جمع بندی ابهام بزرگ آخرت (صفات کیفی و کمی)

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Masood11;690539 نوشت:
سلام
قبول دارم! فقط آیا اونها جواب سوال منو میدونن!؟
فرض کنید من بخوام به مبحث ثواب کاملا مسلط بشم!(ثواب هر چیزی رو بتونم محاسبه کنم!!) آیا میتونن کمکم کنن!؟

سلام مجدد:Gol:

تبیین مسأله ثواب به وجه کلی از لحاظ نظری و بیان و محاسبه ثواب برخی اعمال و نیات در آیات و روایات تا حدودی بیان شده که در این زمینه می توان به منابع تفسیری قرآن و منابع روایی مثل بحارالانوار، اصول کافی و خصوصاً کتاب شریف ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق علیه الرحمه مراجعه کنید. اما تبیین جزییات کامل ثواب مانند بسیاری امور دیگر که در روز قیامت کاملاً مکشوف و عیان می شود در این دنیا ممکن نیست و امر حسابرسی کامل ثواب بندگان در روز حساب و میزان الهی مشخص می شود.

موفق باشید ...:Gol:

ژیان;690555 نوشت:
پس از پیامبران هیچ حجتی بر مردم باقی نمانده وجود ندارد اگر وجود داشت تو قرآن پس از پیامبران به حجت های دیگر اشاره می کرد

این گفته ی شما با قرآن همخوانی نداره جایی که گفته

رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(النساء/165)


سلام علیکم:Gol:

خداوند در آیات متعددی به حجیت قول و فعل و تقریر (سنت پیامبر) اشاره کرده و در آیات متعددی به اطاعت و پیروی بدون قید و شرط امر و توصیه کرده، آیا این آیات دلیل بر آن نیست که پیامبر (ص) مؤمنان را به آن امر و نهی می کند حجت است؟

آیات زیر دلیل بر حجت و گواه بودن پیامبر اکرم (ص) است:

1. «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا» همان گونه که قبله شما یک قبله میانه است شما را نیز امت میانه‌ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشد و پیامبر هم بر شما گواه باشد.(بقره/143) در حقیقت خداوند می‌خواهد به همه انسان‌ها بگوید: اگر می‌خواهید سعادتمند شوید و از افراط و تفریط به دور بمانید باید امت اسلام را الگوی خود قرار دهید و به امت اسلام نیز می‌گوید: اگر می‌خواهید بر راه اعتدال باقی بمانید باید حضرت رسول(ص) را الگوی خود قرار دهید و از آن حضرت پیروی کنید.

2. "أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ" (نساء:59) امر به اطاعتى که در این آیه آمده مطلق است، و به هیچ قید و شرطى مقید و مشروط نشده، و این خود دلیل است بر این که رسول، امر به چیزى و نهى از چیزى نمی کند، که مخالف با حکم خدا در آن چیز باشد، و گرنه واجب کردن اطاعت خود و اطاعت رسول از ناحیه خداى تعالى موجب تناقض می شود.(ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏، ج‏4، ص: 621)

3. "وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ، مِنَ النَّبِیِّینَ، وَ الصِّدِّیقِینَ، وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ، وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً" (نساء:69)[5] است، که مردم را دو دسته می کند، دسته اول کسانی هستند که هدایت یافتنشان منوط بر اطاعت خدا و رسول است، و دسته دوم طایفه اى هستند که خدا بر آنان انعام کرده، و غیر اطاعت عملى ندارند.

4. ضمن آنکه خداوند در آیه اطاعت نیز بدون قید و شرط در کنار اطاعت از خود، اطاعت از رسول و اولواالامر را توصیه می کند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ..." و در ادامه آیه می فرماید: "... فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً"(نساء/59) ای کسانی که ايمان آورده ايد ، از خدا اطاعت کنيد و از رسول و الوالامرخويش فرمان بريد و چون در امری اختلاف کرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا و پيامبر رجوع کنيد در اين خير شماست و سرانجامی بهتر دارد. این امر به اطاعت نیز از طرفی دلیل دیگری بر حجت بودن قول و فعل پیامبر (ص) بوده و از طرف دیگر دلیل بر حجیت اولواالامر یعنی جانشینان به حق پیامبر اکرم (ص) پس از پیامبر دارد بعبارتی پس از پیامبر (ص) جانشینان بر حق وی نیز حجت خدایند. (بر خلاف آنچه شما به آیه شریفه 165 سوره نساء استناد کردید.)

5. همچنین پیامبر اکرم (ص) طبق قول خدای حکیم "لاینطق عن الهوی*ان هو الا وحی یوحی"(نجم/3 و 4) است فلذا قول و عملش برای همگان حجت است.

با این بیان وقتی به سخنان و سفارشات متواتر نبی اکرم(ص) رجوع می کنیم مکرراً توصیه به رجوع امت به حجتهای پس از آن حضرت را می بینیم که موارد ذیل برخی از این سفارشات است:

1. حدیث ثقلین: نبی مکرم اسلام (ص) در این حدیث شریف "قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً(مستدرك الوسائل ج 11ص 372 ) مردم را به پیروی و تبعیت از دو گوهر گرانبها که موجب نجات و هدایتند یعنی قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) سفارش می کند پس در کنار قرآن بعنوان ثقل اکبر اهل بیت عصمت و طهارت (ثقل اصغر) نیز حجت الهی اند.

2. حدیث سفینه: از جمله احادیث مشهور میان مسلمانان شیعه و سنی، حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله است که در آن اهل بیت خود را به عنوان کشتی نجات (سفینه) امت اسلامی معرفی می نماید. «عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قَالَ: إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ» (الأمالی شیخ طوسی، ص 349. همچنین نگاه کنید به: فضائل امیر المؤمنین ابن عقده کوفی ص 44، تحف العقول ابن شعبه حرانی ص 113، عیون اخبار الرضا شیخ صدوق ج 2 ص 27، الأمالی شیخ مفید ص 145 و...)

3. حدیث غدیر: تعداد زیادی از بزرگان اهل سنت نظیر: بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر، تفتازانی، ابن اثیر، جاحظ و... حدیث غدیر را به عنوان یکی از مسلمات روایی، روایت کرده اند و در میان بزرگان شیعه کتب زیادی در زمینه حدیث غدیر تالیف شده است. در خطبه طولانی غدیر حضرت رسول (ص) به امر خدا حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین و حجت خدا پس از خود تعیین و نصب و به مردم معرفی می کند.(رجوع کنید به: الغدیر: علامه امینی:ج1ص12-151و294-322؛ بحار الانوار: علامه مجلسی:ج37ص181-182؛ اثبات الهداة: شیخ حر عاملی:ج2ص200-250؛ عبقات الانوار: میر حامد حسین هندی:جلد های مربوط به غدیر و ...)

4. حدیث امامان دوازده گانه: علاوه بر احادیث شیعی، در میان اهل سنت نیز احادیثی مبنی بر وجود ۱۲ نقیب یا امام پس از رسول اکرم(ص)، تداول داشته است. در طول قرن نخست هجری، از برخی از اصحاب رسول اکرم(ص)، احادیثی با مضمون بشارت به ۱۲ امام پس از آن حضرت، در محافل گوناگون نقل می‌شده است. از میان آن احادیث حدیث جابر بن سمره که در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز نقل شده‌اند از بیشترین شهرت برخوردار است؛ در این حدیث بیان شده که امیران (امامان یا خلفا) پس از پیامبر ۱۲ تن هستند و همه ایشان از قریش‌اند (نک: بخاری، ج۸،ص۱۲۷؛ مسلم، ج۳،ص۱۴۵۲-۱۴۵۳؛ ابوداوود، ج۴،ص۱۰۶؛ ترمذی، ج۴،ص۵۰۱)

همه مواردی که بیان شد دلیل بر آنست که پس از پیامبر خاتم (ص) مسأله وجود حجت های الهی در بین امت آخرالزمان منتفی نیست ضمن آنکه با توجه به اینکه اهل بیت امامان معصوم (ع) حجت های خدا بر زمین هستند قول و سخن ایشان نیز همچون قول و سخن پیامبر حجت است و قطعاً ایشان به امر خدا امت را در عصر غیبت به حال خود رها نمی کنند زیرا این مسأله بر خلاف حکمت خدا و حکمت حجج الهی است.(دقت کنید) فلذا چنانکه در روایت معصومان (ع) مکرراً به حجتهای الهی دوران غیبت اشاره شده (اینکه فقها و عالمان وارثان انبیاء هستند، امناء بالله اند و ویژگیهای عالمان بالله معرفی شده) در توقیع شریف امام عصر (عج) به علی بن محمد سمری نیز مورد اشارت قرار گرفته، فلذا چنانکه امامان معصوم حجت های الهی در زمان ظهور هستند عالمان بالله و راویان حدیث به نیابت عام، حجتهای امام غایب (عج) بر مردم در زمان غیبتند و حضرت صاحب (عج) نیز بر آنها حجت است.

در نتیجه قول امام عصر (عج) در توقیع شریف که فرمودند: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم» کاملاً با روح آیات قرآن و آیه مورد اشاره مطابقت دارد.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;690562 نوشت:

سلام مجدد:Gol:

تبیین مسأله ثواب به وجه کلی از لحاظ نظری و بیان و محاسبه ثواب برخی اعمال و نیات در آیات و روایات تا حدودی بیان شده که در این زمینه می توان به منابع تفسیری قرآن و منابع روایی مثل بحارالانوار، اصول کافی و خصوصاً کتاب شریف ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق علیه الرحمه مراجعه کنید. اما تبیین جزییات کامل ثواب مانند بسیاری امور دیگر که در روز قیامت کاملاً مکشوف و عیان می شود در این دنیا ممکن نیست و امر حسابرسی کامل ثواب بندگان در روز حساب و میزان الهی مشخص می شود.

موفق باشید ...:Gol:


سلام
اگه ثواب صفتی کمی بود میشد گفت مثالایی ازش زده شده و محاسبه کرد و... ولی الان فرض کنیم ثواب 10تا (یا اصلا 1000تا!) از کارا رو میدونیم! 10 بروی بی نهایت چند میشه!؟ تقریبا 0!! پس میشه گفت هیچ شناختی از ثواب وجود نداره!!

مشکور;690651 نوشت:
آیات زیر دلیل بر حجت و گواه بودن پیامبر اکرم (ص) است:

بنده هم که گفتم برابر نوشته ی آشکارا و روشن قرآن پس از پیامبران هیچ حجتی دیگر وجود ندارد

حجت سازی از کجا پیدا شد ؟

اگر قرآن کتاب خدا است و سخن او پس دیگر روشنتر و ساده تر از آن باید بگوید که پس از پیامبران حجتی برای مردم بر خدا نیست ؟
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(النساء/165)

این حجت سازی شیعه زاییده ی فراموش کردن قرآن و مهجوریت آن در نزد آنان است

ژیان;690868 نوشت:
بنده هم که گفتم برابر نوشته ی آشکارا و روشن قرآن پس از پیامبران هیچ حجتی دیگر وجود ندارد

حجت سازی از کجا پیدا شد ؟

اگر قرآن کتاب خدا است و سخن او پس دیگر روشنتر و ساده تر از آن باید بگوید که پس از پیامبران حجتی برای مردم بر خدا نیست ؟
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(النساء/165)

این حجت سازی شیعه زاییده ی فراموش کردن قرآن و مهجوریت آن در نزد آنان است


سلام علیکم

بزرگوار شما معنای آیه را مصادره به مطلوب و تفسیر به رأی می کنید اگر در معنای تحت الفظی آیه شریفه و تفسیر آن دقت کنید دچار چنین مغالطه ی آشکاری نمی شوید:

متن عربی آیه : رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (نساء/165)

ترجمه فولادوند: پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‏] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.

ترجمه مشکینی: فرستادگانى بشارت‏ رسان و بيم‏ دهنده، تا مردم را بر خدا (در روز قيامت) پس از (آمدن) اين فرستادگان حجتى نباشد، و خداوند همواره مقتدر شكست‏ ناپذير و حكيم (در همه امور) است.

ترجمه بهرام پور: پيامبرانى كه بشارتگر و هشدار دهنده بودند، تا مردم را پس از [فرستادن‏] پيامبران، در مقابل خدا دستاويزى نباشد [و حجت تمام شود] و خداوند شكست‏ ناپذير حكيم است


توجه در معنای صریح آیه گویای آنست که خداوند با فرستادن رسولان و منذران (انبیاء و حجج الهی و وحی) با همگان اتمام حجت کرده و کسانی که برای فرار از اوامر و نواهی الهی بدنبال دستاویز و مستمسک می گردند در روز قیامت هیچ حجتی در برابر خدا نخواهند داشت نه اینکه (طبق تفسیر به رأی شما) تصور کنید که پس از پیامبران و پس از نبی خاتم دیگر حجتی (منظور حجت های الهی) در بین مردم نخواهند بود. و این در حالی است که گفتیم خداوند در آیه اطاعت، آیه ولایت، آیه تطهیر به صراحت تمام در کنار معرفی نبی اکرم (ص) بعنوان حجت الهی اولواالامر (امامان معصوم) که جانشینان بر حق پیامبر (ص) هستند را بعنوان حجتهای خویش معرفی کرده و اطاعت و پیروی از آنها را واجب نموده است. ضمن آنکه اگر پیامبر طبق آیات قرآن حجت است همه چیزش حجت است (قول و فعل و تقریرش) فلذا آنحضرت (ص) باذن خدا در روایات صحیح و متواتری که بیان کردیم حجتهای بعد خود را بیان کرده و همانطور که قرآن بعنوان ثقل اکبر حجت است اهل بیت عصمت و طهارت (ع) یعنی ثقل اصغر نیز طبق حدیث ثقلین، حدیث غدیر، حدیث سفینه، حدیث امامان دوازده گانه و ... حجج الهیند.

اگر قرآن حجت است و طبق فهم نادرست شما (حجت سازی شیعه زاییده ی فراموشی و مهجوریت قرآن) است. مگر نه آنست که همین قرآن از یکسو پیامبر اکرم (ص) را مبین و مفسر قرآن معرفی کرده و از سوی دیگر اطاعت و پیروی بی قید و شرط از پیامبرش را امر فرموده، چگونه است که توصیه های پیامبر اکرم (ص) نسبت به اولواالامر، جانشینان برحق، حجج الهی بعد خودش و ذوی القربی را نادیده می گیرید چون این سفارشات نبی اکرم (ص) با انحراف و کجروی عقیده اهل سقیفه ناسازگار است و قبول این حق بمنزله فروریختن و تخریب تمام سازه های عقیدتی پیروان مکتب خلفاست.

بدون شک چنین رویکرد نامبارکی به قرآن و آیات الهی مصداق واقعی آیه شریفه "إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً ؛(نساء/ 150) كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى ‏ورزند، و مى‏ خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند، و مى‏ گويند: «ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏ كنيم» و مى‏ خواهند ميان اين [دو]، راهى براى خود اختيار كنند." هستند.

در تفسیر آیه فوق توجه به نکاتی راهگشاست. درک صحیح این پرسشها که فلسفه ارسال رسولان به چه منظور بوده؟ و تماميت حجت از ناحيه خدا بر مردم به چه معنا است؟ مطلب را روشن می سازد. پر واضح است عقل به تنهايى و بدون راهنمايى انبيايى كه از ناحيه خداى تعالى مبعوث می شوند و بدون اتکا به شرايع الهی نمى‏ تواند بشر را اداره كند. فلذا ارسال رسولان برای اتمام حجت در برابر عقول بشری است. وقتی گفته می شود: " وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً" یعنی عزت مطلقه و حكمت مطلقه و بدون قيد و شرط از آن خداى تعالى است، بنابراین، ديگر محال است كسى بر او غلبه كند و حجت و دليل خود را بر حجت خدا غلبه دهد بلكه حجت بالغه تنها براى خدا است هم چنان كه خودش فرمود:" قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ"(سوره انعام، آيه 149، بنقل از تفسیر المیزان علامه طباطبائی (ره)).

موفق باشید ...:Gol:

Masood11;690829 نوشت:
سلام
اگه ثواب صفتی کمی بود میشد گفت مثالایی ازش زده شده و محاسبه کرد و... ولی الان فرض کنیم ثواب 10تا (یا اصلا 1000تا!) از کارا رو میدونیم! 10 بروی بی نهایت چند میشه!؟ تقریبا 0!! پس میشه گفت هیچ شناختی از ثواب وجود نداره!!

سلام:Gol:

در باره ثواب گفتیم که در روایات به قدر نیاز به این معنا و مفهوم و نیز بنحو مصداقی پرداخته شده، آنچه مهمتر از خود مفهوم ثواب است روح بندگی و عبودیت در برابر حضرت باریتعالی است و برای ایجاد انگیزه در کسانی که به شناخت فلسفه آفرینش و شناخت خود راه یافته و سالک طریق رضای خدا هستند همان قدر که بیان شده کفایت می کند. بقول معروف "اگر در خانه کَس است یک حرف بس است". ضمن آنکه منابعی را نیز برای فهم موضوع ثواب بیان کردیم و درک و فهم همان حداقل برای تعالی و کمال انسان کافی است.

بعلاوه همه امور دنیا در مقایسه با آخرت حکم ذره در برابر اقیانوس را دارند بعبارتی تفاوت نشئه ی دنیا با آخرت از زمین تا آسمان است. آنچه در این دنیا می شنویم با آنچه در قیامت مشاهده می کنیم قابل قیاس نیست. موضوع ثواب (شنیدنی ها) با آنچه در قیامت محقق می شود (حقیقت ثواب) نیز مستثنی از آنچه گفتیم نیست.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;690912 نوشت:

سلام:Gol:

در باره ثواب گفتیم که در روایات به قدر نیاز به این معنا و مفهوم و نیز بنحو مصداقی پرداخته شده، آنچه مهمتر از خود مفهوم ثواب است روح بندگی و عبودیت در برابر حضرت باریتعالی است و برای ایجاد انگیزه در کسانی که به شناخت فلسفه آفرینش و شناخت خود راه یافته و سالک طریق رضای خدا هستند همان قدر که بیان شده کفایت می کند. بقول معروف "اگر در خانه کَس است یک حرف بس است". ضمن آنکه منابعی را نیز برای فهم موضوع ثواب بیان کردیم و درک و فهم همان حداقل برای تعالی و کمال انسان کافی است.

بعلاوه همه امور دنیا در مقایسه با آخرت حکم ذره در برابر اقیانوس را دارند بعبارتی تفاوت نشئه ی دنیا با آخرت از زمین تا آسمان است. آنچه در این دنیا می شنویم با آنچه در قیامت مشاهده می کنیم قابل قیاس نیست. موضوع ثواب (شنیدنی ها) با آنچه در قیامت محقق می شود (حقیقت ثواب) نیز مستثنی از آنچه گفتیم نیست.

موفق باشید ...:Gol:


سلام
روایات و ... به قدر کافی در مورد اینکه چه کاری ثواب داره و چه کاری نه پرداختن ولی به اینکه معیار ثواب چیه و... حداقل من چیزی ندیدم!!

ما در اینجا در حال بررسی راه هستیم پس نمیشه گفت همونقدر که میدونیم(هیچ!!) برای رسیدن به کمال کافی باشه!! در نظر بگیریم که من به شما بگم 10 شسیب(کمیتی ناشناخته و نامعلوم برای غیر از من!!) بدست میارید اگه برای من کار کنید!! آیا قبول میکنید!؟ چرا؟

چطورر در مورد روح و قیامت و...(اموری که بیشترین نقششون مربوط به بعد از مرگه!) اینقد اطلاعات باشه ولی در مورد چیزی که کاملا مربوط به زندگیه اطلاعات نیست!؟ تنها برداشتی که من از مطلب میکنم اینه که یعنی قیامت و روح و... ساده تر و حقیرتر از دنیاست!!

Masood11;692122 نوشت:
روایات و ... به قدر کافی در مورد اینکه چه کاری ثواب داره و چه کاری نه پرداختن ولی به اینکه معیار ثواب چیه و... حداقل من چیزی ندیدم!!

سلام و تشکر:Gol:

اتفاقاً ملاک و معیار ثواب هم در آیات و هم در روایات متعددی مورد توجه قرار گرفته بعنوان نمونه تمام آیات و روایاتی که در باب تقوا و عمل صالح، ملاک قبولی ثواب اعمال را تقوا بیان می کند. "انما یتقبل الله من المتقین" (مائده/27) خدا تنها از صاحبان تقوا و پرهیزگاران، عملی را می‌پذیرد.

و در آیه ای دیگر نیت پاک (تقوا) را موجب بالا رفتن عمل صالح می داند. "إلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّب وَ العَمَلُ الصّالِح یَرفَعُه؛ (فاطر/10) کَلِمِ طَیِّب و جوهر پاک قلب انسان است و اعمال صالحی هم‌ که به‌ وسیلة اعضا و جوارح تن انجام می‌پذیرد، چون نردبانی است ‌که ‌آن‌ قلبِ پاک و نورانی را بالا می‌برد."

و نیز در آیه ای دیگر در مورد حیوانی ‌که به‌عنوان قربانی، کشته می‌شود، می‌فرماید: "لَن یَنالَ الله لُحومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِن یَنالُهُ التَّقوی مِنکُم؛(حج/37) هرگز گوشت و خون‌ آن، نزد خدا مورد قبول واقع نمی‌شود، تنها، تقوا و توجّه قلبی شماست‌که ارزشمند در نزد خدا می‌باشد."

و در روایات نیز معیار ثواب اعمال علاوه بر تقوا به مواردی از قبیل اخلاص در عمل، شناخت و معرفت صحیح، ایمان کامل، پرهیز از خودپسندی و کبر، پرهیز از منت گذاردن در صدقات و انفاق و ... بسیار اشاره شده است. برای این منظور می توانید به کتب اخلاقی مراجعه کنید.

Masood11;692122 نوشت:
ما در اینجا در حال بررسی راه هستیم پس نمیشه گفت همونقدر که میدونیم(هیچ!!) برای رسیدن به کمال کافی باشه!! در نظر بگیریم که من به شما بگم 10 شسیب(کمیتی ناشناخته و نامعلوم برای غیر از من!!) بدست میارید اگه برای من کار کنید!! آیا قبول میکنید!؟ چرا؟

برای کسی که طالب کمال و سعادت باشد همین معیار و ملاکاتی که بنحو کلی و یا با ذکر مصادیق جزئی آن در آیات و روایات بیان شده کفایت می کند. تنها کسانی که قلب و دلشان سلیم نیست راه روشن هدایت و صراط مستقیم را تحت تأثیر دسایس شیطان که (الشیطان یعدکم الفقر) مبهم و تاریک می بینند.

قطعاً اگر شما بگویی تردید می کنم اما اگر این وعده ها از سوی خداوند صادق الوعد و یا رسول صادق القولش باشد قطعاً حسابش متفاوت است.

Masood11;692122 نوشت:
چطورر در مورد روح و قیامت و...(اموری که بیشترین نقششون مربوط به بعد از مرگه!) اینقد اطلاعات باشه ولی در مورد چیزی که کاملا مربوط به زندگیه اطلاعات نیست!؟ تنها برداشتی که من از مطلب میکنم اینه که یعنی قیامت و روح و... ساده تر و حقیرتر از دنیاست!!

اتفاقاً حقایقی که در باره ثواب اعمال و معیار و ملاک قبولی اعمال هست بیشتر از امور کلی نظیر روح و برخی مسائل مربوط به دنیای پس از مرگ است. دلیل این مطلب اینکه گستره مسائل اخلاقی و فقهی شریعت خیلی وسیعتر و دامنه دارتر از برخی مسائل اعتقادی است. چنانکه آیات قرآن نیز بیش از آنکه به مسائلی نظیر روح و جزئیات دنیای پس از مرگ بپردازد به مسائل اخلاق و اعمال صالح و احکام شریعت و معیار و ملاک قبولی اعمال پرداخته است.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;692158 نوشت:

سلام و تشکر:Gol:

اتفاقاً ملاک و معیار ثواب هم در آیات و هم در روایات متعددی مورد توجه قرار گرفته بعنوان نمونه تمام آیات و روایاتی که در باب تقوا و عمل صالح، ملاک قبولی ثواب اعمال را تقوا بیان می کند. "انما یتقبل الله من المتقین" (مائده/27) خدا تنها از صاحبان تقوا و پرهیزگاران، عملی را می‌پذیرد.

و در آیه ای دیگر نیت پاک (تقوا) را موجب بالا رفتن عمل صالح می داند. "إلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّب وَ العَمَلُ الصّالِح یَرفَعُه؛ (فاطر/10) کَلِمِ طَیِّب و جوهر پاک قلب انسان است و اعمال صالحی هم‌ که به‌ وسیلة اعضا و جوارح تن انجام می‌پذیرد، چون نردبانی است ‌که ‌آن‌ قلبِ پاک و نورانی را بالا می‌برد."

و نیز در آیه ای دیگر در مورد حیوانی ‌که به‌عنوان قربانی، کشته می‌شود، می‌فرماید: "لَن یَنالَ الله لُحومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِن یَنالُهُ التَّقوی مِنکُم؛(حج/37) هرگز گوشت و خون‌ آن، نزد خدا مورد قبول واقع نمی‌شود، تنها، تقوا و توجّه قلبی شماست‌که ارزشمند در نزد خدا می‌باشد."

و در روایات نیز معیار ثواب اعمال علاوه بر تقوا به مواردی از قبیل اخلاص در عمل، شناخت و معرفت صحیح، ایمان کامل، پرهیز از خودپسندی و کبر، پرهیز از منت گذاردن در صدقات و انفاق و ... بسیار اشاره شده است. برای این منظور می توانید به کتب اخلاقی مراجعه کنید.

قطعاً اگر شما بگویی تردید می کنم اما اگر این وعده ها از سوی خداوند صادق الوعد و یا رسول صادق القولش باشد قطعاً حسابش متفاوت است.

موفق باشید ...:Gol:


سلام
درسته ولی این معیارها برای شناخت ثواب از گناه یا کار معمولیه!! بحث من سر معیار برای ثواب در برابر ثوابه!(کارهای متفاوت با شرایط قبول عمل یکسان!!)

خب اینجا مگه من دروغ گفتم!؟ یا در بحث ثواب مگه میگیم خدا دروغ گفته!؟ راسته ولی مبهمه! در مثال منم همینطوره! فقط من میدونم که چی گفتم! و تا نگم که چیه هم مبهم میمونه! این که بگم چیز خوبیه هیچ از ابهامش کم نمیکنه که خوب از نظر انسان کجا و خوب از نظر خدا کجا!!

بنام خدا

سؤال: آیا از لحاظ صفات کمی و کیفی، در آخرت ابهام بزرگی وجود دارد؟

پاسخ: ضمن سلام و تشکر از مشارکت دوستان،:Gol: نکاتی را در جمعبندی مبحث تایپیک بیان می کنیم:

اول. اینگونه نیست که تصور کنیم کیفیت عمل قابل محاسبه نباشد بلکه اگر در هر کاری ملاک و معیارهایی برای محاسبه کیفیت کار تعریف کنیم همانند ملاک و معیارهای کمیت کار قابل محاسبه است. در این زمینه می توان مثالهای ملموسی بیان کرد.

دوم. این تصور و ابهام شما از آنجا ناشی می شود که میزان و ترازوی اعمال در آخرت را با میزان و ترازوهای واجد نقصان و محدود دنیوی از یکسو و احاطه و قدرت حسابگری نامحدود خداوند را با عدم احاطه و نقصان و محدودیت حسابگری بشر از سوی دیگر مقایسه می کنید!

سوم. وزن و مقدار ثواب اعمال (چه از لحاظ کمی و چه کیفی) در روز قيامت تطبيق بر اعمال است، به اين معنا كه هر شخصي پاداش نيكش به مقدار حقي است كه عمل او مشتمل بر آن است.

چهارم. بعلاوه براي هر انساني ميزان‌هاي متعددي است كه هر كدام از عمل‌هايش با يكي از آنها سنجيده مي‌شود، و ‌ميزان هر عملي همان مقدار حقي است كه عمل مشتمل بر آن است، مثلاً حق در نمازش، نماز واقعي و جامع همه اجزاء و شرايط ظاهری و باطنی است و حق در زكاتش، زكات جامع شرايط است، از اینرو، حق در نماز، غير حق در روزه و زكات و حج و امثال آن است. (1)

پنجم. ضمن آنکه ناگفته نماند محاسبه کم و کیف ثواب اعمال افراد در جهان آخرت به عواملی بستگی دارد از جمله:
الف- عوامل کیفی عمل: 1. تأثیر آگاهی، شناخت، ایمان و اخلاص در عمل. 2. زمان عمل. 3. مكان عمل. 4. ولايت.
ب- عوامل كمي عمل: 1. تعداد، میزان و حجم عمل. 2. صورت عمل.

بنابراین؛ محاسبه این عوامل (کمی و کیفی) در میزان و ترازوی عدل الهی، با توجه به احاطه و قدرت نامحدود خداوند کار بسیار آسان و سهلی است و تنها کسانی در چگونگی این حسابگری تردید می کنند که به شناخت صحیحی نسبت به قدرت و دیگر صفات لایتناهی خداوند نرسیده اند.

ششم. در مواردی که گفته شده فلان عمل نصف دین است بنوعی مقدار داده شده یعنی نصف کمال دین توأماً همراه اعمال و نیات انسانی مورد محاسبه قرار می گیرد مثلاً چنانکه در روایت گفته شده کسی که ازدواج کند نیمی از دینش کامل شده و با این مقیاس اعمال و وظایف بندگیش از یک ارزش و فضیلت والاتری برخوردار است این معنا بعنوان یک حق و مبنا برای دستگاه و ترازوی سنجش اعمال در آخرت تعریف شده و با ارائه اعمال فرد به میزان عمل، در خلال محاسبه دیگر عوامل کمی و کیفی (که بیانش گذشت) این عامل نیز مورد توجه قرار می گیرد. بعبارتی چنانکه دستگاه های پیشرفته آزمایشگاهی ساخت بشر این امکان را دارد که یک امر کلی را دقیقاً مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و همه ابعاد وجودی و جزییات آن را تجزیه کند نظیر آزمایشگاههای خون شناسی؛ حال چگونه این محاسبه و تجزیه و تحلیل (از همه جوانب و ابعاد) برای دستگاه حسابگری نامحدود خداوند در روز میزان غیر ممکن می نماید.

هفتم. ثواب عمل، يعني بازتاب نتيجه عمل، از آن روي ثواب را جزاى طاعت دانسته‏ اند؛ يعنى، چيزى كه در برابر طاعت به انسان بر مى‏ گردد. مثوبة نيز به همين معناست: لمثوبة من عنداللّه‏ خير؛ يعنى جزا و پاداش الهى برتر و والاتر است(2). ثواب و پاداش مى ‏تواند به صورت كمّى و كيفى هر دو باشد. نعمت‏هاى بهشتى كه ثواب و پاداش اهل طاعت است از دو بعد مادى و معنوى هر دو برخوردار است. بنابر اين، علاوه بر کیفیت مى‏ تواند كميّت هم مد نظر باشد.

هشتم. پاداش بهشت چيزي غير از وصال و قرب به خدا نيست و اينطور نيست كه به بهشت رسيدن غير از به خدا رسيدن باشد. بهشت مظهر لطف، رحمت، نعمت و صفات و كمالات الهي است و با درخواست بهشت و رسيدن به بهشت در حقيقت مي توان به خدا رسيد و اين منافاتي با به خدا رسيدن ندارد. منظور از ثواب هم بازتاب نيك و درجاتی است كه خداي متعال براي اعمال نيك انسان قرار داده كه به صورت نعمت هاي مادی و معنوی بهشتي نمود پيدا خواهد كرد.

نهم. در باب اطمینان بخش بودن اجر و ثواب و درجاتی که خداوند وعده داده، برای اهل ایمان همین بس که وعده خداوند حق بوده و تخلف بردار نیست. و از کسانی که به شناخت و درک و ایمان حقیقی به خداوند نرسیده اند انتظار درک این معنا نمی رود. زیرا فرد بی دین (منکر خدا و معاد) بدلیل نوع جهان بینی که بدان معتقد است (جهان بینی مادی) نگاهی صرفاً مادی و زمینی به امور دارد و هر امر فرامادی و الهی چه از حیث کمی و کیفی را با نگاه انکار و اگر منصف باشد نهایتاً با تردید و لاادری گری می نگرد. زیرا لازمه فهم گزاره های معنوی دنیای دیگر، نظیر "پاداش و عقاب" و "بهشت و جهنم" و ... اعم از کمی و کیفی آن اعتقاد به وجود خدا و نیز اعتقاد به دنیای پس از مرگ است.

دهم. در یک مقایسه منطقی؛ وقتی مردم در مواجهه با تبلیغات گوناگون و بعضاً مزورانه شرکتها و کمپانی ها با حداقل شناخت و امکان راستی آزمایی دل می بندند قطعاً اگر به شناخت درستی از فلسفه آفرینش و خدای هستی بخش و حقیقت معاد برسند وضعیتشان متفاوت خواهد بود. زیرا خدائی که واجد همه کمالات بوده و به دلیل بی نیازی مطلق، دلیلی برای دروغ و کِذب و جَذب مخلوقات با وعده و وعید ندارد، معتقدان به آن حقیقت متعالی بر اساس روح ایمان و تقوا به آنچه از آن منبع لایزال صادر می شود ایمان و اعتقاد راسخ داشته و بدون ذره ای تردید دل به آستان بندگی آن معبود یگانه می سایند.

یازدهم. در باره ثواب گفتیم که در روایات به قدر نیاز به این معنا و مفهوم و نیز بنحو مصداقی پرداخته شده، آنچه مهمتر از خود مفهوم ثواب است روح بندگی و عبودیت در برابر حضرت باریتعالی است و برای ایجاد انگیزه در کسانی که به شناخت فلسفه آفرینش و شناخت خود راه یافته و سالک طریق رضای خدا هستند همان قدر که بیان شده کفایت می کند. بقول معروف "اگر در خانه کَس است یک حرف بس است". بعلاوه همه امور دنیا در مقایسه با آخرت حکم ذره در برابر اقیانوس را دارند بعبارتی تفاوت نشئه ی دنیا با آخرت از زمین تا آسمان است. آنچه در این دنیا می شنویم با آنچه در قیامت مشاهده می کنیم قابل قیاس نیست.

دوازدهم. ملاک و معیار ثواب هم در آیات و هم در روایات متعددی مورد توجه قرار گرفته بعنوان نمونه تمام آیات و روایاتی که در باب تقوا و عمل صالح وارد شده، ملاک قبولی ثواب اعمال را تقوا بیان می کند. (3) خدا تنها از صاحبان تقوا و پرهیزگاران، عملی را می‌پذیرد. و در آیه ای دیگر نیت پاک را موجب بالا رفتن عمل صالح می داند. (4) و در روایات نیز معیار ثواب اعمال علاوه بر تقوا به مواردی از قبیل اخلاص در عمل، شناخت و معرفت صحیح، ایمان کامل، پرهیز از خودپسندی و کبر، پرهیز از منت گذاردن در صدقات و انفاق و ... بسیار اشاره شده است. (در این زمینه می توان به منابع تفسیری قرآن و منابع روایی مثل بحارالانوار، اصول کافی و خصوصاً کتاب شریف ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق علیه الرحمه مراجعه کنید.)

بنابراین برای کسی که طالب کمال و سعادت باشد همین معیار و ملاکاتی که بنحو کلی و یا با ذکر مصادیق جزئی آن در آیات و روایات بیان شده کفایت می کند. تنها کسانی که قلب و دلشان سلیم نیست راه روشن هدایت و صراط مستقیم را تحت تأثیر دسایس شیطان که (الشیطان یعدکم الفقر) مبهم و تاریک می بینند.

مباحث در حاشیه موضوع اصلی:

یکم. در نفی ابهام ناقص گویی دین در باب معارف گفتنی است: به همان دلایل قبلی، ناقص گویی هم معمولاً از محدودیت و عدم احاطه و ضعف و نیازمندی ناشی می شود که گفتیم ساحت باریتعالی از این نواقص مبراست. حال اگر کسی پس از آن شناختهای علمی و مقدماتی به شناخت یقینی و قلبی (ایمان) این حقیقت راه یافت که خداوند واجد همه کمالات بنحو اتم و اکمل و عاری از همه جهات ضعف و نقصان است و رسولانش واجد نهایت درجه عصمت و پاکی و صادق مصدَّق بودن هستند. شائبه ناقص گویی نیز منتفی خواهد بود. زیرا اخباری که از طریق وحی معصومانه در باره حقایق معاد و مواهب کمی و کیفی آن گفته شده در همه مراحل آن (صدور، دریافت و حفظ و ابلاغ) مصون از خطا و اشتباه (نقص و کاستی) است. این معنا در آیات و روایات بیشماری ثابت است.(رجوع کنید به پست 11)

دوم. در رد و نفی ابهام گویی قرآن گفتنی است: بر خلاف نظر شما قرآن كريم براى اثبات الهى بودن خود به عدم اختلاف و تناقض در درون خود تصريح دارد و مى‌فرمايد: اگر اين كتاب از ناحيه غير خدا مى‌بود مردم در آن ناسازگارى و ناهمگونى بسيارى مى‌يافتند.(5) قرآن، نداشتن هرگونه كجى، انحراف و تناقض را از اوصاف خود مى‌داند. (6) و خداوند را به جهت نزول چنين كتابى ستايش مى‌كند. (7) همچنین، بر خلاف سخن شما در قرآن هیچ ابهامی نیز وجود ندارد زیرا قرآن نیز از سنخ کلام است مانند سایر کلامهای معمولی از معنی مراد خود کشف میکند و هرگز در دلالت خود گنگ نیست. زیرا هر کس به لغت آشنائی داشته باشد از جملات آیات کریمه معنی آنها را آشکار میفهمد چنانکه از جملات هر کلام عربی دیگر معنی میفهمد.

بعلاوه آنکه راه فهمیدن آیات قرآن اسلوب و روشی علمی دارد که عبارتند از:
الف- از یکسو تدبر در آیات الهی (8) بنابراین، بدیهی است که اگر آیات در معانی خودشان ظهوری نداشتند تامل و تدبر در آنها و همچنین حل اختلافات صوری آنها بواسطه تامل و تدبر معنی نداشت.
ب- از سوی دیگر آیات قرآن هم پوشانی داشته با روش تفسیر آیه به آیه و ارجاع آیات متشابه به آیات محکمات، راه فهم درست همه آیات قرآن امکان پذیر است و نه تنها هیچ ابهام و اختلافی در آیات مشاهده نخواهد شد بلکه آیات قرآن ضمن آنکه بیانگر همه چیز است. (9) به مراتب اولی بیانگر مفهوم و مقصود خویش نیز هست.
ج- گذشته از همه اینها، پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) عهده دار تبیین و تفسیر جزئیات قوانین و تفاصیل احکام شریعت - که از ظواهر قرآن مجید بدست نمیآید- بوده اند.(10)؛(11).

سوم. قرآن بزرگترین مجموعه از معارف بدیع و آرایه های ادبی است. در همین رابطه امام زین العابدین(علیه السلام) فرمود: کتاب خدای عزوجّل مشتمل بر چهار سطح است: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق. عبارات، در خور فهم عوام و عموم مردم است; اشارات، مختص خواص و زبدگان; لطایف، ویژه ی اولیای الهی و حقایق آن، مخصوص پیامبران الهی است.(12) بنابراین؛ هر انسانی به مقدار توان و استعداد خود از آن توشه میگیرد. به همین دلیل، عترت طاهره که عدل همیشگی قرآن کریم هستند، به هر کس به مقدار توان علمیش، آموزش میدادند.

چهارم. در پاسخ به این سؤال که در زمانه غیبت، که دسترسی به معصومان (ع) برای فهم معارف، ممکن نیست تکلیف مردم چیست؟ گفتنی است: ائمه معصومین (ع) برای زمان غیبت، رجوع به عالمان بالله، فقها و راویان حدیث را به ما توصیه کرده اند بنابراین تکلیف روشن است آنچه ایشان بعنوان جانشینان و نائبان عام امامان معصوم (ع) با استفاده از آیات و روایات بیان می کنند برای ما حجت بوده و در تعیین تکلیف و وظایف ما راهگشایند. چنانکه در توقیع امام عصر (عج) به علی بن محمد سمری بیان شده.

پنجم. در پاسخ به این شبهه که باستناد آیه 165 سوره نساء (13) پس از پیامبران هیچ حجتی بر مردم باقی نمانده و اگر وجود داشت در قرآن اشاره می کرد؟ گفتنی است:
اولاً: آیات بسیاری دلیل بر حجت و گواه بودن پیامبر اکرم (ص) است: 1. اگر می‌خواهید سعادتمند شوید و از افراط و تفریط به دور بمانید باید امت اسلام را الگوی خود قرار دهید و به امت اسلام نیز می‌گوید: اگر می‌خواهید بر راه اعتدال باقی بمانید باید حضرت رسول(ص) را الگوی خود قرار دهید و از آن حضرت پیروی کنید.(14)
ثانیاً: خداوند امر به اطاعت مطلق و بدون قید و شرط از رسول اکرم نموده و این یعنی اطاعت در همه امور.(15)
ثالثاً: ضمن آنکه خداوند در آیه اطاعت نیز بدون قید و شرط در کنار اطاعت از خود، اطاعت از رسول و اولواالامر را توصیه می کند. (16)
رابعاً: همچنین پیامبر اکرم (ص) طبق قول خدای حکیم "لاینطق عن الهوی*ان هو الا وحی یوحی"(17) است فلذا قول و عملش برای همگان حجت است. با این بیان وقتی به سخنان و سفارشات متواتر نبی اکرم(ص) در احادیث (ثقلین، سفینه، غدیر، امامان دوازده گانه و ...) رجوع می کنیم مکرراً توصیه به رجوع امت به حجتهای پس از آن حضرت را می بینیم. (رجوع شود به پست 23).

ناگفته پیداست، توجه در معنای صریح و صحیح آیه ی (مورد تمسک مشکک) گویای آنست که خداوند با فرستادن رسولان و منذران (انبیاء و حجج الهی و وحی) با همگان اتمام حجت کرده و کسانی که برای فرار از اوامر و نواهی الهی بدنبال دستاویز و مستمسک می گردند در روز قیامت هیچ حجتی در برابر خدا نخواهند داشت نه اینکه (طبق تفسیر به رأی مشکک) تصور شود که پس از پیامبران و پس از نبی خاتم دیگر حجتی (منظور حجت های الهی) در بین مردم نخواهند بود. و این در حالی است که گفتیم خداوند در آیه اطاعت، آیه ولایت، آیه تطهیر به صراحت تمام در کنار معرفی نبی اکرم (ص) بعنوان حجت الهی، اولواالامر (امامان معصوم) که جانشینان بر حق پیامبر (ص) هستند را بعنوان حجتهای خویش معرفی کرده و اطاعت و پیروی از آنها را واجب نموده است.(رجوع شود به پست 26)

موفق باشید ...:Gol:

پی نوشتها_______________________________________

  1. ترجمه تفسير الميزان، ج 8، ص 10 الي 15، با تلخيص.
  2. بقره، آيه 103
  3. "انما یتقبل الله من المتقین" (مائده/27)
  4. "إلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّب وَ العَمَلُ الصّالِح یَرفَعُه؛ (فاطر/10)
  5. «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرءانَ ولَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللّهِ لَوَجَدوا فيهِ اختِلـفـًا‌كَثيرا» ؛ نساء/4،82
  6. «قُرءانـًا عَرَبيـًّا غَيرَ ذى عِوَج»؛ زمر/39،28
  7. «اَلحَمدُ‌لِلّهِ الَّذى اَنزَلَ عَلى عَبدِهِ الكِتـبَ ولَم‌يَجعَل لَهُ عِوَجا»؛ كهف/18،1
  8. «افلا بتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؛ آیا قرآن را تدبر -پیگیری آیات با تامل- نمیکنند یا به دلهائی قفلهاشان زده شده» ، محمد/ 24
  9. «تبیان لکل شیء»؛ نحل/ 89
  10. «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم؛ و فرو فرستادیم بتو ذکر -قرآن- را برای اینکه آنچه را به مردم نازل شده برایشان بیان و روشن کنی» ؛ نحل/ 44
  11. «و ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه را پیغمبر برای شما آورد یعنی امر کرد بگیرید و بپذیرید و آنچه از آن نهی کرد خودداری کنید» ؛ حشر/ 7
  12. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج89، ص20، روایت4
  13. رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا.
  14. «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا» همان گونه که قبله شما یک قبله میانه است شما را نیز امت میانه‌ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشد و پیامبر هم بر شما گواه باشد.(بقره/143)
  15. "أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ" (نساء:59)
  16. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ..." و در ادامه آیه می فرماید: "... فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً"(نساء/59)
  17. نجم/3 و 4
موضوع قفل شده است