آیا نماز خواندن در دین زرتشت جهتی دارد؟

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام الله



کارشناس بحث: استاد عماد

طبق گفته بعضی از کارشناسان قبله زردشتیان نور و روشنایی است ، زردشتیان و روزها به سوی خورشید و شب ها در برابر نور ماه و آتش نماز می خوانند(1)آنان تنها در آتشکده و به سوی آتش نماز می گزارند(2)زيرا آنان معتقدند كه نميتوان براي خدا حدود و جهتي را معين نمود(3)[="Arial"][/]
البته آنان زیارتگاهی به نام پیر چک چک یا پیر سبز در استان یزد شهر اردکان بین کوههای اردکان و انجیره قرار دارد که زردشتیان از تمام نقاط جهان در24خرداد در آنجا حاضر شده به عبادت می پردازند (4)[="Arial"][/]
1. خورشیدیان، اردشیر. پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان. چاپ دوم. تهران: فروهر، ۱۳۸۷.ص ۱۱۸و منوچهرپور، منوچهر. بدانیم و سربلند باشیم؛ فشرده‌ای از آموزش‌های دین زرتشت. چاپ سوم. تهران: فروهر، ۱۳۸۷ص50[="Arial"][/]
2. خورشیدیان ۱۲۰
3. تاريخ اديان جهان، ج 1، ص 182
4. زنده‌دیل، حسن و دستیاران، استان یزد(ازمجموعهٔ راهنمای جامع ایرانگردی. ۱۳۷۷. نشر ایرانگردان[="Arial"][/]

طبق گفته بعضی از کارشناسان قبله زردشتیان نور و روشنایی است ، زردشتیان و روزها به سوی خورشید و شب ها در برابر نور ماه و آتش نماز می خوانند(1)آنان تنها در آتشکده و به سوی آتش نماز می گزارند(2)زيرا آنان معتقدند كه نمي‎توان براي خدا حدود و جهتي را معين نمود(3)
البته آنان زیارتگاهی به نام پیر چک چک یا پیر سبز در استان یزد شهر اردکان بین کوههای اردکان و انجیره قرار دارد که زردشتیان از تمام نقاط جهان در24خرداد در آنجا حاضر شده به عبادت می پردازند (4)
1. خورشیدیان، اردشیر. پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان. چاپ دوم. تهران: فروهر، ۱۳۸۷.ص ۱۱۸و منوچهرپور، منوچهر. بدانیم و سربلند باشیم؛ فشرده‌ای از آموزش‌های دین زرتشت. چاپ سوم. تهران: فروهر، ۱۳۸۷ص50
2. خورشیدیان ۱۲۰
3. تاريخ اديان جهان، ج 1، ص 182
4. زنده‌دیل، حسن و دستیاران، استان یزد(ازمجموعهٔ راهنمای جامع ایرانگردی. ۱۳۷۷. نشر ایرانگردان

حکمت;396544 نوشت:
با نام الله



کارشناس بحث: استاد عماد


با سلام
بسیار متشکرم جناب حکمت !

:Gol:
البته بنده فکر میکنم این مسله بیشتر به انجمن عقاید و کلام مربوط باشد تا تاریخ !
اما سوال اینجاست حالا که آنها برای خدا جهتی قائل نیستند چرا رو به آتش و روشنائی نماز میگذراند؟
این قبله گاه را در کدام سخن خداوند گرفته اند؟
در کجائی کتاب آنها خداوند دستور به چنین کاری داده؟

چطور خالق تمامی جهان و خدائی که جهان را آفریده در نور خلاصه میشود ؟
اگر اساتید جواب دهند ممنون میشوم

قبله زرتشتیان نور و روشنایی است نه به این مفهوم که نور رو می پرستن یعنی:
مثلا ما به سوی کعبه نماز می گذاریم نه بدین مفهوم که کعبه پرست هستیم

رضا;397744 نوشت:
چطور خالق تمامی جهان و خدائی که جهان را آفریده در نور خلاصه میشود ؟

شاید آیه ی الله نور السموات والارض بر گرفته از آموز های جناب زردتشت باشند

عماد;397648 نوشت:
آنان معتقدند كه نمي‎توان براي خدا حدود و جهتي را معين نمود

شاید آیه ی زیر بر گرفته از آموزهای جناب زردشت باشد

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(البقرة/115)

برگردان مکارم شیرازی : مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست! خداوند بي‌نياز و داناست!

ابوالفضل;397758 نوشت:
قبله زرتشتیان نور و روشنایی است نه به این مفهوم که نور رو می پرستن یعنی:
مثلا ما به سوی کعبه نماز می گذاریم نه بدین مفهوم که کعبه پرست هستیم

با سلام
لطف کرده و جایگاه خدا را در دین زرتشتی برای ما توضیح دهید که مفهوم نور را که به بخدا تشبیه کرده ایدو قبلگاه دریابیم

کرتیر هیربد و موبد بزرگ که سى سال رهبرى روحانى را در سلطنت شاپور اول هرمز اول و بهرام دوم بر عهد داشت، مى گوید: آئین مزدائى با دست من تحکیم یافت و مردان فروزانه بدست من تنبیه شدند و یا با اعتراف به خطاى خویش، گناهانشان بخشوده شد.
آتشکده ها بدست من ایجاد شد و مغان بر آنها گماشته شدند.
به فرمان آفریدگار، منصب پادشاهان را تأئید نمودم؛ و در سراسر ایران آتشکده هاى متعددى ساخته شد.
و ازدواج با اقارب دوباره ممنوع گردید.
به هر جا که ارتش شاهنشاهى قدم گذاشت، آتشکده هائى در آن بر پا شد، در انطاکیه و... آتشکده ها بنا گردید.
در اساطیر مذهبى ادیان از جمله اسلام، آمده است که بشر از دیرباز آتش را گرامى مى داشته است.
برخى اساطیر مدعى اند که انسان اولیه به تقدیس آتش پرداخت و بر این کار اصرار کرد که آتش قربانى او را قبول کند و بسوزاند. برخى گفته اند آتش پرستى پس از داستان حضرت ابراهیم آغاز شده است.
برخى معتقدند که قبل از پیدایش نفت و مواد سوختنى، آتش در نزد اقوام مختلف، اعتبارى تام و ارزشى فراوان داشته است.
مؤلف فرهنگ قرآن مى گوید: اگر چه بعد از این، عقیده آتش پرستى در بسیارى از نقاط زمین رونق گرفت، ولى در نقاط نفت خیز رواج بیشترى داشت. مى توان گفت که کیش آتش پرستى با مواد نفتى و سوختى رابطه نزدیکى داشته است.
در غرب باکو منطقه اى نفت خیز وجود دارد که در آن آتشکده بزرگى داشته اند.
آئین زرتشت که ترکیبى از آئین زروانى یعنى عناصرپرستى و ستاره پرستى بود، از باکو به اطراف و اکناف ایران و هند و قسمتى از عربستان انتشار یافت. آئین زروانى قبل از زرتشت نیز در ماوراء النهر و غرب هند و افغانستان رایج بوده است. کلمه زروانى مشتق از کلمه زوکه معنى عناصر چهارگانه: آب، خاک، آتش و باد است، همین را مى رساند.
چون آتش از میان این عناصر الطاف و حالت فعال ترى دارد، مردم آن نواحى آن را به عنوان خداى بزرگ مى پرستنده اند و آن سه عنصر دیگر را خدایان کوچک مى دانسته اند. زرتشت میان این دو آئین را (زروانى و ستاره پرستى) تلفیق کرد و آئین خود را پدید آورد.
تقدیس آتش از ایران به یونان راه یافت و پیروانى پیدا کرد.
آتش المپیاد یادگارى است از آن دوران که جزء تشریفات اولیه مراسم جهانى ورزش معاصر است.
فلاسفه اسلامى بر این باورند که تقدیس آتش نتیجه اعتقاد به خیر و شر، پاک و پلید نور و تاریکى است
. و این جزء ضدین است یا عنصر غالب دو ضد، و عنصر برتر آن، پس شایسته تقدیس بوده است.
محققان جدید براین عقیده اند که سابقه آتش پرستى به دوران طبیعت پرستى مى رسد.
به گفته یک مورخ ایرانى، در عهد اردشیر آتشکده هاى خاموش دوباره مشتعل شد و این زمان رسمیت یافتن آئین زرتشت به عنوان دین رسمى و سراسرى کشور ایران بوده است.

کسانى که زردشت را یگانه پرست مى دانند مى کوشند اهورا مزدا را با الله تطبیق کنند ولى از این نکته غافلند که به هیچ وجه نمى توان اهورا مزدا را مساوى با الله دانست؛
زیرا خدایى که اسلام معرفى مى کند و مردم را به سوى او فرا مى خواند «رب العالمین» یعنى پروردگار و آفریننده و صاحب اختیار همه جهانیان است خداى اسلام، واحد، ابدى و براى همه ملتها و جهانیان است و تنها خداى آسمانى و یا زمینى متعلق به ملت سامى، یا مردم آریایى و یا نژادهاى دیگر نیست در صورتى که زردشتیان غیر از اهورا مزدا به خدایان متعدد معتقدند و براى هر کارى خدایى و براى هر مقامى ربى قایلند و اهورا مزدا و خدایان دیگر اوستایى که سمت یاورى آن را دارند، مخصوص مردم آریاست و لذا وقتى ایران با یونان مى جنگید «زئوس» خداى خدایان یونان با اهورا مزدا با هم در آسمان جنگ مى کردند و علاوه بر این، ثنویت و دوگانه پرستى زردشتیان از همه معروفتر است.
اهورا مزدا را خداى خیر و اهریمن را خداى شر مى دانند در صورتى که از نظر اسلام خدا یکى است و شریکى ندارد یعنى چیزى یا کسى درکارها با او همکارى ندارد. از نظر اسلام خدا به همه چیز تسلط و حاکمیت و احاطه دارد و فوق همه است و محکوم و محدود موجودات عالم نیست.
ولى به عقیده زردشتیان اهورا مزدا سالها با دشمن خود اهریمن زد وخورد داشت و بالاخره اهورا مزدا نتوانست دشمن را از خود دفع کند و جنگ همچنان شعله ور بود و چون جنگ طولانى شد فرشتگان میانجیگرى کردند و اعلان آتش دادند و پیمان متارکه جنگ بستند به این ترتیب که اهورامزدا، عالم را مدت هفت هزار سال به شیطان واگذار کند و به او حکومت مطلقه بدهد تا بر حسب میل و اراده خود آنچه مى خواهد بکند وپس از این مدت اهریمن را بکشد و چون این قرارداد به امضا رسید و طرفین تعهد کردند که نسبت به عهد خود وفادار باشند، فرشتگان شمشیرهاى هر دو را گرفتند و در ذیل عهدنامه اضافه کردند که هر کدام از طرفین خلاف عهد عمل کند با شمشیر خودش کشته خواهد شد؛ بدین ترتیب اهورا مزدا محکوم موجودات دیگر است.
خدایى که اسلام معرفى مى کند مادى نیست و جسم ندارد و هیچ گاه نه در این جهان و نه در آخرت به صورت انسان یا موجود دیگرى در نمى آید و نیز نمى توان خدا را با چشم دید و نه او را مجسم ساخت.
ولى اهورا مزدا مادى است و شکل و شمایل دارد و لذا مجسمه اش همه جا دیده مى شود.
در نقشهایى که از دوره ساسانى در نقش رجب و نقش رستم و طاق بستان مانده، اهورا مزدا تاج سلطنت را به اردشیر یا شاهپور یا خسرو عطا مى کند و این نشان مى دهد که مؤبدان زردشتى از اهورامزدا بتى ساخته اند.

غلام ملی نوری;397773 نوشت:
شاید آیه ی الله نور السموات والارض بر گرفته از آموز های جناب زردتشت باشند

شاید آیه ی زیر بر گرفته از آموزهای جناب زردشت باشد

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(البقرة/115)

برگردان مکارم شیرازی : مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست! خداوند بي‌نياز و داناست!

شما جناب نوری هرچند قبلا جواب این سخن را به جناب موبد مهران داده ایم که به بیراه نرود !
اما این نور ان نوری نیست که در قرآن از ان یاد شده !
لطف کرده و اگر سخنی در مورد دین زرتشتیگری دارد بگوید و مطالب قرآن را در تاپیکی دیگر دنبال کنید


اوستا پنج گونه آتش را نام برده است و بر هر یک درود مخصوص فرستاده است.
نخستین آتش، آتش بزرگ است که به آتش بهرام مشهور بوده است و در آتشکده ها نگاهداری می شده است.
دومین آتش در بدن جانوران و کالبد آدمی پنهان است و آتش درون نامیده شده است.
سومین آتش در روییدنی ها و بدنه چوبین گیاهان و درختان جاری است و مولد جیات نباتات و جانداران است.
چهارمین آتش در ابر ها نهفته است و به صورت برقش یا آذرخش از دل ابرها بیرون می جهد و این همان آتش جهنده ای است که از گرز تشتر زبانه می کشد و شراره می گیرد.
پنجمین آتش، آتش ایزدی است که در عرش جاودان و در برابر اهورامزدا قرار دارد.
آتش مقدس زندگی در نهاد تمام فرزندان طبیعت، به امانت گذشاته شده است و به همه موجودات جهان ارمغان داده شده است.

جناب رضا من اطلاعات زیادی در مورد دین زرتشت ندارم .
یه سری مطالب در این سایت خوندم
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA%DB%8C

ابوالفضل;397905 نوشت:
جناب رضا من اطلاعات زیادی در مورد دین زرتشت ندارم .
یه سری مطالب در این سایت خوندم
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA%DB%8C

با سلام
جناب ابوالفضل عزیز ویکی پدیا منبع حساب نمیشود
متاسفانه خیلی در طول تاریخ سعی کردند که این نور را نور خدائی جلوه دهندو قبلگاه خدا اما همواره گفتارو اسنادشان لنگ میزند
و در تمامی منابع میبینیم این نور جنبه آتش پرستی دارد نه خدا پرستی

رضا;397823 نوشت:
اما این نور ان نوری نیست که در قرآن از ان یاد شده !

چگونه نیست گرامی ؟

زردشتیان رو به نور نماز می خوانند و در نُبی الله نور آسمان ها و زمین است

هنگامی که الله از میان شراره های آتش با موسا سخن می گوید دیگر نباید بر زردتشیان خرده گرفت که چرا بسوی آتش نماز می خوانند!

ذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى(طه/10)فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يا مُوسَى(طه/11) إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى(طه/12) وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يوحَى(طه/13)ِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي(طه/14)

بر گردان مکارم شیرازی :
هنگامي که (از دور) آتشي مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: «(اندکي) درنگ کنيد که من آتشي ديدم! شايد شعله‌اي از آن براي شما بياورم؛ يا بوسيله اين آتش راه را پيدا کنم!»
هنگامي که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «اي موسي!من پروردگار توام! کفشهايت را بيرون آر، که تو در سرزمين مقدس «طوي» هستي!
و من تو را (براي مقام رسالت) برگزيدم؛ اکنون به آنچه بر تو وحي مي‌شود، گوش فراده!

من «الله» هستم؛ معبودي جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براي ياد من بپادار!

آری هنگامی که الله از میان شراره های آتش با موسا سخن می گوید و سفارش می کند نماز بخواند بر زردتشیان خرده گرفتن روا نیست رزا جان

عاشـقی را کـه چنین باده شبگیر دهـند
کافر عـشـق بود گر نـشودآتش پرسـت

غلام ملی نوری;398044 نوشت:
چگونه نیست گرامی ؟

زردشتیان رو به نور نماز می خوانند و در نُبی الله نور آسمان ها و زمین است

هنگامی که الله از میان شراره های آتش با موسا سخن می گوید دیگر نباید بر زردتشیان خرده گرفت که چرا بسوی آتش نماز می خوانند!

ذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى(طه/10)فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يا مُوسَى(طه/11) إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى(طه/12) وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يوحَى(طه/13)ِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي(طه/14)

بر گردان مکارم شیرازی :
هنگامي که (از دور) آتشي مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: «(اندکي) درنگ کنيد که من آتشي ديدم! شايد شعله‌اي از آن براي شما بياورم؛ يا بوسيله اين آتش راه را پيدا کنم!»
هنگامي که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «اي موسي!من پروردگار توام! کفشهايت را بيرون آر، که تو در سرزمين مقدس «طوي» هستي!
و من تو را (براي مقام رسالت) برگزيدم؛ اکنون به آنچه بر تو وحي مي‌شود، گوش فراده!

من «الله» هستم؛ معبودي جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براي ياد من بپادار!

آری هنگامی که الله از میان شراره های آتش با موسا سخن می گوید و سفارش می کند نماز بخواند بر زردتشیان خرده گرفتن روا نیست رزا جان

عاشـقی را کـه چنین باده شبگیر دهـند
کافر عـشـق بود گر نـشودآتش پرسـت

با سلام
جناب نوری این نور ان نور نیست! از شما بعید است ب
ودن تحقیق سخن بگوید
البته ما خوب همدیگر را میشناسیم !!آنچه شما آورده اید هیچ به ارتباطی به آتش زرتشتیگری ندارد
در دین زردشتی کنونی آتش چنان مقدس است که نه اشعه خورشید را باید گذاشت که بر آن بیفتد و نه چشم کافری آن را ببیند.
این تقدس بخاطر چیست؟
شاید همیشه وضع چنین نبوده است، زیرا در دوران های کهن آتشدان ها را بر سر کوه ها می ساختند.
اگر این آتش به معنی نور الهی است لطف کرده و پاسخ ما را بدهید چطور موبدان که به آتش نزدیک میشوند باید پدام(پوز بند ) ببندند تا آتش آلوده نشود
این تقدس بخاطر چیست؟

از طرفی آنچه مورخین در این مورد گفته اند چیز دیگریست
کریستن سن مى گوید: نصوص متعدده اوستا ثابت مى کند که پرستش عناصر طبیعى از اصول دیانت زرتشتى بوده است.
منظور از عناصر طبیعى: آب، خاک، و آتش است.
آتش در این مذهب از سایر عناصر مهم تر بوده است.
اوستا آتش را پنج نوع مى شمارد و نام آنها را در یسناى 11 و17 آورده است.
در کتاب نبدهشن اسامى این آتشها با مختصر اشتباهى نقل شده است:
1- آتش معابد که آتش و هرام نامیده مى شد.
2- آتش در جسم و جان آدمیان و جانوران.
3- آتش نهفته در نباتات.
4- آتش نهفته در ابر (صاعقه)
5- آتش موجود در بهشت در حضور اهورا مزدا. و ظاهرا این آتش مربوط به جاه و جلال و جبروت پادشاهان است که پیوسته همراه آنان بوده و به نام خورنه (و در زبان پهلوى خور) و در فارسى فرشیده مشهور است.
آتش در اوستا آتر نامیده شده که در فارسى دورهاى میانه آذر مى باشد و آن را پسر اهورا مزدا خوانده اند.
عیسویان گاهى آتش مقدس زرتشتیان را دختر اهورا مزدا نامیده اند، چنانکه هئونام کشیش عیسوى که از روى خشم آتش یکى از آتشکده ها را خاموش کرد، گفته است: نه آن خانه، خانه خداست و نه آن آتش دختر خدا بود، بلکه دخترى بود دستخوش هوس شاهان و گدایان. احتمالا این از جمله تغییراتى باشد که در نزد ارمنیان قبلا زرتشتى صورت گرفته است، زیرا در آثار عامیانه ارمنه هنوز هم آتش را موجودى مونث مى شمارند.
گفته مى شود در اوستاى دوره ساسانى که فعلا مفقود است، مطالب فراوانى در رابطه با تقدیس آتش و فوائد روحانى حاصله از آن و وظایف انسان در قبال آتش موجود بوده است.
وى (کریستن سن) مى گوید یکى از ماههاى زرتشتیان آذر نام داشته است.
ماههاى زرتشتى 30 روزه بوده اند و هر روز اختصاص به خدائى خاص داشته است. جد اردشیر اول ریاست معبد آناهیتا در استخر فارس را بر عهده داشته است.

سایکس مى گوید: در مذهب زرتشت با ارزش ترین چیزها آتش است و از قداست بسیارى برخوردار مى باشد.
وى این تقدیس و تکریم را به سنت هاى کهن مردم آذربایجان (باکو) ربط مى دهد.
زرتشتیان آتش را مظهر خالق جهان مى دانند.
زرتشتیان به پاس گرامى داشت آتش مقدس شمع روشن را خاموش نمى کنند و بر آن نمى دمند.
دخانیات نزد آنان ممنوع است، زیرا باید چوب کبریت را با دهان خاموش کنند و این اهانت به آتش است.

در اغلب آیینهای دینی زردشتیان آتش حضور دارد و اهمیت آن تا آنجاست که از دیرزمان زردشتیان را «آتش پرست» نامیده اند.
از جمله کاربردهای دینی آتش، استفاده از آن در آزمایشهای دینی (ور) است که متهمان را از آن گذر می دادند تا اگر گناهکارند، آتش آنان را نابود کند و اگر بی گناهند، نجات یابند.
نمونه آن را در داستان سیاوش (شاهنامه) و در داستان ویس و رامین می یابیم. گاه نیز فلز گداخته بر سینه متهم می ریختند، چنانکه آذرباد مارسپندان، موبدان موبد دوران شاپور دوم ساسانی، برای اثبات حقانیت دین، تن به چنین آزمایشی داد. ویژگی گناه زدایی آتش در رویدادهای پایان جهان نیز دیده می ود.
در آن هنگام آتش همه جا را فرا می گیرد و همه فلزات زمین گداخته می شوند و همه مردمان باید از آن بگذرند تا گناهانشان پاک گردد (بندهشن، 34: 18 به بعد؛ زادسپرم، 34: 50، 35: 40 به بعد). افزون بر صورت آشکار و مرئی، اتش را ایزد می پنداشتند و از او یاری می جستند. همین اید است که گرشاسب را به گناه آزردن آتش از درآمدن به بهشت باز می دارد و سرانجام به میانجیگری گوشورون (اید نگهبان چارپایان) بخشوده می شود.
مزدک با استفاده از پندار زردشتیان نسبت به الوهیت و حقیقت گویی آتش، کسی را در پشت آتش در آتشکده پنهان ساخت، تا با این ترفند وانمود کند که آتش گواه بر حقانیت اوست.
اثری از اهمیت و تقدس آتش در عقاید عامه ایرانیان پس از اسلام برجای مانده است، مانند قسم خوردن به «سو» (نور چراغ)، یا روشن کردن شمع و چراغ بر سر آرامگاهها و جز آن.

رضا;398057 نوشت:
دخانیات نزد آنان ممنوع است، زیرا باید چوب کبریت را با دهان خاموش کنند و این اهانت به آتش است.

درود بر شما رزای ارجمندکه دانسته های مرا افزودی این چیزا رو نمی دانستم :Graphic (19):

نخست

والله بهانه خوبی برا دم دود نکشیدنه !

پس چون دین فرمایان ( مراجع تقلید) مسلمونا باشند که با وجود این همه زیانهای آشکارا ی دم دود( سیگار) زَهره ی نا رواداشتن آن را ندارند ؟

خب اگه بخواهن با فندک روش می کنند خاموش کردن فندک که فوت نمی خواد

دوم :
پس چگونه است که مسلمونا روی به سوی خانه ای سنگین که خود با دست خویش ساخته اند نماز می گزارند ؟

خود می دانید که خانه ی کعبه چند بار آشکارا ویران شده است و مسلمونا رفتند از کوههای پیرامون مکه سنگ آوردن و با دست خودشون دوباره کعبه رو ساختن
در دوره پس ازپیامبر اسلام کعبه چهار بار درسته ویران شده و از نو بنا شده است. دو بارنخست به سده اول کوچی ( هجری) بر می گردد. در جنگ هایی که بینامویان و عبدالله بن زبیر فرماندار زمان مکه در می گرفت کعبه دو بار ویران شد. بارنخست آتش گرفت و بار دوم از سوی سپاهیان حجاج بن یوسف با منجنیک سنگ باران شد. سومین ویرانی مکه به ۹۳۰ ترسایی بر می گردد که قرامطه- که از شییان اسماعیلی بودند- به مکه تاختند و حج گزاران را از دم تیغ گذراند و چاه زمزم را با پیکر ه ی کشتگان پر کردند. آنان سنگ سیاه (حجرالاسود ) را ربودند و با خود به احسا- در خاور عربستان- بردند. ویرانی چهارم کعبه در پس از سیلی بود که در سال ۱۶۲۹ ترسایی رخ داد. پس از آن سلطان مراد چهارم ساختمان کعبه را با سنگ های گرانیتی از نو بنا کرد که این ساختمان تا این روزگار به جا مانده است.
ساختمان کنونی کعبه از زمان حجاج بن یوسف ثقفی و بازسازی همان ساختمان در دوران خلافت سلطان مراد چهارم از پادشاهان عثمانی است که در سال ۱۰۴۰ (قمری) در اثر سیل در مسجد الحرام و ویرانی آن، از نو بازسازی گردید. این ساختمان استحکام کامل دارد، بطوری که تاکنون به‌همین شکل پابرجا و استوار مانده‌است. سنگ های کعبه از کوه‌های مکه به ویژهجبل الکعبه (در محله شُبَیکه مکه)، و جبل مزدلفه گرفته شده‌است. سنگ‌ها اندازه‌های گوناگون دارند، به گونه‌ای که بزرگ‌ترین آنان با درازا - پهنا و بلندای ۱۹۰، ۵۰ و ۲۸ سانتی‌متر و کوچک‌ترین آنان با طول و عرض ۵۰ و ۴۰ سانتی‌متر است. پایه‌های آن از سرب مذاب ساخته شدو بدین ترتیب بنایی نسبتاً استوار است.

قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ ؟؟؟(الصافات/95)

گفت : آيا آنچه را [با دست خود] مى‏تراشيد ، مى‏پرستيد ؟

رضا;398057 نوشت:
سایکس مى گوید: در مذهب زرتشت با ارزش ترین چیزها آتش است و از قداست بسیارى برخوردار مى باشد.

ودر دین اسلام هم سنگ سیاه ( حجر والاسود) و چیزهای مالیده شده ( تبرک شده ) به فلزهای آرامگاه پیشوایان دینی

غلام ملی نوری;397773 نوشت:
شاید آیه ی الله نور السموات والارض بر گرفته از آموز های جناب زردتشت باشند
شاید آیه ی زیر بر گرفته از آموزهای جناب زردشت باشد
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(البقرة/115)
برگردان مکارم شیرازی : مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست! خداوند بي‌نياز و داناست!

اسلام دينى است حنيف، كه اساسش توحيد است، و توحيد را ابراهيم ع تاسيس كرد، و آن گاه خداى سبحان آن را براى پيامبر گراميش محمد ص باتمام رسانيد،
و فرمود: (مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ‏ ، دين توحيد، دين پدرتان ابراهيم است، او شما را از پيش مسلمان ناميد)
آرى، قرآن كريم به منظور حفظ شخصيت و حيات ابراهيم (ع)، دين استوار ما را هم" اسلام" ناميده و آن را به ابراهيم (ع) نسبت داده و فرموده:" مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ"
«6» و نيز فرموده:" قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ" «7».
خداوند كعبه‏اى را كه آن جناب ساخت،" بيت الحرام" و قبله عالميان قرار داد و براى زيارت آن مناسك حج را تشريع نمود، تا بدين وسيله ياد مهاجرتش را به آن ديار و اسكان همسر و فرزندش را در آنجا و خاطره ذبح فرزند و توجهاتش به خدا و آزار و محنت‏هايى را كه در راه خدا ديده، زنده نگاه بدارد.
_______________
ترجمه الميزان، ج‏7، ص: 306

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]

رضا;398056 نوشت:
با سلام
اگر این آتش به معنی نور الهی است لطف کرده و پاسخ ما را بدهید چطور موبدان که به آتش نزدیک میشوند باید پدام(پوز بند ) ببندند تا آتش آلوده نشود
این تقدس بخاطر چیست؟



نخست، خواهشمندیم که با رنگ مشکی نگارش کنید.

چرا اینگونه نگارش می‌کنید؟

تنها نگاه کردن به نمایشگر، آسیب‌رسان است؛ چه برسد به استفاده از رنگ‌های سرخ و صورتی.

اگر به چشمان شما، گزندی وارد نمی‌شود، خواهشمندیم که پاس چشمان ما را داشته باشید و از رنگ تیره استفاده بفرمایید و هرجا نیاز به ژرف‌نگری داشت، در گیومه بگذارید.

اگر زردشتیان آتش را پاس می‌دارند و از روبند استفاده می‌کنند و آتش را بسیار پاس می‌دارند تاجایی پریدن از روی آتش که در چهارشنبه‌ی پایان سال دیده می‌شود را، گستاخی به آتش می‌دانند، چه جای شگفتی است؟

مگر گفته نمی‌شود اگر کسی با زنش آمیزش داشته است، تا دوش نگرفته است، به درون مسجد کعبه وارد نشود؟

مگر گفته نمی‌شود در آن هنگام نمی‌تواند قرآن را لمس کند و بیش از چند خطی، نمی‌تواند از قرآن بخواند؟

مگر کعبه و قرآن، خانه و سخن خدا نیست؟
آیا در چنین زمان‌هایی، اگر کسی چنان کارهایی را بکند، کعبه و قرآن را آلوده کرده است؟

این یک پاسداشت است و نه چیز دیگر!

[/][/]

غلام ملی نوری;398093 نوشت:

شاید آیه ی الله نور السموات والارض بر گرفته از آموز های جناب زردتشت باشند
شاید آیه ی زیر بر گرفته از آموزهای جناب زردشت باشد


پس چگونه است که مسلمونا روی به سوی خانه ای سنگین که خود با دست خویش ساخته اند نماز می گزارند ؟

خود می دانید که خانه ی کعبه چند بار آشکارا ویران شده است و مسلمونا رفتند از کوههای پیرامون مکه سنگ آوردن و با دست خودشون دوباره کعبه رو ساختن

با سلام جناب نوری
ما مصداق داریم در این موردها !دین اسلام دینی ت
وحیدست و در ان جائی برای شک و شبهه نیست

آری خداوند متعال‏ نورالانوار است، اما نه به این معنی که ما اشیاء را به دو قسم تقسیم‏ کنیم.

نور ها و ظلمت ها و خداوند را تنها نور آن نورها بدانیم نه نور ظلمتها!!

خداوند نورالانوار است به معنی اینکه هستی مساوی نور است و ظلمت‏ مساوی عدم.
پس خداوند نور همه چیز است:

«الله نور السموات و الارض» (سوره نور/35)
ترجمه: خداوند نور آسمان ها و زمین است.'' :Sham:

در این جهت نور حسی از قبیل آتش و آفتاب و چراغ، با سنگ و کلوخ تفاوت نمی‏کند، چنین‏ نیست که اگر رو به سوی آتش کنیم به سوی خدا رو آورده‏ایم و اگر رو به‏ سوی خاک کنیم رو بسوی نورالانوار نیاورده‏ایم.

می‏گویند که به وسیله نور با خدای خود راز و نیاز می‏نمایند.

اما ما می گوییم که یکتاپرستی این است که انسان آنگاه که رو به سوی خدا می‏آورد هیچ چیز را وسیله و واسطه رو آوردن قرار ندهد::Sham:

«و اذا سئلک عبادی‏ عنی فانی قریب» (بقره/186)
ترجمه: و چون بندگان من از دور و نزدیکی من می پرسند، بدانند که من به آنها نزدیک خواهم بود.''
در رو آوردن به سوی خدا لزومی ندارد و نبایست‏ چیزی را وسیله و واسطه قرار داد.

اما مسئله کعبه و قبله که طرح کرده‏ اند، قیاس گرفتن تقدیس آتش با رو به‏ کعبه ایستادن در حین نماز و عبادت خدا قیاس مع الفارق است.
زرتشتیگری می گویند:چون آتش این همه فوائد برای انسان داشته و دارد پس انسان حق‏ دارد که برای آن ارزش و احترام زیاد قائل شود.

بعثت پیامبران برای این است که بشر را به‏ سرچشمه خیرات و برکات و نعمات آشنا کنند.
انبیا آمده‏ اند که بشر را از سبب متوجه مسبب الاسباب کنند، انبیا آمده‏اند که به بشر بفهمانند که تمام سپاسها و ستایشها اختصاص دارد به ذات اقدس الهی که پروردگار تمام‏ جهانهاست.

بعلاوه، مگر تنها آتش پیک آسمانی است جناب نوری که برای کمک بشر از آسمان به‏ زمین آمده است؟

اگر مقصود از آسمان این جوی است که بالای سر ماست، هیچ عنصری از آنجا نیامده است، اگر هم آمده باشد پیک مخصوص الهی‏ نیست، و اگر مقصود از آسمان جهان غیب و ملکوت است همه چیز از آسمان‏ آمده است و همه چیز پیک آسمانی است، اختصاص به آتش ندارد.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«و ان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» (حجر/21)
ترجمه: هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه‏ های آن نزد ماست و فرود نمی‏آوریم مگر به‏ اندازه معین.

آبـرنـگـ;398305 نوشت:

اگر زردشتیان آتش را پاس می‌دارند و از روبند استفاده می‌کنند و آتش را بسیار پاس می‌دارند تاجایی پریدن از روی آتش که در چهارشنبه‌ی پایان سال دیده می‌شود را، گستاخی به آتش می‌دانند، چه جای شگفتی است؟


با سلام

لطف کرده و جواب سوال ما رابدهید دلیل این قداست چیست؟؟؟؟؟
تا بتوانیم گفتوگو کنیم



در کتاب شناخت اساطیر ایران- نوشته جان هینلز درباره آتر یا آتش چنین آمده است: تا به امروز آتش کانون آیین های هندو و زرتشتی بوده است، اما ریشه های آن به دوران هند واروپایی باز می گردد... عنصر آتش همچنین در همه جهان پراکنده است، در خورشید که در آسمان برین است، وجود دارد.
آتش در ابر توفان زا افروخته می شود و به صورت برق به زمین فرود می آید و در اینجا دائما به دست مردمان دوباره متولد می شود... مرکزیت آتش در دین زرتشتی، شاید یکی از شناخته ترین جنبه های این دین باشد، اما بسیار بد تعبیر شده است.
هم باورها و هم اعمال دینی مربوط به دوران پیش از زرتشت کاملا رنگ زرتشتی به خود گرفته اند، و در اسطوره شناسی ایرانی غالبا دشوار است که عقاید قدیم را از متاخر جدا سازیم. آتش پسر اهوره مزداست و نشانه مرئی حضور او، و نمادی از نظم راستینش.
به هر حال آیین های زردشتی بسیاری از عقاید قدیمی را حفظ کرده اند. در این آیین ها آتش مستقیما مورد خطاب قرار می گیرد و موبد بدو نثار می کند.
در نیایش آتش موبد این سخنان را بر می خواند: آفرین خوانم بر یزش و نیایش، نثار خوب، نثار آرزو کردنی و نثار ستایش آمیز که بر تو، ای آتش پسر اهوره مزدا، (نثار می شود) تو شایسته ستایش هستی، شایسته دعا هستی باشد که تو شایسته ستایش، شایسته دعا باشی در خانه های مردم. نیکی باد مردی را که تو را بپرستد.

آبـرنـگـ;398305 نوشت:

مگر گفته نمی‌شود اگر کسی با زنش آمیزش داشته است، تا دوش نگرفته است، به درون مسجد کعبه وارد نشود؟



چنانچه سوالی در این مورد دارید میتوانید در سایت در انجمن احکام سوال خود را مطرح کنی:offlow:


آبـرنـگـ;398305 نوشت:

مگر گفته نمی‌شود در آن هنگام نمی‌تواند قرآن را لمس کند و بیش از چند خطی، نمی‌تواند از قرآن بخواند؟





چنانچه سوالی در این مورد دارید میتوانید در سایت در انجمن احکام سوال خود را مطرح کنید
بی ارتباط با موضوع
ما داریم در مورد آتش و قبلگاه زرتشتیان سخن میگویم لطف کرده از کتب زرتشتیان اقامه دلیل بفرماید و سوال ما را با سوال جواب ندهید

آتش در خود گاهان به عنوان قبله و عنصری مقدس نیامده است و در آموزه ی مزدیسنی بدعتی متاخر است.
اگر استدلال مرا نپذیرفتید لطفا پاسخ دهید.
اولا نویسندگان یونان باستان نوشته اند که مغان ایران با مراسم خاصی آتشی روشن می کرده اند و از روی آن آتش به پیشگویی می پرداختند.
پس به مرور زمان به آتش با دیده ی احترام نگاه کردند و چون وسیله ای برای ارتباط با عالم نامرئی (مینوی) شد, با روح افراد زنده و گذشتگان پیوند خورد.
اما برای افرادی چون شاهان آتشکده ساختند.
حتی هنگامی که شاه از دنیا می رفت, آتشکده ی مخصوص او را خاموش می کردند. اما نکته ی مهم این است که ایران دوره ی هخامنشی آتشکده ندارد و بیشتر آتشکده ها به عصر اشکانی اختصاص دارد.
پس اولا: قبله بودن آتش در گاهان نیامده و احترام به آتش و به ویژه آتشکده بدعتی متاخر است.
ثانیا: آتشکده ها مخصوص شاهان بوده و به نوعی پرستش روح شاه زنده بوده است و ربطی به مزداپرستی راست کیش ندارد.
ثالثا: بنیانگذار سلسله ی ساسانی یعنی اردشیر بابکان خادم معبد آناهید در استخر بوده و آتش آناهید که امروزه نیز در آدریان و آتشکده های شما مورد احترام است, قطعا از آموزه های زردشت نی
ست.

آبـرنـگـ;398305 نوشت:

مگر کعبه و قرآن، خانه و سخن خدا نیست؟



بله

آبـرنـگـ;398305 نوشت:

آیا در چنین زمان‌هایی، اگر کسی چنان کارهایی را بکند، کعبه و قرآن را آلوده کرده است؟


ما ندیده ایم کسی جلوی خانه خدا پدام (پوزبند) بزند که مبادا نفسش خانه خدا را آلوده کند

مغان زردشتی در دوره اسلامی هنگامی که با علمای اسلامی مواجه شدند در صدد دفاع از خود بر آمدند، ولی اینبار نگفتند که ما آتش را از آن جهت‏ می‏پرستیم که با اهورامزدا از یک جنس و یک طبیعت است، بلکه اساسا پرستش آتش را انکار کردند و مدعی شدند که ما اهورا مزدا را که خدای‏ متعال است می‏پرستیم و آتش را محراب و یا قبله خود قرار می‏دهیم، همچنانکه مسلمین هنگامی که خدای متعال را پرستش می‏کنند و نماز می‏خوانند به سوی کعبه می‏ایستند بدون آنکه کعبه را پرستش کنند.
زردشتیان از یک طرف به پیروی از سنت قدیمی معمولا هر جا سخن از تقدیس و تعظیم آتش به میان آمد کلمه " ''پرستش'' " و " ''عبادت'' " را بکار می‏بردند و از طرف دیگر برای اینکه خود را از حملات مسلمین نجات‏ دهند بجای کلمه " ''پرستش'' " و " ''عبادت'' " از قبله قرار دادن آتش سخن‏ به میان آوردند.

دقیقی شاعر زردشتی معروف که مقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد رسما طبق سنت معمول زردشتیان کلمه پرستش را به کار می برد.
آنجا که پیام فرشته را به زردشت درباره آتش نقل می کند چنین می گوید:

پیامی بر از من گشتاسب شاه *** بگو کای خداوند دیهیم و گاه
سپردم به تو کار هر آذری *** کجا زان ببینی به هر کشوری
نکوشند در کشتن آذران *** به آب لطیف و خاک گران
بفرمای با موبدان و ردان *** بدان پاک پاکیزه دل هربدان
مغان را ببندند و کوشش کنند *** همه آذران را پرستش کنند
(نقل از مزدیسنا و ادب پارسی، صفحه 283)

فردوسی نیز در تعبیرات خود از همین سنت زردشتی پیروی کرده و در بسیاری از موارد کلمه " پرستش " را به کار برده است، فردوسی در افسانه معروف کشف آتش می گوید: هوشنگ یک روز مار بزرگی دید و به او حمله کرد و سنگ بزرگی برداشت که به مار بکوبد سنگ به مار نخورد و مار فرار کرد ولی به سنگ دیگری خورد و آتشی جهید و بدین ترتیب آتش کشف شد.
آنگاه می گوید:
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ *** دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار، کشته ولیکن زراز *** پدید آمد آتش از آن سنگ باز
هر آنکس که بر سنگ آهن زدی *** از او روشنایی پدید آمدی
جهاندار پیش جهان آفرین *** نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد *** همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغی است این ایزدی *** پرستید باید اگر بخردی

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]گویا شما سخنان گفته شده را مشاهده نمی‌فرمایید که گفته شده است از رنگ سرخ استفاده نفرمایید!

نمی‌دانیم چرا سخن گفته شده در مورد رنگ نگارش را پاس نمی‌دارید چیست؟

نقل قول:

با سلام

لطف کرده و جواب سوال ما رابدهید دلیل این قداست چیست؟؟؟؟؟
تا بتوانیم گفتوگو کنیم

فرموده‌اید در نوشتارهای زردشت، پاس‌داشتن آتش نیامده است.

اگر گمان کنیم که سخن شما درست است، در نوشتار اسلام (قرآن) نیز نیامده است که آرامگاه «امامان» اینگونه پاس داشته شود.

آوند (دلیل) این کار چیست؟


نقل قول:
چنانچه سوالی در این مورد دارید میتوانید در سایت در انجمن احکام سوال خود را مطرح کنی:offlow:

شگفت است!
پرسش ما، برای دریافت پاسخ نبوده است که شما چنین می‌فرمایید!

در قرآن، مردم از خدا می‌پرسند: «مگر می‌شود که آدمیان در روز رستاخیز دوباره زنده شوند؟»

خدا در پاسخ به این پرسش می‌گوید: «در بدن خود بنگرید؛ آیا شما را از هیچ نیآفریدیم؟»

خدا در اینجا پاسخ پرسش را با پرسش می‌دهد؛ چون آن پرسش، پرسشی بی‌مورد است و تنها برای پرت شدن پرسیده شده است وگرنه پرسش کننده‌ها اگر کمی اندیشه کنند، پاسخ خود را در می‌یابند.

پرسش شما نیز، چنین بود؛ بدین‌مایه که اگر کمی ژرف‌نگری انجام می‌شد، آن پرسش را نمی‌پرسیدید، زیرا پاسخ آن بسیار ساده بود؛ ما نیز همان پرسش را به گونه‌ای دیگر از خودتان پرسیدیم؛ زیرا پاسخ آن پرسش را هر کسی می‌داند و تنها نیاز به یک تلنگر است که پی به پاسخ آن ببرد.


نقل قول:
چنانچه سوالی در این مورد دارید میتوانید در سایت در انجمن احکام سوال خود را مطرح کنید
بی ارتباط با موضوع
ما داریم در مورد آتش و قبلگاه زرتشتیان سخن میگویم لطف کرده از کتب زرتشتیان اقامه دلیل بفرماید و سوال ما را با سوال جواب ندهید

ما هم در همان مورد سخن می‌گوییم!


نقل قول:
آتش در خود گاهان به عنوان قبله و عنصری مقدس نیامده است و در آموزه ی مزدیسنی بدعتی متاخر است.


به راستی شما نوشتار زردشت را خوانده‌اید و اینگونه از آن ناآگاه هستید؟

خواسته‌اید که از نوشتار زردشت، سخن بگوییم:

نقل قول:

  • یسنا - هات (34)، بند (4):

ای اهورا - ما «فروغ» اندیشه‌ی نیک و پارسایی را که از هستی تو پرتوافکن است، خواستاریم. آن «روشنایی» فروزانی که «سبب راهنمایی و استواری دل مردمان است» و به کمک آن «روشنایی» است که تو می‌توانی «نیک را از بد و پاک را از ناپاک، جدا کنی». چه تویی دانای راستین (ای اهورا)

نقل قول:

  • یسنا - هات (43)، بند (4):

ای مزدا! من دریافتم که تویی توانا، پاک و داوری دادگر که هر نیکی و بدی را پاداش و سزا می‌بخشی - باور من به تو ناگسستنی است. چون پاداش و سزای نیک‌اندیشی و دروغ‌پَرست را از زبانه‌ی «آذر» فروغمند و پاکت که جز از راستی و داد نیست، برقرار داشته‌ای

و نمونه‌های بسیاری دیگر در (43 / 9)، (46 / 7)، (47 / 6)، (51 / 9) و ...


اگر چنین کارهایی «بدعت» است، پاس‌داشت آرامگاه امامان نیز همان است.


نقل قول:
ما ندیده ایم کسی جلوی خانه خدا پدام (پوزبند) بزند که مبادا نفسش خانه خدا را آلوده کند

به راستی که ما همچنان در شگفتیم!

شما ابتدا سخنان ما را که گفته‌ایم مشکی نگارش کنید را ندیده‌اید و اکنون چنین برداشتی از سخنان ما می‌کنید!

ما در مورد کسی که آمیزش داشته است سخن گفتیم!

مگر چیزهایی که در کیش زردشت و اسلام پاس داشته می‌شوند، یکی هستند که باید با یک روش آن‌ها را پاس داشت؟

ما هم ندیده‌ایم که کسی بدون «وضو» به نوشتار زردشت دست نزند!

پس چرا در اسلام گفته می‌شود باید با وضو به خط قرآن دست زد؟

چه ربطی بین اسلام و زردشت (از نظر پاس‌داشت‌ها) است که اینان را در کنار هم می‌گذارید و مقایسه می‌کنید؟

نظر دوم شما خوانده نشد، زیرا شما آنگونه که شایسته است نگارش نمی‌کنید و از رنگ‌های زننده استفاده می‌کنید که به چشمان خواننده آسیب می‌رسانند.[/][/]

آبـرنـگـ;398451 نوشت:
[="Microsoft Sans Serif"][="3"]گویا شما سخنان گفته شده را مشاهده نمی‌فرمایید که گفته شده است از رنگ سرخ استفاده نفرمایید!

نمی‌دانیم چرا سخن گفته شده در مورد رنگ نگارش را پاس نمی‌دارید چیست؟

فرموده‌اید در نوشتارهای زردشت، پاس‌داشتن آتش نیامده است.

اگر گمان کنیم که سخن شما درست است، در نوشتار اسلام (قرآن) نیز نیامده است که آرامگاه «امامان» اینگونه پاس داشته شود.

آوند (دلیل) این کار چیست؟

[=microsoft sans serif]

شگفت است!
پرسش ما، برای دریافت پاسخ نبوده است که شما چنین می‌فرمایید!

در قرآن، مردم از خدا می‌پرسند: «مگر می‌شود که آدمیان در روز رستاخیز دوباره زنده شوند؟»

خدا در پاسخ به این پرسش می‌گوید: «در بدن خود بنگرید؛ آیا شما را از هیچ نیآفریدیم؟»

خدا در اینجا پاسخ پرسش را با پرسش می‌دهد؛ چون آن پرسش، پرسشی بی‌مورد است و تنها برای پرت شدن پرسیده شده است وگرنه پرسش کننده‌ها اگر کمی اندیشه کنند، پاسخ خود را در می‌یابند.

پرسش شما نیز، چنین بود؛ بدین‌مایه که اگر کمی ژرف‌نگری انجام می‌شد، آن پرسش را نمی‌پرسیدید، زیرا پاسخ آن بسیار ساده بود؛ ما نیز همان پرسش را به گونه‌ای دیگر از خودتان پرسیدیم؛ زیرا پاسخ آن پرسش را هر کسی می‌داند و تنها نیاز به یک تلنگر است که پی به پاسخ آن ببرد.

ما هم در همان مورد سخن می‌گوییم!


به راستی شما نوشتار زردشت را خوانده‌اید و اینگونه از آن ناآگاه هستید؟

خواسته‌اید که از نوشتار زردشت، سخن بگوییم:

و نمونه‌های بسیاری دیگر در (43 / 9)، (46 / 7)، (47 / 6)، (51 / 9) و ...


اگر چنین کارهایی «بدعت» است، پاس‌داشت آرامگاه امامان نیز همان است.


به راستی که ما همچنان در شگفتیم!

شما ابتدا سخنان ما را که گفته‌ایم مشکی نگارش کنید را ندیده‌اید و اکنون چنین برداشتی از سخنان ما می‌کنید!

ما در مورد کسی که آمیزش داشته است سخن گفتیم!

مگر چیزهایی که در کیش زردشت و اسلام پاس داشته می‌شوند، یکی هستند که باید با یک روش آن‌ها را پاس داشت؟

ما هم ندیده‌ایم که کسی بدون «وضو» به نوشتار زردشت دست نزند!

پس چرا در اسلام گفته می‌شود باید با وضو به خط قرآن دست زد؟

چه ربطی بین اسلام و زردشت (از نظر پاس‌داشت‌ها) است که اینان را در کنار هم می‌گذارید و مقایسه می‌کنید؟

نظر دوم شما خوانده نشد، زیرا شما آنگونه که شایسته است نگارش نمی‌کنید و از رنگ‌های زننده استفاده می‌کنید که به چشمان خواننده آسیب می‌رسانند.

با سلام
بنده لزومی نمیبینم که رنگی ننویسم
چرا مغلطه میکنید در جواب چرا به جای مبارزه با پهلوان اصلی، پهلوان‌پنبه‌ای ساخته، آن را بر زمین می‌زند.
جواب ما را بدهید و شبهات در مورد دین یکتا پ
رستی اسلام را در انجمنهای دیگر مطرح کنید
شخص وقتی با مدعایی مخالف است و آن را نادرست می‌داند، برای نشان دادن نادرستی آن از راه غیرمنطقی مغالطه استفاده می‌کند؛ در مغالطه پهلوان‌پنبه هیچ‌گاه دلیل و برهانی بر ضد مدعای نخستین مطرح نمی‌شود، بلکه ناقد مدعایی را که قدرت نقد آن را ندارد، کنار می‌گذارد؛ یک مدعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل خود نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدعای اصلی، به رد کردن این مدعای ضعیف می‌پردازد. مغالطه پهوان‌پنبه ترفندی‌است که از این راه شخص می‌تواند میزان تأثیرگذاری و مقبولیت شخص مدعی را کاهش دهد؛ هرچند مدعای نخستین پاسخ داده نمی‌شود.
این مغالطه، به نوع خود پرکاربرد است و در نقد مکاتب و نظریه‌های دینی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به کار می‌رود؛ برخی افراد غیرمتخصص نیز در جریان نقد جامعه مرتکب چنین مغالطه‌ای می‌شوند.
علت نامگذاری این مغالطه به پهلوان‌پنبه این است که ناقد به جای مبارزه با پهلوان اصلی، پهلوان‌پنبه‌ای ساخته، آن را بر زمین می‌زند.

بزار ببینیم چه کسی کتاب زرتشتیگری را نخوانده در این تاپیکها ثابت کردیم که هیچ استنادی به این کتابها نیست

و بد به موضوع اصلی بپردازم !!یعنی قبله گاه زرتشتی گری !!!!!!!!!!!

بی اعتباری گاتها ......!!!!!!!!!!!

ثنویت و دوگانه پرستی در دین زرتشتی

((انتشار مأخذی مهم در زمینه ثنویت زرتشتی)))..!!

اوستا در قبرستان خاموش تاریخ

بررسی خداشناسی زرتشتیان در اوستا

کدام عقلی کتاب دینی زرتشتیگری را با چنین گفتارهایی می پذیرد ؟

آیا استناد به اوستا (و گاتها) امكان پذير است؟ ؟

دستکاری در گاتهای زرتشت و گمراهی در مطالعات ثانوی

سوالات مزدکیان از موبدان زرتشتی و بی جواب ماندن آنها در تاریخ !!!

این سخنان را چگونه توجیح میکنید؟؟؟؟
سرود دوم گاتها، اشتودگاه، یسناهات ۴۳، باب ۹، چنین می خوانیم: «ای مزدا اهوره! براستی ترا پاک شناختم؛ آنگاه که منش نیک نزد من آمد و پرسید: -«چگونه خود را باز می شناسانی» [و من بدو پاسخ دادم:] -«با دهش آن نماز که نزد آذر تو می گزارم. تا بدان هنگام که مرا توش و توان هست، به «اشه» خواهم اندیشید...»(ترجمۀ جلیل دوستخواه)
«آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدا اهورا که وهومن به سوی من شتافت و پرسید بچه چیز خودت را تشخیص توانی داد؟ (زرتشت گوید) تا مدتیکه آتش تو زبانه کشد و من در مقابل آن ستایشکنان فدیه آورم پیرو راستی خواهم بود.»(ترجمۀ پورداود)
«ای خداوند جان و خرد، آنگاه ترا پاک شناختم که منش پاک بمن روی آورد و نور پاکی و شناخت به قلبم راه یافت، پرسیدم: چه کسی را خواستاری پیش از همه مورد پرستش و ستایش قرار دهم؟ خود پاسخ دادم: تا زمانی که مرا نیرو و توان است فروغ تابناک تو را ای مزدا می ستایم و به آیین راستی دل خواهم بست.»(ترجمۀ موبد آذرگشسب)

«یقینا تو را ایزدمیشناسم ای مزدااهورا چون بوسیله وهومن نیکی به من در آمد از او پرسیدم به که میخواهی که نماز برم(و نیایش کنم) از آنگاه به آتش پاک تو من نماز می برم و از همه برتر تا میتوانم اشا(راستی و درستی) را گرامی خواهم داشت.»(ترجمۀ پروفسور شوشتری)
«ای خدای دانا آنگاه تو را مقدس شناختم که وهومن(منش پاک) به من روی آورد و پرسید: چه راهی را با صمیم قلب، پیروی خواهی کرد؟ و من پاسخ دادم، من راستی را که بهترین و والاترین راه است پیروی می کنم و تا آن زمان که نیرو دارم دل به فروغ مینوی خواهم بست.»(ترجمۀ موبد شهزادی)
«ای مزدااهورا، آنگاه ترا پاک شناختم که اندیشۀ نیک بر من فراز آمد و پرسید: به که نماز می آوری؟ گفتم: به فروغ مزدا نماز می آورم، و تا مرا تاب و توان هست دل به راستی می بندم.»(ترجمۀ وحیدی)
خب میبینیم که ترجمه های دوستخواه، وحیدی، شهزادی و پورداود، اشاره دارند که وهومن(منش نیک) با زرتشت پرسش و پاسخی داشته است! ایراد این امر هم همانطور که عرض شد اینستکه منش نیک، موجودی جاندار نیست که بخواهد با کسی پرسش و پاسخی داشته باشد.
در ترجمۀ موبد آذرگشسب و پروفسور شوشتری میبینیم که منش نیک زرتشت را وامیدارد تا خودش این را از خود بپرسد که به نظر من تلاشی است برای پوشش اشتباه.

به هر روی در این دو ترجمه هم ایراد دیگری که هست وجود دارد و آنهم نماز خواندن بر آتش یا فروغ اهورا مزدا است که در این باب دیده میشود و این دو ترجمه نیز بدان اشاره دارند.

رضا;398655 نوشت:
با سلام
بنده لزومی نمیبینم که رنگی ننویسم

این نشان‌دهنده‌ی این است که برای شما، پاس‌داشت ارزش‌های دیگران، ارزشی ندارد و اگر کسی به شما بگوید کاری را انجام ندهید چون به دیگران آسیب می‌رساند، گوش شنوایی برای آن سخن ندارید زیرا گمان می‌کنید که آن کار، درست‌ترین کار است!

بسیار زیباست که از کار اشتباه خود، باز نمی‌گردید!

نقل قول:
چرا مغلطه میکنید در جواب چرا به جای مبارزه با پهلوان اصلی، پهلوان‌پنبه‌ای ساخته، آن را بر زمین می‌زند.

با نگاهی به نبشته‌های زیر، در می‌یابیم که چه کسی هرزنویسی می‌کند:


نقل قول:
شخص وقتی با مدعایی مخالف است و آن را نادرست می‌داند، برای نشان دادن نادرستی آن از راه غیرمنطقی مغالطه استفاده می‌کند؛ در مغالطه پهلوان‌پنبه هیچ‌گاه دلیل و برهانی بر ضد مدعای نخستین مطرح نمی‌شود، بلکه ناقد مدعایی را که قدرت نقد آن را ندارد، کنار می‌گذارد؛ یک مدعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل خود نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدعای اصلی، به رد کردن این مدعای ضعیف می‌پردازد. مغالطه پهوان‌پنبه ترفندی‌است که از این راه شخص می‌تواند میزان تأثیرگذاری و مقبولیت شخص مدعی را کاهش دهد؛ هرچند مدعای نخستین پاسخ داده نمی‌شود.
این مغالطه، به نوع خود پرکاربرد است و در نقد مکاتب و نظریه‌های دینی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به کار می‌رود؛ برخی افراد غیرمتخصص نیز در جریان نقد جامعه مرتکب چنین مغالطه‌ای می‌شوند.
علت نامگذاری این مغالطه به پهلوان‌پنبه این است که ناقد به جای مبارزه با پهلوان اصلی، پهلوان‌پنبه‌ای ساخته، آن را بر زمین می‌زند.

چه پیوستگی‌ای میان این سخنان و سربرگ این گفتار است؟

نقل قول:
بزار ببینیم چه کسی کتاب زرتشتیگری را نخوانده در این تاپیکها ثابت کردیم که هیچ استنادی به این کتابها نیست

کسی که نوشتار زردشت را نخوانده که شمایید!

اما در اینجا دوگانگی‌ای در سخنان شما دیده می‌شود:
شما خود فرمودید که از نوشتارهای زردشت، سخن بگوییم!:


نقل قول:
ما داریم در مورد آتش و قبلگاه زرتشتیان سخن میگویم لطف کرده از کتب زرتشتیان اقامه دلیل بفرماید
و سوال ما را با سوال جواب ندهید



اکنون می‌گویید که آن نوشتارها بی‌ارزش هستند؟

اگر بخواهید نوشتارهای زردشت را بی‌ارزش بدانید، چگونه می‌خواهید در مورد آن گفت گو کنید؟

ما برای شما، سخنی استوار از نوشتار زردشت آوردیم، اما هنگامی که سستی سخن خود را دریافتید، سنگر خود را رها کرده و در سنگر، رد کردن همه چیز، منزل گزیده‌اید!


این دوگانگی برای چیست؟

برای ما چند گفتار ردیف کرده‌اید که آنان را بخوانیم!

ما سخن‌های رنگارنگ شما را در اینجا نیز نمی‌خوانیم، آنگاه برای ما چند گفتار که در آن سخن رنگارنگ گفته‌اید را می‌گذارید که بخوانیم؟

ما چشمانمان را پاس می‌داریم و به آنان آسیب نمی‌رسانیم.

نقل قول:
و باد به موضوع اصلی بپردازم !!یعنی قبله گاه زرتشتی گری !!!!!!!!!!!
نقل قول:
جواب ما را بدهید و شبهات در مورد دین یکتا پرستی اسلام را در انجمنهای دیگر مطرح کنید

برای ما بسیار شگفت است، کسی که آداب گفت و گو را نمی‌داند، چگونه شده است پاسخ‌یار!

*****

شما که پاسخ‌یار اسلامی هستید، سخنانی را می‌آورید و می‌گویید، کیش زردشت سستی دارد.

بدین‌مایه که یک کارشناس اسلامی (که شما باشید)، در برابر کیش زردشت ایستاده است.

آیا می‌دانسته‌اید که برای شناختن هر چیزی، باید ضد آن‌را شناخت؟


جز به ضد، ضد را همی نتوان شناخت /// چـون ببیند زخــم، بشناســد نواخـــت

نـفــی، ضـــدِّ ضـــد باشـــد بی‌شکی /// تــا ز ضـــد، ضـــد را بــدانــی انــدکـی

شما که خود را مسلمان می‌دانید، در برابر زردشت ایستاده‌اید، و آنرا می‌خواهید سست جلوه دهید.

نخست باید گفت: این کار شما درست نمی‌باشد، زیرا اینجا، یک تارنمای اسلامی است که در آن نمی‌توان سخن تندی در برابر اسلامی که در ایران هست را گفت و این به دور از دادگری و جوان‌مردی می‌باشد.

اما ما سخنان شما را با گفته‌های اسلامی می‌سنجیم زیرا اگر بخواهیم درون‌مایه‌ی هرچیزی را بدانیم، باید، آن را با ضدش بشناسیم.

پس هدف شما از این گفت و گو اینست که بگویید کیش زردشت سستی دارد و اسلام، چنین نیست و مردم باید به جای گرویدن به کیش زردشت، به اسلام بگروند.

اکنون چگونه می‌توان نشان داد که سخن شما درست نمی‌باشد؟

آیا راهی جز این هست که سخنانتان را با اسلام بسنجیم؟


*****


اکنون دیدیم که نوشتاری را باز با رنگ سرخ نبشته‌اید!

گفتیم که ما این نوشتارها را نمی‌خوانیم و اگر باز هم چنین کنید، دیگر سخنی نمی‌گوییم؛ زیرا کم‌کم به این دیدگاه می‌رسیم که در برابر یک کودک لج‌باز سخن می‌گوییم.

:Gol:با سلام:Gol:

عرض ادب و احترام خدمت کاربران عزیز و کارشناس محترم تایپک

از انجایی که هر تایپک مختص سوال واحدی با موضوع واحدی است

و لذا کاربران عزیز اگر سوالی با موضوع دیکری دارند

لطفا در تایپک خاصی مطرح نمایند تا به کارشناس دیگری ارجاع داده شود
موفق موید
یا علی

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]

حکمت;398781 نوشت:
:Gol:با سلام:Gol:

عرض ادب و احترام خدمت کاربران عزیز و کارشناس محترم تایپک

از انجایی که هر تایپک مختص سوال واحدی با موضوع واحدی است

و لذا کاربران عزیز اگر سوالی با موضوع دیکری دارند

لطفا در تایپک خاصی مطرح نمایند تا به کارشناس دیگری ارجاع داده شود
موفق موید
یا علی


ما پرسشی را به میان نیاورده‌ایم که پاسخ آنرا ندانیم!

هر گفتاری، ریشه‌هایی دارد و برای ریشه‌یابی درست آن گفتار باید به چند موضوع دیگر نیز پرداخت که آن گفتار بهتر درک شود!

هیچ نوشتار و گفتاری را نمی‌توان یافت که در آن تنها به یک موضوع پرداخته شده باشد؛ قرآن، نوشتار مقدس و هر چیز دیگری، در یک سربرگ، تنها به یک موضوع نپرداخته است و برای درک بهتر، گریزی زده می‌شود که خوانندگان را با آن درگیر کند.

این گفته‌ی نویی نیست! ما نمی‌دانیم چرا چنین چیزی گفته می‌شود که تنها درباره‌ی همان موضوع سخن بگوییم و هر چیز دیگری، هرزنویسی دیده می‌شود؟

گفتیم، اگر تنها یک نوشتار با این ویژگی‌ای که می‌گویید تنها به یک موضوع پرداخته است را پیدا کردید، برای ما بازگو کنید تا ما نیز الگوپذیری کنیم![/][/]

آبـرنـگـ;398805 نوشت:
ما پرسشی را به میان نیاورده‌ایم که پاسخ آنرا ندانیم!
هر گفتاری، ریشه‌هایی دارد و برای ریشه‌یابی درست آن گفتار باید به چند موضوع دیگر نیز پرداخت که آن گفتار بهتر درک شود!
هیچ نوشتار و گفتاری را نمی‌توان یافت که در آن تنها به یک موضوع پرداخته شده باشد؛ قرآن، نوشتار مقدس و هر چیز دیگری، در یک سربرگ، تنها به یک موضوع نپرداخته است و برای درک بهتر، گریزی زده می‌شود که خوانندگان را با آن درگیر کند.
این گفته‌ی نویی نیست! ما نمی‌دانیم چرا چنین چیزی گفته می‌شود که تنها درباره‌ی همان موضوع سخن بگوییم و هر چیز دیگری، هرزنویسی دیده می‌شود؟
گفتیم، اگر تنها یک نوشتار با این ویژگی‌ای که می‌گویید تنها به یک موضوع پرداخته است را پیدا کردید، برای ما بازگو کنید تا ما نیز الگوپذیری کنیم!


اب رنگ گرامی
اگر خواستندی پارسی را پاس داشتندی ، نباید این گونه تابلو ،واژه ها را دگرگون کردندی ، که خنده دار بودندی ،
تو باید چند چیز را آموختندی ، سپس به کار دست زدندی
وآن چند چیز
1. همین حروف الفبا از زبان عربی آمدندی ، تو باید خط میخی پیدا کردندی ، اگر بنا بودندی که واژ های عربی بکار نبردندی ، باید از حروف الفبای آن نیز دوری کردندی ، نمی شوم نیمی از آن را گرفتندی ونمی را رها کردندی ، این خنده دار بودندی
2. اگر بناست واژهای عربی به دور انداختندی ، باید واژه های و ... لاتین را هم به کار نبردندی ، چون آنان به پارسی بیشتر دور بودندی ؛ ویرگول ؛ و ؟ و ! و : و ... از فرنگستان آمدندی
3. همین نگارش که تو بکار بردندی ، عربی بودندی نه پارسی بودندی ، چای فعل وفاعل و ... در پارسی باستانی چنین نبودندی ، بلکه این نگارش از وارد زبان فارسی شدندی
4. در همین چند خطی که شما نوشتندی و سعی کردندی که پارسی نوشتندی ، باز عربی بکار بردندی
موضوع ، درک که چند بار تو به کار بردندی عربی بودندی نه فارسی
پس به گفته آن پارسی سرایی بزرگ
یا ممکن با پیل بانان مشورت
یا بنا کن خانه ای در خورد پیل
بله دقت بفرمائید ؟

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]

پنج تن;398924 نوشت:

اب رنگ گرامی
اگر خواستندی پارسی را پاس داشتندی ، نباید این گونه تابلو ،واژه ها را دگرگون کردندی ، که خنده دار بودندی ،
تو باید چند چیز را آموختندی ، سپس به کار دست زدندی

خواهشمندیم که نیش‌دار سخن نگویید؛ زیرا چنین سخنانی تنها از کودکان ریش‌دار بر می‌آید و اگر باز هم چنین چیزی دیده شود، بر آن می‌شویم که در برابر ما نیز چنین کودکی ایستاده و سخن می‌گوید.
که ما سخنی با چنین کسانی نداریم.

نقل قول:
همین حروف الفبا از زبان عربی آمدندی ، تو باید خط میخی پیدا کردندی ،

خط میخی در زمان هخامنشیان بوده است!

پس از آن، پارسی دگرگونی‌ها و پیشرفت‌های بسیاری داشته است که به آن، پارسی میانه گفته می‌شود.

زبان پارسی کنونی، یکسانی‌های بسیاری با این زبان دارد.

نقل قول:
اگر بنا بودندی که واژ های عربی بکار نبردندی ، باید از حروف الفبای آن نیز دوری کردندی ، نمی شوم نیمی از آن را گرفتندی ونمی را رها کردندی ، این خنده دار بودندی

آرام سخن‌گفتن در برابر این نیش‌ها، برای ما کار آسانی نیست!

هرکسی می‌تواند گستاخانه و نیش‌دار سخن بگوید؛ اما هرکسی نمی‌تواند آرام سخن بگوید.

نخست باید گفت که تازیان، خط نداشته‌اند و این خطی که کنون دیده می‌شود، برای عربستان کنونی نبوده است. اما می‌گوییم که چنین نیست و آنان، در پی دریافت دانش بوده‌اند و برای خود خط داشته‌اند!

در نوشتار آثارالباقیه آمده است:

نقل قول:
ایرانیان پیش از تازش تازیان، نواهای باربد و نکیسا، سروده‌های مانوی و دیگر سروده‌ها را داشته‌اند و زبان آنان بسیار پربار و رسا بوده است که همین پرباری زبان، تازیان را بر آن داشت که با همه‌ی توان خود، زبان پارسی را نابود کنند زیرا هستی این زبان را برابر با نابودی تازش‌ها و تلاش‌های خود می‌دانسته‌اند.

در تاریخ بخارا آمده است:

نقل قول:
ایرانیان اگرچه در ابتدا اسلام را (به هر روی) پذیرفتند، اما به زبان تازیان نماز نمی‌خواندند و در هنگام «رکوع» کسی بانگ می‌زد: «بکینیتان کنیت» و در هنگام سجده: «نگونیان گونی کنیت»

آشکار است، تازیانی که دانشی چند نداشته‌اند، نمی‌توانسته‌اند اندیشمندانه با پرباری زبان پارسی و کردار پارسیان در هنگام نماز خواندن، کنار بیایند و همه‌ی تلاش خود را برای نابودی این زبان، کردند؛ تلاشی همه‌سویه که هنوز هم، هنای آن تازش‌ها مانده‌ است!

پس از تازش تازیان، زبان پارسی به‌ وادی بیهوشی رفت و اگر تلنگرهای کسانی همچون فردوسی پاک‌زاد نبود، زبان ما، مرده بود.


بسی رنج بردم در این سال سی /// عجم زنده کردم بدین پارسی

تازیان آنقدر دگم اندیش بودند که به هرکسی که به زبانی جز زبان تازی سخن می‌گفته است، «عجم» می‌گفته‌اند چون آن گویش برای آنان نامفهوم بوده و آنان او را گنگ و لال می‌خوانده‌اند! همانند کسی‌ که در آزاد راه خلاف می‌رفته است ولی گمان می‌کرده که همه‌ی مردم‌اند که اشتباه می‌آیند!

اکنون فرموده‌اید که ما از الفبای تازی استفاده می‌کنیم.

نخست باید دانست که الفبای تازی ابتدا «نقطه» نداشته است و پس از ورود به ایران، این پیشرفت برای آن انجام شد.

اما با نگاهی به گفته‌های بالا به‌آسانی می‌توان دریافت که چه زخمی بر پیکره‌ی زبان و فرهنگ پارسی وارد شده است.

یک زخمی که در یک لحظه بر بدن وارد می‌شود، روزها و ماه‌ها زمان نیاز دارد که بهبود یابد؛ پس این‌که صد‌ها سال با شمشیر و زهر و دیگر چیزها، بر چیزی زخم وارد شود، چقدر نیاز به زمان دارد؟

نمی‌شود دیگر آن الفبای پیشین را روی کار آورد، زیرا زخم‌های وارد شده بسیار بسیار کاری بودند و هستند.

نقل قول:
اگر بناست واژهای عربی به دور انداختندی ، باید واژه های و ... لاتین را هم به کار نبردندی ، چون آنان به پارسی بیشتر دور بودندی ؛ ویرگول ؛ و ؟ و ! و : و ... از فرنگستان آمدندی

هردوت می‌گوید: ایرانیان، درس‌های بسیاری را از دیگر کشورها دریافته‌اند و این نشان از نبود دگم‌اندیشی در آنان است.

نگاره‌هایی که در تخت‌جمشید دیده می‌شود همگی برای ایران نیستند و بسیار از آنان برای یونان و مصر می‌باشد و این خود نشان‌گر این است که ایرانیان ترسی از یادگیری از دیگران برای پیش‌برد هنر خود نداشته‌اند.

در مورد نگارش (، ؛ ؟ !) نیز همین است؛ دریافت این چیزها برای پیشرفت و رساتر شدن زبان پارسی سودمند است و به پیکره‌ی آن زخمی وارد نمی‌سازد. همانگونه که فرنگیان نیز در دانش پزشکی، ریاضی و دیگر دانش‌ها، از ما چیزهای بسیاری را آموخته‌اند که به خاطر دگم‌اندیش نبودن، به‌جای سوزاندن آن نوشتارها! از آنان استفاده کردند و جایگاه خود را استوار کردند.

اما دریافت واژگان، زخمی سترگ بر زبان وارد می‌کند به گونه‌ای که دیگر نمی‌توان آن را زبانی یکه دانست.

نقل قول:
همین نگارش که تو بکار بردندی ، عربی بودندی نه پارسی بودندی ، چای فعل وفاعل و ... در پارسی باستانی چنین نبودندی ، بلکه این نگارش از وارد زبان فارسی شدندی

در بالا به بیشتر این سخنان پاسخ داده شده است.

هدف و منظور شما را در این سخنان درنیافتیم. (چای فعل و فاعل و ... ؟!)

نقل قول:
در همین چند خطی که شما نوشتندی و سعی کردندی که پارسی نوشتندی ، باز عربی بکار بردندی
موضوع ، درک که چند بار تو به کار بردندی عربی بودندی نه فارسی
پس به گفته آن پارسی سرایی بزرگ
یا ممکن با پیل بانان مشورت
یا بنا کن خانه ای در خورد پیل
بله دقت بفرمائید ؟

گفتیم که پس از تازش تازیان، بسیاری از واژگان ما به فراموشی سپرده شدند و نمی‌توان از آنان برای سخن گفتن استفاده کرد زیرا «درک» آن، سخت است به همین روی، باید از واژگان تازی استفاده کنیم.

در قرآن بسیاری از واژگان پارسی دیده می‌شود که برخی از آنان همانند استفاده پارسی است و برخی را به تازی برگردانده‌اند.[/][/]

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
خواهشمندیم که نیش‌دار سخن نگویید؛ زیرا چنین سخنانی تنها از کودکان ریش‌دار بر می‌آید و اگر باز هم چنین چیزی دیده شود، بر آن می‌شویم که در برابر ما نیز چنین کودکی ایستاده و سخن می‌گوید.

نیش دار سخن نگفتمی ، بلکه تلاش نابخرادانه شما را به خنده گرفتمی ، اینکه بنده را کودک ریش دار همی دانستنی بنده هم می توانستنی شما را کودک جیش دار دانستنی ، واین خوب نبودندنی !!!!!

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
پس از آن، پارسی دگرگونی‌ها و پیشرفت‌های بسیاری داشته است که به آن، پارسی میانه گفته می‌شود.
زبان پارسی کنونی، یکسانی‌های بسیاری با این زبان دارد.

اگر به تاریخ مراجعه کردندی خواهی دیدندی که این الفبا که از الف شروع شدندنی وبه ی پایان رسیدندنی ، بعد از شکست ساسانیان بودندنی و قبل از آن الفبای نگارش این نبودندی ، پس این الفبا مال اعراب به گفته نادانان مال تازیان بودندنی

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
آرام سخن‌گفتن در برابر این نیش‌ها، برای ما کار آسانی نیست!
هرکسی می‌تواند گستاخانه و نیش‌دار سخن بگوید؛ اما هرکسی نمی‌تواند آرام سخن بگوید.

برای شما سخن گفتن به پارسی باستانی مشکل بودندنی و خنده دار واژها را سر هم کردنی تا چه رسد به جواب ما را دادندنی
ما نیش دار سخن نگفتندنی که این روش یا مال زنان یا کودکان جیش دار بودندنی
ما روشن چون آفتاب گفتندنی که تلاش نا بخرادانه شما خنده دار بودندی ،

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
نخست باید گفت که تازیان، خط نداشته‌اند و این خطی که کنون دیده می‌شود، برای عربستان کنونی نبوده است. اما می‌گوییم که چنین نیست و آنان، در پی دریافت دانش بوده‌اند و برای خود خط داشته‌اند!

این حرف از شما دور از اندیشه بودندنی چون عربها جاهلی شعر گفتندنی و با همین الفبا نوشتندنی ولی ایرانیان الفبا یشان جور دیگر بودندنی
شما باید نوشتار میخی را زنده کردندی

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
ایرانیان پیش از تازش تازیان، نواهای باربد و نکیسا، سروده‌های مانوی و دیگر سروده‌ها را داشته‌اند و زبان آنان بسیار پربار و رسا بوده است که همین پرباری زبان، تازیان را بر آن داشت که با همه‌ی توان خود، زبان پارسی را نابود کنند زیرا هستی این زبان را برابر با نابودی تازش‌ها و تلاش‌های خود می‌دانسته‌اند.

در آثار الباقیه انچه تو می گویی نیامدندنی بلکه کلمه تازیان ساخته شما و همکیشانتان بودندنی ،
پارسها پس از شکست ساسانیان در مقابل اسلام از اسلام خوششان آمدندی و زبان خود را رها کردندی وبه زبان و دین مسلمانان آمدندی

انچه تو گفتندنی از گفته بخارا در نیامدندی و ساخته وپرداخته تو بودندنی

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
گفتیم که پس از تازش تازیان، بسیاری از واژگان ما به فراموشی سپرده شدند و نمی‌توان از آنان برای سخن گفتن استفاده کرد زیرا «درک» آن، سخت است به همین روی، باید از واژگان تازی استفاده کنیم.
در قرآن بسیاری از واژگان پارسی دیده می‌شود که برخی از آنان همانند استفاده پارسی است و برخی را به تازی برگردانده‌اند.

ما هم همین را گفتندی ، تلاش کج اندیشانه شما در ترجمه واژهای عربی به فارسی آن هم خنده دار جالب نبودندنی ، مانند همین درک بودندنی که نمی شود ترجمه کردندنی اگر ترجمه کردندنی خنده دار بودندنی

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
تازیان آنقدر دگم اندیش بودند که به هرکسی که به زبانی جز زبان تازی سخن می‌گفته است، «عجم» می‌گفته‌اند چون آن گویش برای آنان نامفهوم بوده و آنان او را گنگ و لال می‌خوانده‌اند! همانند کسی‌ که در آزاد راه خلاف می‌رفته است ولی گمان می‌کرده که همه‌ی مردم‌اند که اشتباه می‌آیند!

ترجمه عجم گنگ نبودندنی اینهم از ساخته های هم کیشان نابخرد شما بودندنی ، ترجمه عجم اشاره به سلطنت جم بودندنی ، وگرنه مانند فردوسی و سعدی وحافظ نیاید این واژه زشت را به خودشان نسبت دادندنی ، شما خود گفتندنی که فرودسی سرودندنی
عجم زنده کردم بدین پارسی
فرودسی حرف ناسزای گنگ را به هم زبانان خود نسبت دادندنی ؟؟ اگر این کار را کردندنی خیلی آدم بدی بودندنی ،
پس باید گفتندنی که شما و هم کیشانتان در در جریان اسلام ستیزی و عرب ستیزی که غربیان نسخه اش را پیچیدندنی قرار گرفتندنی

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
تازیان آنقدر دگم اندیش بودند که به هرکسی که به زبانی جز زبان تازی سخن می‌گفته است، «عجم» می‌گفته‌اند چون آن گویش برای آنان نامفهوم بوده و آنان او را گنگ و لال می‌خوانده‌اند! همانند کسی‌ که در آزاد راه خلاف می‌رفته است ولی گمان می‌کرده که همه‌ی مردم‌اند که اشتباه می‌آیند!
اکنون فرموده‌اید که ما از الفبای تازی استفاده می‌کنیم.
نخست باید دانست که الفبای تازی ابتدا «نقطه» نداشته است و پس از ورود به ایران، این پیشرفت برای آن انجام شد.
اما با نگاهی به گفته‌های بالا به‌آسانی می‌توان دریافت که چه زخمی بر پیکره‌ی زبان و فرهنگ پارسی وارد شده است.

من نمی دانم با اینهمه دوگانه گوئی شما چکار کردندی
یکبار گفتندی که عربها جلو همه زبانها ایستادنی و آنها را از بین بردندی و یکبار گفتندی که نقطه از پارسیان وارد زبان عربی شدندی
آغا درست است که واژهای عربی نقطه نداشتندی ولی از پارسی به آن نگرفتندی بلکه شاید از رومی ها یا مصری ها یا اصلا خودشان این کار را در پیشرفت زبان خود کردندی
از کجا گفتندی که از پارسی گرفتندی ؟؟؟
بله همکیشان شما که در برابر دشمن ایران همانند فرنگیان کوتاه آمدندی و گوش به فرمان آنان برای جنگ با اسلام و دین دامن به بالا زدندی نه تنها زبان ایران بلکه همه داشته ای ایرانیان را خواستندی به فرنگیان سپردندی
چرا یکبار هم به جنگ فرنگیان نرفتندی که از عربها در برابر خلیج عرب یاری کردندی ؟ همین گوگل خلیج فارس را پاک کردندی وبجای آن خلیج عرب نوشتندی ولی شما در برابر آنان گنگ بودندی از آن بالاتر بکار گیری نسخه آنان برای جنگ با اسلامستیزی وعرب ستیزی پیش قدم شدندی
ایران بزرگ بودندی و اسلام آن را بزرگتر کردندی و فرنگیان در برابر این بزرگی خشمگین بودندی و برای زمین زدن این ایران بزرگ از همکیشان شما که خود را وطن پرست و وطن خواه دانستدندی استفاده کردندی وشما را رام کردندی وبه خدمت خود گرفتندی ، شما باید هوشیار بودندی واز خواب بیدار شدندی و دانستندی که از وقتی اسلام وارد ایران شد ایران ابوعلی سینا ابوریحان زکریای رازی خواجه نصیر و .... بیرون دادندی تا زمان صفویه دانشمندان بزرگ برون دادندی ، از زمان قاجار که فرنگیان پایشان به ایران باز شد با بکار گیری همانند های شما در برابر پیشرفت ایران و ایرانیان ایستادندی و از آن زمان تا کنون بغیراز دکتر حسابی حتی یک دانشمند جهانی بیرون ندادندی
واکنون نیز که ایران به قدرت قبلی بر گشتندی و خوااستندی ابوعلی سینا بیرون دادندی و انرژی هسته ای ساختندی هم کیشان شما طبل جنگ و شیپور یاری کردن بیگانگان نواختندی و مزاحمت ایجاد کردندی
ای اب رنگ کمی از خودتان رنگ داشتندی و رنگ فرنگیان را بخود نگرفتندی و گوش به زنگ آنان نبودندی ، که لنگ شدندی
ای آب رنگ اب به اسیاب فرنگیان دشمن نرختندی و به آنان اعتماد نکردندی و بدانستندی که این اسلام ستیزی وایران ستیزی از زیر پیراهن آنان بیرون آمدندی
واژگان عربی دور ریخته شدندی اما ":؟!! و .... بکار رفتندی چو ن پیشرفت زبان فارسی را به دنبال داشتندی !!!!!! اف بر این نگاه و ایده و زانو زدن در مقابل فرنگیان خوک سفت
اف بر این مهین پرستی دروغین که بجای میهن پرستی فرنگ پرستی کردندی

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
در قرآن بسیاری از واژگان پارسی دیده می‌شود که برخی از آنان همانند استفاده پارسی است و برخی را به تازی برگردانده‌اند.

این افکار پوسیده که زائیده کفر کفار قریش بود را قرآن در آیاتی چند جواب می دهد

دقت کنید

[رواياتى در ذيل آيه:" يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ..." و اينكه شخص غير عربى كه مشركين مى‏گفتند به پيامبر (ص) تعليم مى‏دهد چه كسى بوده است؟]
و در الدر المنثور است كه حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) و بيهقى در كتاب" شعب الايمان" خود از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه" إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ" گفته است: مشركين مى‏گفتند: محمد (ص) را عبدة بن حضرمى كه خود صاحب كتاب بوده درس مى‏دهد خدا هم در پاسخشان فرمود: لسان آنكه شما در نظر داريد غير عربى است، و قرآن لسان عربى آشكار است «1».
و در تفسير عياشى از محمد بن عزامه صيرفى از كسى كه برايش نقل كرده از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى روح القدس را خلق كرد، كه هيچ خلقى به قدر او به خدا نزديك نيست، ولى او در عين حال گرامى‏ترين خلق نيست، پس چون امرى را بخواهد به او القاء مى‏كند و او به نجوم «2». و بر اين اساس آيه شريفه" وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ" جريان يافته، كه مقصود سان ابى فكيهه غلام آزاد شده بنى حضر مى‏بود، و او مردى غير عرب بود، و از پيروان رسول خدا (ص) شده و به وى ايمان آورد، و قبلا از اهل كتاب بود، قريش گفتند:
به خدا سوگند اين مرد است كه محمد (ص) را تعليم مى‏دهد، و خدا در جوابشان فرمود:" قرآن لسان عربى آشكار است".
مؤلف: ذيل اين روايت در تفسير برهان «3» به نقل از عياشى آمده و ليكن در نسخه‏هاى چاپى اخير اين ذيل نيامده است.
و روايات در باره اسم اين مرد مختلف است، در اين روايت، ابو فكيهه غلام آزاد شده بنى حضرمى و در روايت قبلى عبدة بن حضرمى آمده، و از قتاده «4» نيز روايت شده كه او عبدة بن حضرمى است كه او را مقيس مى‏گفتند، و از سدى «5» نقل شده كه او غلامى از بنى حضرمى و نصرانى بوده تورات و انجيل را خوانده بود، مردم او را ابو اليسر مى‏ناميدند.
و از مجاهد «6» نقل شده كه او ابن الحضرمى و مردى غير عرب بوده كه بزبان رومى سخن مى‏گفته و از" ابن عباس" «7» نيز روايت شده كه او آهنگرى بوده در مكه به نام" بلعام" و مردى غير عرب بوده، مشركين مى‏ديدند كه رسول خدا (ص) نزد او آمد و شد مى‏كند، لذا گفتند: بلعام او را تعليم مى‏دهد.
و آنچه از مضامين اين روايات، قدر متيقن است اين است كه مردى رومى و غلام آزاد شده بنى حضرمى و نصرانى مذهب بوده كه در مكه مى‏زيسته و با كتب اهل كتاب، آشنايى داشته است، مردم او را متهم كردند كه رسول خدا (ص) را تعليم مى‏دهد.
و در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از ضحاك روايت كرده‏اند كه در تفسير آيه گفته است: مشركين مى‏گفتند: سلمان فارسى او را تعليم مى‏دهد، خدا در جوابشان فرموده" زبان آن كسى كه شما در نظر داريد اعجمى است" «8».
__________________________________________________
(1) الدر المنثور، ج 4، ص 131.
(2) تفسير عياشى، ج 2، ص 270، ح 7.
(3) تفسير برهان، ج 2، ص 384، ح 2.
(4و 5و 6) الدر المنثور، ج 2، ص 131.
(7و Dirol الدر المنثور، ج 4، ص 131.

به نقل از ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 506

آبـرنـگـ;399326 نوشت:
در قرآن بسیاری از واژگان پارسی دیده می‌شود که برخی از آنان همانند استفاده پارسی است و برخی را به تازی برگردانده‌اند.

جناب آبرنگ باز هم بشنوید از این تهمتهای بی مغز و کفر آمیز کفار قریش و منافقان کور دل لعنت الله علیهم اجمعین

پاسخ يكى از بهانه‏جوئيهاى مشركان در زمينه آيات قرآن، سپس به بهانه ديگر، و يا صحيحتر، افتراى مخالفين به پيامبر اسلام ص اشاره نموده چنين مى‏گويد.
" ما مى‏دانيم آنها مى‏گويند: اين آيات را بشرى به او تعليم مى‏دهد" (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ).
در اينكه نظر مشركان در اين گفتار به چه كسى بوده، مفسران گفتگوهاى مختلفى دارند: از ابن عباس نقل شده كه او مردى بنام" بلعام" در مكه بود، شغلش شمشيرسازى و اصلا نصرانى و اهل روم بود، و بعضى او را يك غلام رومى متعلق به طايفه" بنى حضرم" بنام" يعيش" يا" عائش" دانسته‏اند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد.
بعضى ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصرانى بنام" يسار" و" جبر" دانسته‏اند كه داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گهگاه آن را با صداى بلند مى‏خواندند.
اين احتمال را نيز بعضى داده‏اند كه منظور سلمان فارسى باشد، در حالى كه مى‏دانيم سلمان در مدينه به حضور پيامبر ص آمد و اسلام را پذيرا شد، و اين گونه تهمتهاى مشركان، مخصوصا با توجه به سوره نحل كه قسمت مهمى از آن مكى است، مربوط به" مكه" بوده است.
به هر حال قرآن با يك پاسخ دندانشكن خط بطلان بر اين ادعاهاى بى پايه مى‏كشد و مى‏گويد:
اينها توجه ندارند،" زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مى‏دهند عجمى است، در حالى كه اين قرآن به زبان عربى فصيح و آشكار نازل شده است" (لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ‏ ) «1» و «2».
اگر منظورشان از اين تهمت و افترا اين است كه معلم پيامبر ص در تعليم الفاظ قرآن يك انسان بوده است بيگانه از زبان عرب كه اين نهايت رسوايى است، چنين انسانى چگونه مى‏تواند عباراتى اين چنين فصيح و بليغ بياورد كه صاحبان اصلى لغت همگى در برابر آن عاجز بمانند و حتى توانايى مقابله با يك سوره آن را نداشته باشند؟!.
و اگر منظورشان اين است كه محتواى قرآن را از يك معلم عجمى گرفته است، باز اين سؤال پيش مى‏آيد كه ريختن آن محتوا در قالب چنين الفاظ و عبارات اعجاز آميزى كه همه فصحاى جهان عرب در برابر آن زانو زدند، بوسيله چه كسى انجام شده است؟ آيا بوسيله يك فرد بيگانه از زبان عرب و يا بوسيله كسى كه قدرتش ما فوق قدرت همه انسانها است يعنى" اللَّه"؟!.
از اين گذشته محتواى اين قرآن از نظر منطق نيرومند فلسفى در زمينه عقائد، و تعليمات اخلاقى در زمينه پرورش روحيات انسان، و قوانين جامع الاطراف اجتماعى در زمينه نيازهاى مختلف، آن چنان است كه ما فوق افكار بشر است، و نشان مى‏دهد كه افتراگويان نيز گفتار خود را باور نداشتند، تنها براى شيطنت و وسوسه در دلهاى ساده‏انديشان چنين سخنانى مى‏گفتند.
واقع اين است كه مشركان عرب، كسى را در ميان خود نمى‏يافتند كه بتوانند قرآن را به او نسبت دهند، لذا دست و پا كردند بلكه بتوانند شخص ناشناسى را كه زندگانيش براى مردم آن سامان گنگ و مبهم است پيدا كنند، و اين مطالب را به او نسبت دهند شايد بتوانند چند روزى ساده‏دلان را اغفال كنند.
از همه اينها گذشته تاريخ زندگى پيامبر ص هرگز نشان نمى‏دهد كه او با چنين اشخاصى تماس مداومى داشته باشد در حالى كه اگر واقعا آنها مبتكر اصلى بودند بايد چنين تماسى برقرار باشد، اما از آنجا كه از قديم گفته‏اند الغريق يتشبث بكل حشيش:" آدم غريق به هر خار و خاشاك براى نجات خود چنگ مى‏زند" آنها نيز چنين تشبثاتى داشته‏اند.
زمان نزول قرآن و محيط جاهليت عرب كه سهل است حتى امروز با آن همه پيشرفتى كه در زمينه‏هاى مختلف تمدن بشرى حاصل شده است، و اين همه تاليفات كه انعكاسى نيرومند از افكار انسانها در جوامع بشرى است، و اينهمه قوانين و نظاماتى كه به وجود آمده، برترى تعليمات قرآن بر آنها به هنگام مقايسه كاملا آشكار است.
حتى به گفته سيد قطب در تفسير" فى ظلال" جمعى از ماديون در روسيه شوروى هنگامى كه مى‏خواستند در كنگره مستشرقين كه در سال 1954 ميلادى تشكيل شد بر قرآن خرده بگيرند، چنين مى‏گفتند كه اين كتاب نمى‏تواند تراوش مغز يك انسان- محمد- بوده باشد، بلكه بايد نتيجه تلاش و كوشش جمعيت بزرگى باشد! حتى نمى‏توان باور كرد كه همه آن در جزيرة العرب نوشته شده باشد، بلكه بطور قطع قسمتهايى از آن در خارج جزيرة العرب نوشته شده است!! «3».
آنها از يك سو چون طبق منطقشان دائر به انكار وجود خدا و مساله وحى براى همه چيز تفسير مادى جستجو مى‏كردند، و از سوى ديگر نمى‏توانستند قرآن را زائيده مغز انسانى در جزيره عرب بدانند ناچار به تفسير مضحكى دست زدند و آن را به جمعيت كثيرى از داخل و خارج عربستان پيوند دادند همان چيزى كه تاريخ به كلى آن را انكار مى‏كند! به هر حال از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه اعجاز قرآن تنها در جنبه محتواى آن نيست بلكه الفاظ قرآن نيز در سر حد اعجاز است، و كشش و جاذبه و شيرينى و هماهنگى خاصى كه در الفاظ جمله بنديها وجود دارد ما فوق قدرت انسانها است
.
سپس با لحنى تهديدآميز به بيان اين حقيقت مى‏پردازد كه اين اتهامات و انحرافات همه به خاطر رسوخ بى‏ايمانى در نفوس آنها است و" كسانى كه ايمان به آيات الهى ندارند خداوند آنها را هدايت نمى‏كند (نه هدايت به صراط مستقيم و نه راه بهشت و سعادت جاويدان) و براى آنها عذاب دردناكى است" (إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ).
چرا كه آنها آن چنان گرفتار تعصب و لجاجت و دشمنى با حقند كه شايستگى هدايت را از دست داده‏اند، و جز براى عذاب اليم آمادگى ندارند!.
و در آخرين آيه اضافه مى‏كند:" تنها كسانى به مردان حق دروغ مى‏بندند كه ايمان به آيات الهى ندارند، و دروغگويان واقعى آنها هستند (إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ).

__________________________________________________
(1) يلحدون از ماده" الحاد" به معنى انحراف از حق به باطل است و گاهى به هر گونه انحراف نيز گفته مى‏شود، و در اينجا اشاره به اين است كه افتراگران، تمايل داشتند كه قرآن را به بشرى نسبت دهند و او را معلم پيامبر (ص) بخوانند.
(2) اعجام و عجمه در اصل به معنى ابهام است و اعجمى به كسى گفته مى‏شود كه در بيان او نقصى باشد، خواه، عرب باشد يا غير عرب، و از آنجا كه عربها اطلاعات ناقص از بيان غير داشتند، ديگران را عجم خطاب مى‏كردند!.
(3) تفسير فى ظلال جلد 5 صفحه 282.

به نقل از تفسير نمونه، ج‏11، ص: 411

نوشت:
آبـرنـگ;در قرآن بسیاری از واژگان پارسی دیده می‌شود که برخی از آنان همانند استفاده پارسی است و برخی را به تازی برگردانده‌اند.

درود بر شما درست است

این تن چند نمونه ی آنها را می آورم که در نّبی اربی شده اند ( مُعرب)

واژه جناح >>> همان گناه پارسی بوده

واژه ی سجيل>>> همان سنگ‌وگل پارسی بوده

سخط >>> همان سخت گرفتن (و خشم گرفتن) پارسی بوده است (مائده/80)

کاس>>> همان کاسه ی پارسی بوده است ( صافات/45 – )

فردوس>>> همان پرديس، پارسی بوده است (کهف/107 – مومنون/11)

کنز>>> همان گنج پارسی بوده است

منابع:
کتاب "رساله المتوکلي" نوشته جلال‌الدين محمد سيوطي و برگردان دکتر محمدجعفر اسلامي
کتاب "واژه‌هاي دخيل در قرآن مجيد" نوشته آرتور جفري (زبانشناس و قرآن‌شناس) و برگردان دکتر فريدون بدره‌اي


رحیق مختوم;399583 نوشت:
این افکار پوسیده که زائیده کفر کفار قریش بود را قرآن در آیاتی چند جواب می دهد

بهره گیری از واژگان پارسی در نُبی هست
وپژوهشگران نامور در این زمینه نیز همین را می گویند و زاییده ی پندار پوسیده ی غریش نیست

رحیق مختوم;399583 نوشت:
مشركين مى‏گفتند: سلمان فارسى او را تعليم مى‏دهد، خدا در جوابشان فرموده" زبان آن كسى كه شما در نظر داريد اعجمى است" «8».

گرامی بد بر داشت نکن
آماج همباز گیران( مشرکان) از آن سخن دستورها و آیه های نبی بوده است نه تک واژگان پارسی

غلام ملی نوری;399691 نوشت:
نقل قول:
درود بر شما درست است این تن چند نمونه ی آنها را می آورم که در نّبی اربی شده اند ( مُعرب)
واژه جناح >>> همان گناه پارسی بوده
واژه ی سجيل>>> همان سنگ‌وگل پارسی بوده
سخط >>> همان سخت گرفتن (و خشم گرفتن) پارسی بوده است (مائده/80)
کاس>>> همان کاسه ی پارسی بوده است ( صافات/45 – )
فردوس>>> همان پرديس، پارسی بوده است (کهف/107 – مومنون/11)
کنز>>> همان گنج پارسی بوده است
منابع:کتاب "رساله المتوکلي" نوشته جلال‌الدين محمد سيوطي و برگردان دکتر محمدجعفر اسلاميکتاب "واژه‌هاي دخيل در قرآن مجيد" نوشته آرتور جفري (زبانشناس و قرآن‌شناس) و برگردان دکتر فريدون بدره‌اي



جناب نوری شما انگار حواستان پرت هست بزرگوار
بنده نگفتم معانی کلمات در قرآن نیست
بلکه آنطور که ایشان ادعایش را دارند این است که واژگان فارسی در قرآن وارد شده است
و از این حرفشان میخواهند تلویحا اعجاز لفظی قرآن را زیر سوال ببرند
اینکه شما و ایشان ادعا کردید که الفاظ فارسی در قرآن وارده شده است ادعایی بدون دلیل است
علاوه بر تمام این ادعاهای باطل از کجا معلوم الفاظی که بیان فرمودید از قرآن گرفته نشده باشند و به اصطلاح معجم نباشند نه معرب
ضمن اینکه با این ادعای مردود اعجاز لفظی قرآن نیز خدشه دار می شود
در حالیکه در جای خودش ثابت گردید قرآن از همه نظر حتی چینش کلمات در کنار همدیگر خود یک معجزه هست
ما میگوئیم به هیچ وجه من الوجوه واژگان فارسی وارد قرآن نشده است
و بلکه بر عکس شاید واژگان فارسی وارد عربی شده باشد
جناب نوری واقعا مسخره نیست که فکر کنیم خداوند متعال که خود آفریننده واژگان است بیاید و از عجم زبانان کلمات را عاریه بگیرد ؟؟؟
یا باید حرف کفار ملعون را قبول کنیم که محمد قرآن را از کسی آموخته و به او تعلیم داده شده است !!!!!!!!!!!!!!!

در مقدمه همان کتاب جناب آقای آرتور جفری چنین آمده است

نقل قول:
از معجزات اين كتاب، آن است كه با كمي حجم، در برگيرندة معاني فراوني است كه خردها و عقلهاي بشري از شمارش آن معاني، قاصر و ناتوانند و تنها ديدگان روشن و داراي بصيرت مي‌توانند به محاسن انوار آن دست يابند و جانهاي پاك و ناآلوده سزاوار و شايسته‌اند كه از شفا بخشي قرآن برخوردار شوند چنانكه فرموده است:‌«لا يمسه إلا المطهرون* و ننزل من القرآن ما هو شِفاء و رحمه للمؤمنين و لايزيد الظالمين إلا خساراً»

و یا در دو سه خط پائین تر چنین آمده است

نقل قول:
لغات و الفاظ قرآن عصاره و برگزيدة كلام عرب و واسطه در ارائه مفاهيم آن مي‌باشد. تكيه و اعتماد فقها و حكما در احكام و حكمتهايشان، برآن استوار است. همچنين شعرا و نويسندگان ماهر و چيره‌دست، در نظم و نثرشان از آن ياري مي‌جويند.

حال جای تعجب است که مانند حضرتعالی و جناب آبرنگ ادعا می کنند واژگان فارسی در قرآن داخل گردیده است

نقل قول:
بهره گیری از واژگان پارسی در نُبی هست
وپژوهشگران نامور در این زمینه نیز همین را می گویند و زاییده ی پندار پوسیده ی غریش نیست
گرامی بد بر داشت نکن آماج همباز گیران( مشرکان)
از آن سخن دستورها و آیه های نبی بوده است نه تک واژگان پارسی

جناب نوری اینکه در تاریخ وارد گردیده که سالیانه در مجمعی تمام فصحای عرب جمع میشدند برای اینکه مثل و مانندی مانند قرآن بیاروند آیا بخاطر دستورات قرآن بوده است یا الفاظش
آیا اینکه امرء القیس نامورترین شاعر عرب را بیشتر از 80 بار در همان مجمع فراخواندند که جمله ایی بیارود که به مانند الفاظ قرآن باشد آیا بخاطر خدشه در الفاظ قرآن بوده است یا دستوراتش ؟؟؟!!!!!!!!!
عرب همچنانکه در تاریخ ثبت است پنبه در گوشش فرو میکرد که دستورات پیامبر را نشنود و یا نشنواند چطور شد که امروز مبارزات پیاپی فصحا و بلغای عرب در مبارزه لفظی با قرآن مبارزه دستوراتی آن از آب در آمد ؟!!!

حقیقتا که باید در حق خودمان همان دعای صفحه آخر کتاب جناب جفری را برایتان اینجا بیاورم که نوشت

نقل قول:
ازخداوند مي‌خواهيم كه توفيقاتش راپيشاپيش نصيبمان گرداند وتقوي و پارسايي را روش و انگيزه‌ ما قرار دهد كه بهترين زاد و توشه، تقوي و پرهيزگاري است. «وتزوَّدوا فإن خير الزاد التقوي»
و السلام علي من اتبع الهُدي

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]گرامی، مختوم؛ درود و بهبود بر شما.

از چه روی به این رسیده‌اید که وارد شدن واژگان بیگانه در قرآن، بزرگی قرآن را خدشه‌دار می‌کند؟

آیا در قرآن، واژگان بسیاری، همچون نام‌های پیامبران، به زبان «عبری» نیامده‌ است؟

آیا زبان عبری، یک زبان بیگانه نیست؟

شما گفته‌اید: از خدایی که آفریننده‌ی همه‌چیز است، نمی‌سزد از واژگان پارسی در قرآن استفاده کند!

آیا واژگان پارسی، آفریننده‌اش خدا نیست؟

آیا واژگان پارسی را آلوده می‌دانید که هستی آنرا در قرآن، برابر با خدشه‌دار شدن قرآن می‌دانید؟

اگر این واژگان آلوده‌اند، چگونه توانسته‌اند در نوشتارهایی همچون: «شاه‌نامه، مثنوی، دیوان حافظ، منطق‌الطیر، گلشن‌راز و ... ، در مورد خدا و نیکویی سخن بگویند»

خدا خود گفته‌است: همه‌ی شما را به زبان‌های گوناگون آفریده‌ام

برای چه؟

برای اینکه گیتی پهناور یکسان و خسته‌ کننده نباشد؛ اما گروهی گمان می‌کنند تنها با عربی سخن گفتن می‌توان مسلمان بود!

همانگونه که اکنون نیز بسیاری «شاه‌نامه» را، زبانی در برابر زبان قرآن می‌دانند!

این نشان‌دهنده‌ی این است که آنان قرآن را نشناخته‌اند وگرنه کدام آدم است که بتواند در برابر سخنان خدا، سخنی بگوید و بتواند سخن خدا را خاموش کند؟[/][/]

رحیق مختوم;399745 نوشت:
اینکه شما و ایشان ادعا کردید که الفاظ فارسی در قرآن وارده شده است ادعایی بدون دلیل است

جناب مختوم خود گویی ما نیست زبان شناسان بزرگ جهان این را گفته اند

1-جوالیقی
2-ادی شیر نویسنده ی کتاب الالفاظ الفارسیة المعربة،
3-سیوطی را خود خوب می شناسی
4-آرتور جفری -
5-تر زبان ( مترجم) بزرگ نُبی- جناب بها الدین خرمشاهی چی ؟

نکنه می خواهید ایشان را هم انکار کنید

اینجا را هم بخوانید

رحیق مختوم;399745 نوشت:
حال جای تعجب است که مانند حضرتعالی و جناب آبرنگ ادعا می کنند واژگان فارسی در قرآن داخل گردیده است

ببین دوست گرامی شما اکنون نا آگاهانه خود را به دریایی انداخته ای که شنا کردن در آن را نمی دانی

هنگامی که زبان شناسان بزرگ بر این باورند شما چگونه تنها از روی پندار و داغ احساسات بی پشتوانه اینگونه می گویید ؟

رحیق مختوم;399745 نوشت:
جناب نوری واقعا مسخره نیست که فکر کنیم خداوند متعال که خود آفریننده واژگان است بیاید و از عجم زبانان کلمات را عاریه بگیرد ؟؟؟

جناب مختوم , روحانی ارجمند , گویی شما با خود قرآن هم آشنا نیستی پس از این از دین شما گریخته , نُبی یاد بگیر که در قرآن آمده

وَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِلْعَالِمِينَ(الروم/22)

و از نشانه های او آفرينش آسمانها و زمين، و گوناگونی زبانها و رنگهاي شماست؛ در اين نشانه‌هايي است براي دانشمندان !

پس بدان گوناگونی زبانها و از جمله هستی زبان پارسی از نشانه های الله است !

خب اکنون شما باز برو با خود بگو مسخره نیست که زبان پارسی از نشانه های الله باشد !

دوم
از سوی دیگر سخن از عاریه گرفتن الله کرده ای

خود الله مگر نگفته است

من ذا الذی یقرض الله قرضا ؟= کیست که به خدا وامی بدهد ؟

خب ما هم از زبانمان به خدا واژگانی وام داده ایم

غلام ملی نوری;399691 نوشت:
واژه جناح >>> همان گناه پارسی بوده واژه ی سجيل>>> همان سنگ‌وگل پارسی بوده سخط >>> همان سخت گرفتن (و خشم گرفتن) پارسی بوده است (مائده/80) کاس>>> همان کاسه ی پارسی بوده است ( صافات/45 – ) فردوس>>> همان پرديس، پارسی بوده است (کهف/107 – مومنون/11) کنز>>> همان گنج پارسی بوده است

غلام ملی نوری;399691 نوشت:
واژه جناح >>> همان گناه پارسی بوده واژه ی سجيل>>> همان سنگ‌وگل پارسی بوده سخط >>> همان سخت گرفتن (و خشم گرفتن) پارسی بوده است (مائده/80) کاس>>> همان کاسه ی پارسی بوده است ( صافات/45 – ) فردوس>>> همان پرديس، پارسی بوده است (کهف/107 – مومنون/11) کنز>>> همان گنج پارسی بوده است

با این حساب
واژه دم یعنی خون همان دمت گرم فارسی است
واژه ماء یعنی اب همان ما(ضمیر) فارسی است چون همه ما آّب می خوریم
واژه اب یعنی بابا همان بابای فارسی است بر عکس شده نصف هم شده
واژه ام یعنی مادر همان مادر و مامان فارسی است فقط بر عکس شده نصف هم شده
واژه اخ یعنی برادر همان اخ فارسی است یعنی اخ ول کن دیگه چون دو برادر سر ارث دعواشون شده
واژه اخت یعنی خواهر همان اختر فارسی است راء افتاده
واژه خال یعنی دایی همان خال فارسی است که در صورتها است چون بچه شبیه دایی می شود
واژه عم یعنی عمو عمان عمود فارسی است چون پشت انسان به پدر و عمو است گفته اند عم واو و دال ش را انداخته اند
واژه کتاب همان کباب فارسی است چون در جاهلیت کتابها را باهاش آتش درست می کردند و کباب درست می کردند گفتند کتاب
جناب غلام ملی نوره
اگر از اینها بخواهم بگویم تا فردا هم تمام نمی شود
پس زبان عربی از زبان فارسی تاثیر پذیر بوده نه فارسی از عربی
باید عربها طلبکار باشد و عربی را پاس دارند
این حرفهای خنده دار شما کی تمام میشود

آبـرنـگـ;399794 نوشت:
بهبود بر شما.

بهبود برخودت
شحصی به نام بهبودی از مریضی پرسید:آقا حالتا و آلتا چطور هستند
گفت حالتا خوب آلتا رو به بهبودی

آبـرنـگـ;399794 نوشت:
از چه روی به این رسیده‌اید که وارد شدن واژگان بیگانه در قرآن، بزرگی قرآن را خدشه‌دار می‌کند؟

از همان جایی که شما فکر کردندی ورود واژگان عربی به پارسی ، پارسی را خراب کردندی
م م من هم ب ببه مثل ت ت تو
ت ت تو هم ب به مثل م م من

آبـرنـگـ;399794 نوشت:
این نشان‌دهنده‌ی این است که آنان قرآن را نشناخته‌اند وگرنه کدام آدم است که بتواند در برابر سخنان خدا، سخنی بگوید و بتواند سخن خدا را خاموش کند؟

انصاف این است که از این سخنت بسیار خوشم آمد و حق مطلب را ادا کرده
پس بهبود بر شما

سلام علیکم
از سروران عزیز انتظار می رود که در راستای موضوع تاپیک مطلب بگذارند
موضوع نماز و قبله زردشتی ها است لذا تقاضا داریم مباحث دیگر را به تاپیکهای مربوطه ارجاع دهند ویا تاپیک جدید در موضوع مورد علاقه بحث ایجاد نمایند
لذا اگر مطلبی درباره قبله و نماز زردشتیان نیست اجازه بفرمائید تاپیک قفل شود

عماد;399906 نوشت:
لذا اگر مطلبی درباره قبله و نماز زردشتیان نیست اجازه بفرمائید تاپیک قفل شود

درود
این سخن درستی است که نمی توان در برابر آن ایستاد

موضوع قفل شده است