جمع بندی آیا ظلمت مجعول است؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا ظلمت مجعول است؟

باسمه جاعل الظلمات

عرض سلام و ادب و تسلیت ایّام شهادت و سوگواری آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام

در دعای شریف جوشن کبیره یکی از صفاتی که به خداوند نسبت داده شده است"جاعل الظلمات"است:

"یا بدیع السموات یا جاعل الظلمات یا راحم العبرات......."فراز25

در قران نیز آیه ی شریفه:"الحمد لله الذی خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور....."انعام/1

به آن شاره دارد.

سؤال این است که آیا ظلمت امری وجودی است؟

اگر نیست چگونه متعلق جعل قرار می گیرد؟

به تعبیر دیگر"جاعل الظلمات"چگونه صفتی است و مجعول بودن "ظلمت" در دعا و آیه ی شریفه چگونه تبیین می گردد؟

با تشکر

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد صدیق

حبیبه;930420 نوشت:
سؤال این است که آیا ظلمت امری وجودی است؟

اگر نیست چگونه متعلق جعل قرار می گیرد؟

به تعبیر دیگر"جاعل الظلمات"چگونه صفتی است و مجعول بودن "ظلمت" در دعا و آیه ی شریفه چگونه تبیین می گردد؟


با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

برای پاسخ به این سوال، ابتدا لازم است مفردات آن بررسی شود.
بنابراین به ترتیب مباحث زیر بیان میشود تا پاسخ در نهایت روشن شود.
1. معنای ظلمت
2. معنای جعل ظلمت.
3. معنای جعل

یکم. معنای ظلمت
ظلمت به معنای عدم نور است و رابطه آن با نور، رابطه عدم و ملکه است.
بدین صورت که این دو در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به یکی را داشته باشد. آنگاه، یک کدام از آنها در موضوع خود قرار میگیرد و دیگری در صورتی به آن موضوع نسبت داده میشود که اولی در آن نباشد. بنابراین این دو واژه در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به نور به عنوان ملکه را داشته باشد. آنگاه، هر موقع نور از آن موضوع برطرف شود و کنار رفت، به نبود آن ظلمت گفته میشود.( 1)

ـــــــــــ
1. شرح المصطلحات الفلسفیة (نرم افزار نورالحکمة).

دوم. وجود شناسی ظلمت
ظلمت عبارت است از عدم نور.
اما عدم بر دو قسم کلی تقسیم میشود:
الف. عدم مطلق و محض.
ب. عدم مضاف و نسبی.

در عدم مطلق، هیچ نحوه تحقق و ثبوتی برقرار نیست. عدم مطلق، نیستی محض است. چون نیستی محض است، اصلا قابل شناخت نیست.

اما عدم مضاف، عبارت است از نبودنی که در طرف نسبت با یک وجودی قرار دارد. مثلا گفته میشود نبود بینایی یا نبود شنوایی و نبود وجود و.... به جهت همین رابطه تقابلی که با طرف ملکه دارد و از همان طریق، عدم مضاف نیز قابل شناسایی است. یعنی اگر به ما بگویند عدم شنوایی یعنی چه، میگوییم شنوایی هر معنایی داشته باشد، نبود شنوایی عبارت است حالتی که توصیف کننده نبودن آن شنوایی است.(2)

ـــــــــــــــ
2. نهایه الحکمه، المرحلة الاولی، الفصل الرابع، ص 21.

سوم. معنای جعل ظلمات
جعل از واژه هایی است که معانی مختلفی دارد که برخی از آنها عبارتند از:(3)
الف. به معنای صار:گردیدن
ب. به معنای اوجد: ایجاد کردن
ج. به معنای ایجاد یک شیء از شیء دیگر.
د. تبدیل به یک شیء به شیء دیگر.
ه. به معنای حکم کردن بر چیزی و حمل کردن محمول بر موضوعی.
باتوجه به این معانی ،جعل هم نسبت به نور و هم نسبت به ظلمت، عبارت است از خلق و ایجاد. البته دلیل اینکه در این مورد از واژه خلق استفاده نشد این است که واژه خلق در جائی به کار میرود که نوعی ترکیب از اشیای گوناگون در کار باشد در حالیکه نور و ظلمت از ترکیب چیزی فراهم نشده است. به همین جهت در خصوص نور و ظلمت، به جای خلقت از جعل استفاده کرده است.(4)

ـــــــــــــ
3. مفردات راغب، ص 197.
4. ترجمه المیزان، ج 7، ص 5.

باتوجه به این سه نکته، اکنون پاسخ روشن میشود.
اولا: جعل ظلمت، عبارت است از ایجاد کردن ظلمت.
ثانیا: ظلمت گرچه عدمی است ولی چون عدم مضاف است، همانطور که تصور آن وابسته به تصور نبودن طرف ملکه آن است، ایجاد آن نیز به تبع معدوم کردن طرف مقابل آن است.
درست شبیه این مسئله فلسفی که در باب علیت بارها شنیده ایم که علت وجود معلول، وجود علت است و علت عدم معلول، عدم علت. در آنجا، نبود معلول که عدمی است و نیازی به علت ندارد بلکه معنای آن این است که چون وجود معلول مستند به وجود علتش است، حال اگر علت تامه نشده باشد و به تعبیری نباشد، نبودن آن با مسامحه و به صورت بالعرض، موجب نبودن معلول شده است.
در اینجا واقعا عدم علت، خودش علت نشده است برای نبودن معلول(چرا که نبودن، نیستی است و نیستی علت نمیخواهد) ولی به خاطر اینکه نبودنش، باعث عدم تحقق رابطه علیت وجودی بین علت و معلول شده است، بالعرض نبودنش باعث نبود معلول شده است.
در مورد بحث خلقت ظلمات نیز
چون خداوند باعث وجود نور میشود، همین که نور از بین رفت و از موضوعی کنار رفت، نبود آن باعث ایجاد حالت بی نوری میشود که ما از آن تعبیر به ظلمت میکنیم.
بنابراین، جعل ظلمت چون به واسطه محو کردن نور است، و ایجاد و محو کردن نور با خداوند است، پس به تبع محو کردن نور میتوان از آن حالت ایجاد ظلمت یاد کرد. هرچند این تعبیر حقیقی نیست و مجازی است.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;930420 نوشت:
باسمه جاعل الظلمات

عرض سلام و ادب و تسلیت ایّام شهادت و سوگواری آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام

در دعای شریف جوشن کبیره یکی از صفاتی که به خداوند نسبت داده شده است"جاعل الظلمات"است:

"یا بدیع السموات یا جاعل الظلمات یا راحم العبرات......."فراز25

در قران نیز آیه ی شریفه:"الحمد لله الذی خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور....."انعام/1

به آن شاره دارد.

سؤال این است که آیا ظلمت امری وجودی است؟

اگر نیست چگونه متعلق جعل قرار می گیرد؟

به تعبیر دیگر"جاعل الظلمات"چگونه صفتی است و مجعول بودن "ظلمت" در دعا و آیه ی شریفه چگونه تبیین می گردد؟

با تشکر


سلام
اگر مفهوم ظلمت را مطلق بگیریم که به معنای تاریکی و عدم است جعل آن تبعی است یعنی به تبع نور و وجود، تاریکی و عدم هم جعل شده است. در این نوع جعل، ظلمت اصالت ندارد آنچه که مجعول حقیقی است نور و وجود است اما به تبع آنها ظلمت و عدم هم مورد جعل قرارگرفته اند. البته جعل در اینجا ذهنی است و در خارج هیچ نوع تحقق واقعی ندارد.
اما اگر مفهوم ظلمت را نسبی بگیریم به این معنا که وجود و نوریت مراتبی دارد که برخی مراتب به نسبت سایر مراتب مانند ظلمت و عدم اند جعل در مورد آن حقیقی است. یعنی ظلمت، عدم محض یا تاریکی محض نیست بلکه مرتبه ای از وجود است که نسبت به سایر مراتب بسیار نازل و ضعیف است یا مرتبه ای از نوریت است که به نسبت سایر مراتب همچون ظلمت است.
از این دو احتمال احتمال دوم قویتر است و ناظر به آفرینش عالم معنا (نور) و ماده (ظلمت) است.
یا علیم[/][/][/]

باسمه النور

عرض سلام و ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

و همینطور تشکر برای توضیحات کامل،جامع و خوب حضرتعالی

صدیق;930926 نوشت:
بنابراین، جعل ظلمت چون به واسطه محو کردن نور است، و ایجاد و محو کردن نور با خداوند است، پس به تبع محو کردن نور میتوان از آن حالت ایجاد ظلمت یاد کرد. هرچند این تعبیر حقیقی نیست و مجازی است.

اگر ایجاد ظلمت به تبع محو نور است که البته همینطور است پس چرا در آیه ی شریفه"جعل ظلمات" بر جعل نور مقدم شده است؟

طبیعتا ابتدا باید نوری باشد و بعد از رفع و محو آن ظلمت پدید آید و لی ظاهرا آیه شریفه چنین مفهومی را نمی رساند.

ضمن اینکه در دعای شریفه هم ذکری از نور نشده است و "جاعل الظلمات"مجرد از نور و به تنهایی ذکر شده است.

نکته ی دیگر جمع کلمه ی ظلمات است،در صورتی که مقصود محو نور باشد به نظر می رسد که مقابل آن باید ظلمت باشد نه ظلمات

پس دلیل جمع بستن این کلمه چیست؟

صدیق;930924 نوشت:
ظلمت عبارت است از عدم ظلمت.

در بیان فوق مقصودتان عدم نور است؟

باسمه النور

با سلام و احترام و همینطور تشکر از شرکت حضرتعالی در بحث و مطالب خوبتان

محی الدین;931018 نوشت:
اما اگر مفهوم ظلمت را نسبی بگیریم به این معنا که وجود و نوریت مراتبی دارد که برخی مراتب به نسبت سایر مراتب مانند ظلمت و عدم اند جعل در مورد آن حقیقی است. یعنی ظلمت، عدم محض یا تاریکی محض نیست بلکه مرتبه ای از وجود است که نسبت به سایر مراتب بسیار نازل و ضعیف است یا مرتبه ای از نوریت است که به نسبت سایر مراتب همچون ظلمت است.
از این دو احتمال احتمال دوم قویتر است و ناظر به آفرینش عالم معنا (نور) و ماده (ظلمت) است.

به هر حال نور ضعیف هم نور و مرتبه ای از آن است و هر گز نور ظلمت نمی شود حتی اگر ضعیف باشد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;931037 نوشت:
به هر حال نور ضعیف هم نور و مرتبه ای از آن است و هر گز نور ظلمت نمی شود حتی اگر ضعیف باشد.

سلام
به هرحال تعابیر دینی چنین معنایی را می رساند آنجا که عالم جسمانی را عالم ظلمت می داند در حالی که می دانیم عالم ماده هم، وجود است و نور است.
یا علیم[/][/][/]

باسمه اللطیف

محی الدین;931210 نوشت:

به هرحال تعابیر دینی چنین معنایی را می رساند آنجا که

عالم جسمانی را عالم ظلمت می داند در حالی که می دانیم عالم ماده هم، وجود است و نور است.
یا علیم

احتمال دارد تعبیر ظلمت در باره ی عالم جسمانی(ظلمات الارض)اشاره به جهات امکانی و ماهیات جسمانیات باشد نه وجود آنها که از آن به نور تعبیر می گردد

شاهدش هم:"الله نور السموات و الارض......."حال بعضی مفسرین فرموده اند مقصود" نوّر"است و بعضی چیزی دیگر گفته اند ولی قدر مسلم این است که نورِ وجود،ضعیفش

هم نور است و مرتبه ای از وجود،پس نمی تواند ظلمت باشد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;931269 نوشت:
احتمال دارد تعبیر ظلمت در باره ی عالم جسمانی(ظلمات الارض)اشاره به جهات امکانی و ماهیات جسمانیات باشد نه وجود آنها که از آن به نور تعبیر می گردد

شاهدش هم:"الله نور السموات و الارض......."حال بعضی مفسرین فرموده اند مقصود" نوّر"است و بعضی چیزی دیگر گفته اند ولی قدر مسلم این است که نورِ وجود،ضعیفش

هم نور است و مرتبه ای از وجود،پس نمی تواند ظلمت باشد.


سلام
بله نور است اما شما نور می بینید؟
ظلمت و نور به حسب ماست نه به حسب حقیقت.
یا علیم[/][/][/]

باسمه النور

سلام علیکم

محی الدین;931274 نوشت:

سلام
بله نور است اما شما نور می بینید؟
ظلمت و نور به حسب ماست نه به حسب حقیقت.
یا علیم

سخن خداوند حق است و حق مطابق حقیقت است.

حبیبه;931318 نوشت:
سخن خداوند حق است و حق مطابق حقیقت است.

سلام
پس آنجایی که می فرماید: عالم الغیب والشهاده به حسب خود او تعالی غیب و شهادت است یا به حسب ما؟
منظور ما از حقیقت، حقیقت اشیاء به حسب علم الهی است نه به حسب علم ما به آنها
آیا عالم امکانی به حسب ما غیب و شهادت ندارد؟
یا علیم

باسمه النور

با سلام و احترام

محی الدین;931422 نوشت:
پس آنجایی که می فرماید: عالم الغیب والشهاده به حسب خود او تعالی غیب و شهادت است یا به حسب ما؟
منظور ما از حقیقت، حقیقت اشیاء به حسب علم الهی است نه به حسب علم ما به آنها

نکته اول اینکه صدر و ذیل کلامتان یکدیگر را نقض می کنند.

نکته بعد اینکه بحث بر سر این بود که نور نور است و نمی توان آن را ظلمت محسوب نمود و تشبیه و تمثیل (نور ضعیف نسبت به نور قوی مانند ظلمت است)

جای برهان را نمی گیرد و یقین آور نیست گرچه در بعضی جاها برای تقریب به ذهن مفید است.

محی الدین;931422 نوشت:
آیا عالم امکانی به حسب ما غیب و شهادت ندارد؟

بله دارد ولی این نکته مربوط به اصل بحث نیست و وارد شدن به این مباحث ممکن است باعث دوری از مطلب اصلی گردد(الکلام یجر الکلام)

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;931456 نوشت:
نکته اول اینکه صدر و ذیل کلامتان یکدیگر را نقض می کنند.

نکته بعد اینکه بحث بر سر این بود که نور نور است و نمی توان آن را ظلمت محسوب نمود و تشبیه و تمثیل (نور ضعیف نسبت به نور قوی مانند ظلمت است)

جای برهان را نمی گیرد و یقین آور نیست گرچه در بعضی جاها برای تقریب به ذهن مفید است.


سلام
بحث ما در یک موضوع قرآنی است و لسان قرآن در آن ملاک است.
همانطور که قرآن کریم به حسب ما و نه خدای متعال عالم را به غیب و شهادت تقسیم کرد به همان نحو آن را به نور و ظلمت تقسیم کرد
و اگر ما از قیاس سخن گفتیم منظور قیاس مصطلح نیست که شما آنرا مقابل برهان می گذارید بلکه منظور مقایسه مراتب وجود است
البته شما دوست ندارید این حرف را از ما بپذیرد که منظور از ظلمت ، عالم کثرت و جسمانیات است و نسبت خلقت بدان بلا اشکال لذا تلاش بنده بی فایده است
یا سلام[/][/][/]

باسمه العلیم

محی الدین;931477 نوشت:
بلکه منظور مقایسه مراتب وجود است
البته شما دوست ندارید این حرف را از ما بپذیرد که منظور از ظلمت ، عالم کثرت و جسمانیات است و نسبت خلقت بدان بلا اشکال لذا تلاش بنده بی فایده است

این مطلب را که حقیر همان ابتدا و قبل از فرمایش فعلی شما عرض نمودم:

حبیبه;931269 نوشت:
نورِ وجود،ضعیفش

هم نور است و مرتبه ای از وجود،پس نمی تواند ظلمت باشد.

حبیبه;931269 نوشت:
احتمال دارد تعبیر ظلمت در باره ی عالم جسمانی(ظلمات الارض)اشاره به جهات امکانی و ماهیات جسمانیات باشد نه وجود آنها که از آن به نور تعبیر می گردد

محی الدین;931477 نوشت:
همانطور که قرآن کریم به حسب ما و نه خدای متعال عالم را به غیب و شهادت تقسیم کرد به همان نحو آن را به نور و ظلمت تقسیم کرد

جناب محی الدین بحث بر سر تقسیم به نور و ظلمت است؟!

بحث مربوط به مفهوم جعل در باره ی ظلمت است.

حبیبه;931478 نوشت:
ناب محی الدین بحث بر سر تقسیم به نور و ظلمت است؟!

بحث مربوط به مفهوم جعل در باره ی ظلمت است.


سلام
تعبیر قرآن کریم جعل نور و ظلمت است پس می تواند راجع به تقسیم عالم به نور و ظلمت باشد و بی ارتباط نیست و با توجه به تعابیر متعدد در شرع مقدس از عالم دنیا به ظلمات می توان استنباط کرد که ظلمات همان عالم ماده است که در مقابل عالم معنا و مجردات یا عالم نور قرار می گیرد(بخصوص که تعبیر ظلمات به جمع در مقابل نور بصورت مفرد، عالم کثرت و وحدت را متبادر می سازد). و اما اینکه حقیقت عالم ماده هم نور است به نظر ما سخن گفتن از دو چیز نیست چون حقیقت عالم ماده ، معناست. پس نور و ظلمت دو شان از یک حقیقت اند و تفاوت در مرتبه ادراک ماست.
اما اینکه فرمودید قبلا اشاره کرده اید بنده ندیده ایم چون بنده فقط گفتگوهای خودم با طرف مقابل را می خوانم نه گفتگوی دیگران.
یا علیم

باسمه البصیر

سلام علیکم

محی الدین;931612 نوشت:
ظلمات همان عالم ماده است که در مقابل عالم معنا و مجردات یا عالم نور قرار می گیرد(بخصوص که تعبیر ظلمات به جمع در مقابل نور بصورت مفرد، عالم کثرت و وحدت را متبادر می سازد).

بله دقیقا، بر سر این مطلب اختلاف نظری وجود ندارد جز اینکه جهت کثرت از ماهیات ناشی می شوند که از آن تعبیر به ظلمات می شود نه اصل و حقیقت اشیاء که وجود است

و از آن به نور تعبیر می گردد و به همین دلیل بود که عرض نمودم:

حبیبه;931269 نوشت:
احتمال دارد تعبیر ظلمت در باره ی عالم جسمانی(ظلمات الارض)اشاره به جهات امکانی و ماهیات جسمانیات باشد نه وجود آنها که از آن به نور تعبیر می گردد

شاهدش هم:"الله نور السموات و الارض......."حال بعضی مفسرین فرموده اند مقصود" نوّر"است و بعضی چیزی دیگر گفته اند ولی قدر مسلم این است که نورِ وجود،ضعیفش

هم نور است و مرتبه ای از وجود،پس نمی تواند ظلمت باشد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;931786 نوشت:
بله دقیقا، بر سر این مطلب اختلاف نظری وجود ندارد جز اینکه جهت کثرت از ماهیات ناشی می شوند که از آن تعبیر به ظلمات می شود نه اصل و حقیقت اشیاء که وجود است

و از آن به نور تعبیر می گردد و به همین دلیل بود که عرض نمودم:


سلام
ظاهرا قول به واحد بودن وجود خاص گرووهی از اهل معرفت است وگرنه اغلب فلاسفه بخصوص متاخرین قائل به تشکیک وجودند یعنی ماهیات را هم وجود ضعیفتر می دانند.
یا علیم[/][/][/]

باسمه المجیب

عرض سلام و ادب

استاد گرامی منتظر پاسخ حضرتعالی هستم

صدیق;930926 نوشت:
باتوجه به این سه نکته، اکنون پاسخ روشن میشود.

حبیبه;931031 نوشت:
باسمه النور

عرض سلام و ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

و همینطور تشکر برای توضیحات کامل،جامع و خوب حضرتعالی

نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
بنابراین، جعل ظلمت چون به واسطه محو کردن نور است، و ایجاد و محو کردن نور با خداوند است، پس به تبع محو کردن نور میتوان از آن حالت ایجاد ظلمت یاد کرد. هرچند این تعبیر حقیقی نیست و مجازی است.
اگر ایجاد ظلمت به تبع محو نور است که البته همینطور است پس چرا در آیه ی شریفه"جعل ظلمات" بر جعل نور مقدم شده است؟

طبیعتا ابتدا باید نوری باشد و بعد از رفع و محو آن ظلمت پدید آید و لی ظاهرا آیه شریفه چنین مفهومی را نمی رساند.

ضمن اینکه در دعای شریفه هم ذکری از نور نشده است و "جاعل الظلمات"مجرد از نور و به تنهایی ذکر شده است.

نکته ی دیگر جمع کلمه ی ظلمات است،در صورتی که مقصود محو نور باشد به نظر می رسد که مقابل آن باید ظلمت باشد نه ظلمات

پس دلیل جمع بستن این کلمه چیست؟

نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
ظلمت عبارت است از عدم ظلمت.
در بیان فوق مقصودتان عدم نور است؟

با تشکر

حبیبه;931031 نوشت:
اگر ایجاد ظلمت به تبع محو نور است که البته همینطور است پس چرا در آیه ی شریفه"جعل ظلمات" بر جعل نور مقدم شده است؟

نور و ظلمت، قاعدتا ملکه و عدم ملکه هستند و با توالی یکدیگر پیدا میشوند مثل شب و روز و ...
بنابراین
چه ظلمت قبل از نور بیاید و چه بدون نور بیاید، معنای اصلی اش فرقی نمیکند
مثل اینکه بگویند خداوند "شب و روز پدید می آورد" یا "شب را پدید می آورد" یا "روز و شب را پدید می آورد" در معنا فرقی ایجاد نمیکند. بیشتر تفنن در عبارت است و تقدم و تاخر یا تنهایی و زوج آوردن آن غرضی داشته.

حبیبه;931031 نوشت:
نکته ی دیگر جمع کلمه ی ظلمات است،در صورتی که مقصود محو نور باشد به نظر می رسد که مقابل آن باید ظلمت باشد نه ظلمات

جمع آوردن کلمه ظلمت بدین جهت میتواند باشد که ایجاد تبعی ظلمت، گرچه به واسطه از بین رفتن نور است ولی منشأ از بین رفتن و محو نور، متعدد است.
شبیه نور خورشید و سایه.
که منشأ ایجاد نور خورشید تنها یک خورشید است.
ولی منشأ ایجاد سایه به تعداد عواملی که حائل بین نور خورشید میشود متعدد میشود.
به همین جهت گفته میشود سایه ها و نور خورشید.

حبیبه;931031 نوشت:
در بیان فوق مقصودتان عدم نور است؟

بله، ممنون از تذکر شما سبق قلم شد.

باسمه الحکیم

صدیق;933704 نوشت:
بیشتر تفنن در عبارت است و تقدم و تاخر یا تنهایی و زوج آوردن آن غرضی داشته.

ضمن تشکر از پاسخ حضرتعالی،علماء علوم قرانی، تقدیم و تأخیر در آیات نورانی قران کریم را مشعر به علتی خاص و دارای حکمتی از سوی

خداوند می دانند؛در کتاب اتقان سیوطی بخشی به همین مسئله اختصاص داده شده و حضرت علامه طباطبایی قدسّ سرّه الشریف و نیز

علامّه جوادی آملی دامت افاضاته توجه خاصی به آن مبذول داشته اند.

به همین دلیل این موضوع در بحث فوق می تواند قابل توجه باشد.

آیا تفنن در کلام می تواند یکی از دلایل تقدیم و تأخیر باشد؟

آیا می توان ظلمت را به عالم جسمانی و نور را به عوالم غیر مادی تأویل نموده و ملاک تقدیم ظلمت بر نور را تقدم ادراک حسی ناظرین بر ادراک معقولات دانست؟

حبیبه;934560 نوشت:
آیا تفنن در کلام می تواند یکی از دلایل تقدیم و تأخیر باشد؟

آیا می توان ظلمت را به عالم جسمانی و نور را به عوالم غیر مادی تأویل نموده و ملاک تقدیم ظلمت بر نور را تقدم ادراک حسی ناظرین بر ادراک معقولات دانست؟


باسلام
همانطور که میدانید قرآن کریم از آن متن هایی است که لایه های معنایی فراوانی دارد.
قاعدتا در هر لایه معنایی از یک سری از صنایع و قواعد ادبی بهره میبرد.
مسئله تفنن در عبارت میتواند یکی از اسلوبهای ادبی باشد که در لایه روئی معنا به کار رفته است.

اما در مورد بقیه لایه های معنایی این آیه شریفه و سایر آیات به آسانی نمیتوان سخن گفت، به صورتی که برایمان یقین ایجاد کند.
بنابراین توضیحی که شما ارائه کردید، در صورتی که مستند به ادله نقلی قطعی باشد میتوان بر روی چشم نهاد یا اگر دلیل عقلی برهانی بر آن داشته باشیم همینطور است. ولی در غیر این صورت میتواند یکی از احتمالات معنایی باشد نه بیشتر. (هرچند احتمال خوبی به نظر میرسد)

پرسش:آیا ظلمت امری وجودی است؟ اگر نیست چگونه متعلق جعل قرار می گیردو چگونه به خداوند جاعل الظلمات گفته شده است؟

پاسخ:
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

برای پاسخ به این سوال، ابتدا لازم است مفردات آن بررسی شود.
بنابراین به ترتیب مباحث زیر بیان میشود تا پاسخ در نهایت روشن شود.
1. معنای ظلمت
2. معنای جعل ظلمت.
3. معنای جعل

یکم. معنای ظلمت
ظلمت به معنای عدم نور است و رابطه آن با نور، رابطه عدم و ملکه است.
بدین صورت که این دو در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به یکی را داشته باشد. آنگاه، یک کدام از آنها در موضوع خود قرار میگیرد و دیگری در صورتی به آن موضوع نسبت داده میشود که اولی در آن نباشد. بنابراین این دو واژه در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به نور به عنوان ملکه را داشته باشد. آنگاه، هر موقع نور از آن موضوع برطرف شود و کنار رفت، به نبود آن ظلمت گفته میشود.( 1)

دوم. وجود شناسی ظلمت
ظلمت عبارت است از عدم نور.
اما عدم بر دو قسم کلی تقسیم میشود:
الف. عدم مطلق و محض.
ب. عدم مضاف و نسبی.

در عدم مطلق، هیچ نحوه تحقق و ثبوتی برقرار نیست. عدم مطلق، نیستی محض است. چون نیستی محض است، اصلا قابل شناخت نیست.

اما عدم مضاف، عبارت است از نبودنی که در طرف نسبت با یک وجودی قرار دارد. مثلا گفته میشود نبود بینایی یا نبود شنوایی و نبود وجود و.... به جهت همین رابطه تقابلی که با طرف ملکه دارد و از همان طریق، عدم مضاف نیز قابل شناسایی است. یعنی اگر به ما بگویند عدم شنوایی یعنی چه، میگوییم شنوایی هر معنایی داشته باشد، نبود شنوایی عبارت است حالتی که توصیف کننده نبودن آن شنوایی است.(2)

سوم. معنای جعل ظلمات
جعل از واژه هایی است که معانی مختلفی دارد که برخی از آنها عبارتند از(3)
الف. به معنای صار:گردیدن
ب. به معنای اوجد: ایجاد کردن
ج. به معنای ایجاد یک شیء از شیء دیگر.
د. تبدیل به یک شیء به شیء دیگر.
ه. به معنای حکم کردن بر چیزی و حمل کردن محمول بر موضوعی.
باتوجه به این معانی ،جعل هم نسبت به نور و هم نسبت به ظلمت، عبارت است از خلق و ایجاد. البته دلیل اینکه در این مورد از واژه خلق استفاده نشد این است که واژه خلق در جائی به کار میرود که نوعی ترکیب از اشیای گوناگون در کار باشد در حالیکه نور و ظلمت از ترکیب چیزی فراهم نشده است. به همین جهت در خصوص نور و ظلمت، به جای خلقت از جعل استفاده کرده است.(4)

باتوجه به این سه نکته، اکنون پاسخ روشن میشود.
اولا: جعل ظلمت، عبارت است از ایجاد کردن ظلمت.
ثانیا: ظلمت گرچه عدمی است ولی چون عدم مضاف است، همانطور که تصور آن وابسته به تصور نبودن طرف ملکه آن است، ایجاد آن نیز به تبع معدوم کردن طرف مقابل آن است.
درست شبیه این مسئله فلسفی که در باب علیت بارها شنیده ایم که علت وجود معلول، وجود علت است و علت عدم معلول، عدم علت. در آنجا، نبود معلول که عدمی است و نیازی به علت ندارد بلکه معنای آن این است که چون وجود معلول مستند به وجود علتش است، حال اگر علت تامه نشده باشد و به تعبیری نباشد، نبودن آن با مسامحه و به صورت بالعرض، موجب نبودن معلول شده است.
در اینجا واقعا عدم علت، خودش علت نشده است برای نبودن معلول(چرا که نبودن، نیستی است و نیستی علت نمیخواهد) ولی به خاطر اینکه نبودنش، باعث عدم تحقق رابطه علیت وجودی بین علت و معلول شده است، بالعرض نبودنش باعث نبود معلول شده است.
در مورد بحث خلقت ظلمات نیز
چون خداوند باعث وجود نور میشود، همین که نور از بین رفت و از موضوعی کنار رفت، نبود آن باعث ایجاد حالت بی نوری میشود که ما از آن تعبیر به ظلمت میکنیم.
بنابراین، جعل ظلمت چون به واسطه محو کردن نور است، و ایجاد و محو کردن نور با خداوند است، پس به تبع محو کردن نور میتوان از آن حالت ایجاد ظلمت یاد کرد. هرچند این تعبیر حقیقی نیست و مجازی است.

موفق باشید.
ـــــــــــ
1. شرح المصطلحات الفلسفیة (نرم افزار نورالحکمة).
2. نهایه الحکمه، المرحلة الاولی، الفصل الرابع، ص 21.
3. مفردات راغب، ص 197.
4. ترجمه المیزان، ج 7، ص 5.

موضوع قفل شده است