جمع بندی آیا مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است؟

تب‌های اولیه

46 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام و احترام

فتا 2;1010489 نوشت:
مگر بنده گفتم که خداوند دست و پا دارد طبیعی است که چنین گفتاری غلط است ولی همانطور که مغز تفکر میکد و دست انرا انجام میدهد خداوند نیز با ابزار اینکار را انجام میدهد

ما هم که نگفتیم همه چیز غیبی اتفاق می افتد، بحث را گم نکنید، شما در پست های ابتدایی خودتان خواستید نتیجه بگیرید که هر کسی که منشأ اثر است لزوما باید حیات مادی داشته باشد:

فتا 2;1010228 نوشت:
یعنی میفرمایید حضرت امیر پس از کشته شدن دیگر منشع اثر نیست .در حالی که واقعیت به غیر اینست .وکسی که منشع اثر باشد یعنی حیات مادی هم دارد

ما هم عرض کردیم خیر، اما اینکه وجود غیر مادی او با واسطه هایی در ماده اثر بگذارد که عیبی ندارد

فتا 2;1010489 نوشت:
یا میتوان صبور تر از علی (ع) کسی را یافت که پاره تنش را جلوی درب منزل بزنند و با تمام توانائیش از او دفاع نکند

خب پس شما هم برتری امیرالمومنین(ع) را بر سایر انبیاء پیش از اسلام قبول دارید، بنابراین اختلافی بین ما نیست.@};-

مسلم;1010494 نوشت:
ما هم که نگفتیم همه چیز غیبی اتفاق می افتد، بحث را گم نکنید، شما در پست های ابتدایی خودتان خواستید نتیجه بگیرید که هر کسی که منشأ اثر است لزوما باید حیات مادی داشته باشد:

مسلم;1010494 نوشت:
ما هم عرض کردیم خیر، اما اینکه وجود غیر مادی او با واسطه هایی در ماده اثر بگذارد که عیبی ندارد

با سلام

مگر حالابه غیر این میگویم بنده میگویم خدا دو دست (ابزار ) دارد یکی به حکم جبر عمل میکند و دیگری به حکم اختیار اما انکه به حکم اختیار عمل میکند خدای دیگری نیست تا چون او عمل کند.
یعنی راساً عمل میکند منتهی به اذن او همانگونه که ان بنده سوره کهف عمل میکند.

مسلم;1010494 نوشت:
خب پس شما هم برتری امیرالمومنین(ع) را بر سایر انبیاء پیش از اسلام قبول دارید، بنابراین اختلافی بین ما نیست.

مگر قرار بود بین ما مشکلی باشد همه این بحثها برای اینست که خود را تزکیه کنم والا شما که مشکلی ندارید .

مسلم;1009736 نوشت:
با سلام و احترام
رضای عزیز اولا عمده ی آنچه که فرموده اید هیچکدام دلیلی بر رد آنچه بنده عرض کردم نیست، یعنی شما ادله ی بنده را رد نکردید، فقط سخن خودتان را با تأکید بیشتر و ادبیات دیگری بیان می فرمایید در حالی که باید با دلیل بفرمایید این دلیل بنده چرا باطل است، و آن دلیل بنده چرا باطل است! فقط یک اشکال به امامت حضرت ابراهیم(ع) گرفته اید که به آن پاسخ خواهم داد
شما باید ادله بنده را نقد کنید، نه اینکه بگویید با عقل جور در نمی آید و عجیب است و از این حرف ها؛ بالاخره من 4 دلیل برای شما آوردم...!

رهبری به معنای به ثمر نشستن و نتیجه دادن یک حرکت نیست، رهبری امام در سال 1357 به نتیجه رسید، نه اینکه مثلا در سال 1356 امام خمینی، رهبر و پیشوای مردم نبوده باشند! من تعجب میکنم از حرف شما!!
ثانیا ما اصلا از امامت امثال امام خمینی(ره) که توسط مردم به امامت برگزیده شده اند سخن نمیگوییم، ما از اعطاء مقام امامت اصطلاحی که با عصمت همره است و از جانب خداوند به مردم اعطاء میشود سخن می گوییم، چه مردم آن را بپذیرند و چه نپذیرند!!
طبق آنچه که شما می گویید بعد از امام حسن(ع) دیگر ما امامی نداریم چون هیچکدام به پیشوایی و رهبری سیاسی جامعه نرسیدند!! خب این حرف که معلوم است غلط است! به محض اینکه خداوند کسی را به عنوان امام جامعه انتخاب کرد او امام است، چه مردم از او تبعیت کنند، و چه نکنند! چه به پیشوایی و رهبری سیاسی جامعه برسد و چه نرسد!

بنابراین قطعا ابراهیم هم در زمانی که در آتش نمرود افتاد، و هم در زمانی که مأمور به ذبح اسماعیل شد، پیشوای جامعه بوده است.آیا میشود گفت خدا پیامبری فرستاده اما نه برای پیشوایی مردم؟! اصلا پیامبر یعنی پیشوا!

همانطور که عرض کردم آنچه شما فرموده اید اشکال به سخنان بنده نیست، فقط اثبات این است که در این صورت کسی که امامت را منکر شود کافر است، خب اینکه اشکالی به ادله ی افضلیت امامت بر نبوت نیست!
در آن مسئله قصاص که فرمودید این ارتداد در صورتی است که انسان بداند فلان دستور، دستور خداود و پیامبر(ص) است و آن را انکار کند موجب ارتداد میشود اما اگر کسی اطلاعی از این حکم نداشته باشد و گمان کند واقعا این دستور خدا نیست چرا باید مرتد باشد؟

بله امامت واقعا جایگاه ویژه ای دارد که کسی که آگاهانه منکر آن شود از اسلام خارج خواهد بود، همانطور که پیامبر(ص) در روایتی که هم در منابع شیعه و هم در منابع معتبر اهل سنت آمده فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتةجاهلیة»؛ کسی که بمیرد و امام زمان خودش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.

اما خود این ائمه(ع) به ما گفته اند و در سیره خودشان هم اینچنین عمل کرده اند که منکر امامت را تا زمانی که نادانسته منکر شود از اسلام خارج ندانیم، وگرنه قطعا اگر کسی آگاهانه آن را منکر شود از اسلام خارج است

با عرض سلام خدمت کارشناس محترم و با عرض معذرت به خاطر دیر شدن جواب. خداوند در سوره غاشیه خطاب به پیامبر اکرم میفرماید:

(۲۰) پس تذکر ده که تو تنها تذکردهنده‌ای. (۲۱) بر آنان تسلّطی نداری، (۲۲ من از این آیات شریفه نتیجه گرفتم که وظیفه پیامبر فقط تذکر دادن بوده است و هیچگونه ولایتی بر مردم نداشته است همانطور که شما از آن آیه اینگونه برداشت کردید که امامت بالاتر از نبوت است من هم از آیات اینگونه برداشت کردم اگر دلیل شما درست است پس دلیل من هم درست است اگر اینطور باشد هرکسی میتواند برداشت خودش را ازقرآن داشته باشد یادم می اید چند سال پیش داشتم به رادیو اسراییل گوش میدادم گوینده رادیو از قرآن استدلال اورد که بنی اسرائیل را بر جهانیان برتری دادیم که اتفاقا این ایه در قرآن هم وجود دارد.رهبری امام هم ممکن بود هیچگاه به نتیجه نرسد در این صورت ایشان هیچوقت رهبر مردم نمیشد همانطور که در زمان صدام بسیاری با حکومت بعث مبارزه میکردند ولی مبارزه شان به نتیجه نرسید وهیچکس انها را رهبر مردم نمیداند اصلا سال 42 که اکثر مردم امام خمینی را نمیشناختند خود ایشان هم گفته بودند که من رئیس کشور نخواهم شد به هر حال ان زمان که ایشان رسما رهبر مردم شدند سال 57 بود.در مورد حضرت ابراهیم هم آن زمان که میخواستند ایشان را در آتش بیاندازند مقبولیت مردمی نداشته است و درآخر عمر ایشان مقبولیت مردمی پیدا کرده و مردم ایشان را به پیشوایی خود انتخاب کردند ودر مورد اینکه اگر کسی آگاهانه امامت را انکار کند کافر میشود من خودم چند سوال از خدمت حضرتعالی دارم:ایا اگر کسی از روی نااگاهی نبوت را انکار کند از اسلام خارج میشود یا خیر؟ چرا خداوند که دانای مطلق و قادر مطلق است باید موضوع به این مهمی را مبهم نازل کرده باشد؟ اینهمه عالم سنی وجود دارد که مفسرو حافظ قرآن هستند چرا از آیه امامت برداشت شما را ندارند؟ تا انجاییکه من میدانم ائمه شیعه خودشان را امامی از جانب خداوند نمی دانستند و اینگونه مسائل بعدا و در طول تاریخ شکل گرفته است ائمه شیعه هیچکدام کارهای شیعیان فعلی را انجام نمی دانند مثلا بر روی قبرها گنبد و بارگاه درست نمیکردند و یا سالگرد عزاداری و یا تولد برای ائمه قبلی نمی گرفتند یا ازمردم خمس مکاسب دریافت نمیکردند بلکه همگی پیرو سنت پیامبر بودند. با احترام

Reza24;1010682 نوشت:
خداوند در سوره غاشیه خطاب به پیامبر اکرم میفرماید:
(۲۰) پس تذکر ده که تو تنها تذکردهنده‌ای. (۲۱) بر آنان تسلّطی نداری، (۲۲ من از این آیات شریفه نتیجه گرفتم که وظیفه پیامبر فقط تذکر دادن بوده است و هیچگونه ولایتی بر مردم نداشته است همانطور که شما از آن آیه اینگونه برداشت کردید که امامت بالاتر از نبوت است من هم از آیات اینگونه برداشت کردم اگر دلیل شما درست است پس دلیل من هم درست است اگر اینطور باشد هرکسی میتواند برداشت خودش را ازقرآن داشته باشد

ریشه تمام بدبختی هایی که دامن اسلام را گرفته است دو چیز است:

اول: جزئی نگری، و نگرش های جزیره ای به آیات قرآن
اینکه ما یک آیه را ببینیم و آیات دیگر را نبینیم، همانطور که قائلین به جبرفقط آیاتی را دیدند که تفویض را نفی می کند لذا معتقد به جبر شدند، و قائلین به تفویض فقط آیاتی را دیدند که جبر را نفی می کند، لذا معتقد به تفویض شدند! در حالی که اگر هر دو دسته آیات را می دیدند معتقد میشدند که نه جبر است و نه تفویض!!

اینجا هم شما فقط یک آیه را دیدید که می فرماید پیامبر(ص) بر مردم تسلطی نداشته، اما به آیات دیگر که منظور از این تسلط را شفاف میسازد توجه نکردید:
«النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛ پیامبر(ص) بر مومنین از خودشان اولی بوده و تقدم دارد.(احزاب:6)
«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ »؛ هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در اطاعت و ترک) داشته باشد.(احزاب:36) یعنی اطاعت لازم است.

بنابراین منظور از تسلط در آیه ای که اشاره فرمودید این است که تو نمیتوانی آنها را اجبار به ایمان کنی، اما در عین حال تو بر آنها ولایت داری و بر آنها واجب است که از تو اطاعت کنند، در غیر این صورت مواخذه خواهند شد.
می بینید که معنای آیات در کنار یکدیگر است که روشن میشود، پس باید نگرش کل نگرانه داشت، نه اینکه روی یک آیه دست بگذاریم و بر روی بقیه چشم ببندیم.

دوم: دخیل نمودن پیش فرض های ذهنی
ما نباید اول اعتقادمان را بنا کنیم و بعد برویم سراغ قرآن تا ادله ای برای تأیید اعتقادمان از قرآن پیدا کنیم! بلکه باید بدون پیش فض های ذهنی برویم سراغ قرآن تا اعتقادمان را مطابق با تعالیم قرآنی بنا کنیم!
بنابراین این حرف که هر کسی برداشت خودش را دارد حرف درستی نیست، این در حقیقت یعنی نابودی دین!! برداشت از قرآن باید متناسب با قواعد لغت و منطق، و بدون تعصبات باشد، هر برداشتی از قرآن صحیح نیست تا بگوییم هر کسی برداشت خود را دارد! برداشت باید طبق قواعد بوده و قابل دفاع باشد.

من شفاف عرض کردم خدا بعد از ابتلائات حضرت ابراهیم(ع) به او درجه امامت را بخشید که تا پیش از این اگرچه پیامبر بود، اما فاقد آن درجه بود، طبیعتا پس این درجه که خود قرآن آن را امامت نامیده است باید از نبوت بالاتر باشد!
این دلیل شفاف است، اصلا ربطی به برداشت این و آن ندارد! برداشت عقلی است! اما آن برداشتی که شما فرمودید ناشی از یک جزئی نگری بود! ناشی از این بود که ما آیات دیگر را ندیده بودیم.

Reza24;1010682 نوشت:
رهبری امام هم ممکن بود هیچگاه به نتیجه نرسد در این صورت ایشان هیچوقت رهبر مردم نمیشد همانطور که در زمان صدام بسیاری با حکومت بعث مبارزه میکردند ولی مبارزه شان به نتیجه نرسید وهیچکس انها را رهبر مردم نمیداند اصلا سال 42 که اکثر مردم امام خمینی را نمیشناختند خود ایشان هم گفته بودند که من رئیس کشور نخواهم شد به هر حال ان زمان که ایشان رسما رهبر مردم شدند سال 57 بود.در مورد حضرت ابراهیم هم آن زمان که میخواستند ایشان را در آتش بیاندازند مقبولیت مردمی نداشته است و درآخر عمر ایشان مقبولیت مردمی پیدا کرده و مردم ایشان را به پیشوایی خود انتخاب کردند ودر مورد اینکه اگر کسی آگاهانه امامت را انکار کند کافر میشود

بحث ما از امامت، به عنوان منصبی الهی است، مثل نبوت! این مقام و منصب های الهی اصلا در گرو پیروی مردم نیست! فرض کنید پیامبری به منطقه ای برای تبلیغ رفت و کسی از او تبعیت نکرد، آیا دیگر پیامبرو پیشوای آن منطقه نیست؟!!
امامت و نبوت را خداوند تعیین میکند، ربطی به مقبولیت مردمی ندارد! حکومت است که مقبولیت مردمی را لازم دارد نه امامت و نبوت از جانب خدا؛ وگرنه پیامبر(ص) در سه سال دعوت مخفیانه خویش هم امام و پیشوای مردم بوده و تبعیت از ایشان بر مردم واجب بود!

اینکه امام خمینی(ره) بعد از انقلاب پیشوای ملت ایران شد، یا اینکه مدتی پس از اغاز حرکت به او لقب امام داده شد اینها را که نباید با امامت معصومین مقایسه کرد! اگر چه امام از زمانی که حرکت را آغاز کرد امام و رهبر بود، اما در سال 1457 به حکومت رسید، نه امامت! اما با این حال ما اصلا کاری به امامت امثال امام خمینی(ره) نداریم، ما از امامتی سخن می گوییم که مستقیما از جانب خداوند تعیین شود!

Reza24;1010682 نوشت:
ایا اگر کسی از روی نااگاهی نبوت را انکار کند از اسلام خارج میشود یا خیر؟

بله خارج میشود، اما این به خاطر این نیست که مقام نبوت بالاتر از مقام امامت است
به خاطر نقش نبوت است، چون اصلا کسی که نبوت پیامبر(ص) را قبول نداشته باشد اصل اسلام را نمیتواند قبول کند! اما میتوان دین اسلام را پذیرفت اما در مقام جانشینان پیامبر(ص) به بیراهه رفت.

من از شما می پرسم عدالت خدا مهم تر است یا نبوت؟ طبیعتا عدالت خدا به عنوان یک صفت خالق هستی مهم تر است، اما چون تأثیر انکار نبوت بیشتر است انکار عدل هم موجب خروج از دین نمیشود! این که چیزی موجب خروج از دین بشود یا نشود به خاطر تأثیرگذاری آن است، اصلا نمیشود اسلام را بدون توحید و نبوت پذیرفت! لذا در روایت هم به ما فرموده اند که شهادتین برای ورود به اسلام کافیست، «شهادتین» تثنیه است یعنی دو شهادت بر توحید و نبوت! یعنی حتی شهادت بر معاد هم لازم نیست!

اینجا که بحث ارزش گذاری نیست! وگرنه ما در روایات متعدد از پیامبر(ص) با تعابیر مختلف در منابع گوناگون شیعه و سنی داریم که: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة»، کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است!
خب این اهمیت گویای چیست؟

ما در عین اینکه امامت و عدل و معاد را از اصول دین میدانیم اما بالاخره از آنجا که خود اهل بیت(ع) به ما فرموده اند که کسی که دو شهادت اول(تویحد و نبوت) را بگوید داخل در زمره مسلمانان است، ما هم از روی تعبد باید بپذیریم.

Reza24;1010682 نوشت:
چرا خداوند که دانای مطلق و قادر مطلق است باید موضوع به این مهمی را مبهم نازل کرده باشد؟

اینکه قرآن می فرماید ما ابراهیم نبی را با امتحاناتی دشوار آزمودیم و سپس وقتی سربلند بیرون آمد او را مقام امامت بخشیدیم کجایش ابهام دارد؟!
اصلا پیش فرض های شیعی و سنی را بگذاریم کنار، به عنوان یک انسانی که نه شیعه است و نه سنی، از این آیه چی برداشت میکنیم؟
نباید خودما نرا اسیر پیش فرضهای مذهبی کنیم که!

Reza24;1010682 نوشت:
اینهمه عالم سنی وجود دارد که مفسرو حافظ قرآن هستند چرا از آیه امامت برداشت شما را ندارند؟

اولا که این همه مفسر شیعه هم هستند که برداشت ما را داشته اند! در بحث علمی که نمیشود یارکشی کرد! باید دید کدامیک طبق قاعده و منطق حرف می زنند!
ثانیا مفسرین اهل سنت گاهی نتوانسته اند از پیش فرض هایشان دست بردارند، مثلا فخر رازی که از بزرگترین مفسین اهل سنت است می گوید «اولی الامر» در آیه 59 سوره نساء، و همچنین «صادقین» در آیه 119 سوره توبه، طبق این دو آیه باید معصوم باشد، اما در ادامه میگوید از آنجا که ما معصومی پس از پیامبر(ص) نداریم، پس معلوم میشود مقصود چیز دیگری است!! می بینید که علی رغم اینکه عصمت را از این آیات برداشت کرده است اما پیش فرض هایشان اجازه نداده بیش از این پیش برود و به عصمت شخصی پس از پیامبر(ص) قائل شود.

Reza24;1010682 نوشت:
تا انجاییکه من میدانم ائمه شیعه خودشان را امامی از جانب خداوند نمی دانستند و اینگونه مسائل بعدا و در طول تاریخ شکل گرفته است ائمه شیعه هیچکدام کارهای شیعیان فعلی را انجام نمی دانند مثلا بر روی قبرها گنبد و بارگاه درست نمیکردند و یا سالگرد عزاداری و یا تولد برای ائمه قبلی نمی گرفتند یا ازمردم خمس مکاسب دریافت نمیکردند بلکه همگی پیرو سنت پیامبر بودند

خب این خودش بحث مستقلی می طلبد! ما اگر چنین ادعایی نداشتیم که شیعه نمیشدیم!!
هم قرآن کریم در آیات تبلیغ و اکمال و ولایت و...، و هم پیامبر(ص) در احادیث منزلت و غدیر و ثقلین و مانند آن، و هم خود ائمه(ع) در روایات فراوان برای خودشان ادعای امامت کرده اند. اما از آنجا که این تاپیک در خصوص برتری امامت بر نبوت است ما نمیتوانیم به آنها بپردازیم.

شما اگر در اصل امامت تردید دارید بهتر بود اول تاپیکی در این خصوص تاسیس می کردید تا ابتدا تکلیف اصل امامت برایتان روشن شود و سپس در خصوص برتری آن بر نبوت تحقیق می کردید.

پرسش:
طبق اعتقادات شیعه مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است، لطفا این موضوع را از قرآن کریم و احادیث صحیح اثبات فرمایید؟ اگر چنین موضوعی حقیقت داشته باشد و امامت بالاتر از نبوت باشد، وقتی منکرین نبوت خارج از اسلام هستند، منکرین امامت هم باید خارج از اسلام باشند.


پاسخ:

در خصوص بخش اول سوال شما یعنی ادله افضلیت امامت بر نبوت، خب ادله متعددی وجود دارد که به چند نمونه از آن اشاره میشود:

دلیل اول: آیه ابتلاء ابراهیم(علیه السلام)
قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم‏(1)
ذبح اسماعیل، آتش نمرود و حوادث مشابه آن از بارزترین مصادیق این آزمون هایی است که قرآن کریم میفرماید خداوند ابراهیم(علیه السلام) را با آنها مبتلا فرموده که همگی در دوران نبوت او اتفاق افتاده اند، بنابراین نمی توان گفت مقصود از «امامت» در این آیه شریفه همان نبوت است.
پس ابراهیم که مقام نبوت را داشته است، با سربلند بیرون آمدن از این آزمون ها به مقام امامت نائل آمده است، و این نشان می دهد مقام امامت مقامی بالاتر از نبوت است.(2)

دلیل دوم: آیه مباهله
قرآن کریم می فرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِين‏«(3)
هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم‏
روایات شیعه به وفور، و منابع اهل سنت نیز با اسناد معتبر روایت نموده اند که فقط علی(سلام الله علیه) و فاطمه(سلام الله علیها) وحسنین(سلام الله علیهما) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بوده‌اند.(4)

طبیعتا از اینکه علی نفس پیامبر است معنای حقیقی نمی تواند مراد باشد پس معنای مجازی مورد نظر است و آن این است که علی نفس و جان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده و در خصوصیاتش در تراز با اوست الا خصوصیاتی که دلیلی دیگر آن را از تحت این عام خارج نماید مانند نبوت؛ اما باقی خصوصیات و کمالات و ... به مقتضای آیه شریفه باقی می ماند و از خصوصیات پیامبر عصمت است و أفضلیت وأولی بالمومنین من أنفسهم و این برای علی هم اثبات می شود(5)
این معنا را احادیثی مانند «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» که علاوه بر منابع شیعه در صحیحین اهل سنت نیز آمده تقویت می کنند.(6)
در این روایت که در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) جز نبوت چیزی را استثناء نکرده است.

دلیل سوم: ائمه(علیهم السلام) آگاه از جمیع علوم انبیاء
در کتاب کافی بابی وجود دارد تحت عنوان اینکه ائمه(علیهم السلام) از تمامی علوم ملائکه و انبیاء آگاه هستند که برخی از این روایات سندشان صحیح است، بنده به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می کنم، امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:
«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ ع فَنَحْنُ نَعْلَمُه‏»؛ به درستی که خداوند دارای دو علم است، علمی که جز او کسی از آن آگاه نیست، و علمی که ملائکه و پیامبرانش را از آن آگاه کرده است، پس هر آنچه که ملائکه و پیامبران را از آن آگاه کرده، پس ما هم بدان علم داریم.(7)

خب این هم نشان میدهد آنچه انبیاء همگی با هم دارند را ائمه(علیهم السلام) یک جا دارند، به تعبیری: آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری.
البته به لحاظ تحلیل عقلی هم روشن است، ما اگر امامت را قبول داشته باشیم، طبیعتا باید بدانیم که ائمه(علیهم السلام) آگاه به جمیع مراتب اسلام و کتاب آسمانی آن هستند، و از آنجا که قرآن مهیمن سایر کتب آسمانی بوده و بر آنها احاطه دارد، عالم به قرآن کریم، به تمام کتب انبیاء پیشین علم دارد به همین خاطر قرآن کریم در مدح امیرالمومنین(علیه السلام) تعبیر «من عنده علم الکتاب» را به کار می برد.(8)(9)

دلیل چهارم: اقتدا کردن عیسی(علیه السلام) به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اقتدا نمودن عیسی(علیه السلام) به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) در نماز نیز از مطالبی است که در منابع روایی شیعه و اهل سنت آمده است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده اند:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وَلَدِيَ الْمَهْدِيُّ فَيَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ فَيُصَلِّيَ خَلْفَه‏»؛ اگر از دنی جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد نمود تا پسرم مهدی(ع) ظهور کند، پس عیسی روح الله نیز نزول کرده و پشت سر او نماز می گذارد.(10)

فارغ از روایات متعددی که در این باره در منابع مختلف شیعه آمده است،(11) در منابع معتبر اهل سنت نیز به این مطلب اشاره شده است، به عنوان نمونه پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيكُمْ، وَإِمَامُكُمْ مِنْكُمْ؟»؛ چگونه هستید هنگامی که عیسی(علیه السلام) در میان شما نزول نماید و امامتان از شما باشد؟(12) در هر صورت تعدد روایات در این رابطه به گونه ای است‌که إبن حجر مکی که از علمای اهل سنت است در این مورد ادعای تواتر نموده است.(13)

دلالت این روایات هم که به قدری روشن است که بی نیاز از توضیح است، اقتدای عیسی(علیه السلام) به امام زمان(عجل الله تعالی) به خوبی گویای افضلیت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است.

در هر صورت ما سعی کردیم به تعدادی از ادله در این خصوص اشاره کنیم، وگرنه فارغ از این مطالب، انقدر روایات در این باب وجود دارد که ما را از بحث سندی بی نیاز می کند. علاوه بر اینکه نه تنها دلیلی بر علیه این ادله وجود ندارد، بلکه مقتضای این روایات متناسب با تحلیل عقلی است، وقتی ائمه(علیه السلام) پیشوای کامل ترین دین قرار گرفته اند نشان میدهد کامل ترین انسان ها هستند، و نسبت به سایرین مرتبه بالاتری برخوردارند.

بخش دوم سوال
اما در خصوص بخش دوم سوال شما و اینکه چرا منکرین امامت را از اسلام خارج نمیدانیم، باید به دو نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:
این موضوع که با انکار نبوت انسان از دین خارج است اما با انکار امامت از دین خارج نیست، ارتباطی به بالاتر بودن درجه نبی از امام ندارد، بلکه به این خاطر است که کسی که منکر نبوت است اصلا وارد دین نشده! اما کسی که منکر امامت است وارد شده اما در ادامه به انحراف رفته است.
به همین خاطر اگر این انحراف عامدانه باشد، یعنی یک نفر با اینکه میداند پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بعد از خودش امامی تعیین کرده و باز نپذیرد، قطعا او هم از دین خارج است.

نکته دوم:
بدون شک نقش امامت هم چون نقش نبوت در دین پررنگ است، یعنی همان طور که بدون نبوت دین حادث نخواهد شد، بدون امامت نیز دین باقی نخواهد ماند، لذا قطعا امامت هم از اصول دین به شمار میرود منتهی ما دلیل شرعی داریم که برای اسلام همان شهادتین، یعنی شهادت بر یگانگی خدا و نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) کافیست، و هر کسی بر این دو شهادت بدهد در زمره مسلمین بوده، و با او طبق احکام مسلمانان رفتار میشود، سیره اهل بیت(علیهم السلام) نیز این مطلب را تأیید میکند.(14)

پی نوشت ها:
1. بقره:124/2.
2. ربانی گلپایگانی، علی، امامت در بینش اسلامی، موسسه بوستان کتاب، قم، چاپ سوم، 1390ش، ص37.
3. آل عمران-61/3.
4. مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحيح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقي، نشر دار إحياء التراث العربي، بيروت ، ج4، ص1871؛ مسند، أحمد بن محمد بن حنبل، تحقيق شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، ودیگران، نشر مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول، 1421ق-2001م، ج3، ص160
5. حسینی میلانی، سید علی، محاضرات فی الاعتقادات، مرکز الابحاث العقائدیه، قم، چاپ اول، 1421، ج1 ص44.
6. محمد بن إسماعيل بخاري، صحيح بخاری، تحقیق محمد زهير بن ناصر الناصر، نشر دار طوق النجاة، دمشق، چاپ اول، 1422ق، ج6،ص3؛ صحیح مسلم، ج4، ص1870.
7. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص256، ح4.
8. رعد:43/13.
9. در روایات متعددی علی بن ابیطالب(علیه السلام) و ائمه پس از ایشان مصداق «من عنده علم الکتاب» بیان شده، به عنوان نمونه امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می فرمایند: «إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِي‏»؛ مراد ما هستیم، و علی(علیه السلام) اول ما و افضل ما و برترین ما بعد از نبی(صلی الله علیه و آله) است.(الکافی، ج1، ص229)
همچنین در روایت متعددی در منابع اهل سنت نیز به این مسئله اشاره شده است؛ ر.ک: قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی(الجامع لأحكام القرآن)، انتشارات ناصر خسرو، تهران‏، چاپ اول، 1364 ش، ج10، ص336؛ ثعلبى نيشابورى، احمد بن ابراهيم‏،تفسیر ثعلبی(الکشف و البیان)، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ اول، 1422ق، ج5، ص303؛ حسكانى، عبيد الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق محمد باقر محمودى‏، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1411ق، ج1، ص400.
10.صدوق، محمد بن علی بابویه، کمال الدین، اسلاميه‏، تهران، چاپ دوم، 1395ق، ج1، ص280.
11. ر.ک: کمال الدین، ج1، ص332؛ صدوق، محمد بن علی، الخصال، نشر جامعه مدرسين‏، قم، چاپ اول، 1362ش، ج1، ص320؛ کلینی، الکافی، ج8، ص49و50.
12. صحیح بخاری، ج4، ص168؛ صحیح مسلم، ج1، ص136.
13. احمد بن حجر هیتمی مکی، الصواعق المحرقه، مکتبة الحقیقه، استانبول، 1424 ق ، ص233.
14. خرازی، سید محسن، بدایة المعارف الالهیة، نشر جامعه مدرسین، قم، ج2، صص15-18.

موضوع قفل شده است