جمع بندی آیا هر وجودی کمال است؟

تب‌های اولیه

36 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد حافظ

بسم الله الرحمن الرحیم

به من بیاموز;992952 نوشت:
آیا هر وجودی کمال است ؟ یعنی ما در عالم خارج چیزی جز کمالات نداریم و هر چه از شر و ظلم و بدی است همه و همه عدمی هستند ؟ اثبات این موضوع چیست ؟

با سلام و تحیت؛

بر اساس قاعده سنخیت میان علت وجود بخش با معلول آن - که از نتایج اصل علیت است- علت باید کامل تر از معلول خود باشد. به عبارت دیگر, علت وجود بخش باید عین آن کمال وجودی ای را که به معلول خود می دهد در مرتبه ای بالاتر داشته باشد.
پس از این قاعده بر می آید که هر معلولی به دلیل موجودیتش دارای کمال است که البته مرتبه بالاتر این کمال, در علت هستی بخش قرار دارد؛ چون علت وجود بخش باید عین کمال وجودی معلولش را در مرتبه ای بالاتر داشته باشد.
در حقیقت, معلولِ علت هستی بخش همان اثر کمال علت هستی بخش است و آثار موجودی که کامل مطلق –واجب الوجود- است, از جنس کمال است.
چون در حقیقت, معلول, همان فعل علت است؛ و این فعل عین ربط بوده و یک طرف ربط بیشتر ندارد که همان علت – واجب الوجود- است و از طرفی, واجب الوجود نیز کامل مطلق است پس افعال وی, دارای وصف کمال است.
از همین قاعده سنخیت برای شرّ بودن معلول استفاده می کنیم به طوری که هر معلول دچار دو نوع شر است:
یکی نقص ذاتی که از معلولیت او برخاسته است و دیگر نقص نسبی (شرّ)؛

تبیین نقص ذاتی با استناد به همین قاعده ی سنخیت است بدین صورت که ممکن نیست هیچ مرتبه ای از وجود, واجد کمالات مرتبه بالاتر از خود باشد. پس هر یک از مراتب وجود نیز دارای مرتبه ای از نقص است که لازمه وجود خودش است و ممکن نیست از آن کامل تر باشد. این نوع نقص را, که لازمه مراتب مختلف موجودات و مربوط به ذات آنهاست, شر ذاتی می نامیم.
اما شر نسبی بدین صورت است که در مراتب وجود به مرتبه ای می رسیم که در آن, موجودات دارای تزاحم هستند. چنین مرتبه ای در صورتی ایجاد می شود که کمالی که در مجموع از آن حاصل می شود بیش از کمالی باشد که جهان بدون وجود این مرتبه دارد. برای مثال, اگر با وجود مرتبه موجودات متزاحم, حتی یک درجه بر کمال جهان خلقت افزوده شود, وجود چنین مرتبه ای حکیمانه است و موجود خواهد شد.
تزاحم حاکم میان موجودات نیز به این گونه است که دو موجود متزاحم را در نظر بگیرید, مثلا درخت و انسانی که آنها در یک زمان و یک مکان قرار است موجود شوند, تنها یکی از آنها وجود خواهد داشت؛ پس وجود هر یک مانع وجود دیگری است. تزاحمی که گفتیم در اصل وجود است.

ممکن هم است تزاحم در کمالی از کمالات صورت بگیرد مثلا دو گوسفند تنها می توانند از یک علف تغذیه کنند؛ بدین صورت تغذیه آنها با یکدیگر تزاحم دارد؛ یعنی تغذیه هر یک مانع از تغذیه دیگری از همان غذاست. بنابراین, وجود هر یک از انسان و درخت مزبور نسبت به دیگری, موجب نقص در اصل وجود اوست و تغذیه هر یک از دو گوسفندی که گفتیم, نسبت به دیگری, موجب نقص در تغذیه اوست. این نقص را اصطلاحا نقص نسبی می نامیم.

پس نقص ذاتی لازمه مراتب مختلف موجودات است و نقص نسبی لازمه موجودات متزاحم نسبت به یکدیگر.

با اندک دقت, معلوم است که نقص ذاتی قابل جبران نیست اما نقص نسبی هر یک از امور متزاحم قابل جبران است؛ البته به این صورت که نقص یکی برطرف شود و به دیگران نقصی وارد شود.
در پایان باید گفت از خداوند جز خیر و حکمت صادر نمی شود زیرا هم نقص ذاتی و هم نقص نسبی مربوط به خود معلول است؛ بدین جهت در دعا می خوانیم: "خیرک إلینا نازل و شرّنا الیک صاعد"[1]
جعل خیر یعنی همان وجود بخشی از ناحیه خدا و شر بودن ما نیز اشاره به همان نقص نسبی -قطعا- نقص ذاتی -احتمالا- است.



[/HR][1]. طوسی, مصباح المتهجد, ج2, ص 586.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

به من بیاموز;992952 نوشت:
با سلام و عرض ادب .

آیا هر وجودی کمال است ؟ یعنی ما در عالم خارج چیزی جز کمالات نداریم و هر چه از شر و ظلم و بدی است همه و همه عدمی هستند ؟ اثبات این موضوع چیست ؟


سلام
شرور به نظر ما امور وجودی اند اما وجودیاتی که با نحو وجود ما سازگار نیست. یعنی شرور فی نفسه شر نیستند بلکه در ارتباط ما متصف به این صفت می شوند. با این نگاه می توان قبول کرد همه چیز از آن جهت که وجودند کمالند.
یا علیم[/][/][/]

با سلام و تشکر

حافظ;993101 نوشت:
پس از این قاعده بر می آید که هر معلولی به دلیل موجودیتش دارای کمال است

خب چگونه از این قائده این را متوجه میشیم ؟ قائده میگه هر کمالی که خالق به مخلوق خود داده رو خودش در مرتبه بالاتر داره اونم به صورت کامل ، بعد چطوری نتیجه میگیریم هر معلولی به دلیل موجودیتش دارای کمال است ؟

حافظ;993101 نوشت:
در حقیقت, معلولِ علت هستی بخش همان اثر کمال علت هستی بخش است و آثار موجودی که کامل مطلق –واجب الوجود- است, از جنس کمال است.

اگر پاسخ این است باید بگویم مگر نمی گویند فقط خدا نیست که در خلق مخلوقات موثره بلکه ظرفیت وجودی مخلوقات هم تاثیر داره ؟ خب خدا که علته امام زمان ( عج ) رو آفریده و شیطان ملعون رو هم آفریده ، آیا باید گفت چون شیطان را خدا آفریده پس حتما شیطان دارای کمالات بسیاری هست ؟ حالا کاری به شیطان شناسی ندارم فقط منظورم این است که نمیشود که مثلا پشکل شتر یزید را چون خدا آفریده مقدس و محترم بدانیم ! بلکه چیزی که اینجا مهم است ظرفیت وجودی و کمال موجودات است !

حافظ;993101 نوشت:
چون در حقیقت, معلول, همان فعل علت است؛ و این فعل عین ربط بوده و یک طرف ربط بیشتر ندارد که همان علت – واجب الوجود- است و از طرفی, واجب الوجود نیز کامل مطلق است پس افعال وی, دارای وصف کمال است.

حتی اگر بپذیرید که هیچ عاملی جز خالقیت خداوند در اندازه و ظرفیت موجودات موثر نبوده ، باید قبول کنید که در حال حاضر خداوند موجوداتی را کمالات بسیار و موجوداتی را کمالات اندک بخشیده ! آیا غیر از این است ؟ نمیدانم چگونه بگویم که توهین به مقدسات نشود ولی منظورم را برسانم ، ببینید یک چیز با ارزش و مهم و مقدس را در نظر بگیرید و مقایسه کنید با یک چیز بسیار بی ارزش و پست ، آیا این دو برابرند ؟ اگر پاسخ خیر است خودتان قبول دارید که خداوند کمالاتی بسیار به یک موجود و کمالاتی اندک به موجود دیگر بخشیده بنابر این وجود موجود اول که کمالات بیشتری دارد محترم و دیگری که کمالات اندکی دارد نامحترم شمرده میشود .

حال اگر خداوند بخواهد وجود مطلق باشد باید هر دو موجود را یکجا داشته باشد ! ولی اینطور نیست و خداوند کمال مطلق است و منزه از این است که شبیه موجودات دیگر باشد ، بلکه فقط کمال آنها را دارد !

__________________________

موجود = کمال + نقص

خدا = کمال مطلق

وجود مطلق = کمال مطلق و نقص مطلق ( کمال مطلق به خاطر وجود خداوند ، نقص مطلق به خاطر وجود پست ترین موجودات )

محی الدین;993117 نوشت:
یعنی شرور فی نفسه شر نیستند بلکه در ارتباط ما متصف به این صفت می شوند

سلام

یعنی لواط و تجاوز به زنان فی نفسه شر نیستند!!!!!

حجاج بن یوسف ثقفی و هیلتر شر بودند یا نه؟

به من بیاموز;993151 نوشت:
قائده میگه هر کمالی که خالق به مخلوق خود داده رو خودش در مرتبه بالاتر داره اونم به صورت کامل ، بعد چطوری نتیجه میگیریم هر معلولی به دلیل موجودیتش دارای کمال است ؟

اگر در همین جمله دقت بفرمایید پاسختون روشنه.

به من بیاموز;993151 نوشت:
اگر پاسخ این است باید بگویم مگر نمی گویند فقط خدا نیست که در خلق مخلوقات موثره بلکه ظرفیت وجودی مخلوقات هم تاثیر داره ؟ خب خدا که علته امام زمان ( عج ) رو آفریده و شیطان ملعون رو هم آفریده ، آیا باید گفت چون شیطان را خدا آفریده پس حتما شیطان دارای کمالات بسیاری هست ؟ حالا کاری به شیطان شناسی ندارم فقط منظورم این است که نمیشود که مثلا پشکل شتر یزید را چون خدا آفریده مقدس و محترم بدانیم ! بلکه چیزی که اینجا مهم است ظرفیت وجودی و کمال موجودات است !

شیطان اگر دارای کمالات نمی‌بود نمی‌توانست در جان بنی آدم رخنه کند. این رخنه کردن نشان از وجود یک تفوقی در اوست. منتهی باید دقت کنید در ارزشگذاری موجودات، منظرهای مختلفی مد نظر است. یک وقت می گوییم انسان کامل از شیطان برتر است چون انسان کامل مقربترین افراد به خداوند است و شیطان مبغوض است چون رانده شده از درگاه خداست.
اما گاه به لحاظ وجودی و داشتن هستی به موجودات می‌نگریم، خب شیطان هم دارای یک کمالاتی هست.
هر چه بوی هستی بدهد، دارای کمال است و البته بحث تفاضل وجوه نیز در جای خود ثابت است که بر اساس آن، می‌توان برخی را بر برخی فضیلت داد.

به من بیاموز;993151 نوشت:
حتی اگر بپذیرید که هیچ عاملی جز خالقیت خداوند در اندازه و ظرفیت موجودات موثر نبوده ، باید قبول کنید که در حال حاضر خداوند موجوداتی را کمالات بسیار و موجوداتی را کمالات اندک بخشیده ! آیا غیر از این است ؟ نمیدانم چگونه بگویم که توهین به مقدسات نشود ولی منظورم را برسانم ، ببینید یک چیز با ارزش و مهم و مقدس را در نظر بگیرید و مقایسه کنید با یک چیز بسیار بی ارزش و پست ، آیا این دو برابرند ؟ اگر پاسخ خیر است خودتان قبول دارید که خداوند کمالاتی بسیار به یک موجود و کمالاتی اندک به موجود دیگر بخشیده بنابر این وجود موجود اول که کمالات بیشتری دارد محترم و دیگری که کمالات اندکی دارد نامحترم شمرده میشود .

بله همانطور که در بالا مرقوم شد تفاضل وجوه، حق است و ثابت؛ اما از منظر عمومی، همه موجودات آثار کمال مطلق خداوند می‌باشند.

در دعای سحر می‌خوانیم: اللهم انی اسئلک من کمالک باکمله و کل کمالک کامل؛
در اینجا هم می‌گوییم همه کمالات خداوند کامل است و هم معتقدیم برخی نسبت به برخی دیگر کاملتر است. بعد می گوییم اللهم انی اسئلک بکمالک کله.
یا می‌خوانیم: اللهم انی اسئلک من نورک بانوره و کل نورک نیر اللهم انی اسألک بنورک کله.
بنده از این مطلب به «تفاضل وجوه» یاد کردم کردم.

به من بیاموز;992952 نوشت:
آیا هر وجودی کمال است ؟ یعنی ما در عالم خارج چیزی جز کمالات نداریم و هر چه از شر و ظلم و بدی است همه و همه عدمی هستند ؟ اثبات این موضوع چیست ؟

هر وجودی کمال است اما چون موجودات محدودیت وجودی دارند، آن وجود از آن جهت که محدودیت دارد، ناقص است.

بنابراین، هر موجود از جهت وجودیش کمال دارد و از جهت عدمیش نقصان دارد. این مطلب تناقض نیست چون جهات بحث فرق دارند.

اما خیر و شر را باید مستقلا دنبال کرد.

برخی از فلاسفه هر وجودی را خیر دانستند و بالعکس؛ و هر عدمی را شر دانستند و بالعکس.

اما اگر خیر و شر را به صورت متعارف معنا کنیم، خیر همانی است که انسان به آن تمایل دارد و شر همانی است که انسان از آن بیزار است.

در این صورت، مصداق اولیه خیر همان لذت است و مصداق اولیه شر همان رنج است.

سایر امور بواسطه لذت یا رنجی که به انسان وارد می کنند خیر یا شر می شوند.

بنابراین، مساله کمال و نقص را نباید با مساله خیر و شر یکی بگیرید. هر کدام احکام جداگانه ای دارند.

به من بیاموز;992952 نوشت:
آیا هر وجودی کمال است ؟ یعنی ما در عالم خارج چیزی جز کمالات نداریم و هر چه از شر و ظلم و بدی است همه و همه عدمی هستند ؟ اثبات این موضوع چیست ؟

درود بر شما

هر وجودی کمال است اما چون موجودات محدودیت وجودی دارند، آن وجود از آن جهت که محدودیت دارد، ناقص است.

بنابراین، هر موجود از جهت وجودیش کمال دارد و از جهت عدمیش نقصان دارد. این مطلب تناقض نیست چون جهات بحث فرق دارند.

اما خیر و شر را باید مستقلا دنبال کرد.

برخی از فلاسفه هر وجودی را خیر دانستند و بالعکس؛ و هر عدمی را شر دانستند و بالعکس.

من با این تلقی متافیزیکی مخالفم و آن را صرفا یک تعریف مشوب از نظریه میدانم که با تعریف متعارف ما از خیر و شر فرق دارد.

اگر خیر و شر را به صورت متعارف معنا کنیم، خیر همانی است که انسان به آن تمایل دارد و شر همانی است که انسان از آن بیزار است.

در این صورت، مصداق اولیه خیر همان لذت است و مصداق اولیه شر همان رنج است. از این رو، خیر و شر هر دو وجودیند.

سایر امور بواسطه لذت یا رنجی که به انسان وارد می کنند خیر یا شر می شوند. این امور میتوانند گاهی عدمی باشند و گاهی وجودی.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=62414&page=6

بنابراین، مساله کمال و نقص را نباید با مساله خیر و شر یکی بگیرید. هر کدام احکام جداگانه ای دارند.

قدیما;993159 نوشت:
سلام

یعنی لواط و تجاوز به زنان فی نفسه شر نیستند!!!!!

حجاج بن یوسف ثقفی و هیلتر شر بودند یا نه؟

با شما موافقم

http://www.askdin.com/showthread.php?t=62414&page=6

قدیما;993159 نوشت:
یعنی لواط و تجاوز به زنان فی نفسه شر نیستند!!!!!

حجاج بن یوسف ثقفی و هیلتر شر بودند یا نه؟

احمدصابری;993175 نوشت:
با شما موافقم

با سلام
آیا خون ذاتا نجس است؟ اگر ذاتا نجس است پس چرا خونی که در درون بدن گوسفند بعد از ذبح باقی می ماند پاک است؟

مفاهیم اطلاق شده بر امور مختلف دو دسته اند:
دسته اول مفاهیمی اند که در به کار بردن آنها خود شیء را در نظر می گیریم نه رابطه آن را با اشیای دیگر؛ مانند «سیب».
دسته دوم مفاهیمی اند که در به کار بردن آنها رابطه شیء را با امور دیگر در نظر می گیریم، مانند "علت".
مفاهیم دسته اول همواره و صرف نظر از امور دیگر بر شیء مزبور اطلاق می‌شوند، اما مفاهیم دسته دوم تنها در رابطه مزبور بر آن شیء اطلاق می‌شوند.
به همین دلیل، چیزی که سیب است صرفنظر از امور دیگر،‌سیب است اما چیزی که علت است ممکن است در همین حال، و نسبت به چیزی دیگر معلول باشد نه علت.

با استفاده از این مقدمه، می‌گوییم: مفاهیم «گناه، بد، زشت ...» مانند مفهوم «علت» از مفاهیم دسته دوم اند و از رابطه افعال با امور دیگر انتزاع می‌شوند و بیان کننده کیفیت خود افعال، صرف نظر از مقایسه آنها با امور دیگر نیستند.
گناه هنگامی به فعل کسی اطلاق می‌شود که وی در انجام دادن آن، با خواست یا فرمان خداوند مخالفت کرده باشد و در صورتی کار فاعل، بد و زشت نامیده می‌شود که با کمال حقیقی او تناسب نداشته باشد.
و الا گناهی مانند دروغ گویی، حقیقت چیزی جز حرکت دادن لبها و تارهای صوتی چیز دیگری نیست اما در مقام مقایسه «گناه» بودن او انتزاع می‌شود.

همان زنایی که شما نام بردید در حیوانات هیچ قبحی ندارد؛ اما همین عمل در انسان قبیح است.

پس، این افعال تنها نسبت به فاعلی که در انجام دادن آن با فرمان خداوند مخالفت کرده است، گناه نامیده می‌شود نه به طور مطلق.
یا به عبارت دیگر این افعال تنها نسبت به فاعلی که انجام دادن آن موجب نقص و انحطاط وجودی اوست، بد و زشت نامیده می شود نه به طور مطلق.

حافظ;993180 نوشت:
با سلام
آیا خون ذاتا نجس است؟ اگر ذاتا نجس است پس چرا خونی که در درون بدن گوسفند بعد از ذبح باقی می ماند پاک است؟

مفاهیم اطلاق شده بر امور مختلف دو دسته اند:
دسته اول مفاهیمی اند که در به کار بردن آنها خود شیء را در نظر می گیریم نه رابطه آن را با اشیای دیگر؛ مانند «سیب».
دسته دوم مفاهیمی اند که در به کار بردن آنها رابطه شیء را با امور دیگر در نظر می گیریم، مانند "علت".
مفاهیم دسته اول همواره و صرف نظر از امور دیگر بر شیء مزبور اطلاق می‌شوند، اما مفاهیم دسته دوم تنها در رابطه مزبور بر آن شیء اطلاق می‌شوند.
به همین دلیل، چیزی که سیب است صرفنظر از امور دیگر،‌سیب است اما چیزی که علت است ممکن است در همین حال، و نسبت به چیزی دیگر معلول باشد نه علت.

با استفاده از این مقدمه، می‌گوییم: مفاهیم «گناه، بد، زشت ...» مانند مفهوم «علت» از مفاهیم دسته دوم اند و از رابطه افعال با امور دیگر انتزاع می‌شوند و بیان کننده کیفیت خود افعال، صرف نظر از مقایسه آنها با امور دیگر نیستند.
گناه هنگامی به فعل کسی اطلاق می‌شود که وی در انجام دادن آن، با خواست یا فرمان خداوند مخالفت کرده باشد و در صورتی کار فاعل، بد و زشت نامیده می‌شود که با کمال حقیقی او تناسب نداشته باشد.
و الا گناهی مانند دروغ گویی، حقیقت چیزی جز حرکت دادن لبها و تارهای صوتی چیز دیگری نیست اما در مقام مقایسه «گناه» بودن او انتزاع می‌شود.

همان زنایی که شما نام بردید در حیوانات هیچ قبحی ندارد؛ اما همین عمل در انسان قبیح است.

پس، این افعال تنها نسبت به فاعلی که در انجام دادن آن با فرمان خداوند مخالفت کرده است، گناه نامیده می‌شود نه به طور مطلق.
یا به عبارت دیگر این افعال تنها نسبت به فاعلی که انجام دادن آن موجب نقص و انحطاط وجودی اوست، بد و زشت نامیده می شود نه به طور مطلق.

سلام علیکم

خون و منی در بدن قبیح نیستند ولی خارج ان قبیح هستند و قبح این امور بسته به شرایط است مثلا دست زدن به نامحرم قبیح است ولی اگر همین نامحرم در حال غرق شدن باشد دیگر دست زدن به او قبیح نیست

ولی

اموری مثل شرک و شیطان پرستی و تجاوز جنسی به زن و مرد و قتل انسان بی گناه و لواط ذاتا قبیح هستند و اگر یک شیطان پرست بگوید از نظر من شیطان پرستی و لواط قبیح نیست این تصور اشتباه اوست نه اینکه شیطان پرستی و لواط واقعا قبیح نباشند.

یک مثال دیگر: وقتی تجاوز جنسی صورت می گیرد این عمل زمان و مکان دارد و باعث تغییراتی شده در حالی که خدواند بسیط الحقیقه است و زمان و مکان و تغییر ندارد، پس این مشخص می کند ما اینجا دو نوع موجود داریم با دو ذات متفاوت یکی تجاوز جنسی و دیگری خدا که هم سنخ هم نیستند و کاملا در ذات و ماهیت با هم تفاوت دارند.

و اما بعد

اینکه بعضی از عرفا در مقام فنا در ذات خدا چیزی جز خدا نمی بینند، جوابش کاملا مشخص است و ایت الله بهجت توضیح دادند: عرفا در کشف و شهود خود اشتباه می بینند و ایشان مثال می زنند: وقتی خورشید آمد ستارگان ، دیده نمی شوند اما ستارگان واقعا هستند.

پس اعمال قبیح واقعا وجود دارند و خیال و اوهام نیستند

موفق و سلامت باشید

علیکم السلام

قدیما;993183 نوشت:
قتل انسان بی گناه و لواط ذاتا قبیح هستند

عرض من این است که ذات قتل چیست؟
آیا ذات قتل چیزی جز حرکت دست و ... است!؟

ذات عمل همان هستی عمل است.

در ثانی،‌اگر طبق سخن شما بگوییم ذات قتل و لواط قبیح است؛ بر اساس توحید افعالی، انتساب این اعمال ذاتا قبیح به خدا را چگونه توجیح می‌کنید؟

اگر ذات قتل قبیح است چطور آنجا که جناب خضر می‌کشد قبیح نیست اما یزید که می‌کشد قبیح است؟
خب می‌فرمایید چون آنجا به دستور خدا بوده؛
کلام را می‌بریم روی خود خدا؛
از خدا بعید است که دستور به کار ذاتا قبیح بدهد!

قدیما;993183 نوشت:
عرفا در مقام فنا در ذات خدا چیزی جز خدا نمی بینند

اینجا که حرفی از عرفا و فنای عرفا زده نشد!

حافظ;993197 نوشت:
در ثانی،‌اگر طبق سخن شما بگوییم ذات قتل و لواط قبیح است؛ بر اساس توحید افعالی، انتساب این اعمال ذاتا قبیح به خدا را چگونه توجیح می‌کنید؟

برای توضیح باید وارد مسئله اختیار و رابطه خدا و گناه بشیم

به طور خلاصه همانطور که حضرت علی(ع) فرمودند:هر عمل خیری به توفیق الهی و هر عمل شری به سلب توفیق الهی است

حافظ;993197 نوشت:
اگر ذات قتل قبیح است چطور آنجا که جناب خضر می‌کشد قبیح نیست اما یزید که می‌کشد قبیح است؟

حافظ;993197 نوشت:
از خدا بعید است که دستور به کار ذاتا قبیح بدهد!

عرض کردم برای یک مصلحت والایی حتی حضرت ابراهیم هم می تواند مشرک باشد

رد کردن چراغ قرمز قبیح است ولی در شرایطی پلیس این اجازه را می دهد.

خود شما در پست 11 فرمودید:

گناه هنگامی به فعل کسی اطلاق می‌شود که وی در انجام دادن آن، با خواست یا فرمان خداوند مخالفت کرده باشد و در صورتی کار فاعل، بد و زشت نامیده می‌شود که با کمال حقیقی او تناسب نداشته باشد.

حافظ;993197 نوشت:
عرض من این است که ذات قتل چیست؟
آیا ذات قتل چیزی جز حرکت دست و ... است!؟

ذات عمل همان هستی عمل است.

ایا هستی شکنجه کردن چیز جدایی از کشیدن ناخن و سوزاندن بدن است؟

محمد رضا پهلوی انقلابیون را شکنجه می کرد.

هستی شکنجه کردن محمد رضا پهلوی چه رابطه ای با هستی خدا دارد؟

قدیما;993217 نوشت:
به طور خلاصه همانطور که حضرت علی(ع) فرمودند:هر عمل خیری به توفیق الهی و هر عمل شری به سلب توفیق الهی است

بله جای این فرمایش روی سر ماست؛ اما می‌خواهیم فراتر از صرف تعبد، از منظر عقلی این مطلب را اثبات کنیم همه انسان‌ها چنین تعبدی به امیرالمومنین ندارند.

قدیما;993217 نوشت:
عرض کردم برای یک مصلحت والایی حتی حضرت ابراهیم هم می تواند مشرک باشد

رد کردن چراغ قرمز قبیح است ولی در شرایطی پلیس این اجازه را می دهد.

به صورت کلی چی؟ الان کاری با استثنائات نداریم؛

چرا حضرت زینب سلام الله علیها می‌فرمایند ما رأیت الا جمیلا!

این به اعتبار فعل الله است

از آن طرف هم به قاتلین اباعبدالله علیه السلام لعنت می فرستد؛
و این به اعتبار فعل قاتلین است.

یعنی یک فعل است که هم فعل الله است و هم فعل قاتل است از یک جهت نیکو و جمیل است از یک جهت قبیح و مورد سرزنش.
از طرفی اگر بگوییم ذاتش قبیح است؛ دیگر نمی‌تواند همان ذات، نیکو و جمیل باشد.

قدیما;993217 نوشت:
هستی شکنجه کردن محمد رضا پهلوی چه رابطه ای با هستی خدا دارد؟

قیام هر چیزی مستند به قیومیت خداوند است.

فکر می کنم حرف بنده و شما بالمآل یکی باشد.

حافظ;993267 نوشت:
بله جای این فرمایش روی سر ماست؛ اما می‌خواهیم فراتر از صرف تعبد، از منظر عقلی این مطلب را اثبات کنیم همه انسان‌ها چنین تعبدی به امیرالمومنین ندارند.

یک مثال می زنم:شما یک همسایه فقر دارید.برای او یک ماشین می خرید تا بین شهر مسافری کشی کند.بعد از یک سال می بینید لاستیک های او فرسوده شده و در جاده می ترکند ،به خود همسایه می گویید و او با بی ادبی می گوید به شما هیچ ربطی ندارد، ولی شما از سر دلسوزی 4 تایر نو برای او می خرید و این اتفاق 2 بار دیگر هم مثل بار اول اتفاق می افتد و بار چهارم شما دیگر تایر نمی خرید و فقط به همسایه تذکر می دهید اگر با این تایر ها مسافرت کند تایرها می ترکدند،ولی او باز گوش نمی دهد و مسافرات می کند و تایرها می ترکند و در تصادف او کشته می شود.

با توجه به مثال بالا:

ایا شما در ایجاد این تصادف نقش داشتید؟ بله می توانستید دوباره تایر بخرید

ایا پلیس می تواند شما را به جرم قتل بگیرد؟ خیر چون وظیفه شما خرید تایر نبوده و 3 بار قبلی هم لطف کرده بودید و وظیفه شما فقط تذکر بوده که انجام دادید.

حضرت علی(ع) فرمودند:هر عمل خیری به توفیق الهی و هر عمل شری به سلب توفیق الهی است

اسباب و وسائل از خداست و خداوند تذکر می دهد گناه نکنیم و خیلی جاها جلو گناه ما را می گیرد ولی انجام گناهان به اختیار خود ماست و سلب توفیق الهی دلیل بر گناه کار بودن خدا نیست.

حافظ;993267 نوشت:
چرا حضرت زینب سلام الله علیها می‌فرمایند ما رأیت الا جمیلا!

این را در پست "تبیین چگونگی ظهور شرور در عالم با توجه به نظام فلسفی ملاصدرا و ارجاع علیت به تشأن" برای استاد صدیق هم جواب دادم

این یک جمله ادبی و اشاره به زیبایی شهادت و فداکاریی اصحاب کربلا دارد نه اینکه حرمله و شمر هم زیبا هستند

مثلا یک نفر به همسرش می گوید من هر لحظه به تو فکر می کنم.این یک جمله ادبی، نه اینکه واقعا 24 ساعت ان مرد به ان زن فکر می کند.

حافظ;993267 نوشت:
قیام هر چیزی مستند به قیومیت خداوند است.

منظور من این بود:

در وحدت وجود ما داریم:لیس فی الدار غیره دیار و همینطور قیصری می گوید ذات خدا ظاهر شده به صورت جهانیان

با توجه به تعریف وحدت وجود و بسیط الحقیقه بودن خدا مثلا لواط یا تجاوز جنسی به دیگران، چگونه توجیه می شود؟ یعنی خدا به شکل لواط و تجاوز جنسی تعین کرده و ظاهر شده؟

نظریه عدمی یا نسبی بودن گناه در فلسفه صدرا را با استاد صدیق بحث کردم لطفا شما حرف تازه ای بزنید تا دو جهان تازه شود

موفق و سلامت باشید

قدیما;993288 نوشت:
یک مثال می زنم:شما یک همسایه فقر دارید.برای او یک ماشین می خرید تا بین شهر مسافری کشی کند.بعد از یک سال می بینید لاستیک های او فرسوده شده و در جاده می ترکند ،به خود همسایه می گویید و او با بی ادبی می گوید به شما هیچ ربطی ندارد، ولی شما از سر دلسوزی 4 تایر نو برای او می خرید و این اتفاق 2 بار دیگر هم مثل بار اول اتفاق می افتد و بار چهارم شما دیگر تایر نمی خرید و فقط به همسایه تذکر می دهید اگر با این تایر ها مسافرت کند تایرها می ترکدند،ولی او باز گوش نمی دهد و مسافرات می کند و تایرها می ترکند و در تصادف او کشته می شود.

با توجه به مثال بالا:

ایا شما در ایجاد این تصادف نقش داشتید؟ بله می توانستید دوباره تایر بخرید

ایا پلیس می تواند شما را به جرم قتل بگیرد؟ خیر چون وظیفه شما خرید تایر نبوده و 3 بار قبلی هم لطف کرده بودید و وظیفه شما فقط تذکر بوده که انجام دادید.

حضرت علی(ع) فرمودند:هر عمل خیری به توفیق الهی و هر عمل شری به سلب توفیق الهی است


با سلام
مقصود ما چیزی فراتر از توفیق است.

آیا اراده تکوینی خداوند شامل افعال اختیاری انسان می‌شود یا خیر؟
نظر ما این است که می‌شود

آنوقت فعل اختیاری انسان هم مستند به خود اوست و هم مستند به خداوند؛
آنگاه نقص و استحقاق سرزنشی که برای فعل سیئه‌ و قبیح انسان رواست، به خدا ارتباط پیدا نخواهد کرد؛ چرا؟

تقریبا در پست اول به این سوال پرداخته شد.
البته الان در صدد نیستم به موضوع سازگاری توحید افعالی فعل قبایح در فاعل انسانی بپردازیم چون این بحث غیر از موضوع تاپیک ماست.

قدیما;993288 نوشت:
نظریه عدمی یا نسبی بودن گناه در فلسفه صدرا را با استاد صدیق بحث کردم لطفا شما حرف تازه ای بزنید تا دو جهان تازه شود

در صدد نبودم پاسخ استارتر محترم را از منظر عرفانی بدهم پاسخ بنده یک پاسخ فلسفی بود.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قدیما;993159 نوشت:
سلام

یعنی لواط و تجاوز به زنان فی نفسه شر نیستند!!!!!

حجاج بن یوسف ثقفی و هیلتر شر بودند یا نه؟


سلام
منظور این است که کشتن فی نفسه بعنوان یک امر وجودی چیز بدی نیست بلکه از سنت های تکوینی است. اما یک وقت یک مار فرد را می کشد یک وقت یک ولی الهی و یک وقت شمر و یزید. می بینید که این نسبتها و نحوه ارتباطات است که کشتن را خوب و بد می کند وگرنه کشتن به معنای فراهم ساختن زمینه خروج روح از بدن مادی یک سنت تکوینی است و چیز بدی نیست. در رابطه جنسی هم این مساله قابل تکرار است. که رابطه جنسی بعنوان سنتی از سنت های الهی در تکوین امر بدی نیست اما اینکه این رابطه به چه نحوی و با چه کسی برقرار شود متصف به وصف شر و غیر شر می شود.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;993736 نوشت:
در رابطه جنسی هم این مساله قابل تکرار است. که رابطه جنسی بعنوان سنتی از سنت های الهی در تکوین امر بدی نیست اما اینکه این رابطه به چه نحوی و با چه کسی برقرار شود متصف به وصف شر و غیر شر می شود.

سلام علیکم

دوست عزیز محل بحث من این نیست

محل بحث اختلاف متکلمین با صوفیه و عرفا است

مثال میزنم:

یک نفر یک پسر 4 ساله را شکنجه می کند و با اتو بدن او را می سوزاند و چشم های او را از کاسه در می آورد و بعد زنده زنده اتش می زند

نظر اول:این شکنجه کردن حقیقتا وجود دارد و حقیقتا بد است

نظر دوم:این شکنجه وهمی و خیالی است و حقیقتا خوب است و در مقایسه با عمل دیگر بد می باشد.

به جملات زیر دقت کنید:

لاهیجی:چون في نفس الامر وجود و هستي ممكنات(کلیه موجودات عالم به جز خدا)، تجلي و ظهور حق است به صورت انسان، و ممكن بالذات معدوم است و هستي او، وهم و خيالي بيش نيست، پس چنانچه نسبت وجود به ممكنات عين مجاز است نسبت صفات و افعال و آثار كه تابع ذاتند به طريق اولي كه مجازي و اعتباري باشد.

یکی از عرفا: انموذَج جمالی و اسطورة جلال*** دریای بی‌کرانی و عالم همه سراب

اقای حسن زاده املی:هر یک از ممکنات، مظهر یک اسم از اسمای حقند. هر چند گفتن و شنیدن این سخن دشوار است ولی حقیقت این است که شیطان هم مظهر اسم "یا مضلّ" است.

ابن عربی:فالعالم کله فی غایه الجمال ما فیه شیء من القبح

تمام عالم در نهایت جمال است و به طور مطلق، قبح و زشتی از عالم منتفی است

ابن عربی: جمال فان الله ما خلق العالم الاعلی صورته و هو جمیل فالعالم کله جمیل

خداوند عالم را جز بر صورت خود نیافریده است و او جمیل است. پس تمام عالم جمیل است.

سایت عرفان و حکمت در مقایسه ای بودن بدی می گوید:شيطان و ابوجهل و اسم مضل گرچه مظهر الهي‌اند و از اين منظر زيبا و نيكويند و در نظام احسن بايد باشند و بسيار عالي و درست‌اند، در مقايسه با مظاهر برتر، مفهوم شرّ و زشتي از آنها انتزاع مي‌شود.

موفق و سلامت باشید

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قدیما;993754 نوشت:
محل بحث اختلاف متکلمین با صوفیه و عرفا است

مثال میزنم:

یک نفر یک پسر 4 ساله را شکنجه می کند و با اتو بدن او را می سوزاند و چشم های او را از کاسه در می آورد و بعد زنده زنده اتش می زند

نظر اول:این شکنجه کردن حقیقتا وجود دارد و حقیقتا بد است

نظر دوم:این شکنجه وهمی و خیالی است و حقیقتا خوب است و در مقایسه با عمل دیگر بد می باشد.


سلام
افق نگاه متکلم و عارف یکی نیست لذا حرف هایشان هم یکی نیست. یزید علیه اللعنه به زینب ع گفت دیدی چطور خدا خوارتان کرد اما زینب ع فرمود : ما رایت الا جمیلا
این تفاوت افق نگاه قابل اغماض نیست. قرآن کریم همه چیز را نعم الهی می داند حتی جهنم و عذاب جهنمیان را (به سوره الرحمن مراجعه کنید) از کدام منظر جهنم و آتش نعمت است در حالیکه خود جهنمی چیزی جز رنج نمی کشد؟
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;993763 نوشت:
یزید علیه اللعنه به زینب ع گفت دیدی چطور خدا خوارتان کرد اما زینب ع فرمود : ما رایت الا جمیلا

سلام

این را برای اساتید محترم حافظ و صدیق هم بیان کردم که جمله حضرت زینب(س) یک جمله ادبی است که اشاره به زیبایی شهادت و فداکاری اصحاب کربلا دارد نه اینکه شمر و حرمله و اعمالشان هم زیبا است.

مثلا یک نفر به همسرش می گوید من هر لحظه به تو فکر می کنم این به معنی اینکه ان مرد 24 ساعته به ان زن فکر می کند نیست

محی الدین;993763 نوشت:
قرآن کریم همه چیز را نعم الهی می داند حتی جهنم و عذاب جهنمیان را (به سوره الرحمن مراجعه کنید) از کدام منظر جهنم و آتش نعمت است در حالیکه خود جهنمی چیزی جز رنج نمی کشد؟

در قران به شراب پلید گفته شده و در عین حال دارای منافع هم هست.پس خوبی داشتن یک موضوع دلیل بر این نیست که بدی ان اصلا وجود ندارد.

یک ظالم سر یک نفر دیگر را می شکند.درد سر شکستن باعث پاکی گناهان می شود، ولی چیزی از عمل بد نفر ظالم کم نمی شود.

موفق و سلامت باشید

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قدیما;993785 نوشت:
سلام

این را برای اساتید محترم حافظ و صدیق هم بیان کردم که جمله حضرت زینب(س) یک جمله ادبی است که اشاره به زیبایی شهادت و فداکاری اصحاب کربلا دارد نه اینکه شمر و حرمله و اعمالشان هم زیبا است.

مثلا یک نفر به همسرش می گوید من هر لحظه به تو فکر می کنم این به معنی اینکه ان مرد 24 ساعته به ان زن فکر می کند نیست


سلام
از لحاظ ادبی جمله حضرت زینب ع عمومیت دارد و همه ابعاد را شامل می شود. البته این جمله تنها جمله اولیاء خدا علیهم السلام نیست که خبر از خیر بودن مطلق عالم آفرینش می دهد.

قدیما;993785 نوشت:
در قران به شراب پلید گفته شده و در عین حال دارای منافع هم هست.پس خوبی داشتن یک موضوع دلیل بر این نیست که بدی ان اصلا وجود ندارد.

یک ظالم سر یک نفر دیگر را می شکند.درد سر شکستن باعث پاکی گناهان می شود، ولی چیزی از عمل بد نفر ظالم کم نمی شود.


عرض شد که افق نگاه فرق می کند یک وقت سطحی نگاه می کنیم یک وقت عمیق. قاعدتا سخن و حکم افرا در این دو سطح یکی نیست.
قرآن به این دو سطح اینگونه اشاره می کند: ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ما اصابک من حسنه فمن الله قل کل من عندالله. بخش اول ناظر به سطح ظاهری امور است و بخش دوم ناظر به سطح باطن. لذا بیان هم فرق می کند.
یا علیم[/][/][/]

قدیما;993785 نوشت:
جمله حضرت زینب(س) یک جمله ادبی است

ادبی یعنی «الکی»؟ یا حکایت از احساسات باطنی و واقعی ایشان دارد؟
اگر جمله را علیرغم احساسات باطنی شان فرموده باشند با مقام عصمت زینب کبری سلام الله علیها سازگار نیست.

حضرت زینب سلام الله علیها راضی به قضای الهی است اما نسبت به «مقضیّ» متألم است نفرین می‌کند. باید بین «قضا» و «مقضی» تمایز قائل شد.
این که ما موظف به رضایت از قضای الهی هستیم فقط شامل موارد ملائم یا مشروع نیست
گاهی به ناحق اموال ما غصب می‌شود ما نسبت به خود غصب -یا به عبارتی همان مقضیّ - نالانیم؛ اما نسبت به نفس قضای الهی - که الان به غصب اموال - تعلق گرفته دل شادیم.

قدیما;993785 نوشت:
یک نفر به همسرش می گوید من هر لحظه به تو فکر می کنم این به معنی اینکه ان مرد 24 ساعته به ان زن فکر می کند نیست

بله این یک حرف «الکی» است و صاحب این سخن معصوم هم نیست.

حافظ;993831 نوشت:
ادبی یعنی «الکی»؟ یا حکایت از احساسات باطنی و واقعی ایشان دارد؟
اگر جمله را علیرغم احساسات باطنی شان فرموده باشند با مقام عصمت زینب کبری سلام الله علیها سازگار نیست.

سلام علیکم

فقالت ما رأيت إلا جميلا هؤلاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا إلى مضاجعهم وسيجمع الله بينك وبينهم فتحاج وتخاصم فانظر لمن الفلج يومئذ ثكلتك أمك يا ابن مرجانة.

بعد از توهین رکیک ابن مرجانه به اهل بیت(ع)،حضرت زینب(س) فرمودند:به خدا قسم من چیزی جز زیبایی ندیدم ،شهداي كربلا كساني بودند كه خداوند، شهادت را براي آنها انتخاب كرده بود، و در روز قيامت، تو را به همراه آن ها در يك جا جمع كند تا هر كدام دليل خود را بياوريد، و آن وقت خواهي ديد كه چه كسي پيروز است.

در اینجا حضرت زینب(س) فرمودند شهادت زیبا است یا ابن مرجانه و حرمله و شمر زیبا هستند؟

نکته بعد ، شما ملتزم به اعتقادات خود نیستید.مثلا:

کاربر گرامی محی الدین در پست 20 یزید را لعنت می کند بعد در پست 22 سخن از خیر بودن مطلق عالم می زند.بعد به ایشان بگویید چرا یک فرد نیک را لعنت کردی. می گوید: نه شما حرف من را نفهمیدید یا سواد ندارید یا همچین حرف هایی که عرفا و فلاسفه به مخالفین خود زیاد می زنند و بعد هزارتا آسمان و ریسمان به هم می بافد و چند خط کلمات قلمبه سلمبه و متناقض می گوید تا حرفش را توجیه کند.مثل اقای صمدی املی که گفت تولی و تبری ابتدایی است و حرف از امکان بهشتی بودن شمر زد و اباطیل دیگری هم گفت ، بعد که به او انتقاد کردند مجبور شد حرفش را توجیه کند.

کاربر محی الدین یک حرف درستی زدند:متکلمین و عرفا تفاوت نگاه غیر قابل اغماض دارند.

شما اعتقاد دارید شمر و حرمله زیبا هستند،خب اعتقادتان مبارک خودتان باشد.لکم دینکم و ولی دین.شما روز قیامت از اعتقاد خودتان دفاع کنید من هم از اعتقاد خودم.

________________________________________________________

من قلبا شما و کاربر محی الدین را دوست دارم @};-و از دور روی گل شما بزرگواران را می بوسم. ولی دوستی جای خود، بحث علمی هم جای خود. امیدوارم سخنان من شما عزیزان را نارحت نکرده باشد.

موفق و سلامت باشید

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قدیما;993845 نوشت:
کاربر محی الدین بک حرف درستی زدند:متکلمین و عرفا تفاوت نگاه غیر قابل اغماض دارند.

شما اعتقاد دارید شمر و حرمله زیبا هستند،خب اعتقادتان مبارک خودتان باشد.لکم دینکم و ولی دین.شما روز قیامت از اعتقاد خودتان دفاع کنید من هم از اعتقاد خودم.


سلام
بیشتر مفسران می فرمایند اسم رحمان الهی بیانگر رحمت وجودی و اسم رحیم بیانگر رحمت کمال وجود است.
شما می توانید بفرمایید هرچیزی تا هست مرحوم است یا خیر؟
جواب این سوال مثبت است.
پس هرچیزی در دار وجود است (بدون اعتبار میزان کمال وجودی اش) غرق رحمت رحمانیه است.
این همان نگاهی است که جز عمیق اندیشان بدان توجه نمی کنند.
اگر نگاه به عمق وجود موجودات و انسانها نبود انبیاء و اولیاء اینقدر حریص به هدایت افراد نبودند؛ افرادی که در کفر و گناه غرق بودند
حتی همین یزید علیه اللعنه از امام سجاد علیه السلام برای بخشایش گناهان توصیه ای خواست که معروف است حضرت نماز غفیله را به او آموخت ...
به قول بزرگان استوسع رحمه الله چرا که این رحمت از اساس وسیع هست ...وسعت کل شی رحمه و علما
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;993870 نوشت:
بیشتر مفسران می فرمایند اسم رحمان الهی بیانگر رحمت وجودی و اسم رحیم بیانگر رحمت کمال وجود است.

ابن عبّاس: هنگامی که آیه ی «و رحمتی وَسِعَت کلّ شی ء» نازل شد، شیطان نیز در رحمت الهی طمع کرد و گفت: عبارت «کلّ شی ء»، شامل من هم می شود. خداوند برای رفع این توهّم فرمود:سأکتبها للّذین یتّقون(محققاً بنويسيم آن رحمت خود را براى آن كسانى كه پرهيز كنند)...
تفسیر نور ج 4 سوره اعراف ایه 156

(با سند معتبر)سألت أبا جعفر عليه السلام عن الاستطاعة وقول الناس، فقال: وتلا هذه الآية " ولا يزالون مختلفين إلا من رحم ربك ولذلك خلقهم " يا أبا عبيدة الناس مختلفون في إصابة القول وكلهم هالك، قال: قلت: قوله: " إلا من رحم ربك "؟ قال: هم شيعتنا ولرحمته خلقهم وهو قوله: " ولذلك خلقهم " يقول: لطاعة الامام، الرحمة التي يقول: " ورحمتي وسعت كل شئ " يقول: علم الإمام ووسع علمه الذي هو من علمه كل شئ هم شيعتنا، ثم قال: " فسأكتبها للذين يتقون " يعني ولاية غير الامام وطاعته...
http://lib.eshia.ir/11005/1/429

ابو عبيده حذاء گويد: از امام باقر عليه السلام راجع باستطاعت و گفتار مردم در آن باره پرسيدم حضرت اين آيه را تلاوت نمود:«مردم پيوسته مختلف خواهند بود (از لحاظ‍‌ عقيده)، جز آنكه را پروردگارت ترحم كند (و براه حق هدايتش فرمايد) و ايشان را براى ترحم آفريده-119 سوره 12-» و فرمود: اى ابا عبيده! مردم در رسيدن بقول حق مختلفند و همگى در هلاكتند (حق را كنار گذاشته از باطلها پيروى ميكنند). من عرضكردم: خدا مى‌فرمايد «جز كسيرا كه پروردگارت ترحم كند؟» فرمود آنها شيعيان ما هستند و خدا آنها را براى رحمتش آفريده، از اين رو فرمود:«ايشان را براى ترحم آفريد» يعنى براى اطاعت امام آفريد و امام همان رحمتى است كه خدا مى‌فرمايد:«رحمت من همه چيز را فرا گرفته 156 سوره 7-» آن رحمت علم امامست و علم امام كه مأخوذ از علم خداست همه چيز را فراگرفته آنها شيعيان ما هستند (كه علم امام آنها را فراگرفته و ديگران چون از علم امام بهره‌ئى نبرند، آنها را فرا نميگيرد). سپس خداى تعالى فرمايد:«رحمت خدا را براى كسانى كه پرهيز كنند مقرر ميدارد» يعنى از ولايت و طاعت غير امام پرهيز كنند

پس

رحمت خدا که در سوره اعراف ایه 156 امده شامل متقین است و متقین همان امامان معصوم و شیعیان خالص ائمه(ع) هستند.

نقل قول:
شما می توانید بفرمایید هرچیزی تا هست مرحوم است یا خیر؟
جواب این سوال مثبت است.

محی الدین;993870 نوشت:
پس هرچیزی در دار وجود است (بدون اعتبار میزان کمال وجودی اش) غرق رحمت رحمانیه است.

محی الدین;993870 نوشت:
حتی همین یزید علیه اللعنه از امام سجاد علیه السلام برای بخشایش گناهان توصیه ای خواست که معروف است حضرت نماز غفیله را به او آموخت ...

» اینکه خدا به یزید (لعنه الله) رحمت کرده و دست و پا و چشم و گوش داده چه ارتباطی دارد به اینکه یزید حقیقتا خوب باشد!

»» با افشاگری های حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س) شام ملتهب شد و یزید از ترس شورش مردم همه گناهان را انداخت تقصیر ابن مرجانه و حالت توبه به خودش گرفت.

البته از بد شانسی یزید تا ان موقع کتب فلاسفه یونانی وارد اسلام نشده بود و ابن عربی به دنیا نیامده بود، وگرنه یزید می توانست مثل صوفی ها و فلاسفه بگوید: اصلا بدی وجود ندارد و من کار خوبی کردم.

نقل قول:
پس هرچیزی در دار وجود است (بدون اعتبار میزان کمال وجودی اش) غرق رحمت رحمانیه است.

»»» اگر رحمت تمام وجود یزید را گرفته پس چرا لعنتش می کنید!!؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قدیما;993888 نوشت:
رحمت خدا که در سوره اعراف ایه 156 امده شامل متقین است و متقین همان امامان معصوم و شیعیان خالص ائمه(ع) هستند.

سلام
منظور این روایات همان رحمت رحیمیه است والا آیه مشمول تخصیص اکثر شده که قبیح است.
یعنی خداوند این جهان پرعظمت و اینهمه موجودات و انسانها را صرفا برای رساندن رحمت به چند هزار نفر آفریده است؟ چنین کاری از حکیم سر نمی زند.

قدیما;993888 نوشت:
» اینکه خدا به یزید (لعنه الله) رحمت کرده و دست و پا و چشم و گوش داده چه ارتباطی دارد به اینکه یزید حقیقتا خوب باشد!

»» با افشاگری های حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س) شام ملتهب شد و یزید از ترس شورش مردم همه گناهان را انداخت تقصیر ابن مرجانه و حالت توبه به خودش گرفت.

البته از بد شانسی یزید تا ان موقع کتب فلاسفه یونانی وارد اسلام نشده بود و ابن عربی به دنیا نیامده بود، وگرنه یزید می توانست مثل صوفی ها و فلاسفه بگوید: اصلا بدی وجود ندارد و من کار خوبی کردم.


باز هم بدون لحاظ مراتب و مقامات و احکام آنها سخن گفتید.

قدیما;993888 نوشت:
»»» اگر رحمت تمام وجود یزید را گرفته پس چرا لعنتش می کنید!!؟

رحمت رحمانیه می تواند به دو نحو رحمت رحیمیه و غضب جلوه کند و یزید غضب را طلب کرده لذا متناسب با طلبش اورا لعن و نفرین می کنند همچنانکه مومنان را به حسب رحمتی که طالب آنند دعا می کنند.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;993955 نوشت:
منظور این روایات همان رحمت رحیمیه است والا آیه مشمول تخصیص اکثر شده که قبیح است.
یعنی خداوند این جهان پرعظمت و اینهمه موجودات و انسانها را صرفا برای رساندن رحمت به چند هزار نفر آفریده است؟ چنین کاری از حکیم سر نمی زند.

سلام

شما بهتر می فهمید یا خدا و ائمه!؟

محی الدین;993955 نوشت:
باز هم بدون لحاظ مراتب و مقامات و احکام آنها سخن گفتید.

منظور شما را نفهمیدم

محی الدین;993955 نوشت:
رحمت رحمانیه می تواند به دو نحو رحمت رحیمیه و غضب جلوه کند و یزید غضب را طلب کرده لذا متناسب با طلبش اورا لعن و نفرین می کنند

برادر من، ایات و روایاتی که مدنظر خودتان است را بیاورید تا من دقیقا متوجه شوم منظور شما چیه.شما می نویسید مفسران فلان حرف را میزنند بعد من باید حدس بزنم منظور مفسران کدام ایه بوده.

لطفا دلایل حرف های خود را با ذکر ایه و روایت شرح بدید.ایه و روایتی که بگوید یزید خوب بود و فقط نسبی بد بود.

#مثلا من ایه پلید بودن شراب را اوردم

ایات دیگری هم می اورم:

#مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰﴾انعام

هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود

#مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا ﴿۷۹﴾نساء

هر چه از خوبيها به تو مى ‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى ‏رسد از خود توست و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است

#وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴿۱۶۸﴾

و آنها را در زمین بصورت گروه‌هایی، پراکنده ساختیم؛ گروهی از آنها صالح، و گروهی ناصالحند. و آنها را با نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، شاید بازگردند!

#یا در سوره قلم غفلت از یاد خدا بد دانسته شده یا در سوره سباء ناشکری بد دانسته شده


پس طبق قران هم خوبی وجود دارد و هم بدی

_____________________________________

من از جمله بالا شما سنت استدراج را می فهمم، که اگر منظور شما این است، ربطی به موضوع ما ندارد.

یزید سوپر مارکت نرفته که به جای رحمت رحیمیه ، غضب برداشته باشد. او باید یک کار بدی کرده باشد تا شما او را لعن کنید در حالی که گفتید عالم خیر مطلق است و ابن عربی هم گفته اصلا بدی از عالم منتفی است.

قدیما;993998 نوشت:
یزید سوپر مارکت نرفته که به جای رحمت رحیمیه ، غضب برداشته باشد. او باید یک کار بدی کرده باشد تا شما او را لعن کنید در حالی که گفتید عالم خیر مطلق است و ابن عربی هم گفته اصلا بدی از عالم منتفی است

با سلام
تلقی ما از عالم این است که عالم مظهر اسماء الله است.
حتی غضب و انتقام از این خاستگاه - اسماء الله- بر می‌خیزد.
نفس الامر «تکوین» که می‌گوییم همین اسماء الله است.

اگر گفته می‌شود تشریع هم ریشه در تکوین دارد باز از همین منظر است.

آنگاه همیشه در تکوین، خیر بر شر غلبه دارد و خداوند نسبت به شرّ غضب تکوینی دارد؛
انعکاس این بغض نیز در تشریع ظاهر می‌شود بدین صورت که در تشریع دستور می‌دهد که این راه را نرو چون موجب غضب خدا خواهد شد.

از این رو، کار شریعت بیان ثمرات اعمال است چون اعمال گاهی قبیح است و گاهی حسن.

به عبارت دیگر، کار شریعت جدا سازی این صف از آن صف است

این بحث در لسان عرفا، به صراط سلوکی و عذاب سلوکی و سعادت سلوکی موسوم است.
این بابی که جناب محی الدین بدان اشاره کردند و شما آن را سوژه خرده‌گیری‌تان بر عرفا ساختید، تحت عنوان سعادت وجودی است که تمام سخن عارفان نیست.

بارها در همین سایت به عرض رسیده که عارفان در کنار سعادت وجود، سعادت سلوکی را هم مطرح کرده‌اند.

سعادت سلوکی نقطه مقابل سعادت وجودی است.
سعادت وجودی در شریعت اصلا مطرح نیست؛
به دلیل این که شریعت مانند یک طبیب عمل می کند.
پس حسن و قبح در تکوین به جد مطرح است و همین است که با شریعت گره می خورد.
در عرفان اگر همه چیز و کس مظهر خدایند، در عین حال، تفاضل وجوه هم جدی است.

شواهد برای ادعای فوق بسیار از تنها به یک مورد اکتفا میکنم:
و ثمة صنف اعلى و ذوقهم ان الفعل الوَحدانىدر ذوق اول یک فعل بود آن هم فعل خدا الإلهي المطلق عن الوصفبه حسب خودش حسن و قبح پیدا نمی‌کند. في الأصل تعينه بالتأثير و التأثر التكيفىمتن فکوک ص 236: ان الفعل الوحدانی و ان کان الهیا و مطلقا فی الاصل لا وصف له غیر ان تعینه بالتأثیر و التأثیر التکیفی انما یکون بحسب المراتب. یعنی این اسباب و وسائط موجب تغییر کیفیت می‌شود که این کیفیتهای مختلف تبدیل می‌شود به حسن و خیر و طاعت و شر و ... .، انما يكونتعینه. یا تأثیر و تأثر بحسب المراتب التي يحصل منهامراتب. جملة من احكام الوجوب و الإمكان في قابل لهماوجوب و امکان، فان ظهرت الغلبة لأحكام الوجوب على احكام الإمكان وُصِف الفعل بعد تقيده و قبوله التعدد طاعةً و فعلًا مرضياً حميداً، و ان«2» كانت الغلبة لأحكام الإمكان و تضاعف خواص الوسائط يسمى من حيث تقيده معصية و قبيحاً، و الحسن و القبح راجعان إلى ما يناسب مرتبة الشرعاما ریشه در تکوین دارد که خود ایشان فرمود. أو العقل أو الملاءمة من حيث الطبع و الغرضبحث خیر مطلق نیست بحث خیر و شر خاص مطرح است، و لسان الشرع مُعرِب­آگاه کند خبر دهد عن المحاسن و القبائح أو معرف لثمراتهاحسن و قبح. مثلا بهشت و جنهم در پی دارد. وع بر لثمراتها لكيفية التدارك لمضرّة المعصيةمثلا فلان مقدار کفاره بده أو تنمية نفع الفعل المرضِىمثلا اگر اخلاصت را بیشتر کنی یا مثلا انفاق بکن در کنارش یا کنارش یک صلوات بفرست... کمال نماز به صلواتش است صلوات موجب اتمام نماز است یا زکات فطره موجب کمال روزه است.. (فناری، مصباح الانس، ص 175).
البته فهم کل متن بالا تخصصی و نیازمند تبیین است تنها به قسمت درشت شده به عنوان شاهد اکتفا می‌شود.

پس هم حسن و قبح اشیاء پابرجاست و هم توحید افعالی پابرجاست.
در فص هودی هم به این موضوع پرداخته شده است.
یک احدیت ذات داریم یک احدیت کثرت و یک احدیت فعل.
الان فعلا بحث احدیت فعل است - یعنی همان توحید افعالی-.
فرمودید با آیه و حدیث حرف بزنیم اتفاقا آیات فراوانی دلالت بر این مسئله دارد:
«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم»
«هو»: همان حق است.
در «اخذ بناصیتها» صحبت از وسیله و دست و آلت در بین نیست صحبت از این است که خدا اینگونه کرد هیچ کس موثر نیست وسائط گویا اصلا وجود ندارند - تأثیر ندارند-.
وسائط به عنوان معدّ اند.
تمام تأثیر برای آن فعل وحدانی است.

بله این فعل واحد به حسب محالش، عنوان ضرر و نفع را کسب می کند.
نافع و ضار و حسن و قبح به لحاظ محال پیش آمده است.

سلام

حافظ;994022 نوشت:
اگر گفته می‌شود تشریع هم ریشه در تکوین دارد باز از همین منظر است.

آنگاه همیشه در تکوین، خیر بر شر غلبه دارد و خداوند نسبت به شرّ غضب تکوینی دارد؛
انعکاس این بغض نیز در تشریع ظاهر می‌شود بدین صورت که در تشریع دستور می‌دهد که این راه را نرو چون موجب غضب خدا خواهد شد.

در عرفان شر تکوینی همان عدم افاضه خیر است و در نظام تکوین جز خیر ذاتی نداریم و در تشریع از نظر احدیت متصرف و تصرف،فاعل واحد حق است و فعل واحد همان فیض مقدس است.

حافظ;994022 نوشت:
چون اعمال گاهی قبیح است و گاهی حسن.

خدا به شما خیر دهد،حرف حق زدید.

حالا، ابن عربی اینکه گاهی اعمال قبیح هستند را قبول دارد؟

جواب: نه

جملات ابن عربی را قبلا اوردم

نقل قول:
سعادت وجودی در شریعت اصلا مطرح نیست؛

إنّ النفس الناطقه سعیده فی الدنیا و الآخره لا حظّ لها فی الشّقاء لآن‌ها لیست مِن عالم الشقاء و النفس الحیوانیه کالدابّه مرکب لها تجری بحسب طبعها لآن‌ها غیر عالمه بالشرع و النفس الناطقه لا یتمکن لها المخالفه. فالنفس الناطقه ما عصت و انّما النفس الحیوانیّه ما ساعدتها علی ما طلب منها. و إنّ النفس الحیوانیّه ما خُوطِبَت بالتکلیف حتّی تتّصف بطاعه أو معصیه بل اتّقن أن کانت جموعا اقتضاه طبعها المزاج خاصّ و انّ الله یعم رحمته فان رحمته سبقت غضبه لما تجاریا علی الانسان.
فتوحات مکیه ج۲ ص ۲۶۲

فالکلّ مصیب و کلّ مصیب مأجور و کل مأجور سعید و مرضیّ عنه. و إن شقی زماناً ما فی دار الآخره فقد مرض و تألّم اهل العنایه مع عِلمنا بانّهم سعداء فی الحیاه الدنیا.فمن عباد الله من تدرکهم تلک الالام فی الحیاه الاخری فی دار تسمی جهنم و مع هذا لا یقطع احد من اهل الکشف انّه لا یکون لهم فی تلک الدار نعیم خاصّ بهم إمّا بفقد اَلَمٍ کانوا یجدونه فارتفع عنهم فیکون نعیمهم راحتهم عن وجدان ذلک الالم او یکون مستقل زائداً کنعیم اهل الجنان فی الجنان و الله اعلم.
فصوص الحکم فص هودی

خلاصه کلام ابن عربی: نفس ناطقه که در سعادت ابدی و نفس حیوانی هم که مکلف نبوده و عالم ماده هم که وهمی، پس همه درستکارند و سعادتمند.

حافظ;994022 نوشت:
پس هم حسن و قبح اشیاء پابرجاست و هم توحید افعالی پابرجاست.

قبح اشیاء در عرفان کجا پا برجاست!!؟

اگر قبح پا برجا بود من و شما و هیچ متکلم و عارفی در این موضوع با هم اختلاف نداشتند.

و باز هم در توحید افعالی اختلاف دیدگاه است. از توحید افعالی هم می توان نتیجه گرفت هیچ برگی از درخت بی اذن الهی نمی افتد و هم می توان نتیجه گرفت هیچ موثری جز خدا نیست.

حافظ;994022 نوشت:
شواهد برای ادعای فوق بسیار از تنها به یک مورد اکتفا میکنم:
و ثمة صنف اعلى و ذوقهم ان الفعل الوَحدانىدر ذوق اول یک فعل بود آن هم فعل خدا الإلهي المطلق عن الوصفبه حسب خودش حسن و قبح پیدا نمی‌کند. في الأصل تعينه بالتأثير و التأثر التكيفىمتن فکوک ص 236: ان الفعل الوحدانی و ان کان الهیا و مطلقا فی الاصل لا وصف له غیر ان تعینه بالتأثیر و التأثیر التکیفی انما یکون بحسب المراتب. یعنی این اسباب و وسائط موجب تغییر کیفیت می‌شود که این کیفیتهای مختلف تبدیل می‌شود به حسن و خیر و طاعت و شر و ... .، انما يكونتعینه. یا تأثیر و تأثر بحسب المراتب التي يحصل منهامراتب. جملة من احكام الوجوب و الإمكان في قابل لهماوجوب و امکان، فان ظهرت الغلبة لأحكام الوجوب على احكام الإمكان وُصِف الفعل بعد تقيده و قبوله التعدد طاعةً و فعلًا مرضياً حميداً، و ان«2» كانت الغلبة لأحكام الإمكان و تضاعف خواص الوسائط يسمى من حيث تقيده معصية و قبيحاً، و الحسن و القبح راجعان إلى ما يناسب مرتبة الشرعاما ریشه در تکوین دارد که خود ایشان فرمود. أو العقل أو الملاءمة من حيث الطبع و الغرضبحث خیر مطلق نیست بحث خیر و شر خاص مطرح است، و لسان الشرع مُعرِب­آگاه کند خبر دهد عن المحاسن و القبائح أو معرف لثمراتهاحسن و قبح. مثلا بهشت و جنهم در پی دارد. وع بر لثمراتها لكيفية التدارك لمضرّة المعصيةمثلا فلان مقدار کفاره بده أو تنمية نفع الفعل المرضِىمثلا اگر اخلاصت را بیشتر کنی یا مثلا انفاق بکن در کنارش یا کنارش یک صلوات بفرست... کمال نماز به صلواتش است صلوات موجب اتمام نماز است یا زکات فطره موجب کمال روزه است.. (فناری، مصباح الانس، ص 175).
البته فهم کل متن بالا تخصصی و نیازمند تبیین است تنها به قسمت درشت شده به عنوان شاهد اکتفا می‌شود.

پس هم حسن و قبح اشیاء پابرجاست و هم توحید افعالی پابرجاست.
در فص هودی هم به این موضوع پرداخته شده است.
یک احدیت ذات داریم یک احدیت کثرت و یک احدیت فعل.
الان فعلا بحث احدیت فعل است - یعنی همان توحید افعالی-.
فرمودید با آیه و حدیث حرف بزنیم اتفاقا آیات فراوانی دلالت بر این مسئله دارد:
«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم»
«هو»: همان حق است.
در «اخذ بناصیتها» صحبت از وسیله و دست و آلت در بین نیست صحبت از این است که خدا اینگونه کرد هیچ کس موثر نیست وسائط گویا اصلا وجود ندارند - تأثیر ندارند-.
وسائط به عنوان معدّ اند.
تمام تأثیر برای آن فعل وحدانی است.

بله این فعل واحد به حسب محالش، عنوان ضرر و نفع را کسب می کند.
نافع و ضار و حسن و قبح به لحاظ محال پیش آمده است.

برادر عزیز ابن فناری 3 دسته را بیان می کند:

#دسته اول، متوسطین از محققین که ایه 56 هود را بیان می کنند و این افراد می گویند هر فعلی که اثر خداست اصلش یکی است ولی از محل های متعدد ایجاد می شود.

وما من دابة الا هو اخذ بناصيتها (56 - هود) وهو مشهد المتوسطين من المحققين، فان مقتضى ذوقهم ان الوسائط معدات لا مؤثرات، وكل فعل اثر الحق أصله واحد لكن يكتسب من المحال تعددا تتبعه كيفيات نافعة أو مضرة عاجلا أو آجلا يعود اثره - أعني النفع والضرر - تارة على الانسان من حيث روحه واخرى من حيث جسمه وطورا من حيث صورته ونشأته واخر من حيث المجموع.

#دسته دوم، که شما اوردید و بالاتر از گروه قبلی هستند و افعال را تقیدی معصیت و زشت می دانند.

وإن كانت الغلبة لاحكام الامكان وتضاعف خواص الوسائط يسمى من حيث تقيده معصية وقبيحا...

#دسته سوم، که برترین گروه هستند و اشاره به ایه 17 انفال و 10 فتح می کنند و تمام سبب و شرط و واسطه ها را تعینی ار تعینات خدا می دانند و فعل وحدانی خدا به حیثیت هر تعینی به او باز می گردانند و هر کس این را کشف نکند سر و راز گفته الهی را درباره ایه 17 انفال و 10 فتح را نفهمیده.

وثمة صنف أعلى ومن ذوقهم ان كل سبب وشرط وواسطة ليس غير تعين من تعينات الحق، وان فعله الوحداني يعود إليه من حيثية كل تعين، وان من أضيف إليه الفعل ظاهرا، يتصل به حكم الفعل وثمرته بحسب شهوده ومعرفته ونسبته إلى الأصل، واحدية التصرف والمتصرف وانصباع أفعاله بحكم الوجوب وسر سبق القلم ومقتضاه وبضعف ذلك أو عدمه ومن لم يذق هذا المشهد لم يعرف سر قوله تعالى: وما رميت إذ رميت ولكن الله رمى (17 - انفال) ولا سر قوله تعالى: ان الذين يبايعونك... الآية (10 - الفتح) ولا سر قوله صلى الله عليه وآله: ان الله قال على لسان عبده: سمع الله لمن حمده، ولا سر قوله تعالى: كنت سمعه وبصره... الحديث، ولا سر قوله الذي دون هذه كله: قاتلوهم يعذبهم الله بأيديكم (14 - التوبة) ولا يعرف من أي وجه يصح نسبة الافعال إلى الحق من حيث أصالتها ومن حيث أحدية جمعها، ومن أي وجه يصح نسبتها إليه - وان تعددت - هذا ما قاله قدس سره.

شما چرا به جای دسته سوم که بالاترین دسته است و سر الهی را فهمیدن، دسته دوم را آوردید!!!

موفق و شاد باشید

دوستان عزیز من نظر متکلمین و عرفا را در موضوع شر در این تاپیک و تاپیک "تبیین چگونگی ظهور شرور در عالم با توجه به نظام فلسفی ملاصدرا و ارجاع علیت به تشأن" آوردم و چیز بیشتری ندارم که اضافه کنم و بقیه به نظرم تکرار مکررات است و بحث خسته کننده شده و دوست هم ندارم به جدال کشیده شود چرا که جدال کردن توسط معصومین نهی شده.

اگر ایه یا روایتی آورده شود چون ایات و روایات دل ها را زنده می کند، انشاءالله بررسی می کنم.در غیر این صورت بقیه مطالب تکرار مکررات است.

فعلا در پناه حق

قدیما;993998 نوشت:
سلام

شما بهتر می فهمید یا خدا و ائمه!؟


سلام
خداوند به ما عقل داده تا دین و حقایق را بفهمیم. عقلا تخصیص اکثر قبیح است. این مثل آنستکه شما بگویی من به همه انسانها محبت دارم بعد آنقدر آنرا تخصیص بزنی که از هفت میلیارد نفر هفت هزار نفر بمانند. آیا هرخردمندی آن کلام عام شما را که به گروه اندکی اختصاص یافته تمسخر و سرزنش نمی کند؟
هرگاه بیان دینی با بیان عقلی دچار تضاد شد باید در فهم خود از بیان دینی شک کنیم.

قدیما;993998 نوشت:
منظور شما را نفهمیدم

یعنی به حسب مقام ظاهر باید سخنی بگویید و به حسب مقام باطن سخن دیگر. این دو مقام یکی نیستند.

قدیما;993998 نوشت:
برادر من، ایات و روایاتی که مدنظر خودتان است را بیاورید تا من دقیقا متوجه شوم منظور شما چیه.شما می نویسید مفسران فلان حرف را میزنند بعد من باید حدس بزنم منظور مفسران کدام ایه بوده.

لطفا دلایل حرف های خود را با ذکر ایه و روایت شرح بدید.ایه و روایتی که بگوید یزید خوب بود و فقط نسبی بد بود.


آن نگاهی که جملگی هستی را خیر و خوب می بیند نگاه کلان و عمیقی است که اشیاء را در ارتباطی تنگاتنگ و به سوی هدفی بلند می یابد . امثال این بیانات در خود قرآن کریم هم کم نیست که مواردی را هم متذکر شدم. مانند آیات سوره الرحمن یا آیه "ثم ارجع البصر هل تری من فطور ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر" این چه نگاهی است که هیچ فطور و کژی و سستی در عالم نمی بیند؟ آیا این نگاه همان نگاه های عادی ظاهری است که جهان و عالم را پر از فساد و تباهی و گناه می بیند؟ خیر . این نگاه آن نگاه نیست. این نگاه آن نگاهی است که موجودات را در ارتباط ناگسستی با حقیقتی می بیند که صدق و عدل و حق و خیر مطلق است. این شعر جناب حافظ هم ناظر به این دو نگاه متفاوت است:
شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
متاسفانه مشکل فلاسفه و عرفا با افراد متقابلشان این است که آنها نمی توانند یا نمی خواهند این نگاه های متفاوت، این سطح معرفت های متدارج را درک کنند بلکه صرفا و فقط بر یک نگاه تاکید دارند و آن همان نگاه ظاهری است.
منظور از طلب غضب توسط یزید تمامی آن نوع نگاه ها و اعمالی است که رحمت رحمانیه خداوند را برای او به غضب الهی تبدیل کرد پس او ذاتا غضب طلب است و نفرین به او بر وزان دعا برای اهل خیر و ایمان است.
یا علیم

قدیما;993845 نوشت:
در اینجا حضرت زینب(س) فرمودند شهادت زیبا است یا ابن مرجانه و حرمله و شمر زیبا هستند؟

شهادت امام حسین علیه السلام دیالوگ واقع شده در عالم است که شمر هم یک طرف این دیالوگ است.

قدیما;993845 نوشت:
شما اعتقاد دارید شمر و حرمله زیبا هستند

اگر اینها شر محض اند پس چرا خدا آنها را ایجاد کرده؟
ما بر این عقیده نیستیم که حرمله زیباست؛ بلکه خدا زیباست و به استناد «إنک رجیم» نتیجه می‌گیریم حرمله و شمر به حسب اختیار فعل قبیح، زیبایی فعل الهی را مبدل به نازیبایی کرده‌اند پس تکوینا از ساحت پروردگار دور شده‌اند - انک رجیم-.
حرمله و شمر هم مظهر اسماء خدایند اما اینان با سوء اختیاری که داشته‌اند خود را ظرف اسم منتقم یا مضلّ یا ... قرار داده‌اند
این یعنی دور شدن از اسماء جمالی - انک رجیم- یعنی نقطه مقابل زیبایی.
اصلا، آيا مگر خداوند خیر محض نیست؟‌
پس چرا در نظام احسن این گونه شرور پدیدار گشته؟‌
اگر شر نتیجه عدم افاضه خیر است -در پست 30 به آن اشاره کرده اید- خب باز جای این سوال باقی است که چرا خدایی که خیر محض است خیر را افاضه نکرد تا شر پدید بیاید!

محی الدین;994067 نوشت:
مانند آیات سوره الرحمن یا آیه "ثم ارجع البصر هل تری من فطور ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر" این چه نگاهی است که هیچ فطور و کژی و سستی در عالم نمی بیند؟

همچین آیه ای نداریم:

ثم ارجع البصر هل تری من فطور ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر

احتمالا منظور شما این آیات است:

الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ ﴿۳﴾ملک

همان که هفت آسمان را طبقه هایی ( روی هم ) آفرید ، هرگز در آفرینش خدای رحمان ( از نظر زیبایی ، استواری و اتقان صنع ) تفاوت و ناهمگونی نمی بینی ، پس بار دیگر بنگر آیا ( در خلق اشیا ) هیچ خلل و شکاف ( و خلاف حکمت ) می بینی؟

ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ ﴿۴﴾

سپس بار دیگر ( به جهان هستی ) نگاه کن که چشم ( دلت ) خوار و وامانده ( از درک نقص و خللی در خلقت ) به سوی تو بازمی گردد.

وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ ﴿۵﴾

و به یقین ما آسمان نزدیکتر ( به شما ) را با چراغ هایی ( از ستارگان ) زینت بخشیدیم و آنها را وسایل رجم شیاطین قرار دادیم ، و برای آنها ( برای شیاطین در آخرت ) عذاب آتش فروزان آماده نموده ایم.

»یعنی در خلقت اسمان و ستارگان و زمین و حرکات انها و اینکه خورشید و زمین در مدار خود حرکت می کنند و امثال اینها فطوری نیست و هر کدام توانایی رسیدن به هدف نهایی خود را دارند.نه اینکه در شکنجه کردن و تجاوز جنسی و شرک به خدا هیچ فطوری نیست.

علامه طباطبایی استاد اعظم عرفان و فلسفه در تفسیر همین آیه 3 ملک می گوید:
پـس مـنـظـور از نـبـودن تـفـاوت در خـلق ايـن شـد كـه خـداى عزوجل اجزاى عالم خلقت را طورى آفريده كه هر موجودى بتواند به آن هدف و غرضى كه براى آن خلق شده برسد، و ايـن از بـه مـقـصـد رسـيـدن آن ديـگرى مانع نشود، و يا باعث فوت آن صفتى كه براى رسيدنش به هدف نيازمند است نگردد.
http://quran.anhar.ir/tafsirfull-14409.htm

____________________________________________________________

#مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰﴾انعام

هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود

#مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا ﴿۷۹﴾نساء

هر چه از خوبيها به تو مى ‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى ‏رسد از خود توست و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است

#يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۹۰﴾مائده

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد (۹۰)

#وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴿۱۶۸﴾

و آنها را در زمین بصورت گروه‌هایی، پراکنده ساختیم؛ گروهی از آنها صالح، و گروهی ناصالحند. و آنها را با نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، شاید بازگردند!

#یا در سوره قلم غفلت از یاد خدا بد دانسته شده یا در سوره سباء ناشکری بد دانسته شده


پس طبق قران هم خوبی وجود دارد و هم بدی

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قدیما;994129 نوشت:
پس طبق قران هم خوبی وجود دارد و هم بدی

سلام
بله کسی این را منکر نشده اما این به حسب مقام ظاهر است.
یا علیم[/][/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال:
آیا هر وجودی کمال است؟ در صورتی که هر وجودی کمال است پس نقائص و شرور در عالم چگونه توجیه می‌شوند؟

پاسخ:
بر اساس قاعده سنخیت میان علت وجود بخش با معلول آن - که از نتایج اصل علیت است- علت کامل تر از معلول خود است. به عبارت دیگر, علت وجود بخش، عین کمال وجودی‌ای را که به معلول بخشیده، در مرتبه ای بالاتر دارد[1].

بر مبنای این قاعده، هر معلولی به دلیل موجودیتش دارای کمال است که البته مرتبه بالاتر این کمال, در علت هستی بخش قرار دارد - چون علت وجود بخش باید عین کمال وجودی معلولش را در مرتبه‌ای بالاتر داشته باشد-.

در حقیقت, معلولِ علت هستی بخش، همان اثر کمال علت هستی بخش است و این آثار، به اعتبار آن که آثارِ یک موجودِ کامل مطلق است همه از جنس کمال است.
از آنجا که معلول, همان فعل علت است؛ و این فعل عین ربط به طرف ربط – همان علت یا واجب الوجود- می‌باشد[2] و از طرفی, واجب الوجود نیز دارای وصف کمال مطلق است پس افعال – آثار- وی, دارای وصف کمال است.

دست بر قضا می‌توان از همین قاعده سنخیت بر نقص معلولها و آثارِ علت هستی‌بخش اقامه برهان کرد. بر این اساس، هر معلول با معلول بودنش حامل دو نوع نقص – یا به تعبیری دو نوع شرّ- است:

یکی نقص ذاتی که از معلولیت آن برخاسته است و دیگر نقص نسبی – که به شرّ موسوم است-؛
تبیین نقص ذاتی به استناد همین قاعده‌ی سنخیت میسر است؛ بدین صورت که ممکن نیست هیچ مرتبه‌ای از وجود, واجد کمالات مرتبه بالاتر از خود باشد. پس هر یک از مراتب وجود نیز دارای مرتبه‌ای از نقص است – به اعتبار فقدان و نداشتن کمالات مرتبه بالاتر- که لازمه وجود خویش است.
گفتنی است فرار از چنین نقصی امکان پذیر نمی‌باشد.[3]

از آنجا که این نوع از نقص، لازمه مراتب مختلف موجودات و مربوط به ذات آنهاست – معلولیت- موسوم به نقص ذاتی است.

اما شر نسبی که برآمده از تزاحم موجودات این جهانی است – موجودات مزاحم وجود یکدیگر یا مزاحم کمالی از کمالات یکدیگر می‌گردند[4]- و تولید شرّ (نقص نسبی) می‌کنند.

از آنجا که با وجود این نقائص، کمالات نظام احسن بیش از کمالات نظامی است که فاقد چنین نقائصی است، وجود این نقائص بر اساس حکمت خواهد بود. به تعبیر دیگر، چون با وجود مرتبه موجودات متزاحم, مثلاً یک درجه بر کمال جهان خلقت افزوده می‌شود, طراحی چنین نظامی، حکیمانه خواهد بود.[5]

پس نقص ذاتی لازمه مراتب مختلف موجودات و نقص نسبی (شرّ)، لازمه موجودات متزاحم نسبت به یکدیگر است.
با اندک دقت, معلوم است که نقص ذاتی قابل جبران نیست اما نقص نسبی قابل جبران است؛ البته جبرانش به این صورت است که با محروم گشتن یک موجود از کمال خود، نقص موجود دیگر برطرف شود.

با توضیحات فوق می‌توان گفت آنچه از خداوند صادر می‌شود، چیزی جز خیر و کمال نیست و آنچه از معلول و مخلوق بر می‌خیزد، چیزی جز نقص و شرّ نیست و اگر کمالی در مخلوقات دیده می‌شود، منتسب به خداست از همین رو در دعا می خوانیم: «خیرک إلینا نازل و شرّنا الیک صاعد»[6] یعنی،‌ دائما خیر تو (خداوند) به سوی ما نازل است و شرّ ما به سوی تو صاعد است.

و همچنین در کریمه‌ی قرآنی می‌خوانیم:
«ما أَصابَكَ‏ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ‏ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك»[7]
ترجمه: «آنچه از نيكيها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست».

همچنین، از منظر عرفانی که نظام عالم بر اساس نظام اسمائی (اسماء‌ الله) تبیین و توجیه می‌گردد، از آنجا که هر آن چه در عالم دنیا یافت می‌شود دارای حقایقی در عوالم مافوق این عالم است؛[8] برخی تجلیات اگر چه در عالم طبیعت مادی، حامل منقصت و پستی است اما حقایق آن در عوالم بالاتر اینچنین نیست بلکه در آنجا عین کمال است.
همچنانکه که امام خمینی در کتاب جنود عقل و جهل آنجا که به توضیح و شرح جنود جهل می‌پردازد متذکر می‌شود: «صفات نقص در رقایق (عالم طبیعت) اتم و اظهر است تا در حقایق [در عوالم بالاتر] بر عکس صفات کمالیه. از این جهت، شهوت در نفوس کلّیّه، همان عشق به کمال و غضب، تنفر از نقص است و حقایق حقایق و سرّ سرّ آنها در حضرت اسماء، به رحمت و انتقام یا صفات جمال و جلال تعبیر شود».[9]

شهوت یا هر آنچه به نظر ما نقص و شرّ می‌نماید یا باعث ایجاد شرّ می‌گردد، به جهت ماهیت این جهانی، اینگونه است و الا همین شهوت در عالم اسماء، عین کمال است.

خلاصه:
از آن جا که خداوند دارای وصف کمال مطلق است، همه آثار او نیز واجد چنین وصفی خواهد بود و آنچه از نقائص و شرور در میان مخلوقات او به چشم می‌آید زاییده مرتبه‌ی معلولیت آنان و برآمده از ویژگی تزاحمی است که از عوارض این جهان مادی است؛ و از آن جا که چنین طراحی‌ای، بر کمال نظام احسن می‌افزاید، خلق آن حکیمانه خواهد بود.

منابع
[1]. عبودیت عبدالرسول، مصباح مجتبی، مبانی اندیشه اسلامی ۲، قم: مؤسسه امام خمینی، ۱۳۹۷، ص ۹۸.

[2]. همان، ص ۸۰.

[3]. همان، ص ۲۵۶.

[4]. گاهی تزاحم در اصل وجود است؛ مثلا درخت و انسانی که قرار است در یک زمان و یک مکان موجود شوند, و تنها وجود یکی از آنها امکان داشته باشد؛ وجود هر یک مانع (مزاحم) وجود دیگری است. در اینجا تزاحم در اصل وجود است.
و گاه تزاحم در کمالی از کمالاتِ یک موجود صورت می‌گیرد مثلا دو گوسفندی که تنها می‌توانند از یک علف تغذیه کنند؛ تغذیه - به عنوان یک وصف کمال- مزاحم تغذیه دیگری است؛ یعنی تغذیه هر یک مانع از تغذیه دیگری از همان غذاست. در اینجا تزاحم در کمالی از کمالات یک موجود رخ داده است.

[5]. همان، ص ۲۶۲.

[6]. طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد، بیروت: فقه‌ الشیعة، ۱۴۱۱ق، چ اول، ج۲، ص ۵۸۶.

[7]. نساء: ۷۹.

[8]. به استناد این کریمه قرآنی: « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ‏ ...‏» (حجر: ۲۱)؛ ترجمه: خزائن همه نزد ماست.

[9]. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۲ش، چ هفتم، ص ۳۴.


موضوع قفل شده است