آیا نیازی است عصمت ائمه را برای اهل سنت ثابت کنیم؟

تب‌های اولیه

27 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)

ابوهريره که جزء صحابه است و بايد ببينيم که چه شخصي بوده است و بيشترين روايات را در صحيح بخاري از او دارد و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه جلد 4 صفحه 63 نقل ميکند که « إِنَّ مُعَاوِيَۀ وَضَعَ قَوماً مِنَ الصَّحَابَۀ وَ قَوماً مِنَ التَّابِعِينَ عَلَي رِوَايَۀِ أَخبَارِ قَبِيحِ فِي عَلِي عليه السلام وَ مِنهُم أَبُوهُرَيرَۀ » معاويه عده اي از صحابه و تابعين را مأمور کرد که اخباري زشت درباره حضرت علي عليه السلام نقل کنند که در بين آنها ابوهريره بوده است .

شايد بگويند که ما ابن ابي الحديد را قبول نداريم که او معتزلي بوده است و در سني بودنش شکي نيست ولي شايد بگويند که او معتزلي بوده است ؟

و ما براي ايشان دو مطلب از دو کتاب مختلف نقل ميکنيم که نزد ايشان اين دو کتاب معتبر است و عالم سني است

يکي مصنف أبي شيبه است که استاد بخاري است در جلد 6 صفحه 369 شماره 32092 روايت نقل ميکند از سفيان ثوري از عبدالرحمن بن قاسم از عمربن عبدالغفار از ابوهريره کهخ وقتي که ابوهريره به کوفه آمد در باب الکنده نشست و مردم هم دور او مينشستند و سخن ميگفت ، جواني کوفي آمد « قَالَ يَا أَبَاهُرَيرَۀ » من تو را بخدا قسم ميدهم که آيا از پيامبر(ص) شنيدي که ميگفت « اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ » شنيدي که پيامبر(ص) به حضرت علي(ع) گفت خدايا هر آنکه او را دوست داشت تو او را دوست بدار و هرکس که با او دشمن بود تو با او دشمن باش « فَقَالَ أللهم نَعَم » ابوهريره گفت بله شنيدم « قَالَ فَأُشهِدُ بِاللهِ لَقَد وَالَيتَ عَدُوَّهُ » من خدا را شاهد ميگيرم تو تحت سرپرستي دشمن حضرت(ع) علي رفتي « وَ عَادَيتَ وَلِيَّهُ » و دوستان علي(ع) را دشمن داشتي سپس ابوهريره بلند شد و رفت .

شبيه همين مطلب را از جناب أصبغ بن نباته که از ياوران خالص اميرالمؤمنين(ع) است در مناقب خوارزم در صفحه 205 و در تذکرۀ الخواص سبط بن جوزي صفحه 48 نقل کرده است .

جالبتر از اينها اين است که عُقِيلِي يک ماجرايي نقل ميکند بنقل از مغيرۀ بن سعيد که خيلي جالب است و

نقل ميکند که شخصي « عن ابي سالم و ابي رضي و ابي هريرۀ عن النبي من ... » روايت را نقل ميکند که اگر کسي در مدينه مرتکب فاجعه اي شود مورد لعنت خداوند است و بعد ابوهريره گفت علي(ع) در مدينه مرتکب جنايت و فاجعه شد و مقصودش هم کشتن عثمان بود « وَ ذَکَرَ فِي آخَرِهِ کَلاَماً لِأبي هُرَيرِۀ فِي عَلِي وَ کَلاَماً لِعَلِي فِي أَبِي هُرَيرَۀ » آخر اين روايت سخنان ابوهريره درباره حضرت علي(ع) را نقل کرده و سخنان حضرت علي(ع) راجع به ابوهريره ولي نميگويد که چه چيزي گفتند ولي در آخر روايت مشخص است که دشمني است و حرفهايي است که در اين باره است و ميگويد نزد أعمش صحبت ميکرديم و اين روايت را خوانديم که آخرش قسمتي اهانتهاي ابوهريره به حضرت علي(ع) و همچنين سخنان حضرت علي(ع) درباره ابوهريره بود « و عنده مغيرۀ بن سعيد » مغيرۀ بن سعيد نزد أعمش بود و وقتي که به حرفهاي ابوهريره درباره حضرت علي(ع) رسيديم « قَالَ کَذِبَ أبوهريره » ابو هريره دروغ گفته است حضرت علي(ع) اينگونه نيست « وَ لَمَّا بَلَغَ قَولَ عَلِي فِي أَبِي هُرَيرَۀ قَالَ صَدَقَ عَلِي » وقتي که حرفهاي حضرت علي(ع) را درباره ابوهريره به او گفتيم گفت که حضرت علي(ع) راست گفته است « وَ قَالَ أَعمَش صَدَقَ عَلِي وَ کَذِبَ أبوهريرۀ ؟! » أعمش گفت علي(ع) راست گفته و ابوهريره دروغ گفته است ؟! ابوهريره عصباني شده و چيزهايي درباره حضرت علي(ع) گفته و حضرت علي(ع) هم عصباني شده و چيزهايي درباره ابوهريره گفته است و هيچکدام هم درست نگفتند و نه علي(ع) راست گفته و نه ابوهريره راست گفته و هر دو دروغگو هستند .

أعمش بجاي اينکه از حضرت علي(ع) دفاع کند ميگويد که هر دو دروغگو هستند و از روي عصبانيت چيزهايي از دهانش بيرون آمده است .

و آنکه گفتيم « وَ ذَکَرَ فِي آخَرِهِ کَلاَماً لِأبي هُرَيرِۀ فِي عَلِي وَ کَلاَماً لِعَلِي فِي أَبِي هُرَيرَۀ » که متن را نگفته بود از اين آخر روايت مشخص ميشود که مقصود چه بوده است و به همين دليل مغيرۀ بن سعيد را جزء ضعفاء نقل ميکنند چون اين عقيده را داشته است .
ضعفاء عقيلي ـ جلد 4 ـ صفحه 379
ولي در واقع أعمش روايت را رد نميکند يعني اصل روايت ثابت است که ابوهريره از حضرت علي(ع) بدگويي کرده و حضرت علي(ع) هم درباره ابوهريره بدگويي کرده است ولي ميخواهد اين را توجيه کند که عصبانيت بوده است و خيلي مهم نبوده است .

ابوهريره هم که دشمن حضرت علي(ع) است و در بخاري روايات او آمده است و اينها افرادي بودند که ناصبي و دشمن حضرت علي(ع) بودند

[="Tahoma"]اشكال چهارم اينكه، وى در بحث خود از روايات داله بر اينكه اهل بيت رسول خدا (ص) على و فاطمه و حسنين بوده و نه غير، اسمى نبرده، و به روى خود نياورده كه اصلا چنين اخبارى هم در مساله وجود دارد، و حال آنكه اين روايات همه صحيحه و علاوه بالغ به حد تواتر است، و ما بعضى از آنها را در تفسير آيه مباهله ايراد كرديم، و قسمت عمده آنها را بزودى در بحث از آيه تطهير ايراد خواهيم نمود- ان شاء اللَّه-.

و از آنجايى كه آن روز در ميان اهل بيت غير از على (ع) مردى نبوده قهرا برگشت معناى كلمه" مردى" به همان حضرت خواهد بود، و در نتيجه برگشت اين اشكال به همان اشكال قبلى خواهد شد كه گفتيم همه آن تعبيرات به فرضى كه صحيح باشد كنايه از على (ع) است.

و اما اينكه احتمال داد كه مقصود از اهل بيت عموم اقرباى آن حضرت از بنى هاشم يا بنى هاشم و زنان آن حضرت باشند، و در نتيجه كلمه وحى يك كلام عادى باشد و نخواهد مزيتى را براى شخص معينى اثبات كند، و قهرا برگشت معنا به اين باشد كه" هيچ رسالتى را از من نمى‏رساند مگر يكى از بنى هاشم" اين براى اين است كه آقايان اهل سنت غالبا بحث‏هاى لفظى را با ابحاث معنوى و همچنين مطالب دينى را با نظريات اجتماعى خلط مى‏كنند، و در تشخيص مفهوم اين قبيل الفاظ به نظريات عرف لغويين مراجعه مى‏كنند، و بدون اينكه نسبت به نظر شرع توجهى بنمايند.
مثلا در معناى كلمه" ابن" و كلمه" بنت" نخست بحثشان چنين است كه براى تشخيص اينكه آيا پسر دختر هم پسر آدمى حساب مى‏شود يا نه بايد به لغت مراجعه كرد. بايد ديد آيا كلمه" پسر" بحسب وضع لغوى بر پسر دختر هم صادق است يا نه.

__________________
ترجمه الميزان، ج‏9، ص: 238

ادامه ....
[/]

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)

و طيف ديگري که از آنها روايت نقل شده شراب خوارها و غيره بودند که يکي از آنها وکيع بن جراح بوده است که مزدي در تهذيب الکمال جلد 30 صفحه 484 درباره او ميگويد « رَوَي لَهُ الجَمَاعَۀ » همه صاحبان صحاح سته از او روايت نقل کردند .

اما طبق 4 روايت صحيح السند اهل سنت او اهل شرابخوري بوده و اهل خوردن مسکرات بوده است و يعقوب بن سفيان بصوي شاگرد احمد بن حنبل از استاد خود احمد بن حنبل نقل ميکند که احمد خودش شاگرد وکيع بوده است از احمد بن حنبل نقل کردند که اگر استاد تو وکيع و استاد ديگرت عبدالرحمن اختلاف داشتند در متن روايت حرف کدام را قبول کنيم و گفت حرف عبدالرحمن بهتر است به چه دليل که در عبدالرحمن بود و در وکيع نبود و يکي از اينها اين است « وَ عبد الرحمن يَجتَنِبُ شُربَ المُسکَر » عبد الرحمن از نوشيدن مسکرات پرهيز ميکند .

يعني ميگويد وکيع بهتر است يا عبد الرحمن مسکرات نميخورد يعني وکيع مسکرات ميخورده است و اين روايت خيلي واضح است ، وکيع بن جراح در صحيح بخاري و ساير کتب روايت دارد و همين باعث اشکالات در روايات او شده است .

المعرفۀ و التاريخ کتاب يعقوب بن سفيان است که خود يعقوب هم احتياج به توثيق ندارد و خيلي مشهور است در جلد 1 صفحه 413 از استادش احمد بن حنبل نقل کرده است و احمد هم شاگرد وکيع بوده است و از اين سند قوي تر احتياج داريد ؟؟؟ سند به اين واضحي است که ميگويد وکيع راوي مشهور صحيح بخاري شرابخوار بوده است .

خطيب بغدادي در تاريخ جلد 13 صفحه 502 با سند صحيح نقل کرده است با چندين راوي که همه آنها مورد اعتماد هستند وسایت حضرت ولی عصر(عج) مقاله اي در مورد اين روايت مطلب گذاشته شده است که تصحيح سند اين روايت است

که ميگويد اسحاق بن بهلول که از راويان مشهور اهل سنت ميگويد وکيع بنزد ما آمد در مسجدي در کنار فرات منزل کرد و براي شنيدن روايت نزد او ميرفتم روزي به من گفت برايم شراب کشمش بياور و من شب برايش يک شراب جا افتاده بردم و شروع کردم از روي جزوه هايش ميخواندم و او هم شراب ميخورد وقتيکه شراب تمام شد چراغ را خاموش کرد تا من نتوانم بخوانم و گفت اگر برايم بيشتر شراب آورده بودي من به تو بيشتر روايت ميدادم و الآن که شرابها تمام شد ديگر بيشتر از اين حق خواندن روايت نداري .

روايت ديگري نقل ميکند در همين کتاب تاريخ بغدادي جلد 13 صفحه 502 با سند صحيح کهشخصي نزد وکيع آمد و به او کنايه گفت گفت فلاني من ديشب من شراب کشمش خورده بودم در خواب ديدم که بمن گفتند تو مست کننده نوشيدي وکيع گفت اين کسيکه اين حرفها را زده شيطان بوده است و اينها مشکل ندارد و حرام نيست .

روايت بعدي که خطيب بغدادي با سند صحيح نقل ميکند از نعيم بن حماد و ميگويد که شام نزد وکيع بوديم « فَقَالَ أَيُّ شَيئٍ تَُرِيدُونَ أَجِيئَکُم بِهِ » چي دوست داريد براي شما بياورم « نَبِيذُ الشُّيُوخِ أَو نَبِيذُ الفَتيَانِ ؟ » شراب مخصوص پيرمردها يا شراب مخصوص جوانها ؟ ( فرقش را خودشان بهتر ميدانند و متخصصين فن ميدانند ) « قُلتُ تَتَکَلَّمُ بِهَذَا ؟ » اين حرفها چيست که ميزني ؟ ما شراب بخوريم ؟ « قَالَ هُوَ عِندِي أَحَلُّ مِن مَاءِ الفُرَاتِ » براي من از آب فرات هم حلالتر است « قُلتُ مَاءُ الفُرَات لَم يُختَلَفُ فِيهِ » کسي درباره حلال بودن آب فرات شک نکرده است ولي اين شراب است و تو شراب را با آب فرات مقايسه ميکني ؟ اين چه حرفي است که تو ميزني .

مجموعه اي که بخاري جمع آوري کرده است خوارج و ناصبي و دشمن اميرالمؤمنين و شرابخوار در آن است و متأسفانه اين روايتهايي که بخاري اينگونه نقل کرده است مايه تأسف است .

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)

از آنطرف ببينيم از اهل بيت(ع) چقدر روايت نقل کرده است از اميرالمؤمنين(ع) که بنظر اهل سنت خليفه چهارم است فقط 29 روايت نقل کرده است .
مقدمه فتح الباري ـ صفحه 276
از ابوهريره دشمن حضرت علي(ع) 446 روايت نقل کرده است !!!

مقدمه فتح الباري ـ صفحه 477
از عايشه همسر پيامبر که در سايت از مقاتل الطابلببين روايتي با سند معتبر گذاشته شده که ثابت ميکند که عايشه با حضرت علي عليه السلام دشمني داشته است و زماني که خبر شهادت حضرت علي عليه السلام را شنيد سجده کرده است و از عايشه که بجنگ حضرت علي عليه السلام هم آمده است و جنگ را نميتوانند منکر شوند و روايتش در صحيح بخاري آمده است و از عايشه 242 روايت نقل کرده است و از فاطمه زهرا سلام الله عليها تنها 1 روايت نقل کرده است و از امام حسن و امام حسين عليهم السلام هيچ روايتي نقل نکرده .

مقدمه فتح الباري ـ صفحه 475
از جناب عمار و جناب سلمان فقط چهار روايت نقل کرده است .

مقدمه فتح الباري ـ صفحه 477
از عبدالله بن عمر و انس بن مالک که بدشمني اهل بيت(ع) شهره هستند 2630 و 2286 روايت نقل کرده است .

أسماء الصحابۀ الروات ـ صفحه 38 و 39
چرا از اينطرف اين همه روايت نقل کردند و از شرابخوار و ناصبي و دشمن اميرالمؤمنين(ع)و خوارج نقل کردندولي از امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادي و امام عسگري عليهم السلام هيچ روايتي نقل نکرده است و با خيلي از اينها هم بخاري معاصر بوده است ،

بنظر علماء و بزرگان اهل سنت ،ائمه(ع) ما از جهت روايت ضعيف نبودند و ذهبي درباره ائمه ما ميگويد « ألحسن و الحسين فَسِبطَا رسول الله وَ سَيِّدَا شَبَابَ أَهلَ الجَنَّۀ وَ لَکَانَا يَصلَحُ لِذَلِکَ »

اگر حسن(ع) و حسين(ع) خليفه بودند و شايسته بودند و زين العابدين(ع) شايسه امامت بوده است و فرزندش باقر(ع) فقيه بود و شايسته خلافت بود و فرزند او جعفر الصادق(ع) بزرگ منزلت بود و از ائمه علم بود و از منصور دوانيقي شايسته تر بخلافت بود و فرزندش ايشان موسي بن جعفر(ع) بزرگ منزلت بود داراي علم زيادي بود و فرزند او علي ابن موسي الرضا (ع)بزرگ منزلت و ... بوده است .

سير اعلام النبلي ـ جلد 13 ـ صفحه 120 و 121

سؤال ما اين است که چرا بخاري از اينها روايت نقل نکرده است ؟؟؟ چه مشکلي بوده که بخاري آنطرف را قبول کرده است ولي اينطرف را قبول نکرده است .
اين همه ارزش براي ائمه(ع) ما خودشان نقل کردند پس چرا بخاري اينقدر کم از ائمه(ع) ما نقل کرده است که از فاطمه زهرا سلام الله عليها یک روايت نقل کرده است و از امام حسن و امام حسين عليهم السلام هيچ روايتي نقل نکرده است و از امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادي و امام عسگري عليهم السلام هيچ روايتي نقل نکرده است !!!

اينکه نميشود بگوئيم که نسل چندم خليفه دوم عمر بن خطاب را بعنوان راويان روايت و صحيح السند قبول داريد و حتي غلامان آنها را بعنوان رواي قبول داريد


ولي نسل و ذريه پيامبر اکرم(ص) را بعنوان راوي روايت پيامبر قبول نداريد !!!




این برخورد صحیح نیست

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)


خوب با این توضیحات



مخصوصا پست 25


آقایان اهل سنت جواب بدهید؟


چرا ؟


[="Tahoma"]و از همه اين‏ها عجيب‏تر آن قسمت از گفتار صاحب المنار است كه گفت:" اين نص صريح باطل مى‏سازد تاويل كلمه" منى" را چون بطورى كه از سياق گفتارش برمى‏آيد مقصودش از نص صريح همان كلمه" من اهل بيتى" است كه خواسته است بگويد اين كلمه صراحت دارد در اينكه منظور از" رجل منى" يك مرد از بنى هاشم است.
و ما نفهميديم كلمه" اهل بيت" چه نصوصيت و صراحتى در بنى هاشم دارد، آنهم با آن همه رواياتى كه در معناى كلمه مذكور وارد شده و همه مى‏گويند اهل بيت عبارتند از على و فاطمه و حسين. علاوه، بر فرض كه كلمه" اهل بيت" به معناى بنى هاشم باشد آن وقت صاحب المنار چه مى‏گويد در آن رواياتى كه داشت:" منى- مردى از من" آيا كلمه از من را هم به بنى هاشم معنا مى‏كند!!.
و در تفسير عياشى از زراره و حمران و محمد بن مسلم از حضرت ابى جعفر و ابى- عبد اللَّه (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه" فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ" فرموده‏اند: بيست روز از ذى الحجه و تمامى محرم و صفر و ربيع الاول و ده روز از ربيع الثانى است «1».
مؤلف: رواياتى كه بر طبق مضمون اين روايت از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (ع) در تفسير چهار ماه مورد بحث وارد شده بسيار زياد است، و كلينى و صدوق و عياشى و قمى و ديگران (عليهم الرحمة) در كتب خود آنها را نقل كرده‏اند. همين مضمون از طرق اهل سنت نيز روايت شده است، البته در اين ميان روايات ديگرى از طرق آنان هست كه مضمونش غير اين مضمون است، حتى در پاره‏اى از آنها چنين آمده:" ابو بكر در سال نهم هجرى در ماه ذى القعده با مردم به حج رفت" و چون اين روايت تاييد نشده لذا از استناد به آن چشم‏پوشى كرديم.
و در تفسير عياشى از حكيم بن جبير از على بن الحسين (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه" وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ" فرموده است: مقصود از" اعلام" كننده، امير المؤمنين (ع) است.
______________
ترجمه الميزان، ج‏9، ص: 238[/]

موضوع قفل شده است