جمع بندی آیا ممکن است خدای مجرد، با موجود زمانمند و مکانمند ارتباط مستقیم برقرار کند؟

تب‌های اولیه

37 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا ممکن است خدای مجرد، با موجود زمانمند و مکانمند ارتباط مستقیم برقرار کند؟

با سلام. این بحث که در اینجا طرح می شود، در اصل مربوط به تاپیک «ضرورت بعثت انبیاء از دیدگاه عقلی» است، که بنا به صلاحدید کارشناس بحث، جناب صدیق، در تاپیکی دیگر مطرح می شود. اصل سؤال مربوط به بخشی از حدیثی از امام صادق است: «...آفریدگار، حکیم و برتر از آن است که کار عبث و بیهوده از او صادر شود و منزه از آن است که مردم بتوانند او را مشاهده کنند یا با او تماس جسمانی بگیرند و با او مصاحبه نموده، سخن بگویند و احتجاج کنند و او هم به نحو مباشرت و مشاهده با ایشان سخن گفته و احتجاج نماید...»(اصول کافی، ج1، ص 68)

اینجا چند مرحله پرسش و پاسخ بین بنده و جناب صدیق صورت گرفت:

صدیق;828109 نوشت:
חסר משמעות;827194 نوشت:
اینجا امام صادق بحث تنزیه خدا را مطرح کرده اند. ولی توضیحی داده نشده است که سخن گفتن خدا با مردم(و لو اینکه بدون مشاهده و تماس جسمانی باشد) چرا با منزه بودن خدا ناسازگار است. دلیل چیست؟

توضیح این است که:
خداوند موجودی است مجرد و فرازمانی و مکانی.
ارتباط با هر موجود فرازمانی و مکانی، تنها برای موجودی امکان دارد مجرد و فرازمانی و مکانی که قابلیت ارتباط با غیب را در خود ایجاد کرده است..
پس ارتباط با خدا، تنها از طریق روحی امکان دارد که ارتقا و کمال یافته و توانایی این ارتباط را در خودش ایجاد کرده است.

از سوی دیگر، مردم عادی با تن دادن به تمایلات مادی و شهوانی و بها دادن بیش از حد به بدن و تمایلات نفسانی، روح خود را ضعیف کرده اند و چنین روحی، توانایی ارتباط با غیب را به دست نیاورده است.
پس مردم عادی چنین توانی را ندارند.

بنابراین، خلاصه بیان حضرت این است که:
مردم عادی تنها قادر به درک امور مادی و جسمانی هستند.
خداوند متعال، منزه از چنین ارتباطی است.
پس نمیتوان به مردم عادی، وحی کرد.

صدیق;829387 نوشت:
חסר משמעות;828211 نوشت:
با سلام دوباره.

اینجا دو مسئله مطرح می شود:

1. اینکه فرمودید: «ارتباط با هر موجود فرازمانی و مکانی، تنها برای موجودی امکان دارد مجرد و فرازمانی و مکانی که قابلیت ارتباط با غیب را در خود ایجاد کرده است.» حکمی است که هنوز اثباتش را نفرموده اید. اگر در پستهای پیشین برهانی بر آن اقامه فرموده اید، بفرمایید که بازخوانی کنم، در غیر اینصورت خواهش بنده این است که دلیل خود بر این دو گزارۀ کلیدی ذکر شده پست اول را مطرح بفرمایید:

الف)ارتباط با هر موجود فرازمانی و مکانی، تنها برای موجودی امکان دارد مجرد و فرازمانی و مکانی است.


دلیلش سنخیت میان این دو سنخ موجود است.
موجود مادی زمانی-مکانی است و موجود مجرد، فرازمانی-فرامکانی.
خب معلوم است که موجود فرازمانی با موجود زمان مند نمیتواند ارتباط برقرار کند.
همانطور که موجود محصور در مکان، توان ارتباط با موجود مجرد از مکان را ندارد.
البته این ناتوانی از طرف موجود مادی، ناتوانی فاعل است و از طرف موجود مجرد، به خاطر عدم قابلیت قابل.
در نتیجه فقط موجودات هم سنخ میتوانند با هم ارتباط داشته باشند.

חסר משמעות;828211 نوشت:
ب)این موجود مجرد و فرازمانی و مکانی(روح بشر) باید قابلیت ارتباط با غیب را در خود ایجاد کرده باشد تا چنین ارتباطی شدنی باشد.

در بخش قبل گفتیم که فقط دو موجود هم سنخ(از نظر مادی و تجرد) میتوانند ارتباط داشته باشند.
در جایی که موجود مجرد، در تنگناهای مادیت گرفتار نباشد، این ارتباط وجود دارد و نحوه آن به شدت و ضعف بستگی دارد.
اما وقتی یک طرف این ارتباط، خودش در ارتباط تعلقی با بدن مادی قرار دارد و به همین خاطر، از توان اولیه اش کاسته شده است، برای ارتباط با موجود مجرد دیگر، طرف محصور لازم است خودش را از تنگناهای مادیت بیرون بکشد.
شاید بتوان به این صورت تشبیه کرد.
دیدن یک موجود مادی، نیازمند داشتن چشم سر است که توان دیدن داشته باشد و نور کافی.
تا اینجا اصل ارتباط مشخص شد که نیاز به تناسب دو طرف است.
اما اگر همین چشم، با پرده هایی پوشانده شده باشد، گرچه نور کافی در کار باشد ولی برای مشاهده نیاز به کنار زدن پرده ها هست.


חסר משמעות;828211 نوشت:
2. اگر روحی که قرار است چنین ارتباطی داشته باشد، باید حتماً چنین قابلیتی داشته باشد، چرا خدا چنین قابلیتی را از بدو تولد به همگان نداده است؟ آیا دلیل ما مثل همان بحث پیشین، این است که خدا نداده و انتخابش حکیمانه ترین حالت ممکن بوده، ی دلیل منطقی داریم بر غیرحکیمانه بودن دادن قابلیت دریافت وحی به همگان؟

علتش را ما نمیدانیم و فقط به استناد حکمت خدا، میدانیم که کار لغوی نیست.
اما میدانیم که همه انسانها توان این ارتباط را ندارند.
البته همانطور که در بخشهای قبل نیز عرض شد، میتوان مدعی شد که اگر خداوند این ارتباط را به همگان داده بود، اصل آوردن انسانهایی که بر آنها وحی میشود بر روی زمین، به نظر لغو میرسد.
چرا که:
اگر همگان توان ارتباط را داشته باشد، این ارتباط دو حالت دارد: یا معصومانه است یا نه.(یعنی یا این وحی، بی اشتباه به شخص میرسد یا نه)
اگر معصومانه نباشد که فایده ای ندارد و حکمت خدا در ارسال وحی و در نتیجه افرینش زیر سوال میرود.
اگر معصومانه باشد، آوردن انسانهای معصوم مورد سوال قرار میگیرد. چرا انسانهای معصوم به زمین آورده میشوند؟
خصوصا وقتی عصمت در مقوله وحی، مستلزم عصمت در زندگی روزمره باشد.(که به نظر میرسد در این بحث هست وگرنه حتی اگر خداوند نیز این قابلیت را به شخص بدهد، او با گناه آنرا از دست خواهد داد.
با این پیش فرض،
آوردن انسانهایی که معصوم هستند دو فایده عمده میتواند داشته باشد:
اولا: در زندگی دنیا با انسانها لجوج و کافر و متعصب برخورد داشته باشند و در راه خداوند در مصیبت و سختیها صبر کنند.
ثانیا: الگویی برای انسانهای دیگر باشند.
حال اگر فرض کنیم همه انسانها معصوم هستند، دیگر نه فایده اول وجود دارد و نه فایده دوم و در نتیجه، آوردن معصومان بر روی زمین تقریبا بی معنا میشود.
موفق باشید.

اینجا بنده عرض کردم:

با سلام دوباره، جناب صدیق، این فرمایش شما کمی گنگ است. بنا به فرمایش شما، هیچ ارتباطی بین مجردات و مادیات نباید باشد! ولی خب اینگونه نیست؛ مثلاً روح با جسم ارتباط داد! بعلاوه موجود مجرد می تواند ارتباط کلامی خود را به شکل قابل فهم برای موجود مادی در آورد، مثل نزول قرآن. جناب صدیق، آیا فرمایشات فوق فرمایشات عقلی با پشتوانۀ برهانی هستند؟ مثلاً اینکه روح مجرد ما در تنگناهای مادی است و در این شرایط نمی توانیم با خالق رابطه برقرار کنیم. دلیل و برهان می خواهد و به صرف تمثیل مسئله حل نمی شود. بعلاوه فراموش نفرمایید، مسئله بر سر منزه بودن خدا از ارتباط با روحی است که به آن مقامی که می فرمایید نرسیده است و سؤال از این است که چرا خدا نباید چنین رابطه ای برقرار کند.

جناب صدیق در برابر مطلب فوق نوشتند: این بحث ارتباط مستقیمی با مسئله تاپیک ندارد. به همین جهت اگر لازم میدانید به صورت مبسوط به آن پرداخته شود، در تاپیک مستقلی آنرا مطرح کنید.

لذا این تاپیک را با نظر مساعد ایشان ایجاد کردیم تا این مسئله به طور کامل باز شود.

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد صدیق

חסר משמעות;886021 نوشت:
با سلام دوباره، جناب صدیق، این فرمایش شما کمی گنگ است. بنا به فرمایش شما، هیچ ارتباطی بین مجردات و مادیات نباید باشد! ولی خب اینگونه نیست؛ مثلاً روح با جسم ارتباط داد! بعلاوه موجود مجرد می تواند ارتباط کلامی خود را به شکل قابل فهم برای موجود مادی در آورد، مثل نزول قرآن. جناب صدیق، آیا فرمایشات فوق فرمایشات عقلی با پشتوانۀ برهانی هستند؟ مثلاً اینکه روح مجرد ما در تنگناهای مادی است و در این شرایط نمی توانیم با خالق رابطه برقرار کنیم. دلیل و برهان می خواهد و به صرف تمثیل مسئله حل نمی شود. بعلاوه فراموش نفرمایید، مسئله بر سر منزه بودن خدا از ارتباط با روحی است که به آن مقامی که می فرمایید نرسیده است و سؤال از این است که چرا خدا نباید چنین رابطه ای برقرار کند.

باسلام وعرض ادب
سوالی که مطرح کردید، یک نقطه اشتراک دارد و یک سری سوال فرعی که در حقیقت استبعاد است.
نقطه اشتراک سوالهایی که مطرح شد که اتفاقا انگیزه اصلی ایجاد تاپیک بود عبارت است از ارتباط موجودات مجرد با موجودات مادی چگونه است؟
در کنار این سوال، سوالهایی از قبیل اینکه:
ارتباط از جانب موجود مادون(مادی) با مجرد(بدن با نفس) یا مجرد ناقص با مجرد تام(نفس با خداوند) چگونه است؟
ارتباط از جانب موجود عالی با موجود عالی چگونه است؟
نحوه کنش موجود عالی در مواردی که قرار بر کنش و تاثیر است، چگونه است؟

سعی میکنیم در این تاپیک به این مسائل به صورت مستوفی پرداخته شود.

مسئله اول: ارتباط بین دو موجود

مقدمه1. ارتباط دو موجود تنها در صورتی ممکن است که نوعی سنخیت بیان انها باشد.
دلیل این مسئله، قاعده سنخیت بین علت و معلول است. توضیح اینکه
م1. هر نوع ارتباط، نوعی کنش در بین دو طرف ارتباط است.
گاهی کنش از سنخ معرفت است و گاهی از سنخ عمل.
مورد اول نیز گاهی بدین صورت است که یک طرف صرفا نسبت به طرف دیگر آگاهی می یابد و گاهی بدین صورت که باعث ایجاد آگاهی در دیگری میشود.
بنابراین در یک تحلیل استقرائی، میتوان سه نوع ارتباط را در نظر گرفت.
1. ارتباط معرفتی کنشی: این صورت بدین معناست که یکی از طرفین باعث ایجاد معرفتی در دیگری بشود مانند اینکه خداوند باعث ایجاد نوعی آگاهی در موجود مادون از طریق وحی یا الهام و .. .بشود.
2. ارتباط معرفتی بدون کنش در دیگری: این صورت بدین معناست که یک طرف نسبت به دیگری آگاهی بیابد نه اینکه از او تاثیر معرفتی بپذیرد.
3. ارتباط کنشی عملی: این صورت بدین معناست که یکی از طرفین ارتباط تاثیر غیر معرفتی و از سنخ عمل در دیگری بگذارد. مانند بدن که در نفس تاثیر میگذارد و بالعکس و ...
صورت دوم محل بحث ما در این تاپیک نیست و مربوط به نحوه آگاهی موجودات از یکدیگر در ساحتهای مختلف میشود.
اما صورت اول و دوم همانطور که گفته شد، مستلزم نوعی کنش از یک طرف در دیگری است: کنش از سنخ تاثیر معرفتی و از سنخ عملی.
م2. هر نوع کنش و تاثیر گذاری مستلزم تصویر نوعی علیت از طرف کنش گر در طرف دیگر است.
م3. یکی از اصول مبنایی در علیت،لزوم سنخیت میان علت و معلول است.

مقدمه 2. بین موجود مادی و مجرد سنخیتی وجود ندارد.
زیرا موجود مادی دارای محدودیتهای زیادی است. محدودیتهایی از قبیل زمان مندی و مکان مندی و دارای جزء بودن درحالیکه موجود مجرد این محدودیتها را ندارد.
این دو دسته از موجودات، دارای دو عالم مجزا هستند. یکی مملو از محدودیتها است و دیگری تنها یک محدودیت دارد و آن محدودیت امکانی بودن است.(ر.ک: نهایه الحکمه، مرحله12، فصل11)

بنابراین، موجود مجرد در وهله اول نمیتواند در موجود مادی تاثیر بگذارد. مگر اینکه واسطه ای در بین باشد که این اختلاف و عدم سنخیت را کم بکند(مثل عقول و روح بخاری که بیان میشود)

חסר משמעות;886021 نوشت:
بنا به فرمایش شما، هیچ ارتباطی بین مجردات و مادیات نباید باشد! ولی خب اینگونه نیست؛ مثلاً روح با جسم ارتباط داد!

مسئله دوم: ارتباط نفس با بدن

مسئله ارتباط نفس با بدن، همواره یکی از معضلات تاریخ اندیشه فلسفی بوده است: دلیلش نیز دقیقا نحوه ارتباط نفس مجرد با بدن مادی بوده است.
اما این مسئله با توجه به مبانی فلسفی قابل حل است.
توضیح اینکه:
م1. انسان موجودی دو ساحتی است: نفس و بدن.
م2. نفس، بعد روحانی ومجرد انسان است و بدن، بعد جسمانی و مادی او.
م3. نفس و بدن در یکدیگر تاثیر و تاثر دارند.
م4. تاثیر نفس در بدن که مشخص است. چرا که نفس، جوهری است که ذاتا مجرد است ولی در مقام فعل، نیازمند به ماده است و با تاثیر گذاری در بدن، در سیر کمال حرکت میکند.
م5. تاثیر بدن در نفس نیز به واسطه تاثیراتی است که بدن مادی در ایجاد حالات نفسانی و ادراکی در نفس متعلق به خود میگذارد. مانند اینکه وقتی پای ما به سنگ میخورد، این باعث ایجاد حالتی در نفس میشود که موجب ادراک درد و نیز فهم اینکه سنگ، شی محکم و .. است.
بنابراین تا اینجا به یک معضل دو طرفه رسیدیم.
از طرفی ارتباط کنشی و معرفتی بین یک موجود مادی و مجرد وجود دارد.
از طرف دیگر، ارتباط کنشی مستقیم بین موجود مادی و مجرد، امکان ندارد.
پس باید
یا این ارتباط را منکر شویم.
یا دو ساحتی بودن انسان را.
یا تجرد نفس را. همانطور که طرفداران فیزکالیسم جدید و متکلمان جسم اندیش نفس بدان رأی هستند.
یا اینکه واسطه ای در بین این دو داشته باشیم که نه مجرد باشد و نه مادی محض.

فرض اول و دوم که خلاف یافته های حضوری و وجدان است.
فرض سوم نیز با ادله عقلی دال بر تجرد نفس ناسازگار است.
بنابراین فقط فرض چهارم باقی میماند. این فرض که مورد قبول فلاسفه است تنها فرض مورد قبول است.


این واسطه در لسان فلاسفه به عنوان روح بخاری معروف است.(1)
این جسم در اثر بخاری است که از اخلاط اربعه(2) بدن ایجاد شده است. از بخار این اخلاط اربعه، روح بخاری ایجاد میشود و از ماده و تفاله آنها، اعضای بدن ایجاد میگردد.(3)
تصرف نفس ناطقه در بدن وابسته به روح بخاری است. هرگاه روح بخاری از بدن جدا شود، نفس ناطقه نیز دیگر نمیتواند در بدن تصرف کند. به همین جهت، نفس از بدن قطع تعلق کرده و بدن فاسد میشود.
این روح که روح حیوانی نیز خوانده میشود در تمام اجزای بدن جریان دارد و حامل نیروی حرکت، اراده و همه قواست. تناسب هایی بین این روح و نفس ناطقه وجود دارد که سبب میشود نفس ناطقه به واسطه آن بتواند در بدن تصر ف کند.
البته تصرف نفس ناطقه مجرد در بدن صرفا وابسته به وجود روح بخاری و حیوانی نیست بلکه واسطه های دیگری نیز نیاز دارد که برخی تجرد مثالی دارند و برخی مادی هستند.
در یک جمله میتوان این سلسله را به صورت زیر نشان داد.
نفس ناطقه_ وجود مثالی نفس- روح بخاری- قلب- دماغ- کبد و در نهایت اعضای دیگر بدن.(4)
خواجه در این مورد میگوید:
تصرف نفس در اجزای بدن مقدم بر تصرفش در تمام بدن است. زیرا نفس، اول به روح بخاری تعلق میگیرد و بعد از آن به اعضایی که به منزله ظروف هستند. سپس به اعضای رئیسه ای که مبدأ افعال نباتی و حیوانی هستند. در مرحله بعدی به اعضای باقی مانده تعلی میگیرد. به این ترتیب در همه بدن تصرف میکند(5)
ملاصدرا نیز بین نفس و روح بخاری، و نیز بین روح بخاری و بدن مادی یک سری واسطه را در نظر گرفته است تا این سنخیت بیشتر بشود.
وی بین روح بخاری و ناطقه، واسطه ای را در نظر میگرد که که مرتبه مثالی در نظر میگیرد و بین روح بخاری و همه اعضای بدن، مرتبه ضعیف تری واسطه است که خون صاف نامیده میشود.(6)

ــــــــــــ
1. ابن سینا، طبیعیات، کتاب نفس، ص234(تصحیح ابراهیم مدکور، الهیئه ا لمصریه العامه للکتاب، صمر، 1975/1395)
2. اخلاط اربعه عبارتند از سودا، بلغم، صفرا و خون. از ترکیب این چهار، بخار لطیفی ایجاد میشود که آن بخار لطیف را روح بخاری مینامند. همنطور که ازتفاله های این اخلاط، بدن و اعضای آن تشکیل میشود.
3. همان، ص232 و سهروردی، بستان القلوب، ص355 و 356
4. ابن سینا، همان، ص232و 233
5. ابن سینا، اشارات و تنبیهات، ج3، ص302(شرح خواجه نصیر الدین طوسی، ج3، قم، نشر بلاغت، 1375)
6. ملاصدرا، اسفار اربعه، ج9، 74و 75(دار احیاء التراث، بیروت، 1990/1410ق)

חסר משמעות;886021 نوشت:
بعلاوه موجود مجرد می تواند ارتباط کلامی خود را به شکل قابل فهم برای موجود مادی در آورد، مثل نزول قرآن

مسئله سوم: ارتباط کنشی خدا با طبیعت و موجودات آن

در مورد نحوه تاثیر گذاری خداوند در طبیعت و خلق موجودات مادی اشکال به شکلی مضاعف وجود دارد.
توضیح اینکه:
م1. خداوند موجودی است که هیچ نحوه تکثر و تغییری در او راه ندارد. او مجرد تام است.
م2. بر اساس قاعده سنخیت، لازم است که بین علت و معلول سنخیت وجود داشته باشد.
م3. خداوند بر اساس ادبیات دینی و توحید در خالقیت و ربوبیت، خالق عالم است و رب آن.
م4. موجودات عالم ماده، متکثر، متغیر و مادی هستند. در نتیجه:
م5. هیچ سنخیتی با خداوند متعال ندارند.
م6. بر اساس قاعده الواحد، خداوند متعال که واحد از جمیع جهات است نمیتواند موجودات متکثر را بیافریند. چرا که الواحد لا یصدر عنه الا الواحد.

بنابراین،
با تحفظ بر پیش فرضهایی که داریم لازم است در اینجا نیز لازم است واسطه ای را در خلقت بین خداوند متعال و موجودات عالم امکان داشته باشیم.
این واسطه در نظام فلسفی اسلامی، به عنوان عقول و مفارقات عقلی مشهورند.
خداوند با ایجاد موجودات این عالم، با واسطه موجودات عالم ماده رانیز خلق میکند.
توضیح اینکه:
خداوندی که هیچ جهت امکانی در او راه ندارد، یک موجود را خلق میکند که در صفات وکمالات، بیشتری شباهت و سنخیت را با خالق خود دارد.
این موجود، دارای وجودی مجرد و کامل است و تنها تفاوت او با خداوند در این است که وجوب وجود ندارد.
به دنبال آفرینش این موجود مجرد، عقول دیگر نیز خلق میشوند(که فعلا کاری به تعداد آنها نداریم)(7)
آخرین موجودی که خلق میشود، تناسب بیشتری با موجودات عالم ماده دارد.
بعد از این مرحله، دو نظر وجود دارد.
برخی معتقدند که توسط عقل آخر(عقل دهم) موجودات عالم مثال خلق میشوند و هر نوع از موجودات عالم ماده نیز توسط رب النوع خودشان که در عالم مثال قرار دارد ایجاد میشود.
برخی نیز معتقدند که توسط همین عقل دهم، موجودات عالم ماده خلق میشوند.(8)
ـــــــــــــ
7. «قواعد کلي فلسفي در فلسفه اسلامي»، دکتر ديناني، ج 2، ص 611،
8. نهایه الحکمه، مرحله13، فصل20

اما ارتباط به صورتی که از مقوله خلق کردن و ایجاد نباشد بلکه از قبیل معرفت بخشی باشد، نیز از همین قاعده تبعیت میکند. منتها در اینجا مشکل قبلی وجود ندارد چرا که ارتباط بین دو موجود مجرد است.

توضیح اینکه:
م1. خداوند متعال، مجرد محض است.
م2. بر اساس قاعده علیت، باید بین دو طرف ارتباط کنشی سنخیت در کار باشد.
م3. در وحی، خداوند یک سری مفاهیم و گاه الفاظ را به شخص نبی القاء میکند. بنابراین
م4. در مقوله وحی نیز کنشی از جانب خداوند روی میدهد و سطح معارف شخص نبی افزایش می یابد.
بنابراین در فرایند وحی، آنچه طرف وحی الهی قرار میگیرد، جسم و کالبد جسمانی نبی نیست بلکه نفس اوست که طرف القای وحی قرار میگیرد.
م5. نفس فی نفسه و ذاتا موجودی مجرد است ولی در مقام فعل و در این دنیا، متعلق به ماده شده است و به همین جهت به میزانی که در این تعلق قرار دارد توانش کمتر و بیشتر میشد.
م6. تنها زمانی نفس میتواند مورد خطاب وحیانی قرار بگیرد که به میزان قابل قبولی از تعلق به بدن منخلع شده باشد.
م7. تنها عده کمی از انسانها هستند که توانسته اند به این رتبه از خلوص برسند و بقیه انسانها در درجاتی از تعلق به ماده و مادیات قرار گرفته اند و نفس خود را در تنگناهای مادی نگهداشته اند.
م8. همین نفس مجرد نیز برای اینکه بتواند با مجردی از مرتبه بالاتر که تجرد عقلی دارد ارتباط برقرار کند نیاز به واسطه هایی دارد.

به فرموده ایت الله جوادی آملی:
وحي که خداوند آن را ايجاد و پيامبر اظهارش مي‌كند، مراتب پرشماري را طي مي‌کند تا به عالم طبيعت و ماده نازل شود و به گوش انسان‌ها برسد. در فرايند نزول، مراتب متفاوت وجودي پيامبر واسطه مي‌شود؛ بدين‌گونه که مرتبة عالي پيامبر، واسطۀ تلقي وحي در مرتبة متوسط مي‌شود و همين‌گونه اين وساطت هست تا اينکه در پايين‌ترين مرتبه يعني عالم ماده و انسان محسوس، وحي را بشنود و فرشته را ببيند (9).
م9. این واسطه ها عبارتند از از مراتب وجودی انسان کامل. توضیح اینکه:
انسان کامل، برخوردار از همة مراتب وجودي است؛
الف. مرتبۀ مادي و ناقص ـ که مقهور و محدود قوانين طبيعي است ـ
ب. مرتبۀ تام غير‌محض
ج. مرتبۀ تام محض ـ که مقام صادر اول و انسان کامل و واسطة بين واجب‌تعالي و ممکنات است.

بنابر چينش نظام هستي، بالاترين مرتبۀ وجودي انسان کامل معارف و احکام را به گونة مستقيم از ذات باري‌تعالي مي‌گيرد و آن را تنزل مي‌دهد.
آن‌گاه ملائکي که در مراحل تام غير‌محض قرار دارند و همتاي اين مراحل انسان کامل و بلکه شأني از شئون او هستند، بين مرتبة تام محض و ناقص وي واسطه مي‌شوند و وحي نازل‌شده را گرفته، به مرحلة تام غير‌محض وي مي‌رسانند و آن‌گاه همان فرشتگان يا گروهي ديگر، وحي را از مرحلۀ تام غير محضِ انسان کامل به مرحلة ناقص او مانند زبان وي مي‌رسانند (10).

البته گرچه مرتبة عالي پيامبر واسطة تلقي وحي در مرتبة متوسطه مي‌شود و همين‌طور اين وساطت هست تا اينکه در مرحلة نازله و انسان محسوس وحي را بشنود و فرشته را ببيند، بايد توجه كرد که چون همة شئون پيامبر تحت ولايت خداوند است، بنابراين هيچ مرتبه‌اي از مراتب وجودي پيامبر در ايجاد فقط وحي نقشي ندارد. پيامبر وحي را اظهار مي‌كند و فاعل وحي در حقيقت خداي سبحان است.[=&amp]البته تنزل وحي از مقام عقل محض به عالم طبيعت و کثرت بدون ترقي روح پيامبر ممکن نيست؛ يعني در نزول وحي هم تنزل از مقام غيبي مطرح است: «[/]نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ[=&amp]» (شعرا: 194ـ193) و هم ترقي روح پيامبر به مقام عقل محض و تلقي از نزد خداوند: «[/]وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ[=&amp]» (نمل: 6).

[/]ــــــــــــ
9. جوادي آملي، 1387، ص171-178
10. جوادي آملي، 1389الف، ج1، ص150ـ153

[=&quot]م10. مي‌توان مراتب نزول وحي را اين‌گونه برشمرد:
[/]
[=&quot]1. مرتبۀ ذات باري‌تعالي (11) که سرچشمه همۀ حقايق و عالم وجود از جمله وحي است؛
[/]
[=&quot]2. مرتبۀ تام محض يا صادر اول: اين مرتبه از وجود انسان کامل، معارف و حکمت‌ها و احکام را از خداي سبحان مي‌گيرد؛ آن را تنزل مي‌دهد و در اختيار ملائکه‌اي که در مراحل پايين‌ترند مي‌گذارند (همان)؛
[/]
[=&quot]3. مرتبۀ تام غيرمحض: اين مرتبه وحي را از صادر اول مي‌گيرد و در اختيار مراحل پايين‌تر قرار مي‌دهد (12)؛
[/]
[=&quot]4. مرتبۀ مثال که فوق مرتبۀ عالم طبيعت است (13)؛
[/]
[=&quot]5. مرتبۀ ماده که مرتبۀ سمع و بصر و بدن مادي انسان کامل است (14)؛
[/]
[=&quot]6. مرحلۀ بشر معمولي: واپسين حلقة اين سلسله سمع عموم مردم است و وجود پيامبر همانند فرشتگان، مجراي وحي و مسير تكلم الهي است تا به انسان‌هاي ديگر هم برسد.

بنابراين قرآن كريم، چنان‌که كلام الهي است، تكلم الهي نيز هست و هم‌اكنون خداوند است كه با ما سخن مي‌گويد: «[/][=&quot]حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ[/][=&quot]» (توبه: 6)؛ يعني آنچه بر زبان پيامبر اكرم(ص) جاري مي‌شود، تكلم خداوند است و آنچه به سمع و قلب مؤمنين میرسد نيز ادامۀ‌ همان وحي و تكلم خداست (15)؛
ازاين‌رو امام صادق(ع) فرمود که وقتي به آيه «[/]
[=&quot]أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلي أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتي[/][=&quot]»(قيامت: 40) رسيدي، بگو «بلي» و اميرالمؤمنين (16) هنگام قرائت سوره اعلا «[/][=&quot]سبحان ربي الاعلي[/][=&quot]» میگفت (17).(18)
[/]
[=&quot]
بنابراین:
آنچه طرف خطاب وحیانی است، نفس پیامبر است نه بدن او.
نفس برای تعلق گرفتن، نیاز به قطع تعلق به تدبیر بدن دارد.
نفس نبی نیز برای ارتباط در همان موقع ارتباط نیاز به واسطه ها و کارهایی دارد تا بتواند در عین اینکه در دنیای مادی قرار دارد، مفاهیم وحیانی و آموزه هایش را دریافت کند.

[/][=&quot]ــــــــــ
11. جوادي‌آملي، 1389الف، ج 1، ص 150
12. همان
13.جوادي آملي، 1389ب، ص 47
14. جوادي‌ آملي، 1389الف، ج 1، ص150
15. جوادي آملي، 1389ب، ص61-64
16. مجلسي، 1404ق، ج92، ص217-220
17. جوادي آملي، 1369، ص 39-47
18. نقل از مقاله [/]
چيستي و چگونگي وحي؛ بررسي تطبيقي ديدگاه آيت‌الله جوادي آملي و ابن‌عربي

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

חסר משמעות;886021 نوشت:
با سلام دوباره، جناب صدیق، این فرمایش شما کمی گنگ است. بنا به فرمایش شما، هیچ ارتباطی بین مجردات و مادیات نباید باشد! ولی خب اینگونه نیست؛ مثلاً روح با جسم ارتباط داد! بعلاوه موجود مجرد می تواند ارتباط کلامی خود را به شکل قابل فهم برای موجود مادی در آورد، مثل نزول قرآن. جناب صدیق، آیا فرمایشات فوق فرمایشات عقلی با پشتوانۀ برهانی هستند؟ مثلاً اینکه روح مجرد ما در تنگناهای مادی است و در این شرایط نمی توانیم با خالق رابطه برقرار کنیم. دلیل و برهان می خواهد و به صرف تمثیل مسئله حل نمی شود. بعلاوه فراموش نفرمایید، مسئله بر سر منزه بودن خدا از ارتباط با روحی است که به آن مقامی که می فرمایید نرسیده است و سؤال از این است که چرا خدا نباید چنین رابطه ای برقرار کند.

جناب صدیق در برابر مطلب فوق نوشتند: این بحث ارتباط مستقیمی با مسئله تاپیک ندارد. به همین جهت اگر لازم میدانید به صورت مبسوط به آن پرداخته شود، در تاپیک مستقلی آنرا مطرح کنید.

لذا این تاپیک را با نظر مساعد ایشان ایجاد کردیم تا این مسئله به طور کامل باز شود.


سلام
ظاهرا خلط بحثی اینجا صورت گرفته و آن این است که امام صادق ع نفرمودند خدای متعال نمی تواند با افراد عادی ارتباط برقرار کند بلکه فرمودند مردم عادی نمی توانند با خداوند سبحان ارتباط برقرار نمایند پس ارتباط از آنسو مشکلی ندارد بلکه مشکل در ارتباط از این سو است و دلیلش هم روشن است . دلیل آن انغمار در مادیات و امور دنیوی و غفلت از عالم حیات و علم بیکران است.
اساسا بین خدا و خلق جدایی نیست لذا اصل ارتباط تکوینی موجود است آنچه که لازم است توجه است و عمده کار انبیاء تذکر و یادآوری برای ایجاد همین توجه است . توجه که حاصل شد برای بنده مومن همان بهره خواهد بود که برای انبیاء حاصل بوده است در مراتب پایینتر و چه بسا نسبت به بعضی انبیاء بالاتر .
یا علیم[/][/][/]
موضوع قفل شده است