جمع بندی آیا ظلمت مجعول است؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حبیبه;931031 نوشت:
اگر ایجاد ظلمت به تبع محو نور است که البته همینطور است پس چرا در آیه ی شریفه"جعل ظلمات" بر جعل نور مقدم شده است؟

نور و ظلمت، قاعدتا ملکه و عدم ملکه هستند و با توالی یکدیگر پیدا میشوند مثل شب و روز و ...
بنابراین
چه ظلمت قبل از نور بیاید و چه بدون نور بیاید، معنای اصلی اش فرقی نمیکند
مثل اینکه بگویند خداوند "شب و روز پدید می آورد" یا "شب را پدید می آورد" یا "روز و شب را پدید می آورد" در معنا فرقی ایجاد نمیکند. بیشتر تفنن در عبارت است و تقدم و تاخر یا تنهایی و زوج آوردن آن غرضی داشته.

حبیبه;931031 نوشت:
نکته ی دیگر جمع کلمه ی ظلمات است،در صورتی که مقصود محو نور باشد به نظر می رسد که مقابل آن باید ظلمت باشد نه ظلمات

جمع آوردن کلمه ظلمت بدین جهت میتواند باشد که ایجاد تبعی ظلمت، گرچه به واسطه از بین رفتن نور است ولی منشأ از بین رفتن و محو نور، متعدد است.
شبیه نور خورشید و سایه.
که منشأ ایجاد نور خورشید تنها یک خورشید است.
ولی منشأ ایجاد سایه به تعداد عواملی که حائل بین نور خورشید میشود متعدد میشود.
به همین جهت گفته میشود سایه ها و نور خورشید.

حبیبه;931031 نوشت:
در بیان فوق مقصودتان عدم نور است؟

بله، ممنون از تذکر شما سبق قلم شد.

باسمه الحکیم

صدیق;933704 نوشت:
بیشتر تفنن در عبارت است و تقدم و تاخر یا تنهایی و زوج آوردن آن غرضی داشته.

ضمن تشکر از پاسخ حضرتعالی،علماء علوم قرانی، تقدیم و تأخیر در آیات نورانی قران کریم را مشعر به علتی خاص و دارای حکمتی از سوی

خداوند می دانند؛در کتاب اتقان سیوطی بخشی به همین مسئله اختصاص داده شده و حضرت علامه طباطبایی قدسّ سرّه الشریف و نیز

علامّه جوادی آملی دامت افاضاته توجه خاصی به آن مبذول داشته اند.

به همین دلیل این موضوع در بحث فوق می تواند قابل توجه باشد.

آیا تفنن در کلام می تواند یکی از دلایل تقدیم و تأخیر باشد؟

آیا می توان ظلمت را به عالم جسمانی و نور را به عوالم غیر مادی تأویل نموده و ملاک تقدیم ظلمت بر نور را تقدم ادراک حسی ناظرین بر ادراک معقولات دانست؟

حبیبه;934560 نوشت:
آیا تفنن در کلام می تواند یکی از دلایل تقدیم و تأخیر باشد؟

آیا می توان ظلمت را به عالم جسمانی و نور را به عوالم غیر مادی تأویل نموده و ملاک تقدیم ظلمت بر نور را تقدم ادراک حسی ناظرین بر ادراک معقولات دانست؟


باسلام
همانطور که میدانید قرآن کریم از آن متن هایی است که لایه های معنایی فراوانی دارد.
قاعدتا در هر لایه معنایی از یک سری از صنایع و قواعد ادبی بهره میبرد.
مسئله تفنن در عبارت میتواند یکی از اسلوبهای ادبی باشد که در لایه روئی معنا به کار رفته است.

اما در مورد بقیه لایه های معنایی این آیه شریفه و سایر آیات به آسانی نمیتوان سخن گفت، به صورتی که برایمان یقین ایجاد کند.
بنابراین توضیحی که شما ارائه کردید، در صورتی که مستند به ادله نقلی قطعی باشد میتوان بر روی چشم نهاد یا اگر دلیل عقلی برهانی بر آن داشته باشیم همینطور است. ولی در غیر این صورت میتواند یکی از احتمالات معنایی باشد نه بیشتر. (هرچند احتمال خوبی به نظر میرسد)

پرسش:آیا ظلمت امری وجودی است؟ اگر نیست چگونه متعلق جعل قرار می گیردو چگونه به خداوند جاعل الظلمات گفته شده است؟

پاسخ:
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

برای پاسخ به این سوال، ابتدا لازم است مفردات آن بررسی شود.
بنابراین به ترتیب مباحث زیر بیان میشود تا پاسخ در نهایت روشن شود.
1. معنای ظلمت
2. معنای جعل ظلمت.
3. معنای جعل

یکم. معنای ظلمت
ظلمت به معنای عدم نور است و رابطه آن با نور، رابطه عدم و ملکه است.
بدین صورت که این دو در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به یکی را داشته باشد. آنگاه، یک کدام از آنها در موضوع خود قرار میگیرد و دیگری در صورتی به آن موضوع نسبت داده میشود که اولی در آن نباشد. بنابراین این دو واژه در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به نور به عنوان ملکه را داشته باشد. آنگاه، هر موقع نور از آن موضوع برطرف شود و کنار رفت، به نبود آن ظلمت گفته میشود.( 1)

دوم. وجود شناسی ظلمت
ظلمت عبارت است از عدم نور.
اما عدم بر دو قسم کلی تقسیم میشود:
الف. عدم مطلق و محض.
ب. عدم مضاف و نسبی.

در عدم مطلق، هیچ نحوه تحقق و ثبوتی برقرار نیست. عدم مطلق، نیستی محض است. چون نیستی محض است، اصلا قابل شناخت نیست.

اما عدم مضاف، عبارت است از نبودنی که در طرف نسبت با یک وجودی قرار دارد. مثلا گفته میشود نبود بینایی یا نبود شنوایی و نبود وجود و.... به جهت همین رابطه تقابلی که با طرف ملکه دارد و از همان طریق، عدم مضاف نیز قابل شناسایی است. یعنی اگر به ما بگویند عدم شنوایی یعنی چه، میگوییم شنوایی هر معنایی داشته باشد، نبود شنوایی عبارت است حالتی که توصیف کننده نبودن آن شنوایی است.(2)

سوم. معنای جعل ظلمات
جعل از واژه هایی است که معانی مختلفی دارد که برخی از آنها عبارتند از(3)
الف. به معنای صار:گردیدن
ب. به معنای اوجد: ایجاد کردن
ج. به معنای ایجاد یک شیء از شیء دیگر.
د. تبدیل به یک شیء به شیء دیگر.
ه. به معنای حکم کردن بر چیزی و حمل کردن محمول بر موضوعی.
باتوجه به این معانی ،جعل هم نسبت به نور و هم نسبت به ظلمت، عبارت است از خلق و ایجاد. البته دلیل اینکه در این مورد از واژه خلق استفاده نشد این است که واژه خلق در جائی به کار میرود که نوعی ترکیب از اشیای گوناگون در کار باشد در حالیکه نور و ظلمت از ترکیب چیزی فراهم نشده است. به همین جهت در خصوص نور و ظلمت، به جای خلقت از جعل استفاده کرده است.(4)

باتوجه به این سه نکته، اکنون پاسخ روشن میشود.
اولا: جعل ظلمت، عبارت است از ایجاد کردن ظلمت.
ثانیا: ظلمت گرچه عدمی است ولی چون عدم مضاف است، همانطور که تصور آن وابسته به تصور نبودن طرف ملکه آن است، ایجاد آن نیز به تبع معدوم کردن طرف مقابل آن است.
درست شبیه این مسئله فلسفی که در باب علیت بارها شنیده ایم که علت وجود معلول، وجود علت است و علت عدم معلول، عدم علت. در آنجا، نبود معلول که عدمی است و نیازی به علت ندارد بلکه معنای آن این است که چون وجود معلول مستند به وجود علتش است، حال اگر علت تامه نشده باشد و به تعبیری نباشد، نبودن آن با مسامحه و به صورت بالعرض، موجب نبودن معلول شده است.
در اینجا واقعا عدم علت، خودش علت نشده است برای نبودن معلول(چرا که نبودن، نیستی است و نیستی علت نمیخواهد) ولی به خاطر اینکه نبودنش، باعث عدم تحقق رابطه علیت وجودی بین علت و معلول شده است، بالعرض نبودنش باعث نبود معلول شده است.
در مورد بحث خلقت ظلمات نیز
چون خداوند باعث وجود نور میشود، همین که نور از بین رفت و از موضوعی کنار رفت، نبود آن باعث ایجاد حالت بی نوری میشود که ما از آن تعبیر به ظلمت میکنیم.
بنابراین، جعل ظلمت چون به واسطه محو کردن نور است، و ایجاد و محو کردن نور با خداوند است، پس به تبع محو کردن نور میتوان از آن حالت ایجاد ظلمت یاد کرد. هرچند این تعبیر حقیقی نیست و مجازی است.

موفق باشید.
ـــــــــــ
1. شرح المصطلحات الفلسفیة (نرم افزار نورالحکمة).
2. نهایه الحکمه، المرحلة الاولی، الفصل الرابع، ص 21.
3. مفردات راغب، ص 197.
4. ترجمه المیزان، ج 7، ص 5.

موضوع قفل شده است