جمع بندی ابهام بزرگ آخرت (صفات کیفی و کمی)

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مشکور;688417 نوشت:

سلام مجدد:Gol:

پس قبول دارید که دروغ در دستگاه خدای متعال با توجه به دلایلی که گفتیم منتفی است به همان دلایل قبلی، ناقص گویی هم معمولاً از محدودیت و عدم احاطه و ضعف و نیازمندی ناشی می شود اگر کسی پس از آن شناختهای علمی و مقدماتی (شناخت خدای متعال و صفات بی همتایش و صادق بودن رسولانش) به شناخت یقینی و قلبی (ایمان) این حقایق راه یافت که خداوند واجد همه کمالات بنحو تمام و کمال و عاری از همه جهات ضعف و نقصان است و رسولانش واجد نهایت درجه عصمت و پاکی و صادق مصدَّق بودن هستند. شائبه ناقص گویی نیز منتفی خواهد بود. زیرا اخباری که از طریق وحی معصومانه در باره حقایق معاد و مواهب کمی و کیفی آن گفته شده در همه مراحل آن (صدور، دریافت و حفظ و ابلاغ) مصون از خطا و اشتباه (نقص و کاستی) است.

فلذا با این توضیح، ابهام ناقص گویی نیز برطرف می گردد.

موفق باشید ...:Gol:

سلام

خب مگه همین قران پر از ابهام نیست!؟ و پر از ناقص گویی مطالب نیست!؟ که وجود مفسران اثبات این ادعاست! پس نمیتونیم بگیم گفته های دین کامل و بدون ابهامه! و البته بدون دونستن این موارد هم میشه به این نتیجه رسید چون هیچ معیار جامعی برای ثواب نیست و کسی نمیتونه بگه کدوم بالاتره!

»

Masood11;688495 نوشت:
خب مگه همین قران پر از ابهام نیست!؟ و پر از ناقص گویی مطالب نیست!؟ که وجود مفسران اثبات این ادعاست! پس نمیتونیم بگیم گفته های دین کامل و بدون ابهامه! و البته بدون دونستن این موارد هم میشه به این نتیجه رسید چون هیچ معیار جامعی برای ثواب نیست و کسی نمیتونه بگه کدوم بالاتره!

سلام مجدد:Gol:

بر خلاف نظر شما قرآن كريم براى اثبات الهى بودن خود به عدم اختلاف و تناقض در درون خود تصريح دارد و مى‌فرمايد: اگر اين كتاب از ناحيه غير خدا مى‌بود مردم در آن ناسازگارى و ناهمگونى بسيارى مى‌يافتند: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرءانَ ولَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللّهِ لَوَجَدوا فيهِ اختِلـفـًا‌كَثيرا» (نساء/4،82) قرآن، نداشتن هرگونه كجى، انحراف و تناقض را از اوصاف خود مى‌داند. «قُرءانـًا عَرَبيـًّا غَيرَ ذى عِوَج» ( زمر/39،28) و خداوند را به جهت نزول چنين كتابى ستايش مى‌كند:«اَلحَمدُ‌لِلّهِ الَّذى اَنزَلَ عَلى عَبدِهِ الكِتـبَ ولَم‌يَجعَل لَهُ عِوَجا». (كهف/18،1)

همچنین، بر خلاف سخن شما در قرآن هیچ ابهامی نیز وجود ندارد زیرا قرآن نیز از سنخ کلام است مانند سایر کلامهای معمولی از معنی مراد خود کشف میکند و هرگز در دلالت خود گنگ نیست و از خارج نیز دلیلی وجود ندارد که مراد تحت اللفظی قرآن جز آنست که از لفظ عربیش فهمیده میشود. اما اینکه خودش در دلالت خود گنگ نیست زیرا هر کس به لغت آشنائی داشته باشد از جملات آیات کریمه معنی آنها را آشکار میفهمد چنانکه از جملات هر کلام عربی دیگر معنی میفهمد. راه فهمیدن آیات قرآن:

1. از یکسو تدبر در آیات الهی بوده چنانکه خدای متعال میفرماید: «افلا بتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؛ آیا قرآن را تدبر -پیگیری آیات با تامل- نمیکنند یا به دلهائی قفلهاشان زده شده» (محمد/ 24) و نیز می فرماید: «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا؛ آيا در (معانى) قرآن نمى‏ انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏ يافتند» (نساء/ 82). دلالت آیه ها بر اینکه قرآن تدبر را که خاصیت تفهم را دارد می پذیرد و همچنین تدبر اختلافات آیات را که در نظر سطحی و ابتدائی پیش میآید حل میکند روشن است و بدیهی است که اگر آیات در معانی خودشان ظهوری نداشتند تامل و تدبر در آنها و همچنین حل اختلافات صوری آنها بواسطه تامل و تدبر معنی نداشت.

2. از سوی دیگر آیات قرآن هم پوشانی داشته با روش تفسیر آیه به آیه و ارجاع آیات متشابه به آیات محکمات، راه فهم درست همه آیات قرآن امکان پذیر است و نه تنها هیچ ابهام و اختلافی در آیات مشاهده نخواهد شد بلکه آیات قرآن نه تنها بیانگر همه چیز است «تبیان لکل شیء»(نحل/ 89) به مراتب اولی بیانگر مفهوم و مقصود خویش نیز هست.

3. گذشته از همه اینها، پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت (ع) عهده دار تبیین و تفسیر جزئیات قوانین و تفاصیل احکام شریعت - که از ظواهر قرآن مجید بدست نمیآید- بوده اند. زیرا به تصریح و نص آیات و روایات، ایشان، سمت معلمی معارف کتاب را داشته اند چنانکه از آیات ذیل بدست می آید: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم؛ و فرو فرستادیم بتو ذکر -قرآن- را برای اینکه آنچه را به مردم نازل شده برایشان بیان و روشن کنی» (نحل/ 44). «و ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه را پیغمبر برای شما آورد یعنی امر کرد بگیرید و بپذیرید و آنچه از آن نهی کرد خودداری کنید» (حشر/ 7). «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله؛ ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر برای اینکه باذن خدا اطاعتش کنند» (نساء/ 64). «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة‌؛ خدا است آنکه در میان جماعت امی از خودشان پیامبری برانگیخت که آیات خدا را بر ایشان تلاوت میکند و آنان را تزکیه مینماید، و برایشان کتاب و حکمت را تعلیم میدهد» (جمعه/ 2). بموجب این آیات پیغمبر اکرم (ص) مبین جزئیات و تفاصیل شریعت و معلم الهی قرآن مجید میباشد و بموجب حدیث متواتر ثقلین و دیگر احادیث مربوط به علم و رسالت ائمه معصومین (ع)، نبی مکرم اسلام (ص) ائمه اهل بیت را در سِمتهای نامبرده جانشینان خود قرار داده است. و البته این مطلب منافاتی ندارد با اینکه دیگران (مفسران و دانشمندان دینی) نیز با اعمال سلیقه ای که از معلمین حقیقی یاد گرفته اند مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند.

با این تفصیل، در آیات قرآن هیچ ابهام، اختلاف و تناقضی وجود ندارد و اگر تفاوتی در برخی تفاسیر دیده می شود مربوط به نوع برداشت و نحوه و رویکرد برخی مفسران و دانشمندان دینی است که از مقام عصمت برخوردار نیستند.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;688566 نوشت:
»
سلام مجدد:Gol:

بر خلاف نظر شما قرآن كريم براى اثبات الهى بودن خود به عدم اختلاف و تناقض در درون خود تصريح دارد و مى‌فرمايد: اگر اين كتاب از ناحيه غير خدا مى‌بود مردم در آن ناسازگارى و ناهمگونى بسيارى مى‌يافتند: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرءانَ ولَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللّهِ لَوَجَدوا فيهِ اختِلـفـًا‌كَثيرا» (نساء/4،82) قرآن، نداشتن هرگونه كجى، انحراف و تناقض را از اوصاف خود مى‌داند. «قُرءانـًا عَرَبيـًّا غَيرَ ذى عِوَج» ( زمر/39،28) و خداوند را به جهت نزول چنين كتابى ستايش مى‌كند:«اَلحَمدُ‌لِلّهِ الَّذى اَنزَلَ عَلى عَبدِهِ الكِتـبَ ولَم‌يَجعَل لَهُ عِوَجا». (كهف/18،1)

همچنین، بر خلاف سخن شما در قرآن هیچ ابهامی نیز وجود ندارد زیرا قرآن نیز از سنخ کلام است مانند سایر کلامهای معمولی از معنی مراد خود کشف میکند و هرگز در دلالت خود گنگ نیست و از خارج نیز دلیلی وجود ندارد که مراد تحت اللفظی قرآن جز آنست که از لفظ عربیش فهمیده میشود. اما اینکه خودش در دلالت خود گنگ نیست زیرا هر کس به لغت آشنائی داشته باشد از جملات آیات کریمه معنی آنها را آشکار میفهمد چنانکه از جملات هر کلام عربی دیگر معنی میفهمد. راه فهمیدن آیات قرآن:

1. از یکسو تدبر در آیات الهی بوده چنانکه خدای متعال میفرماید: «افلا بتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؛ آیا قرآن را تدبر -پیگیری آیات با تامل- نمیکنند یا به دلهائی قفلهاشان زده شده» (محمد/ 24) و نیز می فرماید: «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا؛ آيا در (معانى) قرآن نمى‏ انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏ يافتند» (نساء/ 82). دلالت آیه ها بر اینکه قرآن تدبر را که خاصیت تفهم را دارد می پذیرد و همچنین تدبر اختلافات آیات را که در نظر سطحی و ابتدائی پیش میآید حل میکند روشن است و بدیهی است که اگر آیات در معانی خودشان ظهوری نداشتند تامل و تدبر در آنها و همچنین حل اختلافات صوری آنها بواسطه تامل و تدبر معنی نداشت.

2. از سوی دیگر آیات قرآن هم پوشانی داشته با روش تفسیر آیه به آیه و ارجاع آیات متشابه به آیات محکمات، راه فهم درست همه آیات قرآن امکان پذیر است و نه تنها هیچ ابهام و اختلافی در آیات مشاهده نخواهد شد بلکه آیات قرآن نه تنها بیانگر همه چیز است «تبیان لکل شیء»(نحل/ 89) به مراتب اولی بیانگر مفهوم و مقصود خویش نیز هست.

3. گذشته از همه اینها، پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت (ع) عهده دار تبیین و تفسیر جزئیات قوانین و تفاصیل احکام شریعت - که از ظواهر قرآن مجید بدست نمیآید- بوده اند. زیرا به تصریح و نص آیات و روایات، ایشان، سمت معلمی معارف کتاب را داشته اند چنانکه از آیات ذیل بدست می آید: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم؛ و فرو فرستادیم بتو ذکر -قرآن- را برای اینکه آنچه را به مردم نازل شده برایشان بیان و روشن کنی» (نحل/ 44). «و ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه را پیغمبر برای شما آورد یعنی امر کرد بگیرید و بپذیرید و آنچه از آن نهی کرد خودداری کنید» (حشر/ 7). «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله؛ ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر برای اینکه باذن خدا اطاعتش کنند» (نساء/ 64). «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة‌؛ خدا است آنکه در میان جماعت امی از خودشان پیامبری برانگیخت که آیات خدا را بر ایشان تلاوت میکند و آنان را تزکیه مینماید، و برایشان کتاب و حکمت را تعلیم میدهد» (جمعه/ 2). بموجب این آیات پیغمبر اکرم (ص) مبین جزئیات و تفاصیل شریعت و معلم الهی قرآن مجید میباشد و بموجب حدیث متواتر ثقلین و دیگر احادیث مربوط به علم و رسالت ائمه معصومین (ع)، نبی مکرم اسلام (ص) ائمه اهل بیت را در سِمتهای نامبرده جانشینان خود قرار داده است. و البته این مطلب منافاتی ندارد با اینکه دیگران (مفسران و دانشمندان دینی) نیز با اعمال سلیقه ای که از معلمین حقیقی یاد گرفته اند مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند.

با این تفصیل، در آیات قرآن هیچ ابهام، اختلاف و تناقضی وجود ندارد و اگر تفاوتی در برخی تفاسیر دیده می شود مربوط به نوع برداشت و نحوه و رویکرد برخی مفسران و دانشمندان دینی است که از مقام عصمت برخوردار نیستند.

موفق باشید ...:Gol:

سلام
اختلاف که مورد بحث ما نیست ولی ابهام و ناقص گویی(یا به عبارتی کلی گویی) رو حتی در کلام مراجع تقلیدم دیدیم! اصلا اگه مبهم نبود که مفسری نباید وجود میداشت!
به عنوان مثال اونجایی که قزان میگه به شما قلبهایی برای اندیشیدن دادیم، بدون تفسیر اصلا قابل قبوله و کل کتابو زیر سوال نمیبره!؟

بطور کلی اگه من بنویسم & و بگم ابهامی نداره ولی یکی 8 بخونه و یکی and یعنی ابهام داره پس اون حرف من بدون پاورقی و... بی معنی میشه!!

Masood11;688925 نوشت:
سلام
اختلاف که مورد بحث ما نیست ولی ابهام و ناقص گویی(یا به عبارتی کلی گویی) رو حتی در کلام مراجع تقلیدم دیدیم! اصلا اگه مبهم نبود که مفسری نباید وجود میداشت!
به عنوان مثال اونجایی که قزان میگه به شما قلبهایی برای اندیشیدن دادیم، بدون تفسیر اصلا قابل قبوله و کل کتابو زیر سوال نمیبره!؟

بطور کلی اگه من بنویسم & و بگم ابهامی نداره ولی یکی 8 بخونه و یکی and یعنی ابهام داره پس اون حرف من بدون پاورقی و... بی معنی میشه!!


سلام مجدد:Gol:

فهم کلیات و اصول دین و اعتقادات را با مسائل فروع دین خلط نکنید کار مرجع تقلید فهم و استنباط و اجتهاد در فروع دین است و لازمه اجتهاد که روشی علمی است تفاوت در فتاوا و دیدگاه هاست، این تفاوت در نظرات اندیشمندان همه علوم امری طبیعی است. مکلفان وظیفه دارند بر اساس نظر مرجع تقلید اعلم عمل کنند در مسائل فروع دین، هر مکلفی در رجوع و عمل به دستور مرجع تقلید خود به وظیفه اش عمل کرده و مأجور است.

اینکه می گوییم آورده های دین(آیات الهی) ابهام ندارد یعنی فی حد نفسه عاری از ابهام است، این آیات برای خدا و رسول و اولیاء حق که برخوردار از علم الهی اند ابهامی ندارد اما برای کسانیکه احاطه و اشراف بر مراتب باطنی و کنه و غرض آیات الهی نداشته و بهره شان از درک و فهم معارف الهیه محدود است مبهم است. برای این منظور خداوند راه رفع این ابهام و عدم آگاهی ها را در مصادیقی بیان کرده که در پست قبلی مورد اشاره قرار گرفت. (ارجاع آیات متشابه به آیات محکمات، تقوا و پرهیزکاری و مجاهدت نفس، رجوع به دانایان و اولیاء حق یعنی مفسران حقیقی قرآن و ...)

به همین دلیل، یعنی محدودیت شناخت در افراد عادی که احاطه و اشراف بر همه جوانب معارف الهیه ندارند خداوند فهم دقیق و عمیق آیات الهی را پاورقی زده به این معنا که کار تفسیر و تبیین آیات الهی را به پیامبر و ائمه اهل بیت (ع) و دانایان (عالمان و مفسران) ارجاع داده است.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;688965 نوشت:

سلام مجدد:Gol:

فهم کلیات و اصول دین و اعتقادات را با مسائل فروع دین خلط نکنید کار مرجع تقلید فهم و استنباط و اجتهاد در فروع دین است و لازمه اجتهاد که روشی علمی است تفاوت در فتاوا و دیدگاه هاست، این تفاوت در نظرات اندیشمندان همه علوم امری طبیعی است. مکلفان وظیفه دارند بر اساس نظر مرجع تقلید اعلم عمل کنند در مسائل فروع دین، هر مکلفی در رجوع و عمل به دستور مرجع تقلید خود به وظیفه اش عمل کرده و مأجور است.

اینکه می گوییم آورده های دین(آیات الهی) ابهام ندارد یعنی فی حد نفسه عاری از ابهام است، این آیات برای خدا و رسول و اولیاء حق که برخوردار از علم الهی اند ابهامی ندارد اما برای کسانیکه احاطه و اشراف بر مراتب باطنی و کنه و غرض آیات الهی نداشته و بهره شان از درک و فهم معارف الهیه محدود است مبهم است. برای این منظور خداوند راه رفع این ابهام و عدم آگاهی ها را در مصادیقی بیان کرده که در پست قبلی مورد اشاره قرار گرفت. (ارجاع آیات متشابه به آیات محکمات، تقوا و پرهیزکاری و مجاهدت نفس، رجوع به دانایان و اولیاء حق یعنی مفسران حقیقی قرآن و ...)

به همین دلیل، یعنی محدودیت شناخت در افراد عادی که احاطه و اشراف بر همه جوانب معارف الهیه ندارند خداوند فهم دقیق و عمیق آیات الهی را پاورقی زده به این معنا که کار تفسیر و تبیین آیات الهی را به پیامبر و ائمه اهل بیت (ع) و دانایان (عالمان و مفسران) ارجاع داده است.

موفق باشید ...:Gol:


سلام
این که مشخصه! هر متن گنگی برای نویسنده ش واظحه! فهم یکی دیگه به چه درد ما میخوره!؟ ما میخوایم خودمون بدونیم!
اصولا استفاده از هر نوع آرایه ی ادبی باعث مبهم شدن نوشته میشه! قطعا نمیخواید بگید که در قران آرایه های ادبی بکار نرفته!!؟

Masood11;689140 نوشت:
سلام
این که مشخصه! هر متن گنگی برای نویسنده ش واظحه! فهم یکی دیگه به چه درد ما میخوره!؟ ما میخوایم خودمون بدونیم!
اصولا استفاده از هر نوع آرایه ی ادبی باعث مبهم شدن نوشته میشه! قطعا نمیخواید بگید که در قران آرایه های ادبی بکار نرفته!!؟
پ
سلام و ادب :Gol:

ما نگفتیم تمام ابعاد معارف قرآنی فقط برای خالق آن یعنی خداوند واضح و روشن است بلکه گفتیم برای خدا و رسول و امامان معصوم (ع) که هادیان امت و راسخان در علمند همه زوایای آن روشن است و به تبع آنها برای عالمان و مفسران دینی زوایا و سطوح محدودتری! و عموم مردم بدلیل عدم آشنایی با روشهای علمی فهم قرآن ناگزیرند از سرچشمه های نور علم ایشان بهره ببرند.

بزرگوار یعنی چی، فهم یکی دیگر به چه درد ما می خورد؟ باید ببینیم ضمیر به چه کسانی بر می گردد و آنها حامل چه چیزی هستند و چه رسالتی دارند؟ با توجه به اینکه راههای شناخت معارف گوناگون است (تجربه، عقل، شهود و وحی) از آنجاییکه پیامبران و امامان معصوم (ع) واسط دریافت، حامل و مبلغان رسالات الله (علوم وحیانی) هستند و از طرفی بشر عادی امکان چنین موهبتی(دریافت وحی) را ندارد و از طرف دیگر برای رسیدن به کمال و سعادت بی نیاز از این علوم نیست. باید برای فهم معارف حقه الهی به سراغ سرچشمه های وحی الهی و عالمان و مفسران دینی بعنوان کاشفان این معارف برود.

بله قرآن بزرگترین مجموعه از معارف بدیع و آرایه های ادبی است. در همین رابطه امام زین العابدین(علیه السلام) فرمود:کتاب خدای عزوجّل مشتمل بر چهار سطح است: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق. عبارات، در خور فهم عوام و عموم مردم است; اشارات، مختص خواص و زبدگان; لطایف، ویژه ی اولیای الهی و حقایق آن، مخصوص پیامبران الهی است.(بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج89، ص20، روایت4)

همچنین جابر تفسیر آیه ای را از امام باقر(علیه السلام) پرسید و حضرت پاسخ دادند. بار دیگر از همان آیه پرسید، حضرت به گونه ای دیگر جواب فرمود. جابر عرض کرد: «پیشتر پاسخ دیگری داده بودید؟!» آن حضرت فرمود: جابر! قرآن دارای باطنی است و باطن آن هم باطنی دارد. همچنین قرآن ظاهری دارد و خود ظاهر هم دارای ظهوری است. ای جابر! چیزی از قرآن با عقول بشری قابل تفسیر نیست; زیرا ممکن است اوّل آیه به چیزی مربوط باشد و پایان آن به مطلب دیگر مربوط شود. قرآن، کلام به هم پیوسته ای است که چهره های متعددی دارد.(بحار الانوار، ج89، صص 94 ـ 95)


بنابراین؛ هر انسانی به مقدار توان و استعداد خود از آن توشه میگیرد. به همین دلیل، عترت طاهره که عدل همیشگی قرآن کریم هستند، به هر کس به مقدار توان علمیش، آموزش میدادند.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;689320 نوشت:
پ
سلام و ادب :Gol:

ما نگفتیم تمام ابعاد معارف قرآنی فقط برای خالق آن یعنی خداوند واضح و روشن است بلکه گفتیم برای خدا و رسول و امامان معصوم (ع) که هادیان امت و راسخان در علمند همه زوایای آن روشن است و به تبع آنها برای عالمان و مفسران دینی زوایا و سطوح محدودتری! و عموم مردم بدلیل عدم آشنایی با روشهای علمی فهم قرآن ناگزیرند از سرچشمه های نور علم ایشان بهره ببرند.

بزرگوار یعنی چی، فهم یکی دیگر به چه درد ما می خورد؟ باید ببینیم ضمیر به چه کسانی بر می گردد و آنها حامل چه چیزی هستند و چه رسالتی دارند؟ با توجه به اینکه راههای شناخت معارف گوناگون است (تجربه، عقل، شهود و وحی) از آنجاییکه پیامبران و امامان معصوم (ع) واسط دریافت، حامل و مبلغان رسالات الله (علوم وحیانی) هستند و از طرفی بشر عادی امکان چنین موهبتی(دریافت وحی) را ندارد و از طرف دیگر برای رسیدن به کمال و سعادت بی نیاز از این علوم نیست. باید برای فهم معارف حقه الهی به سراغ سرچشمه های وحی الهی و عالمان و مفسران دینی بعنوان کاشفان این معارف برود.

بله قرآن بزرگترین مجموعه از معارف بدیع و آرایه های ادبی است. در همین رابطه امام زین العابدین(علیه السلام) فرمود:کتاب خدای عزوجّل مشتمل بر چهار سطح است: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق. عبارات، در خور فهم عوام و عموم مردم است; اشارات، مختص خواص و زبدگان; لطایف، ویژه ی اولیای الهی و حقایق آن، مخصوص پیامبران الهی است.(بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج89، ص20، روایت4)

همچنین جابر تفسیر آیه ای را از امام باقر(علیه السلام) پرسید و حضرت پاسخ دادند. بار دیگر از همان آیه پرسید، حضرت به گونه ای دیگر جواب فرمود. جابر عرض کرد: «پیشتر پاسخ دیگری داده بودید؟!» آن حضرت فرمود: جابر! قرآن دارای باطنی است و باطن آن هم باطنی دارد. همچنین قرآن ظاهری دارد و خود ظاهر هم دارای ظهوری است. ای جابر! چیزی از قرآن با عقول بشری قابل تفسیر نیست; زیرا ممکن است اوّل آیه به چیزی مربوط باشد و پایان آن به مطلب دیگر مربوط شود. قرآن، کلام به هم پیوسته ای است که چهره های متعددی دارد.(بحار الانوار، ج89، صص 94 ـ 95)


بنابراین؛ هر انسانی به مقدار توان و استعداد خود از آن توشه میگیرد. به همین دلیل، عترت طاهره که عدل همیشگی قرآن کریم هستند، به هر کس به مقدار توان علمیش، آموزش میدادند.

موفق باشید ...:Gol:

سلام
الان اولیای الهی که در دسترس نیستن! در زمانی هم که بودن انگار رفع ابهام نکردن! فقط علما رو داریم! آیا علما تا بحال درمورد ثواب رفع ابهام کردن!؟ اگه هیچ اقدامی صورت نگرفته تنها میتونیم بگیم رفع ابهام نشده!

Masood11;690131 نوشت:
سلام
الان اولیای الهی که در دسترس نیستن! در زمانی هم که بودن انگار رفع ابهام نکردن! فقط علما رو داریم! آیا علما تا بحال درمورد ثواب رفع ابهام کردن!؟ اگه هیچ اقدامی صورت نگرفته تنها میتونیم بگیم رفع ابهام نشده!

سلام مجدد:Gol:

ائمه معصومین (ع) برای زمان غیبت رجوع به عالمان بالله، فقها و راویان حدیث را به ما توصیه کرده اند بنابراین تکلیف روشن است آنچه ایشان بعنوان جانشینان و نائبان عام امامان معصوم (ع) با استفاده از آیات و روایات بیان می کنند برای ما حجت بوده و در تعیین تکلیف و وظایف ما راهگشایند. چنانکه در توقیع امام عصر (عج) به علی بن محمد سمری آمده: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم» اما وقایعی که رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. با این بیان، حضرت مهدی(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;690199 نوشت:

سلام مجدد:Gol:

ائمه معصومین (ع) برای زمان غیبت رجوع به عالمان بالله، فقها و راویان حدیث را به ما توصیه کرده اند بنابراین تکلیف روشن است آنچه ایشان بعنوان جانشینان و نائبان عام امامان معصوم (ع) با استفاده از آیات و روایات بیان می کنند برای ما حجت بوده و در تعیین تکلیف و وظایف ما راهگشایند. چنانکه در توقیع امام عصر (عج) به علی بن محمد سمری آمده: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم» اما وقایعی که رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. با این بیان، حضرت مهدی(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد.

موفق باشید ...:Gol:


سلام
قبول دارم! فقط آیا اونها جواب سوال منو میدونن!؟
فرض کنید من بخوام به مبحث ثواب کاملا مسلط بشم!(ثواب هر چیزی رو بتونم محاسبه کنم!!) آیا میتونن کمکم کنن!؟

Masood11;690539 نوشت:
«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»

پس از پیامبران هیچ حجتی بر مردم باقی نمانده وجود ندارد اگر وجود داشت تو قرآن پس از پیامبران به حجت های دیگر اشاره می کرد

این گفته ی شما با قرآن همخوانی نداره جایی که گفته

رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(النساء/165)

موضوع قفل شده است