جمع بندی آیا طی الارض جزو کهانت حساب می شود؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صراط11;397641 نوشت:
وَ أَوْصَى مُوسَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ النُّونِ‏ «8».
وَ أَوْصَى يُوشَعُ إِلَى دَاوُدَ النَّبِيِّ.
وَ أَوْصَى دَاوُدُ إِلَى سُلَيْمَانَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَانُ إِلَى آصَفَ بْنِ بَرْخِيَا....

روایتی که بیان فرمودید بر این دلالت دارد که هر پیامبری وصی داشته و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هم از این موضوع مستثناء نیست؛ شما عصمت را از کجای روایت درآوردید؟
اگر می فرمایید چون حضرت علی علیه السلام معصوم بوده معلوم است که بقیۀ وصی ها هم معصومند، این اول ادعاء است و شما نمی توانید چنین برداشتی از این روایت داشته باشید.
در نهایت این روایت هیچ مستندی برای اثبات عصمت نیست.:Gol:

اولا عصمت اوصیای پیامبران از راه عقلی ثابت می شود. چون آنها عهده دارد هدایت و امامت مردم در دوران بعد از مرگ پیامبران هستند اگر یک غیرمعصوم عهده دار هدایت مردم باشد امکان رسیدن به کمال برای مردم نمی باشد و این با صفات و غرض خداوند از خلقت تناقض دارد که شرح این استدلال عقلی در کتب عصمت آمده است.

دوما علاوه بر این از این آیه هم عصمت اوصیای پیامبران فهمیده می شود:
لاینال عهدی الظالمین
چون بعد از فوت پیامبر عهد الهی به وصی منتقل می شود و ظلم فقط محدود به ظلم به مردم نیست بلکه در فرهنگ قرآنی هر نوع گناهی ظلم به خود محسوب می شود. حتی حضرت یونس علیه السلام هم در مورد خودش عبارت ظالم را به کار میبرد (انی کنت من الظالمین) یعنی حتی ترک اولی نیز نوعی ظلم محسوب می شود.

سوما علاوه بر اینها از احادیث اهل بیت هم این مطلب فهمیده می شود. مثلا:

ِ فَإِنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ أَوْصِيَاؤُهُمْ‏ لَا ذُنُوبَ‏ لَهُمْ‏ لِأَنَّهُمْ‏ مَعْصُومُونَ‏ مُطَهَّرُون‏ (1)

في كتاب الخصال عن الأعمش عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال: هذا شرايع الدين الى ان قال عليه السلام: و الأنبياء و أوصياؤهم‏ لا ذنوب‏ لهم‏، لأنهم‏ معصومون‏ مطهرون‏ (2)

پی نوشت:
1- بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏10 227 باب 14 ما بين عليه السلام من المسائل في أصول الدين و فروعه برواية الأعمش ..... ص : 222

2- تفسير نور الثقلين ج‏5 57 [سورة الفتح(48): الآيات 1 الى 9] ..... ص : 46

صدور انقلاب;397729 نوشت:

[/]اگر فقط این روایت شما را در نظر بگیریم و کلمه "انا" در آیه [/]«أَنَا آتِيكَ بِهِ» را در نظر بگیریم معلوم نیست که فاعل این جابجایی چه کسی است ولی با در نظر گرفته انا در این آیه مشخص می شود که فاعل آن خود آصف ابن برخیا علیه السلام وصی و وزیر جانشین حضرت سلیمان علیه السلام بوده است.
اما در مورد جمله(تطوی لهم الارض)در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام فقط به واقعه جابجایی اشاره می شود و فاعل آن مبهم و ناشناخته است که ممکن است که فاعل خودشان باشند یا ممکن است که فاعل امام زمان علیه السلام باشند. که برای اینکه شما هر امکان را ادعا کنید نیاز به دلیل دارد که تا کنون دلیلی ارائه نکرده اید که فاعل این جابجایی خود آن اصحاب بزرگوار هستند.
[/right]

باسمه تعالی
اگر شما نگاهی گذار به مجامع روایی بیاندازید ملاحظه می فرمایید سنخ تعبیرها،ازکسانی که صاحب مقام طی الارض اند که آن همان پیچیده شدن زمین می باشد واحد است، از باب نمونه دو روایت را می آورم لطفا به وحدت سیاق این تعابیر دقت کنید:

1- امام محمدتقی علیه السلام در توصیف امام زمان علیه السلام می فرماید وَ هُوَ الَّذِي تُطْوَى‏ لَهُ الْأَرْضُ


2-امام رضا علیه السلام در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرمایند
:يا جاثليق هل تعرف لعيسى صحيفة فيها خمسة أسماء يعلّقها في عنقه إذا كان بالمغرب فأراد المشرق فتحها فأقسم على اللّه باسم واحد من الخمسة الأسماء أن تطوى‏ له الأرض فيصير من المغرب إلى المشرق و من المشرق إلى المغرب في لحظة

قاعدتا شمادر طی الارض داشتن امام زمان علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام شک ندارید وقتی در مجامع روایی از مقام طی الارض آن بزرگواران تعبیر به

تطوی له الارض می شود،و از اصحاب خاص امام زمان علیه السلام تعبیر به تطوی لهم الارض می شود، به قرینه وحدت سیاق می توان این نتیجه را گرفت که اصحاب خاص امام زمان علیه السلام خود طی الارض می کنند همان طوریکه حضرت امام زمان علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام خود طی الارض دارند

و اگر شما نفس طی الارض از غیر معصوم را یک عمل شیطانی می دانیدپس باید از ثقلین دلیل ،ارائه کنید.


صدور انقلاب;397729 نوشت:

[/]این تفسیر یک ادعا است که تا زمانی که مستدل به ثقلین نباشد ارزش آن فقط در حد نظر شخصی مفسر است و معلوم نیست که حرف درستی باشد. این حدیث با فرض صحیح بودن حداکثر ثابت می کند که حضرت سلمان علیه السلام فقط اسم اعظم را می دانسته ولی معلوم نیست که اسم اعظم با "علم من الکتاب" یکی باشد که این باید اول ثابت شود.

[/right]

کاربر محترم در مجامع روایی وقتی صحبت از آیه 40 سوره نمل می شود که آصف برخیا به بخشی از علم الکتاب آگاهی داشت (علمٌ من الکتاب)در ادامه امام علی علیه السلام در ذیل این آیه می فرماید که اسم اعظم 73 حرف است و آصف برخیا یک حرف آن را می دانست و آن قدرت نمایی را کرد و ما ائمه (علیهم السلام) 72 حرف را می دانیم،این بیان امام در ذیل آیه ،در واقع می تواند تفسیر آیه و اشاره به علم من الکتاب باشد:

ٌ
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ «1» فَأَيُّمَا أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ نَبِيُّكُمْ أَمْ سُلَيْمَانُ ع فَقَالُوا بَلْ نَبِيُّنَا ع أَكْرَمُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَوَصِيُّ نَبِيِّكُمْ أَكْرَمُ مِنْ وَصِيِّ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ وَصِيِّ

سُلَيْمَانَ ع مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ حَرْفٌ وَاحِدٌ فَسَأَلَ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ فَخَسَفَ لَهُ الْأَرْضَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ فَتَنَاوَلَهُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفِ الْعَيْنِ وَ عِنْدَنَا مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ دُونَ خَلْقِهِ(3)


و بزرگانی مانند صاحب مجمع البیان و صاحب تفسیر اطیب البیان و....به قرینه این روایات علم من الکتاب را آگاهی از اسم اعظم دانسته اند.

پی نوشت:
1- بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏52 283
2- رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ج‏2 351
3- خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)ص47

بسم الله الرحمن الرحیم .

ما این که غیر معصوم علم به بخشی از کتاب داشته باشد را به هیچ وجه نمی پذیریم .

آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان سلام الله علیهما است لذا می بایست مقام عصمت را دارا باشد لذا به آن بخشی از اسم اعظم داده شده است.

اما در رابطه با طی الارض ما دو نوع طی الارض داریم .

یکی متعلق و خاص به معصوم علیه السلام است که غیر آنها آن را دارا نیست و سنخ این طی الارض از تطوی له الارض نیست .

بعضی از اصحاب أئمه صلوات الله علیهم موفق و مفتخر شدند که این نوع طی الارض را از امام معصوم صلوات الله علیه ببینند.

غیر معصوم از سنخ تطوی له الارض است .

امکانش هست کسانی این نوع طی الارض را داشته باشند اما در واقع باید دید از چه کسی گزارش شده من در احوالات بزرگان دین و مذهب تتبع کردم گزارشی ندیدم ولی استقراء کامل نکردم خصوصا این که به هر حال امکانش هست .( دوستان البته نقل می کنند که آقای قاضی رضوان الله علیه داشتند .)

( نا گفته نماند سابقا بنده حتی در امکانش هم تردید می کردم . )

یونس بن عبد الرحمن;422511 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم .

ما این که غیر معصوم علم به بخشی از کتاب داشته باشد را به هیچ وجه نمی پذیریم .

آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان سلام الله علیهما است لذا می بایست مقام عصمت را دارا باشد لذا به آن بخشی از اسم اعظم داده شده است.

اما در رابطه با طی الارض ما دو نوع طی الارض داریم .

یکی متعلق و خاص به معصوم علیه السلام است که غیر آنها آن را دارا نیست و سنخ این طی الارض از تطوی له الارض نیست .

بعضی از اصحاب أئمه صلوات الله علیهم موفق و مفتخر شدند که این نوع طی الارض را از امام معصوم صلوات الله علیه ببینند.

غیر معصوم از سنخ تطوی له الارض است .

امکانش هست کسانی این نوع طی الارض را داشته باشند اما در واقع باید دید از چه کسی گزارش شده من در احوالات بزرگان دین و مذهب تتبع کردم گزارشی ندیدم ولی استقراء کامل نکردم خصوصا این که به هر حال امکانش هست .( دوستان البته نقل می کنند که آقای قاضی رضوان الله علیه داشتند .)

( نا گفته نماند سابقا بنده حتی در امکانش هم تردید می کردم . )


باسمه تعالی
اولا اینکه شما دو نوع طی الارض درست می کنید ،از حیث علمی هیچ ارزشی ندارد چون فقط ادعا نمودید،لطفا این ادعای خود را با کمک آیات و روایات و ادله علمی متقن ،و مستدل بفرمایید.

ثانیا اینکه مرقوم فرمودید طی الارض غیر معصوم ،از سنخ تطوی له الارض است که به نظر شما یک سنخی دیگر از طی الارض است پس چرا در مجامع روایی ما در توصیف امام زمان علیه السلام ما این تعبیر را می بینیم

عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ‏ الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوَى‏ لَهُ‏ الْأَرْض‏(1)

ویا امام رضا علیه السلام در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرمایند:
يا جاثليق هل تعرف لعيسى صحيفة فيها خمسة أسماء يعلّقها في عنقه إذا كان بالمغرب فأراد المشرق فتحها فأقسم على اللّه باسم واحد من الخمسة الأسماء أن تطوى‏ له الأرض فيصير من المغرب إلى المشرق و من المشرق إلى المغرب في لحظة(2)

ثالثا : مرحوم عارف کامل آیة الله شاه آبادی (ره)استاد عرفان حضرت امام(ره) در بیانی می فرمودند:سالک اگر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، درهمان اوایل، طی الارض نصیبش می شود.(3)

رابعا:در کتاب آیینه صدق و صفا که حضرت آیة الله استادی در شرح حال مرحوم آیة الله العظمی اراکی (ره) نوشته اند،آمده است که:
آیة الله خرازی می گفت استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی آقای حاج شیخ محمد علی اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشا در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند .بنده از ایشان سوال کردم این قبر کیست ؟فرمودند:مرقد حاج سید عبد المطلب رشتی است که نه با من خویش بوده و نه رفیق ،فقط یک منقبتی برای من نقل کرده است ،لذا من حق او را محترم می شمارم.
ایشان که

شخص موثق و مورد اعتماد من بود ،روزی در منزل مرحوم آیة الله العظمی آقای سید محمد تقی خوانساری (ره)آمد و چنین گفت:

وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم ،پیرمرد پینه دوزی هر شب جمعه نزدیک غروب با

طی الارض از نجف به کربلا می رود و در حرم امام حسین علیه السلام به عبادت می پردازد و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف بر می گردد.
من به این فکر افتادم صحت این مطلب برایم ثابت شود ،لذا از خودش هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد ،سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفشداری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم پس از طرح رفاقت و مراجعه مکرر به دکان او به بهانه پینه کردن کفش و پس از رفاقت کامل با او ،یک روز نزدیک غروب پنج شنبه،به دکانش رفتم ،نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم ،خواهش می کنم وقتی به کربلا رسیدید نامه ای در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفشداری ایستاده برسانید ،پذیرفت و نامه را گرفت و من خداحافظی کردم ؛او هم درب مغازه را بست و رفت ،دوست من در زمان غروب پنج شنبه نامه را در همان محل موعود دریافت کرد،و بدین ترتیب بر من ثابت شد که واقعا
پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.

در یکی از روزها نزد او رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی او اظهار بی اطلاعی می کرد و زیر بار نمی رفت.سرانجام جریان آزمایش خود را برایش بازگو کردم ،خیلی ناراحت شد ،به او گفتم ،آیا می شود این مقام را به من هم تعلیم دهی؟پیرمرد رو کرد به حرم حضرت امیر علیه السلام و گفت این آقا جدّ تو است یا جدّ من؟من هر چه دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

مرحوم آیة الله بهجت (ره)می فرمودند آقای حاج سید عبد المطلب ناقل این داستان

عالمی خوب و اهل ریاضت بود و من با او رفت و آمد داشتم.
آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم،او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نمی کرد،بلکه هرچه به او می دادند قبول می کرد و سخنی نمی گفت و عادت دیگر او این بود که شب های دوشنبه جمعی از مومنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می داد.(4)

پی نوشت:
1-کمال الدین و تمام النعمة،ج1،ص331
2-ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار،ج2ص 351
3- آسمانی /42.
4-کتاب آیینه صدق و صفا،ص 294

بسم الله الرحمن الرحیم

عذر می خوام تصحیح می کنم عکس گفتم منظورم طی الارض امام معصوم از نوع تطوی له الارض است .

نقل قول:
ثالثا : مرحوم عارف کامل آیة الله شاه آبادی (ره)استاد عرفان حضرت امام(ره) در بیانی می فرمودند:سالک اگر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، درهمان اوایل، طی الارض نصیبش می شود.(3)

رابعا:در کتاب آیینه صدق و صفا که حضرت آیة الله استادی در شرح حال مرحوم آیة الله العظمی اراکی (ره) نوشته اند،آمده است که:
آیة الله خرازی می گفت استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی آقای حاج شیخ محمد علی اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشا در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند .بنده از ایشان سوال کردم این قبر کیست ؟فرمودند:مرقد حاج سید عبد المطلب رشتی است که نه با من خویش بوده و نه رفیق ،فقط یک منقبتی برای من نقل کرده است ،لذا من حق او را محترم می شمارم.
ایشان که

شخص موثق و مورد اعتماد من بود ،روزی در منزل مرحوم آیة الله العظمی آقای سید محمد تقی خوانساری (ره)آمد و چنین گفت:

وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم ،پیرمرد پینه دوزی هر شب جمعه نزدیک غروب با

طی الارض از نجف به کربلا می رود و در حرم امام حسین علیه السلام به عبادت می پردازد و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف بر می گردد.
من به این فکر افتادم صحت این مطلب برایم ثابت شود ،لذا از خودش هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد ،سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفشداری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم پس از طرح رفاقت و مراجعه مکرر به دکان او به بهانه پینه کردن کفش و پس از رفاقت کامل با او ،یک روز نزدیک غروب پنج شنبه،به دکانش رفتم ،نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم ،خواهش می کنم وقتی به کربلا رسیدید نامه ای در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفشداری ایستاده برسانید ،پذیرفت و نامه را گرفت و من خداحافظی کردم ؛او هم درب مغازه را بست و رفت ،دوست من در زمان غروب پنج شنبه نامه را در همان محل موعود دریافت کرد،و بدین ترتیب بر من ثابت شد که واقعا
پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.

در یکی از روزها نزد او رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی او اظهار بی اطلاعی می کرد و زیر بار نمی رفت.سرانجام جریان آزمایش خود را برایش بازگو کردم ،خیلی ناراحت شد ،به او گفتم ،آیا می شود این مقام را به من هم تعلیم دهی؟پیرمرد رو کرد به حرم حضرت امیر علیه السلام و گفت این آقا جدّ تو است یا جدّ من؟من هر چه دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

مرحوم آیة الله بهجت (ره)می فرمودند آقای حاج سید عبد المطلب ناقل این داستان

عالمی خوب و اهل ریاضت بود و من با او رفت و آمد داشتم.
آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم،او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نمی کرد،بلکه هرچه به او می دادند قبول می کرد و سخنی نمی گفت و عادت دیگر او این بود که شب های دوشنبه جمعی از مومنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می داد.(4)


بسیار عالی .

من نگفتم نمی پذیرم عرض کردم در احوالات بزرگان مذهب ما از قدماء گرفته تا به الان چیزی نیافتم ولی به هر حال مدرکی به دست بیاد شرایط قبول از لحاظ فقهی درش محرز باشه چرا قبول نکنم خصوصا امکانش را برای غیر معصوم قبول کردم.

جناب سمیع زحمت کشدید ممنون.

در مورد کتاب کابلا تا الان صد صفحه اش را خوندم کتاب جالبی است انصافا البته یه سری ملاحظات بر آن دارم.

در مورد سوال برادرمون جناب صدرو انقلاب هم بعدا عرایضی می گویم ایشان از جهاتی طی الارض را جزء کهانت می داند نه مطلقا.

بنده طی الارض را جزو کهانت نمیدانم.
سوال مطرح کردم. سوال کردن به معنی قبول داشتن مورد سوال نیست.
بنده سر دوراهی گیر کرده ام.
و متاسفانه یا خوشبختانه بدون دلیل معتبر از ثقلین دلیل دیگری را نمیتوانم قبول کنم. حتی اگر آقای بهجت یا یک مفسر معروف قرآن آن نظر را (بدون ارائه دلیل از ثقلین) گفته باشد.
بنابر این به حکم آیه مبارکه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) از هر دو گروه درخواست ارائه دلیل کردم تا ببینم قول کدام طرف احسن است.
طبیعی است که وقتی با هر طرف بحث میکنم در جایگاه مخالف با وی بحث کنم تا به یک قول سدید برسم تا جایی که آن طرف شاید فکر کند بنده معتقد به نظر خلاف نظر او هستم. در حالی که طرف دیگر هم شاید همین برداشت را داشته باشد. در حالی که بنده نظر هیچ یک را شاید قبول نداشته باشم.

کتاب کابالا هم اگر انصافا نگاه کنیم در بعضی موضوعات خوب کار کرده است ولی در بعضی مطالب به نظر میرسد انتقاداتی به آن وارد است. ولی یک مشکل این کتاب این است که ادعا زیاد کرده و دلیل و مدرک برای آن ادعاها کم ارائه داده است. و همچنین به نظر میرسد نسبت به عرفا به نظر میرسد بیش از حد بدبین شده است و احتمال اینکه عرفا از ناحیه الهی به کراماتی رسیده باشند را در نظر نگرفته است و فرض را بر این گرفته که هر کار خارق طبیعت (نه خارق العاده) اگر توسط پیامبر نباشد (معجزه) پس حتما از ناحیه شیطان و کهانت است.
در ضمن در روایات کهانت صرفا به اخبار از غیب اطلاق شده است. ولی این کتاب کهانت را بسیار گسترده در نظر گرفته است. که البته در اصل قضیه تفاوت چندانی ندارد. یعنی گسترده تر از کهانت میشود سحر. به هر حال ایشان معتقد است هر کار خارق طبیعت(اسمش میتواند کهانت یا سحر باشد. که البته سحر صحیح تر به نظر میرسد) یا از جانب پیامبر است یا از جانب شیاطین و لاغیر. یعنی اگر یک عارف (که پیامبر نیست) کار خارق طبیعت کرد (مانند طی الارض) حتما آن قدرت از ناحیه شیطان است.

سمیع;422747 نوشت:
ویا امام رضا علیه السلام در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرمایند:يا جاثليق هل تعرف لعيسى صحيفة فيها خمسة أسماء يعلّقها في عنقه إذا كان بالمغرب فأراد المشرق فتحها فأقسم على اللّه باسم واحد من الخمسة الأسماء أن تطوى‏ له الأرض فيصير من المغرب إلى المشرق و من المشرق إلى المغرب في لحظة(2)

وقتی میگویند تطوی له الارض دو امکان هست:
1- یا خودش عامل طی الارض است.
2- یا دیگری عامل طی الارض است. همانطور که تخت بلقیس هم طی الارض شد (نه طی الارض کرد). پس آیا آن تخت دارای مقام طی الارض بوده است؟!

[=&amp]بله در مورد کهانت وکرامت و معجزه با ایشون اختلاف نظر داریم .
[/]
[=&amp]واقعیتش من در احوالات مرتاضان هندی و چینی و اقوام دیگر [/][=&amp]–[/][=&amp] از باب این که یه زمانی به علوم غریبه و همچنین علوم روحی مثل هیپنوتیزم و نیروی چی و غیره علاقه فراوان داشتم و کار می کردم [/][=&amp]–[/][=&amp] زیاد مطالعه کردم ولی یاد ندارم که گفته باشند طی الارض داشته اند.[/]

فکر می کنم مولف کتاب نظرش این باشد که اگر طی الارض از مومن باشد جزو کهانت نیست و اگر از غیر او باشد مثل ساحران کهانت است چون خرق طبیعت است .

[=&amp]از علمای ابرار ما که در مقامات معنویه کسی به پای آنها نمی رسد ( مثل جابر بن یزید یا ابن ابی عمیر رضوان الله علیهم و امثالهم ) طی الارضی گزارش نشده است ولی خب الان یه سری گزارشات شده مثل همین مواردی که آقای سمیع نقل کرده اند.[/]

[=&amp]البته کتابی چون حلیة الاولیاء پر از این امور است که ما اصلا آن را قبول نداریم .[/]

[=&amp]به هر حال طی الارض امر خارق العاده است و اصلا ربطی به کهانت ندارد و در زمان ائمه سلام الله علیهم به خواست ایشان برای بعضی از اصحاب اتفاق افتاده است .[/]

[=&amp]همانگونه که در زمان ظهور به خواست خدای متعال و حضرت حجت صلوات الله علیه اصحاب خاص ایشان با طی الارض شرف یاب می شوند خدمتشون.[/]

[=&amp]و البته برای شیعه آن حضرت سلام الله علیه به طور عموم و به خواست اللهی تطوی لهم الارض می شود که زود به خدمت حضرت برسند و بیعت کنند . ( که البته این طی الارض برای عموم است و ربط به کمال و عبودیت ندارد چون عامه مردم مراد است .)[/]

پرسش:
آیا طی الارض جزء کهانت محسوب می‌شود؟

پاسخ:
توجه به معنی کهانت بهترین دلیل است بر این‌که هیچ ارتباطی بین کهانت و طی الارض نیست:
1-کهانت در لغت: «الکاهن هو الذی يخبر بالأخبار الماضية الخفيّة بضرب من الظّن و العرّاف الذي يخبر بالأخبار المستقبلة على نحو ذلک (1) به معنای کسی است که از روی ظن و گمان خبرهای گذشته و آینده رابیان می کند.» که به این عمل کهانت گفته می شود.»
و کاهن بودن یکی از تهمت هایی بود که مشرکین قریش به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می زدند كه جنیان به او خبر مي دهند و اين قرآن كلام جنیان است از آنها اخذ كرده كه حق تعالی در قرآن کریم در صدد رفع این اتهام خطاب برسولش می فرماید:
«فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ (2) پس (اى رسول ما، خلق را) متذكر ساز كه به نعمت پروردگارت از جنون و كهانت هيچ در تو نيست‏»

یا درآیه دیگر می فرماید:
«وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ"(3) و نه حرف كاهن غيب گوست (گر چه) اندكى از شما مردم متذكر حقايق آن مى‏ شويد»

در اين جمله كهانت بودن قرآن و كاهن بودن رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) انكار شده است، سپس بعد از آنكه بیان می فرماید قرآن نه قول شاعر است و نه قول كاهن پس اين قرآن قول كيست، مي فرمايد: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ(4) بلكه قرآن كلامى است كه از سوى پروردگار عاليمان نازل شده است»
در تفسیر نمونه این مطلب آمده:كهانت غيب گويي هايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جنيان داشتند(5)
پس کهانت و کاهن بودن از مقوله غیب گویی و ارتباط با جن می باشد که بخصوصه،در شریعت اسلامی از آن نهی شده و این مطلب هیچ ارتباطی با طی الارض که از مقوله حرکت است ندارد ،ما در قرآن کریم بعضی از آیاتی را داریم که اشاره به طی الارض کرده مانند جریان آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان (علیه السلام) و آوردن تخت بلقیس در کمتر از چشم به هم زدن از سرزمین سبا به سمت فلسطین اشغالی که در سوره نمل به این مطلب اشاره می شود. و هیچ نهیی از آن نشده است.
البته قدرت بر طی الارض داشتن دلالتی بر پاک بودن و طهارت روحی صاحب آن مقام نمی کند بلکه این قدرت،مقامی است که با ریاضت،چه شرعیه و یا مانند بعضی از مرتاضان هندی با ریاضت های غیر شرعیه به دست می آید. در واقع ما باید بین تقویت نفس و تزکیه نفس فرق قائل شویم که هر نفس تزکیه شده و طاهری قوی می باشد ولی هر نفس قوی ای،طاهر نمی باشد. لذا حق تعالی در سوره شمس بعد از یازده قسمی که می خورد می فرماید
«قَدْ أَفْلَحَ‏ مَنْ زَكَّاها (6) به‏ تحقيق هركس نفس خود را تزكيه كرد رستگار شده.» و نمی فرماید قد افلح من اقواها.
پی نوشت:
1.راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏،ص728، دار القلم- الدار الشامية، بيروت- دمشق‏، 1412 ق‏.
2.طور/29.
3.الحاقه/ 42.
4.الحاقه/ 43.
5.مکارم شیرازی، ناصر، برگزیده تفسیر نمونه، ج 4، ص 296،دار الکتب الاسلامیه، تهران،1382ش.
6.شمس/9.

موضوع قفل شده است