جمع بندی آیا پیغمبر (ص) سایه ندارد؟

تب‌های اولیه

57 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا پیغمبر (ص) سایه ندارد؟

با سلام
درمورد سایه داشتن یا نداشتن حضرت رسول که البته نه جزء اصول دین است نه فروع، و فارق از اینکه از نظر علمی امکان دارد یا ندارد باید گفت برفرض اینه که پیغمبر سایه نداشته به هر دلیلی اما لااقل لباس پیامبر که دارای سایه است و چناچه میدانیم لباسهای مرسوم ان زمان تقریبا تمام بدن را میپوشاند و میدانیم که پیامبر ص هیچگاه لخت و عریان از معابر عبور نمیکردند و نتیجتا همیشه باید همراه سایه می بود
و ثانیا اگر چناچه بگوییم عدم وجود سایه ب علت این است که پیامبر نور محض است وسایه نوعی از ظلمت محسوب میشود باید درمورد سایر اهل بیت ع هم بگوییم که این حضرات هم سایه نداشتند به همان دلیل، لااقل باید در مورد امیرالمؤمنين ع كه نفس پیامبر است این کرامت ظاهر میشد
ودر کل چون برای من این کرامت بصورت واضح ثابت نشده ؛من فعلا نه اثبات میکنم نه رد میکنم
لطفا اگر دلیل قاطعی در این مورد داريد چه در جانب اثبات و چه در جانب نفی، ارائه فرماييد!

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]

بسم الله الرحمن الرحیم



سلام علیکم و رحمة الله
در برخی منابع شیعه و اهل سنت روایاتی در مورد سایه نداشتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده است. البته برخی روایات این باب دارای ضعف سند اند و تعداد معدودی از نظر سندی قابل اعتماد و اطمینان اند. نهایتا این مطلب مستند به خبر واحد خواهد بود که در ادامه به برخی از این روایات اشاره خواهد شد:
ابن جوزی در کتاب الوفاء باحوال المصطفی(صلی الله علیه و آله) از ابن عباس نقل می کند: لم یکن لرسول الله(صلی الله علیه و آله) ظل و لم یقم مع شمس قط الا غلب ضووه ضوء الشمس؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله) سایه نداشت و هرگاه زیر نور آفتاب قرار می گرفت، نورش بر نور آفتاب غلبه می کرد.(1) در کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی(صلی الله علیه و آله) نیز چنین روایت شده: انه کان لا ظل شخصه فی شمس و لا قمر لانه کان نورا؛ برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) زیر نور خورشید و ماه سایه ای وجود نداشت؛ چرا که او نور بود.(2) علاوه بر کتب مذکور، دیگر روایان و دانشمندان اهل سنت نیز به این مطلب اشاره کرده اند؛ مانند: مرداوی در الانصاف(3)، ابن سبع در خصائص، سیوطی در الخصائص الکبری(4)، قسطلانی در المواهب(5).

اما در منابع روایی امامیه نیز این مطلب هم برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) و هم ائمه(علیهم السلام) نقل شده است. مرحوم کلینی در این رابطه از قول امام باقر(علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود: كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ثَلَاثَةٌ لَمْ تَكُنْ فِي أَحَدٍ غَيْرِهِ لَمْ‏ يَكُنْ‏ لَهُ فَيْ‏ءٌ وَ كَانَ لَا يَمُرُّ فِي طَرِيقٍ فَيُمَرُّ فِيهِ بَعْدَ يَوْمَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةٍ إِلَّا عُرِفَ أَنَّهُ قَدْ مَرَّ فِيهِ لِطِيبِ عَرْفِهِ‏ وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِحَجَرٍ وَ لَا بِشَجَرٍ إِلَّا سَجَدَ لَهُ.(6) همین روایت در کتاب مکارم الاخلاق(7) مرحوم طبرسی و مناقب(8) ابن شهر آشوب نیز مطرح شده است. شیخ صدوق نیز در کتاب خصال، ضمن برشمردن اوصاف دهگانه امام از امام صادق(علیهم السلام) چنین نقل می کند: ... تنام عینه و لا تنام قلبه و لا یکون له فیء ...(9) ایشان در کتاب من لا یحضره الفقیه نیز سایه نداشتن امام را از علامات او بیان می کند.(10)

در مورد سند روایات اهل سنت باید گفت که ایندو روایت سلسله سند نداشته و ضمنا روایتی در مورد سایه نداشتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) در صحاح سته بیان نشده است. این عدم نقل در کتب معتبر ممکن است به دلیل ضعف سند این روایات بوده باشد.
اما در مورد سند روایات بیان شده در منابع شیعه، روایت وراد شده در کافی بعلت وجود راویان ضعیف قابل قبول نیست. البته روایت مطرح شده در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه دارای سند قابل اعتماد است. همچنین روایتی در کتاب کمال الدین و تمام النعمة در مورد اوصاف حضرت حجت(علیه السلام) بیان شده که آنهم از نظر سندی بلااشکال است.

با توجه به روایات ذکر شده، در ضمن چند نکته می توان بحث را ادامه داد:
1.وجود چنین خصوصیتی اگر در تمام اوقات برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام(علیه السلام) ثابت بوده است، باید دیگر راویان و اصحاب ایشان نیز بطور مستوفی به آن می پرداختند. در حالی که صحاح سته به آن نپرداخته و در کتب شیعه نیز بطور مختصر به آن پرداخته اند.
2.با توجه به برخی آیات قرآن که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همانند دیگر انسانها معرفی می کند، مانند: وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ؛ و اگر آن پيامبر را از ميان فرشتگان بر مى‏ گزيديم باز هم او را به صورت مردى مى ‏فرستاديم و اين خلط و اشتباه كه پديد آورده‏ اند بر جاى مى‏ نهاديم.(11) و همچنین آیه شریفه: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد؛ بگو: من انسانى هستم همانند شما، به من وحى مى‏ شود. هرآينه خداى شما خدايى است يكتا.(12) می توان گفت سایه نداشتن دائمی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به روشنی او را از دیگر همنوعان ممتاز می کرد و اعتراض هایی از این قبیل که او نیز مانند ما غذا می خورد و در بازار راه می رود(13) را از بین می برد.
3.با توجه به روایات مطرح شده در منابع شیعی، سایه نداشتن اختصاص به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نداشته و امام(علیهم السلام) نیز از چنین خصوصیتی برخوردار است.

بنابراین روایات مذکور، اولا؛ خبر واحد محسوب می شوند و ثانیا؛ اگر هم چنین خصوصیتی را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام(علیه السلام) ثابت کنند، بطور موقتی و به عنوان معجزه یا کرامت خواهند بود.


[/HR]1. الوفاء باحوال المصطفی، ص412.
2.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص368.
3.
الانصاف، ج8، ص43.
4.
الخصائص الکبری، ج1، ص117.
5.
المواهب، ج2، ص85.
6.
الكافي ؛ ج‏1 ؛ ص442.
7.
مکارم الاخلاق، ص34.
8.
المناقب، ج1، ص124.
9. الخصال، ج2، ص428.
10. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص418.
11. سوره انعام، آیه 9.
12. سوره كهف؛ آيه 110.
13. سوره فرقان، آیه7.


[/][/][/]

عامل;921688 نوشت:
بنابراین روایات مذکور، اولا؛ خبر واحد محسوب می شوند و ثانیا؛ اگر هم چنین خصوصیتی را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام(علیه السلام) ثابت کنند، بطور موقتی و به عنوان معجزه یا کرامت خواهند بود.

سلام بنظر من این روایتها همگی غیر عقلانی هستند.
در ضمن سایه نداشتن پیامبر و امام اصلا فضیلت محسوب نمیشود.فقط باعث میشه فکر کنیم با یک ابر انسان طرف بودیم.پیامبر باید مثل مردم عادی باشد و فضیلت پیامبر در معصومیت و علمش باشه چرا در بعضی روایات مخصوصا شیعه پیامبر یا امام رو انسان بشدت غیر عادی جلوه میدن؟
پیامبر اگه انسان کاملا عادی بوده و فقط در عصمت و علم بیشتر باشد ان وقتاین کافی هست که قابل ستایش و پیروی باشد دیگر این اوصاف عجیب چیه؟

باسلام خدمت عزیزان

جسم مادی سایه دارد نه روح یا روحانی!

پیامبر و ائمه نازنین ما چون جسمشان هم روحانی بوده لذا سایه نداشتند!

در حقیقت چون جسم مادی نداشتند بلکه جسم روحانی داشتند در نتیجه سایه هم نداشتند!

وقتی روح اعظم سراپای وجود مبارک ایشان را پرکرده لذا جسمشان هم، نورانی و روحانی است لکن مردم جسم مادی می بینند ولی در باطن نور در نور است! یعنی حتی خون پیامبر نجس نیست!

برای همین است که پیامبر و ائمه میتوانستند بدل داشته باشند و در یک زمان در چند جا حضور داشته باشند مثلا گفته شده که امام علی در یک شب در چهل مجلس مهمانی رفتند و حضور داشتند. ابدال هم که از اولیای پنهان هستند آن هم بدل دارند برای همین به آنها ابدال میگویند!

علت این قدرت بدل داشتن بخاطر همین روحانی بودن جسمشان هست وگرنه جسم مادی که نمیتواند بدل از خود تولید کند!!!


جسمشان را هم ز نور اسرشته اند
تــا ز روح و از مَلَک بگذشته اند

چون مبدل گشته‌اند ابدالِ حق
نیستند از خلق، بر گردان ورق

انسان مرکب از سه چیز است: روح، بدن عنصرى مادى و بدن مثالى برزخى (کالبد) .

کالبد یا بدن مثالی هم از جنس روح است هم از جنس جسم! و این کالبد بین روح و جسم مادی قرار گرفته و این دو را بهم متصل میکند!

اما در پیامبر و ائمه جسم مادی ایشان روحانی است همانطور که بدن مثالی هم جسمانی است و هم روحانی!

این روحانی بودن جسم ایشان طوری است که با این عالم مادی سازگار است!

منتظر الظهور;921717 نوشت:

در حقیقت چون جسم مادی نداشتند بلکه جسم روحانی داشتند در نتیجه سایه هم نداشتند!

این چه منطقی ست ! اگر شما قبول دارید پیامبر عظیم الشان ص انسان بودند پس باید قائل به این باشید که سایه داشتند مریض می شدند گرسنه می شدند و دیگر نیازهایی که یک انسان دارد حضرت مگر نه اینکه به لباس های مبارک عطر می زدنند مگر در شان حضرت نبوده که بدونه عطر بوی خوش دهند ؟ مگر پیامبر ص مریض نمی شدند ..مگر همیشه دندان های مبارک را مسواک نمی زدند در شان ایشان نبوده دندان هایی همواره سفید و کامی خوش بو داشته باشند؟ مگر این وجود مقدس دندان های پیشین ایشان در جنگ احد نشکست و اصحاب امدن گفتن این قوم را نفرین کن و ایشان دعا فرمودند .. نه برادر من از جنس خود ما بودند در بعد جسمانی باما فرقی نداشتند تحت تاثیر قوانین و سنت هایی بودند که خداوند از روز اول خلقت انهارو تایین کرد اگر بحثی ست باید در مورد این باشد که ایشان می توانستند از این قوانین را بشکنند ان هم تنها در جهت رضایت پروردگار هیچ کار ایشان از رضایت پروردگار به دور نبوده با این اوصاف چه دلیلی دارد سنت پروردگار قانون نظام هستی شکسته شود و ایشان بدونه سایه در انظار ظاهر شوند ! اگر هم بگوییم یکی از معجزات بوده که اسمش روشه با این حال این چنین معجزات لحظه ای بودند مانند شق القمر ماه دوباره سرجایش برگشت تا نظام به هم نریزد اگر هم بگوییم کرامت بوده این چه کرامتیست ! مگر سایه نداشتن هم کرامت می شود در جنگ احد تمام یاران از اطراف پیامبر فرار کردند دشمن چنان ایشان را دوره کردند که دیگه کارد به استخوان رسیده بود ولله که اگر پیامبر می خواست سنت شکنی کند انجا سنت شکنی می کردند چرا بدن مبارک علی ع 70 زخم بردارد برای دفاع از جان پیامبر ص اینها همه نشان می دهد که این حرف که ایشان سایه نداشتند کاملا غیرمنطقه که حتی از شان ایشان بدور است نه ایشان که تمام ائمه اطهار هم به همین صورت امام حسین ع را در نظر بگیرید بدن مبارک زیر سم اسب ها پاره پاره شد این در خور شان امام بود؟ یا تنها این جسم از یک قانون کلی که پروردگار آن را به عنوان سنت بنا کردند پیروی می کرد این ربطی به شان و مقام امام نداره اگر امام زمان ع عمری خارج از عرف و سنت و قانون خداوند دارند چیزی جز خواست خداوند نیست اینجا از حدود که خودش تایید کردند خارج شدند و ان هم دلیل قانع کننده ای دارد دلیل دارد این مهمه سایه نداشتند پیامبر ص با فرض محال رضایت پروردگار چه دلیل عقلانی و منطقیه می تواند داشته باشد؟ شما بفرمایید برای نشان دادن شان ایشان!؟ برای نااعوذبالله خودنمایی ؟ نه برادر من چنین نبوده و نیست از منطق من بدوره اگر هم ثابت شود معجزه بوده و حتما دلیلی داشته.

منتظر الظهور;921717 نوشت:
یعنی حتی خون پیامبر نجس نیست!

این چه صحبتی ست در بعد ظاهری و حدود احکام ایشان هم انسان بودند مانند من و شما خون مسلم ابن عقیل نجس بود که ایشان از ان آب نخوردند این شهید بزرگوار که مانند مولایش لب تشنه شهید شد در قدیم رسم بوده که هر کس پیکی به شهری یا دیاری می فرستاد از طرف خودش شبیه ترین شخص به خود را می فرستاد امام حسین ع در بین یاران خود جناب مسلم را فرستاد درشان ایشان همینقدر بس امام حسین ع ایشان را شبیه ترین فرد در اخلاق و منش به خود دیدند .. باز هم می گوییم خارج از حدود تصور کردن 14 معصوم حتی در خور شان و مقام این بزرگواران نیست روایت داریم که فرمودند مارا نه کمتر و نه بیشتر وصف کنید این حدود باید رعایت بشه اگر پیامبر بافرض اینکه ثابت شود جایی سایه نداشتند تنها می شود تصور کرد که معجزه ای به خواست و اراده ی خدا صورت گرفته ولاغیر.

با سلام و احترام

نکات و احتمالاتی در این باره مطرح است

مقصود از ظل چیست و مراد از تعابیری که پیامبر را بدون سایه دانستند چیست؟
سه احتمال مطرح است که برای هرکدام شواهدی میتوان ارائه کرد که خلاصه اش چنین است :
تعبیر مجازی
تعبیر واقعی
تعبیر ملکوتی

تعبیر واقعی :

الف ) سایه روی زمین :

احتمال اولی که معمولا عنوان میشود همین است.

ب ) سایه روی چهره و بدن :

از ظواهر روایت میتوان چنین بر داشت کرد که مقصود از عدم ظل، عدم تیرگی چهره ایشان در سایه ها است. نه سایه نداشتن روی زمین.
یعنی اگر آفتاب طوری می تابید که روی بخشی از صورت انسان های دیگر یا تمام آن، سایه می افتاد
اما پیامبر صورت‌شان مثل خورشید بود و سایه رویش دیده نمی شد.
در واقع میتوان این روایات را در مقام بیان چهره نورانی پیامبر دانست.
که فکر میکنم در این باره تعابیر دیگری در مورد چهره نورانی و ماه گونه ایشان داریم.
البته ناگفته نماند احتمال دیگری هم قابل طرح است اگرچه به نظر ضعیف است. مقصود از ظل ، نفی لکه تیره روی بدن باشد.

تعبیر مجازی :

به خاطر اخلاق برتر ایشان و جذابیت چهره ی ایشان و سخنوری ایشان یا قرائت قرانشان( سحر بیان)، آن را با خورشید مقایسه کردند.
یعنی اگر اخلاق و جذابیت چهره ایشان و بیان ایشان را مانند خورشید بدانیم.
نور خورشید نمی تواند اخلاق و جذابیت چهره و بیان ایشان را تحت الشعاع قرار دهد.
همین الان اگر یک سخنران سخنرانی کند و از پشت او یک نورافکن رو به حضار و مستمعین بگذارند خیلی ها اذیت میشوند و حواسشان پرت میشود.
اما خورشید نمی‌توانست چنین تاثیری در مستمعین پیامبر بگذارد زیرا نور او بر خورشید فائق می آمد.

تعبیر ملکوتی :

سایه نداشتن و نورانی تر بودن پیامبر نسبت به خورشید یک تعبیر روحانی و ملکوتی است
چنانچه در مورد وقایع عاشورا برخی موارد را تعبیری ملکوتی میدانند.
یعنی هر کسی قادر به درک آن نیست
هر کسی متوجه نورانیت چهره پیامبر و معصومین نمی شد.

در روایات تعبیر نورانی بودن چهره وجود دارد.
مثلا چهره ای چون ماه شب چهارده.
یعنی چهره ای بدون سایه داشتند.
لذا فکر نمیکنم مقصود از این روایات سایه نداشتن روی زمین باشد.
خود روایاتی که تعبیر 'ظل' دارند به نظرم مقصودشان سایه روی بدن و چهره است
نه سایه روی زمین.

طبق توضیحات داده شده سایه ی روی زمین قصد نشده تا اشکال سایه لباس قابل طرح باشد.

اما اشکال دیگری که مطرح می‌کنند این بود که این مطلب با انسان بودن و همسان بودن و بشر بودن پیامبر منافات دارد
در جواب باید عرض کنم این اشکال در مورد تعبیر مجازی و ملکوتی قابل طرح نیست.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

عبدالحسنین;920991 نوشت:
با سلام
درمورد سایه داشتن یا نداشتن حضرت رسول که البته نه جزء اصول دین است نه فروع، و فارق از اینکه از نظر علمی امکان دارد یا ندارد باید گفت برفرض اینه که پیغمبر سایه نداشته به هر دلیلی اما لااقل لباس پیامبر که دارای سایه است و چناچه میدانیم لباسهای مرسوم ان زمان تقریبا تمام بدن را میپوشاند و میدانیم که پیامبر ص هیچگاه لخت و عریان از معابر عبور نمیکردند و نتیجتا همیشه باید همراه سایه می بود
و ثانیا اگر چناچه بگوییم عدم وجود سایه ب علت این است که پیامبر نور محض است وسایه نوعی از ظلمت محسوب میشود باید درمورد سایر اهل بیت ع هم بگوییم که این حضرات هم سایه نداشتند به همان دلیل، لااقل باید در مورد امیرالمؤمنين ع كه نفس پیامبر است این کرامت ظاهر میشد
ودر کل چون برای من این کرامت بصورت واضح ثابت نشده ؛من فعلا نه اثبات میکنم نه رد میکنم
لطفا اگر دلیل قاطعی در این مورد داريد چه در جانب اثبات و چه در جانب نفی، ارائه فرماييد!

سلام
به نظر ما دلیل سایه نداشتن پیامبر ص رفعت وجودی او از عالم ماده است تا جایی که سایر اشیاء مرتبط با آن بدن شریف هم در تحت حکمش قرار می گرفته است. اما اینکه این حد از جلوه گری در روح سایر معصومین نبوده می تواند بخاطر اختصاصات مقام ختم نبوت باشد.
یا علیم[/][/][/]
موضوع قفل شده است