جمع بندی آیا طی الارض جزو کهانت حساب می شود؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست



کارشناس بحث: استاد سمیع

صدور انقلاب;391354 نوشت:
سلام
در کتاب زیر صفحه 197 گفته شده است که طی الارض کهانت حساب می شود و به هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول استناد شده است.
http://www.binesheno.com/pdf/kabala.pdf

حال سوال این است که طی الارض جزو کهانت هست یا نیست؟ و اگر نیست با دلیل معتبر لطفا اثبات نمائید.

باسمه تعالی
ضمن عرض سلام و تشکر از سوالی که مطرح فرمودید،باید خدمت شما عرض کنم :

علاوه بر نقدهای دیگری که بر این کتاب وارد است، توجه به معنی کهانت بهترین دلیل است که هیچ ارتباطی بین کهانت و طی الارض نیست:

1-کهانت در لغت:: الکاهن هو الذی يخبر بالأخبار الماضية الخفيّة بضرب من الظّن و العرّاف الذي يخبر بالأخبار المستقبلة على نحو ذلک

به معنای کسی است که از روی ظن و گمان خبرهای گذشته و آینده رابیان می کند(1) که به این عمل کهانت گفته می شود.
.
و کاهن بودن یکی از تهمتهایی بود که مشرکین قریش به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)می زدند كه اجنه باو خبر ميدهند و اين قرآن كلام اجنه است از آنها اخذ كرده كه حق تعالی در قرآن

کریم در صدد رفع این اتهام خطاب برسولش می فرماید: فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ (2) ویا درآیه دیگر می فرماید وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ"(3) در اين جمله كهانت بودن قرآن و كاهن بودن رسول خدا (ص) انكار شده است، :سپس بعد از آنكه بیان می فرماید قرآن نه قول شاعر است و نه قول كاهن پس اين قرآن قول كيست ميفرمايد:تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (4

در تفسیر نمونه این مطلب آمده:
كهانت غيب گوييهايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جنيان داشتند(5)

پس کهانت و کاهن بودن از مقوله غیبگویی و ارتباط با جن می باشد که بخصوصه ،در شریعت اسلامی از آن نهی شده و این مطلب هیچ ارتباطی با طی الارض که از مقوله حرکت است ندارد ،ما در قرآن کریم بعضی از آیاتی را داریم که اشاره به طی الارض کرده مانند جریان آصف برخیا وزیر حضرت سلیمان علیه السلام و آوردن تخت بلقیس در کمتر از چشم به هم زدن از سرزمین سبا به سمت فلسطین اشغالی که در سوره نمل به این مطلب اشاره می شود. و هیچ نهیی از آن نشده است.

البته قدرت بر طی الارض داشتن دلالتی بر پاک بودن و طهارت روحی صاحب آن مقام نمی کند بلکه این قدرت،مقامی استکه با ریاضت،چه شرعیه و یا مانند بعضی از مرتاضان هندی با ریاضت های غیر شرعیه به دست می آید.در واقع ما باید بین تقویت نفس و تزکیه نفس فرق قائل شویم که هر نفس تزکیه شده و طاهری قوی می باشد ولی هر نفس قوی ای،طاهر نمی باشد. لذا حق تعالی در سوره شمس بعد از یازده قسمی که می خورد می فرماید قد افلح من زکاها و نمی فرماید قد افلح من اقواها.
موفق باشید

پی نوشت:
1-المفردات فی غریب القرآن ج1ص728
2-طور29
3-الحاقه،42
4-الحاقه،43
5-گزیده تفسیر نمونه،ج4ص296

با تشکر از پاسخ شما
ظاهرا شما کهانت را منحصر در غیب گویی از طریق ارتباط با جن می دانید. احادیثی هم که فرمودید درست ولی آیا این احادیث فقط یک نمونه از انواع کهانت را بیان می کنند یا اینکه کهانت را منحصر در غیب گویی می دانند؟ ظاهرا در این احادیث انحصار دیده نمی شود.
در ضمن شما یک چیز را نادیده گرفتید و آن هم بحث هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول است که در متن سوال به آن اشاره شد ولی شما در این مورد هیچ توضیحی ندادید. در این مورد چه پاسخی دارید؟
در مورد اینکه افراد غیرمعصوم با تزکیه نفس می توانند به طی الارض رسید آیا از قرآن یا روایات دلیل بهتری دارید؟
عاصف ابن برخیا از چه راهی به این قدرت رسیده بوده است؟ آیا از طریق شرعی یا غیر شرعی. در ضمن در زمان حضرت سلیمان علیه السلام جنها در خدمت ایشان بوده اند و شاید به خدمت گیری جن برای ایشان و اطرافیان ایشان مجاز بوده و برای ما نبوده است.
در مورد افرادی مثل ما در این زمان آیا دلیلی دارید که می توان با تزکیه و اعمال شرعی به طی الارض رسید. البته دلیل فقط از قرآن یا روایات معتبر و نه هیچ دلیل دیگری مثلا گفته های عرفا.

در ضمن علاقه مندم که انتقادات دیگر شما را در مورد این کتاب بدانم. اگر ممکن است همینجا بفرمائید و اگر لازم به باز کردن یک موضوع جدید برای آن است بفرمائید تا انجام شود.

صدور انقلاب;391782 نوشت:
با تشکر از پاسخ شما
ظاهرا شما کهانت را منحصر در غیب گویی از طریق ارتباط با جن می دانید. احادیثی هم که فرمودید درست ولی آیا این احادیث فقط یک نمونه از انواع کهانت را بیان می کنند یا اینکه کهانت را منحصر در غیب گویی می دانند؟ ظاهرا در این احادیث انحصار دیده نمی شود.
در ضمن شما یک چیز را نادیده گرفتید و آن هم بحث هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول است که در متن سوال به آن اشاره شد ولی شما در این مورد هیچ توضیحی ندادید. در این مورد چه پاسخی دارید؟

باسمه تعالی

اولا:بنده کهانت را منحصر در غیب گویی نمی دانم بلکه تعریف لغوی و اصطلاحی این مقوله،این معنا را اثبات می کند :

شیخ مرتضی انصاری در مکاسب نوزدهمین مسئله را اختصاص به حرمت کهانت داده و می فرماید:

از نهایه ابن اثیر حکایت شده « کاهن » کسی است که از کائنات وحوادث آینده خبر میدهد ...
واز علامه در قواعد نقل است که : کاهن کسی است که برای وی صاحب رایی از اجنّه بوده که برایش اخبار را بازگومیکند

علامه حلی در تذکره گوید : وکذا یحرم تعلم الکهانة وتعلیمها والکاهن هو الذی له رئیّ من الجن یاتیه بالاخبار (1)

شهید ثانی در مسالک گوید : کهانت : عمل یوجب طاعة بعض الجانّ له واتباعه له ؛ بحیث یاتیه الاخبار الغائبة "
کهانت ؛ عملی است که باعث میشود تا جنّ تابع او شده وبرایش از مغیبات خبر آورد .

مرحوم علامه مجلسی کهانت را اینگونه تعریف کرده اند:كهن يكهن كهانة مثل كتب يكتب كتابة إذا تكهن و الحرفة الكهانة بالكسر و هي عمل يوجب طاعة بعض الجان له بحيث يأتيه بالأخبار الغائبة و هو قريب من السحر(2)
در روایات هم اگر کلمه کاهن و کهانت را ملاحظه بفرمایید ،بحث از خبر دادن امور غیبی است و هیچ اشاره ای به انواع کهانت نشده و اصلا طی الارض را نوعی از کهانت ندانسته اند.
ثانیا:سوال جنابعالی از رابطه بین کهانت و طی الارض بود که جواب عرض کردم و از انواع کهانتی که نویسنده ادعا کرده در کتاب شهید اول موجود است ،توضیحی نخواستید .ولی در عین حال عرض می کنم عبارت مرحوم شهيد اول (ره) در باب مکاسب کتاب «دروس» این است:
«تحرم الکهانة و السّحر، بالکلام و الکتابة و الرّقية و الدّخنة بعقافير الکواکب و تصفية النّفس». ولی این مطلب هیچ ارتباطی به این ندارد که طی الارض را کهانت حساب کنیم.بلکه صحبت از این است که کهانة از هر طریقی که باشد حرام است و بحثی از انواع کهانت نیست.

پی نوشت:
1-ج1ص583 2
2-بحارالانوار،ج55،ص259

صدور انقلاب;391782 نوشت:

در مورد اینکه افراد غیرمعصوم با تزکیه نفس می توانند به طی الارض رسید آیا از قرآن یا روایات دلیل بهتری دارید؟
عاصف ابن برخیا از چه راهی به این قدرت رسیده بوده است؟ آیا از طریق شرعی یا غیر شرعی. در ضمن در زمان حضرت سلیمان علیه السلام جنها در خدمت ایشان بوده اند و شاید به خدمت گیری جن برای ایشان و اطرافیان ایشان مجاز بوده و برای ما نبوده است.
.

باسمه تعالی
بهترین دلیل بر اینکه افراد غیر معصوم با تزکیه نفس خود به مقام طی الارض رسیده اند جناب آصف برخیا وزیر و خواهر زاده حضرت سلیمان(ع) است

قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا ءَ‌اتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَ نْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَءَ‌اهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي .(1)

آن كس كه از علم كتاب بهره‏ اى داشت گفت: من، پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو مى‏آورم. چون آن را نزد خود ديد، گفت: اين بخشش پروردگار من است.و قطعا او از طریق شرعی به این مقام رسیده است چون او انسان متشرع و وصیّ جناب سلیمان بوده است(3)
پی نوشت:
1-نمل،آیه40
2-المیزان،ج15،ص517

صدور انقلاب;391782 نوشت:

در مورد افرادی مثل ما در این زمان آیا دلیلی دارید که می توان با تزکیه و اعمال شرعی به طی الارض رسید. البته دلیل فقط از قرآن یا روایات معتبر و نه هیچ دلیل دیگری مثلا گفته های عرفا.

باسمه تعالی
اگر منظورتان از( مثل ما)غیر معصومین است باید عرض کنم :

بهترین دلیل بر امکان یک شی وقوع آن امر است (ادلّ دلیل علی امکان الشیی وقوعه)
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
یکی از مطالبی که در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام، موقع ظهور حضرت وارد شده مقام طی الارض داشتن آن اولیای الهی است که با بندگی و عبودیت در ردیف اصحاب خاص حضرت قرار می گیرند و موقع ظهور حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در حالی که امام علیه السلام در کنار خانه خدا بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل در مقابل اوست و ندای ظهور و بیعت را می دهد آن شیعیان خاص با مقام طی الارضی که دارند خود رابه حضرت می رسانند و بیعت می کنند.
[=Traditional Arabic][=Traditional Arabic]
ِ يُنَادِي الْبَيْعَةَ لِلَّهِ فَيَصِيرُ إِلَيْهِ شِيعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ
تُطْوَى‏ لَهُمُ‏ الْأَرْضُ‏ حَتَّى يُبَايِعُوهُ(1)
[=Traditional Arabic][=Traditional Arabic]
پی نوشت:
1-روضة الواعظین وبصیرة المتعظمین،ج2،ص263

[=Traditional Arabic][=Traditional Arabic]

با این وجود آیا بحث هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول صحت ندارد؟
بنده خودم این کتاب را بررسی نکرده ام.
آیا امکان دارد یکی از بزرگواران این کتاب را بررسی کند و ببیند آیا این هفت نوع کهانت از دید شهید اول صحت دارد یا خیر؟

[=arial]آصف بن برخیا در کنار سلیمان شبیه هارون است در کنار موسی، او معصوم است و از نظر ما غیر معصوم راهی به علم الکتاب ندارد؛ یاران امام زمان(عج) با اعجاز آنحضرت طی الارض خواهند داشت. مانند سخن گفتن مرده با سلمان که وعدۀ امیرالمومنین(ع) بود. نه کار خود سلمان

بسم رب الشهداء
با سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد سمیع
نقل از سایت "اسلام کوئست"

درباره ی حقیقت «طی الارض» و تبیین مفهوم و تحلیل عقلانی آن، از سوی دانشمندان نظریات گوناگونی ارائه شده است. یکی از آن نظریه ها، نظریه­ی "اعدام و ایجاد" است که از ناحیه محی الدین بن عربی ابراز شده و بزرگانی نیز آن را پذیرفته­اند. طبق این نظریه، شخص خود را در مکان مبدأ «اعدام» و در مکان دلخواه «ایجاد» می کند.


اصل این معنا مبتنی بر حرکت جوهری فلسفی یا مسئله­ی تجدد امثال عرفانی است. بر اساس «تجدد امثال» تمام موجودات، اعم از مادی و غیر مادی، و بر اساس حرکت جوهری فقط موجودات مادی، بر خلاف ظاهر ثابت و آرامشان، هر لحظه معدوم گشته و در لحظه ی بعدی با فیض جدید موجود می شوند.
به دیگر عبارت، موجودات دم به دم فیض وجود را از مبدأ هستی دریافت کرده و بدین وسیله استمرار و بقای خویش را تأمین می کنند، به نحوی که اگر برای یک لحظه، فیض وجود از آنها دریغ گردد و این امدادهای پی در پی به آنها نرسد همگی در حالت عدم باقی خواهند ماند.


جهت روشن شدن مطلب، توجه به مثال روشنایی به ظاهر مستمر ولی سیال لامپ برق، مفید است. در این مثال، لامپ برق هر لحظه با دریافت انرژی جدید از مبدأ اصلی روشن می شود و اگر برای یک آن، جریان برق قطع گردد و نیروی جدید نرسد، لامپ خاموش می شود و فضا در تاریکی فرو می رود.

به تعبیر بهتر، لامپ برق هر لحظه و هر آن، به اقتضای تاریکی ذاتی خود، خاموش گشته و در آن و لحظه­ی بعدی با دریافت انرژی جدید روشن می شود و بدین ترتیب، روشنایی به ظاهر مستمر آن ادامه می یابد ولی چون که این خاموش شدن، سریع صورت می گیرد ما آن را احساس نمی کنیم بلکه روشنایی لامپ را یک روشنایی ثابت تلقی می نماییم.

موجودات عالم نیز همین گونه اند؛ در هر لحظه معدوم می شوند و در لحظه ی بعد، با فیض جدید موجود می شوند ولی از آن رو که این موجود و معدوم شدن، سریع محقق می شود آن را احساس نمی کنیم، بلکه وجود اشیا را یک وجود ثابت و مستمر می بینیم.


حال، انسانی که بر «طی الارض» قدرت دارد، در حقیقت، ظرف «ایجاد» خود را از ظرف «اعدام» خویش جدا می سازد و در یک آن، خود را از نقطه ای به نقطه مورد نظر، بدون آنکه در دیگر موجودات تحولی رخ دهد و ملاک های مکانی و زمانی آنها تغییر کند، منتقل می سازد.

این انسان اگر «طی الارض» هم نمی کرد، هر آن و هر لحظه در حال اعدام و ایجاد بود، وقتی هم که چنین می کند باز هم اعدام و ایجاد می شود لکن با این تفاوت که ظرف ایجادش با ظرف اعدامش فرق می کند.

پیش تر در همان مکان که «اعدام» می شد، ایجاد می گشت ولی حالا که طی الارض کرده، در مکان مبدأ «اعدام» و در مکان دیگری «ایجاد» می شود.
این خلاصه ی تحلیلی است که می توان از «طی الارض» بر اساس نظریه ی محی الدین بن عربی ارائه کرد.[1]

طبق نظریه­ی دیگر، طی الارض عبارت از این است که انسانی در اثر قدرت روحی عالی و بالا و در اثر ریاضت و مجاهدت با نفس، صاحب روح قوی شود و بدن او همرنگ روح و تابع روح او گردد و همان گونه که برای روح، سیر و سلوک با سرعت زیاد و اشراف بر حقایق عالم امکان دارد، بدن نیز در تمام عوالم با سرعت زیاد انتقال یافته و حرکت کند.


طی الارضی که برای اولیای الهی تحقّق پیدا می کند در اثر تهذیب روح و ریاضات شرعیه ای است که در اثر آن، بدن همرنگ با روح خواهد شد. لذا همان گونه که برای روح قوّتی هست برای بدن نیز آن قوّت خواهد بود.
جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد[2]

[1]
. پرسشها و پاسخهای دانشجویی، محمدرضا کاشفی، ص 11؛ عرفان وتصوف ، ص 145و146.
[2]. ارمغان آسمان، سید یوسف ابراهیمیان، ص 525.

و در ادامه...

چگونگی تحصیل طی الارض را نمی توان در ضمن چند صفحه نگاشت ولی چند نکته را به صورت اختصار اشاره می­نمائیم:

1. حقیقت «طی الارض» از امور خارق العاده و غیر عادی است؛[1]
و طی الارض یعنی در لحظه ای به هر جای زمین رفتن.[2]
و کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.[3]


2. تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسله علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در ماده ی کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی، به آن درجه ای از درک و علم برسد که بداند

اولاً: نفس او و همه موجودات ماسوی الله هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی یابد.

ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می تواند جامع ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.


3. دست یابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف منوط به پاک سازی و پالایش درون انسان از آلودگی هاست. یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزه های نادرست و افعال ناروا را از ساخت وجود خود پاک سازد؛ و از طرف دیگر منوط به آلایش و آرایستگی به خصال نیک است؛

یعنی، حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الهی متصف کند و افکار و انگیزه ها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند و به عبارت جامع تر تقرب الی الله پیدا کند. و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا می کند که می تواند در ماده ی کاینات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود و در حقیقت طی الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.[4]

4. راه پالایش ساحت وجودی انسان از آلودگی ها و آلایش به خصال نیک، انجام دستورات شرایع الهی و تطبیق زندگی بر دین خداوند است که توسط انبیای الهی به بشریت هدیه شده است و چهره ی کامل شریعت که به نام دین مبین اسلام است توسط رسول مکرم اسلام(ص) به جامعه ی بشری اهدا شده است.


5. شرایع الهی هر چند چون جنبه ی عمومیت دارد الزامی برای کسب قدرتهای روحی ما فوق طبیعی و عادی ننموده ولی پیشوایان دینی از سوئی با بیان اینکه متون دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای باطنی هستند و از سوی دیگر با بیان راه های وصول به مراتب عالی نفس انسانی، افراد مستعد را برای طی نمودن مراحل سیر و سلوک ترغیب و تشویق نمودند که ما در اینجا به نقل حدیث معروف قرب نوافل که از احادیث قدسی است، اکتفاء می کنیم:


رسول خدا(ص) می فرمایند: «خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده ی من به چیزی دوست داشتی تر از آنچه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می باشم ، آن گاه که می شنود و بینایی او می باشم، آن گاه که می بیند و زبان او آن گاه که سخن می گوید و دست او می باشم آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم آن گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند، به او می دهم.»[5]


6. طی مراحل سیر و سلوک انسانی بدون مدد جویی از اهل بیت(ع) ممکن نیست چون اینان واسطه های فیض الهی و سر سلسله عارفان حقیقی اند همانطوری که در زیارت جامعه کبیره آمده است: «خداوند به شما افتتاح عالم کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش نمود.»[6]


7. به دلیل پیچیدگی پیمودن سیر و سلوک، سالک عارف باید تحت مراقبت استاد کامل متوجه به حق و اهل مکاشفه، بر طبق موازین و قوانینی که شریعت اسلام و رسول اکرم(صلوات الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی اطهار(علیهم السلام) مقرر کرده اند وارد مرحله ی سیر و سلوک الی الله شود.[7]


طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است،بترس از خطر گمراهی
بی پیر مرو تو در خرابات
هر چند سکندر زمانی

[1]
. علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، مهر تابان، صص 182 ـ 183.

[2] . راه روشن (ترجمه ی محجةالبیضاء)، ج1، ص32.
[3] . مهر تابان، صص 182 ـ 183؛ برای آگاهی از حقیقت طی الارض، نک: نمایه ی حقیقت طی الارض.
[4] . سید یوسف ابراهیمیان، ارمغان آسمان(شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان علامه حسن زاده آملی)، صص 526 – 534.
[5] . محاسن برقی، ج 1، ص 291؛ اصول کافی، ج 2، ص 352.
[6] . "بکم فتح الله و بکم یختم"، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره.
[7] . شرح مقدمه ی قیصری، ص 594 و 595.

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa853

چرا ثقلین را رها می کنید و از ابن عربی نقل می کنید؟

Ghamari;396078 نوشت:
یکی از آن نظریه ها، نظریه­ی "اعدام و ایجاد" است که از ناحیه محی الدین بن عربی ابراز شده و بزرگانی نیز آن را پذیرفته­اند

اول باید خود محی الدین پذیرش شما تا بعد نظریه های او پذیرش شود:

اینکه طی الارض چگونه انجام می شود خیلی مهم نیست. بلکه شرعی یا غیرشرعی بودن آن مهم است. نویسنده کتاب فوق معتقد است که طی الارض برای غیرمعصوم از راههای غیرشرعی بدست می آید و از سنخ کهانت و سحر و این نوع کارهای غیر شرعی است که با تصفیه نفس (نه تزکیه نفس) بدست می آید.

نقل قول:
طی الارضی که برای اولیای الهی تحقّق پیدا می کند در اثر تهذیب روح و ریاضات شرعیه ای است که در اثر آن، بدن همرنگ با روح خواهد شد.

باید اول معنی اولیای الهی را درست فهمید تا آنها را با صوفی و مرتاض و کاهن قاطی نکنیم.

آیا از ثقلین دلیلی هست که غیرمعصوم هم خودش می تواند طی الارض داشته باشد؟ (نه اینکه معصوم بخواهد که این کار برای او انجام شود)
در مورد اصحاب امام مهدی علیه السلام حدیث میفرماید که زمین برای آنها طی می شود (نه اینکه آنها طی الارض می کنند. نه اینکه خودشان به همچین قدرتی رسیده اند.) و معلوم نیست که خودشان طی الارض کنند و ممکن است که این کار توسط امام زماان علیه السلام برای آنها انجام شود.
بنابر این دلیل بهتری لازم است که مشخص کند خود غیرمعصوم می تواند از راههای شرعی به طی الارض برسد.

بسم رب الشهداء

صدور انقلاب;396373 نوشت:
چرا ثقلین را رها می کنید و از ابن عربی نقل می کنید؟

صدور انقلاب;396373 نوشت:
اول باید خود محی الدین پذیرش شما تا بعد نظریه های او پذیرش شود

آها پس مشکل شما با "ابن عربی" است؟!
چندین تاپیک سر این شخص بحث شده و اساتید پاسخهای مستدل فرمودند و منتهی مجاب بشو نیستند دوستان منتقد!!!
جناب صدور انقلاب بنده با شما بحث نمیکنم،بحمدلله سایت از نعمت حضور کارشناسان فرهیخته ای برخوردارست و ان شاءالله پاسخ جامعی خواهند فرمود.
بنده،تنها مطالبی رو که در سایت "اسلام کوئست" خواندم برای کاربران نقل کردم!
والسلام

صدور انقلاب;396039 نوشت:
[=arial]آصف بن برخیا در کنار سلیمان شبیه هارون است در کنار موسی، او معصوم است و از نظر ما غیر معصوم راهی به علم الکتاب ندارد؛ یاران امام زمان(عج) با اعجاز آنحضرت طی الارض خواهند داشت. مانند سخن گفتن مرده با سلمان که وعدۀ امیرالمومنین(ع) بود. نه کار خود سلمان

باسمه تعالی
اولا: اینکه نوشتید او معصوم است،منظورتان کیست ؟اگر مرادتان حضرت سلیمان علیه السلام است اینکه جای بحث ندارد و اگر مرادتان جناب آصف بر خیا است لطفا این ادعا را اثبات کنید چون عصمت تعریف مشخصی دارد.

ثانیا :غیر معصوم اگر چه به همه علم الکتاب راهی ندارد اما به بخشی از آن دسترسی دارد به تعبیر قرآن علم ٌ من الکتاب (1)لذا امام باقر (عليه السلام) فرمودند: اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است كه آصف بن برخيا تنها با دانستن يك حرف چنين قدرت‏نمايى كرد. (2)

ثالثا: برای اثبات جریان طی الارض افراد غیر معصوم، یک دلیل از قرآن آوردیم و یک دلیل از روایات و اگر شما در این شواهد به دلیل اعجاز معصوم علیه السلام مناقشه می کنید پس آوردن شواهد دیگر برای شما لزومی ندارد چون شما شواهد دیگر را هم با این ادعای بدون دلیل دچار خدشه می کنید .

درحالیکه باید توجه داشت که این استدلال شما که اگر بخواهید طی الارض آصف برخیا را فقط به اعجاز حضرت سلیمان علیه السلام استناد بدهید،این امر دیگر فضیلتی برای آصف برخیا نمی باشد درصورتیکه امام باقر علیه السلام در روایت بالا تصریح می کند که اصف برخیا به دلیل اسم اعظمی که می دانست چنین قدرت نمایی کرد نه فقط به خاطر اعجاز حضرت سلیمان علیه السلام این کار را انجام دادند،و یا در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام هم همین طور،این استدلال شما این فضیلت و کرامت را از آنها سلب می کند در حالیکه روایت در صدد بیان یک کرامت و فضیلتی از این اولیای الهی است که آنها قدرت طی الارض را دارند .
پی نوشت:
1-نمل،آیه 40
2-کافی،ج1،ص230

Ghamari;396396 نوشت:
آها پس مشکل شما با "ابن عربی" است؟!
چندین تاپیک سر این شخص بحث شده و اساتید پاسخهای مستدل فرمودند و منتهی مجاب بشو نیستند دوستان منتقد!!!
جناب صدور انقلاب بنده با شما بحث نمیکنم،بحمدلله سایت از نعمت حضور کارشناسان فرهیخته ای برخوردارست و ان شاءالله پاسخ جامعی خواهند فرمود.
بنده،تنها مطالبی رو که در سایت "اسلام کوئست" خواندم برای کاربران نقل کردم!
والسلام

مشکل بنده این است که منبع غیر ثقلینی را غیرمعتبر می دانم. حتی اگر ابن عربی باشد. مشکل داشتن با ابن عربی اشکالی دارد؟ البته این به معنای رد کردن مطلق تمام حرفهای او نیست.
بله دوستان کاشناس پاسخ دادند ولی آنها معصوم نیستند و ممکن است پاسخ آنها خطا باشد و بنده دنبال این هستم که ببینم حرف کدام طرف درست تر است. یعنی این حرف که رسیدن به طی الارض برای غیرمعصوم از راه شرعی ممکن نیست یا این حرف که ممکن هست.
انتقاد ما شامل سایت اسلام کوئیست هم می شود. ما که با شخص شما خصومتی نداریم. در حقیقت ما حرف را نقد می کنیم. نه شخص را. همانطور که قرآن کریم فرمودند الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.
باید دید کدام قول احسن است و بنده هم دنبال بررسی و مقایسه دو قول هستم که این هم اشکالی ندارد.

سمیع;396477 نوشت:
باسمه تعالی
اولا: اینکه نوشتید او معصوم است،منظورتان کیست ؟اگر مرادتان حضرت سلیمان علیه السلام است اینکه جای بحث ندارد و اگر مرادتان جناب آصف بر خیا است لطفا این ادعا را اثبات کنید چون عصمت تعریف مشخصی دارد.

آصف ابن برخیا در کتب روایی شیعه به عنوان وزیر سلیمان، صاحب سلیمان، وصی سلیمان، کاتب سلیمان و... یاد شده است. آیا وصی یک پیامبر می تواند شخصی غیر معصوم باشد؟ با توجه به اینکه این امانت یک امانت الهی است و در دست غیرمعصوم نمی تواند سپرده شود.
به برخی مدارک در این زمینه اشاره می شود:
اول:
وَ أَوْصَى مُوسَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ النُّونِ‏ «8».
وَ أَوْصَى يُوشَعُ إِلَى دَاوُدَ النَّبِيِّ.
وَ أَوْصَى دَاوُدُ إِلَى سُلَيْمَانَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَانُ إِلَى آصَفَ بْنِ بَرْخِيَا.
وَ أَوْصَى آصَفُ إِلَى زَكَرِيَّا.
وَ دَفَعَهَا زَكَرِيَّا إِلَى عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ.
وَ أَوْصَى عِيسَى إِلَى شَمْعُونَ بْنِ حَمُّونَ الصَّفَا.
وَ أَوْصَى شَمْعُونُ إِلَى يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا.
وَ أَوْصَى يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا إِلَى مُنْذِرٍ.
وَ أَوْصَى مُنْذِرٌ إِلَى سُلَيْمَةَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَةُ إِلَى بُرْدَةَ.
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: وَ دَفَعَهَا إِلَيَّ بُرْدَةُ.
وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ. (1)

دوم:
از گفته خداى عزّ و جلّ كه فرمود: «آن كس كه به علم كتاب الهى دانا بود گفت ...» آن كس آصف بن برخيا بود و سليمان عليه السّلام از دانستن آنچه آصف مى‏دانست عاجز نبود ولى او صلوات اللَّه عليه خواست به امّت خود از جنّ و آدمى بفهماند كه وى حجّت بعد از اوست، و دانش او از نوع همان دانش سليمان عليه السّلام بود كه به فرمان خدا نزد آصف وديعه نهاده و به او فهمانده بود تا در پيشوايى و رهنمايى او اختلافى نباشد. چنان كه به خود سليمان هم در (زمان) زندگى داود عليه السّلام فهمانده شده بود تا نبوّت و پيشوايى او شناسانده شود و حجّت بر خلق مؤكّد و تمام شده باشد. (2)

سوم:
و «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» أي شي‏ء من علم الكتاب. و القائل هو آصف بن برخيا وزير سليمان بن‏داود. و «أَنَا آتِيكَ بِهِ» أي بعرش بلقيس. الوافي، ج 3، ص 561. (3)

نقل قول:

ثانیا :غیر معصوم اگر چه به همه علم الکتاب راهی ندارد اما به بخشی از آن دسترسی دارد

لطفا این ادعا را ثابت کنید.

نقل قول:
به تعبیر قرآن علم ٌ من الکتاب (1)لذا امام باقر (عليه السلام) فرمودند: اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است كه آصف بن برخيا تنها با دانستن يك حرف چنين قدرت‏نمايى كرد. (2)

آیا این ثابت می کند غیرمعصوم به بخشی از علم کتاب دسترسی دارد؟ شما فرض گرفته این که آصف علیه السلام معصوم نبوده است. اول باید این فرض را ثابت کنید تا نتیجه گیری شما درست باشد.

نقل قول:

ثالثا: برای اثبات جریان طی الارض افراد غیر معصوم، یک دلیل از قرآن آوردیم و یک دلیل از روایات

این آیه و این روایت شما با فرض غیرمعصوم بودن آصف علیه السلام بود که آن را ثابت نکردید.

نقل قول:
درحالیکه باید توجه داشت که این استدلال شما که اگر بخواهید طی الارض آصف برخیا را فقط به اعجاز حضرت سلیمان علیه السلام استناد بدهید،این امر دیگر فضیلتی برای آصف برخیا نمی باشد درصورتیکه امام باقر علیه السلام در روایت بالا تصریح می کند که اصف برخیا به دلیل اسم اعظمی که می دانست چنین قدرت نمایی کرد نه فقط به خاطر اعجاز حضرت سلیمان علیه السلام این کار را انجام دادند

ما کی ادعا کردیم طی الارض آصف علیه السلام توسط حضرت سلیمان علیه السلام انجام شده؟! در قرآن واضح است که می گوید انا

نقل قول:
در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام هم همین طور،این استدلال شما این فضیلت و کرامت را از آنها سلب می کند در حالیکه روایت در صدد بیان یک کرامت و فضیلتی از این اولیای الهی است که آنها قدرت طی الارض را دارند .

در فضیلت آنها همین بس که یاران خاص حضرت علیه السلام هستند و فضیلت آنها وابسته به طی الارض آنها نیست. در ضمن در روایت گفته شده که زمین برای آنها طی می شود. گفته نشده که آنها خودشان قدرت طی الارض دارند. این دو متفاوت هستند. وقتی گفته می شود زمین برای آنها طی می شود دو امکان وجود دارد: یکی اینکه خودشان طی الارض می کنند. دوم اینکه دیگری آنها را (مانند تخت بلقیس) جابجا می کند. در صورتی که حضرت آصف علیه السلام می گوید "انا آتیک" یعنی من خودم آن تخت را می آورم. یعنی اینکه من خودم قدرت طی الارض دارم.

پی نوشت:
1- الإمامة و التبصرة من الحيرة النص 23 1 - باب الوصية من لدن آدم عليه السلام ..... ص : 21
روى هذا الحديث الشيخ الصدوق، في من لا يحضره الفقيه (ج 4 ص 174) عن الحسن بن محبوب و قد ذكر طريقه إليه في «المشيخة» بقوله: و ما كان فيه الحسن بن محبوب، فقد رويته عن محمّد بن موسى بن المتوكل- رضي اللّه عنه- عن عبد اللّه بن جعفر الحميري و سعد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، انظر: روضة المتقين (ج 14 ص 97).

2- رهاورد خرد (ترجمه تحف العقول) 497 پاسخهاى امام نقى(هادى) عليه السلام به پرسشهاى يحيى بن اكثم ..... ص : 494

3- كافي (ط - دارالحديث) ج‏1 569 35 - باب أنه لم يجمع القرآن كله إلا الأئمة عليهم السلام و أنهم يعلمون علمه‏كله ..... ص : 566

[=&quot]آیا طی الارض کهانت به حساب می آید؟

طی الارض در معنای مشهور آن عنایتی الهی است که به برخی از بندگان صالح خداوند می شود و این توانایی در اختیار آن ها قرار داده می شود ، عامل اصلی این عنایت ،تعبد و بندگی خالصانه است که نوعی ممارست عرفانی بلکه حقیقت سیر و سلوک معنوی است . البته ریاضت های صحیح شرعی هم از همین روند رفتاری محسوب می گردد . و اما این که طی الارض چه تحلیل و تفسیری دارد، از علم و آگاهی ما به دور است، ولی معصومان گرامی لزوماً از چنین قدرتی برخوردار بودند، اگر چه نیازی به استفاده از آن مگر در مواقع خاص نمی‏دیدند.

[=&quot]می‏گویند: برخی از اولیای خدا و افراد مقرب درگاه الهی چون عالمان و عارفان از این قدرت برخوردار هستند، قدرتی که در زمان و مکان ایجاد خلأ نمی‏کند، زیرا زمان امری متصرم و گذرا است و خلاپذیر نیست و یا در مکان تصرفی ظاهری نمی‏کنند، ولی به دلیل قدرت فوق تصوری که دارند، در یک لحظه خود را از مکان و زمان جدا کرده و بعد از سیری که نزدشان شاید به یک چشم برهم زدن باشد، خود را در مکانی دیگر هر چند بسیار دور از مکان اول می‏بینند. اگر طی الارض تفسیر و تحلیلی عادی و مطابق با محدوده مکانی و زمانی مورد فهم ما داشت، حتماً باید مسافتی که طی می‏شد، با زمان خاصی تطبیق می‏کرد . این مسئله با طی الارض که به یک چشم بر هم زدن واقع می‏شود، تناقض می‏یافت. در هر حال "طی الارض" امری غیبی و مکتوم و غیر قابل تفسیر است . فقط افرادی آن را درک می‏کنند که به آن مقام رسیده باشند . ایشان نیز به حکم "هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند" آن را تفسیر نخواهند کرد.
[=&quot]راه رسیدن به اسرار غیبی، مخالفت با هوای نفس و کشیدن ریاضت است نه از راه کهانت.
[=&quot]در پایان ذکر این مطلب مناسب است نکات دقیقی در باره طی الارض در کتاب مهر تابان از قول علامه طباطبایی بیان شده که می توانید مراجعه نمایید.(1)
[=&quot]1.علامه تهرانی، مهرتابان ، ص 377

محسن صالحی;397302 نوشت:

طی الارض در معنای مشهور آن عنایتی الهی است که به برخی از بندگان صالح خداوند می شود

از کجا معلوم عنایتی نباشد از طرف شیطان به بندگان خودش که خیال می کنند بندگان صالح خداوند هستند؟ دلیل این ادعای شما چیست؟

نقل قول:
راه رسیدن به اسرار غیبی، مخالفت با هوای نفس و کشیدن ریاضت است نه از راه کهانت.

حتی اگر از راه کهانت هم نباشد ولی از راه ریاضت غیرشرعی باشد در ماهیت امر که نهایتا یک کار غیرشرعی و شیطانی می باشد فرقی ندارد.
از راه ریاضت های غیرشرعی هم می توان به اسرار غیبی رسید.

صدور انقلاب;397106 نوشت:
آصف ابن برخیا در کتب روایی شیعه به عنوان وزیر سلیمان، صاحب سلیمان، وصی سلیمان، کاتب سلیمان و... یاد شده است. آیا وصی یک پیامبر می تواند شخصی غیر معصوم باشد؟ با توجه به اینکه این امانت یک امانت الهی است و در دست غیرمعصوم نمی تواند سپرده شود.
به برخی مدارک در این زمینه اشاره می شود:
اول:
وَ أَوْصَى مُوسَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ النُّونِ‏ «8».
وَ أَوْصَى يُوشَعُ إِلَى دَاوُدَ النَّبِيِّ.
وَ أَوْصَى دَاوُدُ إِلَى سُلَيْمَانَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَانُ إِلَى آصَفَ بْنِ بَرْخِيَا.
وَ أَوْصَى آصَفُ إِلَى زَكَرِيَّا.
وَ دَفَعَهَا زَكَرِيَّا إِلَى عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ.
وَ أَوْصَى عِيسَى إِلَى شَمْعُونَ بْنِ حَمُّونَ الصَّفَا.
وَ أَوْصَى شَمْعُونُ إِلَى يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا.
وَ أَوْصَى يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا إِلَى مُنْذِرٍ.
وَ أَوْصَى مُنْذِرٌ إِلَى سُلَيْمَةَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَةُ إِلَى بُرْدَةَ.
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: وَ دَفَعَهَا إِلَيَّ بُرْدَةُ.
وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ. (1)

دوم:
از گفته خداى عزّ و جلّ كه فرمود: «آن كس كه به علم كتاب الهى دانا بود گفت ...» آن كس آصف بن برخيا بود و سليمان عليه السّلام از دانستن آنچه آصف مى‏دانست عاجز نبود ولى او صلوات اللَّه عليه خواست به امّت خود از جنّ و آدمى بفهماند كه وى حجّت بعد از اوست، و دانش او از نوع همان دانش سليمان عليه السّلام بود كه به فرمان خدا نزد آصف وديعه نهاده و به او فهمانده بود تا در پيشوايى و رهنمايى او اختلافى نباشد. چنان كه به خود سليمان هم در (زمان) زندگى داود عليه السّلام فهمانده شده بود تا نبوّت و پيشوايى او شناسانده شود و حجّت بر خلق مؤكّد و تمام شده باشد. (2)

سوم:
و «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» أي شي‏ء من علم الكتاب. و القائل هو آصف بن برخيا وزير سليمان بن‏داود. و «أَنَا آتِيكَ بِهِ» أي بعرش بلقيس. الوافي، ج 3، ص 561. (3)


لطفا این ادعا را ثابت کنید.

آیا این ثابت می کند غیرمعصوم به بخشی از علم کتاب دسترسی دارد؟ شما فرض گرفته این که آصف علیه السلام معصوم نبوده است. اول باید این فرض را ثابت کنید تا نتیجه گیری شما درست باشد.

این آیه و این روایت شما با فرض غیرمعصوم بودن آصف علیه السلام بود که آن را ثابت نکردید.

ما کی ادعا کردیم طی الارض آصف علیه السلام توسط حضرت سلیمان علیه السلام انجام شده؟! در قرآن واضح است که می گوید انا


در فضیلت آنها همین بس که یاران خاص حضرت علیه السلام هستند و فضیلت آنها وابسته به طی الارض آنها نیست. در ضمن در روایت گفته شده که زمین برای آنها طی می شود. گفته نشده که آنها خودشان قدرت طی الارض دارند. این دو متفاوت هستند. وقتی گفته می شود زمین برای آنها طی می شود دو امکان وجود دارد: یکی اینکه خودشان طی الارض می کنند. دوم اینکه دیگری آنها را (مانند تخت بلقیس) جابجا می کند. در صورتی که حضرت آصف علیه السلام می گوید "انا آتیک" یعنی من خودم آن تخت را می آورم. یعنی اینکه من خودم قدرت طی الارض دارم.

پی نوشت:
1- الإمامة و التبصرة من الحيرة النص 23 1 - باب الوصية من لدن آدم عليه السلام ..... ص : 21
روى هذا الحديث الشيخ الصدوق، في من لا يحضره الفقيه (ج 4 ص 174) عن الحسن بن محبوب و قد ذكر طريقه إليه في «المشيخة» بقوله: و ما كان فيه الحسن بن محبوب، فقد رويته عن محمّد بن موسى بن المتوكل- رضي اللّه عنه- عن عبد اللّه بن جعفر الحميري و سعد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، انظر: روضة المتقين (ج 14 ص 97).

2- رهاورد خرد (ترجمه تحف العقول) 497 پاسخهاى امام نقى(هادى) عليه السلام به پرسشهاى يحيى بن اكثم ..... ص : 494

3- كافي (ط - دارالحديث) ج‏1 569 35 - باب أنه لم يجمع القرآن كله إلا الأئمة عليهم السلام و أنهم يعلمون علمه‏كله ..... ص : 566

باسمه تعالی

اولا: کاربر محترم این روایت و امثال آن ناظر به این است که وصايا و كتابها و آثار و معجزات پيغمبران از چندين جهت به پيغمبر آخر الزمان صلى الله عليه و آله و سلم رسيده است و شاهدش همان جمله آخری است که در روایت آمده: ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: وَ دَفَعَهَا إِلَيَّ بُرْدَةُ.
وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ.

ثانیا:با توجه به اینکه در تفاسیر علمٌ من الکتاب به اسم اعظم تفسیر شده[ (عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ) كلمه من دلالت دارد كه(آصف برخیا) يك جزئى از كتاب كه اسم اعظم الهى باشد دارا بود](1)

پس به این دو روایت دقت کنید تا هم برای شما اثبات شود که اصحاب خاص امام زمان علیه السلام قدرت بر طی الارض دارند ،و هم اثبات شود غیر معصوم به بخشی از علم الکتاب دسترسی دارد
امام محمدتقی {علیه السلام} می فرمایند:

1-اسم اللّه الأعظم ثلاثة و سبعون‏ حرفا، و إنّما كان عند آصف‏ منه حرف واحد، فتكلّم به فانطوت‏ الأرض التي‏ بينه و بين سبأ، فتناول عرش بلقيس حتّى صيّره إلى سليمان (عليه السلام)، ثمّ بسطت الأرض في أقلّ من طرفة عين. و عندنا منه اثنان و سبعون حرفا، و حرف عند اللّه (عزّ و جلّ) استأثر به في علم الغيب‏(2)
2- امام صادق در بیانی می فرمایند :
انّ سلمان علم الاسم الاعظم(3)

الف:اگر در روایت اول دقت بفرمایید در مورد آصف برخیا جمله

فانطوت الارض را ملاحظه می فرمایید ،شبیه همان جمله ای که در مورد اصحاب امام زمان علیه السلام آمده بود (تطوی لهم الارض ....که در پست 7 به آن اشاره شد)پس در مورد جناب آصف برخیا هم که قادر بر طی الارض بود و شما آنرا قبول کرده اید،از طی الارض کردن ایشان تعبیر به (فانطوت الارض )شده است،پس شما باید آن اشکالی را که در طی الارض داشتن اصحاب امام زمان علیه السلام وارد نموید را در
اینجا هم مطرح نمایید. در حالیکه کسی در طی الارض داشتن جناب آصف برخیا شکی ندارد
در نتیجه جمله
( فانطوت الارض) در مورد جناب آصف برخیا دلالت بر مقام طی الارض ایشان می کند و جمله(تطوی لهم الارض)در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام هم که غیر معصومند دلالت بر مقام طی الارض آنها می کند.

ب:با توجه به بیان تفاسیر که علم الکتاب به اسم اعظم تفسیر شد ،در روایت دوم ،امام صادق علیه السلام در مورد سلمان که شخص غیر معصوم است تصریح می فرمایند که سلمان اسم اعظم می دانست ،پس امکان دارد که شخص غیر معصومی مانند سلمان نیز به بخشی از علم الکتاب دسترسی داشته باشد.

پی نوشت:
1-تفسیر اطیب البیان،ج10،ص144
2-دلائل الامامة ،ص415
3-الاختصاص،ص11


وَ أَوْصَى مُوسَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ النُّونِ‏ «8».
وَ أَوْصَى يُوشَعُ إِلَى دَاوُدَ النَّبِيِّ.
وَ أَوْصَى دَاوُدُ إِلَى سُلَيْمَانَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَانُ إِلَى آصَفَ بْنِ بَرْخِيَا....

روایتی که بیان فرمودید بر این دلالت دارد که هر پیامبری وصی داشته و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هم از این موضوع مستثناء نیست؛ شما عصمت را از کجای روایت درآوردید؟
اگر می فرمایید چون حضرت علی علیه السلام معصوم بوده معلوم است که بقیۀ وصی ها هم معصومند، این اول ادعاء است و شما نمی توانید چنین برداشتی از این روایت داشته باشید.
در نهایت این روایت هیچ مستندی برای اثبات عصمت نیست.:Gol:

سمیع;397638 نوشت:
نقل قول:

با توجه به اینکه در تفاسیر علمٌ من الکتاب به اسم اعظم تفسیر شده

تفسیری که شما به آن استناد فرمودید فقط می گوید:
"(عِندَه‌ُ عِلم‌ٌ مِن‌َ الكِتاب‌ِ) كلمه‌ ‌من‌ دلالت‌ دارد ‌که‌ يك‌ جزئي‌ ‌از‌ كتاب‌ ‌که‌ اسم‌ اعظم‌ الهي‌ ‌باشد‌ دارا ‌بود‌."
این صرفا یک ادعا و نظر شخصی نویسنده است که معلوم نیست درست باشد و هیچ دلیلی یا آیه یا روایتی برای اثبات این ادعا نیاورده است. چرا باید این ادعا را درست فرض کنیم؟ اگر قرار است ادعای یک نویسنده درست فرض شود پس شما هم باید ادعای نویسنده کتاب فوق که می گوید طی الارض برای غیرمعصوم از راه غیرشرعی بدست می آید هم قبول کنید.
"علم من الکتاب" ممکن است که مساوی با اسم اعظم باشد یا ممکن است اسم اعظم جزئی از "علم من الکتاب" باشد یا ممکن است که اصلا "علم من الکتاب" و اسم اعظم دو مقوله جدا باشند و هیچکدام جزو دیگری نباشد. برای ادعای هر کدام نیاز به ادله است.

نقل قول:

الف:اگر در روایت اول دقت بفرمایید در مورد آصف برخیا جمله
فانطوت الارض را ملاحظه می فرمایید ،شبیه همان جمله ای که در مورد اصحاب امام زمان علیه السلام آمده بود طوی لهم الارض ....که در پست 7 به آن اشاره شد)پس در مورد جناب آصف برخیا هم که قادر بر طی الارض بود و شما آنرا قبول کرده اید،از طی الارض کردن ایشان تعبیر به (فانطوت الارض )شده است،پس شما باید آن اشکالی را که در طی الارض داشتن اصحاب امام زمان علیه السلام وارد نموید را در
اینجا هم مطرح نمایید. در حالیکه کسی در طی الارض داشتن جناب آصف برخیا شکی ندارد
در نتیجه جمله( فانطوت الارض) در مورد جناب آصف برخیا دلالت بر مقام طی الارض ایشان می کند و جمله(تطوی لهم الارض)در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام هم که غیر معصومند دلالت بر مقام طی الارض آنها می کند.

اگر فقط این روایت شما را در نظر بگیریم و کلمه "انا" در آیه «أَنَا آتِيكَ بِهِ» را در نظر بگیریم معلوم نیست که فاعل این جابجایی چه کسی است ولی با در نظر گرفته انا در این آیه مشخص می شود که فاعل آن خود آصف ابن برخیا علیه السلام وصی و وزیر جانشین حضرت سلیمان علیه السلام بوده است.
اما در مورد جمله(تطوی لهم الارض)در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام فقط به واقعه جابجایی اشاره می شود و فاعل آن مبهم و ناشناخته است که ممکن است که فاعل خودشان باشند یا ممکن است که فاعل امام زمان علیه السلام باشند. که برای اینکه شما هر امکان را ادعا کنید نیاز به دلیل دارد که تا کنون دلیلی ارائه نکرده اید که فاعل این جابجایی خود آن اصحاب بزرگوار هستند.

نقل قول:
ب:با توجه به بیان تفاسیر که علم الکتاب به اسم اعظم تفسیر شد ،در روایت دوم ،امام صادق علیه السلام در مورد سلمان که شخص غیر معصوم است تصریح می فرمایند که سلمان اسم اعظم می دانست ،پس امکان دارد که شخص غیر معصومی مانند سلمان نیز به بخشی از علم الکتاب دسترسی داشته باشد.

این تفسیر یک ادعا است که تا زمانی که مستدل به ثقلین نباشد ارزش آن فقط در حد نظر شخصی مفسر است و معلوم نیست که حرف درستی باشد. این حدیث با فرض صحیح بودن حداکثر ثابت می کند که حضرت سلمان علیه السلام فقط اسم اعظم را می دانسته ولی معلوم نیست که اسم اعظم با "علم من الکتاب" یکی باشد که این باید اول ثابت شود.

صراط11;397641 نوشت:
وَ أَوْصَى مُوسَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ النُّونِ‏ «8».
وَ أَوْصَى يُوشَعُ إِلَى دَاوُدَ النَّبِيِّ.
وَ أَوْصَى دَاوُدُ إِلَى سُلَيْمَانَ.
وَ أَوْصَى سُلَيْمَانُ إِلَى آصَفَ بْنِ بَرْخِيَا....

روایتی که بیان فرمودید بر این دلالت دارد که هر پیامبری وصی داشته و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هم از این موضوع مستثناء نیست؛ شما عصمت را از کجای روایت درآوردید؟
اگر می فرمایید چون حضرت علی علیه السلام معصوم بوده معلوم است که بقیۀ وصی ها هم معصومند، این اول ادعاء است و شما نمی توانید چنین برداشتی از این روایت داشته باشید.
در نهایت این روایت هیچ مستندی برای اثبات عصمت نیست.:Gol:

اولا عصمت اوصیای پیامبران از راه عقلی ثابت می شود. چون آنها عهده دارد هدایت و امامت مردم در دوران بعد از مرگ پیامبران هستند اگر یک غیرمعصوم عهده دار هدایت مردم باشد امکان رسیدن به کمال برای مردم نمی باشد و این با صفات و غرض خداوند از خلقت تناقض دارد که شرح این استدلال عقلی در کتب عصمت آمده است.

دوما علاوه بر این از این آیه هم عصمت اوصیای پیامبران فهمیده می شود:
لاینال عهدی الظالمین
چون بعد از فوت پیامبر عهد الهی به وصی منتقل می شود و ظلم فقط محدود به ظلم به مردم نیست بلکه در فرهنگ قرآنی هر نوع گناهی ظلم به خود محسوب می شود. حتی حضرت یونس علیه السلام هم در مورد خودش عبارت ظالم را به کار میبرد (انی کنت من الظالمین) یعنی حتی ترک اولی نیز نوعی ظلم محسوب می شود.

سوما علاوه بر اینها از احادیث اهل بیت هم این مطلب فهمیده می شود. مثلا:

ِ فَإِنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ أَوْصِيَاؤُهُمْ‏ لَا ذُنُوبَ‏ لَهُمْ‏ لِأَنَّهُمْ‏ مَعْصُومُونَ‏ مُطَهَّرُون‏ (1)

في كتاب الخصال عن الأعمش عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال: هذا شرايع الدين الى ان قال عليه السلام: و الأنبياء و أوصياؤهم‏ لا ذنوب‏ لهم‏، لأنهم‏ معصومون‏ مطهرون‏ (2)

پی نوشت:
1- بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏10 227 باب 14 ما بين عليه السلام من المسائل في أصول الدين و فروعه برواية الأعمش ..... ص : 222

2- تفسير نور الثقلين ج‏5 57 [سورة الفتح(48): الآيات 1 الى 9] ..... ص : 46

صدور انقلاب;397729 نوشت:

[/]اگر فقط این روایت شما را در نظر بگیریم و کلمه "انا" در آیه [/]«أَنَا آتِيكَ بِهِ» را در نظر بگیریم معلوم نیست که فاعل این جابجایی چه کسی است ولی با در نظر گرفته انا در این آیه مشخص می شود که فاعل آن خود آصف ابن برخیا علیه السلام وصی و وزیر جانشین حضرت سلیمان علیه السلام بوده است.
اما در مورد جمله(تطوی لهم الارض)در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام فقط به واقعه جابجایی اشاره می شود و فاعل آن مبهم و ناشناخته است که ممکن است که فاعل خودشان باشند یا ممکن است که فاعل امام زمان علیه السلام باشند. که برای اینکه شما هر امکان را ادعا کنید نیاز به دلیل دارد که تا کنون دلیلی ارائه نکرده اید که فاعل این جابجایی خود آن اصحاب بزرگوار هستند.
[/right]

باسمه تعالی
اگر شما نگاهی گذار به مجامع روایی بیاندازید ملاحظه می فرمایید سنخ تعبیرها،ازکسانی که صاحب مقام طی الارض اند که آن همان پیچیده شدن زمین می باشد واحد است، از باب نمونه دو روایت را می آورم لطفا به وحدت سیاق این تعابیر دقت کنید:

1- امام محمدتقی علیه السلام در توصیف امام زمان علیه السلام می فرماید وَ هُوَ الَّذِي تُطْوَى‏ لَهُ الْأَرْضُ


2-امام رضا علیه السلام در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرمایند
:يا جاثليق هل تعرف لعيسى صحيفة فيها خمسة أسماء يعلّقها في عنقه إذا كان بالمغرب فأراد المشرق فتحها فأقسم على اللّه باسم واحد من الخمسة الأسماء أن تطوى‏ له الأرض فيصير من المغرب إلى المشرق و من المشرق إلى المغرب في لحظة

قاعدتا شمادر طی الارض داشتن امام زمان علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام شک ندارید وقتی در مجامع روایی از مقام طی الارض آن بزرگواران تعبیر به

تطوی له الارض می شود،و از اصحاب خاص امام زمان علیه السلام تعبیر به تطوی لهم الارض می شود، به قرینه وحدت سیاق می توان این نتیجه را گرفت که اصحاب خاص امام زمان علیه السلام خود طی الارض می کنند همان طوریکه حضرت امام زمان علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام خود طی الارض دارند

و اگر شما نفس طی الارض از غیر معصوم را یک عمل شیطانی می دانیدپس باید از ثقلین دلیل ،ارائه کنید.


صدور انقلاب;397729 نوشت:

[/]این تفسیر یک ادعا است که تا زمانی که مستدل به ثقلین نباشد ارزش آن فقط در حد نظر شخصی مفسر است و معلوم نیست که حرف درستی باشد. این حدیث با فرض صحیح بودن حداکثر ثابت می کند که حضرت سلمان علیه السلام فقط اسم اعظم را می دانسته ولی معلوم نیست که اسم اعظم با "علم من الکتاب" یکی باشد که این باید اول ثابت شود.

[/right]

کاربر محترم در مجامع روایی وقتی صحبت از آیه 40 سوره نمل می شود که آصف برخیا به بخشی از علم الکتاب آگاهی داشت (علمٌ من الکتاب)در ادامه امام علی علیه السلام در ذیل این آیه می فرماید که اسم اعظم 73 حرف است و آصف برخیا یک حرف آن را می دانست و آن قدرت نمایی را کرد و ما ائمه (علیهم السلام) 72 حرف را می دانیم،این بیان امام در ذیل آیه ،در واقع می تواند تفسیر آیه و اشاره به علم من الکتاب باشد:

ٌ

قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ «1» فَأَيُّمَا أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ نَبِيُّكُمْ أَمْ سُلَيْمَانُ ع فَقَالُوا بَلْ نَبِيُّنَا ع أَكْرَمُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَوَصِيُّ نَبِيِّكُمْ أَكْرَمُ مِنْ وَصِيِّ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ وَصِيِّ

سُلَيْمَانَ ع مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ حَرْفٌ وَاحِدٌ فَسَأَلَ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ فَخَسَفَ لَهُ الْأَرْضَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ فَتَنَاوَلَهُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفِ الْعَيْنِ وَ عِنْدَنَا مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ دُونَ خَلْقِهِ(3)


و بزرگانی مانند صاحب مجمع البیان و صاحب تفسیر اطیب البیان و....به قرینه این روایات علم من الکتاب را آگاهی از اسم اعظم دانسته اند.

پی نوشت:
1- بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏52 283
2- رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ج‏2 351
3- خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)ص47

بسم الله الرحمن الرحیم .

ما این که غیر معصوم علم به بخشی از کتاب داشته باشد را به هیچ وجه نمی پذیریم .

آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان سلام الله علیهما است لذا می بایست مقام عصمت را دارا باشد لذا به آن بخشی از اسم اعظم داده شده است.

اما در رابطه با طی الارض ما دو نوع طی الارض داریم .

یکی متعلق و خاص به معصوم علیه السلام است که غیر آنها آن را دارا نیست و سنخ این طی الارض از تطوی له الارض نیست .

بعضی از اصحاب أئمه صلوات الله علیهم موفق و مفتخر شدند که این نوع طی الارض را از امام معصوم صلوات الله علیه ببینند.

غیر معصوم از سنخ تطوی له الارض است .

امکانش هست کسانی این نوع طی الارض را داشته باشند اما در واقع باید دید از چه کسی گزارش شده من در احوالات بزرگان دین و مذهب تتبع کردم گزارشی ندیدم ولی استقراء کامل نکردم خصوصا این که به هر حال امکانش هست .( دوستان البته نقل می کنند که آقای قاضی رضوان الله علیه داشتند .)

( نا گفته نماند سابقا بنده حتی در امکانش هم تردید می کردم . )

یونس بن عبد الرحمن;422511 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم .

ما این که غیر معصوم علم به بخشی از کتاب داشته باشد را به هیچ وجه نمی پذیریم .

آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان سلام الله علیهما است لذا می بایست مقام عصمت را دارا باشد لذا به آن بخشی از اسم اعظم داده شده است.

اما در رابطه با طی الارض ما دو نوع طی الارض داریم .

یکی متعلق و خاص به معصوم علیه السلام است که غیر آنها آن را دارا نیست و سنخ این طی الارض از تطوی له الارض نیست .

بعضی از اصحاب أئمه صلوات الله علیهم موفق و مفتخر شدند که این نوع طی الارض را از امام معصوم صلوات الله علیه ببینند.

غیر معصوم از سنخ تطوی له الارض است .

امکانش هست کسانی این نوع طی الارض را داشته باشند اما در واقع باید دید از چه کسی گزارش شده من در احوالات بزرگان دین و مذهب تتبع کردم گزارشی ندیدم ولی استقراء کامل نکردم خصوصا این که به هر حال امکانش هست .( دوستان البته نقل می کنند که آقای قاضی رضوان الله علیه داشتند .)

( نا گفته نماند سابقا بنده حتی در امکانش هم تردید می کردم . )


باسمه تعالی
اولا اینکه شما دو نوع طی الارض درست می کنید ،از حیث علمی هیچ ارزشی ندارد چون فقط ادعا نمودید،لطفا این ادعای خود را با کمک آیات و روایات و ادله علمی متقن ،و مستدل بفرمایید.

ثانیا اینکه مرقوم فرمودید طی الارض غیر معصوم ،از سنخ تطوی له الارض است که به نظر شما یک سنخی دیگر از طی الارض است پس چرا در مجامع روایی ما در توصیف امام زمان علیه السلام ما این تعبیر را می بینیم

عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ‏ الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوَى‏ لَهُ‏ الْأَرْض‏(1)

ویا امام رضا علیه السلام در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرمایند:
يا جاثليق هل تعرف لعيسى صحيفة فيها خمسة أسماء يعلّقها في عنقه إذا كان بالمغرب فأراد المشرق فتحها فأقسم على اللّه باسم واحد من الخمسة الأسماء أن تطوى‏ له الأرض فيصير من المغرب إلى المشرق و من المشرق إلى المغرب في لحظة(2)

ثالثا : مرحوم عارف کامل آیة الله شاه آبادی (ره)استاد عرفان حضرت امام(ره) در بیانی می فرمودند:سالک اگر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، درهمان اوایل، طی الارض نصیبش می شود.(3)

رابعا:در کتاب آیینه صدق و صفا که حضرت آیة الله استادی در شرح حال مرحوم آیة الله العظمی اراکی (ره) نوشته اند،آمده است که:
آیة الله خرازی می گفت استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی آقای حاج شیخ محمد علی اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشا در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند .بنده از ایشان سوال کردم این قبر کیست ؟فرمودند:مرقد حاج سید عبد المطلب رشتی است که نه با من خویش بوده و نه رفیق ،فقط یک منقبتی برای من نقل کرده است ،لذا من حق او را محترم می شمارم.
ایشان که

شخص موثق و مورد اعتماد من بود ،روزی در منزل مرحوم آیة الله العظمی آقای سید محمد تقی خوانساری (ره)آمد و چنین گفت:

وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم ،پیرمرد پینه دوزی هر شب جمعه نزدیک غروب با

طی الارض از نجف به کربلا می رود و در حرم امام حسین علیه السلام به عبادت می پردازد و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف بر می گردد.
من به این فکر افتادم صحت این مطلب برایم ثابت شود ،لذا از خودش هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد ،سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفشداری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم پس از طرح رفاقت و مراجعه مکرر به دکان او به بهانه پینه کردن کفش و پس از رفاقت کامل با او ،یک روز نزدیک غروب پنج شنبه،به دکانش رفتم ،نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم ،خواهش می کنم وقتی به کربلا رسیدید نامه ای در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفشداری ایستاده برسانید ،پذیرفت و نامه را گرفت و من خداحافظی کردم ؛او هم درب مغازه را بست و رفت ،دوست من در زمان غروب پنج شنبه نامه را در همان محل موعود دریافت کرد،و بدین ترتیب بر من ثابت شد که واقعا
پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.

در یکی از روزها نزد او رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی او اظهار بی اطلاعی می کرد و زیر بار نمی رفت.سرانجام جریان آزمایش خود را برایش بازگو کردم ،خیلی ناراحت شد ،به او گفتم ،آیا می شود این مقام را به من هم تعلیم دهی؟پیرمرد رو کرد به حرم حضرت امیر علیه السلام و گفت این آقا جدّ تو است یا جدّ من؟من هر چه دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

مرحوم آیة الله بهجت (ره)می فرمودند آقای حاج سید عبد المطلب ناقل این داستان

عالمی خوب و اهل ریاضت بود و من با او رفت و آمد داشتم.
آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم،او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نمی کرد،بلکه هرچه به او می دادند قبول می کرد و سخنی نمی گفت و عادت دیگر او این بود که شب های دوشنبه جمعی از مومنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می داد.(4)

پی نوشت:
1-کمال الدین و تمام النعمة،ج1،ص331
2-ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار،ج2ص 351
3- آسمانی /42.
4-کتاب آیینه صدق و صفا،ص 294

بسم الله الرحمن الرحیم

عذر می خوام تصحیح می کنم عکس گفتم منظورم طی الارض امام معصوم از نوع تطوی له الارض است .

نقل قول:
ثالثا : مرحوم عارف کامل آیة الله شاه آبادی (ره)استاد عرفان حضرت امام(ره) در بیانی می فرمودند:سالک اگر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، درهمان اوایل، طی الارض نصیبش می شود.(3)

رابعا:در کتاب آیینه صدق و صفا که حضرت آیة الله استادی در شرح حال مرحوم آیة الله العظمی اراکی (ره) نوشته اند،آمده است که:
آیة الله خرازی می گفت استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی آقای حاج شیخ محمد علی اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشا در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند .بنده از ایشان سوال کردم این قبر کیست ؟فرمودند:مرقد حاج سید عبد المطلب رشتی است که نه با من خویش بوده و نه رفیق ،فقط یک منقبتی برای من نقل کرده است ،لذا من حق او را محترم می شمارم.
ایشان که

شخص موثق و مورد اعتماد من بود ،روزی در منزل مرحوم آیة الله العظمی آقای سید محمد تقی خوانساری (ره)آمد و چنین گفت:

وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم ،پیرمرد پینه دوزی هر شب جمعه نزدیک غروب با

طی الارض از نجف به کربلا می رود و در حرم امام حسین علیه السلام به عبادت می پردازد و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف بر می گردد.
من به این فکر افتادم صحت این مطلب برایم ثابت شود ،لذا از خودش هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد ،سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفشداری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم پس از طرح رفاقت و مراجعه مکرر به دکان او به بهانه پینه کردن کفش و پس از رفاقت کامل با او ،یک روز نزدیک غروب پنج شنبه،به دکانش رفتم ،نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم ،خواهش می کنم وقتی به کربلا رسیدید نامه ای در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفشداری ایستاده برسانید ،پذیرفت و نامه را گرفت و من خداحافظی کردم ؛او هم درب مغازه را بست و رفت ،دوست من در زمان غروب پنج شنبه نامه را در همان محل موعود دریافت کرد،و بدین ترتیب بر من ثابت شد که واقعا
پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.

در یکی از روزها نزد او رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی او اظهار بی اطلاعی می کرد و زیر بار نمی رفت.سرانجام جریان آزمایش خود را برایش بازگو کردم ،خیلی ناراحت شد ،به او گفتم ،آیا می شود این مقام را به من هم تعلیم دهی؟پیرمرد رو کرد به حرم حضرت امیر علیه السلام و گفت این آقا جدّ تو است یا جدّ من؟من هر چه دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

مرحوم آیة الله بهجت (ره)می فرمودند آقای حاج سید عبد المطلب ناقل این داستان

عالمی خوب و اهل ریاضت بود و من با او رفت و آمد داشتم.
آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم،او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نمی کرد،بلکه هرچه به او می دادند قبول می کرد و سخنی نمی گفت و عادت دیگر او این بود که شب های دوشنبه جمعی از مومنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می داد.(4)


بسیار عالی .

من نگفتم نمی پذیرم عرض کردم در احوالات بزرگان مذهب ما از قدماء گرفته تا به الان چیزی نیافتم ولی به هر حال مدرکی به دست بیاد شرایط قبول از لحاظ فقهی درش محرز باشه چرا قبول نکنم خصوصا امکانش را برای غیر معصوم قبول کردم.

جناب سمیع زحمت کشدید ممنون.

در مورد کتاب کابلا تا الان صد صفحه اش را خوندم کتاب جالبی است انصافا البته یه سری ملاحظات بر آن دارم.

در مورد سوال برادرمون جناب صدرو انقلاب هم بعدا عرایضی می گویم ایشان از جهاتی طی الارض را جزء کهانت می داند نه مطلقا.

بنده طی الارض را جزو کهانت نمیدانم.
سوال مطرح کردم. سوال کردن به معنی قبول داشتن مورد سوال نیست.
بنده سر دوراهی گیر کرده ام.
و متاسفانه یا خوشبختانه بدون دلیل معتبر از ثقلین دلیل دیگری را نمیتوانم قبول کنم. حتی اگر آقای بهجت یا یک مفسر معروف قرآن آن نظر را (بدون ارائه دلیل از ثقلین) گفته باشد.
بنابر این به حکم آیه مبارکه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) از هر دو گروه درخواست ارائه دلیل کردم تا ببینم قول کدام طرف احسن است.
طبیعی است که وقتی با هر طرف بحث میکنم در جایگاه مخالف با وی بحث کنم تا به یک قول سدید برسم تا جایی که آن طرف شاید فکر کند بنده معتقد به نظر خلاف نظر او هستم. در حالی که طرف دیگر هم شاید همین برداشت را داشته باشد. در حالی که بنده نظر هیچ یک را شاید قبول نداشته باشم.

کتاب کابالا هم اگر انصافا نگاه کنیم در بعضی موضوعات خوب کار کرده است ولی در بعضی مطالب به نظر میرسد انتقاداتی به آن وارد است. ولی یک مشکل این کتاب این است که ادعا زیاد کرده و دلیل و مدرک برای آن ادعاها کم ارائه داده است. و همچنین به نظر میرسد نسبت به عرفا به نظر میرسد بیش از حد بدبین شده است و احتمال اینکه عرفا از ناحیه الهی به کراماتی رسیده باشند را در نظر نگرفته است و فرض را بر این گرفته که هر کار خارق طبیعت (نه خارق العاده) اگر توسط پیامبر نباشد (معجزه) پس حتما از ناحیه شیطان و کهانت است.
در ضمن در روایات کهانت صرفا به اخبار از غیب اطلاق شده است. ولی این کتاب کهانت را بسیار گسترده در نظر گرفته است. که البته در اصل قضیه تفاوت چندانی ندارد. یعنی گسترده تر از کهانت میشود سحر. به هر حال ایشان معتقد است هر کار خارق طبیعت(اسمش میتواند کهانت یا سحر باشد. که البته سحر صحیح تر به نظر میرسد) یا از جانب پیامبر است یا از جانب شیاطین و لاغیر. یعنی اگر یک عارف (که پیامبر نیست) کار خارق طبیعت کرد (مانند طی الارض) حتما آن قدرت از ناحیه شیطان است.

سمیع;422747 نوشت:
ویا امام رضا علیه السلام در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرمایند:يا جاثليق هل تعرف لعيسى صحيفة فيها خمسة أسماء يعلّقها في عنقه إذا كان بالمغرب فأراد المشرق فتحها فأقسم على اللّه باسم واحد من الخمسة الأسماء أن تطوى‏ له الأرض فيصير من المغرب إلى المشرق و من المشرق إلى المغرب في لحظة(2)

وقتی میگویند تطوی له الارض دو امکان هست:
1- یا خودش عامل طی الارض است.
2- یا دیگری عامل طی الارض است. همانطور که تخت بلقیس هم طی الارض شد (نه طی الارض کرد). پس آیا آن تخت دارای مقام طی الارض بوده است؟!

بله در مورد کهانت وکرامت و معجزه با ایشون اختلاف نظر داریم .

واقعیتش من در احوالات مرتاضان هندی و چینی و اقوام دیگر – از باب این که یه زمانی به علوم غریبه و همچنین علوم روحی مثل هیپنوتیزم و نیروی چی و غیره علاقه فراوان داشتم و کار می کردم – زیاد مطالعه کردم ولی یاد ندارم که گفته باشند طی الارض داشته اند.

فکر می کنم مولف کتاب نظرش این باشد که اگر طی الارض از مومن باشد جزو کهانت نیست و اگر از غیر او باشد مثل ساحران کهانت است چون خرق طبیعت است .

از علمای ابرار ما که در مقامات معنویه کسی به پای آنها نمی رسد ( مثل جابر بن یزید یا ابن ابی عمیر رضوان الله علیهم و امثالهم ) طی الارضی گزارش نشده است ولی خب الان یه سری گزارشات شده مثل همین مواردی که آقای سمیع نقل کرده اند.

البته کتابی چون حلیة الاولیاء پر از این امور است که ما اصلا آن را قبول نداریم .

به هر حال طی الارض امر خارق العاده است و اصلا ربطی به کهانت ندارد و در زمان ائمه سلام الله علیهم به خواست ایشان برای بعضی از اصحاب اتفاق افتاده است .

همانگونه که در زمان ظهور به خواست خدای متعال و حضرت حجت صلوات الله علیه اصحاب خاص ایشان با طی الارض شرف یاب می شوند خدمتشون.

و البته برای شیعه آن حضرت سلام الله علیه به طور عموم و به خواست اللهی تطوی لهم الارض می شود که زود به خدمت حضرت برسند و بیعت کنند . ( که البته این طی الارض برای عموم است و ربط به کمال و عبودیت ندارد چون عامه مردم مراد است .)

پرسش:
آیا طی الارض جزء کهانت محسوب می‌شود؟

پاسخ:
توجه به معنی کهانت بهترین دلیل است بر این‌که هیچ ارتباطی بین کهانت و طی الارض نیست:
1-کهانت در لغت: «الکاهن هو الذی يخبر بالأخبار الماضية الخفيّة بضرب من الظّن و العرّاف الذي يخبر بالأخبار المستقبلة على نحو ذلک (1) به معنای کسی است که از روی ظن و گمان خبرهای گذشته و آینده رابیان می کند.» که به این عمل کهانت گفته می شود.»
و کاهن بودن یکی از تهمت هایی بود که مشرکین قریش به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می زدند كه جنیان به او خبر مي دهند و اين قرآن كلام جنیان است از آنها اخذ كرده كه حق تعالی در قرآن کریم در صدد رفع این اتهام خطاب برسولش می فرماید:
«فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ (2) پس (اى رسول ما، خلق را) متذكر ساز كه به نعمت پروردگارت از جنون و كهانت هيچ در تو نيست‏»

یا درآیه دیگر می فرماید:
«وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ"(3) و نه حرف كاهن غيب گوست (گر چه) اندكى از شما مردم متذكر حقايق آن مى‏ شويد»

در اين جمله كهانت بودن قرآن و كاهن بودن رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) انكار شده است، سپس بعد از آنكه بیان می فرماید قرآن نه قول شاعر است و نه قول كاهن پس اين قرآن قول كيست، مي فرمايد: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ(4) بلكه قرآن كلامى است كه از سوى پروردگار عاليمان نازل شده است»
در تفسیر نمونه این مطلب آمده:كهانت غيب گويي هايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جنيان داشتند(5)
پس کهانت و کاهن بودن از مقوله غیب گویی و ارتباط با جن می باشد که بخصوصه،در شریعت اسلامی از آن نهی شده و این مطلب هیچ ارتباطی با طی الارض که از مقوله حرکت است ندارد ،ما در قرآن کریم بعضی از آیاتی را داریم که اشاره به طی الارض کرده مانند جریان آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان (علیه السلام) و آوردن تخت بلقیس در کمتر از چشم به هم زدن از سرزمین سبا به سمت فلسطین اشغالی که در سوره نمل به این مطلب اشاره می شود. و هیچ نهیی از آن نشده است.
البته قدرت بر طی الارض داشتن دلالتی بر پاک بودن و طهارت روحی صاحب آن مقام نمی کند بلکه این قدرت،مقامی است که با ریاضت،چه شرعیه و یا مانند بعضی از مرتاضان هندی با ریاضت های غیر شرعیه به دست می آید. در واقع ما باید بین تقویت نفس و تزکیه نفس فرق قائل شویم که هر نفس تزکیه شده و طاهری قوی می باشد ولی هر نفس قوی ای،طاهر نمی باشد. لذا حق تعالی در سوره شمس بعد از یازده قسمی که می خورد می فرماید
«قَدْ أَفْلَحَ‏ مَنْ زَكَّاها (6) به‏ تحقيق هركس نفس خود را تزكيه كرد رستگار شده.» و نمی فرماید قد افلح من اقواها.
پی نوشت:
1.راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏،ص728، دار القلم- الدار الشامية، بيروت- دمشق‏، 1412 ق‏.
2.طور/29.
3.الحاقه/ 42.
4.الحاقه/ 43.
5.مکارم شیرازی، ناصر، برگزیده تفسیر نمونه، ج 4، ص 296،دار الکتب الاسلامیه، تهران،1382ش.
6.شمس/9.

موضوع قفل شده است