آیا "نقاب" پوشش حضرت فاطمه (س) بوده است...؟؟!

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا "نقاب" پوشش حضرت فاطمه (س) بوده است...؟؟!

پوشش چهره حضرت فاطمه(س)...؟

یکی از سوالاتی که بعضا ذهن افراد مذهبی رو به خود مشغول می‌کند این است که:

پوشش چهره حضرت زهرا(س) چگونه بوده است؟

و آیا می توان پوشیدن چهره که در برخی شهرها رواج دارد را به حضرت فاطمه(س) نسبت داد یا خیر؟.
در این زمینه مطالب متفاوت و گاها متضادی دیده می‌شود،
(با یک جستجوی چند لحظه ای در گوگل این مطلب برای خوانندگان عزیز محسوس خواهد بود)
بر همین اساس در این قسمت به این سوال، یک پاسخ کوتاه، روشن و مستند خواهیم داد ان شاء الله.
لطفا برای مشاهده پاسخ از آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) ادامه مطلب را مطالعه فرمایید.

پاسخ دفتر مرجع عالی قدر آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله)

در صدر اسلام یکی از پوشش های مرسوم، پوششی به نام «قِناع» بوده که صورت را می پوشانده است و با توجّه به آنچه در برخی از روایات اسلامی و گزارشات تاریخی آمده است، حضرت فاطمه(س) نیز در مقابل نامحرمان از این پوشش استفاده می کرده اند. در کتب لغت از قناع «ما يُستَرُ به الوجهُ»(1) یعنی آنچه که صورت با آن پوشیده می شود، تعبیر شده است.
به فرموده امام باقر(ع)، جابر بن عبداللّه انصارى گفت: رسول خدا(ص)، به قصد ديدار با فاطمه بيرون شد در حالى كه من همراه آن حضرت بودم؛ چون به در خانه بانو رسيديم، پيامبر، دست خود را بر درب نهاده فشار داد، سپس فرمود: السلام عليكم! فاطمه پاسخ داد: و عليك السلام اى رسول خدا! پیامبر(ص) فرمود: داخل شوم؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: داخل شو اى پيامبر خدا! رسول خدا(ص) گفت: با شخص همراهم وارد شوم؟ حضرت زهرا(س) فرمود: «ليس علىّ قناع» پوششى ندارم ... .(2)
از تعبیر حضرت زهرا(س) روشن می شود که ایشان معمولا از پوشش «قناع» در مقابل نامحرمان استفاده می کرده است.

(1). معجم الوسیط، واژه قناع.
(2). الكافي ج ،5 ص 528، كتاب النكاح

منبع: www.tsh313.ir

با نام و یاد دوست

کارشناس بحث: مقداد

[="Tahoma"][="3"]

ط-س-ه;322917 نوشت:
پوشش چهره حضرت فاطمه(س)...؟

یکی از سوالاتی که بعضا ذهن افراد مذهبی رو به خود مشغول می‌کند این است که:

پوشش چهره حضرت زهرا(س) چگونه بوده است؟

و آیا می توان پوشیدن چهره که در برخی شهرها رواج دارد را به حضرت فاطمه(س) نسبت داد یا خیر؟.
در این زمینه مطالب متفاوت و گاها متضادی دیده می‌شود،
(با یک جستجوی چند لحظه ای در گوگل این مطلب برای خوانندگان عزیز محسوس خواهد بود)
بر همین اساس در این قسمت به این سوال، یک پاسخ کوتاه، روشن و مستند خواهیم داد ان شاء الله.
لطفا برای مشاهده پاسخ از آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) ادامه مطلب را مطالعه فرمایید.

پاسخ دفتر مرجع عالی قدر آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله)

در صدر اسلام یکی از پوشش های مرسوم، پوششی به نام «قِناع» بوده که صورت را می پوشانده است و با توجّه به آنچه در برخی از روایات اسلامی و گزارشات تاریخی آمده است، حضرت فاطمه(س) نیز در مقابل نامحرمان از این پوشش استفاده می کرده اند. در کتب لغت از قناع «ما يُستَرُ به الوجهُ»(1) یعنی آنچه که صورت با آن پوشیده می شود، تعبیر شده است.
به فرموده امام باقر(ع)، جابر بن عبداللّه انصارى گفت: رسول خدا(ص)، به قصد ديدار با فاطمه بيرون شد در حالى كه من همراه آن حضرت بودم؛ چون به در خانه بانو رسيديم، پيامبر، دست خود را بر درب نهاده فشار داد، سپس فرمود: السلام عليكم! فاطمه پاسخ داد: و عليك السلام اى رسول خدا! پیامبر(ص) فرمود: داخل شوم؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: داخل شو اى پيامبر خدا! رسول خدا(ص) گفت: با شخص همراهم وارد شوم؟ حضرت زهرا(س) فرمود: «ليس علىّ قناع» پوششى ندارم ... .(2)
از تعبیر حضرت زهرا(س) روشن می شود که ایشان معمولا از پوشش «قناع» در مقابل نامحرمان استفاده می کرده است.

(1). معجم الوسیط، واژه قناع.
(2). الكافي ج ،5 ص 528، كتاب النكاح

منبع: www.tsh313.ir


با عرض سلام و ادب

در تاريخ نقل شده است كه حضرت فاطمه‌ي زهرا(س) وقتي مي‎خواستند به بيرون منزل و نزد پيامبر اكرم(ص) بروند، از پوشش‎هاي خاصي، مثل جلباب (چادر) و برقع (روپوش صورت) استفاده مي‎كردند؛[1] علاوه بر اين، يكي از حوادثي كه بيانگر مقدار حجاب حضرت فاطمه‌ي زهرا(س) در بيرون منزل و در مواجهه با نامحرم است، آمدن ايشان به مسجد براي دفاع از قضيه‌ي فدك است. در داستان غم‎انگيز غصب فدك آمده است: وقتي ابوبكر و عمر تصميم گرفتند كه حضرت را از فدك محروم نمايند، ايشان با شكل خاصي از حجاب و پوشش، براي دفاع از حق خويش از منزل به مسجد آمدند. راوي داستان، شكل خاص حجاب حضرت را اين گونه توصيف نموده است:
لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت في لمة من حفدتها و نساء قومها تطأ ذيولها؛[2] حضرت زهرا (س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محكم بر سر بستند و جلباب و چادر را، به گونه‌اي كه تمام بدن آن حضرت را مي‌پوشاند و گوشه‌هاي آن به زمين مي‌رسيد، به تن كردند و به همراه گروهي از نزديكان و زنان قوم خود به سوي مسجد حركت نمودند.

قضیه فوق گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است . بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست .

پی‌نوشتها:
1 . صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 163: "فتجلببت بجلبابها و تبرقعت ببرقعها و ارادت النبي(ص)."

2 . طبرسي، الاحتجاج، ج 1، ص 98.[/][/]

بدلیل همین مسئله نیز هست که تعداد کثیری از مراجع عظام شیعی همچون حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بر ظاهر ساختن وجه و کفین ایراد وارد کرده وحجاب اصلی را در

مقداد;330638 نوشت:
جلباب (چادر) و برقع (روپوش صورت)
میدانند.

[="Tahoma"][="SeaGreen"][="3"]

قدس شریف;330726 نوشت:
بدلیل همین مسئله نیز هست که تعداد کثیری از مراجع عظام شیعی همچون حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بر ظاهر ساختن وجه و کفین ایراد وارد کرده وحجاب اصلی را درمیدانند.

سلام. خب چرا؟
اینکه اون زمان عرفش چی بوده هم مهمه.
نکته اینجاست که حد حجاب در چیه؟
اینکه در عرف اون زمان، بعد شخصیتی مث حضرت فاطمه با حساسیت های خاصی که نسبت به وظایف خودشون و حتی تربیت دیگران داشتند اینکه نمیشه به صرف همینکه ایشون قناع داشتند دربرابر نامحرم، حد رو از روش تعیین کرد.
به نظرم نظر برخی مراجع هست نه اکثریت و ضمناً اینکه فقط از روی همین دلیل، خیلی نشانه ی تفقه نیست.
اگه ممکنه بیشتر صحبتتون رو توضیح بدین.[/][/][/]

من فقط درحد یک مقلد هستم و از حضرت آقا تبعیت می کنم ایشون چنین گفته اند و مسلما هم همین است حجاب فاطمی س نه یک افراط در دین بود نه ربطی به زمانش داشت. مطمئنا احادیثی درین باب هست که قول شریف حضرت صافی گلپایگانی می باشد

سلام
بنده با پوشیه خیلی خیلی موافقم! اما متاسفانه فعلا شرایطم طوری نیست که بتونم استفاده کنم! به دوستانم هم سفارش کردم و کم و بیش استفاده میکنند! بهترین حجاب و کاملترین آن، استفاده از چادر و پوشیه هست.

اما نمیدونم که چرا خیلی از این دخترای بظاهر مذهبی رغبتی به پوشیدن روبند ندارن. من چن جا خواستگاری رفتم اما هیچکدوم قبول نکردن فعلا...

با سلام

آنچه در این مورد یافتم را تقدیمتان میکنم امیدوارم مفید واقع شود

با کنکاش در منابع حدیثی و تاریخی، به دو گونه روایت در مورد نوع پوشش و حجاب حضرت فاطمه (س) می توان دست یافت:

الف) روایات گونه اوّل
روایاتی وجود دارد که نشان می دهد که ایشان بسیار مراقب بوده تا نامحرم او را نبیند و از دید نامحرمان دور باشد.
به عنوان نمونه:

۱ مرحوم مجلسی به نقل از « قرب الإسناد » از سندی بن محمّد از ابوالبختری از امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام روایت کرده است:

«تقاضی علیّ و فاطمة إلی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فی الخدمة فقضی علی فاطمة بخدمة ما دون الباب، و قضی علی علیّ بما خلفه قال: فقالت فاطمة: فلا یعلم ما داخلنی من السرور إلّا الله بإکفائی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله تحمّل رقاب الرجال» (مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳/۸۱).

[علی و فاطمه از رسول خدا (ص) تقاضا کردند تا برنامه زندگیشان را بر ایشان تعیین کند؛ پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خدمت درون خانه را به عهده فاطمه علیها السلام گذاشت و کارهای خارج از منزل را به علی علیه السلام سپرد؛ پس فاطمه گفت : میزان خوشحالی و شادمانی مرا کسی جز خداوند نمی داند؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مرا از تحمل معامله با مردان رها و بی نیاز کرد ].

۲ ابن المغازلی به سندش از علی (ع) روایت کرده است:

«فاطمة بنت رسول الله صلی اللَّه علیه و آله استأذن علیها أعمی فحجبته فقال لها النبیّ: «لم حجبتیه و هو لا یراک؟ فقالت: یا رسول الله إنْ لم یکن یرانی فإنّی أراه و هو یشمّ الریح، فقال النبیّ صلی اللَّه علیه و آله: أشهد أنّک بضعة منّی». ( ابن المغازلی، ۱۳۸۵ ش ،۳۸۱؛ راوندی، بی تا ،۱۳ ۱۴؛ ابن یوسف حلی،۱۴۰۸ ق ،۲۲۴؛ ابن حاتم عاملی، بی تا، ۴۵۷؛ مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳/۹۱؛ نوری،۱۴۰۸ ق ، ۱۴/۲۸۹؛ بروجردی،۱۳۹۹ ق ، ۲۰/۲۹۹)

[شخصی نابینا از فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اجازه ورود خواست ، پس فاطمه خود را از او پوشاند ؛ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به او گفت : «چرا خود را از او پوشاندی در حالی که او تو را نمی بیند ؟ پس گفت : ای رسول خدا اگر او مرا نمی بیند ، من که او را می بینم و او بوی مرا استشمام می کند ؛ پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گفت : گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی].

۳ مجلسی به نقل از « نوادر» راوندی روایت کرده است :

« سأل رسول الله صلی اللَّه علیه و آله أصحابه عن المرأة ماهی؟ قالوا: عورة قال: «فمتی تکون أدنی، من ربّها؟ فلم یدروا، فلّما سمعت فاطمة علیهاالسلام ذلک قالت: أدنی ما تکون من ربّها أن تلزم قعر بیتها، فقال رسول الله: إنّ فاطمة بضعة منّی»( مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳/۹۲ و ۱۰۰/۲۵۰؛ راوندی، بی تا ،۱۱۹؛ ابن مغازلی،۱۳۸۵ ش، ۳۸۱؛ ابن أشعث کوفی، بی تا، ۹۵؛ ترمذی،۱۴۰۳ق، ۳/۴۷۶؛ طبرانی، بی تا ، ۱۰/۱۱۰و۱۱۵و ۱۴۱۵ق، ۳/۱۸۹و ۸/۱۰۱ ؛ هیثمی،۱۴۰۸ ق، ۹/۲۰۲؛ نوری،۱۴۰۸ ق ، ۱۴/۱۸۲).

[رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از اصحابش پرسید که زن چیست؟ گفتند : عورت است [ : باید از دیدگان نامحرمان پوشیده باشد ] ؛ فرمود : « چه زمانی زن به پروردگارش نزدیک تر است؟»، آنان ندانستند ؛ پس فاطمه علیها السلام آن را شنید و گفت : «زمانی زن به پروردگارش نزدیک تر است که درون خانه بنشیند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : همانا فاطمه پاره تن من است ].

۴ از امام علی علیه السلام روایت شده است :

«کنّا جلوساً عند رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فقال: أخبرونی أیّ شی ء خیر للنساء فعیینا بذلک کلّنا حتّی تفرّقنا، فرجعت إلی فاطمة فأخبرتها الذی قال لنا رسول الله صلی اللَّه علیه و آله و لیس أحد منّا علمه و لا عرفه فقالت: ولکنی أعرفه، خیر للنساء أن لا یرین الرجال و لا یراهنّ الرجال، فرجعت إلی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فقلت: یا رسول الله سألتنا أیّ شی ء خیر للنساء و خیر لهنّ أن لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال، قال: مَن أخبرک و أنت عندی؟ قلت فاطمة: فأعجب ذلک رسول الله صلی اللَّه علیه و آله و قال: إنّ فاطمة بضعة منّی» (مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳/۵۴) .

[نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نشسته بودیم ؛ ایشان فرمود : مرا خبر دهید که چه چیز برای زنان بهتر است؟
همگی از جواب درماندیم تا این که در نهایت متفرق شدیم ؛ من به سوی فاطمه بازگشتم و از آنچه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ما گفته بود او را با خبر کردم و گفتم که هیچ کدام از ما جواب آن را نمی دانستیم و از آن شناختی نداشتیم ؛ پس فاطمه گفت : ولی من جواب آن را می دانم؛ برای زنان بهتر این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند ؛ پس به سوی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بازگشتم و گفتم : از ما درباره این پرسیدی که چه چیز برای زنان بهتر است؟ [ باید بگویم : ] برای زنان بهتر آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند ؛ پیامبر فرمود : چه کسی تو را از این جواب با خبر کرد در حالیکه تو نزد منی ؟ گفتم : فاطمه ؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از این مسأله به شگفت در آمد و گفت : همانا فاطمه پاره تن من است].

نکته :

این روایت معروف با عبارت های گوناگونی که چندان تفاوتی در مضمون با هم ندارند، در منابع پرشماری از کتاب های حدیثی، اخلاقی و تاریخی شیعه و اهل سنت موجود است (نک: هیثمی،۱۴۰۸ ق ، ۴/۲۵۵ و ۹/۲۰۲؛ ذهبی، بی تا، ۴/۶۰؛ ابن جوزی،۱۴۰۵ق، ۳۶؛ ابن صبان، بی تا، ۱۹۱؛ ابن شهر آشوب، بی تا ، ۳/۳۴۱؛ ابن مغازلی،۱۳۸۵ ش، ۳۸۱ ؛ اربلی،۱۴۰۵ ق، ۱/۴۶۶ و ۲/۲۳؛ طبرسی، حسن بن فضل،۱۳۹۲ ق، ۲۶۷؛ متقی هندی،۱۴۰۹ ق، ۸/۳۱۵ و ۱۶/۶۰۱؛ مجلسی،۱۴۰۳ق،۱۰۱/۳۶ و ۱۰۰/۲۳۸ و ۳۷/۶۹ و ۴۳/۸۴؛ حر عاملی،۱۴۰۳ ق ، ۱۴/۴۳؛ مقدس اردبیلی،۱۴۱۴ ق، ۱۲/۴۲۳؛ تستری،۱۳۲۶ق، ۱۰/۲۲۳ و ۲۵۷؛ مسائل الجاهلیه، بی تا، ۴۸؛ مناوی، بی تا،۳۰؛ صالحی شامی،۱۴۱۴ ق، ۱۱/۴۵ و...).

۵ ابن شهر آشوب از أنس بن مالک روایت کرده است:

«سألت أمّی عن صفة فاطمة فقالت: کانت کأنها القمر لیلة البدر أو الشمس کفرت غماماً أو خرجت من السحاب، و کانت بیضاء بضّة»( ابن شهرآشوب، بی تا، ۳/۳۵۶؛ حاکم نیشابوری، بی تا، ۳/۱۶۱؛ طبری، ۱۴۱۳ ق، ۱۵۰؛ مجلسی،۱۴۰۳ق،۴۳/۶؛ زرندی حنفی،۱۳۷۷ق،۱۸۰؛ امینی،۱۳۹۷ ق، ۳/۱۸).

[از مادرم درباره ویژگی فاطمه علیها السلام پرسیدم؛ پس گفت : او مانند ماه شب چهارده بود یا نظیر خورشیدی بود که ابرها او را پوشانده باشند یا خورشیدی که از زیر ابرها خارج شده باشد ؛ رنگ او سفید لطیف و مخصوصی بود ].

تحلیل روایات

از میان پنج روایت بیان شده، پاره ای صراحت داشت که ایشان به شدت مواظبت می نموده و تا حد ممکن مراقب بوده تا نامحرم او را نبیند؛ :Sham::Sham::Sham:
صریح تر از همه این ها روایت أنس است وقتی که درباره ویژگی زهرا (س) و شمایل ایشان از مادرش می پرسد؛ أنس کسی است که در طول حیات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در مدینه به او خدمت کرده است؛ اگر او فاطمه، صورت او و شمایل او را دیده بود، پس مجالی برای پرسش از مادرش درباره ویژگی ایشان باقی نمی ماند!؛
پس ظاهرا صورت حضرت را ندیده است.:Sham::Sham:

نکته ای که درباره روایت چهارم دارای اهمیت است آن است که ظاهرا پرسش رسول خدا(ص) برای اظهار عظمت مقام حضرت فاطمه (س ) بوده، و از این رو امام علی (ع) پاسخ پرسش را در مجلس بیان نکرده است.

ب) روایات گونه دوم
دسته دوم از این روایات ، روایت جابر بن عبداللَّه انصاری و عمران بن حصین و دیگران است که حکایت از آن دارد که آنها حضرت فاطمه صدیقه (س) و حتی زردی سیمای او را که بر اثر گرسنگی ایجاد شده بوده، دیده اند .:Sham:

۱ کلینی از « عدّة » از برقی از اسماعیل بن مهران از عبید بن معاویه از معاویة بن شریح از سیف بن عمیرة از عمرو بن شمر از جابر از ابوجعفر امام باقر علیه السلام از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت کرده است :
«خرج رسول الله صلی اللَّه علیه و آله یرید فاطمة و أنا معه، فلمّا انتهینا إلی الباب وضع یده علیه فدفعه ثمّ قال: السلام علیکم، فقالت فاطمة علیهاالسلام: علیک السلام یا رسول الله، قال: أدخل؟ قالت: ادخل یا رسول الله. قال: أدخل أنا و مَن معی؟ فقالت: یا رسول الله لیس علیّ قناع، فقال: یا فاطمة خذی فضل ملحفتک، فقنّعی به رأسک ففعلت ثمّ قال: السلام علیکم، فقالت: و علیک السلام یا رسول الله قال: أدخل؟ قالت: نعم ادخل یا رسول الله قال: أنا و مَن معی؟ قالت : أنت و من معک، قال جابر: فدخل رسول الله و دخلت أنا و إذا وجه فاطمة أصفر کأنّه بطن جرادة، فقال رسول الله: مالی أری وجهک أصفر؟ قالت: یا رسول الله الجوع، فقال: اللهمّ مُشبع الجوعة و رافع الضیعة، أشبع فاطمة بنت محمد، فقال جابر: فو الله فنظرت إلی الدم ینحدر من قصاصها حتّی عادت وجهها أحمر، فما جاعت بعد ذلک الیوم» ( کلینی،۱۳۶۳ش ، ۵/۲۲۸؛ مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳ / ۶۲؛ حر عاملی،۱۴۰۳ ق، ۱۴/۱۵۸و ۲۳/۵۵؛ نراقی،۱۴۱۹ ق، ۱۶/۴۷؛ نوری،۱۴۰۸ ق، ۸/۳۶۸و ۱۴/۲۸۲؛ طبرسی،علی، ۱۴۱۸ ق، ۳۴۳).

[رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به سوی فاطمه (س) خارج شد ؛ من با او بودم؛ وقتی به درب خانه او رسیدیم دستش را روی درب گذاشت و آن را کوبید سپس گفت : سلام بر شما ؛ پس فاطمه گفت : علیک السلام ای رسول خدا؛ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گفت : داخل شوم؟ فاطمه علیها السلام گفت یا رسول اللَّه وارد شو ،
پیامبر فرمود : من با کسی که با من است وارد شوم؟
فاطمه گفت : یا رسول اللَّه من مقنعه ندارم ، پیامبر فرمود : گوشه لباس خود را مقنعه کن ؛ وقتی فاطمه علیها السلام این کار را کرد رسول خدا فرمود : السلام علیکم؛ فاطمه گفت : وعلیک السلام، ای رسول خدا! فرمود : اجازه هست که داخل شوم؟ فاطمه گفت : آری ای رسول خدا وارد شو؛ فرمود : با این شخص که همراه دارم داخل شوم؟ گفت : آری شما و کسی که همراه شماست با هم وارد شوید ؛ جابر گوید : پیامبر داخل شد و من هم داخل شدم؛ صورت مبارک فاطمه علیها السلام مثل شکم ملخ زرد شده بود؛ :Sham::Sham:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به او فرمود : چرا صورتت زرد شده است؟!
گفت : از شدّت گرسنگی ؛ پس پیامبر دعا کرد و گفت : ای خداوندی که گرسنگان را سیر می کنی و سختی و مشقّت را رفع می نمایی! فاطمه دختر محمّد را سیر گردان؛ جابر گوید: به خدا قسم که خون زیر پوست صورت فاطمه علیها السلام طوری جریان یافت که صورتش قرمز و گلگون شد و پس از آن روز دیگر گرسنه نشد ].:Sham::Sham:

نکته:
طبری آملی و ابو نعیم اصفهانی نیز حدیث « عیادت » را روایت کرده اند با این تفاوت که آن دو از علی علیه السلام و جابر بن سمرة روایت کرده اند ولی مضمون روایتشان نزدیک به مضمون روایت کلینی است؛ طبری این روایت را به سندش از زید بن علی از پدرانش از علی علیه السلام این گونه روایت کرده است :

«فاطمة بنت محمد نبیّ الله صلی اللَّه علیه و آله مرضت فی عهد رسول الله فأتاها نبیّ الله عائداً لها فی نفر من أصحابه فاستأذن فقالت: یا أبة لا تقدر علی الدخول علیّ، إنّ علیّ عباءة إذا غطّیت بها رأسی انکشفت رجلای و إذا غطّیت بها رجلای انکشف رأسی، فلفّ رسول الله ثوبه و ألقاه إلیها فتستّرت به...». (طبری آملی، بی تا، ۲۴۶.)

[فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در دوران حیات رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم بیمار شد ؛ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم همراه با گروهی از اصحابش به عیادت او آمد و اذن ورود خواست ؛ پس فاطمه گفت : ای پدرم! نمی توانی بر من وارد شوی زیرا عبایی بر تن دارم که هرگاه سرم را با آن بپوشانم دو پایم آشکار می گردد و هرگاه دو پایم را با آن بپوشانم سرم پیدا می شود؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم لباس خود را پیچید و آن را سوی او انداخت و فاطمه علیها السلام خود را با آن پوشاند... ].:Sham::Sham:

ابو نعیم نیز این روایت را در « حلیة الأولیاء » به سندش از جابر بن سمرة این گونه روایت کرده است :

«جاء نبیّ الله صلی اللَّه علیه و آله فجلس فقال: «إنّ فاطمة وجعة فقال القوم: لو عدناها، فقام مشی حتّی انتهی إلی الباب، و الباب علیها مصفق قال: فنادی: شدّی علیک ثیابک فإنّ القوم جاؤوا یعودونک فقالت: یا نبیّ الله ما علیّ إلّا عباءة قال: فأخذ رداءه فرمی به إلیها من وراء الباب فقال: شدّی بهذا رأسک فدخل و دخل القوم...». (ابونعیم،۱۴۰۷ق، ۲/۴۲)

[ پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمد و نشست و گفت : فاطمه نا خوش است و کسالت دارد؛ ای کاش از او عیادت می کردیم؛ پس برخاست و رفت تا این که به درب خانه او رسید ؛ روی درب کوبه ای بود؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ندا سر داد : با لباسهایت خوب خودت را بپوش زیرا این قوم آمده اند تا عیادتت کنند؛
پس گفت : ای پیامبر خدا! من فقط عبایی بر تن دارم ؛ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ردای خود را گرفت و آن را از پشت درب به سوی او انداخت و گفت : با این سرت را خوب بپوش ؛ پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد شد و سپس قوم آن وارد شدند... ].:Sham::Sham:

خوارزمی نیز این روایت را از عمران بن حصین روایت کرده و در آن آمده است :

«فقالت: یا أبتاه فوالله ما علیّ إلّا عباءة فقال لها: اصنع بها کذا اصنعی بها کذا، و علمها کیف تسترها فقالت: و الله ما علی رأسی من خمار فأخذ خلق ملاءة کانت علیه فقال: اختمری بها» (خوارزمی، بی تا، ۳/۷۹)

[پس فاطمه علیها السلام گفت : ای پدرم! به خدا سوگند که جز عبایی بر تن ندارم ؛ پس پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرمود : این طوری که من نشانت می دهم خودت را بپوش ؛ پیامبر صلی الله علیه وآله به فاطمه علیها السلام یاد داد که چگونه خود را بپوشاند ؛ پس فاطمه گفت : من مقنعه بر سر ندارم؛ پس پیامبر صلی الله علیه وآله ملحفه کهنه ای را که به خود بسته بود گرفت و به او داد و گفت : این را مقنعه خودت قرار بده ].

غزالی نیز این روایت را در إحیاء العلوم نقل کرده به گونه ای که در فرازی از آن آمده است :

« فقالت: هذا جسدی قد واریته فکیف برأسی فألقی إلیها ملاءة کانت علیه خلقه، فقال: شدّی بها رأسک...» (غزالی،۱۴۱۲ ق، ۴/۱۱۷)

[پس فاطمه گفت : من بدنم را پوشاندم، پس سرم را چگونه بپوشانم؟ پس پیامبر صلی الله علیه وآله ملحفه کهنه ای را که به خود بسته بود گرفت و به سوی او انداخت و گفت : با این سرت را خوب بپوش... ].

۲ از عمران بن حصین نقل شده است :

«إنّی لجالس عند النبیّ إذا أقبلت فاطمة فقامت بحذاء النبیّ صلی اللَّه علیه و آله مقابله فقال: «ادنی یا فاطمة، فدنت دنوّه ثمّ قال: ادنی یا فاطمة، فدنت دنوّه ثمّ قال: ادنی یا فاطمة فدنت دنوّه حتّی قامت بین یدیه، قال عمران: فرأیت صفرة قد ظهرت علی وجهها و ذهب الدم، فبسط رسول الله صلی اللَّه علیه و آله بین أصابعه ثمّ وضع کفّه بین ترائبها فرفع رأسه قال: اللهمّ مشبع الجوعة و قاضی الحاجة و رافع الوضعة لا تجع فاطمة بنت محمد، فرأیت صفرة الجوع قد ذهبت عن وجهها و ظهر الدم، ثمّ سألتها بعد ذلک فقالت: ما جعت بعد ذلک یا عمران». (هیثمی،۱۴۰۸ ق، ۹/۲۰۴؛ ؛ زرندی،۱۳۷۷ق، ۱۹۱؛ ابن یوسف حلی،۱۴۰۸ ق، ۲۵۵)

[من نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نشسته بودم که فاطمه آمد و مقابل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایستاد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گفت : « ای فاطمه! نزدیک بیا پس نزدیک او شد؛ سپس گفت : ای فاطمه! [ باز هم ] نزدیک بیا، پس نزدیک او شد؛ سپس گفت : ای فاطمه! [ باز هم ] نزدیک بیا؛ پس نزدیک شد تا این که مقابل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایستاد؛ عمران گوید : دیدم که زردی ای در صورت او نمایان گشته و کم خون شده است؛ :Sham::Sham:
پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم میان انگشتان خود را باز کرد و سپس کف دستش را میان سینه او گذاشت و سرش را بلند کرد و گفت : خداوندا! ای سیر کننده گرسنه و ای روا کننده حاجت و ای برطرف کننده مشکلات و زداینده خواری و پستی ! فاطمه دختر محمّد را گرسنه نگذار ! پس دیدم که زردی گرسنگی از صورت او رفت و خون در زیر پوست صورتش هویدا شد [ و کم خونی اش بر طرف گردید ] ؛ سپس از فاطمه علیها السلام بعد از آن قضیه پرسیدم و او گفت : ای عمران ! پس از آن روز دیگر گرسنه نماندم ].

نکته:

همین روایت در بحارالانوار نقل شده و در فراز ابتدایی آن این گونه آمده:

«إذا أقبلت فاطمة و قد تغیّر وجهها من الجوع...»( مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳/۲۷).

[وقتی فاطمه آمد(س)، درحالی که رنگ صورتش از شدّت گرسنگی تغییر کرده بود...].

۳ مرحوم مجلسی به نقل از « مهج الدعوات » از عبداللَّه بن سلمان فارسی از پدرش (سلمان فارسی) نقل کرده است :

«خرجت من منزلی یوماً بعد وفاة رسول الله صلی اللَّه علیه و آله بعشرة فلقینی علیّ بن أبی طالب علیه السلام ابن عمّ الرسول محمد فقال لی: «یا سلمان جفوتنا بعد رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فقلت: حبیبی أباالحسن مثلکم لا یُجفی غیر أنَّ حزنی علی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله طال، فهو الذی منعنی من زیارتکم فقال علیه السلام: یا سلمان ائت منزل فاطمة بنت رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فإنها إلیک مشتاقة ترید أن تتحفک بتحفة قد أتحفت بها من الجنّة، قلت لعلی علیه السلام: قد أتحفت فاطمة علیهاالسلام بشی ء من الجنّة بعد وفاة رسول الله صلی اللَّه علیه و آله؟ قال: نعم، بالأمس. قال سلمان الفارسی: فهرولت إلی منزل فاطمة علیهاالسلام بنت محمد فإذا هی جالسة و علیها قطعة عباء إذا خمرّت رأسها انجلی ساقها، و إذا غطّت ساقها انکشف رأسها، فلما نظرت إلیّ اعتجرت ثمّ قالت...» ( مجلسی،۱۴۰۳ق، ۴۳/۶۶ و ۹۲/۳۷)

[ ده روز پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از منزل خارج شدم؛ علی بن ابیطالب پسر عموی رسول خدا حضرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم مرا دید و گفت : ای سلمان! تو پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ما جفا کردی! گفتم : ای حبیب من ! ای اباالحسن ! درباره شما جفا نشده ، چیزی که مرا از زیارت شما محروم نموده غم و اندوه طولانی من به خاطر رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می باشد، علی علیه السلام گفت : ای سلمان! بیا به منزل فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چرا که او مشتاق دیدار توست و می خواهد از آن تحفه ای که از بهشت برایش آمده به تو عطا کند؛ به علی علیه السلام گفتم : آیا پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برای فاطمه از بهشت تحفه ای آمده است؟ گفت : بله دیروز آمده ؛ سلمان فارسی گوید : به سوی منزل فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه وآله وسلم دویدم ؛ پس از ورود دیدم که فاطمه نشسته و عبایی بر تن دارد و هرگاه آن را روی سر خود می کشد پاهایش پیدا می شوند و هرگاه پای خود را به وسیله آن می پوشاند سر مبارکش پیدا می شود؛ وقتی چشم او به من افتاد ، آن عبا را به سر خود پیچیده و گفت...].

موضوع قفل شده است