جمع بندی آیا پیامبر نا آشنای به کتاب و ایمان بود؟

تب‌های اولیه

17 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اریت الذی ینهی عبدا اذا صلی

هادی;788642 نوشت:

بالاتر از این؛ طبق روایات مختلف، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود را اولین مخلوق معرفی فرمود «اول ما خلق الله نوری»( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏1، ص: 106)


این مساله رو چجوری باید باور کرد؟
نقل قول:

حضرت می‏فرماید: «کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین؛( بحارالانوار، ج 18، ص 278) زمانی پیامبر بودم که آدم (علیه السلام) هنوز در میان آب و گل بود.»
پيامبر اکرم خود فرموده اند: «کنت اول الانبياء في الخلق و آخرهم في البعث؛ (ر.ک: الشفاء بتعريف حقوق المصطفي(ص)، قاضي عياض، ج 1، ص 289 و 318) من از جهت آفرينش در بين انبيا، نفر اول بودم و در مبعوث شدن خاتم و آخرين آنها هستم.»
و نيز فرموده اند: «آدم و من دونه تحت لوايي يوم القيامة؛ (شهيد مرتضي مطهري، ختم نبوت، به نقل از بحارالانوار) تمام پيامبران در قيامت زير پرچم من هستند.»


و این موارد رو نیز.
مثلا یه مسیحی میگه پیامبر ما اینطوری بوده مسلمون میگه پیامبر ما اینطوری بوده حالا کدوم راست میگن؟

muiacir;791083 نوشت:
این مساله رو چجوری باید باور کرد؟


با سلام و عرض ادب

افضل بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از سایر انبیاء علیهم السلام دلایل مختلفی دارد، با توجه به اینکه چنین بحثی خارج از موضوع بحث هست، فقط به یکی از دلایل اشاره می شود:
در قرآن کریم از زبان حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»؛ و نوید دهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد و نام او احمد است.
بشارت در موردی است که پیامبر بعدی، مطلبی نو و تازه برای امتش بیاورد. اگر پیامبر خاتم در سطح انبیای گذشته یا در سطح رسالت عیسای مسیح سخن گفته باشد، نخست اینکه دیگر نیازی به آمدن پیامبری تازه نبود و دوم اینکه مجالی برای بشارت نبود.
سخن حضرت مسیح(علیه السلام) که من کتاب آسمانی پیامبر گذشته را تصدیق می‌‌کنم و آمدن پیامبری را در آینده بشارت می‌‌دهم، نشان می‌‌دهد که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از حضرت عیسی(علیه السلام) افضل و قرآن کریم از انجیل بالاتر و رهاورد پیامبر اسلام، بیش از رهاورد مسیح(علیه السلام) است، زیرا تنها در این صورت معنای بشارت تحقق می‌یابد.

هادی;791732 نوشت:

با سلام و عرض ادب

افضل بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از سایر انبیاء علیهم السلام دلایل مختلفی دارد، با توجه به اینکه چنین بحثی خارج از موضوع بحث هست، فقط به یکی از دلایل اشاره می شود:
در قرآن کریم از زبان حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»؛ و نوید دهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد و نام او احمد است.
بشارت در موردی است که پیامبر بعدی، مطلبی نو و تازه برای امتش بیاورد. اگر پیامبر خاتم در سطح انبیای گذشته یا در سطح رسالت عیسای مسیح سخن گفته باشد، نخست اینکه دیگر نیازی به آمدن پیامبری تازه نبود و دوم اینکه مجالی برای بشارت نبود.
سخن حضرت مسیح(علیه السلام) که من کتاب آسمانی پیامبر گذشته را تصدیق می‌‌کنم و آمدن پیامبری را در آینده بشارت می‌‌دهم، نشان می‌‌دهد که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از حضرت عیسی(علیه السلام) افضل و قرآن کریم از انجیل بالاتر و رهاورد پیامبر اسلام، بیش از رهاورد مسیح(علیه السلام) است، زیرا تنها در این صورت معنای بشارت تحقق می‌یابد.


آخه این موارد رو فقط مسلمانان قبول دارند و مسیحیان قبول ندارند که پیامبرشون افضله
اگر اینقدر وه میگویید دلایلش مطقن هست پس چرا چند میلیارد مسیحی قبولش نکردن؟

muiacir;791746 نوشت:
آخه این موارد رو فقط مسلمانان قبول دارند و مسیحیان قبول ندارند که پیامبرشون افضله
اگر اینقدر وه میگویید دلایلش مطقن هست پس چرا چند میلیارد مسیحی قبولش نکردن؟


سلام علیکم

با توجّه به اینکه این سوالات خارج از موضوع تاپیک هست لطفا در این رابطه تاپیک دیگری ایجاد فرمایید، ان شاء الله در خدمتتون هستیم.

با تشکر

پرسش:
قرآن کریم در آیات3 سوره یوسف، 7 سوره ضحی، 52 سوره شوری، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را گمراه، غافل و ناآشنای نسبت به کتاب و ایمان معرفی کرده که سپس خداوند او را هدایت کرده و با کتاب و ایمان آشنا نموده است. با این حساب اگر زمین هیچ گاه از حجت خالی نمی ماند، در زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از کتاب و ایمان بی خبر بوده چگونه می تواند حجت بوده باشد؟ و اگر حجت نبوده، پس حجت زمان او چه کسی بوده که باید پیامبر(صلی الله علیه و آله) از او پیروی میکرده است؟


پاسخ:

قرآن کریم در آیاتی که اشاره فرمودید چنین می فرماید:
«نحَْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَاذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِين‏»؛ ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن- كه به تو وحى كرديم- بر تو بازگو مى‏ كنيم و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى.(1)

«أَلَمْ يجَِدْكَ يَتِيمًا فََاوَى‏* وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدَى‏»؛ آيا او تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گمشده يافت و هدايت كرد.(2)

«مَا كُنتَ تَدْرِى مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْايمَانُ وَ لَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نهَّْدِى بِهِ مَن نَّشَاءُ»؛ تو پيش از اين نمى ‏دانستى كتاب و ايمان چيست ولى ما آن را نورى قرار داديم كه بوسيله آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى ‏كنيم‏.(3)

مقصود از آیه اول که روشن است، در مورد داستان یوسف پیامبر(علیه السلام) است که قرآن کریم می فرماید پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آن مطلع نبوده است، و خداوند او را آگاه ساخته است، روشن است که حتی جهل نسبت به داستان حضت یوسف(علیه السلام) با حجت بودن آن حضرت منافات ندارد.

اما در مورد دو آیه بعدی باید توجه بفرمایید که «ضالّ» در اینجا وصف وجودی به معنای گمراهی نیست، بلکه وصفی عدمی به معنای عدم هدایت است، یعنی تو در ذات خودت راه درست را نمیشناختی، و این لازمه توحید افعالی است(4) چون انسان هر چه که دارد از خداوند دارد، همانطور که قرآن کریم می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد»؛ اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است‏.(5)

بنابراین هرگز در مقام بیان زمان نیست، بدین معنا که زمانی تو گمراه بودی و بعد هدایت شدی، چرا که قرآن کریم صراحتا این را نفی می کند: «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ * وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»؛ هرگز دوست شما [محمّد «ص»] منحرف و گمراه نشده است، و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد.(6)

امیرالمومنین(علیه السلام) نیز در تبیین مقام و منزلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین می فرمایند: «لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَه‏»؛ همانا خداوند از لحظه از شير گرفتن پيامبر، يكى از بزرگ‏ترين فرشتگان خود را همراه او گرداند تا راه مكارم و محاسن اخلاق را شب و روز به او تعليم دهد. (7)

در مورد آیه 52 سوره شوری نیز مقصود همین است، منظور قرآن این است که ای پیامبر؛ تو هرگز نمی توانستی بدون تعلیم الهی از کتاب و ایمان باخبر شوی(8) در حقیقت می خواهد جهل ذاتی انسان ها از حقیقت قرآن و ایمان را بیان کند، نه اینکه بگوید پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابتدا جاهل بوده و سپس ایمان آورده است، همان طور که در آیه ای دیگر به صورت شفاف تر چنین می فرماید: «عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ»؛ چيزهايى به تو آموخته كه نمى‏توانستى بدانى.(9)
به عبارت دیگر آيه شريفه در صدد این است که بفرماید: آنچه رسول خدا (ص) دارد، و مردم را هم بسويش مى‏خواند، همه از ناحيه خداوند متعال است، نه از جنب خودش، به همین خاطر می فرماید: «تو خودت درايت و فهم حقايق كتاب را نداشتى‏» (10)

با این تفاصیل، معنای آیه سوم سوره یوسف که در ابتدا به آن اشاره شد نیز روشن تر میشود. و همچنین روشن می­شود که هرگز کسی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حجت نبوده است، و ایشان از بدو تولد تحت تعلیم ویژه الهی و حجت خداوند در زمین بوده اند، اگرچه رسالت ایشان برای ابلاغ پیام الهی به مردم از 40 سالگی آغاز شد.

پی نوشت ها:
1. یوسف:3/12.
2. ضحی:93/ 6و7.
3. شوری:52/42.
4. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ پنجم، 1374ش، ج20، ص523؛ سبحانی، جعفر، عصمة الانبیاء، مؤسسه امام صادق (ع‏)، قم، ص271و272
5. فاطر:15/35.
6. نجم:53/ 2و3.
7. شریف رضی، نهج البلاغه(صبحی صالح)، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، خطبه 192، ص300
8. ملاصدرا، اسرار الآیات، انجمن حكمت و فلسفه‏، تهران، چاپ اول، 1360ش، ص18.
9. نساء113/4.
10. ترجمه المیزان، ج18، ص113.

موضوع قفل شده است