جمع بندی آیا طبق نظر آیت الله جوادی، کسی که چند همسر دارد از نظر حکماء عادل نیست؟

تب‌های اولیه

42 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا طبق نظر آیت الله جوادی، کسی که چند همسر دارد از نظر حکماء عادل نیست؟

سلام علیکم
باعرض ادب احترام به محضر استاد گرامی و کاربران محترم

بنده مدتی پیش مطلبی را به نقل از حضرت استاد جوادی آملی(حفظه الله ) دیدم که برایم ایجاد سوال نموه است

متنی که مشاهده کردم این بود:

عدالت بین زوجات از دیدگاه فیلسوف
سوال ( از محضر حضرت استاد سوال میشود)
ضمن عرض ارادت و مسئلت سعادت و سلامت براي آن جناب معروض مي دارد حضرتعالي در يک سخنراني فرموديد اگر کسي دو يا سه زوجه اختيار کند و در بين آنان عدالت را رعايت کند از نظر فقهي از عدالت خارج نشده وفقيه انرا عادل مي داند ولي اين شخص از ديدگاه فيلسوف و حکيم عادل نيست. اکنون اين سوال مطرح است با توجه به مطلب ذکر شده عدالت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و ائمه دين عليهم السلام از نظر حکيم و فيلسوف چگونه ارزيابي مي شود؟
جواب(حضرت استاد پاسخ میدهند)
بسم الله الرحمن الرحيم 1. انسان کامل معصوم عدل ممثّل است و همه شئون علمي و عملي وي تعديل شده و از گزند افراط و آسيب تفريط مصون است.
2. تعدّد همسر درباره معصوم (عليهم السلام) براي حکمت است نه ارضاي غريزه. عدل کامل مقتضي رعايت مصالح فردي و جمعي است. «لا يقاس بآل محمد احدٌ.»

آيت الله جوادی آملی 6/8/1388

و اما سوالاتی که اکنون از محضر شما استاد گرامی و کاربران محترم دارم این است که

1- آیا نقل قولی که از حضرت استاد جوادی آملی (حفظه الله)بیان شده است حقیقت دارد؟(اصل نقل و قول آیا صحیح است)
2- اگر اصل نقل قول صحیح است ،منظور حضرت استاد از این عبارت«اگر کسي دو يا سه زوجه اختيار کند و در بين آنان عدالت را رعايت کند از نظر فقهي از عدالت خارج نشده وفقيه انرا عادل مي داند ولي اين شخص از ديدگاه فيلسوف و حکيم عادل نيست» چیست؟

اگر حقیر را در فهمیدن این مطلب یاری بفرمایید سپاسگزار خواهم بود

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
یازهراسلام الله علیها

پاسخ کارشناس

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد هادی

یارب;915346 نوشت:
اما سوالاتی که اکنون از محضر شما استاد گرامی و کاربران محترم دارم این است که

1- آیا نقل قولی که از حضرت استاد جوادی آملی (حفظه الله)بیان شده است حقیقت دارد؟(اصل نقل و قول آیا صحیح است)
2- اگر اصل نقل قول صحیح است ،منظور حضرت استاد از این عبارت«اگر کسي دو يا سه زوجه اختيار کند و در بين آنان عدالت را رعايت کند از نظر فقهي از عدالت خارج نشده وفقيه انرا عادل مي داند ولي اين شخص از ديدگاه فيلسوف و حکيم عادل نيست» چیست؟

اگر حقیر را در فهمیدن این مطلب یاری بفرمایید سپاسگزار خواهم بود

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
یازهراسلام الله علیها

با سلام و عرض ادب تقدیر از پرسش خوب حضرت عالی

فقها و حکما نسبت به اعمال، دیدگاه های متفاوت دارند و همین تفاوت دیدگاه ها موجب می شود نسبت به برخی از موضوعات حکم متفاوتی ارئه بدهند. برای مثال فقیه احکام الهی را به پنج قسم حرام و حلال ، مستحب و مکروه و مباح تقسیم می کند اما حکیم متألّه احکام الهی را به دو نوع حرام و واجب تقسیم می کند. به عبارتی دیگر حکیم دو نوع حکم بیشتر ندارد: حرام و حلال ... یعنی مکروهات را انجام نمی دهد و مستحبات را انجام می دهد. حتی حکیم کار مباح را هم انجام نمی دهد.
بسیاری از اعمال از دیدگاه فقیه جایز است مثل موسیقی بدون غناء، اما برای حکیم جایز نیست، موسیقی بدون غنا از منظر فقیه جایز است و اکثر فقها موسیقی بدون غنا و غیر لهوی را جایز می دانند اما حکیم با توجّه به دیدگاهش موسیقی را (حتی موسیقی بدون غنی را) برای خود جایز نمی داند چون معتقد است مانعی برای تقرّب است.
فقیه اقامه نماز شب را مستحب می داند اما حکیم با توجّه به منافع عظیمی که در نماز شب وجود دارد، نمازشب را بر خود لازم (دقت فرمایید که منظور واجب فقهی نیست) می داند و معتقد است که انسان با مرکب نماز شب به مقصود خواهد رسید.

چند همسری اگر چه از دیدگاه فقیه(به شرط رعایت عدالت بین همسران) جایز است، اما حکیم معتقد است نیاز های جنسی انسان توسط یک همسر بر طرف شود. معنی ندارد انسان برای التذاذ بیشتر و ... بیش از یک همسر انتخاب کند چرا که اگر اختیار نمودن همسر دوم و سوم برای التذاذ بیشتر و یا برای تنوع طلبی و ... با اهداف متعالی حکیم که رسیدن به مقامات عرفانی است، منافات دارد .چرا که در این راه باید از بسیاری از لذت های «حتی» حلال چشم پوشی کرد تا به لذّت حقیقی دست یافت.

حکیم و عارف هدفش رسیدن به التذاذ حقیقی یعنی کسب تمامی کمالات انسان کامل است؛ برای به دست آوردن این کمالات باید از بسیاری از لذت های حلال نیز چشم پوشی نمود.


به نظر می آید منظور حضرت استاد از این بیان این است که اگر انسان در مسیر سیر و سلوک باشد، بسیاری از مکروهات برای وی حرام می شود و بسیاری از مستحبات براش واجب، برای رسیدن به سر منزل مقصود حتی انسان باید مباحات را نیز کنار بگذارد تا روح و جان آماده پذیرش فیوضات الهی باشد. اینکه استاد فرمودند «چنین کسی از نظر حکیم عادل نیست» شاید اشاره به این مطلب داشته باشند که کسی که از روی التذاذ جنسی بیشتر به دو همسری و سه همسری روی می آورد در حقیقت از قافله ی حکمت و عرفان دور است و حکیم متألّه چنین حرکتی را منافی با رسیدن به مقامات عرفانی می داند. لذا چنین شخصی از منظر حکیم عادل نیست...

اما اینکه ائمه معصومین علیهم السلام و خود رسول مکرّم صلی الله علیه و آله چند همسر داشتند یقینا به خاطر التذاذ نبود ،شأن معصومین علیهم السلام بالاتر از این هاست که چنین تهمتی به این بزرگواران زده شود، چند همسری در زمان معصومین علیهم السلام حکمت هایی داشت که بر اساس این حکمت چند همسر را اختیار فرمودند.

نگاهی كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر:
1ـ عرب های جاهلی نسبت به دختر، بلكه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محيطی كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند. هر كس هر قدر كه می توانست، به ديگران ظلم روا می داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادی و اين كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه ای نداشتند، بلكه دختر داری را ضد ارزش می شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونريزی در آن محيط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندك بهانه ای يكديگر را می كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتی بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيری پيدا می كرد. (چون مردان به جنگ اقدام می كردند، نه زنان و كشته ها از مردان بود) كه گزينه «چند زن داشتن» را برای رهايی از مشكل عدم تعادل جمعيتی پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعی كمك به آنان محسوب می شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهای پيامبر فشار وارد می كردند كه دختران پيامبر را طلاق دهند.( احمدزمانی، حقايق پنهان، قم، مركز انتشارات دفتر تبلغات اسلامي( بوستان كتاب)، 1378، از ص 331 به بعد)
4ـ در محيطی كه نا امنی و جنگ و خونريزی آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج مهم ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار می آمد.

شاید منظور حضرت استاد از جمله فوق این است که اگر چند همسری به جهت التذاذ بیشتر باشد اگر چه «به شرط رعایت عدالت»[b]content[/b] از منظر فقهی ایرادی ندارد اما از منظر حکیم که از افقی بالاتر می نگرد دارای اشکال است لذا حکیم چنین شخصی را عادل نمی داند.
بنابراین معصومین علیهم السلام با توجه به موارد بالا ازدواج های متعدد داشتند و به هیچ عنوان چند همسری به قصد التذاذ بیشتر نبوده است.

در این رابطه آنچه به ذهن قاصر این حقیر رسید عرض شد برای اطلاع بیشتر می توانید با دفتر ایشان تماس بگیرید .

سلام در راستای سوال بانو ؛
اقامه اول:«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»؛نساء (4)، آيه 3.؛ «اگر مى ترسيد به هنگام ازدواج با دختران يتيم رعايت حق و عدالت را درباره حقوق زوجيت و اموال آنان ننماييد و به سراغ زنان ديگر برويد، از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خود انتخاب كنيد اما اگر مى ترسيد عدالت را رعايت ننماييد تنها به يك همسر اكتفا كنيد
اقامه دوم:در آيه 129 از همين سوره آمده است: «شما هرگز نمي توانيد ميان همسرانتان به عدالت رفتار كنيد»
نتیجه:خداوند انسان را به ظلم فراخوانده و با اینکه می داندنمی تواند عدالت را رعایت کند چنین حرفی زده
خب تا اینجا که صحبت و نتیجه گیری درست هستش اگر که منظور قرآن همین باشد
اما میبینیم پاسخ امام صادق ع را

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «منظور از عدالت در آيه سوم سوره نساء، عدالت در نفقه، رعايت حقوق همسري ،طرز رفتار و كردار است و اما منظور از عدالت در آيه 129 سوره نساء كه امري محال شمرده شده، عدالت در تمايلات قلبي است»

هادی;915839 نوشت:

به عبارتی دیگر حکیم دو نوع حکم بیشتر ندارد: حرام و حلال ... یعنی مکروهات را انجام نمی دهد و مستحبات را انجام می دهد. حتی حکیم کار مباح را هم انجام نمی دهد

با سلام و احترام

یک

طبق آنچه گفتید پس اگر ازدواج دوم مستحب باشد حکیم ان را انجام میدهد...

دو

نسبت به استحباب
http://www.askdin.com/showthread.php?t=45331%D8%A7%DA%AF%D8%B1

سه

نظر حکیم
http://www.askdin.com/showthread.php?t=56420&p=915446&viewfull=1#post915446

چهار

منبع و لینکی برای نقل و قولی که از ایت الله جوادی شد نفرمودید...

هادی;915840 نوشت:

به نظر می آید منظور حضرت استاد از این بیان این است که اگر انسان در مسیر سیر و سلوک باشد، بسیاری از مکروهات برای وی حرام می شود و بسیاری از مستحبات براش واجب، برای رسیدن به سر منزل مقصود حتی انسان باید مباحات را نیز کنار بگذارد تا روح و جان آماده پذیرش فیوضات الهی باشد. اینکه استاد فرمودند «چنین کسی از نظر حکیم عادل نیست» شاید اشاره به این مطلب داشته باشند که کسی که از روی التذاذ جنسی بیشتر به دو همسری و سه همسری روی می آورد در حقیقت از قافله ی حکمت و عرفان دور است و حکیم متألّه چنین حرکتی را منافی با رسیدن به مقامات عرفانی می داند. لذا چنین شخصی از منظر حکیم عادل نیست...

اما اینکه ائمه معصومین علیهم السلام و خود رسول مکرّم صلی الله علیه و آله چند همسر داشتند یقینا به خاطر التذاذ نبود ،شأن معصومین علیهم السلام بالاتر از این هاست که چنین تهمتی به این بزرگواران زده شود، چند همسری در زمان معصومین علیهم السلام حکمت هایی داشت که بر اساس این حکمت چند همسر را اختیار فرمودند.

نگاهی كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر:
1ـ عرب های جاهلی نسبت به دختر، بلكه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محيطی كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند. هر كس هر قدر كه می توانست، به ديگران ظلم روا می داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادی و اين كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه ای نداشتند، بلكه دختر داری را ضد ارزش می شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونريزی در آن محيط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندك بهانه ای يكديگر را می كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتی بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيری پيدا می كرد. (چون مردان به جنگ اقدام می كردند، نه زنان و كشته ها از مردان بود) كه گزينه «چند زن داشتن» را برای رهايی از مشكل عدم تعادل جمعيتی پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعی كمك به آنان محسوب می شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهای پيامبر فشار وارد می كردند كه دختران پيامبر را طلاق دهند.( احمدزمانی، حقايق پنهان، قم، مركز انتشارات دفتر تبلغات اسلامي( بوستان كتاب)، 1378، از ص 331 به بعد)
4ـ در محيطی كه نا امنی و جنگ و خونريزی آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج مهم ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار می آمد.

شاید منظور حضرت استاد از جمله فوق این است که اگر چند همسری به جهت التذاذ بیشتر باشد اگر چه «به شرط رعایت عدالت»[b]content[/b] از منظر فقهی ایرادی ندارد اما از منظر حکیم که از افقی بالاتر می نگرد دارای اشکال است لذا حکیم چنین شخصی را عادل نمی داند.
بنابراین معصومین علیهم السلام با توجه به موارد بالا ازدواج های متعدد داشتند و به هیچ عنوان چند همسری به قصد التذاذ بیشتر نبوده است.

در این رابطه آنچه به ذهن قاصر این حقیر رسید عرض شد برای اطلاع بیشتر می توانید با دفتر ایشان تماس بگیرید .

از پاسخی که فرمودید بسیار سپاسگزارم استاد

اما سوالات زیادی ذهن بنده را درگیر کرده است!

مثلا اینکه مصداق حکیم چه کسانی هستند؟! آیا علامه قاضی ( ره ) هم حکیم بودند؟ اگر ایشان حکیم بودند پس چرا چندین همسر داشتند؟! ایشان که از نظر سیر و سلوک و عرفان در جایگاه بالایی قرار داشتند؟

یاسوال دیگرم این است که حکمت را چگونه معنا میکنند؟ اگر فرض آقایی اکنون بنا برحکمت زن دوم یا سوم گرفت عادل است؟

و سوالاتی دیگر که در طول بحث خواهم پرسید ان شاءالله

یازهراسلام الله علیها

هادی;915840 نوشت:
چند همسری

سلام

چند موضوع:

1- تعدد زوجات با شرایط شرعی نزد فقهای امامیه مستحب است
صاحب جواهر می فرمایند:
فلا إشكال في رجحان النكاح مطلقا. بل يستحب الزيادة على الواحدة مع الحاجة قطعا ، بل وبدونها على الأقوى ، للتأسي وإطلاق بعض النصوص ، ولما في الزيادة من تكثير النسل والأمة ، ولعروض الحاجة مع عدم التمكن من قضائها مع اتحاد الزوجة ، لحيض أو مرض أو غيرهما
جواهر الکلام،ج29،ص:35

شهید مطهری اعتقاد دارند که حتی در برخی شرایط تعدد زوجات واجب کفائی می شود
ایشان می فرمایند:
اگر پای یک علت اجتماعی در کار باشد و تعدد زوجات به واسطه فزونی عدد زنان بر مردان و یا به واسطه احتیاج اجتماع به کثرت نفوس تجویز شود، این ایراد صورت دیگری پیدا می‏کند. در این گونه موارد، تعدد زوجات یک نوع تکلیف و واجب کفایی است؛ وظیفه ‏ای است که برای نجات اجتماع از فساد و فحشاء و یا برای خدمت به تکثیر نفوس اجتماع باید انجام شود.
مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏19، ص: 355

2- پس از بیان حکم شریعت مقدس در ارتباط با استحباب تعدد زوجات لازم است ارتباط بین حکمت و شریعت تبیین شود که در این مورد به بیان سخن ابن سینا در کتابی به اسم اقسام علوم العقلیه یا رسالة في تقاسيم الحکمة بپردازیم،ابن سینا در این کتاب علاوه برتقسيم حکمت و بیان اقسام و انواع حکمت در صدد تبيين نسبت دين و حکمت و اثبات عدم مخالفت شريعت با فلسفه و حکمت است خاتمه رساله چنين است:
«پس ما به اقسام [پنجاه گانه] حکمت راه برديم، و آشکار شد که هيچ يک از آنها مشتمل بر امور خلاف شرع نيست، پس اينکه برخي از مدعيان حکمت از راه روشن شريعت بيراهه مي روند، تنها از جانب خود و بواسطه ناتوانی و کوتاهيشان [از فهم حکمت] گمراه شده اند، نه اينکه خود حکمت اقتضاي آن [مخالفت با شريعت] داشته باشد، پس آن [حکمت] از ايشان [مدعیان حکمت که خلاف شریعت سخن می گویند] برائت مي جويد.»

همچنین ملاصدرا بنیان گذار حکمت متعالیه مصطلح در کتاب اسفار ج ۸، ص ۳۰۳ می گوید تباً لفلسفة تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب و السنة؛ یعنی نفرین و مرگ بر فلسفه‌(حکمتی) که بخواهد با مبانی دینی (کتاب و سنت) مخالف باشد

بنا بر این بین حکمت و شریعت هیچ تضاد و تقابلی وجود نداشته چونکه احکام شریعت خود از ناحیه حکیم علی الاطلاق است و اگر کسی ادعای حکمت کند و نفی حکمت از قوانین حکیم علی الاطلاق کند به تعبیر ابن سینا حکمت از اینگونه مدعیان ابراز برائت می کند.

3- آیت الله جوادی آملی خود مطلبی را ظاهرا در تفسیرتسنیم،ج17،ص288 نقل می کنند که
«گفتنی است که برخی ازنویسندگان غربی انصاف داده واعتراف کرده اند که مهمترین عامل اشاعه فحشاء وزنا دربین ملت های مسیحی،تحریم تعدد زوجات به دست کلیسا بوده است»

بنا بر این اگر همانطور که ایشان می فرمایند نتیجه تعدد زوجات جلوگیری از اشاعه فحشا می باشد کار حکیمانه دستور به تعدد زوجات مطابق با دستور شریعت برای آن اهداف عالیه می باشد.

4-جناب محی الدین ابن عربی که آیت الله جوادی آملی در کتاب آوای توحید، شرح نامه امام خمینی به گورباچف، ص 78 در مورد او می گوید:«محیی الدین در بین معارف اهل عرفان بی همتا و در عمودین زمان خویش( گذشته تا کنون) بی نظیر می باشد... بسیاری از مبانی حکمت متعالیه وامدار عرفانی است که ابن عربی پایه گذار نامدار آن می باشد» بنا بر این جناب جوادی آملی محی الدین را یکی از حکمای بنام می شمارد بنده مطلبی را از کتاب فصوص ابن عربی با شرح علامه حسن زاده آملی که ایشان هم حکمای معاصر است می آوریم
بنا بر این طبق نظر ابن عربی که آیت الله جوادی ایشان را از حکما می داند لذت از ازدواج نه تنها توجه به لذت دنیا و خلاف حکمت نیست بلکه شهود حق است و حکمت حدیثی از پیامبر که نقل شده است من از دنیا چند چیز را دوست دارم و یکی از آنها را زنان نام می برد را ابن عربی این می داند.

نقل قول:

«فإنّ الحق غیور علی عبده أن یعتقد أنّه یلتذ بغیره، فطهره بالغسل یرجع العبد بالنظر الیه فیمن فنی فیه، إذ لا یکون إلاّ ذلک»

«چه اینکه حق تعالی بر عبد خود غیور است. یعنی غیور است بر بنده خود که اعتقاد کند که به غیر او سبحانه لذت می برد. پس او را به غسل کردن (غسل جنابت) تطهیر نمود تا از این تطهیر عبد برگردد و به حق بنگرد. پس حق را در آن کسی(یعنی زن) که عبد در او فانی شده بود مشاهده می کند. چه اینکه در واقع و نفس الأمر التذاذ به حق است نه به غیر حق»

«فإذا شاهد الرجل الحقّ فی المرأة کان شهوده فی منفعل، و إذا شاهده فی نفسه من حیث ظهور المرأة عنه شاهده فی فاعل. و إذا شاهده من[فی] نفسه من غیر استحضار صورة ما تکوّن عنه کان شهوده فی منفعل عن الحقّ بلا واسطة.

و شهوده للحقّ فی المرأة أتمّ و أکمل، لأنّه یشاهد الحقّ من حیث هو فاعل و منفعل، و من نفسه من حیث هو منفعل خاصّة».

:«پس چون رجل خدا را درمرأه(زن) مشاهده کرد، شهود در منفعل کرده است(یعنی زن که محل فعل مرد است) و چون رجل حق را در نفس خود مشاهده کند از جهت ظهور مرأه از او یعنی از رجل، حق را در فاعل(که مرد است) مشاهده کرده است.

و چون حق را از نفس خود بدون استحضار صورت آنی(یعنی زن) که از اول(یعنی از مرد) متکون شده است(شهود کند). شهود حق از در منفعل از حق بدون واسطه است. مراد از کسی که به دون واسطه از حق منفعل است، نفس رجل است به این معنی که از مجعولات و مخلوقات حق تعالی است.

پس شهود رجل، حق تعالی را در مرأه(یعنی در حین آمیزش جنسی) أتمّ و أکمل است؛ زیرا رجل، حق را در مرأه مشاهده می کند از آن حیث که فاعل و منفعل است.

این سخن شیخ مثل دیگر مطالب این کتاب مبتنی بر وحدت شخصیه وجود منظور در مظاهر و مرایاست(یعنی تمام پدیده های خداوند ظهور ذات الهی است) خداست که دارد خدایی می کند و أتم و أکمل بودن این شهود از دیگر شهودات این است که مشهود رجل که مرأه است حائز دو طرف فعل و انفعال است که از آن دو در حضرات الهیه به دو طرف تشبیه و تنزیه تعبیر می شود. یعنی فاعل را می بیند که خود رجل است و هم منفعل را می بیند که مرأه است و هر دو مظهر حقند و در بالا گفتیم که مشاهده در مرأه هم شهود حق است در منفعل و هم شهود حق است در فاعل از حیث ظهور مرأه از رجل.وحق را مشاهده می کند از نفس خود از آن حیث که فقط نفس او یعنی نفس رجل منفعل است.


پس نه تنها آنچه که شما هادی بزرگوار مطرح نمودید که تعدد زوجات به جهت لذت بیشتر از نظر حکیم اشکال دارد از نظر ابن عربی صحیح به نظر نمی رسد بلکه از نظر ابن عربی که آیت الله جوادی او را از حکمای بی نظیر می داند این لذت را در واقع لذت از حق می داند به جهت ظهور خدای سبحان و جماع هم شهود حق آنهم شهود اتم و اکمل است به دلایلی که ابن عربی گفتند و علامه حسن زاده از حکمای معاصر شرح دادند.(مطالب عربی فوق از فصوص الحکم محی الدین و ترجمه و شرح از علامه حسن زاده آملی حفظه الله تعالی در شرحی که بر فصوص از ایشان موجود است)

مطالب دیگری هم در این موضوع وجود دارد که اگر بحثی شکل گرفت در اثناء بحث بحول الله و قوته مطرح می شود.

سلام

حضرت سُلَیمون علیه السلام هزار تا زن داشت...باورتون میشه! (البته نمی دونم اسم همه رو میشناخت یا نه!)

گمونم یعنی هرچی دختر بود رفتن توی قصر همینم باعث شده بود خیلی از جوون های اون دوره ازدواج نکردن و عزب باقی موندن و مردن!

با سلام وعرض ادب

عیدتون مبارک باشه انشاالله

آیت الله جوادي آملي تعدد زوچه رو مستحب نمیدونند

وحتی مشروط میدونند.

البته میتونید از بخش احکام این سوال رو از دفتر

ایشون بپرسید .

با سلام و احترام

بنده قبلا تاکید کردم که

اگر ازدواج دوم مستحب باشد ....

لذا باید دید که کدام یک از مراجع آن را مستحب می دانند

اما نکته ای که نباید از آن غفلت کرد این است که تعدد زوجات را با ازدواج موقت خلط نکنیم ...

زیرا استحباب تعدد زوجات غیر از استحباب صیغه است ...

پس باید استحباب هر کدام ( تعدد زوجات به عقد موقت و تعدد زوجات به عقد دائم ) و نسبت آن با مسئله روشن شود ..

[="Tahoma"]

همای رحمت;916165 نوشت:
آیت الله جوادي آملي تعدد زوچه رو مستحب نمیدونند

وحتی مشروط میدونند.


سلام
لطفا زمانی که مطلبی را به شخصی نسبت می دهید مستند باشد تا بشود راجع به آن اظهار نظر کرد در غیر اینصورت ارزش علمی برای اثبات موضوعی ندارد.

آخرین و به روز ترین نظر آیت الله جوادی آملی راجع به تعدد زوجات در درس خارج فقه تاریخ
95/12/16

نقل قول:

بعضي از امور در جامعه ما اصلاً جا نيافتاده، به ما نگفتند، ما عادت نکرديم. مسئله «تعدّد زوجات» همين‌طور است، اصلاً براي زن‌هاي عرب هيچ مسئله‌اي نبود، هيچ مشکلي نبود؛ اما در جامعه ما اين‌چنين نيست، فوراً مسئله طلاق است.غرض اين است که با همه آن قيود اسلام در بعضي از جاها نرفته و نيامده است. من يک قضيه‌اي برايم اتفاق افتاده در بعثه در اوائل انقلاب؛ آن روزها خيلي سخت بود اجازه نمي‌دادند اين شيعه‌هاي مدني بيايند بعثه. من ديدم به هر وسيله‌اي بود از اين منطقه‌هاي دوردست يک کسي ملاقاتي مي‌خواهد، شبانه به طور ناشناس وارد شد. من ديدم يک آقا سيدی است طلبه که قيافه‌ او آشنا بود، او مثل اينکه در قم بود بعد يک آقاپسر بود و يک خانمي و يک کسي ديگر همراه آنها بود. گفتند ما براي اين آمديم که اين خانم يک سؤالي دارد. سؤال اين خانم اين بود که من قبل از ازدواج علاقه‌ام به ذات أقدس الهي و نماز شب خيلي زياد بود، بعد از ازدواج علاقه‌ام يک قدري کم شد، به شوهرم علاقه پيدا کردم؛ براي اينکه علاقه‌ام به خدا مثل حال اول برگردد و علاقه‌ام به شوهرم مانع نباشد، با موافقت شوهرم رفتم يک همسر دومي براي شوهرم گرفتم که علاقه‌ام به او کم بشود که به همان حالت اولي برگردد تا من به نماز شب خودم برسم. من اين کار را کردم و علاقه‌ام نسبت به اين شوهر کم نشد، حالا راه‌ حل چيست؟ من چکار بکنم؟ براي اين آمده بود نزد ما در مدينه! اينها اصلاً کارشان اين بود. آن کسي که لذت مناجات الهي را چشيد، دارد راه ديگري را طي مي‌کند، اصلاً اينها براي او مطرح نيست. او مي‌گويد حاج آقا! من اين کار را کردم که علاقه‌ام نسبت به شوهر کم بشود که بيشتر به نماز شب خود برسم ولي نشد، چکار بکنم؟ آن يک فضايي است، ما در يک فضاي ديگر هستيم. اينجاست که اگر يک مقداري مسئله «تعدّد زوجات» بشود، از هر طرف شکايت بلند است، از هر طرف صداي نغمه ناموزون طلاق بلند است. پرسش: ... ؟ پاسخ استاد: بسيار خوب! آن براي اين است که همين غيرت زن کفر است؛ يعني نبايد بگويد که چرا زن ديگر گرفت. غيرت زن به اين معنا بد است؛ غيرت مرد يک چيز خوبي است.

می بینید که آیت الله جوادی شکایت می کنند از اینکه فرهنگ تعدد زوجات در کشور ما جا نیفتاده است و خاطره ای از یکی از شیعیان عربستان نقل می کنند که خانمی به ایشان رجوع کرده که برای رضای خدا و چشیدن طعم مناجات الهی برای شوهرش اقدام به ازدواج مجدد کرده است و بعد ایشان می فرمایند ببینید آنها در چه فضای ذهنی هستند و جامعه ما در چه فضایی است که زنها نمی توانند همسر دوم را تحمل کنند و سپس غیرت زن را ایشان کفر می دانند.[/]
فایل: 

سلام علیکم

علــی;916121 نوشت:
بنا بر این بین حکمت و شریعت هیچ تضاد و تقابلی وجود نداشته چونکه احکام شریعت خود از ناحیه حکیم علی الاطلاق است و اگر کسی ادعای حکمت کند و نفی حکمت از قوانین حکیم علی الاطلاق کند به تعبیر ابن سینا حکمت از اینگونه مدعیان ابراز برائت می کند.

استاد بزرگوار امیدوارم بنده را ببخشند بنده نظر شخصی ام را مینویسم و عالم هم نیستم

عرض اول اینکه این ترک بمعنی انکار یک مستحب نیست این ترک از روی احتیاط است ثانیا اینکه ترک یک مستحب آنقدر کراهت ندارد که باعث برائت شود . پس سخن بوعلی نیز مطابقتی بر این معنی که آوردید ندارد .

شهید مطهری نیز آن را واجب کفائی دانسته بشرط الزام اجتماعی . اگر همین الزام اجتماعی مانع از تجدید فراش شود این مستحب از وجوب ساقط میگردد و هیچ الزامی در آن نیست بلکه شرط احتیاط در آن وجود دارد .

یعنی احتمال به مفسده افتادن در انجام یک مستحب قوی باشد آن عمل از استحباب هم می افتد و شرط احتیاط و ترک بر آن غالب میشود.

مانند زمانه ما که طلاق زیاد شده و تجدید فراش نیز رفع مشکل نمیکند که هیچ ممکن است خود دلیل بر طلاق شود . مگر اینکه شرط احتیاط را در نظر بگیریم .

با عرض سلام و احترام
البته باید دقت بشود که توجه به ایجاد تبعات منفی اجرای برخی احکام الهی در برخی محیطهای ناسالم به موضوعی برای مخالفان برخی احکام تبدیل نشود.
برای مثال بنده به خاطر دارم موقعی که چند نفر از مراجع فتوای ارتداد یک خواننده را داده بودند. برخی گفته بودند اگر به قتل برسد تبعات سنگینتری برای آنها ایجاد میکنند مثلا در مقابل قتل یک مرتد مراجعی که حکم قتل داده اند را میکشند. به این نحو مخالفین حکم ارتداد ممکن است بتوانند این موضوع را ازحالت اجرایی بیندازند.
به همین نحو اگر مخالفین هر حکمی خواستند سازی بزنند و بخواهند مثل فمینیستها در تعدد زوجات یا مخالفین ارتداد عمل کنند باید چه کرد
یک مسئله دیگر متکلمینی مثل شهید مطهری گفته اند توجیه تشویق افراد متاهل و بینیاز و احادیث پاداشهای بی حد و حصر متعه این بوده که در آن زمان فشار اجتماعی و جو نامطلوب علیه متعه وجود داشته که برای مقابله با این جو اجتماعی ائمه همه حتی افراد متاهل بی نیاز را به متعه تشویق کرده اند. و در جای دیگر همین کتاب شهید مطهری:
حديثی از علی عليه السلام
آقای مهدوی نويسنده چهل پيشنهاد در شماره 87 مجله زن روز مينويسد : در كتاب الاحوال الشخصيه تأليف شيخ محمد ابو زهره از اميرالمؤمنين نقل‏ شده است : " « لا اعلم احدا تمتع و هو محصن الا رجمته بالحجاره » " . آقای مهدوی اين عبارت را اينچنين ترجمه كرده‏اند : " هر گاه بدانم شخص نا اهلی متعه كرده است حد زنای محصن را بر او جاری ساخته و سنگسارش خواهم كرد " .
اولا اگر بناست ما در مقابل گفتار اميرالمؤمنين عليه‏السلام تسليم باشيم‏ چرا اينهمه رواياتی كه از آنحضرت در كتب شيعه و غير شيعه در باب متعه‏ روايت شده كنار بگذاريم و به اين يك روايت كه ناقل آن يكی از علماء اهل تسنن است و سند معلومی ندارد بچسبيم . از سخنان بسيار پر ارزش اميرالمؤمنين اينست كه : - " اگر عمر سبقت نمی‏جست و متعه را تحريم نميكرد ، احدی جز افراديكه‏ سرشت‏شان منحرف است زنا نميكرد " . يعنی اگر متعه تحريم نشده بود هيچكس از نظر غريزه اجبار بزنا پيدا نميكرد . تنها كسانی مرتكب اين عمل ميشدند كه همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانونی ترجيح ميدهند .
ثانيا معنی عبارت بالا اين است : " هرگاه بدانم شخص زن داری متعه كرده است او را سنگسار می‏كنم " . من نميدانم چرا آقای مهدوی كلمه " محصن " را كه بمعنی مرد زن‏دار است‏ " نا اهل " ترجمه كرده‏اند .
عليهذا مقصود روايت اينست كه افراد زن‏دار حق ندارند نكاح منقطع كنند
! و اگر مقصود اين بود كه هيچكس حق ندارد متعه بگيرد قيد " و هو محصن‏ " لغو بود . پس اين روايت اگر اصلی داشته باشد آن نظر را تأكيد ميكند كه ميگويد :
" قانون متعه برای مردمان نيازمند به زن يعنی افراد مجرد يا افرادی كه‏ همسرانشان نزدشان نيستند تشريع شده است "
البته خودم نمیتوانم نظر شهید مطهری را قبول کنم که این احادیث تشویق متاهل و بی نیاز برای جلوگیری از فراموشی سنت بوده چون اگر بپذیریم که متعه ویژه خلاهایی است که در زمینه ازدواج دائم میتواند پیش بیاید مثل کسی که نتواند ازدواج دائم داشته باشد. و برای بقیه افراد قبح دارد. امام هرگز به امر قبیح دستور نمیدهد. برای مثال اگر فرض فلان افراد راهبان بودایی باشند رابطه جنسی را امری قبیح بدانند امام به مطلق روابط جنسی (از جمله همجنس) برای از میان رفتن قبح امر بین آنها دستور نمیدهد. بلکه همان حدود صحیح شرعی را دستور میدهد.

زراره;916201 نوشت:
" قانون متعه برای مردمان نيازمند به زن يعنی افراد مجرد يا افرادی كه‏ همسرانشان نزدشان نيستند تشريع شده است "

سلام علیکم

اختلافی در این مساله نیست . خود بوعلی هم که تا آخر عمر ازدواج نکرده بود متعه میکرده .

علامه قاضی هم دوستان میگویند چند همسر داشته عدالت را رعایت میکرده و سرپرستی بعهده میگرفته . ولی الان خیلی ها ( چه زن چه مرد ) حتی در حد یک مسلمان با همسرشان برخورد نمیکنند .

در سوره نساء شرایط طلاق ذکر شده و تصریح شده که مرد باید زن را پس از طلاق و در زمان عده در محل جدا از خود نگاه دارد و اگر او خواست برود مانع شود تا عده بسر برسد و اگر توان تامین مایحتاج خود را نداشت از او نگاه داری کند و خداوند روزی او را نیز به مرد میرساند .

الان این جماعت طلاق نداده از هم جدا میشوند در اثر عدم رعایت احکام شرع و عدم تحمل به عسر حرج می افتند . نتیجتا خیلی کم رجوع صورت میگیرد . اگر این شرایط ادامه پیدا کند و طلاق بیشتر شود بله بنا بنظر شهید مطهری الزام اجتماعی ایجاب میکند هر مرد مسلمانی با شرط رعایت عدالت چند همسری اختیار کند.

البته یک عده هم هستند میروند وسیله میشوند دختر و پسری را از حرام دور میکنند زمینه ازدواجشان را فراهم میکنند یا راهی پیدا میکنند تا طلاق صورت نگیرد خب وسیله قرب برای خود فراهم می سازند .

و علیکم السلام و رحمه الله
بنده سه مطلب در پست قبلی نوشتم اما مطلب اخیر که مورد بحث شما واقع شد که نقل قول فرمودید اختلافی وجود ندارد این مطلب صحیح نیست. در جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام آمده: بل یستحب مع الحاجه قطعا بل و بدونها علی الاقوی (تعدد چه در صورت احتیاج و چه عدم آن مستحب است)
به علاوه بنده در همان مطلب نوشتم که اگر بپذیریم که متعه برای خلاهایی است که در ازدواج دائم وجود دارد و برای سایرین قبح دارد. توجیه متکلمین مانند شهید مطهری که احادیث تشویق متاهل و غیر نیازمند و ثوابهای بی حد و حصر متعه را این میدانند که در آن زمان فشار اجتماعی و جو نامطلوبی علیه متعه بوده که لذا می افزایند به جهت مقابله با قبح اجتماعی و به این جهت که تنها تشویق نیازمندان برای مقابله با قبح و احیای سنت کافی نبوده امام همه افراد حتی متاهلین را تشویق میکردند.
اما اضافه کردم که نمیتوانم این نظر متکلمین را قبول کنم چون اگر که متعه با بی نیازی به آن قبح داشته باشد امام هرگز به امر قبیح دستورنمیدهد فرضا اگر برویم در بین راهبان بودایی که مطلق روابط جنسی را دارای قبح بدانند. امام برای مقابله با قبح به آنها دستور روابط غیرمجاز مثل همجنس را نمیدهد.
پس نتیجتا نمیتوان قبح برای بی نیاز را استفاده کرد.

زراره;916306 نوشت:
پس نتیجتا نمیتوان قبح برای بی نیاز را استفاده کرد.

سلام علیکم

زراره عزیز فکر کنم موضوع تاپیک و روی سخن بزرگواران تجدید فراش و ازدواج دائم بود در مورد متعه صحبتی نکردند . اگر اشتباه میکنم اصلاح بفرمائید .

یارب;915346 نوشت:
عدالت بین زوجات از دیدگاه فیلسوف
سوال ( از محضر حضرت استاد سوال میشود)
ضمن عرض ارادت و مسئلت سعادت و سلامت براي آن جناب معروض مي دارد حضرتعالي در يک سخنراني فرموديد اگر کسي دو يا سه زوجه اختيار کند و در بين آنان عدالت را رعايت کند از نظر فقهي از عدالت خارج نشده وفقيه انرا عادل مي داند ولي اين شخص از ديدگاه فيلسوف و حکيم عادل نيست. اکنون اين سوال مطرح است با توجه به مطلب ذکر شده عدالت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و ائمه دين عليهم السلام از نظر حکيم و فيلسوف چگونه ارزيابي مي شود؟
جواب(حضرت استاد پاسخ میدهند)
بسم الله الرحمن الرحيم 1. انسان کامل معصوم عدل ممثّل است و همه شئون علمي و عملي وي تعديل شده و از گزند افراط و آسيب تفريط مصون است.
2. تعدّد همسر درباره معصوم (عليهم السلام) براي حکمت است نه ارضاي غريزه. عدل کامل مقتضي رعايت مصالح فردي و جمعي است. «لا يقاس بآل محمد احدٌ.»
آيت الله جوادی آملی 6/8/1388

و اما سوالاتی که اکنون از محضر شما استاد گرامی و کاربران محترم دارم این است که

1- آیا نقل قولی که از حضرت استاد جوادی آملی (حفظه الله)بیان شده است حقیقت دارد؟(اصل نقل و قول آیا صحیح است)
2- اگر اصل نقل قول صحیح است ،منظور حضرت استاد از این عبارت«اگر کسي دو يا سه زوجه اختيار کند و در بين آنان عدالت را رعايت کند از نظر فقهي از عدالت خارج نشده وفقيه انرا عادل مي داند ولي اين شخص از ديدگاه فيلسوف و حکيم عادل نيست» چیست؟

و علیکم السلام و رحمه الله
فاتح عزیز هرچند این دو موضوع لااقل تا جایی که من در بیان دیگران دیدم با هم به کار رفته اند ولی اگر دقت بکنید ابتدای نقلم از جواهر مربوط به تعدد زوجات است: (نه در مورد متعه)

زراره;916306 نوشت:
در جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام آمده: بل یستحب مع الحاجه قطعا بل و بدونها علی الاقوی (تعدد چه در صورت احتیاج و چه عدم آن مستحب است)

[SPOILER] کتاب هم اگر شما یا فرد دیگری نمیشناسید میتوانید به تعبیرات افراد آشنا مانند شهید مطهری یا امام خمینی در مورد این کتاب رجوع بکنید.
شهید مطهری مینویسد: این کتاب عظیم ترین کتاب فقهی مسلمین است و با توجه به این که مطالعه یک صفحه از آن دقت بسیار میطلبد میتوان حدس زد تالیف آن چقدر نیرو برده است.
با این که آثاری با حجمهای بیشتر موجودند. ولی این کتاب با لحاظ هردوی حجم و محتوا بینظیر است.
یا نظرات امام خمینی و خامنه ای:
بعد از انقلاب از آنجا که عده ای گمان میکردند با فقه جواهری نمیتوان جامعه را اداره کرد امام خمینی (ره) بارها میفرمودند فقه ما بعد از انقلاب همان فقه جواهری است:
«این جانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی‏دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین‏کننده در اجتهادند.»

«ملاحظه می‏کنیم می‏بینیم که «صاحب جواهر» یک همچو کتابی نوشته است که اگر صد نفر انسان بخواهند بنویسند شاید از عهده برنیایند.»

«این مسأله نباید فراموش شود که به هیچ وجه از ارکان محکم فقه و اصول رایج در حوزه‏ها نباید تخطی شود. البته در عین اینکه از اجتهاد «جواهری» به صورتی محکم و استوار ترویج می‏شود، از محاسن روشهای جدید و علوم مورد احتیاج حوزه‏های اسلامی استفاده گردد.»

در دیدار با فقهای شورای نگهبان «خوب داریم تا خوب، یک موقعی خوب است که صاحب جواهر و شیخ مرتضی تربیت می‏شود، و یک موقعی خوب است که ماها به وجود می‏آییم، بین این دو خیلی فاصله است. برای اینکه افرادی مثل صاحب جواهر تربیت شود باید دسته بسیاری مُمَحَّض بر تحصیل شوند»

«من باز عرض می‏کنم که فقه را نباید فراموش کرد. فقه به همان صورتی که بوده است باید باشد. «فقه جواهری» باید تقویت شود.»

مقام معظم رهبری: «فقاهت را به همان معنای پیچیده و ممتازی که امام(ره) برای ما معنا میکردند و بخصوص در بیانات دو، سه سال اخیرشان بر آن تأکید داشتند، معنا میکنیم؛ یعنی ترکیبی از متد علمی و دقیق فقاهتی و به تعبیر امام(ره): فقه جواهری. فقه صاحب جواهر، به معنای دقت و اتقان کامل در قواعد فقهی و استنتاج منظم فروع از همان قواعدی است که در فقه و اصول مشخص شده است.»[/SPOILER]

یارب;916012 نوشت:
سوالات زیادی ذهن بنده را درگیر کرده است!

مثلا اینکه مصداق حکیم چه کسانی هستند؟! آیا علامه قاضی ( ره ) هم حکیم بودند؟ اگر ایشان حکیم بودند پس چرا چندین همسر داشتند؟! ایشان که از نظر سیر و سلوک و عرفان در جایگاه بالایی قرار داشتند؟

یاسوال دیگرم این است که حکمت را چگونه معنا میکنند؟ اگر فرض آقایی اکنون بنا برحکمت زن دوم یا سوم گرفت عادل است؟

و سوالاتی دیگر که در طول بحث خواهم پرسید ان شاءالله

یازهراسلام الله علیها

با سلام و عرض ادب

حکمت، از ریشه حکم است که در آن «اتقان» استواری منع تعبیه شده است.(1) «حکمت» در جنبه علمی شناخت متقن و استور است و در جنبه عملی رفتار درست و صحیح و عمل صالح.

خداوند در قرآن، حکمت را به "خیر کثیر" تعبیر می کند و می فرماید: "یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیرا؛ (2) خدا به هر کس که بخواهد حکمت می دهد و به هر کس حکمت داده شود تحقیقاً خیر کثیر داده شده است."

و نیز از آنجائیکه حکمت علم و آگاهی به باطن امور است و به تعبیری نوعی فرقان، بصیرت و بینش خاص و تشخیص حق از باطل محسوب می شود به تعبیر قرآن به انسان های با تقوا و شایسته داده می شود. "یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛ (3) هر کس تقوا داشته باشد خداوند بینشى به او مى‌دهد که تفاوت میان حق و باطل را به آسانى مى‌یابد."

همچنین دستور خداوند است که تقوا پیشه کنید که خدا به شما علم و دانش عطا مى‌کند. "و اتقوا الله و یعلمکم الله." (4) همان علم و دانش و حکمتی که شما را به باطن و کنه امور رهنمون می شود.

قرآن مصادیقی از حکمت را چنین معرفی می کند:

در بارۀ داوود (ع) می فرماید: «و شددنا ملکه و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب؛ و حکومت او (داود) را استحکام بخشیدیم و هم دانش به او دادیم و هم منطق نیرومند.»

در خصوص لقمان (ع) می فرماید: "وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ اَنِ اشْكُرْ لِلّهِ؛ (5) ما به لقمان حكمت (ايمان و اخلاق) آموختيم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور!" چون لقمان معلّم بزرگ اخلاق بوده در این آیه از علم اخلاق به «حكمت» تعبير مى كند.

در روایات اهل بیت (ع) نیز حکمت به تعابیر مختلفی تعریف شده است که در این مجال به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم:

امیر بیان علی (ع) فرموده اند: "جکمت درختی است که در دل می روید و بر زبان به بار می نشیند." (6) اشارت حضرت امیر (ع) به همان حکمتی است که در روایت نبوی آمده است: " هر کس چهل شبانه روز اخلاص پیشه کند خداوند چشمه های حکمت را در قلبش می جوشاند و بر زبان و قلمش جاری می سازد."(7)

امام صادق (ع) نیز در تعریف حکمت فرمودند: "حکمت یعنی شناخت و فهم دین، پس هر کس از شما در دین فقیه و فهیم باشد حکیم است." (8)


نتیجه آنکه محدوده ای از حکمت از طریق کسب علم و دانش و تفقه در دین حاصل می شود اما حکمت حقیقی که بینش و بصیرت واقعی و تشخیص حق و باطل و معرفت باطن امور است ثمرۀ اخلاص و تقوای الهی و مجاهدت با نفس است.
بنابر آنچه گفته شد: حکمت عبارت است از علم قطعی و یقینی به حقیقت امور به نحوی که این علم ، محکم و استوار بوده و بطلان نپذیرد.

از بیانات فوق به دست می آید که:
1. طبق تعریف حکمت ، یافته های قطعی عارفان حکمت است ؛ لذا عارفان نیز به اندازه ای که علم قطعی و یقینی دارند حکیمند.
5. انبیاء و ائمه (ع) نیز که علمشان از راه وحی و یقینی است ؛ حکیمند .
6. قرآن کریم نیز از آن جهت که سراسر علم قطعی است ، حکمت و حکیم است.
7. خداوند متعال نیز که عالم به همه موجودات است ؛ و کنه اشیاء را می شناسد ، حکیم مطلق است.
8. از موارد فوق نتیجه می گیریم که حکمت دارای مراتب است ؛ و هر کس به اندازه ای که علم یقینی دارد به همان اندازه حکیم است.و مسائل برهانی فلسفه ، تنها بخشی از حکمتند.

معرّفی چند حکیم.
1. امام زمان (ع) صدر الحکما است.
2. آیةالله جوادی آملی
3. آیةالله حسن زاده آملی
4. آیةالله محمد تقی بهجت
5. و...

در ارتباط با آقای قاضی رحمه الله علیه ایشان نیز قطعا حکیم بوده اند، و افعال شان بر اساس حکمت بوده است، همچنانکه تعدد همسر در ائمه علیهم السلام بر اساس حکمت بوده است، یقینا تعدد همسر در علامه قاضی نیز بر اساس حکمت بوده است.
بنابراین هر انسانی بر اساس حکمت زن دوم داشته باشد، عادل است ...
البته این سخنان بر اساس برداشت ما از فرمایش حکیم متأله آیت الله جوادی آملی است والله العالم .

پاورقی___________________
1.التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 2، ص 264.
2.سوره بقره، 269.
3.سوره انفال، 29.
4.سوره بقره، آیه 282
5.سوره لقمان، آيه 12.
6.غررالحکم، ج 2، ص 106.
7.بحار، ج 67، ص 249.
8.بحارالانوار، ج 1، ص 215.

سلام.
قبلا در تاپیک دیگری راجع به این سخنان حرف هایی زده شد.
چند موضوع در آنجا بدون جواب ماند که اینجا فعلا موضوع اول مطرح می شود
اینکه فرض بگیریم هر کسی که تعدد زوجات داشت و از دید فقیه عادل بود به گفته آقای جوادی آملی از دید حکیم عادل نبود،خب از این مطلب چه چیزی قرار است نتیجه گیری شود؟! مثلا خود قرآن آیه دارد ولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء ولو حرصتم یعنی شما نمی توانید بین زنان در محبت قلبی عدالت کامل را رعایت کنید.بعد می فرماید در ادامه حالا چون انسان قدرت بر تعديل محبت کامل را ندارد ولى حداقل عدالت در برخورد، را بايد داشته باشد.اما متوجه نشدیم اینکه به گفته آقای جوادی کسی که تعدد زوجات دارد از دید حکیم عادل نیست قرار است از آن سخن چه چیزی برداشت شود و چه فایده ای دارد؟ مثلا بگوییم پس چون کسی از دید حکیم عادل نیست حکم تعدد زوجات نسخ بشود؟!!

دوم این یک بیان واضح است که به جز اهل بیت عصمت و طهارت ما انسان کامل به معنای واقعی نداریم و در عدالت و حکمت و جمیع شئون انسانی همه انسان ها از دید حکیم در مرتبه پایینتری نسبت به اهل بیت قرار دارند و در قیاس با آنها ظالم و بی حکمت و ... هستند (یا از عدالت و حکمت کمتری نسبت به انسان کامل برخوردارند)،خب این عدالتی که حکیم مطرح می کند چه ارتباطی به تعدد زوجات دارد؟ در معنای عدالت گفته اند وضع الأمور فی مواضعها الصحيحة و یا إعطاء كل ذي حق حقه
پس عدالت راجع به یک همسر هم مطرح است یعنی لزومی ندارد دو همسر باشد تا عدالت معنا پیدا کند کسی که یک همسر هم دارد در ارتباط با او هم باید عادل باشد،ممکن است اینجا شخصی سخنی را به حکیمی نسبت دهد که کسی که یک همسر هم می گیرد از دید حکیم از عدالت خارج شده است چون به هر حال عدل ممثل نبوده و همه شئون علمي و عملي وي تعديل نشده و از گزند افراط و آسيب تفريط مصون نیست و در ارتباط با آن یک همسر هم از جنبه ای از جنبه ها از عدالت خارج شود،خب چه چیزی قرار است از این سخنان نتیجه گیری شود؟!

هادی;916585 نوشت:
در ارتباط با آقای قاضی رحمه الله علیه ایشان نیز قطعا حکیم بوده اند، و افعال شان بر اساس حکمت بوده است، همچنانکه تعدد همسر در ائمه علیهم السلام بر اساس حکمت بوده است، یقینا تعدد همسر در علامه قاضی نیز بر اساس حکمت بوده است.
بنابراین هر انسانی بر اساس حکمت زن دوم داشته باشد، عادل است ...
البته این سخنان بر اساس برداشت ما از فرمایش حکیم متأله آیت الله جوادی آملی است والله العالم .

البته احکام الهی همه بر اساس حکمت است. نه این که آنجایی که حکمت را بفهمیم حکیمانه است انجایی که نفهمیم خیر
هیچ کس نمیتواند بگوید اگر حکمت یک عمل واجب یا مستحب را درک کردم قبول میکنم. و اگر درک نکردم رد میکنم.
دیروز کارشناس تذکره این مطلب را نوشته بودند گفتم اینجا بگذارم: ابان به امام (ع) می گوید ما در کوفه از شما حکمی شنیدیم که دیه سه انگشت زن با دیه سه انگشت مرد برابر است ولی دیه چهار انگشت زن برابر دو انگشت مرد است. و ابان میگوید ما این را نپذیرفتیم و حکمی شیطانی میپنداشتیم.

تذکره;917686 نوشت:
برای این که توجه بیشتری صورت گیرد که هر آنچه را عقل نمی فهمد غیر عقلی و غیر قابل قبول نیست جهت توجیه و مستند شدن این کلام به روایت مشهوری استناد می کنم که سند این حدیث صحیح بوده و کسی به آن خدشه ای ندارد. علاوه بر اینکه مضمون این حدیث، مساله ای قطعی در بین شیعه است :
گاهى اين سؤال به طور جدّى مطرح مى شود كه چرا براى قطع سه انگشت زن، به اندازه سه انگشت مرد، ديه تعيين شده است ولى براى چهار انگشت، ديه آن برابر با قطع دو انگشت مرد مى شود، از اين رو «ابان بن تغلب» كه از فقهاء مطرح و پُرآوازه و راوى اين روايت است تعجّب كرده، اظهار مى دارد در كوفه اين حكم را براى ما نقل كردند ما آن را نپذيرفتيم و حكمى شيطانى مى پنداشتيم.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «مهلاً يا ابان» أبان بن تغلب اين قدر تند نرو، كمى تأمل كن، احكام الهى تعبدى است كه با عقل بشرى به خاطر محدوديت هاى آن نمى توان به همه ابعاد و زوايا و عمق مصالح نهفته در آن پى برد. اگر ديه فقط به لحاظ خسارت بود، بين انگشت هاى زن و مرد تفاوتى نبود اما ماهيت ديه چنين نيست. بلكه كاركردها و جهت دهى هاى ديگرى در آن نهفته است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: روابط متكامل زن و مرد، على صفايى، صص 31-33 ؛ تحولات حقوقى جهان اسلام، نورمن اندرسون، ترجمه: فخرالدين اصغرى، جليل قنواتى و مصطفى فضايلى، ص 40-15؛ الميزان فى تفسير القرآن، محمدحسين طباطبايى، ج 4، ص 315 ؛ نقش عقل در استنباط قواعد و مقررات حقوقى از ديدگاه اسلام، سيد ابراهيم حسينى منتشر شده در مجله معرفت شماره 61 (سال 1381) و مجله پرسمان شماره 11 (مرداد 82)؛ حكمت هاى تفاوت قصاص زن و مرد، محمد فلاح، منتشرشده در مجله معرفت، شماره 85.
پی نوشت ها :
1. من لا یحضره الفقیه، ج‏۴ ، ص ۱۱۹.

بماند که اگر به فمینیستها پر و بال داده شود بسیاری از حکمتهایی که حکمای ما مطرح کرده اند را نمیپذیرند.
به عنوان مثال اگر آقایی گفت به خاطر شهوت زیادش و خانمش نمیتواند او را تامین کند و به گناه می افتد میگویند اول تقصیر خودش بوده که در موقع خواستگاری این مسئله را در نظر نگرفته تا زنی همتای خودش انتخاب کند بعد باید خانمش به روان درمانی یا دارو درمانی اقدام کند تا شهوتش زیاد شود یا خودش به روان درمانی یا دارودرمانی اقدام کند تا شهوتش تعدیل شود. اگر آقایی آمد گفت میخواهد از بیوه ای سرپرستی کند میگویند اگر راست میگوید باید اول تمام ممکلت را جستجو کند تا برای آن زن مرد مجرد یا مردی که همسرش فوت شده پیدا کند! و تازه بعد از این برای خودش با زنی که از زیبایی بی بهره باشد ازدواج کند تا خلوص نیتش را نشان بدهد. یا در تفسیر المیزان نوشته شده از حکمتهای تعدد زوجات وجود ایام حیض برای زن یا یائسگی است را میگویند مرد با خانمش غیر از دخول خودش را راضی کند.

زراره;917738 نوشت:
اگر به فمینیستها پر و بال داده شود بسیاری از حکمتهایی که حکمای ما مطرح کرده اند را نمیپذیرند.
به عنوان مثال اگر آقایی گفت به خاطر شهوت زیادش و خانمش نمیتواند او را تامین کند و به گناه می افتد میگویند اول تقصیر خودش بوده که در موقع خواستگاری این مسئله را در نظر نگرفته تا زنی همتای خودش انتخاب کند بعد باید خانمش به روان درمانی یا دارو درمانی اقدام کند تا شهوتش زیاد شود یا خودش به روان درمانی یا دارودرمانی اقدام کند تا شهوتش تعدیل شود. اگر آقایی آمد گفت میخواهد از بیوه ای سرپرستی کند میگویند اگر راست میگوید باید اول تمام ممکلت را جستجو کند تا برای آن زن مرد مجرد یا مردی که همسرش فوت شده پیدا کند! و تازه بعد از این برای خودش با زنی که از زیبایی بی بهره باشد ازدواج کند تا خلوص نیتش را نشان بدهد. یا در تفسیر المیزان نوشته شده از حکمتهای تعدد زوجات وجود ایام حیض برای زن یا یائسگی است را میگویند مرد با خانمش غیر از دخول خودش را راضی کند


بارها از خانمها شنیده ام که میگویند ، ما اصل حکم خدا را رد نمی کنیم ، بلکه فقط میگوئیم شرایط دارد
و وقتی میخواهی تا شرایط را بازگو کنند ، جوری خواهند گفت که عملاً یک مرد در هیچ شرایطی مشمول ازدواج مجدد یا متعه نشود!
که بخ هایی از این نوع پاسخ ها را شما فرمودید

سلام علیکم

تا جائیکه بنده اطلاع دارم نظر فقها این است که شارع مقدس تجدید فراش را امری مستحب دانسته و عمل به این مستحب هم مانند مستحبات دیگر در اختیار شخص است .

این استحباب میتواند وجه وجوب کفائی برای شخص پیدا کند ( مانند نظر شهید مطهری ) لذا فرد استطاعت خود را بسنجد و به آن عمل کند و میتواند اینطور نباشد و آن مستحب را انجام ندهد . این نگاه خلاف شرع نیست . مخالف و مباین نظر فقها هم نیست .

ولی اگر سعی مان بر این باشد که با بکار بردن الفاظی و آوردن برخی مصادیق شکل وجوبی به یک مستحب بدهیم افراط است . خلاف حکم شارع است که خود را مستطیع انجام آن مستحب نمیداند یا شرایط را مناسب برای انجامش ندیده و لذا بر خودش فرض ندانسته , واجب کفائی یا عینی القاء کنیم . چه بسا آن فرد رضایت شارع را هم نتواند تامین کند و یا اصلا متشرع نیست و بهانه ای برای خلاف شرعش از مدعی بگیرد که مصادیق آن هم اتفاقا بسیار است.

شرایطی هم پیش می آید که مرد نیاز به تجدید فراش دارد و شارع به او جواز داده تا به حرام نیفتد و همچنین زن تامین نمیشود و ممکن است به حرام بیفتد یا به حتم به حرام می افتد , او نیز میتواند طلاق بگیرد خب این حکم شرع است و دیگر مستحب نیست .

اساتید بزرگوار لطفا پاسخ این سوالی که برای بنده ضمن گفتار پیش آمد بدهند :

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله تا زمانی که حضرت خدیجه سلام الله علیها در قید حیات بودند تجدید فراش نکردند . آیا آن حضرت در آن مقطع اطلاع از استحباب آن نداشتند یا اینکه کلا تجدید فراش را در آن مقطع مستحب نمیدانستند ؟

آیا پیامبر (ص) همچنانکه در واجبات پیش از هر مخلوقی اند در مستحبات هم چنین بودند چرا این مستحب را در آن مقطع عمل نکردند ؟

حضرت علی علیه السلام هم در زمان حیات حضرت زهرا سلام الله علیها این مستحب را انجام نداند . آیا ایشان هم خبری از استحباب تجدید فراش نداشتند ؟

زراره;917738 نوشت:
البته احکام الهی همه بر اساس حکمت است. نه این که آنجایی که حکمت را بفهمیم حکیمانه است انجایی که نفهمیم خیر
هیچ کس نمیتواند بگوید اگر حکمت یک عمل واجب یا مستحب را درک کردم قبول میکنم. و اگر درک نکردم رد میکنم.
دیروز کارشناس تذکره این مطلب را نوشته بودند گفتم اینجا بگذارم: ابان به امام (ع) می گوید ما در کوفه از شما حکمی شنیدیم که دیه سه انگشت زن با دیه سه انگشت مرد برابر است ولی دیه چهار انگشت زن برابر دو انگشت مرد است. و ابان میگوید ما این را نپذیرفتیم و حکمی شیطانی میپنداشتیم.

بماند که اگر به فمینیستها پر و بال داده شود بسیاری از حکمتهایی که حکمای ما مطرح کرده اند را نمیپذیرند.
به عنوان مثال اگر آقایی گفت به خاطر شهوت زیادش و خانمش نمیتواند او را تامین کند و به گناه می افتد میگویند اول تقصیر خودش بوده که در موقع خواستگاری این مسئله را در نظر نگرفته تا زنی همتای خودش انتخاب کند بعد باید خانمش به روان درمانی یا دارو درمانی اقدام کند تا شهوتش زیاد شود یا خودش به روان درمانی یا دارودرمانی اقدام کند تا شهوتش تعدیل شود. اگر آقایی آمد گفت میخواهد از بیوه ای سرپرستی کند میگویند اگر راست میگوید باید اول تمام ممکلت را جستجو کند تا برای آن زن مرد مجرد یا مردی که همسرش فوت شده پیدا کند! و تازه بعد از این برای خودش با زنی که از زیبایی بی بهره باشد ازدواج کند تا خلوص نیتش را نشان بدهد. یا در تفسیر المیزان نوشته شده از حکمتهای تعدد زوجات وجود ایام حیض برای زن یا یائسگی است را میگویند مرد با خانمش غیر از دخول خودش را راضی کند.


با سلام

جناب زراره شما قبول دارید روز به روز

به علم بشر افزوده میشه واقعا همين

راهکارها که اشاره فرمودين ،جوابگو نیست?!

سلام علیکم

زراره;917738 نوشت:
یا در تفسیر المیزان نوشته شده از حکمتهای تعدد زوجات وجود ایام حیض برای زن یا یائسگی است را میگویند مرد با خانمش غیر از دخول خودش را راضی کند.

این نوشته مبهم است لطفا رفرنس بدهید کجای المیزان نوشته شده از متن بخوانیم .

علیکم السلام

فاتح;917780 نوشت:
این نوشته مبهم است لطفا رفرنس بدهید کجای المیزان نوشته شده از متن بخوانیم .

خدا رو شکر که مثالهای دیگر را قبلا شنیده بودید.
حضور ذهن ندارم کجای تفسیر المیزان نوشته بود.
ولی فعلا میتونم بهتون بگم که اصل این موضوع یعنی اینکه به عنوان حکمت توسط حکمای ما بیان شده را به عنوان مثال اینجا ببینید: (در مورد اول)

آيت الله مصباح يزدی، در جزوه حقوق و سياست در قرآن، صفحه 209 می نویسد: چرا در اسلام ازدواج موقّت و تعدّد زوجات تجويز شده است؟ آيا اين احکام تبعيض و خلاف حقوق زن نيست؟

همان طور که مى‌دانيد، ازدواج شرعى در اسلام دو صورت دارد:

الف. ازدواج دائم و مادام العمر: يعنى زن و مرد تصميم گرفته باشند تا زمانى که در قيد حياتند، زندگى مشترک داشته باشند که البته اصل در ازداوج هم دوام است.

ب. ازدواج موقّت و محدود به زمانى خاص: مصالح ازدواج موقّت بسيار است که به برخى از آن ه مى‌توان پى برد؛ از جمله:

1. زن در ايام قاعدگى که در هر ماه، چندين روز را در بر مى‌گيرد، به کلى فاقد آمادگى براى مقاربت است؛ حال آن که مرد دائم اين آمادگى را دارد.

2. زن در دوران باردارى و حتى اغلب در دوران شيردهى نمى‌تواند آبستن شود؛ در صورتى که مرد، چه بسا خواهان فرزند ديگرى باشد؛ افزون بر اين که زن در اين مدّت ميل جنسى چندانى هم ندارد.

3. زن يا مرد ممکن است براى تحصيل علم، تجارت يا هر مقصود ديگرى، مدتّى در شهر يا کشورى غير از محلّ اقامت دائم خود مجبور به زندگى باشد. در اين حال، شوهرى که زنش به مسافرت رفته است يا مردى که خود در شهر يا کشور بيگانه زندگى مى‌کند، نياز به همسر دارد.

4. در ازدواج دائم، هزينه زندگى زن به عهده شوهر است و ممکن است مردى توان مالى براى پرداخت مخارج همسر را نداشته باشد.

5. ممکن است قوّتِ غريزه جنسى در مردى چنان باشد که با يک زن ارضا نشود؛ پس ازدواج موقّت، مصالح فراوانى دارد و هرگاه مرد يا زنى به هر دليلى نتواند ازدواج دائم کند و فشار غريزه جنسى او نيز به حدّى باشد که عدم ارضاى آن سبب ناهنجارى هاى جسمى يا روحى يا معصيت شود، ازدواج منقطع، يگانه راه چاره است.

6. در برهه اى از زمان، مصالح اجتماعى يا فردىِ جامعه يا شخص ايجاب کند که تکثير نفوس، آهنگ سريع ترى بگيرد در اين صورت، اگر هر مردى به يک همسر بسنده کند، غرض پيشين حاصل نخواهد شد.

7. امکان دارد در بعضى مقاطع تاريخى، تعداد دختران و زنانِ آماده ازدواج جامعه بيش از تعداد مردان باشد. در چنين مواردى، منع تعدّد زوج ها نتيجه اى جز رواج فحشا و ديگر مفاسد اجتماعى مترتّب بر آن نخواهد داشت و در حقيقت، حقّ ازدواج برخى از زنان پايمال خواهد شد. با اين حال، در اسلام هيچ گاه به مردى تکليف نمى‌کنند که بيش از يک زن بگيرد و در عمل نيز از ظهور اسلام تا کنون، در همه جوامع، اکثريّت قريب به اتّفاق مردان (چه مسلمان و چه غير مسلمان) تک همسر بوده اند و هستند؛ ولى به هرحال، واقع بينى، انصاف و تفاوت هاى زن و مرد اقتض مى‌کند که براى اوضاع و احوال خاص نيز چاره اى انديشيده شود. در ضمن روشن شد که در اين احکام، مسأله تبعيض جنسى و نفى حقوق زنان در ميان است.

با توجّه به مصالح ذکر شده (غير از بند 4) و بعضى ديگر از فوايد، ازدواج دائم به يک بار محدود نشده است؛ بلکه به مرد اجازه داده شده است که با قيود و شرايط خاصّى از جمله رعايت عدالت، در يک زمان تا چهار زنِ دائم هم داشته باشد.

يادآورى اين نکته بى فايده نيست که ما مدّعى نيستيم تمام حکمت هاى ازدواج موقّت و تعدّد زوجات (يا ديگر احکام الاهى) همين مواردى است که مى‌فهميم. چه بسا ده ها حکمت ديگر در اين حکم باشد که ما از آن ها آگاهى نداريم.

بله در المیزان هم حکمت داشتن تعدد زوجات در این حالت را که خواستید را پیدا کردم:

دين اسلام بر اين معنا عنايت دارد كه حد اقل و واجب از مقتضيات طبع و مشتهيات نفس ارضا گردد. واحدى از اين حد اقل، محروم نماند و به همين جهت اين معنا را مورد نظر قرار داده كه شهوت هيچ مردى در هيچ زمانى در بدن محصور نشود و وادارش نكند به اينكه به تعدى و فجور و فحشا آلوده گردد.
و اگر مرد به داشتن يك زن محكوم باشد، در ايامى كه زن عذر دارد، يعنى نزديك به يك ثلث از اوقات معاشرتش كه ايام عادت و بعضى از ايام حمل و وضع حمل و ايام رضاعش و امثال آن است او ناگزير از فجور مى‏شود، چون ما در مباحث گذشته اين كتاب مطلبى را مكرر خاطرنشان كرديم كه لازمه آن لزوم شتاب در رفع اين حاجت غريزى است. و آن مطلب اين بود كه گفتيم اسلام اجتماع بشرى را بر اساس زندگى عقل و تفكر بنا نهاده، نه بر اساس زندگى احساسى و بنا بر اين باقى ماندن مرد بر حالت احساس حالتى كه او را به بى‏بندوبارى در خواسته‏ها و خاطرات زشت مى‏كشاند، نظير حالت عزب بودن و امثال آن، از نظر اسلام از بزرگترين خطرهايى است كه انسان را تهديد مى‏كند.
ترجمه تفسیر المیزان ج 4 ص 299

سلام علیکم

نمونه هائی را که آوردید اگر جای مناقشه ای هم باشد این است که مصداق ها خاص مورد اشاره بودند

به برخی افراد با مزاج گرم که با فردی که بظاهر سرد مزاج ولی در حقیقت مبتلا به استرس و افسردگی است ارائه میدهند . در حقیقت این افراد سرد مزاج نیستند ولی دچار استرس و افسردگی هستند .
افرادی هم که مزاج گرمی دارند و با فرد سرد مزاج ازدواج میکنند راه نزدیک کردن این مزاج ها را امتحان میکنند .
خب این راه حل پزشکی و روانشناسی است فمنیستی نیست . اگر نشد زن بود و احتمال حرام میرفت طلاق بگیرد مرد بود برود تجدید فراش کند یا صیغه کند .
نهایتا اینکه اگر شما بیوه ای پیدا کردید بفکر همین مستحب و قرب الی الله باشید جائی را نگردید کسی اجبار نکرده .

در مورد مطلبی که بنقل از المیزان نوشتید " مرد با خانمش غیر از دخول خودش را راضی کند." لطفا توضیح بفرمائید با متن چگونه جمع میشود ؟

فاتح;917752 نوشت:
اگر سعی مان بر این باشد که با بکار بردن الفاظی و آوردن برخی مصادیق شکل وجوبی به یک مستحب بدهیم افراط است

سلام فاتح عزیز
و به همین میزان اگر با بکار بردن الفاظ و آوردن برخی مصادیق ، شکل حرام به یک مستحب بدهیم ، تفریط است
نکتهء مهم آنکه الان به همان استحباب ، بلکه به مباح بودن متعه و ازدواج مجدد نیز میگویند افراط!
در حال حاضر در جامعهء ما ، لفظ
"تعادل" فقط به یک چیز گفته خواهد شد و آن هم "حرام" اعلام کردن متعه و ازدواج مجدد است

فاتح;917752 نوشت:
تا جائیکه بنده اطلاع دارم نظر فقها این است که شارع مقدس تجدید فراش را امری مستحب دانسته و عمل به این مستحب هم مانند مستحبات دیگر در اختیار شخص است
مستحب یعنی چه؟ یعنی حرام؟!
خودتان می فرمائید در اختیار شخص است. خب منِ مرد تشخیص داده ام به این مستحب که حق من است عمل کنم ، آیا به کسی ربط دارد؟

گفته میشود ممکن است ازدواج مجدد زندگی را از هم بپاشد پس بهتر است انجام نشود. چرا؟
چون زن اول ناراضی است و زندگی را جهنم خواهد کرد به هر طریقی. یا با درخواست طلاق ، یا با ناسازگاری ، یا با روش های دیگر

خب بفرمائید آیا دید و بازدید واجب است؟ آیا دانشگاه رفتن واجب است؟ آیا کلاً از خانه بیرون رفتن واجب است؟ همهء اینها نیز مستحب هستند
پس دیگر از این به بعد مردها به همسرانشان بگویند اگر به خانه پدرت رفتی ، اگر خواستی دانشگاه بروی ، اگر کلا خواستی پایت را از خانه بیرون بگذاری
من زندگی را جهنم خواهم کرد! و برای اینکه من زندگی را جهنم نکنم تو از این مستحبات بگذر!

فاتح;917752 نوشت:
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله تا زمانی که حضرت خدیجه سلام الله علیها در قید حیات بودند تجدید فراش نکردند . آیا آن حضرت در آن مقطع اطلاع از استحباب آن نداشتند یا اینکه کلا تجدید فراش را در آن مقطع مستحب نمیدانستند؟

حضرت علی علیه السلام هم در زمان حیات حضرت زهرا سلام الله علیها این مستحب را انجام نداند . آیا ایشان هم خبری از استحباب تجدید فراش نداشتند؟


اولاً اینطور قیاس کردن چندان صحیح به نظر نمیرسد چون خیلی از اعمال معصومین(ع) با ما تفاوت داشته است. حجیت یک عمل همین که به تایید معصوم برسد حاصل شده است ، لازم نیست عیناً و بدون کم و کاست همان عمل انجام بشود. مثلاً بیائیم بگوئیم چون هیچ معصومی با دخترعمویش ازدواج نکرده (فرض) ، پس هیچ مرد مسلمانی نباید با دخترعمویش ازدواج کند! درحالیکه برای تشخیص حلال بودن ازدواج با دخترعمو ، تایید معصوم کافی است

ثانیاً طبق روایاتی ، اصلاً شرایط آن دو بانوی بزرگوار شرایطی متفاوت بود. برای نمونه:

شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده:
«تا زمانی که حضرت فاطمه علیها السّلام زنده بود خداوند متعال زنان دیگر را برای علی علیه السّلام حرام کرده بود.»
ابو بصیر اسدی که راوی این حدیث است، می گوید: پرسیدم: چگونه؟
امام علیه السّلام فرمود: «چون فاطمه علیها السّلام همیشه طاهر بود
و هرگز حائض نمی شد»
(مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 153)

ثالثاً من هم سوالی از شما دارم. اگر پیامبر(ص) یا امام علی(ع) صلاح نمی دانستند یا نیازی نمی دانستند که چندهمسر اختیار کنند ، چرا بعد از حضرت خدیجه(س) و بعد از حضرت زهرا(س) این کار را انجام دادند؟ مگر پیامبرِ بعد از خدیجه ، با پیامبر قبل از ایشان تفاوتی کرده بود؟ یا مگر علیِ قبل از زهرا با علیِ بعد از ایشان تفاوتی کرده بود؟

فاتح;917752 نوشت:
آیا پیامبر (ص) همچنانکه در واجبات پیش از هر مخلوقی اند در مستحبات هم چنین بودند چرا این مستحب را در آن مقطع عمل نکردند؟

کمال پیامبر(ص) اکتسابی به معنایی که برای ماست ، نبوده که چنین سوالی مطرح شود. مثل اینکه من بپرسم اگر حضرت خدیجه(س) جزء چهار زن برتر عالم است ، پس چرا شهید نشد؟ درحالیکه خیلی از زنان معمولی به مقام شهادت رسیدند؟

ضمن اینکه قیدی که شما در نوشته خود قرار دادید

((در آن مقطع)) ، خودش بخشی از پاسخ است
در آن مقطع پیامبر(ص) به این مستحب عمل نکردند ، اما در مقاطع دیگر عمل کردند. خب مگر عمل به مستحب مقطع خاصی دارد؟

Reza-D;917835 نوشت:
سلام فاتح عزیز
و به همین میزان اگر با بکار بردن الفاظ و آوردن برخی مصادیق ، شکل حرام به یک مستحب بدهیم ، تفریط است
نکتهء مهم آنکه الان به همان استحباب ، بلکه به مباح بودن متعه و ازدواج مجدد نیز میگویند افراط!
در حال حاضر در جامعهء ما ، لفظ
"تعادل" فقط به یک چیز گفته خواهد شد و آن هم "حرام" اعلام کردن متعه و ازدواج مجدد است

مستحب یعنی چه؟ یعنی حرام؟!
خودتان می فرمائید در اختیار شخص است. خب منِ مرد تشخیص داده ام به این مستحب که حق من است عمل کنم ، آیا به کسی ربط دارد؟

گفته میشود ممکن است ازدواج مجدد زندگی را از هم بپاشد پس بهتر است انجام نشود. چرا؟
چون زن اول ناراضی است و زندگی را جهنم خواهد کرد به هر طریقی. یا با درخواست طلاق ، یا با ناسازگاری ، یا با روش های دیگر

خب بفرمائید آیا دید و بازدید واجب است؟ آیا دانشگاه رفتن واجب است؟ آیا کلاً از خانه بیرون رفتن واجب است؟ همهء اینها نیز مستحب هستند
پس دیگر از این به بعد مردها به همسرانشان بگویند اگر به خانه پدرت رفتی ، اگر خواستی دانشگاه بروی ، اگر کلا خواستی پایت را از خانه بیرون بگذاری
من زندگی را جهنم خواهم کرد! و برای اینکه من زندگی را جهنم نکنم تو از این مستحبات بگذر!


با سلام واحترام
با گوشیم دارم متن رو می نویسم

اگه مشکلی پیش اومد لطفا ببخشید

خب اجازه بدید من هم یه راهکار یا یه

پیشنهاد خدمتتون عرض کنم،و اون اینه

که،،، اگه میشه مردايي که جانانه دارن

از این حکم مستحب فراموش شده دفاع

میکنن لطف کنن مهریه همسر محترمشون

رو دو دستی تقدیمش کنن و همینطور

خدمتکار واسه خانمشون ،اون موقع دیگه

این مستحب فراموش شده رو زنده کنن

همای رحمت;917772 نوشت:
با سلام
جناب زراره شما قبول دارید روز به روز به علم بشر افزوده میشه
واقعا همين راهکارها که اشاره فرمودين جوابگو نیست?!

سلام و عرض ادب
ببینید خواهر گرامی ، به شخصه (کاری به عقیده دیگران ندارم) اعتقاد دارم وقتی مشکلی در روابط زناشویی بین زوجین پیش میاید ، ازدواج مجدد یا صیغه ، اولین راه حل نیست. بلکه به قول شما ابتدا باید راه حل های مختلف را بررسی و آزمایش کرد. مثلاً اگر خانم سرد است ، ابتدا سعی شود تا مزاج خانم تغییر داده شود. یا اگر از نظر روحی ایرادی وجود دارد ، با مشورت با روانشناس آن ایراد رفع بشود. حتی در زمینهء روابط جنسی زوجین میتوانند آموزش هایی ببینند تا این رابطه برایشان شیرین تر و گرم تر بشود. تا اینجا کاملاً با شما موافقم

اما دو نکته را هم باید مد نظر داشته باشید:

1 - آیا راهکارهای گفته شده همیشه پاسخگو خواهد بود؟ بحث بر سر زمانی است که آن راهکارها نیز جواب ندهد. در آن صورت ازدواج مجدد یا صیغه یا راه هایی از این قبیل گزینه های پیش رو خواهد بود و ما حق نداریم اصرار داشته باشیم که یا همان راه حل ها که من میگویم یا مرد برود بمیرد!

2 - این خیلی مهم است دقت بفرمائید. البت متاسفانه نمی توانم خیلی واضح بیان کنم ، خودتان سعی کنید منظورم را برداشت کنید. در رابطهء جنسی سلسلسه ای از اعضا ، اعصاب ، و حتی روان ، درگیر این رابطه میشوند. لذا راهکارهایی مانند ارضا شدن ناقص توسط همسر..... فقط در زمان های کوتاه پاسخگو هستند اگر بخواهد مدام از این روش ها استفاده شود ، فرد از نظر روحی و جسمی دچار مشکل میشود

[="Times New Roman"][="Black"]

Reza-D;917835 نوشت:

خب منِ مرد تشخیص داده ام به این مستحب که حق من است عمل کنم ، آیا به کسی ربط دارد؟


خیر ربطی دارد.
تشخیص با مکلف است.:khandeh!:
Reza-D;917835 نوشت:

گفته میشود ممکن است ازدواج مجدد زندگی را از هم بپاشد پس بهتر است انجام نشود. چرا؟

کدوم...... استغفرالله :Labkhand:
کدوم آدم حسابی همچین حرفی زده؟:Gig:
کاش به این هم فکر میکردند که گاهی حفظ چنین زندگی هایی به از هم پاشیدن ایمان دیگران منجر میشه.
اینجور مواقع معمولا همه یه تز میدن که روزه بگیر ، کافور بخور و خودتو کنترل کن.
حالا ارواح عمت خودت به همه چی پایبندی که اینهارو به بقیه توصیه میکنی.
Reza-D;917835 نوشت:

چون زن اول ناراضی است و زندگی را جهنم خواهد کرد به هر طریقی. یا با درخواست طلاق ، یا با ناسازگاری ، یا با روش های دیگر


واقعا دیگه داره حالم از متاهلی بهم می خوره.
هرچی زندگی می بینم یا زنه با خوی حیوانیش فتنه و جدایی میندازه بین خانواده ها ، یا مرده ...زده به زندگی زن و بچه اش یکی نیست جمعش کنه.
نمی دونم چرا نمیشه مثل آدم کنار هم زندگی کنیم.8-|[/][/]

همای رحمت;917837 نوشت:
لطف کنن مهریه همسر محترمشون

رو دو دستی تقدیمش کنن و همینطور

خدمتکار واسه خانمشون ،اون موقع دیگه

این مستحب فراموش شده رو زنده کنن


سلام و عرض ادب
این حق شماست و می توانید آن را طلب کنید
اگر امروز گفته میشود مهریه را کی داده و کی گرفته ، عرف غلطی است که جایگزین حکم خدا شده

ولی خواهر بزرگوار ، مسائل دیگری هم هست
مثلاً در آن صورت باید بپذیرید که دیگر خانمها اینطور به راحتی به خیابان و دانشگاه و حوزه رفت و آمد نکنند
بلکه باید حتی برای رفتن به خانهئ پدری خود ، از آقا اجازه بگیرند و اگر او اجازه نداد ، بگویند چشم و در خانه بنشینند

Im_Masoud.Freeman;917841 نوشت:
اینجور مواقع معمولا همه یه تز میدن که روزه بگیر ، کافور بخور و خودتو کنترل کن.
حالا ارواح عمت خودت به همه چی پایبندی که اینهارو به بقیه توصیه میکنی

مسعود امروز حسابی قاط زدی ها :Nishkhand:

امام علی(ع):
هر کس از ایشان (پیامبر) پیشی گیرد از دین خارج شده و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هرکس همراهش باشد رستگار شود
همان، خطبه 100، ص 186

سلام علیکم

باعرض ادب و احترام به محضر کاربران محترم

گفتگوی خوبی است و‌خیلی بی ارتباط با موضوع تاپیک هم نیست

اما اگر بزرگواران لطف بفرمایند پیرامون سوال بنده نیز بحث بفرمایند سپاسگزار خواهم بود

باتشکر و‌سپاس

یازهراسلام الله علیها

سلام و عرض ادب
ببینید خواهر گرامی ، به شخصه (کاری به عقیده دیگران ندارم) اعتقاد دارم وقتی مشکلی در روابط زناشویی بین زوجین پیش میاید ، ازدواج مجدد یا صیغه ، اولین راه حل نیست. بلکه به قول شما ابتدا باید راه حل های مختلف را بررسی و آزمایش کرد. مثلاً اگر خانم سرد است ، ابتدا سعی شود تا مزاج خانم تغییر داده شود. یا اگر از نظر روحی ایرادی وجود دارد ، با مشورت با روانشناس آن ایراد رفع بشود. حتی در زمینهء روابط جنسی زوجین میتوانند آموزش هایی ببینند تا این رابطه برایشان شیرین تر و گرم تر بشود. تا اینجا کاملاً با شما موافقم

[/]اما دو نکته را هم باید مد نظر داشته باشید:

1 - آیا راهکارهای گفته شده همیشه پاسخگو خواهد بود؟ بحث بر سر زمانی است که آن راهکارها نیز جواب ندهد. در آن صورت ازدواج مجدد یا صیغه یا راه هایی از این قبیل گزینه های پیش رو خواهد بود و ما حق نداریم اصرار داشته باشیم که یا همان راه حل ها که من میگویم یا مرد برود بمیرد!

2 - این خیلی مهم است دقت بفرمائید. البت متاسفانه نمی توانم خیلی واضح بیان کنم ، خودتان سعی کنید منظورم را برداشت کنید. در رابطهء جنسی سلسلسه ای از اعضا ، اعصاب ، و حتی روان ، درگیر این رابطه میشوند. لذا راهکارهایی مانند ارضا شدن ناقص توسط همسر..... فقط در زمان های کوتاه پاسخگو هستند اگر بخواهد مدام از این روش ها استفاده شود ، فرد از نظر روحی و جسمی دچار مشکل میشود[/b]

با این حال بهترین راه و آسه ی این.

زن و شوهر طلاقه نه چند همسری!

سلام بر آقا رضای عزیز

Reza-D;917835 نوشت:
در حال حاضر در جامعهء ما ، لفظ "تعادل" فقط به یک چیز گفته خواهد شد و آن هم "حرام" اعلام کردن متعه و ازدواج مجدد است

شرایط جامعه جنبه های احکام را ممکن است تغئیر بدهند ولی ما مقلد رویکردهای جامعه نیستم . در این بحث به تجدید فراش بعنوان یک مستحب نگاه شده . برای برخی افراد شرایطی ایجاد میشود که ازدواج مجدد بر آنها واجب میشود خب این موضوع بحث نیست .

فرض بر این است که بر فردی این امر مستحب است شخص این حق را دارد تجدید فراش نکند همانطور که حق دارد تجدید فراش کند و این مستحب را انجام بدهد . این خلاف شرع نیست .

در مورد سوالتان که چرا در بعد از رحلت این دو بزرگوار تجدید فراش شد . در یک نگاه کلی مشخص است که شرایطی پیش آمده که با زمان قبل تفاوت داشته ولی چون حکم تخصیصی در تک همسری برای پیامبر اقامه کرده اند هر پاسخی بی فایده است چون ممکن است همین حکم تخصیصی برای آن جاری شود و تخصیصی شود و از اعتبار عام بیفتد .

یارب;917856 نوشت:
سلام علیکم

باعرض ادب و احترام به محضر کاربران محترم

گفتگوی خوبی است و‌خیلی بی ارتباط با موضوع تاپیک هم نیست

اما اگر بزرگواران لطف بفرمایند پیرامون سوال بنده نیز بحث بفرمایند سپاسگزار خواهم بود

باتشکر و‌سپاس

یازهراسلام الله علیها

سلام بر خواهر گرامی

حق با شماست حاشیه زیاد شد . نظریه عدم رعایت عدالت یک نظر کلی است و بر انسان بما هو انسان حمل میشود و مانند هر رای فلسفی دیگر بر جزئیات بدلیل عدم ثبات و تغئیر پذیری حمل نمیشود . اصلا موضوع بحثش نیست و نتیجتا عرض ذاتی هیچ حکم فقهی ای هم نیست .

خب واقعا نمیدانم چرا آن را عرض ذاتی این حکم شرعی از نظر حکما جلوه داده اند . شاید بدنبال شاهد و دلیلی برای مخالفت حکیم و شارع بوده اند .

حال آنکه میدانیم فلاسفه و عرفاء تجدید فراش کرده و میکنند و بنا بر ظاهر و باطن امر هیچکدام آن را حرام ندانستند .

فاتح;917878 نوشت:
در مورد سوالتان که چرا در بعد از رحلت این دو بزرگوار تجدید فراش شد . در یک نگاه کلی مشخص است که شرایطی پیش آمده که با زمان قبل تفاوت داشته ولی چون حکم تخصیصی در تک همسری برای پیامبر اقامه کرده اند هر پاسخی بی فایده است چون ممکن است همین حکم تخصیصی برای آن جاری شود و تخصیصی شود و از اعتبار عام بیفتد

سركار خانم "يارب" خواستند كه مباحث در موضوع تاپيك پيگيري شود كه در تخصص من نيست
لذا اگر صلاح مي دانيد بنده اين بحث خاص با شما را ادامه ندهم ؛ يا باز اگر صلاح مي دانيد بفرمائيد تا همين بخشي كه نقل قول كردم را پاسخ بدهم
(با كسب اجازه از خانم يارب)

پرسش:
آیت الله جوادی آملی در یک سخنرانی فرموده اند: «اگر کسي دو يا سه زوجه اختيار کند و در بين آنان عدالت را رعايت کند از نظر فقهي از عدالت خارج نشده و فقيه او را عادل مي داند ولي اين شخص از ديدگاه فيلسوف و حکيم عادل نيست» منظور ایشان از این سخن چیست؟

پاسخ:

احکام فقهی کف قوانین اسلام و در حقیقت خط قرمزهای حداقلی اسلام است، اما ما مراتب بالاتر از آن را در اسلام داریم. به عنوان نمونه حداقل آن حقوق مالی که در اسلام واجب شده خمس و زکات و زکات فطره است، اما اسلام خواهان این نیست که به این حداقل اکتفا شود، بلکه این را به عنوان حداقل ها ترسیم نموده است اما خواهان ارتقای انسان به مراتب بالاتر است. بنابراین کسی که به همین حقوق واجب اکتفا می کند اگرچه به لحاظ فقهی عادل به شمار می رود اما در نگاه اخلاقی انسان سخاوتمندی نیست.

در مورد تعدد زوجات، حداقلی که اسلام به لحاظ فقهی ترسیم نموده این است که عدالت ظاهری در حق همسران رعایت شود، این خط قرمز فقهی است و کسی که توان برقراری این عدالت را ندارد نباید به آن ورود نماید. اما در گام فراتر اسلام عدالتی فراتر از این را مطالبه می کند، و اینکه انسان از روی حکمت اقدام به تعدد همسر کند، نه به خاطر ارضای غریزه؛ این نوع عدالت در نگاهی فراتر از نگاه فقهی انتظار میرود که تنها معصومین توان اجرای آن را دارند، همان طور که خود آیت الله جوادی آملی در پاسخ به سوال تعدد زوجات معصومین چنین فرموده اند که:
انسان کامل معصوم عدل ممثّل است وهمه شئون علمی و عملی وی تعدیل شده و از گزند افراط و آسیب تفریط مصون است.
و تعدّد همسر درباره معصوم (علیهم السلام) برای حکمت است نه ارضای غریزه. عدل کامل مقتضی رعایت مصالح فردی و جمعی است.

بنابراین منظور ایشان از سخن مذکور این است که تعدد زوجات علاوه بر عدالت فقهی، مراتب بالاتری از عدالت را نیز میطلبد که غیر از معصوم از پس آنها بر نمی آید.

موضوع قفل شده است