آیا روایات زیر معتبرند؟ (زن در روایات اسلامی)

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا روایات زیر معتبرند؟ (زن در روایات اسلامی)

سلام علیکم
لطفا مطلب زیر را  واضح جواب بدید.خیلی ذهنمو در گیر کرده
 ضمنا اینم بگم که از کتاب حلیه المتقین برداشتم.

حدیث معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است:زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید و ....
و نیز از حضرت علی (ع) :مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.
و نیز از پیامبر (ص) : نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند و فرمود:در نیکی اطاعت زنان مکنید تا آن که به طمع نیفتد در امر کردن به شما در بدی ها، به خدا پناه برید از بدان ایشان،و از نیکانشان در حذر باشید.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

حدیث معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است:زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید و ....
و نیز از حضرت علی (ع) :مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.
و نیز از پیامبر (ص) : نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند و فرمود:در نیکی اطاعت زنان مکنید تا آن که به طمع نیفتد در امر کردن به شما در بدی ها، به خدا پناه برید از بدان ایشان،و از نیکانشان در حذر باشید.

متن روایاتی که به آنها اشاره فرموده اید و سند آنها بدین شرح است:

«لَا تُنْزِلُوا نِسَاءَكُمُ الْغُرَفَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ الْكِتَابَةَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ يُوسُفَ؛ زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید.(من لایحضره الفقیه، ج3، ص442)

«كُلُّ مَنْ تُدَبِّرُهُ امْرَأَتُهُ فَهُوَ مَلْعُون‏»؛ مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.(الفصول المهمه، ج2، ص333)

«نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُرْكَبَ سَرْجٌ بِفَرْج‏»؛ پیامبر (ص) نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند.(الکافی، ج5، ص516)

«فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَر؛ از زنان بد به خدا پناه برید ، و از نیکانشان در حذر باشید، در نیکی از ایشان اطاعت نکنید تا در امر کردن شما به بدی ها طمع نکنند. (نهج البلاغه، خطبه 80)

در خصوص این روایات باید چند نکته عرض کنیم:

نکته اول:

عمده این روایات از سند متقن و محکمی که بتوان احکام و یا تعالیم دین را بر آنها استوار ساخت برخوردار نیستند، به همین خاطر شما هیچ فقیهی پیدا نمیکنید که مثلا حکم کرده باشد که آموزش سوره یوسف، یا سوار شدن زنان بر مرکب به خودی خود شرعا اشکال داشته باشد.

 

نکته دوم:

برای فهم مقام و منزلت زن نباید به صورت گزینشی به آیات و روایات نگریست. اگر قرار است دیدگاه اسلام در مورد زن کشف شود باید همه تعالیمش دیده شود. اینکه مقام مادر را بالاتر از پدر می داند، اینکه پیامبر(ص) دختر را رحمتی از جانب خداوند معرفی کرده و فرمودند: «خَیْرُ اوْلادِکُمْ الْبَناتُ؛ بهترین فرزندان شما دختران هستند(بحارالانوار، ج101، ص91) و خودشان تمام قد در برابر فاطمه ی خردسال(س) می ایستادند.

بنابراین هرگز این روایاتی که در سوال آمده است بر فرض پذیرش سند، به منظور کاستن از شأن زن نیست، بلکه ناظر به تفاوت های رفتاری و احکامی میان زن و مرد است که متناسب با ایشان است.

 

نکته سوم:

روایاتی که می گوید از زنان بر حذر باشید نسبت به انحراف مردان هشدار می دهد، یعنی نمی خواهد بگوید زنان شر هستند، بلکه می گوید گرایش مردان به زنان مایه خطر است و به همین خاطر باید از آنها بر حذر باشید. این مسئله خیلی بدیهی است همانطور که در تاریخ می بینیم که بسیاری از حوادث تلخ ریشه در همین هوس ها داشته است. حوادثی مانند شهادت حضرت یحیی(ع)، یا شهادت امام علی(ع) و مانند آن.

 

نکته چهارم:

نکته دیگر آنکه خداوند مرد و زن را متفاوت آفریده چرا که از ایشان توقعات متفاوت داشته است. مرد از توان جسمی بالاتری برخوردار است و بر احساسات و عواطفش کنترل بیشتری دارد و بهتر می تواند بحران ها را مدیریت کند به همین خاطر اسلام مدیریت خانواده را بر عهده مرد گذاشته است تا بتواند تصمیم گیری حاصل از احساسات و هیجانات و گرایش های عاطفی در زن را تعدیل کند.

بنابراین سپردن زمام و تدبیر زندگی به زن خلاف این مصلحت و طبیعت است، اگرچه هر عامی ممکن است استثنائاتی هم داشته باشد، اما این روایات قاعده کلی را بیان می فرمایند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

حدیث معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است:زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید و ....
و نیز از حضرت علی (ع) :مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.
و نیز از پیامبر (ص) : نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند و فرمود:در نیکی اطاعت زنان مکنید تا آن که به طمع نیفتد در امر کردن به شما در بدی ها، به خدا پناه برید از بدان ایشان،و از نیکانشان در حذر باشید.

متن روایاتی که به آنها اشاره فرموده اید و سند آنها بدین شرح است:

«لَا تُنْزِلُوا نِسَاءَكُمُ الْغُرَفَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ الْكِتَابَةَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ يُوسُفَ؛ زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید.(من لایحضره الفقیه، ج3، ص442)

«كُلُّ مَنْ تُدَبِّرُهُ امْرَأَتُهُ فَهُوَ مَلْعُون‏»؛ مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.(الفصول المهمه، ج2، ص333)

«نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُرْكَبَ سَرْجٌ بِفَرْج‏»؛ پیامبر (ص) نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند.(الکافی، ج5، ص516)

«فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَر؛ از زنان بد به خدا پناه برید ، و از نیکانشان در حذر باشید، در نیکی از ایشان اطاعت نکنید تا در امر کردن شما به بدی ها طمع نکنند. (نهج البلاغه، خطبه 80)

در خصوص این روایات باید چند نکته عرض کنیم:

نکته اول:

عمده این روایات از سند متقن و محکمی که بتوان احکام و یا تعالیم دین را بر آنها استوار ساخت برخوردار نیستند، به همین خاطر شما هیچ فقیهی پیدا نمیکنید که مثلا حکم کرده باشد که آموزش سوره یوسف، یا سوار شدن زنان بر مرکب به خودی خود شرعا اشکال داشته باشد.

 

 

سلام

اتفاقا این احادیث در کتاب کافی یا نهج البلاغه اومدن اون وقت شما از کجا میگید سند متقنی ندارن؟ اگه قرار باشه گزینشی بعضی احادیث رو رد کنیم که از کجا معلوم دیگر احادیث کافی یا نهج البللاغه که قبولشون داریم سند کافی داشته باشن؟ یعنی هر حدیثی که از محتواش خوشمون اومد قبولش کنیم و هر حدیثی که محتواش بد بود بگیم سند کافی نداره اگرچه توی نهج البلاغه یا کافی باشه؟ شما میدانید این دو کتاب چقدر در بین شیعیان ارزشمندن و منبع خیلی از احکام و اخلاقیات اسلامی هستن چون احادیث معتبر زیادی دارن. حالا چی شد چون این چند تا حدیث به مذاقمون خوش نمیاد از نظر سندی شدن ضعیف؟

اتفاقا این احادیث در کتاب کافی یا نهج البلاغه اومدن اون وقت شما از کجا میگید سند متقنی ندارن؟ اگه قرار باشه گزینشی بعضی احادیث رو رد کنیم که از کجا معلوم دیگر احادیث کافی یا نهج البللاغه که قبولشون داریم سند کافی داشته باشن؟ یعنی هر حدیثی که از محتواش خوشمون اومد قبولش کنیم و هر حدیثی که محتواش بد بود بگیم سند کافی نداره اگرچه توی نهج البلاغه یا کافی باشه؟ شما میدانید این دو کتاب چقدر در بین شیعیان ارزشمندن و منبع خیلی از احکام و اخلاقیات اسلامی هستن چون احادیث معتبر زیادی دارن. حالا چی شد چون این چند تا حدیث به مذاقمون خوش نمیاد از نظر سندی شدن ضعیف؟

با سلام مجدد

این پاسخ بنده یک پاسخ کلی بود برادر من، من عرض کردم عمده روایات نگفتم همه آنها.

نکته دوم اینکه ما به روایات گزینشی نگاه نمیکنیم، در بحث های فقهی که با دقت باید روایات بررسی شوند اینطور نیست که هر چه که در کافی یا نهج البلاغه آمده پذیرفته شوند. بلکه ما در خود کافی هم روایت با سند ضعیف داریم و بی طرفانه روایات کنار گذاشته میشوند.

نکته سوم اینکه خب بر فرض پذیرش اینها عرض کردم شبهه ای پیش نمی آید، هر کدام ناظر به حکمتی است که بخشی را عرض کردم، این محدودیت ها ناظر به کاهش منزلت زن نیست . برای کشف جایگاه زن باید به صورت کلی نگاه کرد.

اتفاقا این احادیث در کتاب کافی یا نهج البلاغه اومدن اون وقت شما از کجا میگید سند متقنی ندارن؟ اگه قرار باشه گزینشی بعضی احادیث رو رد کنیم که از کجا معلوم دیگر احادیث کافی یا نهج البللاغه که قبولشون داریم سند کافی داشته باشن؟ یعنی هر حدیثی که از محتواش خوشمون اومد قبولش کنیم و هر حدیثی که محتواش بد بود بگیم سند کافی نداره اگرچه توی نهج البلاغه یا کافی باشه؟ شما میدانید این دو کتاب چقدر در بین شیعیان ارزشمندن و منبع خیلی از احکام و اخلاقیات اسلامی هستن چون احادیث معتبر زیادی دارن. حالا چی شد چون این چند تا حدیث به مذاقمون خوش نمیاد از نظر سندی شدن ضعیف؟

با سلام مجدد

این پاسخ بنده یک پاسخ کلی بود برادر من، من عرض کردم عمده روایات نگفتم همه آنها.

نکته دوم اینکه ما به روایات گزینشی نگاه نمیکنیم، در بحث های فقهی که با دقت باید روایات بررسی شوند اینطور نیست که هر چه که در کافی یا نهج البلاغه آمده پذیرفته شوند. بلکه ما در خود کافی هم روایت با سند ضعیف داریم و بی طرفانه روایات کنار گذاشته میشوند.

نکته سوم اینکه خب بر فرض پذیرش اینها عرض کردم شبهه ای پیش نمی آید، هر کدام ناظر به حکمتی است که بخشی را عرض کردم، این محدودیت ها ناظر به کاهش منزلت زن نیست . برای کشف جایگاه زن باید به صورت کلی نگاه کرد.

اگه شما بعضی از این روایات رو صحیح میدونید پس سوال شروع کننده تاپیک همچنان برقراره.

 

بعدم شما چطور میگید این روایات ناظر به کاهش منزلت زن نیست؟ چطور بصورت کلی نگاه میکنید؟ این روایات همه زنان رو جمع بسته و وقتی گفته سوره یوسف رو به آنها تعلیم ندهید یا نوشتن رو رو به آنها نیاموزید چطور اینها ناظر به کاهش منزلت زن نیست؟ یعنی اگر قرار بود کسی به این روایات گوش بده الان همه زنان کشورهای اسلامی بایستی حتی سواد خواندن و نوشتن هم محروم میشدن.اونوقت این اتفاق به معنی این نیست که زن حتی باید از داشتن ابتدایی ترین حققو خود هم محرو باشن؟ و آیا این همان پایین بودن ارزش زن نیست؟ خب شما که خود نمیدانید این روایات واقعی اند یا خیر چه توجیهی دارید که بگویید این احادیث زن در روایات نسبت به مرد ارزش کمتری ندارد؟ یا زن میتواند طبق این روایت خواندن و نوشتن رو نیاموزد و اشکالیم ندارد و چون روایات این طور گفتن و ما باید قبول کنیم.؟؟

البته این فقط یه روایته وگرنه روایات زن ستیز زیادی در نهج البلاغه هست که خود هم لابد انها دیدها ید نیازی نیست بیارم.

بهتره اگه دلیل قانع کننده دارید بفرمایید

بعدم شما چطور میگید این روایات ناظر به کاهش منزلت زن نیست؟ چطور بصورت کلی نگاه میکنید؟ این روایات همه زنان رو جمع بسته و وقتی گفته سوره یوسف رو به آنها تعلیم ندهید یا نوشتن رو رو به آنها نیاموزید چطور اینها ناظر به کاهش منزلت زن نیست؟ یعنی اگر قرار بود کسی به این روایات گوش بده الان همه زنان کشورهای اسلامی بایستی حتی سواد خواندن و نوشتن هم محروم میشدن.اونوقت این اتفاق به معنی این نیست که زن حتی باید از داشتن ابتدایی ترین حققو خود هم محرو باشن؟ و آیا این همان پایین بودن ارزش زن نیست؟ خب شما که خود نمیدانید این روایات واقعی اند یا خیر چه توجیهی دارید که بگویید این احادیث زن در روایات نسبت به مرد ارزش کمتری ندارد؟ یا زن میتواند طبق این روایت خواندن و نوشتن رو نیاموزد و اشکالیم ندارد و چون روایات این طور گفتن و ما باید قبول کنیم.؟؟

البته این فقط یه روایته وگرنه روایات زن ستیز زیادی در نهج البلاغه هست که خود هم لابد انها دیدها ید نیازی نیست بیارم.

اینکه می گویم نباید به اسلام جزیره ای و گزینشی نگاه کرد به همین خاطر است. مثلا شما پای آموزش زن را وسط کشیدید. خب آیا باید به همین یک روایت نگاه کرد. ما روایات بسیاری که چندین برابر این روایت است داریم که می فرمایند طلب علم بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است. خب نشان میدهد موضوع اسلام عدم آموزش زن از سوی اسلام نیست که شما اینقدر با لحن داغ و تهاجمی صحبت می فرمایید.

علاوه بر اینکه محدودیت های رفتاری هرگز در مقام ارزش گذاری زن و مرد نیست. مثلا در یک شرکت اختیارات و وظایف انسان ها متفاوت است، اما آیا این به معنای تفاوت منزلت و درجه انسان هاست؟ تفاوت مسئولیت ها متناسب با تفاوت توانایی هاست. شما اگر بخواهید برای کارهای سنگین کارگر استخدام کنید طبیعتا یک کارگر مرد استخدام میکنید، همانطور که اگر بخواهید یک پرستار برای فرزندتان استخدام کنید یک زن استخدام می کنید. این تفاوت ها هرگز برتری نیستند، صرفا تفاوت است.

خواهش می کنم به گونه ای صحبت نفرمایید که انگار دنبال بحث و جدل و شکست و پیروزی هستیم.

وقتی روحیات زن و مرد متفاوت باشد، وظایف، استعدادها، روش تربیتی و... هم متفاوت خواهد بود، اصلا هم ربطی به مقام و منزلت ایشان ندارد.

 

بعدم شما چطور میگید این روایات ناظر به کاهش منزلت زن نیست؟ چطور بصورت کلی نگاه میکنید؟ این روایات همه زنان رو جمع بسته و وقتی گفته سوره یوسف رو به آنها تعلیم ندهید یا نوشتن رو رو به آنها نیاموزید چطور اینها ناظر به کاهش منزلت زن نیست؟ یعنی اگر قرار بود کسی به این روایات گوش بده الان همه زنان کشورهای اسلامی بایستی حتی سواد خواندن و نوشتن هم محروم میشدن.اونوقت این اتفاق به معنی این نیست که زن حتی باید از داشتن ابتدایی ترین حققو خود هم محرو باشن؟ و آیا این همان پایین بودن ارزش زن نیست؟ خب شما که خود نمیدانید این روایات واقعی اند یا خیر چه توجیهی دارید که بگویید این احادیث زن در روایات نسبت به مرد ارزش کمتری ندارد؟ یا زن میتواند طبق این روایت خواندن و نوشتن رو نیاموزد و اشکالیم ندارد و چون روایات این طور گفتن و ما باید قبول کنیم.؟؟

البته این فقط یه روایته وگرنه روایات زن ستیز زیادی در نهج البلاغه هست که خود هم لابد انها دیدها ید نیازی نیست بیارم.

اینکه می گویم نباید به اسلام جزیره ای و گزینشی نگاه کرد به همین خاطر است. مثلا شما پای آموزش زن را وسط کشیدید. خب آیا باید به همین یک روایت نگاه کرد. ما روایات بسیاری که چندین برابر این روایت است داریم که می فرمایند طلب علم بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است. خب نشان میدهد موضوع اسلام عدم آموزش زن از سوی اسلام نیست که شما اینقدر با لحن داغ و تهاجمی صحبت می فرمایید.

علاوه بر اینکه محدودیت های رفتاری هرگز در مقام ارزش گذاری زن و مرد نیست. مثلا در یک شرکت اختیارات و وظایف انسان ها متفاوت است، اما آیا این به معنای تفاوت منزلت و درجه انسان هاست؟ تفاوت مسئولیت ها متناسب با تفاوت توانایی هاست. شما اگر بخواهید برای کارهای سنگین کارگر استخدام کنید طبیعتا یک کارگر مرد استخدام میکنید، همانطور که اگر بخواهید یک پرستار برای فرزندتان استخدام کنید یک زن استخدام می کنید. این تفاوت ها هرگز برتری نیستند، صرفا تفاوت است.

خواهش می کنم به گونه ای صحبت نفرمایید که انگار دنبال بحث و جدل و شکست و پیروزی هستیم.

وقتی روحیات زن و مرد متفاوت باشد، وظایف، استعدادها، روش تربیتی و... هم متفاوت خواهد بود، اصلا هم ربطی به مقام و منزلت ایشان ندارد.

 

من بدنبال جدل نیستم اخه چرا  باید باشم؟ شاید لحنم کمی بد باشه.نمیدونم ولی شما هم جواب قانع کننده ای نمیدهید و شاید بابت اون من لحنم بد بنظر میرسه.

به هر حال همون روایات عدم آموزش سواد خواندن نوشتن را در نظر بگیریم.اخرش من متوجه نشدم چرا باید همچین روایتی از یک معصوم صادر بشه.شما گفتید حدیثی هست که میگه طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجبه.صرفنظر از اینکه این حدیث اخیرا به کتابهای حدیثی اضافه نشده باشه و حدیث جعلی نباشه چرا باید از یک طرف حتی سواد خاوندن و نوشتن رو بر زن جایز ندونن و از یه طرف حدیثی باشه که حتی طلب علم رو بر زنان مسلمان هم واجب بودنه؟

 شما اگه توجیهی دارید اینو بفرمایید با بقیه احادیث کاری نداریم فعلا

به هر حال همون روایات عدم آموزش سواد خواندن نوشتن را در نظر بگیریم....

 شما اگه توجیهی دارید اینو بفرمایید با بقیه احادیث کاری نداریم فعلا

خب پس متمرکز می شویم روی همین روایت. این روایت در هر دو کتاب «کافی» و هم در «من لایحضره الفقیه» از اسماعیل بن ابی زیاد سکونی نقل شده است که شیعه نیست و در مورد وثاقت آن هم ظاهرا اختلاف نظرهایی وجود دارد، بنابراین روایت سند صحیح و قطعی ندارد.

علاوه بر این ابهاماتی نیز در متن روایات وجود دارد:

1- آیا تعلیم سوره های دیگر به غیر از سوره یوسف، مثل  سوره نور که مورد تاکید قرار گرفته، بدون تعلیم حروف ممکن است؟

2- چرا این نهی ها غیر مستقیم است در حالی که نهی مستقیم زنان از آموختن کتابت تاثیر پذیرفتنی تری دارد؟ این نشان میدهد انبیا و ائمه مستقیم زنان را نهی نکرده اند، و این نهی ها غیر مستقیم گزارش شده، و انگیزه برای جعل نهی غیر مستقیم هم همانطور که میدانید بالاست.

3- علاوه بر اینکه در برابر این خبر واحد که سند متقنی هم ندارد، موج عظیمی از آیات و روایات وجود دارد که به صورت مطلق و با صراحت از ارجحی و مطلوبیت ذاتی علم گفته اند.

قرآن کریم:

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُون‏؛ بگو: «آيا كسانى كه مى‏ دانند با كسانى كه نمى‏ دانند يكسانند؟»(زمر:9)

و نیز می فرماید: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏؛ خداى تعالى مؤمنين را به يك درجه، و علم داده شدگان را به چند درجه برترى داده‏»(مجادله:11)

 

روایات:

در روایات متعددی به فضیلت علم اشاره شده، و نیز بیان شده است که طلب علم بر هر مسلمانی واجب است:

«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة؛ (منسوب به امام صادق(ع)، مصباح الشریعه، ص13)

«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْم‏؛ دانش‌اندوزى بر هر مسلمانى واجب است، خداوند،جویندگان دانش را دوست دارد.(کلینی، کافی، ج1، 30)

«قَالَ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ حَال‏؛ طلب علم در هر حالی واجب است(صفار، بصائرالدرجات، ج1، ص3)

«اطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ؛ در طلب علم باشید، پس به درستی که ن سبب اتصال بین شما و خداست.(امالی طوسی، ص521)

این فقط یک ذره از دریاست شما با اندک جستجویی می تواند صدها مصداق دیگر بیابید.

 

سیره پیامبر(ص):

ما در هیچ کجای تاریخ نداریم که گزارش شده باشد پیامبر(ص) و یا اهل بیت(ع) در سیره خویش زنان را از تعلیم علم نهی کرده باشند، ولی مقابل آن را داریم.

بلاذری چند زن از زنان مسلمان را نام می برد که در دوره اسلام، هم می خواندند و هم می نوشتند و یا تنها می خواندند. او نام «حفصه » دختر عمر، «ام کلثوم » دختر عقبة بن ابی معیط «عایشه » دختر سعد، «کریمه » دختر مقداد و بالاتر از همه «شفا» دختر عبدالله بن عدویه رامی نگارد. شفا به حفصه درس می داد و پیامبر از او خواست تا به حفصه پس از ازدواج با پیامبرهمچنان درس بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن می دانسته است و نام او را جزء دارندگان مصاحف ضبط کرده اند.(فتوح البلدان بلاذری، صص 459-458، به نقل از مقاله «علم آموزی زن از دیدگاه اسلام»، مجله پیام حوزه، شماره 25)

 

حالا شما ببینید آیا این روایتی که مورد بحث است به لحاظ اعتبار سن، ابهامات، و دلالت آیا یارای برابری و تعارض با این مجموعه عظیم از آیات، روایات، و سیره معصومین را دارد یا خیر؟

 

به هر حال همون روایات عدم آموزش سواد خواندن نوشتن را در نظر بگیریم....

 شما اگه توجیهی دارید اینو بفرمایید با بقیه احادیث کاری نداریم فعلا

خب پس متمرکز می شویم روی همین روایت. این روایت در هر دو کتاب «کافی» و هم در «من لایحضره الفقیه» از اسماعیل بن ابی زیاد سکونی نقل شده است که شیعه نیست و در مورد وثاقت آن هم ظاهرا اختلاف نظرهایی وجود دارد، بنابراین روایت سند صحیح و قطعی ندارد.

علاوه بر این ابهاماتی نیز در متن روایات وجود دارد:

1- آیا تعلیم سوره های دیگر به غیر از سوره یوسف، مثل  سوره نور که مورد تاکید قرار گرفته، بدون تعلیم حروف ممکن است؟

2- چرا این نهی ها غیر مستقیم است در حالی که نهی مستقیم زنان از آموختن کتابت تاثیر پذیرفتنی تری دارد؟ این نشان میدهد انبیا و ائمه مستقیم زنان را نهی نکرده اند، و این نهی ها غیر مستقیم گزارش شده، و انگیزه برای جعل نهی غیر مستقیم هم همانطور که میدانید بالاست.

3- علاوه بر اینکه در برابر این خبر واحد که سند متقنی هم ندارد، موج عظیمی از آیات و روایات وجود دارد که به صورت مطلق و با صراحت از ارجحی و مطلوبیت ذاتی علم گفته اند.

 

 

1-این روایت خواسته بگه سوره یوسف رو فقط به زنان تعلیم ندهید.منظور از تعلیم هم لزوما تعلیم حروف نبوده بلکه معارف سوره بوده.شایدم علتش بخاطر ماجرای عشق زلیخا به یوسف بوده

بنابراین حدیث هم گفته سواد خواندن و نوشتن به زنان رو  تعلیم ندهید نه مطلق دانستان رو. اما کسی میتونه سواد خواندن نوشتن نداشته باشه ولی نزد کسی معارف دینی رو یاد بگیره.

2-منظور از مستقیم و غیر مستقیم رو متوجه نشدم

3-بله درسته اما همان طور که گفتم این روایت خواندن و نوشتن رو از زنان نهی کرده.ولی مطلق دانستن رو خیر.وگرنه زنان چگونه مثلا باید نماز خواندن رو بیاموزن؟ ما ادمای بیسوادی داریم که نماز خوندن بلدن بدون اینکه لازم باشه بتونن چیزی رو بخونن.

1-این روایت خواسته بگه سوره یوسف رو فقط به زنان تعلیم ندهید.منظور از تعلیم هم لزوما تعلیم حروف نبوده بلکه معارف سوره بوده.شایدم علتش بخاطر ماجرای عشق زلیخا به یوسف بوده

بنابراین حدیث هم گفته سواد خواندن و نوشتن به زنان رو  تعلیم ندهید نه مطلق دانستان رو. اما کسی میتونه سواد خواندن نوشتن نداشته باشه ولی نزد کسی معارف دینی رو یاد بگیره.

2-منظور از مستقیم و غیر مستقیم رو متوجه نشدم

3-بله درسته اما همان طور که گفتم این روایت خواندن و نوشتن رو از زنان نهی کرده.ولی مطلق دانستن رو خیر.وگرنه زنان چگونه مثلا باید نماز خواندن رو بیاموزن؟ ما ادمای بیسوادی داریم که نماز خوندن بلدن بدون اینکه لازم باشه بتونن چیزی رو بخونن.

 

شما اساسا به بخش اصلی سخنان بنده توجه نفرمودید...

یک روایت که راوی آن هم از شیعیان و راویان معتبر شیعی نیست، و هرگز انسان را به اطمینان نسبت به صدور آن نمی رساند یارای برابری با این حجم از آیات و روایات مربوط به علم آموزی را ندارد.

شما نمی توانید با چنین روایتی، این حجم از آیات و روایات را تخصیص بزنید. 

علاوه بر اینکه قطعا توصیه به آموزش قرآن روخوانی آن نیز هست، این همه توصیه به تلاوت قرآن فقط مختص مردان که نیست! چنین برداشتی اصلا منطقی نیست!

 

منظورم از مستقیم و غیر مستقیم هم این است که چرا مخاطب روایت خود زنان نیستند؟ چرا امام صادق(ع) مستقیم به زنان نفرموده که از آموختن نویسندگی بپرهیزید؟ ببینید همواره سیره ایشان را اگر نگاه کنید نهی را مستقیم متوجه مخاطب می کرده اند. اما چرا اینجا باید به مردان بگویند به ایشان یاد ندهید؟ این خودش موجب ایجاد تردید در روایت است. مثلا شما فرض کنید آقای الف با هر دوی من و شما در ارتباط است، خب چرا باید به جای اینکه مستقیما به شما بگوید از فلان رفتارتان دست بردارید باید به من بگوید؟ اگر من بیایم به شما بگویم آقای الف می گوید دست از فلان رفتارت بردار. آیا برای شما سوال پیش نمی آید که چرا مستقیما به خود شما نگفت؟ آیا این احتمال وجود ندارد که من آنچه خودم از رفتار شما نمی پسندم را به آقای الف نسبت داده ام؟(متوجه شدید؟)

جمع بندی

______________________________

پرسش:

این روایات در مورد زنان ذهن من را به خود جلب کرده است:

حدیث معتبر از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) منقول است: زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید و ....
و نیز از حضرت علی (علیه السلام) :مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.
و نیز از پیامبر (صلی الله علیه و آله) : نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند و فرمود:در نیکی اطاعت زنان مکنید تا آن که به طمع نیفتد در امر کردن به شما در بدی ها، به خدا پناه برید از بدان ایشان، و از نیکانشان در حذر باشید.

 

پاسخ:

متن روایاتی که به آنها اشاره فرموده اید و سند آنها بدین شرح است:

«لَا تُنْزِلُوا نِسَاءَكُمُ الْغُرَفَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ الْكِتَابَةَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ يُوسُفَ؛ زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهید و نوشتن به ایشان میاموزید و سوره یوسف را تعلیم ایشان مکنید.(1)

«كُلُّ مَنْ تُدَبِّرُهُ امْرَأَتُهُ فَهُوَ مَلْعُون‏»؛ مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعون است.(2)

«نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُرْكَبَ سَرْجٌ بِفَرْج‏»؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهی فرمود از آن که زنان را بر زین سوار کنند.(3)

«فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَر؛ از زنان بد به خدا پناه برید ، و از نیکانشان در حذر باشید، در نیکی از ایشان اطاعت نکنید تا در امر کردن شما به بدی ها طمع نکنند. (4)

در خصوص این روایات باید چند نکته عرض کنیم:

 

نکته اول:

برخی از این روایات از سند متقن و محکمی که بتوان احکام و یا تعالیم دین را بر آنها استوار ساخت برخوردار نیستند، به همین خاطر شما هیچ فقیهی پیدا نمیکنید که مثلا حکم کرده باشد که آموزش سوره یوسف، یا سوار شدن زنان بر مرکب به خودی خود شرعا اشکال دارد.

به عنوان نمونه روایت اول در دو کتاب «کافی» و «من لایحضره الفقیه» آمده که در هر دو روایت از اسماعیل بن ابی زیاد سکونی نقل شده است که شیعه نیست و در مورد وثاقت آن هم ظاهرا اختلاف نظرهایی وجود دارد، یا روایت دوم که مرسل بوده و از سند قطعی برخوردار نیست.

 

نکته دوم:

علاوه بر ضعف سندی، ابهاماتی نیز در متن این روایات وجود دارد، به عنوان مثال در مورد روایت اول:

1- آیا تعلیم سوره های دیگر به غیر از سوره یوسف، مثل  سوره نور که مورد تاکید قرار گرفته، بدون تعلیم حروف ممکن است؟

2- چرا این نهی ها غیر مستقیم است؟ یعنی چرا مخاطب روایت خود زنان نیستند؟ چرا امام صادق(علیه السلام) مستقیم به زنان نفرموده که از آموختن نویسندگی بپرهیزید؟ در حالی که نهی مستقیم زنان از آموختن کتابت تاثیر پذیرفتنی تری دارد؟ این نشان میدهد انبیا و ائمه مستقیم زنان را نهی نکرده اند، و این نهی ها غیر مستقیم گزارش شده، و انگیزه برای جعل نهی غیر مستقیم هم همانطور که میدانید بالاست.

3-  ما در هیچ کجای سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یا اهل بیت(علیهم السلام) نداریم که گزارش شده باشد زنان را از تعلیم علم نهی کرده باشند، در حالی که مقابل آن، یعنی تشویق به علم را داریم.

بلاذری چند زن از زنان مسلمان را نام می برد که در دوره اسلام، هم می خواندند و هم می نوشتند و یا تنها می خواندند. او نام «حفصه » دختر عمر، «ام کلثوم » دختر عقبة بن ابی معیط «عایشه » دختر سعد، «کریمه » دختر مقداد و بالاتر از همه «شفا» دختر عبدالله بن عدویه رامی نگارد. شفا به حفصه درس می داد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از او خواست تا به حفصه پس از ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز همچنان درس بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن می دانسته است و نام او را جزء دارندگان مصاحف ضبط کرده اند.(5)

4- در برابر این خبر واحد، موج عظیمی از آیات و روایات وجود دارد که به صورت مطلق و با صراحت از ارجحی و مطلوبیت ذاتی علم گفته اند.

قرآن کریم می فرماید: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏؛ خداى تعالى مؤمنين را به يك درجه، و علم داده شدگان را به چند درجه برترى داده‏»(6)

 همچنین در روایات متعددی به فضیلت علم اشاره شده، و نیز بیان شده است که طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة؛ طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.(7)

 

نکته سوم:

به طور کلی برای فهم مقام و منزلت زن نباید به صورت گزینشی به آیات و روایات نگریست. اگر قرار است دیدگاه اسلام در مورد زن کشف شود باید همه تعالیمش دیده شود. اینکه اسلام مقام مادر را بالاتر از پدر می داند، اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) دختر را رحمتی از جانب خداوند معرفی کرده و فرمودند: «خَیْرُ اوْلادِکُمْ الْبَناتُ؛ بهترین فرزندان شما دختران هستند»(8) و خودشان تمام قد در برابر فاطمه ی خردسال(سلام الله علیها) می ایستادند.

باید به اسلام نگاهی جامع داشت، مثلا در مورد همین آموزش زن، آیا فقط باید به همین یک روایت نگاه کرد. ما روایات بسیاری که چندین برابر این روایت است داریم که می فرمایند طلب علم بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است. خب نشان میدهد موضوع اسلام عدم آموزش زن از سوی اسلام نیست.

اساسا محدودیت های رفتاری هرگز در مقام ارزش گذاری زن و مرد نیست. مثلا در یک شرکت اختیارات و وظایف انسان ها متفاوت است، اما آیا این به معنای تفاوت منزلت و درجه انسان هاست؟ تفاوت مسئولیت ها متناسب با تفاوت توانایی هاست. شما اگر بخواهید برای کارهای سنگین کارگر استخدام کنید طبیعتا یک کارگر مرد استخدام میکنید، همانطور که اگر بخواهید یک پرستار برای فرزندتان استخدام کنید یک زن استخدام می کنید. این تفاوت ها هرگز برتری نیستند، صرفا تفاوت است.

بنابراین هرگز این روایاتی که در سوال آمده است بر فرض پذیرش سند، به منظور کاستن از شأن زن نیست، بلکه وقتی روحیات زن و مرد متفاوت باشد، وظایف، استعدادها، روش تربیتی و... هم متفاوت خواهد بود، اصلا هم ربطی به مقام و منزلت ایشان ندارد.

 

نکته چهارم:

روایاتی که می گوید از زنان بر حذر باشید در حقیقت نسبت به انحراف مردان هشدار می دهد، یعنی نمی خواهد بگوید زنان شر هستند، بلکه می گوید گرایش مردان به زنان مایه خطر و شر است و به همین خاطر باید از آنها بر حذر باشید. این مسئله خیلی بدیهی است همانطور که در تاریخ می بینیم که بسیاری از حوادث تلخ ریشه در همین هوس ها داشته است. حوادثی مانند شهادت حضرت یحیی(علیه السلام)، یا شهادت امام علی(علیه السلام) و مانند آن.

 

نکته پنجم:

نکته دیگر آنکه خداوند مرد و زن را متفاوت آفریده چرا که از ایشان توقعات متفاوت داشته است. مرد از توان جسمی بالاتری برخوردار است و بر احساسات و عواطفش کنترل بیشتری دارد و بهتر می تواند بحران ها را مدیریت کند به همین خاطر اسلام مدیریت خانواده را بر عهده مرد گذاشته است تا بتواند تصمیم گیری حاصل از احساسات و هیجانات و گرایش های عاطفی در زن را تعدیل کند. بنابراین سپردن زمام و تدبیر زندگی به زن خلاف این مصلحت و طبیعت است، اگرچه هر عامی ممکن است استثنائاتی هم داشته باشد، اما این روایات قاعده کلی را بیان می فرمایند.

 

پی نوشت ها:

  1. صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، نشر جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1413ق، ج3، ص442.
  2. حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمه، موسسه معارف اسلامى امام رضا (عليه السلام‏)، قم، چاپ اول، 1418، ج2، ص333.
  3. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج5، ص516.
  4. شریف رضی، نهج البلاغه(صبحی صالح)، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، خطبه 80.
  5. فتوح البلدان بلاذری، صص 459-458، به نقل از مقاله «علم آموزی زن از دیدگاه اسلام»، مجله پیام حوزه، شماره 25.
  6. مجادله:11/58.
  7. امام صادق(علیه السلام)، مصباح الشریعه، اعلمى‏، بیروت، چاپ اول، 1400، ص13.
  8. بحارالانوار مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج101، ص91.