جمع بندی آیا عاص بن وائل ابتر شد؟ سوالی بی جواب در مورد سوره کوثر!

تب‌های اولیه

35 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا عاص بن وائل ابتر شد؟ سوالی بی جواب در مورد سوره کوثر!

قرآن در سوره کوثر می فرماید:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلّ‏ِ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)
معنا:
ما به تو كوثر(خير و بركت فراوان) عطا كرديم(1) اكنون كه چنين است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن(2) مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است(3)

در واقع آیه سوم سوره کوثر یک پیشگویی در مورد دشمن پیامبر اسلام است(که دشمن پیامبر به صورت عام و یا خاص مقطوع النسل هستند) من برای این که \ عقایدم را محکم کنم به دنبال دلایل درستی این پیشگویی گشتم، اما هر چه بیشتر گشتم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که پیشگویی قرآن در این آیه اشتباه از آب در آمده است.
در زیر سه تفسیر مهم از تفاسیر مختلف و دلایل رد آن ها را می آورم:
آ) تفسیر شهید مطهری ذیل آیه سوم سوره کوثر:
«پيغمبر! به تو گفتند ابتر، گفتند دنباله ات قطع شد، ان شأنئك هوالابتر آن بدبختي كه تو را ابتر مي خواند و دشمن مي دارد، ابتر منحصرا خود اوست. تاريخ گفته است كه اين از معجزات قرآن است. اين سخن را عاص بن وائل سهمي پدر عمر و عاص به پيغمبر اكرم گفت و اين آيه اشاره به او مي كند و او در زماني كه اين سخن را گفت، پسرها داشت، ولي يك قرن و دو نسل بيشتر نگذشت كه نسل او بكلي منقطع شد و كسي از او باقي نماند.»

دلیل رد:
متاسفانه طبق اسنادی که من به دست آورده ام این گفته ی شهید مطهری که «يك قرن و دو نسل بيشتر نگذشت كه نسل او(عاص بن وائل) بكلي منقطع شد و كسي از او باقي نماند.» کاملا اشتباه است:
ـ ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم بن احمد سهمی قرشی جرجانی، مکنی به ابونصر، مؤلف مشهور کتاب تاریخ جرجان یا معرفت علماء اهل جرجان، از مورخین، تذکره نویسان، محدثین و راویان بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری بود. جد بزرگش هشام بن عاص بن وائل از اصحاب رسول الله و برادر عمرو عاص معروف بود. سهمی در سال 354 ه.ق در جرجان متولد گردید ـ 1ـ
ـ ابواسحاق ابراهیم بن موسی بن ابراهیم احمد بن محمد بن عبدالله بن هشام بن عاص سهمی گرگانی: نویسنده بزرگ اخبار و فقه در سال 324 هجری درگذشت ـ2ـ
دو سند بالا نشان می دهد که نوادگان عاص بن وائل حتی در گرگان خودمان تا قرن چهارم هجری زندگی می کردند
البته صفحات عربی پر است از نام هایی که نشان می دهد نسل عاص بن وائل تا سال ها ادامه پیدا کرده است:
ـ عمرو بن شعيب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن العاص ـ3ـ
ـ عمرو بن شعيب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن عاص ابوابراهيم و ابوعبدالله قرشي سهمي حجازي ـ4ـ
وغیره
تا به حال که من ندیده ام در جایی با دلایل تاریخی بگویند فلانی پسر فلانی آخرین نفر از نسل عاص بن وائل بود و در فلان سال مرد و پیشگویی قرآن درست از آب درآمد هر چه شنیده ام سخنانی بی دلیل بوده است ـ لطفا اگر سندی دارید ارائه بدهید

ب) تفسیر المیزان ذیل آیه سوم سوره کوثر:
«و روايات هم بسيار زياد رسيده كه سوره مورد بحث در پاسخ كسي نازل شده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به اجاق كوري زخم زبان زد و اين زخم زبان هنگامي بود كه قاسم و عبد الله دو فرزندان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از دنيا رفتند ، پس با اين بيان روشن شد كه سخن آن مفسر كه گفته : منظور صاحب اين زخم زبان از كلمه ابتر بريدگي از مردم يا انقطاع از خير بوده و خداي تعالي در رد گفتارش فرموده او خودش منقطع از هر چيز است سخن بي وجهي است .
ان شانئك هو الابتر كلمه : شاني‏ء به معناي دشمن خشمگين ، و كلمه أبتر به معناي اجاق كور است ، و اين كسي كه چنين زخم زباني به آن جناب زده بود عاصي بن وائل بوده .
بعضي گفته‏اند : مراد از ابتر منقطع از خير ، و يا منقطع از قوم خويش است ، كه خواننده توجه فرمود اين قول با روايات شان نزول نمي‏سازد .
و در الدر المنثور است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبي از ابي صالح از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : بزرگترين فرزند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قاسم ، سپس زينب ، و آنگاه عبد الله ، و پس از او ام كلثوم ، و آنگاه فاطمه و در آخر رقيه بود ، قاسم از دنيا رفت و اولين كس از فرزندان آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت ، و بعد از او عبد الله از دنيا رفت ، و عاصي بن وائل سهمي گفت : نسل او قطع شد ، پس او أبتر و بي عقب است ، در
پاسخش خداي تعالي اين آيه را فرستاد كه خود عاصي بن وائل ابتر و بدون عقب است .
و در همان كتاب است كه زبير بن بكار و ابن عساكر ، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كرده‏اند كه فرمود : قاسم پسر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه آن جناب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عاصي بن وائل و پسرش عمرو برخورد ، عاصي وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از دور ديد گفت : الآن زخم زباني به او مي‏زنم ، همين كه آن جناب نزديك شد ، گفت : چه خوب شد كه اجاقش كور شد ، در پاسخ او اين آيه نازل شد : ان شانئك هو الابتر .
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابي حاتم از سدي روايت كرده كه گفت : قريش را رسم چنين بود كه وقتي فرزند ذكور كسي مي‏مرد مي‏گفتند : بتر فلان ، و چون فرزند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از دنيا رفت عاصي بن وائل گفت بتر يعني فرزند ذكورش مرد ، و اين فرد ( رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از همه بيشتر بتر شد ، ( چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند) .»

دلیل رد:
همانطور که مشاهده فرمودید آیت الله طباطبایی گرچه معتقد است که معنای «ابتر» همان مقطوع النسل فیزیکی است اما اصلا به این نپرداخته که آیا پیشگویی قرآن درست از آب در آمد یا خیر.
اما با دلایلی که در بالا آمد مشخص است که دلیلی بر مقطوع النسل شدن عاص بن وائل وجود ندارد.

ت) تفسیر نمونه ذیل سوره کوثر:
«قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود ، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد ، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه‏اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود.
قابل توجه اينكه : ابتر در اصل به معنى حيوان دم بريده است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود ، و تعبير شانى‏ء بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى‏كردند ، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود ، در حقيقت قرآن مى‏گويد : اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏).
از سوى سوم خبر مى‏دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود ، اين پيشگوئى نيز تحقق يافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندان آنها قابل شماره نبود ، ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نيست .»

دلیل رد:
بر خلاف تفسیر آیت الله طباطبایی و تفسیر شهید مطهری که ابتر را به مقطوع النسل فیزیکی تعبیر می کنند آیت الله مکارم شیرازی نظر دیگری دارد:
«اين پيشگوئى نيز تحقق يافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندان آنها قابل شماره نبود ، ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نيست.»
ـ اولا این که اثری از آثار دشمنان باقی نمانده یک گزاره اشتباه است، و همان گروه هایی که در صدر اسلام مخالف شیعه بوده اند هنوز هم مخالف ومعانداند: وهابیون، اسرائیل
ـ ثانیا معلوم نبودن ادامه نسل بنی امیه و بنی عباس در زمان حال(بر فرض درست بودن این نظر) اصلا موضوعیتی ندارد زیرا که بسیاری از افراد بوده اند که جزوه بنی امیه نبوده اند(همانند شمر و عمر بن سعد و غیره) اما آلت دست بنی امیه یا بنی عباس بوده اند و در دشمنی با شیعیان از بنی امیه و بنی عباس پیشی گرفتند. ضمنا اگر بنی امیه یا بنی عباس حکومت را در دست نمی گرفتند بنی زید یا بنی امر این کار را انجام می دادند(همانند فرزندان زبیر).
پس معلوم شد که بنی امیه یا بنی عباس ابدا موضوعیتی ندارند و همان فکر بنی امیه و بنی عباس همین الان(سال هزار و سیصد و نود و دو هجری شمسی) در سوریه با نام القاعده در حال مبارزه برای تشکیل خلافت اسلامی است و هرگز از میان نرفته است.

در نتیجه به نظر من چه ابتر را به مفهوم مقطوع النسل فیزیکی بگیریم چه به معنای مقطوع النسل فکری، پیشگویی قرآن درست اصلا قابل سنجش نیست و هیچ ارزشی ندارد.
اگر دلیلی به جز احادیث دارید به من ارائه دهید.

منابع:
ـ1ـ دانشنامه گلستان مورخ اسفند 91 از موسسه میرداماد قابل تهیه است
http://estarbad.blogfa.com/post-217.aspx
ـ2ـ کتاب تاریخ پنج هزار ساله گرگان و استرآباد به تالیف اسداله معطوفی

پاسخ کارشناس

با نام و یاد دوست



کارشناس بحث: استاد مقداد

ma313;445379 نوشت:
قرآن در سوره کوثر می فرماید:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلّ‏ِ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)
معنا:
ما به تو كوثر(خير و بركت فراوان) عطا كرديم(1) اكنون كه چنين است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن(2) مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است(3)

در واقع آیه سوم سوره کوثر یک پیشگویی در مورد دشمن پیامبر اسلام است(که دشمن پیامبر به صورت عام و یا خاص مقطوع النسل هستند) من برای این که \ عقایدم را محکم کنم به دنبال دلایل درستی این پیشگویی گشتم، اما هر چه بیشتر گشتم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که پیشگویی قرآن در این آیه اشتباه از آب در آمده است.
در زیر سه تفسیر مهم از تفاسیر مختلف و دلایل رد آن ها را می آورم:
آ) تفسیر شهید مطهری ذیل آیه سوم سوره کوثر:
«پيغمبر! به تو گفتند ابتر، گفتند دنباله ات قطع شد، ان شأنئك هوالابتر آن بدبختي كه تو را ابتر مي خواند و دشمن مي دارد، ابتر منحصرا خود اوست. تاريخ گفته است كه اين از معجزات قرآن است. اين سخن را عاص بن وائل سهمي پدر عمر و عاص به پيغمبر اكرم گفت و اين آيه اشاره به او مي كند و او در زماني كه اين سخن را گفت، پسرها داشت، ولي يك قرن و دو نسل بيشتر نگذشت كه نسل او بكلي منقطع شد و كسي از او باقي نماند.»

دلیل رد:
متاسفانه طبق اسنادی که من به دست آورده ام این گفته ی شهید مطهری که «يك قرن و دو نسل بيشتر نگذشت كه نسل او(عاص بن وائل) بكلي منقطع شد و كسي از او باقي نماند.» کاملا اشتباه است:
ـ ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم بن احمد سهمی قرشی جرجانی، مکنی به ابونصر، مؤلف مشهور کتاب تاریخ جرجان یا معرفت علماء اهل جرجان، از مورخین، تذکره نویسان، محدثین و راویان بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری بود. جد بزرگش هشام بن عاص بن وائل از اصحاب رسول الله و برادر عمرو عاص معروف بود. سهمی در سال 354 ه.ق در جرجان متولد گردید ـ 1ـ
ـ ابواسحاق ابراهیم بن موسی بن ابراهیم احمد بن محمد بن عبدالله بن هشام بن عاص سهمی گرگانی: نویسنده بزرگ اخبار و فقه در سال 324 هجری درگذشت ـ2ـ
دو سند بالا نشان می دهد که نوادگان عاص بن وائل حتی در گرگان خودمان تا قرن چهارم هجری زندگی می کردند
البته صفحات عربی پر است از نام هایی که نشان می دهد نسل عاص بن وائل تا سال ها ادامه پیدا کرده است:
ـ عمرو بن شعيب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن العاص ـ3ـ
ـ عمرو بن شعيب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن عاص ابوابراهيم و ابوعبدالله قرشي سهمي حجازي ـ4ـ
وغیره
تا به حال که من ندیده ام در جایی با دلایل تاریخی بگویند فلانی پسر فلانی آخرین نفر از نسل عاص بن وائل بود و در فلان سال مرد و پیشگویی قرآن درست از آب درآمد هر چه شنیده ام سخنانی بی دلیل بوده است ـ لطفا اگر سندی دارید ارائه بدهید

با عرض سلام و ادب

در رابطه با مطالبی که آورده اید در رابطه با عدم تحقق پیشگویی قرآن در مورد ابتر بودن عاص بن وائل،چند نکته خدمت شما عرض می کنم:

اولاً مطالبی که بیان کرده اید و مطالب مندرج در لینکی که معرفی کرده اید،هیچ سندی ندارند.در متن شما هم با اینکه در متنی که بعنوان رد تفسیر شهید مطهری آورد ه اید،چندین شماره را بعنوان پاورقی ذکر کردهاید،ولی منبعی معرفی نکرده اید.
حال آنکه در برخی منابع تاریخی تصریح شده است که هشام بن عاص در یکی از جنگ ها کشته شد در حالی که فرزندی نداشت.
ابن سعد در معرفی این شخص می گوید:
« هشام بن عاص‏ ابن وائل بن هاشم بن سعيد بن سهم. مادرش ام حرمله دختر هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است. او هم از كسانى است كه از دير باز در مكه مسلمان شد و در هجرت دوم به حبشه رفت و چون شنيد كه پيامبر (ص) به مدينه هجرت فرموده‏اند، به مكه برگشت تا به مدينه برود و به پيامبر ملحق شود، ولى پدر و خويشانش او را در مكه زندانى كردند و او پس از جنگ خندق خود را به مدينه به حضور پيامبر (ص) رساند و در جنگهاى پس از خندق شركت داشت. او از برادرش عمرو بن عاص كوچكتر بود و نسلى از او باقى نمانده است.(1)

ثانیاً این شخصیت هایی که شما بعنوان نسل هشام بن عاص بن وائل معرفی کرده اید،صرف نظر از اینکه سندی ندارند،این احتمال وجود دارد که شباهت اسمی دلیل این برداشت شما شده باشد. چونما در منابع تاریخی با شخصیت هایی مواجه می شویم که اسمشان«هشام بن عاص» بودهاست،اما نه هشام بن عاص بن وائل.به نمونه زیر توجه کنید:
هشام بن يحيى‏ ابن هشام بن عاص بن هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم. مادرش ام حكيم دختر ابو حبيب بن امية بن ابى حذيفة بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است. هشام بن يحيى اين فرزندان را آورده است. يحيى، عبد الرحمان، اسماعيل كه مادرشان ام حكيم دختر خالد بن هشام بن عاص بن هشام بن مغيره است.(2).

ثالثاً بر فرض که این اشخاص از نسل عاص بن وائل باشند،نهایتاً شما تا قرن چهار و پنج ادعای (البته بدون سندد و مدرک) وجود نسلی از عاص بن وائل دارید.

رابعاً اگر برای عمرو بن عاص نسلی تصور کنیم،باید توجه کنیم که در اینکه عمرو فرزند عاص باشد با تردید جدی مواجه است.چرا که طبق نقل منابع متعدد عمرو زنا زاده بود.در منابع اینگونه آمده است:
مادر عمرو بن عاص، لیلى عنزیه است، که در شهر مکه مشهورترین زناکار و ارزانترین فاحشه بود!کلبى از قول ابن هیثم نقل مى ‏کند که از جمله زنازادگان عمرو عاص است.پس از آنکه عمرو متولد شد پنج نفر از کسانى که با مادر او همبستر شده بودند، ادعاى فرزندى او را نمودند، ولى مادرش لیلى او را به عاص ملحق کرد، چون عمرو به او شباهت زیادى داشت، و عاص به لیلى بیش از بقیه پول مى ‏داد.
اروى دختر حارث بن عبدالمطلب، در مجلس معاویه به عمرو عاص مى ‏گوید:
اى پسر زناکار! تو سخن مى ‏گوئى؟ در حالیکه مادرت مشهورترین زناکار مکه بود، و حریص به زنا دادن و اجرت گرفتن بود، به جایت نشین و پستى و رسوائى خود را به یاد بیاور! به پستى و بى پدرى خودت فکر کن، بخدا قسم تو در میان قریش اصل و حسبى ندارى و بى آبرو هستى.! تو همان هستى که شش نفر از مردان قریش ادعاى فرزندى تو را کردند.(3)

پی نوشتها:
(1). الطبقات‏الكبرى،محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏،ج‏4،ص:172
(2). همان. ج‏6،ص:360.
(3). بلاغات النساء صفحه 27؛ عقد الفريد ج1ص164.

مقداد;445646 نوشت:
اولاً مطالبی که بیان کرده اید و مطالب مندرج در لینکی که معرفی کرده اید،هیچ سندی ندارند.

اگر چهار سند شما را قانع نکرد مشکلی نیست در صفحات عربی اسناد بسیاری برای اثبات حرف من وجود دارد:

ـ3ـ هو أبو القاسم حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
http://www.yasoob.com/books/htm1/m024/28/no2823.html

ـ4ـ أبو يعقوب يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبدالله بن هشام بن العاص بن وائل بن سهم السهمي القزاز (القرشي)
http://www.gazzaz.net/tree.php?tbl=media&blobno=506

ـ5ـ يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن هشام بن العاص
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=717&pid=366891

ـ6ـ حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبداللّه بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
>> تاریخ جرجان جلد 1 ص 12
http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Text/6163/1/12?ProjectID=16394

ـ7ـ حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن أحمد بن محمد بن عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
http://islamport.com/d/1/trj/1/138/3458.html

ـ8ـ الجرجاني حمزة القرشي السهمي ت 345 من ذرية عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل السهميله: تاريخ جرجان (ط)، ومسائل للدار قطني (ط).
http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?p=1954627

ـ9ـ
يحيى بن القاسم بن عبد الله بن عمرو بن العاص
عتبة بن عبد الله بن عمرو بن العاص
زينب بنت محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص
شعيب بن شعيب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص بن وائل السهمي
عمر بن شعيب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص بن وائل السهمي
عابدة بنت شعيب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص بن وائل السهمي
http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=243836

ـ10ـ عمرو بن شعيب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن العاص
تفسیر قرطبی ذیل آیه 29 سوره نساء
http://www.iid-alraid.de/EnOfQuran/Tafseer/TafseerBooks/qurtby/qurtby083.htm

ـ11ـ عمرو بن شعيب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن عاص ابوابراهيم و ابوعبدالله قرشي سهمي حجازي
تاريخ ابن عساكر (ترجمه الحسين ع) ص 72
http://www.bibaknews.com/lib.php?code=130000008606&radif=85

ma313;445841 نوشت:
اگر چهار سند شما را قانع نکرد مشکلی نیست در صفحات عربی اسناد بسیاری برای اثبات حرف من وجود دارد:

ـ3ـ هو أبو القاسم حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
http://www.yasoob.com/books/htm1/m024/28/no2823.html

ـ4ـ أبو يعقوب يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبدالله بن هشام بن العاص بن وائل بن سهم السهمي القزاز (القرشي)
http://www.gazzaz.net/tree.php?tbl=media&blobno=506

ـ5ـ يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن هشام بن العاص
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=717&pid=366891

با عرض سلام و ادب

دوست عزیز !

اولاً بنده منکر وجود این شخصیت های نشدم که شما اسامی آنها را ذکر کرده اید.

بنده عرض کردم طبق نقل و تصریح ابن سعد در الطبقات الکبری هشام بن عاص بدون فرزند در یکی از جنگ ها کشته شد.عمرو بن عاص هم که اصل اینکه فرزند عاص بوده یا نه تردید جدی دارد.

ثانیاً بنده گفتم این احتمال وجود دارد که این شخصیت هایی که شما فرموده اید شباهت اسمی با هم داشته باشند.اینگونه موارد کم هم نیست.مثلاً ما در بین مورخین سه نفر به نام محمد بن جریر طبری داریم.در بین راویان سه نفر علی بن ابی طالب داریم.

ثالثاً نکته مهمتر این است که نهایتاً تا قرن چهار یا پنج شاهد حضور افرادی از نسل عاص بن وائل هستیم.

[="Navy"]

ma313;445379 نوشت:
آیا عاص بن وائل ابتر شد؟ سوالی بی جواب در مورد سوره کوثر!

با سلام.

من با صحّت و سقم این مطالب که شما نقل کردید کار ندارم ولی باید دانست که معنای أبتر تنها این نیست که شخص منقطع النّسل و اجاقش کور باشه بلکه معنای فراتری داره و اون اینه که شخص به نتیجه و هدفش نرسه.

اینکه یک نفر اجاقش کور باشه چندان مهم نیست، و شقاوتی برای او محسوب نمی‌شه،

عمده اینه که انسان به هدف اصلی خلقت که سعادت جاویدان است برسه،

خداوند می‌فرماید این شخص به اون هدف نمی‌رسه و نا فرجام است،

به تعبیر استاد جوادی آملی:
«انسان آلوده‌ای که کار باطل می‌کند یعنی هم «قُبح فعلی» دارد و هم «قُبح فاعلی»، أبتر است و هرگز به مقصد نمی‌رسد.

مراد از أبتر بودن فاعل، تنها انقطاع نسل نیست؛ فاجعه‌ی دردبار آن است که انسان به مقصد و مقصود اصیل آفرینش خود دست نیابد،

وگرنه عقیم شدن و انقطاع نسل، فاجعه‌بار نیست؛ به ویژه در جهان آخرت که سخنی از روابط نَسَبی نیست و هرکس مهمان عقاید، اخلاق و ارهای خویش است.» (تفسیر تسنیم، 298/1)

و الله یقول الحقّ و هو یهدی السّبیل.[/]

مقداد;446028 نوشت:
عمرو بن عاص هم که اصل اینکه فرزند عاص بوده یا نه تردید جدی دارد.

مقداد;446028 نوشت:
ثالثاً نکته مهمتر این است که نهایتاً تا قرن چهار یا پنج شاهد حضور افرادی از نسل عاص بن وائل هستیم.

من نتوانستم منظورم را درست منتقل کنم.
من می گویم که اصلا معلوم نیست که عاص بن وائل ابتر شده است یا نه. یعنی پیشگویی قرآن اصلا قابل سنجش نیست. در نتیجه ارزشی ندارد.
این غیر قابل سنجش بودن پیشگویی قرآن دلایل فراوانی دارد مثلِ:
ـ احتمال یک ششم وجود دارد که عمرو عاص فرزند عاص بن وائل باشد.
ـ ممکن است نام خیلی از افراد در تاریخ گم شده باشد. آیا نسل تمام اصحاب پیامبر امروزه مشخص هستند آیا نسل ابوذر، عمار یاسر، مقداد و... امروزه کاملا مشخص هستند؟! پس آن ها هم ابتر هستند؟
ـ ممکن است نسل عاص بن وائل وجود داشته باشد ولی ما به آن ها دسترسی نداشته باشیم.
ـ و...
دقیقا مثل این می ماند که من بگویم 1000000000 میلیون سال دیگر نسل انسان منقرض می شود! این پیشگویی من ابدا" قابل سنجش نیست. پس هیچ ارزشی ندارد.
پیشگویی قرآن درمورد مقطوع النسل شدن عاص بن وائل هم دقیقا همینگونه است که اصلا قابل سنجش نیست پس ارزشی نخواهد داشت. وگرنه هر فردی می تواند با بیان پیشگویی های غیر قابل سنجش ادعای اعجاز نماید.

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

فرض کنیم منظور مقطوع النسل بودن است و فرض کنیم فرزندی داشته و مقطوع النسل نبوده:
پس، یعنی همه انسانها حرف قرآن رو مبنی بر اینکه این شخص ابتر است را شنیدن، غیر از فرزند اون شخص و فرزندان و خاندانش؟

چرا ؟

سلمان14;446372 نوشت:
فرض کنیم منظور مقطوع النسل بودن است و فرض کنیم فرزندی داشته و مقطوع النسل نبوده:
پس، یعنی همه انسانها حرف قرآن رو مبنی بر اینکه این شخص ابتر است را شنیدن، غیر از فرزند اون شخص و فرزندان و خاندانش؟
چرا ؟

مشکل همین غیر قابل سنجش بودن پیشگویی قرآن است:
ـ1ـ در تفاسیر آمده است که این ابتر ممکن است به یکی از پنج نفر مشرکین مکه اطلاق شده باشد.
ـ2ـ شاید خاندان عاص بن وائل وجود داشته باشن ولی خودشان ندانند که از خاندان عاص بن وائل هستند.
بیش از 90 درصد مردم جهان نمی دانند نسلشان به چه کسی باز می گردد.

بدبختانه، جناب متحیر(با نامها و آیدیهای مختلفشان) یک سری قواعد خودساخته در ذهن دارند، و یک سری برداشت هم بر اساس این قواعد دارند، و نتیجه اش همین تحیّرشان می شود و بنده با ایشان بحث نمی کنم زیرا کمی هم که مقاومت کنیم، توهین دریافت می کنیم. ایشان قواعد ذهنی خودشان را پیشفرض بحث قرار می دهند و استدلال می کنند. حال چه بحث شق القمر باشد، چه در بحث تحدی باشد و چه اینجا در بحث سورۀ کوثر باشد، قواعد خودساخته ی ایشان، بحث را به بن بست می کشاند. پاسخ ایشان روشن است! ولی ایشان اساساً در عالم تحیر خویش به سر می برند.

پیشتر فرموده اند: «پیشگویی قرآن درست از آب در نیامده است» ولی حالا می فرمایند: «من می گویم که اصلا معلوم نیست که عاص بن وائل ابتر شده است یا نه. یعنی پیشگویی قرآن اصلا قابل سنجش نیست» یعنی ایشان در عین اینکه پیشگویی قران را،بر اساس پیشفرضها و قواعد ذهنی خودشان و نه بر اساس شکاکیت علمی، غیر قابل سنجش می دانند، می فرمایند این پیشگویی قرآن، درست از آب در نیامده است!!! وقتی غیرقابل سنجش است، چگونه می فرمایند درست از آب در نیامده است؟ مگر آنرا سنجیده اند؟! اینرا وقتی می فهمیم که با ایشان قبلاً بحث کرده باشیم!!!

البته من قبول دارم که سورۀ کوثر چیزی را به نفع اسلام ثابت نمی کند، ولی نه با این روش غیرعلمی ایشان. شکاکیت منطقی و نه سیستم غیرمنطقی ایشان، نشان می دهد که نمی شود این سوره را مبنایی برای اثبات حقانیت قرآن قرار داد(چگونه؟) و در واقع دلایل بهتر و قابل قبول دیگری برای اثبات حقانیت قرآن در دست هست، ولی افسوس که ایشان چنان به قواعد ذهنی خویش پایبند هستند که قادر به رؤیت آن دلایل دیگر نیستند.

سلمان14;446372 نوشت:
فرض کنیم منظور مقطوع النسل بودن است و فرض کنیم فرزندی داشته و مقطوع النسل نبوده:
پس، یعنی همه انسانها حرف قرآن رو مبنی بر اینکه این شخص ابتر است را شنیدن، غیر از فرزند اون شخص و فرزندان و خاندانش؟

چرا ؟

ma313;446384 نوشت:
مشکل همین غیر قابل سنجش بودن پیشگویی قرآن است:
ـ1ـ در تفاسیر آمده است که این ابتر ممکن است به یکی از پنج نفر مشرکین مکه اطلاق شده باشد.
ـ2ـ شاید خاندان عاص بن وائل وجود داشته باشن ولی خودشان ندانند که از خاندان عاص بن وائل هستند.
بیش از 90 درصد مردم جهان نمی دانند نسلشان به چه کسی باز می گردد.

حرف شما دوست عزیز قابل قبول نیست.

صحبت حقیر درمورد، نسلهای نزدیک این انسان ابتر است، نه در مورد تفاسیر بعد از 5 قرن(که بر 5 نفر هم صدق کند، خب شرایط برای شما بدتر میشود نه ما!!!) ، یا در مورد 90 درصد مردم جهان.
صحبت در مورد کسی است که در زمان نزول قرآن وجود داشته یا براساس شبهه شما(فرضاً) فرزندش و یا زنش وجود اشته است.

کسی که پدرش مخالف پیامبر(ص) بوده و خودش میتونه نقض قرآن کند؟ و یا مادرش میتواند نقض قرآن کند چرا باید سکوت کند؟ آنهم در زمانیکه اسلام مورد هجوم بوده و همه منتظر بودن یک ایراد درست و حسابی ازش بگیرن؟

در پناه خدا

مسلمان ایرانی;446385 نوشت:
بدبختانه، جناب متحیر(با نامها و آیدیهای مختلفشان)

شخص دیگری را با من اشتباه گرفته اید! من نه متحیرم! نه آیدی های مختلف دارم!

مسلمان ایرانی;446385 نوشت:
پیشتر فرموده اند: «پیشگویی قرآن درست از آب در نیامده است» ولی حالا می فرمایند: «من می گویم که اصلا معلوم نیست که عاص بن وائل ابتر شده است یا نه.»

من اشتباه کردم نتوانستم منظورم را درست برسانم منظورم از درست از آب در نیامدن پیشگویی این بود که دلیل محکمی بر اثباتش وجود ندارد پس غیر قابل سنجش است.

سلمان14;446392 نوشت:
کسی که پدرش مخالف پیامبر(ص) بوده و خودش میتونه نقض قرآن کند؟ و یا مادرش میتواند نقض قرآن کند چرا باید سکوت کند؟ آنهم در زمانیکه اسلام مورد هجوم بوده و همه منتظر بودن یک ایراد درست و حسابی ازش بگیرن؟

من نمی دانم چرا نگفته اند ولی با اسنادی که آوردم کاملا مشخص است که فرزندان عاص بن وائل تا قرن پنجم وجود داشته اند و از راویان احادیث بوده اند.
البته یکی از این افرادی که می فرمایید عمرو عاص معروفه که از اسلام به حکومت مصر رسید برای چی باید ریشه اسلام را بزند؟!

با سلام و خداقوت

ma313;446425 نوشت:
من نمی دانم چرا نگفته اند ولی با اسنادی که آوردم کاملا مشخص است که فرزندان عاص بن وائل تا قرن پنجم وجود داشته اند و از راویان احادیث بوده اند.

ma313;446370 نوشت:
من نتوانستم منظورم را درست منتقل کنم.
من می گویم که اصلا معلوم نیست که عاص بن وائل ابتر شده است یا نه. یعنی پیشگویی قرآن اصلا قابل سنجش نیست. در نتیجه ارزشی ندارد.

دوست گرامی شما اول درمورد ادعا و سوال خودتان به سوال مشخصی برسید، تا بعداً پاسخ مشخصی بشنوید.

سلمان14;446427 نوشت:
دوست گرامی شما اول درمورد ادعا و سوال خودتان به سوال مشخصی برسید، تا بعداً پاسخ مشخصی بشنوید.

سوال من مشخص هست عنوان مطلبم اینه:
[h=1]آیا عاص بن وائل ابتر شد؟ سوالی بی جواب در مورد سوره کوثر![/h]فقط در جمله آخر نتونستم منظورمو درست برسونم که اصلاحش کردم. حالا شما هی گیر بدین!

ma313;446431 نوشت:
فقط در جمله آخر نتونستم منظورمو درست برسونم که اصلاحش کردم. حالا شما هی گیر بدین!

بزرگوار گیری در کار نیست، ولی وقتی شما در اثر یه سوال حرف رو تغییر میدی و بعد از سوال وجواب مجدد دوباره برمیگردید سر خونه اول، بیشتر به نظر میرسه که قصد خوبی ندارید، پس اول بیانتون رو درست کنید و هر جا هم خواستید تغییر بدید، بفرمایید که اشتباه کردید یا منظورتون چی بوده و من بعد اون منظور اولی رو به کار نبرید!

در پناه خدا

سلمان14;446433 نوشت:
بزرگوار گیری در کار نیست، ولی وقتی شما در اثر یه سوال حرف رو تغییر میدی و بعد از سوال وجواب مجدد دوباره برمیگردید سر خونه اول، بیشتر به نظر میرسه که قصد خوبی ندارید، پس اول بیانتون رو درست کنید و هر جا هم خواستید تغییر بدید، بفرمایید که اشتباه کردید یا منظورتون چی بوده و من بعد اون منظور اولی رو به کار نبرید!

برادر دچار سوء تفاهم شدیم من میگم طبق اسناد تا قرن پنجم نسل عاص ادامه پیدا کرده ولی بعدش معلوم نیست
پس نه می تونیم بگیم پیشگویی قرآن درسته نه می تونیم بگیم اشتباه پس پیشگویی قرآن در این مورد اصلا ارزشی ندارد

ma313;446440 نوشت:
برادر دچار سوء تفاهم شدیم من میگم طبق اسناد تا قرن پنجم نسل عاص ادامه پیدا کرده ولی بعدش معلوم نیست
پس نه می تونیم بگیم پیشگویی قرآن درسته نه می تونیم بگیم اشتباه پس پیشگویی قرآن در این مورد اصلا ارزشی ندارد

این که همون شد؟! اگه سوالتون اینه جواب هم همان قبلی است:

سلمان14;446392 نوشت:
حرف شما دوست عزیز قابل قبول نیست.

صحبت حقیر درمورد، نسلهای نزدیک این انسان ابتر است، نه در مورد تفاسیر بعد از 5 قرن(که بر 5 نفر هم صدق کند، خب شرایط برای شما بدتر میشود نه ما!!!) ، یا در مورد 90 درصد مردم جهان.
صحبت در مورد کسی است که در زمان نزول قرآن وجود داشته یا براساس شبهه شما(فرضاً) فرزندش و یا زنش وجود اشته است.

کسی که پدرش مخالف پیامبر(ص) بوده و خودش میتونه نقض قرآن کند؟ و یا مادرش میتواند نقض قرآن کند چرا باید سکوت کند؟ آنهم در زمانیکه اسلام مورد هجوم بوده و همه منتظر بودن یک ایراد درست و حسابی ازش بگیرن؟

و یا مگر مردم اون زمان بیکار بودن که همه عمروعاص و ... رو ببین راست راست راه میرن و کل تاریخ منتظر باشه تا 14 قرن بعد یکی بیاد نقض قرآن کنه؟!

اتفاقاً به همین دلیل حقیر میگم کاملاً مشخص است که هیچ فردی از نسل اون باقی نمونده، چرا که اگر مونده بود، تاریخ این واقعه مهم رو از یاد نمیبرد، مینوشتن که فلان بن فلان همان است که ناقض قرآن است!

در پناه خدا

ma313;446370 نوشت:
من نتوانستم منظورم را درست منتقل کنم.
من می گویم که اصلا معلوم نیست که عاص بن وائل ابتر شده است یا نه. یعنی پیشگویی قرآن اصلا قابل سنجش نیست. در نتیجه ارزشی ندارد.
این غیر قابل سنجش بودن پیشگویی قرآن دلایل فراوانی دارد مثلِ:
ـ احتمال یک ششم وجود دارد که عمرو عاص فرزند عاص بن وائل باشد.
ـ ممکن است نام خیلی از افراد در تاریخ گم شده باشد. آیا نسل تمام اصحاب پیامبر امروزه مشخص هستند آیا نسل ابوذر، عمار یاسر، مقداد و... امروزه کاملا مشخص هستند؟! پس آن ها هم ابتر هستند؟

ـ ممکن است نسل عاص بن وائل وجود داشته باشد ولی ما به آن ها دسترسی نداشته باشیم.
ـ و...
دقیقا مثل این می ماند که من بگویم 1000000000 میلیون سال دیگر نسل انسان منقرض می شود! این پیشگویی من ابدا" قابل سنجش نیست. پس هیچ ارزشی ندارد.
پیشگویی قرآن درمورد مقطوع النسل شدن عاص بن وائل هم دقیقا همینگونه است که اصلا قابل سنجش نیست پس ارزشی نخواهد داشت. وگرنه هر فردی می تواند با بیان پیشگویی های غیر قابل سنجش ادعای اعجاز نماید.

با سلام.

جناب ma313

طبق تصریح ابن سعد در طبقات الکبری هشام بن عاص بدون فرزند از دنیا رفت.عمروعاص هم که به اعتراف خودتون به احتمال شش پنجم فرزند عاص نبوده است.

بر فرض که مراد آیه شخص عاص بن وائل باشد،مطالب لازم خدمت شما عرض شد.

شما به مقطوع النسل بودن دیگران استناد می کنید تا حرفتان را ثابت کنید.حال آنکه آیه قرآن در صدد بیان این مطلب نیست که فقط کسی که پیامبر(ص) را ابتر می نامیده است،ابتر است،تا شما بگویید چون خیلی های دیگر هم مقطوع النسل بودند پس پیشگویی قرآن درست نیست.خداوند در این آیه می فرماید:آن شخصی که پیامبر را ابتر می نامید،اتفاقاً خودش ابتر است نه پیامبر(ص). و این به این معنا نیست که در میان بشر اشخاص دیگر مقطوع النسل نیستند.

علاوه بر این،نکته مهمی که لازم بود قبل از این اشاره می شد،این است که در بیان مصداق دشمن پیامبر(ص) که طبق آیه قرآن ابتر است اختلاف وجود دارد:

ابن‌ عبّاس می‌گوید: فرزند بزرگ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قاسم و پس از او زینب، عبدالله، ام‌کلثوم، فاطمه و رقیّه است. پس از وفات قاسم و عبدالله در مکّه، عاص‌ بن وائل‌ سهمی گفت: نسل محمد قطع شد و او ابتر است و خداوند فرمود:«إنّ شانِئَک هُوَ الأبتَر». [1]

درسبب نزول سوره گفته‌اند: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله از مسجدالحرام خارج و عاص ‌بن وائل داخل می‌شد. آن دو یکدیگر را ملاقات کردند و به گفت‌وگو پرداختند؛ در حالی که بزرگان قریش در مسجد نشسته بودند. وقتی عاص بر آنان وارد شد، پرسیدند: با چه کسی سخن می‌گفتی؟ گفت: با آن ابتر. [2]

در برخی منابع نیز آمده که بعضی از مشرکان، پس از وفات ابراهیم در مدینه به پیامبر ابتر می‌گفتند. [3] روایت شده که چون کعب‌ بن‌اشرف به مکّه آمد، بزرگان قریش به او گفتند: ما آب‌رسان و کلیددار کعبه‌ایم و تو بزرگ مدینه‌ای. بگو ما بهتریم یا این تنهای بریده از قومش که گمان می‌کند از ما بهتر است؟ گفت:شما بهتر از اویید؛ پس آیه «إنّ شانِئَکَ هُوَ الأَبتَر» نازل شد. [4]

برخی گفته‌ اند: شخصی که به پیامبر نسبت ابتر داد، عقبة بن ابی‌معیط، ابوجهل، ابولهب و یا عمرو بن عاص بود. [5] [6]
و بر پایه روایتی از امام مجتبی علیه السلام مقصود از دشمن در این آیه، بنی امیّه است؛ [7]

بر فرض که بتوان با قطع و یقین گفت مراد عاص بن وائل است،حال باید دید مراد از ابتر که در لغت به معنای بریده و قطع شده است،چیست؟ بعبارتی دیگر دشمن پیامبر(ص) بریده از چیست؟

در پاسخ به این پرسش، مفسّران آرای گوناگونی دارند:
۱.بعضی چون شیخ طوسی برآنند که دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله از همه خوبی‌ها بریده است. [8]
برخی در تفصیل این رأی گفته‌اند: استفاده از کلمه «ابتر» برای مبالغه است و خداوند این دشمن را از اهل و مال، زندگی دنیایی، روشنی‌ قلب، اعمال خیر، یار و یاور و... بی‌بهره کرده و این کیفر کسی است که به پیروی از هوای نفس با آن‌چه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله آورده، دشمنی کند. [9]

۲.دشمن از جهت فرزند و نسل، بریده است و فرزندی که به او نسبت داده می‌شود، به واقع فرزند او نیست [10] و گفته امام‌مجتبی علیه السلام به عمروبن عاص که تو در فراش مشترک به دنیا آمده‌ای، [11] [12]این نظر را تقویت می‌کند. علّامه طباطبایی به قرینه روایات مستفیض (فراوان) که بیان‌گر نزول سوره کوثر پس از وفات قاسم و عبدالله و پس از سرزنش عاص‌بن‌وائل است، می‌گوید: ابتر به معنای مقطوع‌النسل و بدون دنباله است و «بریده از خیر یا بریده از قوم» با روایات شأن نزول سازگار نیست. وی هم‌چنین به قرینه مقابله، کوثر را به‌ معنای کثرت ذرّیّه و نسل دانسته است. [13]

۳. دشمن تو کم‌ترین و پست‌ترین است؛ چرا که از همه خیرات بریده است. [14]

۴.او بریده از کوثر (خیر کثیری) است که به تو دادیم. [15]

۵.او بریده از ایمان و دین است. [16] [17]

۶.او بریده از هرچیزی است که می‌پندارد تو از آن بریده‌ ای. [18] از کلام فخررازی استفاده می‌شود: هر معنایی را که دشمنان از گفتن «ابتر» اراده کرده باشند، درباره خودشان صادق است و اگر گمان می‌کردند که او بدون فرزند است، می‌بینیم که نسل آن کافران نابود شده، نسل حضرت هر روز افزون‌تر می‌شود و تا قیامت این گونه خواهد بود. اگر قصدشان این بود که پیامبر به هدف و مقصود نمی‌رسد، می‌بینیم که پرچم اسلام در همه جا برافراشته شد و آن‌ها مغلوب و مقهور شدند. اگر مقصودشان نبود مددکار و یاور برای پیامبر بود، دروغ گفتند؛ چرا که خدا، جبرئیل و مؤمنان، یاور او بودند و کافران یاوری نداشتند و اگر قصدشان حقارت و ذلّت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، خود، حقیر و ذلیل شدند. [19]

به نظر طبرسی، آیه «إنّ شانِئَکَ هُوَ الأبترُ» هم از اسرار مشرکان که در خلوت خود به پیامبر ابتر می‌گفتند، پرده برداشت و هم از آینده تاریک آنان خبر داد؛ پس از دو جهت از غیب خبر داده و این خود از معجزه‌های قرآن است. [20]

بنابراین شما با مقدمات غیر قطعی می خواهید نتیجه ای قطعی بگیرید که این از لحاظ علمی قابل قبول نیست.

پی نوشتها:
[1]. کوثر/سوره۱۰۸، آیه۳.
[2]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۲.
[3]. الدرّالمنثور ج ۸، ص ۶۵۲.
[4]. جامع‌البیان مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۴۲۸.
[5]. تفسیر المیزان ج۲۰، ص۳۷۲.
[6]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۳.
[7]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۴.
[8]. التبیان ج۱۰، ص۴۱۸.
[9]. روح‌المعانی مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۴۶.
[10]. التبیان، ج ۱۰، ص ۴۱۸مجمع‌البیان ج۱۰، ص ۸۳۷
[11]. نورالثقلین ج ۵، ص ۶۸۴.
[12]. الاحتجاج ج ۲، ص۳۵.
[13]. المیزان ج۲۰، ص۳۷۰.
[14]. التبیان ج۱۰، ص۴۱۸.
[15]. الفرقان ج ۳۰، ص ۴۸۰.
[16]. قمی ج۲، ص۴۸۴.
[17]. بحار الانوار ج۳۳، ص۱۶۴.
[18]. روض‌الجنان ج ۲۰، ص ۴۳۲.
[19]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۳.
[20]. مجمع ‌البیان ج ۱۰، ص ۸۳۸.

سلمان14;446446 نوشت:
مگر مردم اون زمان بیکار بودن که همه عمروعاص و ... رو ببین راست راست راه میرن و کل تاریخ منتظر باشه تا 14 قرن بعد یکی بیاد نقض قرآن کنه؟!

اتفاقاً به همین دلیل حقیر میگم کاملاً مشخص است که هیچ فردی از نسل اون باقی نمونده، چرا که اگر مونده بود، تاریخ این واقعه مهم رو از یاد نمیبرد، مینوشتن که فلان بن فلان همان است که ناقض قرآن است!

این که بگوییم چرا فلان مسئله را قبل از ما کشف نکرده اند و این را «دلیل رد یا اثبات قرار بدهیم» اصلا روش علمی نیست. دقیقا مثل این می ماند که بگوییم جاذبه زمین که امری واضح است پس چرا قبل از نیوتون کشف نشد! پس جاذبه زمین قبل از نیوتون وجود نداشته!
البته از این دست مسائل که الان برای ما بدیهی است اما کشفشان هزاران سال طول کشید بسیار است(مانند قضیه خلق الساعه، پارادوکس راسل و...).
هر امری در یک بازه زمانی خاصی کشف می شود.
البته شاید این شبه من قبلا هم مطرح شده باشد. ولی دلیل نمی شود که با بیان یک شبهه هر چند درست تمام پیروان یک دین از آن روی گردان شوند(مانند هندوئیسم و بودایی که دلیل عقلی خاصی ندارند ولی پیرو الی ماشاالله)

مقداد;446454 نوشت:
طبق تصریح ابن سعد در طبقات الکبری هشام بن عاص بدون فرزند از دنیا رفت.

طبق تصریح هفت تا از سند هایی که آورده ام نسل هشام بن عاص تا سال ها ادامه پیدا کرد.(بعضی از اسناد کتب تاریخی هستند.)

مقداد;446454 نوشت:
عمروعاص هم که به اعتراف خودتون به احتمال شش پنجم فرزند عاص نبوده است.

پس شما هم قبول دارید که شاید عمرو عاص پسر عاص بن وائل باشد.

یعنی اصلا مشخص نیست که عاص بن وائل بالاخره مقطوع النسل فیزیکی شد یا نه.

مقداد;446454 نوشت:
در بیان مصداق دشمن پیامبر(ص) که طبق آیه قرآن ابتر است اختلاف وجود دارد

مقداد;446454 نوشت:
باید دید مراد از ابتر که در لغت به معنای بریده و قطع شده است،چیست؟

موافقید فعلا تکلیف مقطوع النسل بودن عاص بن وائل(تفسیر المیزان) را مشخص کنیم بعد دنبال تفاسیر دیگر برویم؟ تا بحث منحرف نشود؟

ma313;447291 نوشت:
طبق تصریح هفت تا از سند هایی که آورده ام نسل هشام بن عاص تا سال ها ادامه پیدا کرد.(بعضی از اسناد کتب تاریخی هستند.)

پس شما هم قبول دارید که شاید عمرو عاص پسر عاص بن وائل باشد.

یعنی اصلا مشخص نیست که عاص بن وائل بالاخره مقطوع النسل فیزیکی شد یا نه.

موافقید فعلا تکلیف مقطوع النسل بودن عاص بن وائل(تفسیر المیزان) را مشخص کنیم بعد دنبال تفاسیر دیگر برویم؟ تا بحث منحرف نشود؟

با سلام.

دوست عزیز!

همانگونه که در پست های قبلی بیان شد،هم در اینکه شخص مورد نظر آیه سوم سوره کوثر چه کسی است اختلاف است،هم در معنا و مفهوم ابتر اختلاف وجود دارد،هم در اینکه آیا عمرو عاص فرزند عاص بن وائل است یا خیر،اختلاف است.در مورد هشام بن عاص هم علاوه بر تصریح ابن سعد در الطبقات الکبری مبنی بر اینکه وی بدون فرزند از دنیا رفته است،تنها تا قرن چهار و پنج - بر فرض که تشابه اسمی نباشد که به احتمال زیاد این یک تشابه اسمی است - می توان گفت نسلش ادامه داشته است.

بنابراین نمی توان با این مقدمات احتمالی،پیشگویی قرآن را نادرست معرفی کرد.همچنین بررسی نظر مفسرین در ربطه با موضوعات مختلف،نیازمند ایجاد تاپیک مستقل و حضور کارشناس تفسیر است.

مقداد;447489 نوشت:
نمی توان با این مقدمات احتمالی،پیشگویی قرآن را نادرست معرفی کرد.

حرف من هم دقیقا همین است من نمی گویم که عاص بن وائل ابتر نشد. من می گوییم: اصلا معلوم نیست که ابتر شد یا نشد! اصلا معلوم نیست که پیشگویی قرآن درست از آب در آمد یا خیر. دقیقا مثل این می ماند که من بگویم در 10000 سال دیگر نسل گوسفند منقرض می شود. این پیشگویی من زمانی ارزش دارد که درستی آن اثبات شود و گرنه هر کسی می تواند با ارائه پیشگویی های بی سر و ته ادعای اعجاز کند.
پس پیشگویی قرآن در مورد ابتر(مقطوع النسل فیزیکی) شدن دشمنان چیزی جز یک پیشگویی بی سرانجام نیست(زیرا اولا معلوم نیست به چه کسی اطلاق شده ثانیا معلوم نیست این افراد مقطوع النسل شده اند یا خیر)(تفسیر المیزان و تفسیر شهید مطهری ابتر را به معنای مقطوع النسل فیزیکی تعبیر کرده اند.)
شاید اگر معنای سوره کوثر را بچلانیم چیز نسبتا درستی از آن استخراج بشود ولی همینطور که دیدیم تعبیر سه تن از مفسرین بزرگ(شهید مطهری، آیت الله طباطبایی و مکارم شیرازی ) کاملا غیر قابل قبول است که البته این تعبیر یک تعبیر نزدیک به ظاهر قرآن می باشد.

مقداد;447489 نوشت:
به احتمال زیاد این یک تشابه اسمی است

به نظر من که نمی تواند تشابه اسمی باشد زیرا حداکثر تشابه اسمی که شما آوردید دو نسل بود اسمی که آوردم بعضا یک رشته هشت اسمی بود نه نام یک پدر و پسر.
البته اگر به منابع مراجعه نمایید برخی نقل حدیث است به این صورت که فلان بن فلان بن ...... عن رسول الله. یعنی منظور افراد همان هشام بن عاص یا عمرو عاص است نه یک تشابه اسمی ساده.

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

ma313;447281 نوشت:
این که بگوییم چرا فلان مسئله را قبل از ما کشف نکرده اند و این را «دلیل رد یا اثبات قرار بدهیم» اصلا روش علمی نیست.

منظور حقیر اصلاً همچین برداشتی نبود.
واضح بیان کردم:

دوست عزیز چیزی که شما بیان کردی، به ذهن هر کسی(بیشتر افرادی) که این آیات رو بشنوه خطور میکند، کشف چنان مهمی نبود.

در شرایطی که عرب بیابان نشین آن زمان در پی یافتن یک ایراد از دین جدید (اسلام) بود، در شرایطی که اسلام تهدید واقعی برای مخالفین بود و ...
این قران میاد و بطور صریح کسی رو ابتر معرفی میکنه، یعنی مخالفان اون زمان اینقدر ناتوان بوده اند که به فکرشان نرسیده نسل این یارو را دنبال کنند؟
چرا سعی کردند مثل قران رو بیاورند؟ چون میخواستند به مبارزه طلبی قرآن پاسخ بدهند و اون رو کلام انسان معرفی کنند، حالا وقتی همچین چیزی ببینند چرا نباید در پی بیان اشتباه و نقض این آیات بانشد؟

این قضیه ای که شما بیان کردی به هیچ وجه با روحیه اون مردم نمیخورده،

فقط یک احتمال وجود دارد، درصورتیکه:

- ابتر معنی مورد نظر شما را ندهد بلکه استعاره از عدم توفیق یا چیزی شبیه به آن باشد، احتمالش هست که نسلی از اون فرد باقی مونده باشه و اون نسل پیگیر این قضیه نشده باشند.

در غیراینصورت به نظر حقیر، با مطالعه اندکی در مورد روحیه اون مردم ، کاملاً مشخص است که اون مردم بهانه ای برای دستاویز قرار دادن این آیه نداشته اند.

در پناه خدا

سلمان14;448023 نوشت:
فقط یک احتمال وجود دارد، درصورتیکه: ابتر معنی مورد نظر شما را ندهد.

برادر گرامی این معنا از ابتر ابتدا مد نظر من هم نبود بلکه وقتی دیدم مد نظر تفسیر المیزان و شهید مطهری و بسیاری از تفسیر های دیگر است این تفسیر را پایه بحث خودم قرار دادم.

سلمان14;448023 نوشت:
این قران میاد و بطور صریح کسی رو ابتر معرفی میکنه، یعنی مخالفان اون زمان اینقدر ناتوان بوده اند که به فکرشان نرسیده نسل این یارو را دنبال کنند؟

اگه اون زمان به پیامبر می گفتن چرا عاص بن وائل ابتر نشد به راحتی می گفت صبر کنید.
زمانی موقع پرسش بود که کار از کار گذشته و مسلمانان در اوج قدرت خود بوده اند(ضمنا شاید قبلا هم این سوال مطرح شده باشد نمی دانم.)
اسناد من محکم هستند اما این دلیل شما کاملا غیر علمی است:

دقیقا مثل این می ماند که بگوییم جاذبه زمین که امری واضح است پس چرا قبل از نیوتون کشف نشد! پس جاذبه زمین قبل از نیوتون وجود نداشته!
جاذبه زمین اثبات علمی دارد این که هزاران دانشمند بزرگ قبل از نیوتون به جاذبه پی نبرده بودند دلیل بر عدم وجودش نمی شود!

آیا روحیه دانشمندان قبل از نیوتون کمتر از نیوتون بوده است؟

برادر حرف من کاملا واضح است این متن بالا هم تکرار جواب قبلیم بود خواهش می کنم جواب علمی بدهید.
برادر خواهشا اگر اثبات علمی نداری اشکالی ندارد لازم نیست حتما جواب بدهی.

با سلام مجدد

ma313;448172 نوشت:
برادر گرامی این معنا از ابتر ابتدا مد نظر من هم نبود بلکه وقتی دیدم مد نظر تفسیر المیزان و شهید مطهری و بسیاری از تفسیر های دیگر است این تفسیر را پایه بحث خودم قرار دادم.

دوست عزیز دقت داشته باشید، حقیر، این تفسیر رو رد نکردم، بلکه این رو با یک احتمال رد کردم، با این احتمال که نسلی از اون شخص باقی مونده باشه.

ma313;448172 نوشت:
اگه اون زمان به پیامبر می گفتن چرا عاص بن وائل ابتر نشد به راحتی می گفت صبر کنید.
زمانی موقع پرسش بود که کار از کار گذشته و مسلمانان در اوج قدرت خود بوده اند(ضمنا شاید قبلا هم این سوال مطرح شده باشد نمی دانم.)

و بعد عاص هم میگفت: باشه صبر میکنم!!!
این شخص کسی است که به پیغمبر(ص) لقب زشتی رو داده اون موقع چطور در چنین صورتی ساکت میموند؟ مطمئن دو مرتبه یه چیزی مثل کذاب و ... هم در جواب به پیامبر(ص) میگفت.

ma313;448172 نوشت:
آیا روحیه دانشمندان قبل از نیوتون کمتر از نیوتون بوده است؟

حقیر، چیزی زیادی از علم نمیدونم ولی بی اطلاع هم نیستم، تا جایی که خودمم میشناسم در مواردی که شبهه باشه به راحتی قانع نمیشم، اما اینجا با توجه به روحیه مردم آنزمان و حتی بدون مطالعه اونها یا شناخت کمی نسبت به انسانها، میشه فهمید که یا اون شخص واقعاً ابتر بوده و از همان زمان هم مشخص بوده(چرا که اگه اینطور نبود، با لجاجتی که اون مردم داشتند میرفت چند زن میگرفت تا نسلش توسعه پیدا کنه و به راحتی نقض قرآن کنه، مسلماً مشکلی داشته) یا اینکه منظور از ابتر چیزی دیگر بوده.

با توجه به اینکه هیچ نقل خلافی در تاریخ علیه این آیه ذکر نشده مسلماً هر دو احتمال وجود دارد. حقیر هم هیچکدام را رد نکردم، کاش شما که کشف خودتون رو در حد نیوتن میدونید، متوجه میشدید که هیچ کدام از احتمالات را رد نکردم.

نیوتن چیز پنهانی رو کشف کرد، نه چیزی که توسط یک کتاب ادعا شده و توسط بیشتر افرادی که قرآن رو میخونن و میشنون(البته معنیش رو هم درک متوجه میشن) استنباط میشود.

ma313;448172 نوشت:
خواهش می کنم جواب علمی بدهید

جواب علمی بود، این منظور از آیه چیز پنهانی نیست تا نیاز به کشف دانشمندان اسک دینی قرن 21 داشته باشد.

ma313;448172 نوشت:
برادر خواهشا اگر اثبات علمی نداری اشکالی ندارد لازم نیست حتما جواب بدهی.

خیالت راحت حقیر هم آدم نیستم که وقت خودم رو با صحبتهای این چنینی هدر بدهم، اون چیزی که باید بنویسم نوشتم. جواب غیرمنطقی شما هم برم مشخص نیست.

حقیر دو تا احتمال وارد کردم که به نظرم کاملاً جواب رو روشن میکنه،
شما که علمی حرف میزنی تونستی دو احتمال رو رد کنی؟
نه
فقط حرفتان را تکرار کردی

در پناه خدا

من می خواهم بدانم که:
آیا نظر تفسیر المیزان درمورد ابتر(مقطوع النسل شدن عاص بن وائل) اثبات دارد و یا این که قابل اثبات نیست؟

فعلا می خواهم پاسخ این سوال را بگیرم بعدا به دنبال تفسیر های دیگر بروم.

البته برادر مقداد یک سند برای مقطوع النسل شدن عاص بن وائل آوردن:
«هشام بن عاص‏ ابن وائل بن هاشم بن سعيد بن سهم. مادرش ام حرمله دختر هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است. او هم از كسانى است كه از دير باز در مكه مسلمان شد و در هجرت دوم به حبشه رفت و چون شنيد كه پيامبر (ص) به مدينه هجرت فرموده‏اند، به مكه برگشت تا به مدينه برود و به پيامبر ملحق شود، ولى پدر و خويشانش او را در مكه زندانى كردند و او پس از جنگ خندق خود را به مدينه به حضور پيامبر (ص) رساند و در جنگهاى پس از خندق شركت داشت. او از برادرش عمرو بن عاص كوچكتر بود و نسلى از او باقى نمانده است.»الطبقات‏ الكبرى،محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏،ج‏4،ص:172

اما دو اشکال بر این سند وارد است:
اولا ـ عاص بن وائل پسری به جز هشام داشته به نام عمرو(همان عمروعاص معروف) که جناب کارشناس نتوانستند احتمال متصل بودن عمرو به عاص را صفر بدانند.
دوما ـ اسنادی آورده ام که اثبات می کند نسل هشام بن عاص تا قرن ها ادامه یافت:
ـ ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم بن احمد سهمی قرشی جرجانی، مکنی به ابونصر، مؤلف مشهور کتاب تاریخ جرجان یا معرفت علماء اهل جرجان، از مورخین، تذکره نویسان، محدثین و راویان بزرگ قرن
ـ1ـ چهارم و پنجم هجری بود. جد بزرگش هشام بن عاص بن وائل از اصحاب رسول الله و برادر عمرو عاص معروف بود. سهمی در سال 354 ه.ق در جرجان متولد گردید
>>دانشنامه گلستان مورخ اسفند 91 از موسسه میرداماد قابل تهیه است
http://estarbad.blogfa.com/post-217.aspx

ـ2ـ ابواسحاق ابراهیم بن موسی بن ابراهیم احمد بن محمد بن عبدالله بن هشام بن عاص سهمی گرگانی: نویسنده بزرگ اخبار و فقه در سال 324 هجری درگذشت
>>کتاب تاریخ پنج هزار ساله گرگان و استرآباد به تالیف اسداله معطوفی
http://hircan.blogfa.com/post-296.aspx

ـ3ـ هو أبو القاسم حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
http://www.yasoob.com/books/htm1/m024/28/no2823.html

ـ4ـ أبو يعقوب يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبدالله بن هشام بن العاص بن وائل بن سهم السهمي القزاز (القرشي)
http://www.gazzaz.net/tree.php?tbl=media&blobno=506

ـ5ـ يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن هشام بن العاص
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=717&pid=366891

ـ6ـ حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن محمد بن أحمد بن عبداللّه بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
>> تاریخ جرجان جلد 1 ص 12
http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Text/6163/1/12?ProjectID=16394

ـ7ـ حمزة بن يوسف بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن أحمد بن محمد بن عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل القرشي السهمي
http://islamport.com/d/1/trj/1/138/3458.html

ـ8ـ الجرجاني حمزة القرشي السهمي ت 345 من ذرية عبد الله بن هشام بن العاص بن وائل السهميله: تاريخ جرجان (ط)، ومسائل للدار قطني (ط).
http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?p=1954627

این سوال در لینک زیر هم مطرح شده است:
http://www.afsaran.ir/link/440546

سلام.من الان این تاپیکو دیدم و خوندم همشو.....به نظر جوابتون داده شده.....چه اصراری دارید ک این جوابارو نادیده بگیرید؟؟؟!!!مگه اینکه نیت سوئی خدای نکرده داشته باشین....ک....فقط اونموقع خود خدا میتونه جوابتونو بده!!!!

شما خوب میدانید که هم اکنون کسی که بت پرست (مقصود بت های آن زمان است) بوده است , وجود ندارد .
ولی قشر عظیمی از مردم جهان طرفدار قرآن هستند.
کوثری که خداوند به پیامبر عطا کرد همان قرآن میباشد.
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1) ما به تو کوثر(قرآن) عطا کردیم
فَصلّ‏ِ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) پس (با خواندن قرآن ) نماز بخوان برای خالق خود و قربانی کن
إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3) مسلمآ دشمنان تو مقطوع النسل خواهند شد.
بت پرستانی که هبل و لات و عزی را میپرستیدند خیلی سریع ریشه اشان برچیده شد.

ma313;449335 نوشت:

این سوال در لینک زیر هم مطرح شده است:
http://www.afsaran.ir/link/440546


این شجره نامه ای که ارائه کرده اید مستند به منابع تاریخی نبوده و ارزش چندانین دارد،لینک هایی هم که در پست های قبلی معرفی کرده اید تا جایی که بنده مشاهده کردم مستند به منابع تاریخی نیست.در ضمن مطالب لازم در رد ادعای شما ارائه شده است:

اولاً اینکه چه کسی پیامبر(ص) را ابتر نامیده است،اختلاف است.

ثانیاً بر فرض که این شخص قطعاً عاص بن وائل باشد،طبق نقل الطبقات هشام بن عاص بدون فرزند از دنیا رفت و عمرو بن عاص هم معلوم نیست که فرزند عاص باشد.

ثالثاً در معنای ابتر اختلاف است.

رابعاً نهایتاً بر فرض صحت ادعای شما مبنی بر وجود شخصیت هایی از نسل هشام(بر خلاف گفته ابن سعد که هشام بدون فرزند از دنیا رفته بود)تا قرن چهار و پنج از نسل عاص مطلع هستید،ولی بعد از آن سند و مدرکی ندارید.هر چند در مورد این اشخاص هم هیچ سند تاریخی ارائه نکرده اید.

بنابراین همه مقدمات شما برای زیر سوال بردن وعده الهی در سوره کوثر،احتمالی و اختلافی است و نمی توان بدانها برای اثبات مطلبی قطعی استناد کرد.

از آنجایی که مطالب لازم ارائه شده است،لذا ادامه بحث فایده ای نخواهد داشت.قضاوت در مورد مطالب ارائه شده را به کاربران عزیز واگذار می کنیم.

سوال:
آیا طبق مضمون سوره کوثر "عاص بن وائل" ابتر ومقطوع النسل شد؟

پاسخ:
اشکال شده است که طبق مستندات زیر عاص بن وائل ابتر نشده است پس چرا وعده خداوند در سوره کوثر در مورد ابتر شده او محقق نشد؟
طبق آیه سوم سوره کوثر که می فرماید«إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ : مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است».عاص بن وائل که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)را ابتر نامیده بود،باید ابتر و مقطوع النسل باشد،حال آنکه در منابع تاریخی تا قرن چهار و پنجم شاهد افرادی از نسل عاص بن وائل هستیم.مانند:

ـ ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم بن احمد سهمی قرشی جرجانی، مکنی به ابونصر، مؤلف مشهور کتاب تاریخ جرجان یا معرفت علماء اهل جرجان، از مورخین، تذکره نویسان، محدثین و راویان بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری بود. جد بزرگش هشام بن عاص بن وائل از اصحاب رسول الله و برادر عمرو عاص معروف بود. سهمی در سال 354 ه.ق در جرجان متولد گردید.
ـ ابواسحاق ابراهیم بن موسی بن ابراهیم احمد بن محمد بن عبدالله بن هشام بن عاص سهمی گرگانی: نویسنده بزرگ اخبار و فقه در سال 324 هجری درگذشت.
پس این وعده خدا محقق نشده بود؟

در پاسخ به این اشکال چند نکته قابل بیان است:
1. برای مطالبی که مبنی بر ادامه داشتن نسل "عاص بن وائل" بیان کرده اید،سندی ارائه نکرده اید.

2. در برخی منابع تاریخی تصریح شده است که "هشام بن عاص" در یکی از جنگ ها کشته شد در حالی که فرزندی نداشت.
ابن سعد در معرفی این شخص می گوید:
« هشام بن عاص‏ ابن وائل بن هاشم بن سعيد بن سهم. مادرش ام حرمله دختر هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است. او هم از كسانى است كه از دير باز در مكه مسلمان شد و در هجرت دوم به حبشه رفت و چون شنيد كه پيامبر (صلی الله علیه وآله)به مدينه هجرت فرموده ‏اند، به مكه برگشت تا به مدينه برود و به پيامبر ملحق شود، ولى پدر و خويشانش او را در مكه زندانى كردند و او پس از جنگ خندق خود را به مدينه به حضور پيامبر (صلی الله علیه وآله)رساند و در جنگ هاى پس از خندق شركت داشت. او از برادرش عمرو بن عاص كوچكتر بود و نسلى از او باقى نمانده است.(1)

3. این شخصیت هایی که شما به عنوان نسل "هشام بن عاص بن وائل" معرفی کرده اید،صرف نظر از اینکه سندی ندارند،این احتمال وجود دارد که شباهت اسمی دلیل این برداشت شما شده باشد. چون ما در منابع تاریخی با شخصیت هایی مواجه می شویم که اسمشان«هشام بن عاص» بوده است،اما نه "هشام بن عاص بن وائل"به نمونه زیر توجه کنید:
هشام بن يحيى‏ ابن هشام بن عاص بن هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم. مادرش ام حكيم دختر ابو حبيب بن امية بن ابى حذيفة بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است. هشام بن يحيى اين فرزندان را آورده است. يحيى، عبد الرحمان، اسماعيل كه مادرشان ام حكيم دختر خالد بن هشام بن عاص بن هشام بن مغيره است.(2)

4. بر فرض که این اشخاص از نسل "عاص بن وائل" باشند،نهایتاً تا قرن چهار و پنج (البته بدون سند و مدرک) وجود نسلی از عاص بن وائل اثبات می شود.

5. اگر برای عاص بن وائل از طریق عمرو بن عاص نسلی تصور کنیم،باید توجه کنیم اینکه عمرو فرزند عاص باشد با تردید جدی مواجه است.چرا که طبق نقل منابع متعدد عمرو زنا زاده بود.در منابع اینگونه آمده است:
مادر عمرو بن عاص، لیلى عنزیه است، که در شهر مکه مشهورترین زناکار و ارزانترین فاحشه بود!کلبى از قول ابن هیثم نقل مى ‏کند که از جمله زنازادگان عمرو عاص است.پس از آنکه عمرو متولد شد پنج نفر از کسانى که با مادر او همبستر شده بودند، ادعاى فرزندى او را نمودند، ولى مادرش لیلى او را به عاص ملحق کرد، چون عمرو به او شباهت زیادى داشت، و عاص به لیلى بیش از بقیه پول مى ‏داد.

اروى دختر حارث بن عبدالمطلب، در مجلس معاویه به عمرو عاص مى ‏گوید:
اى پسر زناکار! تو سخن مى ‏گوئى؟ در حالی که مادرت مشهورترین زناکار مکه بود، و حریص به زنادادن و اجرت گرفتن بود، به جایت نشین و پستى و رسوائى خود را به یاد بیاور! به پستى و بى پدرى خودت فکر کن، بخدا قسم تو در میان قریش اصل و حسبى ندارى و بى آبرو هستى.! تو همان هستى که شش نفر از مردان قریش ادعاى پدری تو را کردند.(3)

6. نکته مهم دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که در بیان مصداق دشمن پیامبر(صلی الله علیه وآله)که طبق آیه قرآن ابتر است اختلاف وجود دارد:
ابن‌ عبّاس می‌گوید: فرزند بزرگ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) قاسم و پس از او زینب، عبدالله، ام‌کلثوم، فاطمه و رقیّه است. پس از وفات قاسم و عبدالله در مکّه، عاص‌ بن وائل‌ سهمی گفت: نسل محمد قطع شد و او ابتر است و خداوند فرمود:«إنّ شانِئَک هُوَ الأبتَر». [4]
در سبب نزول سوره گفته‌اند: رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله) از مسجدالحرام خارج و عاص ‌بن وائل داخل می‌شد. آن دو یکدیگر را ملاقات کردند و به گفت‌وگو پرداختند؛ در حالی که بزرگان قریش در مسجد نشسته بودند. وقتی عاص بر آنان وارد شد، پرسیدند: با چه کسی سخن می‌گفتی؟ گفت: با آن ابتر. [5]
در برخی منابع نیز آمده که بعضی از مشرکان، پس از وفات ابراهیم در مدینه به پیامبر ابتر می‌گفتند. [6] روایت شده که چون کعب‌ بن‌اشرف به مکّه آمد، بزرگان قریش به او گفتند: ما آب‌رسان و کلیددار کعبه‌ایم و تو بزرگ مدینه‌ای. بگو ما بهتریم یا این تنهای بریده از قومش که گمان می‌کند از ما بهتر است؟ گفت:شما بهتر از اویید؛ پس آیه «إنّ شانِئَکَ هُوَ الأَبتَر» نازل شد. [7]

برخی گفته‌ اند: شخصی که به پیامبر نسبت ابتر داد، عقبة بن ابی‌معیط، ابوجهل، ابولهب و یا عمرو بن عاص بود. [8] [9]
و بر پایه روایتی از امام مجتبی (علیه السلام) مقصود از دشمن در این آیه، بنی امیّه است؛ [10]

بر فرض که بتوان با قطع و یقین گفت مراد "عاص بن وائل" است،حال باید دید مراد از ابتر که در لغت به معنای بریده و قطع شده است،چیست؟ به عبارتی دیگر دشمن پیامبر(صلی الله علیه وآله)بریده از چیست؟
در پاسخ به این پرسش، مفسّران آرای گوناگونی دارند:
الف. بعضی چون شیخ طوسی برآنند که دشمن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه خوبی‌ها بریده است. [11]
برخی در تفصیل این رأی گفته‌اند: استفاده از کلمه «ابتر» برای مبالغه است و خداوند این دشمن را از اهل و مال، زندگی دنیایی، روشنی‌ قلب، اعمال خیر، یار و یاور و... بی‌بهره کرده و این کیفر کسی است که به پیروی از هوای نفس با آن‌ چه رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) آورده، دشمنی کند. [12]

ب. دشمن از جهت فرزند و نسل، بریده است و فرزندی که به او نسبت داده می‌شود، به واقع فرزند او نیست [13] و گفته امام‌ مجتبی (علیه السلام) به عمرو بن عاص که تو در فراش مشترک به دنیا آمده‌ای، [14] [15]این نظر را تقویت می‌کند. علّامه طباطبایی به قرینه روایات مستفیض (فراوان) که بیان‌گر نزول سوره کوثر پس از وفات قاسم و عبدالله و پس از سرزنش عاص‌بن ‌وائل است، می‌گوید: ابتر به معنای مقطوع ‌النسل و بدون دنباله است و «بریده از خیر یا بریده از قوم» با روایات شأن نزول سازگار نیست. وی هم‌چنین به قرینه مقابله، کوثر را به‌ معنای کثرت ذرّیّه و نسل دانسته است. [16]

ج. دشمن تو کم‌ترین و پست‌ترین است؛ چرا که از همه خیرات بریده است. [17]

د. او بریده از کوثر (خیر کثیری) است که به تو دادیم. [18]

ذ. او بریده از ایمان و دین است.[19]

ر. او بریده از هرچیزی است که می‌پندارد تو از آن بریده‌ ای. [20] از کلام فخررازی استفاده می‌شود: هر معنایی را که دشمنان از گفتن «ابتر» اراده کرده باشند، درباره خودشان صادق است و اگر گمان می‌کردند که او بدون فرزند است، می‌بینیم که نسل آن کافران نابود شده، نسل حضرت هر روز افزون‌تر می‌شود و تا قیامت این گونه خواهد بود. اگر قصدشان این بود که پیامبر به هدف و مقصود نمی‌رسد، می‌بینیم که پرچم اسلام در همه جا برافراشته شد و آن‌ها مغلوب و مقهور شدند. اگر مقصودشان نبود مددکار و یاور برای پیامبر بود، دروغ گفتند؛ چرا که خدا، جبرئیل و مؤمنان، یاور او بودند و کافران یاوری نداشتند و اگر قصدشان حقارت و ذلّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)بود، خود، حقیر و ذلیل شدند. [21]

به نظر طبرسی، آیه «إنّ شانِئَکَ هُوَ الأبترُ» هم از اسرار مشرکان که در خلوت خود به پیامبر ابتر می‌گفتند، پرده برداشت و هم از آینده تاریک آنان خبر داد؛ پس از دو جهت از غیب خبر داده و این خود از معجزه‌های قرآن است. [22]

بنابراین با توجه به عدم وجود دلیل و سند معتبر مبنی بر ادامه داشتن نسل عاص بن وائل،و نیز وجود اختلاف در تعیین مصداق شخص ابتر مد نظر آیه سوم سوره کوثر و نیز اختلاف در معنا و مفهوم واژه ابتر نمی توان گفت که این وعده الهی محقق نشده است.

پی نوشتها:
[1]. محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، الطبقات‏الكبرى،ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏،ج‏4،ص:172
[2]. همان. ج‏6،ص:360.
[3]. احمد بن طیفور، بلاغات النساء صفحه 27؛ ابن عبد ربه،عقد الفريد ج1ص164.
[4]. سوره کوثر، آیه۳.
[5]. محمد بن عمر فخر رازی، التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۲.
[6]. عبدالرحمن بن ابوبکر سیوطی، الدرّالمنثور ج ۸، ص ۶۵۲.
[7]. محمد بن جریر طبری،جامع‌البیان مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۴۲۸.
[8]. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان ج۲۰، ص۳۷۲.
[9]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۳.
[10]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۴.
[11]. شیخ طوسی، التبیان، ج۱۰، ص۴۱۸.
[12]. آلوسی بغدادی،روح‌المعانی ج ۳۰، ص ۴۴۶.
[13]. شیخ طوسی،التبیان، ج ۱۰، ص ۴۱۸، شیخ طبرسی،مجمع‌البیان ج۱۰، ص ۸۳۷
[14]. عبد علی بن جمعة العروسی حویزی، نورالثقلین ج ۵، ص ۶۸۴.
[15]. شیخ طبرسی، الاحتجاج ،ج ۲، ص۳۵.
[16]. المیزان ج۲۰، ص۳۷۰.
[17]. التبیان ج۱۰، ص۴۱۸.
[18].محمد صادقی تهرانی، الفرقان، ج ۳۰، ص ۴۸۰.
[19]. علامه مجلسی، بحار الانوار ج۳۳، ص۱۶۴.
[20]. ابوالفتوح رازی،روض‌الجنان ج ۲۰، ص ۴۳۲.
[21]. التفسیر الکبیر ج ۳۲، ص ۱۳۳.
[22]. مجمع ‌البیان ج ۱۰، ص ۸۳۸.

موضوع قفل شده است