جمع بندی آیا می‌شود مردم معجزه را ببینند و ایمان نیاورند؟

تب‌های اولیه

170 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا می‌شود مردم معجزه را ببینند و ایمان نیاورند؟

در قرآن و منابع دینی بارها گفته شده است که مردم معجزه‌های پیامبران را دیدند و انکار کردند و ایمان نیاورند و هلاک شد به خاطر آن که مطمئن نشدند معجره آمده است یا سحر!

صرف نظر از اعتقادات و راست دانستن اعتقادی قرآن و منابع دینی، و از دید علمی و اجتماعی، آیا ممکن است عده‌ای یک معجزه ببینید و ایمان نیاورند؟

* امروزه یک قهرمان المپیک که کار خارق العاده‌ای هم نکرده و کارش طبیعی بوده است به شدت محبوب و حرفش بین مردم مقبول است. به طوری که برای پیام‌های اخلاقی از آن‌ها دعوت می‌شود که سخن بگویند.

* کسی که مهارت ذهنی خاصی دارد مثلا می‌تواند به ظور ذهنی برخی محاسبات را انجام دهد مورد تشویق قرار می‌گیرد و مقبول است.

* نفرات برتر کنکور و المپیاد محبوبند.

* شعبده بازهای ماهر طرفدار دارند.

* جنگجویان پیروز چه در گذشته و چه امروز محبوب هستند (مثل مختار ثقفی یا سردار سلیمانی).

به نظر می‌رسد مردم ذاتا از نظر اجتماعی و روانی به گونه‌ای هستند که کسانی که استعداد ویژه‌ای دارند یا موقعیت ویژه‌ای دارند و یا کار عجیبی انجام می‌دهند، مورد توجه قرار می‌گیرند و محبوب می‌شود و طرفداران زیادی پیدا می‌کنند.

با توجه به این واقعیت اجتماعی، چه طور ممکن است این همه پیامبر معجزاتی، چنان که توصیف می‌شود، عجیب، داشته باشند و کسی ایمان نیاورد و محبوب نشوند و لااقل طرفداران قابل توجهی پیدا نکنند. آیا این با علوم اجتماعی و واقعیت اجتماعات انسانی سازگار است؟ آیا می‌شود کسی ازدل کوه یک شتر بیرون بیاورد و هیچ کس ایمان نیاورد؟ آیا می‌شود کسی با اشاره‌ای ماه را دو نیم کند (و این کارش نقل مجالس نشود و باعث محبوبیت نشود) و پس از 13 سال دعوت حدود صد پیرو داشته باشد؟ آیا از نظر علمی و فارق از اعتقادات و باورهای مذهبی می‌توان این پدیده‌ها را پذیرفت؟

آیا پدیدۀ مشابه امروزی هست که مردم چیزی واضع را ببینند و انکار کنند؟

آیا این طور نیست که وقتی کسانی که ایران آن‌ها را دشمن و شیطان می‌خواند وقتی واقعیت‌های مسلم علمی ایران را می‌بینند به قدرت علمی ایران اعتراف میکنند و به قدرت علمی ایران ایمان می‌آورند؟ وقتی شیاطین امروزی چنان در برابر یک واقعیت مسلم تسلیم می‌شوند چگونه می‌شود تصور کرد مردمی معجزه‌ای غیر قابل انکار را ببینند و ایمان نیاورند یا لااقل به صاحب معجزه احترام نگذارند؟

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد صدیق

irancplusplus;881741 نوشت:
چگونه می‌شود تصور کرد مردمی معجزه‌ای غیر قابل انکار را ببینند و ایمان نیاورند یا لااقل به صاحب معجزه احترام نگذارند؟

باسلام
دلایل بی تفاوتی و مخالفت و مقابله با پیامبران، چندین دلیل و عامل داشته است.
قرآن کریم در این مورد بیان واضحی دارد که کفار و مشرکان در برابر دلایل و قرائن زیادی که بر صدق انبیاء می یافتند و با وجود اینکه این قرائن وشواهد باعث یقین آنان شده بود، ولی با این حال به مخالفت و عناد با ایشان بر میخواستند:[=&amp]
[/]این بیان نشان دهنده آن است که مخالفت با انبیا و نتیجه بخش نبودن این علم و معرفت آن هم در درجه یقین آنان، نوعی ظلم بوده است که در حق خود و جامعه خویش میکردند.

كسى با روشن شدن بطلان اعمالش، باز هم آن را حق بپندارد از اين جهت است كه دلش مجذوب زينت‏هاى دنيا و زخارف آن شده، و در شهوات غوطه‏ ور گشته لذا همين جذب شدن به ماديت او را از ميل به پيروى حق و شنيدن داعى آن و پذيرفتن نداى منادى فطرت باز مى‏ دارد.(المیزان، 13، ص339)


البته، این مخالفتها عوامل مختلفی داشته است که برخی از مهمترین آنها که از نظر جامعه شناسی نیز برای خود ما نیز قابل لمس است، در قرآن کریم منعکس شده است.
این عوامل عبارتند از:
1. «ميل به بى بند و بارى و پيروى از هواهاى نفسانى»( ر. ك: سوره مائده: آيه 70.)

2. خودخواهى و غرور و خود برتربينى (استكبار) كه بيشتر در ميان اشراف و نخبگان و ثروتمندان، بروز مى‌كرد.(ر
. ك: سوره غافر: آيه 56، سوره اعراف: آيه 76.)

3. تعصبات و پايبندى به سنتهاى پيشينيان و نياكان و ارزشهاى غلطى بود كه در ميان جوامع مختلف، رواج داشت.(ر. ك: سوره بقره: آيه 170، سوره مائده: آيه 104، سوره اعراف: آيه 28، سوره يونس: آيه 78، سوره انبياء: آيه 53، سوره شعراء: آيه 74، سوره لقمان: آيه 21، سوره لقمان: آيه 21، سوره زخرف: آيه 22-23.)

4. حفظ منابع اقتصادى و موقعيتهاى اجتماعى، انگيزه نيرومندى براى ثروتمندان و حكمرانان و دانشمندان بود( ر. ك: سوره هود: آيه 84-86، سوره قصص: آيه 76-79، سوره توبه: آيه 34.)

5. جهل و ناآگاهى توده هاى مردم و نیز فشار حاکمان، عامل بزرگى براى فريب خوردن عوام و پیروی آنان از سران خویش بوده است. .
(ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 21، سوره فاطر: آيه 47، سوره هود: آيه 27، سوره شعراء: آيه 111.)


صدیق;882378 نوشت:
دلایل بی تفاوتی و مخالفت و مقابله با پیامبران، چندین دلیل و عامل داشته است.

با سلام...استاد اگر امکان دارد کمی مصداقی تر صحبت کنید...دوستمان مثال هایی زدند از اینکه چطور در عالم وافعی مردم جذب و مجذوب افرادی می شوند که کار های خارق العاده انجام می دهند...حالا چه می شود که به قول دوستمان پیامبر پس از 13 سال دعوت حدود صد پیرو داشته باشد؟....آیا پیامبر معجزه انجام ندادند؟
این دلایل که شما از قرآن ذکر کردید آنچنان در دنیای امروز حس نمی شود...شخصی خواننده ای خوش صدا و چهره ای زیبا و منحصر به فرد دارد...هزاران و شاید میلیون ها نوجوان برایش حاظرند دست و پا بشکنند، چه از نوع مغرورش و چه از نوع بی بند و بارش چه از نوع با شخصیتش، چه سرمایه دارش و چه فقیرش....اکثریت اینگونه است....حالا شما می فرمایید که مثلا پیامبر معجزه کرده اند و بعد مثلا میل به بی بندوباری باعث شده، که مردم جذب پیامبر نشوند؟پذیرش همچین امری کمی دشوار است....واقعیت من با توجه به تخصص شما و با توجه به اینکه این تاپیک در بخش اعتقادی ایجاد شده، انتظار داشتم کمی فرا دینی تر و برون دینی تر و مصداقی تر و برهانی تر به این مسئله نگاه کنید و صرف ادعا نکنید(البته اگر شدنی است)...شاید با دید انتقادی و برون دینی به قضیه نگاه کنیم، تمام آن مواردی که شما از آیات نقل کردید بهانه و ترفندهایی برای حمله به مخالفان باشند و مایه ی ایجاد جوی ساختگی علیه مخالفان....یا مثلا پیامبر به خیال خود فکر می کردند که آیاتی که می خوانند معجزه است(در حالی که واقعا معجزه نبود)وقتی پیامبر می دیدند که کمتر کسی جذب ایشان می شوند،در نزد طرفدارانشان حمله می کردند به مخالفان که آی ببینید این مردم خاطی مایل به بی بند و باری هستند و معجزه ها را رد می کنند....اگر واقعا پیامبر معجزه ای می داشتند مردم به خاطر میل به بی بندوباری جذب پیامبر نمی شدند؟یا این نوع برخورد و ادعا های پیامبر یک جور تصور پیامبر و یک نوع حمله به مخاطب و کوچک کردن مخالفان بود؟خواهشن اگر امکانش هست مصداقی تر و برون دینی توضیح دهید که چطور می شود پیامبر اگر اشتباه نکنم به قول مجلسی چهار هزار معجزه انجام دهند ولی به قول دوستمان در طول 13 سال تنها 100 نفر پیرو پیامبر شوند؟واقعیت آن دلایلی که شما از قرآن یاد کردید، به نظر پذیرشش سخت است و با تجربه های هر روزه و اخبار و وقایع امروز نمی خواند....یادمه یکبار استاد شعیب گفتن که مردم فطرتا جذب معجزه می شن....

بله به نظرم میشه
گاهی وقتا حقیقت به ضرر بعضی از آدمای کافر هست و ترجیح میدهند حقیقت را قبول نکنند با اینکه میدونن دارن خودشون رو قول میزنن

اصلا شما طلا باش، ساحر باش، قهرمان باش...
مردم وقتی احساس کننددارند فریب میخورند اصلا طرفدارش نمیشوند بلکه فحشش هم میدهند
مردم وقتی بخواهند عقل و تشخیص او را بر خود مقدم کنند و هر چه گفت از او اطاعت کنند هرگز به راحتی طرفدارش نمیشوند...
مثلا فرض کنید یک قهرمان مشهور بخواهد مردم مطیع او باشند... فکر میکنید مردم قبول میکنند؟! خیر داداش فحش خورش میکنند...

علت اینکه افراد نابغه و فوق العاده مثل یه خواننده بزرگ یا هنر پیشه یا ساحر حاذق و یا دانشمندان بنام مخالف ندارند بخاطر اینه که کاری به مردم ندارند. و مردم توسط آنها سرگرم میشوند ولی پیامبران که هم نابغه بودند هم معجزه داشتند بشدت با افراد ظالم و مغرور و سرور مبارزه میکردند.در نتیجه اینجا یه تفاوت ظریف دیده میشه

irancplusplus;881741 نوشت:
در قرآن و منابع دینی بارها گفته شده است که مردم معجزه‌های پیامبران را دیدند و انکار کردند و ایمان نیاورند و هلاک شد به خاطر آن که مطمئن نشدند معجره آمده است یا سحر!

صرف نظر از اعتقادات و راست دانستن اعتقادی قرآن و منابع دینی، و از دید علمی و اجتماعی، آیا ممکن است عده‌ای یک معجزه ببینید و ایمان نیاورند؟

* امروزه یک قهرمان المپیک که کار خارق العاده‌ای هم نکرده و کارش طبیعی بوده است به شدت محبوب و حرفش بین مردم مقبول است. به طوری که برای پیام‌های اخلاقی از آن‌ها دعوت می‌شود که سخن بگویند.

* کسی که مهارت ذهنی خاصی دارد مثلا می‌تواند به ظور ذهنی برخی محاسبات را انجام دهد مورد تشویق قرار می‌گیرد و مقبول است.

* نفرات برتر کنکور و المپیاد محبوبند.

* شعبده بازهای ماهر طرفدار دارند.

* جنگجویان پیروز چه در گذشته و چه امروز محبوب هستند (مثل مختار ثقفی یا سردار سلیمانی).

به نظر می‌رسد مردم ذاتا از نظر اجتماعی و روانی به گونه‌ای هستند که کسانی که استعداد ویژه‌ای دارند یا موقعیت ویژه‌ای دارند و یا کار عجیبی انجام می‌دهند، مورد توجه قرار می‌گیرند و محبوب می‌شود و طرفداران زیادی پیدا می‌کنند.

با توجه به این واقعیت اجتماعی، چه طور ممکن است این همه پیامبر معجزاتی، چنان که توصیف می‌شود، عجیب، داشته باشند و کسی ایمان نیاورد و محبوب نشوند و لااقل طرفداران قابل توجهی پیدا نکنند. آیا این با علوم اجتماعی و واقعیت اجتماعات انسانی سازگار است؟ آیا می‌شود کسی ازدل کوه یک شتر بیرون بیاورد و هیچ کس ایمان نیاورد؟ آیا می‌شود کسی با اشاره‌ای ماه را دو نیم کند (و این کارش نقل مجالس نشود و باعث محبوبیت نشود) و پس از 13 سال دعوت حدود صد پیرو داشته باشد؟ آیا از نظر علمی و فارق از اعتقادات و باورهای مذهبی می‌توان این پدیده‌ها را پذیرفت؟

آیا پدیدۀ مشابه امروزی هست که مردم چیزی واضع را ببینند و انکار کنند؟

آیا این طور نیست که وقتی کسانی که ایران آن‌ها را دشمن و شیطان می‌خواند وقتی واقعیت‌های مسلم علمی ایران را می‌بینند به قدرت علمی ایران اعتراف میکنند و به قدرت علمی ایران ایمان می‌آورند؟ وقتی شیاطین امروزی چنان در برابر یک واقعیت مسلم تسلیم می‌شوند چگونه می‌شود تصور کرد مردمی معجزه‌ای غیر قابل انکار را ببینند و ایمان نیاورند یا لااقل به صاحب معجزه احترام نگذارند؟


خلیفه‌ی دوم گفت اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد ... آیا او تابع حضرت علی علیه‌السلام شد؟

کسی با پیامبری کاری ندارد و آن‌ها خیلی هم آدم‌های خوبی بودند و همه دوستشان داشتند مگر آنکه این پیامبران از نگاه گروهی بیایند و پا را از حدّ خود فراتر گذاشته و به ایشان امر و نهی کنند ... پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را محمد امین می‌گفتند ولی وقتی فرمودند که این کارها خوب نیست انجام ندهید ناگهان شدند دشمن شماره‌ی یک ایشان ... در قرآن هم این مطلب به روشنی آمده است:

لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا ۖ كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَ فَرِيقًا يَقْتُلُونَ [المائده، ۷۰]
هر آينه از فرزندان يعقوب پيمان گرفتيم و پيامبرانى سوى آنان گسيل داشتيم، هر گاه آنان را پيامبرى آمد بدانچه خوشايندشان نبود، گروهى را دروغزن شمردند و گروهى را كشتند.

این ویژگی طبیعی انسان است، کاری را که بخواهد انجام بدهد کلی برایش فواید می‌تراشد و آن را کاری لازم یا لااقل خوب و مثبت توصیف می‌کند، نه فقط برای دیگران که بلکه در نزد خودش برای آنکه دل خودش هم نسبت به کارهایشش صاف باشد، کاری را هم که نخواهد بکند کلی اشکال برایش می‌تراشد تا انجام ندادنش را توجیه کند ... این وسط حقیقت چیزی است که تقریباً ارزشی ندارد، مگر آنکه در جایگاه قضاوت در مورد دیگران باشیم که آسیبی به منافع خودمان نرسد ... همانطور که حضرت علی علیه‌السلام فرمودند که حق در مقام توصیف میدانی وسیع است و در مقام عمل میدانی بس تنگ و باریک می‌باشد ... در خودتان هم نگاه کنید این مطالب را مشاهده خواهید کرد، همانطور که بنده در خودم سراغ دارم و هر کس دیگری هم این رویکرد نفس خود را بارها و بارها دیده و امتحان کرده است ... اگر اهل تعمق در خودش بوده باشد ...

توجیه را نباید دست کم گرفت ... می‌دانید توجیه چه کارها که نمی‌تواند بکند؟ ... می‌شود در روز غدیر خم از چند هزار نفر برای خلیفه‌ی خود بیعت گرفت و بعد از دو ماه همه بروند سراغ یک نفر دیگر مگر سه یا پنج یا هفت نفر ... در کتاب سلیم آمده که حتی عمار و حذیفه هم باورشان شد که حق با ابوبکر باشد ولی بعد که فهمیدند اینطور نبوده توبه کردند ... توجیه قدرت بالایی دارد ... حضرت آدم علیه‌السلام گول شهادت دروغ ابلیس را خوردند، عمار و حذیفه هم گول شهادت دروغ چند تن از صحابه را خوردند ... وقتی پرسیده شد که مگر غدیر را از یاد برده‌اید و مگر همین چند روز پیش نبود که پیامبر خدا به شما دستور داد که تحت عنوان امیرالمؤمنین با حضرت علی علیه‌السلام بیعت کنید گفتند چرا از یاد نبرده‌ایم، ولی شما نمی‌دانید و هر و هر واقعه‌ای بعدش می‌تواند وقایع دیگری رخ دهد ... و بعد عده‌ای آمدند و شهادت دروغ دادند بر مطالبی که حضرت علی علیه‌السلام را که به دنبال حق خود بودند قدرت‌طلب معرفی کند و امثال آن ... در چنین جایی با منطق و استدلال نمی‌توان به حقیقت رسید و تنها نور ایمان است که می‌تواند انسان را نجات دهد ... فقط بصیرت قلبی ... در مقابل هر پیامبری هم همیشه کسانی بوده‌اند که چنین فتنه‌هایی را بر پا می‌کرده‌اند و توجیه می‌آوردند، توجیهاتی که هر شخص منطقی را دچار تردید کند ... وقتی می‌گویم شخص منطقی منظورم این است که راه رسیدن به حقیقت منطق و استدلال نیست ... چون هر شخص منطقی را دقیقاً می‌توان با توجیهات منطقی گمراه کرد، کافی است چیزی بگویید که او جوابی برایش نداشته باشد یا راهی برای دانستن صحت و سقم آن نیابد تا به شک بیفتد و شک درست در مقابل ایمان آوردن است همانطور که در حدیث عقل و جهل این جهل است که مقابل عقل شمرده شده و در نهج‌البلاغه هم آمده است که جهل ریشه‌ی هر شرّی است ...
در زمان حضرت موسی علیه‌السلام هم حضرت معجزه کردند و ساحران هم سحر کردند، اما نتیجه چه شد؟ وقتی ساحران ایمان آوردند فرعون یک شبهه مطرح کرد که کاملاً شبهه‌ی واردی است اگر مخاطبانش اشخاصی مطلقاً منطق‌گرا بوده باشند ... او گفت که معلوم می‌شود که موسی استاد شماست که به شما سحر آموخته و این مواجهه هم توطئه‌ی شماست که می‌خواهید با یک مبارزه‌ی صوری مردم را فریب دهید ... برای مردمی که مخاطب این شبهه هستند چطور می‌توان گفت که نه آن‌ها با یکدیگر هم‌دستی نکرده‌اند؟ ... آیا همه هر روز با موسی علیه‌السلام بودند که بداند ایشان با آن ساحران سر و سرّی داشته‌اند یا نه؟ شاید واقعاً هم‌دست بوده‌اند و اینطور نقش بازی کردند تا فرعون را خار و ذلیل کنند؟ ... توجیهات منطقی برزمین‌زننده‌ی هر انسانی است که منطق را تنها یا بهترین راه تشخیص حقّ می‌داند و انسان منطق‌گرا چاره‌ای ندارد جز اینکه به ندانم‌گرایی متمسک شود و به جهل خودش افتخار کند که البته خود این هم به نوبه‌ی خود جهلی دیگر است ...
در زبان دین وقتی گفته می‌شود نباید ظاهربین بود منظور همین است ... منظور از ظاهربینی این نیست که شخص تفکراتش سطحی باشد، منظور این است که دقیقاً مفادّی که روی آن‌ها تفکر می‌کند همه از عالم ظاهر باشند، یعنی ممکن است خیلی هم متفکر باشد ولی نتواند راه را تشخیص دهد چون قلبش کور است، ممکن است متفکر و منطق‌دان و فیلسوف بزرگی باشد ولی در لسان دین ظاهربین محسوب گردد ... سطحی محسوب گردد ... قشری محسوب شود ... در دین ارزش به عقل داده شده است و نه به تفکر منطقی ... منطق اگر در خدمت عقل باشد ارزش می‌یابد مگرنه می‌شود چراغ که در دستان دزد باشد و دزدی که چراغ داشته باشد گزیده‌تر برد کالا ... شناخت حقیقت در دین بر عهده‌ی قلب است و تنها کسانی می‌توانند حق را انتخاب کنند که قلبشان سیاه نشده باشد ... کسانی که گناهکار باشند و به شهوترانی خو کرده باشند در جلوی چشمانشان حجاب قرار می‌گیرد و بر گوش‌هایشان زده می‌شود تا در غفلت فرو روند و اگرچه راه درست و غلط را باز هم می‌توانند تشخیص دهند ولی زشتی راه غلط و زیبایی راه درست را نتوانند بفهمند، این همان غفلت است، و همین باعث می‌شود که انگیزه‌ی رفتن به راه درست برای مردم کم شود و زشتی مخالفت خود با حقیقت را دست‌کم بگیرند و آنقدر در راه غلط خود پیش روند که دیگر امیدی به بازگشت ایشان نباشد ...

وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ ۖ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ [سبأ، ۵۳]
و پيش از اين به آن كافر شدند، و از جايگاهى دور نسبت به عالم غیب سخن مى‌پراكندند.

بله ... مسأله‌ی مدّ نظر شما به هیچ وجه غیر قابل باور نیست ... بله ممکن است پیامبری بیاید و معجزه‌ی آشکاری هم بیاورد و همه هم متوجه بشوند که او بر حق است ولی حتی یک نفر هم به او ایمان نیاورد ... اگرچه ... «بفهمند» داریم تا «بفمند»، یکی می‌داند راهی درست است ولی زشتی راه باطل را آنطور که باید نمی‌فهمد (همانطور که با خو کردن به گناه قبح آن گناه در نظر انسان می‌شکند و انسان را نسبت به ارتکاب مجدد آن جریء می‌گرداند) و زیبایی حقیقت را هم آنطور که باید نمی‌فهمد تا از زشتی باطل به زیبایی حقیقت فرار کنند ... پس به راحتی با توجیه می‌تواند راه باطل را در پیش بگیرد ... غفلت همان کاتالیزوری است که امکان رفتن به راه باطل با وجود علم داشتن به راه حق را فراهم می‌کند ... و غفلت نتیجه‌ی حبّ دنیاست که فرمودند حب‌ّ الدّنیا رأس کل خطیئة ... مثل آن‌ها که گفتند اگر خدا و قیامتی باشد هم حتماً خداوند در آن دنیا بهتر از این دنیا را به ما می‌دهد «وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَ لَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا» [الکهف، ۳۶] ... یا آن‌ها که خواستند بت‌ها را بپرستند و اگر مشکلی پیش آمد همان‌ها را شفیع خود نزد خداوند گردانند ... «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّـهِ زُلْفَىٰ» و «الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّـهِ قُرْبَانًا آلِهَةً» ... یا آن‌ها که گفتند شما این کار را بکن به حساب من، گناهت پای من ... «أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ * وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ * ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ» ... و یا هزار و یک توجیه دیگر که اگر خوب نگاه کنیم می‌توانیم در زندگی‌هایمان مثنوی هفتاد منّ از آن‌ها را سراغ بگیریم ...
شاید هیچ زمانی به اندازه‌ی امروز شناخت حقیقت و ایمان آوردن به آن سخت‌تر نبوده باشد ... زمانی که همه علم‌زده شده‌اند و منطق‌گرایی تا آنجا در اذهان رسوخ کرده است که حتی دینداران هم منطق‌گرایی را تبلیغ می‌کنند و همان را بهترین و محکم‌ترین راه برای ایمان آوردن معرفی می‌کنند ... و لا حول و لا قوة الله بالله ...

و بله ... امروز هم معجزه‌ای در اختیار ما هست ... علاوه بر اینکه کل عالم آیت و نشانه برای خداست و نشانه‌های خداوند در خود ما و در آفاق آشکار است، ولی به طور خاص آیات‌البینات در زمان ما که ما را مشخصاً به اسلام تشیع می‌رساند قرآن است ... بر خلاف معجزات قبلی قرآن ظاهر خارق‌العاده‌ای ندارد، ولی هر کسی که خودش را مواجه با آیات آن بکند می‌فهمد که قرآن از طرف خداست ... کسی هم که شک دارد می‌تواند به دعوت تحدی آن پاسخ دهد تا خودش بفهمد که قرآن از طرف خدا هست یا صرفاً یک کار بشری است، ولو اینکه قائل آن در بالاترین سطح از ادیبی و فصاحت و حکمت و امثال آن بوده باشد ...

پارسا مهر;882573 نوشت:
آیا پیامبر معجزه انجام ندادند؟

سلام. تا جایی که من بررسی کرده‌ام، معجزه داشتن پیامبر با متن قرآن سازگار نیست. در نتیجه، احتمال دارد تمام معجزات منتسب به پیامبر اسلام(ص) ساختۀ ذهن غالیان باشد. این پست(کلیک کنید) توضیح بیش‌تری دارد. به همین سبب، سوال من بیش‌تر معطوف به اقوام قبل از پیامبر(ص) بود. با این حال، این شما و این کارشناسان محترم سایت. من قصد مباحثۀ بیش‌تر ندارم. هر چند اگر داشتم شاید مشابه درخواست بحث شما را از کارشناس محترم درخواست می‌کردم و البته عدم ادامۀ مباحثه من، بدان معنی نیست که پاسخ کارشناس محترم برای من غیر قابل قبول بوده است!

نقطه;882590 نوشت:
خلیفه‌ی دوم گفت اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد

فکر می‌کنم منظور ایشان فقاهت علی(ع) بوده است و فکر نمی‌کنم ایشان علی(ع) را در امر سیاست و تدبیر امور سیاسی قبول داشته است! در هر حال علی(ع) و خلیفۀ ثانی، از عشرۀ مبشره هستند و دشمنی‌ای نداشته‌اند و چه بسا گاه یکدیگر را مورد تفقد قرار داده‌اند!

نقطه;882590 نوشت:
کسی با پیامبری کاری ندارد و آن‌ها خیلی هم آدم‌های خوبی بودند و همه دوستشان داشتند مگر آنکه این پیامبران از نگاه گروهی بیایند و پا را از حدّ خود فراتر گذاشته و به ایشان امر و نهی کنند ... پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را محمد امین می‌گفتند ولی وقتی فرمودند که این کارها خوب نیست انجام ندهید ناگهان شدند دشمن شماره‌ی یک ایشان

مایل بودم مثالی امروزی و فرادینی و مستند از امری مشابه آورده شود. مثلا اگر ایران با عکس‌های فضایی ثابت کند که شهاب سنگی بزرگ در حال برخورد با اسرائیل است و اسرائیل هر چه زودتر باید خالی از سکنه شود تا آسیب نبیند، آیا باز هم اسرائیلی‌ها از روی عناد و گرگ‌صفتی نمی‌پذیرفتند! من دور از ذهن می‌دانم. این دقیقا همان کاری است که پیامبران کردند و گفتند عذابی بزرگ در حال نزدیک شدن به شماست و معجزه‌ای انکار ناشدنی آوردند از این که واقعا فرستاده هستند! حال چه کسی است که عذاب حتمی را نادیده بگیرد و انکار کند! یا صاحب معجزه و دلیلی را تحقیر کند و کذاب و دروغگو بخواند! نکاتی در باب مابقی پست شما هست که از بیانشان صرف نظر می‌کنم چون بحث‌های چالشی، اعصاب خردکن و فرسایشی هستند! Smile

irancplusplus;881741 نوشت:
در قرآن و منابع دینی بارها گفته شده است که مردم معجزه‌های پیامبران را دیدند و انکار کردند و ایمان نیاورند و هلاک شد به خاطر آن که مطمئن نشدند معجره آمده است یا سحر!

صرف نظر از اعتقادات و راست دانستن اعتقادی قرآن و منابع دینی، و از دید علمی و اجتماعی، آیا ممکن است عده‌ای یک معجزه ببینید و ایمان نیاورند؟

* امروزه یک قهرمان المپیک که کار خارق العاده‌ای هم نکرده و کارش طبیعی بوده است به شدت محبوب و حرفش بین مردم مقبول است. به طوری که برای پیام‌های اخلاقی از آن‌ها دعوت می‌شود که سخن بگویند.

* کسی که مهارت ذهنی خاصی دارد مثلا می‌تواند به ظور ذهنی برخی محاسبات را انجام دهد مورد تشویق قرار می‌گیرد و مقبول است.

* نفرات برتر کنکور و المپیاد محبوبند.

* شعبده بازهای ماهر طرفدار دارند.

* جنگجویان پیروز چه در گذشته و چه امروز محبوب هستند (مثل مختار ثقفی یا سردار سلیمانی).

به نظر می‌رسد مردم ذاتا از نظر اجتماعی و روانی به گونه‌ای هستند که کسانی که استعداد ویژه‌ای دارند یا موقعیت ویژه‌ای دارند و یا کار عجیبی انجام می‌دهند، مورد توجه قرار می‌گیرند و محبوب می‌شود و طرفداران زیادی پیدا می‌کنند.

با توجه به این واقعیت اجتماعی، چه طور ممکن است این همه پیامبر معجزاتی، چنان که توصیف می‌شود، عجیب، داشته باشند و کسی ایمان نیاورد و محبوب نشوند و لااقل طرفداران قابل توجهی پیدا نکنند. آیا این با علوم اجتماعی و واقعیت اجتماعات انسانی سازگار است؟ آیا می‌شود کسی ازدل کوه یک شتر بیرون بیاورد و هیچ کس ایمان نیاورد؟ آیا می‌شود کسی با اشاره‌ای ماه را دو نیم کند (و این کارش نقل مجالس نشود و باعث محبوبیت نشود) و پس از 13 سال دعوت حدود صد پیرو داشته باشد؟ آیا از نظر علمی و فارق از اعتقادات و باورهای مذهبی می‌توان این پدیده‌ها را پذیرفت؟

آیا پدیدۀ مشابه امروزی هست که مردم چیزی واضع را ببینند و انکار کنند؟

آیا این طور نیست که وقتی کسانی که ایران آن‌ها را دشمن و شیطان می‌خواند وقتی واقعیت‌های مسلم علمی ایران را می‌بینند به قدرت علمی ایران اعتراف میکنند و به قدرت علمی ایران ایمان می‌آورند؟ وقتی شیاطین امروزی چنان در برابر یک واقعیت مسلم تسلیم می‌شوند چگونه می‌شود تصور کرد مردمی معجزه‌ای غیر قابل انکار را ببینند و ایمان نیاورند یا لااقل به صاحب معجزه احترام نگذارند؟

این چه فرمایشی است که می کنید. در حال حاضر هم مردم جذب خوانندگان معروف، ورزشکاران برتر در سطح جهان و نفرات برتر کنکور و ... می شوند. خوب علتش معلوم است. چون این خوانندگان معروف و یا ورزشکاران برتر و ... توقعی از مردم ندارند و فقط موجبات سرگرمی افراد را فراهم می کنند. اما پیامبران بدین گونه نیستند. وقتی کسی صداقت و درستی کلام پیامبری را تایید کرد در مرحله بعد وی دعوت به اطاعت از خداوند و پیامبرش می شود. باید نماز بخواند و روزه بگیرد. باید دیگر ربا نخورد و از حرام ها اجتناب کند. باید دیگر دروغ نگوید و تهمت نزند و غیبت نکند و مهمتر از همه از وی انتظار می رود که امر به معروف و نهی از منکر کند. همه ی اینها مردم را از جهت صرف سرگرمی محض دور می کند و سبب می شود اگر در گذاشته اموال نامشروع تحصیل می کردند دیگر نتوانند به این کار ادامه دهند. بنابر این آنچه سبب میشده که افراد کمی ایمان بیاورند تکلیف هایی است که متعافب ایمان آوردن بر عهده ی مردم قرار می گیرد. تا جایی که من خبر دارم در زمان پیغمبر ما حضرت محمد ص نیز قبیله ای آمدند و گفتند که ما به شما ایمان می آوریم به شرطی که ما را از "نماز خواندن و ... " معاف کنید. که پیامبر چنین چیزی را نپذیرفتند. بنابر این تعجبی ندارد که بسیاری از مردم نپذیرند مگر اینکه با تمام وجود به آخرت و زندگی پس از مرگ ایمان بیاورند و وعده های پروردگار را بپذیرند که چنین کسانی معمولا در جامعه کم هستند حتی در جوامع امروزی.
@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-

[="3"]

irancplusplus;882593 نوشت:

فکر می‌کنم منظور ایشان فقاهت علی(ع) بوده است و فکر نمی‌کنم ایشان علی(ع) در امر سیاست و تدبیر امور سیاسی قبول داشته است! در هر حال علی(ع) و خلیفۀ ثانی، از عشرۀ مبشره هستند و دشمنی‌ای نداشته‌اند و چه بسا گاه یکدیگر را مورد تفقد قرار داده‌اند!

شما از اهل سنت هستید؟ عشره‌ی مبشره در روایات اهل سنت هست نه در روایات ما ... اینکه دشمنی داشته‌اند یا نه مطلبی است که به طور گسترده دو گروه شیعه و سنی را از یکدیگر تمیز می‌دهد ... بگذریم ... بحث این تاپیک سر این مسائل نیست اگرچه نهایتاً معتقدم بخش بزرگی از کل دین به همین یک مطلب برمی‌گردد ...
irancplusplus;882593 نوشت:
مایل بودم مثالی امروزی و فرادینی و مستند از امری مشابه آورده شود. مثلا اگر ایران با عکس‌های فضایی ثابت کند که شهاب سنگی بزرگ در حال برخورد با اسرائیل است و اسرائیل هر چه زودتر باید خالی از سکنه شود تا آسیب نبیند، آیا باز هم اسرائیلی‌ها از روی عناد و گرگ‌صفتی نمی‌پذیرفتند! من دور از ذهن می‌دانم. این دقیقا همان کاری است که پیامبران کردند و گفتند عذابی بزرگ در حال نزدیک شدن به شماست و معجزه‌ای انکار ناشدنی آوردند از این که واقعا فرستاده هستند! حال چه کسی است که عذاب حتمی را نادیده بگیرد و انکار کند! یا صاحب معجزه و دلیلی را تحقیر کند و کذاب و دروغگو بخواند! نکاتی در باب مابقی پست شما هست که از بیانشان صرف نظر می‌کنم چون بحث‌های چالشی، اعصاب خردکن و فرسایشی هستند! :)

شما مثالی زدید از چیزی که به چشم سر می‌توان دید و ما هم مخالف نیستیم با اینکه انسان‌های ظاهرنگر با مستندات ظاهری مخالفت نمی‌کنند، اما دین به عقل عرضه می‌شود و نه به چشم، به چشم قلب عرضه می‌شود نه به چشم سر، دنیا دقیقاً محلی است برای تبلور مسائلی که ظاهر و باطن آن‌ها با هم ضدیت دارند، مثل اینکه خداوند بفرماید من غنا و بی‌نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم آن را در جمع کردن اموال می‌جویند، من عزت را در فلان کار گذاشتم و مردم آن را در خانه‌ی سلاطین جستجو می‌کنند، و هزاران مطلب دیگر ... دینداری دقیقاً برای همین است که سخت است ... ظاهر را ببینی و بدانی که این خطای دید است و این ظاهر غلط‌انداز است و چیزی را که با چشم می‌بینی باور نکنی سخت است ... کسی که به خدا توکل می‌کند و به غیب اعتقاد دارد کسی است که به راهی می‌رود که چشم و گوشش می‌گوید راهی به سوی هدفش ندارد ولی قلبش می‌گوید من یتوکل علی الله فهو حسبه ...
مثالی اگر بخواهم برایتان بزنم این را می‌گویم که فرض کنید که در مقابل یک پرتگاه مخوف ایستاده‌اید که تا عمق آن را می‌بینید و می‌دانید که در آن افتادن همان و به شدت زخمی شدن و نهایتاً جان دادن همان، اما بعد خداوند به شما وحی می‌کند که قدم جلو بگذار، شما یک نگاه به پایین نگاه می‌کنید و دوباره کلام خدا را می‌شنوید که قدم جلو بگذار، تا بحال در خدایی خدا و اینکه این کلام از طرف خدا باشد شک نداشتید ولی الآن وقت امتحان است، خدا اگر خدا باشد می‌تواند شما را حفظ کند ولی اگر خدا نبود چه؟ شاید تمام این مدت که فکر می‌کردم او خداست در توهم بوده‌ام و گمان می‌کرده‌ام که خداست ... شاید اصلاً این توطئه‌ی دشمنانم باشد، شاید جایی ضبط صوت کار گذاشته‌اند ... هزار و یک اما و اگر به سراغ انسان می‌آید ... اینجا مثال از پرتگاهی زدم که افتادن در آن به مرگ دردناک منجر شود، حالا مطلب خیلی ساده‌ای را در نظر بگیرید، مثلاً فرض کنید که در شرایطی قرار گرفته‌اید که می‌توانید به همسر دلخواه خود برسید ولی ناگهان مطلبی برایتان مکشوف می‌شود که بنا بر اعتقادتان به خدا باید قید او را بزنید و مهرش را از دلتان خارج کنید، ناگهان شک و تردید به سراغ انسان می‌آید، آیا واقعاً این دستور خداست که چنین کنم؟ اصلاً خدا چقدر حقیقت دارد؟ این چه خدایی است که من را در چنین وضعی قرار می‌دهد؟ ... حالا هزار و یک مثال دیگر را مقابل خود بگذارید، ببینید چه چیزهایی را دوست دارید و اگر خدایتان شما را از کدامشان منع کند در کل قضیه شک خواهید کرد که از کجا معلوم که بقیه درست بگویند و خدایی وجود داشته باشد و امثال آن ... جناب ++c، خدایی که در قرآن فرموده است که پیامبران را با نشانه‌های آشکار فرستاده است پشت آن هم گفته است که آیا گمان می‌کنید همین که بگویید ایمان آوردم به خود رها می‌شوید و امتحان نمی‌شوید؟ بلکه خداست که به واسطه‌ی این امتحانات راستگویان را از دروغگویان تمیز می‌دهد ... معمولاً هم اگر در زندگی خودتان بررسی کنید می‌بینید که انسان اگر بخاطر خواستن زیاد چیزی بر اعتقاداتش پا گذاشت و به دنبال هوای دلش رفت وقتی که به آنچه که خیلی دلش می‌خواست رسید و شهوتش ارضا شد می‌بیند که اشتباهی که کرده است الآن برایش روشن است، چیزی که در زمانی که دلش خیلی می‌خواست آن کار خلاف اعتقاداتش را بکند اینقدر برایش واضخ نبود، مطابق قرآن دلیلش این است که نفس انسان و شیطان گناه را در نظر انسان تزئين می‌کنند و آن را جلوه می‌دهند ... همینکه فرمودند هر چیز دنیا کوچکتر است از ذکر آن و هر چیز آخرت بزرگتر است از ذکر آن نشان می‌دهد که نسبت به مای انسان در این دنیا به طور معمول نه تصوراتمان از دنیا درست است و نه تصوراتمان از آخرت و دین آمده که این تصورات را درست کند و حقیقت را آنطور که هست بیان کند تا بتوانیم درست برای آینده و عاقبتمان برنامه‌ریزی کنیم ...

بله ... اگر حقیقت بدون حجاب و بی‌پرده در مقابل افراد قرار بگیرد حق با شماست همه ایمان می‌آورند ... در واقع این اتفاقی است که در عالم ذر افتاده است و آنجا وقتی پرسیده شد که الست بربکم همه جواب دادند که بله ... ولی در دنیا حق در حجاب عرض می‌شود تا عقل انسان‌ها محک بخورد ... چون لا اکراه فی الدین ... آن آشکار شدن ظاهری حق که مدّ نظر شماست مشابه روبرو کردن یک مجرم با اسنادی است که نمی‌تواند انکارش کند، به یک قاتل هم که نشان دهید مدرک روشن دارید می‌گویید انکار دیگر فایده‌ای ندارد و او که راهی برای توجیه نیابد اعتراف می‌کند، اما اینکه دیگر ایمان آوردن اجباری است و ارزشی ندارد ... حق باید پنهان باشد، افراد باید بتوانند در صورت تمایل عصیان کنند و طغیان کنند و گناه کنند و فساد کنند و اگر نمی‌توانستند که دنیا محل انتخاب نمی‌بود ... افراد باید بتوانند راه غلط را توجیه کنند مگرنه که عذاب وجدان ایشان را می‌کشت ... مردم باید بتوانند کم‌کم دچار غفلت شوند تا بتوانند از راه حقیقت دور و دورتر شوند اگر خودشان این مسیر را انتخاب کنند ... مردم باید بتوانند کم‌کم قبح گناه برایشان بریزد تا بتوانند نشان دهند که تا یک انسان تا چه میزان می‌تواند پست و ذلیل دنیا بشود ... معجزه قرار نیست چنین شرایطی را فراهم کند که کسی در ظاهر هم امکان انکار آن را نداشته باشند ... معجزه هر چه که باشد یک عده می‌توانند بگویند جادوگری است ... می‌توانند بگویند فریب است ... اگر کسی نتواند با پیامبر خدا برابری کند می‌توانند بگویند که خوب او جادوگر خیلی بزرگتری است، کما اینکه فرعون چنین اتهامی را به حضرت موسی علیه‌السلام داد ... راه باید برای توجیه باز باشد تا دنیا محلی برای انتخاب حق از باطل باشد ... معجزه باید نشانه‌ای آشکار باشد که جای هیچ شک و شبهه‌ای را باقی نگذارد تا هم اتمام حجت بر کافران باشد و هم کسی که در جستجوی حق است بتواند ایمان آورده و در ایمانش آنچنان راسخ باشد که تمام اموال و آبرویش را هم بدهد و از جانش هم بگذرد و فرزندانش و همسرش را هم به جبهه‌ی جهاد بفرستد و در میدان جنگ هم اگر کودک خردسالش پرسید که ای پدر اگر تو شهید شوی چه کسی ما را به مدینه بازگرداند جواب بدهد که وکیل من خداست ... در عین حال همین معجزه‌ی آشکار باید چنان باشد که راه را برای توجیه نبندد و کسی را مجبور نکند که ایمان بیاورد ...
پس معجزه‌ای که مدّ نظر دین است از جهتی آنچنان آشکار است که از طرف خدا بودنش روشن باشد و بر مخاطبان خودش اتمام حجت نماید که اگر با وجود معجزه از اطاعت پیامبرشان سر باز زنند قابل پیگیری و مجازات باشند و حتی در همین دنیا به عذاب مبتلی شوند، و از جهت دیگر آنچنان که مدّ نظر شماست نباشد که نتوان زیر بار پذیرش آن نرفت، هنوز باید بتوان شبهه‌ی سحر بودنش را مطرح کرد و عده‌ای را بر همان اساس گمراه نمود ... به نظر خودمتناقض می‌آید ولی امیدوارم با مطالبی که در مورد عرضه‌ی دین به قلب به جای حواس ظاهری بیان کردم معلوم باشد که چرا این تناقض مستقر نیست و رفع‌شدنی است ...
این مطلب به طور خاص در مورد قرآن در حدیثی از امام علی علیه‌السلام بیان شده است و از علما هم لااقل نظر مرحوم آیت‌الله بهجت را دیده‌ام که همین باشد ...[/]

موضوع قفل شده است