلی صحیح نیست. بنابراین ماده وجود دارد اما وجودش از غیر(خالق) است، نه اینکه وجود ندارد.
ثانیا؛ کمال منوط به ماده نیست، بلکه هر چقدر موجود از مادی بودن فاصله گرفته و به تجرد نزدیک تر شود، به کمال او افزوده می شود.

به من بیاموز;937136 نوشت:
اون مثالی که زدید کمالش فقط از یک نظر هست از بقیه نظر ها نیست، اگر معلم تمام علم بچه ها را داشت با بچه ها مساوی میشد، مشکل اینجاست که معلم مقداری از علم بچه ها را دارد و مقداری را ندارد، که اون مقداری که ندارد شامل مغز و زاویه دید و ... دانش آموزان میشه !

مثالِ علم برای تقریب به ذهن بود! وگرنه خداوند تمام کمالات را در حد اعلی دارد و تک تک آنها را می توان در غالب مثال علم بیان کرد. زمانی که گفتیم خداوند متعال علم، قدرت، حیات، جود و کرم و ... را بطور بسیط، صرف و بی نهایت داراست، شما هر کدام از این کمالات را در هر درجه ای در نظر بگیرید، در بی نهایت مستهلک خواهند بود. مانند اینکه شما هر عددی را تصور کنید، در ضمن بی نهایت وجود دارد. باز هم تکرار می کنم، کمال یک چیز، امری مادی نیست تا وجود آن کمال در ضمن کمال برتر، سبب وجود خود آن چیز(مثلا ممکنات) هم در کامل(مثلا خداوند) شود.

به من بیاموز;937141 نوشت:
اگر الف تغییر کند و به ب تبدیل شود چطور ؟ در چشم بیننده الف علت ب خواهد بود در حالی که ب همان الف است که تغییر کرده ! و علت تغییر الف هم کل الف است !

بحث ما در علت فاعلی و حقیقی است، نه در علل معدّ(علت مادی و صوری).
خداوند متعال علت فاعلی و علت حقیقی برای ممکنات است، اما در خلق آنها اسباب و مسببات هم وجود دارد؛ بدین ترتیب که مثلا برای خلق موجودات مادی، نیاز به مواد تشکیل دهنده آنها یا همان علت مادی هست. مثلا اکسیژن و هیدروژن که به آب تبدیل می شوند، دو عنصر اول تنها علت مادی آب هستند نه علت فاعلی آب! در حالی که بحث تناقض و تقدم شیء بر خودش در بحث علت فاعلی مطرح است. بنابراین تغییر در علت مادی اشکالی ندارد و آ«چه محل بحث است اصلا علت مادی نیست بلکه علت حقیقی(فاعلی) مد نظر است و عدم تفکیک بین آنها سبب مغالطه می شود.

به من بیاموز;937143 نوشت:
مساله اینجاست که اگر 1000 علم خدا باشد و 20 علم ما ، جمع علم ما و خدا میشود 1020 که در این صورت خودش خدایی بزرگتر از خدا میشود و چنین چیزی ممکن نیست.

دوست عزیز بنده گفتم 20 در ضمن 1000 وجود دارد و این صرفا یک مثال برای تحققِ وجودِ کمالِ ناقصْ تحت کمال برتر بود وگرنه علم و دیگر اوصاف خداوند متعال نهایت ندارند و شما هر مقدار که تصور کنید، از بی نهایت خارج نخواهد بود. ما که بی نهایت بزرگتر و بی نهایت کوچکتر نداریم! تا با اضافه شدن عددی بگوییم خدای بزرگتری بوجود آمد... بی نهایت جایی برای دیگر اعداد نمی گذارد تا بخواهند عرض اندام کنند! و تمام اعداد را در خود حضم می کند.

به من بیاموز;937143 نوشت:
مگه اینکه منظور شما از بی نهایت بودن خداوند همان ماوراء طبیعه و چیزی غیر از آنچه ما درک میکنیم باشه که در اون صورت نمیشه گفت خداوند موجوده، باید گفت خداوند بی نهایته !

با چه استدلالی شما بی نهایت را مساوی با معدوم(موجود نیست) دانستید؟
بفرمایید تا ما هم استفاده کنیم...
ضمنا درک ما از خداوند به اندازه فهم و سعه وجودی ماست. بنابراین ماوراء الطبیعه به معنای خارج از دسترسِ ادراک ما بودن، نیست، بلکه با دلایل عقلی و البته مکاشفات شهودی، انسان می تواند درکی از ماوراء الطبیعه داشته باشد.
[/][/][/]

عامل;937221 نوشت:
سلام علیکم

بنده کِی گفتم ماده وجود ندارد؟!!!
بزرگترین و مهمترین فرق ما با خدا، فقر ذاتی و احتیاج ما به او و غنای مطلق او از ماست. همین فرق است که از واجب الوجود بودن او و ممکن بودن ما ناشی می شود. البته سر تا پا فرقیم! و اصلا مقایسه بین علت و معلول به علت تفاوت رتبه خیلی صحیح نیست. بنابراین ماده وجود دارد اما وجودش از غیر(خالق) است، نه اینکه وجود ندارد.
ثانیا؛ کمال منوط به ماده نیست، بلکه هر چقدر موجود از مادی بودن فاصله گرفته و به تجرد نزدیک تر شود، به کمال او افزوده می شود.

مثالِ علم برای تقریب به ذهن بود! وگرنه خداوند تمام کمالات را در حد اعلی دارد و تک تک آنها را می توان در غالب مثال علم بیان کرد. زمانی که گفتیم خداوند متعال علم، قدرت، حیات، جود و کرم و ... را بطور بسیط، صرف و بی نهایت داراست، شما هر کدام از این کمالات را در هر درجه ای در نظر بگیرید، در بی نهایت مستهلک خواهند بود. مانند اینکه شما هر عددی را تصور کنید، در ضمن بی نهایت وجود دارد. باز هم تکرار می کنم، کمال یک چیز، امری مادی نیست تا وجود آن کمال در ضمن کمال برتر، سبب وجود خود آن چیز(مثلا ممکنات) هم در کامل(مثلا خداوند) شود.

آخرش رسیدیم به اینجا که خداوند مادی نیست و اینکه مادی بودن کمال نیست !

مادی بودن کمال نیست ؟ مگه خودتون نمیگین ماده وجود داره ؟ خب اگه وجود داره داشتن اون میشه کمال ، بعد چطوره که میگین هر چی موجود مادی تر نباشه کاملتره ؟

حال اگر من خلاف این را ادعا کنم و بگویم هر چه موجود ماده ی بیشتر داشته باشد کاملتر است شما چه میگویید ؟

شما میگین کمال مادی نیست، کمالی که شامل حال ماده نشه و فقط در عالم ناشناخته ی ماورا باشه میشه اصلا اسمشو کمال کامل گذاشت ؟

عامل;937221 نوشت:

بحث ما در علت فاعلی و حقیقی است، نه در علل معدّ(علت مادی و صوری).
خداوند متعال علت فاعلی و علت حقیقی برای ممکنات است، اما در خلق آنها اسباب و مسببات هم وجود دارد؛ بدین ترتیب که مثلا برای خلق موجودات مادی، نیاز به مواد تشکیل دهنده آنها یا همان علت مادی هست. مثلا اکسیژن و هیدروژن که به آب تبدیل می شوند، دو عنصر اول تنها علت مادی آب هستند نه علت فاعلی آب! در حالی که بحث تناقض و تقدم شیء بر خودش در بحث علت فاعلی مطرح است. بنابراین تغییر در علت مادی اشکالی ندارد و آ«چه محل بحث است اصلا علت مادی نیست بلکه علت حقیقی(فاعلی) مد نظر است و عدم تفکیک بین آنها سبب مغالطه می شود.


علت فاعلی دیگه چیه ؟ خب وقتی تمام الف علت تغییر الف هستش فاعل هم میشه تمام الف دیگه .

عامل;937221 نوشت:

دوست عزیز بنده گفتم 20 در ضمن 1000 وجود دارد و این صرفا یک مثال برای تحققِ وجودِ کمالِ ناقصْ تحت کمال برتر بود وگرنه علم و دیگر اوصاف خداوند متعال نهایت ندارند و شما هر مقدار که تصور کنید، از بی نهایت خارج نخواهد بود. ما که بی نهایت بزرگتر و بی نهایت کوچکتر نداریم! تا با اضافه شدن عددی بگوییم خدای بزرگتری بوجود آمد... بی نهایت جایی برای دیگر اعداد نمی گذارد تا بخواهند عرض اندام کنند! و تمام اعداد را در خود حضم می کند.

خب منم عرض کردم اگه خداوند عدد محدودی است و در ضمن وجود خداوند ما هم وجود داریم، به این نتیجه میرسیم که مجموع ما و خداوند از خوده خداوند بزرگتر خواهد شد مگه اینکه ما همون هیچ مطلق باشیم که وجدان ما چنین چیزی را نمیگوید .

اما اگر بی نهایت باشد چه ؟

خب یک مثال ساده میزنم که متوجه بشین منظورم چیه .

فرض کنید ما اعداد 20 و 1000 را داریم. و از طرفی میگیم مجموعه ی اعداد طبیعی ...

مجموعه ی اعداد طبیعی چون بی نهایت هستش حتما شامل اعداد 20 و 1000 میشه ، پس میتوان گفت اعداد 20 و 1000 زیر مجموعه و جزء اعداد طبیعی هستن .

حال اگر خداوند از هر جهت بی نهایت باشد، تمام موجودات زیر مجموعه و عضو او خواهند بود .

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

به من بیاموز;937259 نوشت:
مادی بودن کمال نیست ؟ مگه خودتون نمیگین ماده وجود داره ؟ خب اگه وجود داره داشتن اون میشه کمال ، بعد چطوره که میگین هر چی موجود مادی تر نباشه کاملتره ؟

اولا؛ کمال به معنای رسیدن شیء از مرتبه قوه به فعل است.(صدرا، شواهد الربوبیه، ص341)
ثانیا؛ کمال امری تشکیکی و دارای مراتب است.
با توجه به این دو مطلب، موجود مادی هم متکامل است اما نسبت به مرتبه ما قبل خود. مثلا یک ترکیب آلیاژی که از چند عنصر تشکیل شده، به علت پیچیدگی از اجزاء عنصری بسیط خود متکامل تر است و به همین ترتیب گیاه از جامدات متکامل تر است و حیوان از گیاه و ...
حالا برگردیم به پاسخ بنده در پست قبل:
عامل;937221 نوشت:
ثانیا؛ کمال منوط به ماده نیست، بلکه هر چقدر موجود از مادی بودن فاصله گرفته و به تجرد نزدیک تر شود، به کمال او افزوده می شود.

آیا منوط نبودن کمال به ماده به معنای کمال نبودن آنست؟!
یا به معنای رفع انحصار از مادی بودن کمال؟
مسلما معنای دوم صحیح و از جمله بالا قابل برداشت است.
اما برسیم به این مساله که چرا هر چقدر از ماده دور شده و به تجرد نزدیک می شویم، به کمال افزوده می گردد؟
فلاسفه و عرفا علام هستی را به سه مرتبه مادی، مثالی و عقلی تقسیم می کنند.
حالا باید دید این عوالم چه خصوصیاتی دارند که باعث برتری بعضی بر بعض دیگر می شود؟
مادیات مقید به زمان، مکان، حرکت، جرم و ... اند.
عالم مثال برخی از این خصوصیات را مانند شکل دارد و برخی را ندارد.
عالم عقل فاقد خصوصیات ماده است.
همانطور که می بینید ماده محدود به مسائلی است که نسبت به دیگر عوالم نقص محسوب می شود، مثلا برای رسیدن به شهر دیگر باید طی مسافت کند و همین مسافرت وقت او را گرفته و دیگر سختی ها را دارد، در حالی که موجود مجرد چنین نیازی ندارد و به صرف اراده کارها را انجام می دهد. مانند اراده بهشتیان و فراهم شدن غذا و نوشیدنی در بهشت که در آیات متعدد به آن اشاره شده است.مانند: يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فيها خالِدُونَ؛ ظرف‏هايى از طلا [كه پر از طعام است‏] و جام‏هايى [زرين كه پر از شراب طهور است‏] گرداگرد آنان مى‏ گردانند، و در آنجا آنچه دل‏ها مى‏ خواهد و چشم‏ها از آن لذّت مى‏ برد آماده است، و شما [اى پرهيزكاران!] در آن جاودانه ايد.(زخرف:71)
پس برتری تجرد بر مادی به سبب خصوصیات آنهاست. که یکی محدود است و دیگری خیر.

به من بیاموز;937259 نوشت:
اگر من خلاف این را ادعا کنم و بگویم هر چه موجود ماده ی بیشتر داشته باشد کاملتر است شما چه میگویید ؟

هر ادعایی باید به همراه دلیلی باشد، پس بسم الله...

به من بیاموز;937260 نوشت:
علت فاعلی دیگه چیه ؟ خب وقتی تمام الف علت تغییر الف هستش فاعل هم میشه تمام الف دیگه .

تفاوت آنقدر هست که باعث مغالطه میشود...
برای تفکیک علل اربعه به آدرسهای زیر مراجعه فرمایید:
http://library.tebyan.net/a/Viewer/Text/92755/52
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%b9%d9%84%d8%aa+%d9%87%d8%a7%db%8c+%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87&SSOReturnPage=Check&Rand=0

ضمنا به این سوال هم پاسخ ندادید:

عامل;937221 نوشت:
با چه استدلالی شما بی نهایت را مساوی با معدوم(موجود نیست) دانستید؟

[/][/][/]
موضوع قفل شده است