جمع بندی آیا راه حل مشکلات من، ازدواج با یک مرد مذهبی است؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

روزنه;959802 نوشت:
بخشید اینجا اظهار نظر میکنم به نظرم شما یکم به دلیل نیاز به ازدواج عاطفی شدین که به محض ازدواج برطرف بشه.
شما ازدواج کنین محدود شدنتون و من تضمین میکنم :)

درود بر شما

تا اندازه ای با شما موافقم happy@};-

یک شاعر می فرماید




تو پای به راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت


گاهی ترسها و دل نگرانی های ما تنها یک شبهه و توهم درونی است نه واقعیت

الناز خانم;959407 نوشت:
ممنون از منابعی که معرفی کردین سخنرانی های دکتر هلاکویی رو قبلا کمی گوش کردم ولی در این مورد نمیدونستم صحبت کردن.

سلام مجدد خدمت خواهرمون
این 3 تا رو به ترتیب اولویت لطف کنین گوش کنین خیلی کمک میکنه
دانلود سخنرانی دکتر هلاکویی با موضوع شخصیت ناسالم
دانلود سخنرانی دکتر هلاکویی با موضوع تیپ های شخصیتی
دانلود سخنرانی دکتر هلاکویی با موضوع ازدواج و خانواده
http://p30download.com/fa/entry/54737/
در برنامه راز ها و نیاز ها تو یوتیوب بارها مورادی رو اینچنین تشریح کرده

الناز خانم;959407 نوشت:
ممنونم آقای حسام از توضیحاتتون

اما سلام و سپاسمندم
اامیدوارم حال خواهرمون خوب باشه،و زندگی بر وفق مراد

الناز خانم;959407 نوشت:
یک آقایی که حس مکمل من رو داشت صحبت میکردم

حرف شما رو قبول دارم،
ولی ببینین تو این مسائل احساساتی وارد نشین،
بخاطر این میگم این موضوع علم نیست و صرفا ی نگرش احساسیه که چون،اگه به این حرفتون پایبند باشید کلا از ازدواج زده میشید!بله انسان های با پیشنهاد بد هستن که از قضا به شما خوردند،ولی انسان های خوبی هم داریم

الناز خانم;959407 نوشت:
ولی میدونم در نگاه جامعه و دیگران به چشم یک انحراف جنسی دیده میشه

خواهر من جامعه خودش بیماره! بقول گوتاما بودا،اگه شما الماسی داشته باشین من تا فردا صبح بگم سیب زمینیه هیچ فرقی براتون نداره!مهم همینه که شما مطلع هستین انحراف نیستش

الناز خانم;959407 نوشت:
نه اصلا از کلمه مازوخیسم ناراحت نمیشم من وقتی 16 سالم بود خودم به مشاور گفتم که فکر میکنم مازوخیسم دارم و اون پرسید دوست داری کتک بخوری و منم میترسیدم راستشو بگم و گفتم نه. در حالی که اون موقع من روی دستم کنده کاری درست میکردم و اوضاعم از الان بدتر بود. بعدها متوجه شدم که من سابمیسیو هستم که در دسته بندی های بی دی اس ام قرار داره که خودتونم اشاره فرمودین.

خب پس مسئله و مشکل شما معلومه،
شما یا باید توسط دکتر های روانپزشک این حس رو کم کنید و اگه احتمالا کم نشد بپذیرید و دنبال مکملتون باشید
چون ازونجا که گفتین هیپوکسی و زخم کاری و اینا دیگه براتون لذت بخش نیست،خطر زیادی دیگه وجود نداره
اما ی نکته ای که هست شما این حس رو تنها در خونه از شوهر ایندتون طلب نمیکنین،بلکه در جامعه هم اگر چنین رفتاری ازشون بخواید ،باید خودتونو برای نگاه نه چندان جالب جامعه آماده کنین،خصوصا اگه خانواده طرف مقابل هم در این زمینه بی اطلاع باشه
و خصوصا خصوصا ،فرزندتون،اگه در خردسالی ببینه که پدرش شما رو اذیت میکنه(هرچند خوشایند شما باشه) ذهنش ویران میشه!
اگه دکتر ها نتونستن کمکی کنن،این موارد رو حتما راه حلاشو پیدا کنین و با ذهنی باز ازدواج موفقی رو رقم بزنین

الناز خانم;959407 نوشت:
راجع به سرخوردگی درست فرمودین من نمونه ازدواج های ناموفق و خیانت رو در افرادی که هم حس یا مکمل من بودن دیدم و میدونم اگر مکمل خودم رو پیدا نکنم ازدواج نمیکنم هیچ وقت چون از چاله توی چاه افتادنه و تحت هیچ فشاری هم از طرف خانواده م برای ازدواج نیستم فقط تنهایی و نرسیدن به آرزوهام خودم رو اذیت میکنن.

خیلی خوبه که به این نتیجه رسیدین

الناز خانم;959407 نوشت:
راجع به نوروفیدبک و بیوفیدبک نمیتونم واقعا دنبال همچین چیزهایی برم میترسم. هیپنوتیزم هم دیدم یک نفر رو اینکارو کرده و نرمال نشده بود فقط یک شخصیت عجیب غریب و غیرقابل درک ازش درست شده بود که نه میشد بگی اینوریه نه اونوری!

این مسائل چیز خاصی نیست،خودِ، هیپنوتیزم فی نفسه مسئله خاصی نیست،مهم اینه که در اون حالت بتونه ذهنتون رو درمان کنه،اما به ترس شما حق میدم،چون ممکنه دکتر خوب و قابل اعتمادی پیدا نشه در این زمینه

امیدوارم ازدواج خوبی داشته باشین، و با خبر خوب خوشحالمون کنین

[=&quot]ممنونم شروحیل گرامی[/]
[=&quot]بله میدونم پیدا کردن کسی که صد در صد مطابق میل من باشه خیلی سخت و تقریبا غیرممکنه من اگر کسی هفتاد درصد از اولویت هامو داشته باشه راضی هستم کاملا. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم روزنه گرامی [/]
[=&quot]آخه من این چیزایی که تو نظرم بوده از پنج سالگی یادمه میخواستم خیلی هاشو فقط شکلش فرق میکرده و اون موقع بعد جنسی نداشته و کودکانه بوده ولی اصلش سر جاش بوده. بچه پنج ساله که نیاز به ازدواج نداره!!!!!![/]
[=&quot]بعد نمیشه من با مردی ازدواج کنم که مکمل من نباشه و انتظاراتم برآورده بشه واقعا یه چیزهایی که خیلی برام حیاتیه رو مردهای عادی نمیتونن. اگه بخواد ادا دربیاره و تظاهر هم بکنه به یه چیزهایی که کلا خوب نیست و فکر نمیکنم حس خوبی به آدم بده. باید از درون خودش هم اینجوری باشه. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای دکتر نوری[/]
[=&quot]من از بیماری هایی که نوشتین کم خونی رو دارم. گلبول های قرمزم کلا هم کوچیک هستن هم کم رنگ هم به قول دکتر بدقواره. کمبود ویتامین د هم داشتم ولی قرص میخورم و فکر میکنم رفع شده. کلا من از نظر جسمی زیاد قوی نیستم و معمولا زیاد مریض میشم خودم فکر میکنم بخاطر اضطراب و ناراحتی های شدیدمه که کلا دفاع بدنمو ضعیف کرده. من از 12 سالگی اضطراب شدید پیدا کردم و از 15 سالگی براش دارو مصرف کردم منتها دائمی و یه سره نبوده. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای حسام از لینکی که گذاشتین.[/]
[=&quot]درست میگین من نباید احساساتی بشم ولی بخاطر کمبودهای عاطفی زیادی که حس میکنم دارم این حالت برام پیش میاد و فقط هم در مورد آقایونی که رفتارشون جوریه که انگار مکمل من هستن اینجوریم که اونا هم بعضی هاشون از سر عقده میگن اینجورین یعنی نه اینکه ذاتا اینجوری باشن مثلا شکست عشقی خوردن و حالا میخوان از دخترها انتقام بگیرن و قصد اذیت کردن دارن و این رابطه رو عاشقانه نمیبینن. [/]
[=&quot]ممنونم آقای حسام از این جمله تون: "خواهر من جامعه خودش بیماره! بقول گوتاما بودا،اگه شما الماسی داشته باشین من تا فردا صبح بگم سیب زمینیه هیچ فرقی براتون نداره!مهم همینه که شما مطلع هستین انحراف نیستش"[/]
[=&quot]برای من حکم آب روی آتیش رو داشت. من خیلی از این بابت اذیت میشم چون میبینم دیگران انواع و اقسام مشکلات رو دارن دروغ میگن دو رو هستن بهم خیانت میکنن انواع بدی رو در حق هم میکنن و ضرر میزنن بهم انواع روابط آزاد و بی قید و بند رو دارن ولی در مواجهه با کسی که یک نیاز ذاتی داره جبهه میگیرن و انواع تهمت هارو به آدم میچسبونن. [/]
[=&quot] یه انجمن مشاوره قبلا رفتم کمک بگیرم انقدر بهم گفتن تو مریضی و تا باور نکنی مریضی نمیتونی درمان بشی به مدیرش پیام زدم کلا تاپیکمو پاک کنه. هرکسی که متفاوت باشه مریض و مجرمه به نظر جامعه. [/][=&quot]حتی دکتر روانپزشک هم که رفتم نگفت مریضی! علم جدید نمیگه این گرایشات مریضیه و فقط مواردی که ضرر جدی میزنه مثل همون خفه کردن و این هارو میگه باید جلوگیری کنن ولی هنوز همون حد کمی هم که من میخوام جا نیفتاده مثلا هم جنس گرایی رو بقیه دنیا پذیرفتن ولی هنوز به بی دی اس ام خیلی بد نگاه میشه هرچند هیچ جا بدتر از ایران نیست اینجا حتی یک کلوب برای این مسئله نیست که بتونی آدمی که میخوای رو بری از نزدیک ببینی و بتونی انتخاب کنی باید پشت نت اینکارو بکنی که ناامن ترین حالت ممکنه و اکثرا دروغ میگن و دنبال سواستفاده ن. نمیشه حتی خواستت رو بتونی جایی غیر از اینترنت بیان کنی. [/][=&quot]
[/]
[=&quot]درست متوجه این جمله تون نشدم: "اما ی نکته ای که هست شما این حس رو تنها در خونه از شوهر ایندتون طلب نمیکنین،بلکه در جامعه هم اگر چنین رفتاری ازشون بخواید ،باید خودتونو برای نگاه نه چندان جالب جامعه آماده کنین،خصوصا اگه خانواده طرف مقابل هم در این زمینه بی اطلاع باشه"
یعنی خانواده ها هم بفهمه؟؟
[/]
[=&quot]قرار نیست کسی بفهمه! قرار نیست جلوی بچه م همچین رفتاری بشه معلومه که روش اثر خیلی بدی میذاره. این یه چیز خصوصیه مثل رابطه جنسی. نمیشه که پدر و مادر رابطه جنسی نداشته باشن فقط جلوی بچه شون اینکارو نمیکنن.
ممنونم از دلگرمی دادنتون. اولین جاییه که من این حسو جرئت کردم بیان کردم و کسی مستقیم محکومم نکرد و قصد کمک دارن.
@};-[/]

الناز خانم;959829 نوشت:
من از بیماری هایی که نوشتین کم خونی رو دارم. گلبول های قرمزم کلا هم کوچیک هستن هم کم رنگ هم به قول دکتر بدقواره. کمبود ویتامین د هم داشتم ولی قرص میخورم و فکر میکنم رفع شده. کلا من از نظر جسمی زیاد قوی نیستم و معمولا زیاد مریض میشم خودم فکر میکنم بخاطر اضطراب و ناراحتی های شدیدمه که کلا دفاع بدنمو ضعیف کرده. من از 12 سالگی اضطراب شدید پیدا کردم و از 15 سالگی براش دارو مصرف کردم منتها دائمی و یه سره نبوده.

درود

پس دست کم دو مورد از موارد ی که گفته شد را دارید ولی بیاد داشته باشید همان دو مورد روی روان و نگرش می توانند دگرگونی ایجاد کنند

اگر ممکنه دوباره آزمایش ها را انجام دهید و پاسخ را برای بنده بفرستید یا به پزشکی با تجربه نشان دهید

چون بدون انجام آزمایش نمی توان در باره بهبودی سخنی گفت .

مهر مندانه دوباره به انچه که در پست پیشین نوشته بودم نگاهی بیفکنید و موارد دیگر را نیز بخوانید و چنانچه مثبت بوده بگویید

کامیاب باشید گل

الناز خانم;959407 نوشت:
[=&quot]سلام ممنونم بازم از راهنمایی های خوبتون[/]
[=&quot]ممنونم از شما نازک گرامی.[/]
[=&quot]من سوره یس و واقعه رو شروع کردم و امروز صبح و عصر خوندم ولی احساس خیلی خیلی بدی نسبت بهش داشتم. معتقدم اگر کسی باور داشته باشه دور آتیش بچرخه و بارون بباره حتما این اتفاق می افته ولی وقتی اعتقادی نداری... قبلا که مذهب رو قبول داشتم وقتی مثلا آیت الکرسی میخوندم واقعا بهم آرامش میداد و حتی بود مواردی که حس میکردم برام دفع خطر میکنه ولی الان هرچقدر بخونم دیگه بهم ذره ای حس آرامش نمیده. [/]
[=&quot]لینک هایی که قرار دادین رو خوندم ولی با عرض شرمندگی اثری در من نداشت و نتونستم ارتباطی با این دو سوره با اون اثراتی که نوشته شده برقرار کنم. [/]
[=&quot]
[/]

[=#000000][=&quot]
دشمنت شرمنده عزیزم بهرحال هرکسی یجوریه باید درک کنیم عقاید متفاوتی داریم قشنگی دنیا هم به همینه
فقط سوالی که برام پیش اومده اینه که چرا قبلا مذهبو قبول داشتی ولی الان نداری؟

الناز خانم;959233 نوشت:
سلام خیلی ممنونم از توجه و پاسخ های منطقیتون خیلی نگران بودم وقتی اینجا پرسشم رو مطرح کنم با برخورد بدی روبرو بشم یا مشکلی پیش بیاد و با توجه به قوانین انجمن خواستار حذف یا بسته شدن تاپیکم شدم وقتی دیدم قوانین به چه شکل هست.
بهرحال ممنون که دارین علمی به قضیه نگاه میکنید.
راستش دقیقا من مردی رو میپسندم که بهم گیر بده در همه موارد! البته این مسئله هیچ ربطی به این نداره که کلا شخصیت منفعلی داشته باشم اصلا اینطور نیستم و در برابر همه رک و قاطع حرف میزنم و به نظر مستقل و بی نیاز از دیگرانم که بخاطر سبکیه که بزرگ شدم. این نیاز من فقط در مورد یک نفر و کسی که عاشقش بشم هست نه در برابر همه افراد اجتماع یا در برابر همه مردها.

با عرض سلام و ادب مجددخدمت شما و همه اسک دینی های عزیز
همه مطلبتون رو خواندم از دغدغه و نگرانی شما و نوع تربیت و روحیات دوران کودکی و نوجوانی و کنونی شما،از مسائلی که با آنها مواجه شده بودید و داروهایی که مصرف نمودید و اثرات آنها تا دکترهایی مراجعه نمودید و تاثیرات آنها ،از روحیات خود شما و مدیریت احساساتی که داشته اید و عملکرد عاقلانه ای که داشته اید از bdsm تا روحیات Submission(سلطه پذیری) Masochism(ماذوخیسم و آزارخواهی) تا داروهایی که مصرف نموده اید و از اعتقادات مذهبی ... و سعی نمودم بررسی کاملی را انجام دهم
لازم است به شما آفرین بگویم که توانسته اید روابط و احساسات خود را مدیریت نمایید و اسیر خواهش های نفسانی و جو نامناسب فضای مجازی و ...نشده اید و لذا از این جهت خداوند را شاکر باشید
اولین قدم،این است که آرامش خود را حفظ و بیشتر نمایید هر چند اظهارات جامعه و انتظارات و قضاوتهای آنان و...کار را سختتر نموده است ولی بدانید بدون آرامش نمی توانید برای آینده برنامه ریزی درستی نمایید و به درستی حرکت نمایید.
خواهر گرامی افرادی با روحیات شما درصدد کمک حرفه ای بر نمی آیند و در اقع اکثر آنهاعلاقه ای به تغییر دادن رفتارشان ندارند مگر آنکه دچار صدمه جسمانی یا روانی شوند و در صورتی که بخواهند روحیات و رفتارهای خود را تغییر دهند درمانهای رفتاری(آسیب شناسی روانی هالجین،1392ش) و شناختی و همچنین هیپنوتیزم و...موفقیت آمیز می باشند و البته نیاز است که سراغ روانشناسان متخصص و متعهد و همجنس بروید.

الناز خانم;959829 نوشت:
من از بیماری هایی که نوشتین کم خونی رو دارم. گلبول های قرمزم کلا هم کوچیک هستن هم کم رنگ هم به قول دکتر بدقواره. کمبود ویتامین د هم داشتم ولی قرص میخورم و فکر میکنم رفع شده. کلا من از نظر جسمی زیاد قوی نیستم و معمولا زیاد مریض میشم خودم فکر میکنم بخاطر اضطراب و ناراحتی های شدیدمه که کلا دفاع بدنمو ضعیف کرده. من از 12 سالگی اضطراب شدید پیدا کردم و از 15 سالگی براش دارو مصرف کردم منتها دائمی و یه سره نبوده.

آزمایشهای اشاره شده نظیر تیروئید،کم خونی و...می توانند تاثیر گذار باشند لذا پیگیر درمان آنها نیز باشید.
لذا خواهر بزرگوار قبل از آنکه مشکلاتتون بیشتر شود درصدد درمان برآیید و البته با توجه به تجربیاتی که داشته اید این حق را به شما می دهم که به هر دکتری براحتی اطمینان نکنید ولی این درست نیست که دنبال درمان نروید و لذا مواظب تصمیم احساسی خود باشید و پیگیر درمان باشید.

در صورت عدم بهبودی نیاز است با مکمل خود ازدواج نمایید
امادقت نمایید که در حدود روابط ،مدیریت مناسبی صورت پذیرد چرا که توجه زیاد به این مسائل سبب تشدید روحیه ماذوخیستی می شود و به تبع آن خطرات جبران ناپذیری را به همراه آورد.
به نظر می رسد مسئله شما تنها bdsm نیست و مسائل دیگری چون اضطراب و...وجود دارد که نیاز است به خاطر آنها به روانشناس متخصص و متعهد مراجعه نمایید و بهبود یابید.
البته این را هم عرض کنم که ممکن است شما اصلا bdsm نباشید البته برخی گرایشها و نشانگان را دارید ولی شدت آنها کم است.

در مورد مسائل دینی و اعتقادی لازم است مطالعات خود را بالا ببرید و بدانید در همه حال مهمترین و البته تنهاترین یار انسان خداوند است و لذا خود را از این موهبت بزرگ محروم ننمایید.

امیدوارم مسائلتون به نحو خوبی حل شود و ازدواج مناسبی نمایید و با خبر آن ما را خوشحال نمایید

در پناه قرآن و عترت موفق باشید
یا علی

[=&quot] ممنونم آقای دکتر نوری[/]
[=&quot]نه واقعا همین دو مورد بوده دیگه مشکلی غیر از این ها ندارم. آزمایش زیاد دادم چون زیاد مریض میشم ولی مشکلی نداشتم در این مواردی که میگین. کم خونی یا کمبود ویتامینی خاص چطوری میتونه باعث این گرایشات بشه؟؟؟ [/]
[=&quot]من از یکی شنیدم که مزاج روی خلق و خو اثر میذاره و به من گفت چهل روز سکنجبین بخور درست میشی من این کارو کردم ولی فایده ای نداشت کلا در هیچ موردی حتی میل جنسی من رو هم کم نکرد که بهم گفته بودن کم میکنه. [/]
[=&quot]یا مثلا میگن حجامت کنی درست میشی و اصلا هیچ وقت ربط اینارو با تغییر شخصیت در یک آدم نفهمیدم! البته اینا طب سنتی هست و حرف شما راجع به علم پزشکی جدیده و مسلما فرق داره. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]
[/]

[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم نازک جان[/]
[=&quot]اینکه چرا قبلا مذهب رو قبول داشتم البته ربطی به موضوع تاپیکم نداره ولی خب به خاطر کشوریه که توش به دنیا اومدم فرهنگ و آموزشی که خانواده و مدرسه و جامعه بهم تزریق کرده بودن تا یک سنی من رو متقاعد کرده بود. از سنین نوجوونی من کم کم با دیده شک به این اعتقادات نگاه کردم با اینکه اطرافم همه مذهبی بودن و حتی پدر صمیمی ترین دوستم روحانی بود و ما پشتش نماز میخوندیم! دنبال حقیقت رفتم قرآن رو خوندم و دلم رو به توجیه و تفسیرهای مسلمون ها خوش نکردم رفتم نقد غیرمسلمون هارو هم خوندم راجع به فلسفه و برهان های وجود خدا و دلایل ردشون مطالعه کردم از شخصی دانا و اهل علم سوالهامو میپرسیدم طی چندین سال که واقعا روشنگر من بودن و هستن اون شخص. راجع به پیدایش جهان و بیگ بنگ سوال کردم و برام یه چیزهایی روشن شد و خیلی مسائل دیگه که چند سال طول کشید الان دیگه نمیتونم برگردم به عقب هرکاری که بکنم. چون من کورکورانه و از روی بچگی و تحت محیطی که بودم به چیزی حسی ایمان پیدا کرده بودم اونم نه سفت و سخت و همیشه با سوال و شک ولی با عقل و منطق خودم و دلیل ازش برگشتم و علم همیشه برای من قابل احترام تر از خیالات بوده. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای راهنما[/]
[=&quot]بله دقیقا درست میگین کسانی که واقعا این احساسات رو دارن حالا باور درست یا نادرست، ولی حس خودشون رو کامل تر از احساسات عاشقانه معمولی میدونن. یعنی من شخصا فکر میکنم اگر مثلا بتونم با مشاوره یا دارو یا هرچیزی خودم رو به وضعیت یه انسان معمولی برسونم خودم رو ناقص کردم این باورمه دست خودم نیست و قصد توهین به روابط عادی رو هم ندارم. از شدت ناراحتی و دردی که میکشم ممکنه گاهی به تغییر و تحول فکر کنم که شاید اونجوری ناراحتی نکشم و بتونم زندگی نرمال داشته باشم ازدواج نرمال بکنم ولی در عمق وجودم اینو باور دارم که با اینکار حتی اگر محقق بشه (که واقعا خیلی سخته و هنوز یک راهکار درست حسابی و قطعی هم براش نیومده) خودم رو ناقص کردم چون بی دی اس ام رو رابطه ای کامل تر از روابط عادی یا به اصطلاح روابط وانیلی میبینم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot] اگه مکملم رو پیدا میکردم که حتما باهاش ازدواج میکردم. [/]
[=&quot]اینکه میگین باعث تشدید روحیه مازوخیستی ممکنه بشه من هم شنیدم اینو و خودمم طی مثلا این ده سال گذشته خیلی تخیلاتم توی این مسئله قوی تر شده. برای این نمیدونم باید چی کار کرد. البته الان دغدغه اصلیم همچین چیزی نیست چون اصلا کسی وجود نداره که حالا بخوام بترسم حس خودآزاری من غلیان کنه براش. باور رایج تو بی دی اس ام اینه که مستر یا دامیننت باید بتونه خودشو قبل از طرف مقابلش کنترل کنه که مشکلی پیش نیاد و برای اینکه شخص غالب هم بتونه جلوی هیجاناتش رو بگیره و خیلی پیشروی نکنه معمولا شخص زیر سلطه از کلمه امن استفاده میکنه. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]اینکه میگین من ممکنه کلا بی دی اس ام نباشم از دید مثبت شماست واقعا ممنونم. ولی من تقریبا هیچی از گرایشم رو اینجا ننوشتم چون نمیشه تو فضای عمومی خیلی چیزارو مطرح کرد.
یه تصور خیلی غلطی هم رایجه که اگر کسی این احساسات رو داره این توی قیافه و حرف زدن و رفتار عادیش هم باید مشهود باشه. مثلا من باید خجالتی و بی دست و پا و خنگ و بی عرضه و بی اعتماد به نفس باشم. اینکه خوبه بعضیا میگن دخترهای ساب زشتن و نتیجه گیری میکنن که پس خودشونو دوست ندارن که میخوان کسی بهشون آزار برسونه!!! [/]

الناز خانم;959976 نوشت:
کم خونی یا کمبود ویتامینی خاص چطوری میتونه باعث این گرایشات بشه؟؟؟

درود

من نمی دونم رشته تحصیلی شما چیه سعی کردم طوری بنویسم که راحت بشه متوجه شد

کم خونی اکسیژن رسانی به مغز را کم می کند و این باعث کم و کاستی حافظه و خلق و خو و تغییر رفتار است

مغز از بخش های مختلف تشکیل شده است بخش هایی از مغز مربوط به امور ارادی است ولی بخش هایی دیگر غیر ارادی و آن بخش ها به صورت خود کار و بنا به نیاز نا خودآکاه بدن فعالیتشون کم و زیاد میشه

وقتی کم خونی پیش بیاد هربخش از مغز برای ربودن اکسیژن خون به صورت ناخود آگاه تلاش می کنه خون بیشتری را به سوی خودش بکشه

بخش تمایلات جنسی در بخش های پایین مغز هستند ینی خونی که وارد کاسه ی سر میشه نخست به اون بخشها می رسه و بخش تمایلات جنسی برای جبران کمبود اکسیژن خون بیشتری رو می قاپه و در نتیجه اکسیژن کمتری هم به بخش های بالا تر میره

برای همین هم هست که نخستین بخش هایی که در اثر کم خونی دچار مشکل می شن قسمت های مربوط به آگاهی یاد گیری و حافظه و هست

نتیجه کلام اینکه بر خلاف آنچه که به شما گفته اند حجامت خوب است حجامت وضعیت شما را از قبل بدتر می کند

چون پر خون نبوده اید بلکه کم خون بوده اید

برای همین هم هست افراد نسبتن کم خون میل جنسی بیشتری نسبت به افراد پر خون دارند

[=&quot]ممنونم آقای دکتر نوری[/]
[=&quot]من مهندسی خوندم و راجع به بدن انسان چیز زیادی نمیدونم. ممنون که شفاف توضیح دادین[/]
[=&quot]با این حال من متوجه ارتباط گرایش اس امی خودم با کم خونی نشدم. فقط متوجه شدم که کم خونی میل جنسی رو افزایش میده. [/]

الناز خانم;959829 نوشت:
یعنی خانواده ها هم بفهمه؟؟قرار نیست کسی بفهمه! قرار نیست جلوی بچه م همچین رفتاری بشه معلومه که روش اثر خیلی بدی میذاره. این یه چیز خصوصیه مثل رابطه جنسی. نمیشه که پدر و مادر رابطه جنسی نداشته باشن فقط جلوی بچه شون اینکارو نمیکنن.

سلام مجدد خدمت خواهر گرامی
خب با این جمله شما بخشی از مشکل حل شد،اما میمونه نیمه دوم،
یعنی شوهر آیندتان هم باید بتواند این رفتار را محدود به فضای شخصی کند، و الا ممکن است در خانه یا فضای جمع چنین رفتاری با شما کند، و رفته رفته شما هم دیگر این امر رو بپذیرین
چون ممکنه در یک جمع به سبب روحیه سلطه گرشون شما رو در جمع، خجالت زده یا تحقیر کنن
در مورد شما چون در آن شدتی نیست که به شما آسیب برسد،و از این حس خود احساس راحتی دارید(و مشکلات دیگری مثل افسردگی،چند شخصیتی و اختلالات سایکوتیک و... ندارید)مسئله ساز نیست
با

الناز خانم;959829 نوشت:
ممنونم از دلگرمی دادنتون. اولین جاییه که من این حسو جرئت کردم بیان کردم و کسی مستقیم محکومم نکرد و قصد کمک دارن.

خواهش میکنم،حقیقتا خودتون بهتر از ما مسائل و راه حل ها رو از قبل میدونید و خودشناسی خیلی خیلی خوبی دارین،احتمالا راه حل هایی هم در ذهنتان دارید ،و بازگو شدنش توسط ما ،سبب آرامش خاطرتان شود
و علم خیلی خوبی دارین،که جای تحسین داره

الناز خانم;959829 نوشت:
درست میگین من نباید احساساتی بشم ولی بخاطر کمبودهای عاطفی زیادی که حس میکنم

این مسئله مختص افراد bdsm نیست،شما میتوانید دخترانی در همین سایت ببینید،با گرایش های معمولی،ولی همین کمبود عاطفی را دارند
بنظر من تفکیک مشکلات هم به شما کمک میکند،یعنی مشکلاتی را که به علت bdsm ممکن است برایتان پیش آید یا پیش آمده را جدا کنید،از مشکلاتی که بین افراد bdsm و سایرین مشترک است

الناز خانم;959829 نوشت:
یه انجمن مشاوره قبلا رفتم کمک بگیرم انقدر بهم گفتن تو مریضی و تا باور نکنی مریضی نمیتونی درمان بشی به مدیرش پیام زدم کلا تاپیکمو پاک کنه.

خواهر جان،از منی که دارم برایتان تایپ میکنم تا سایر دوستان،اگر خوب خودمان را بکاویم،حتما بیماری های روانی بسیاری در خود میابیم،
آدمی برای خودش از همه غریبه تراست(نیچه)
عاطفه‌هایِ همانند در مرد و زن و افراد آهنگي دگرسان دارند: از اين رو، مرد و زن و افراد يکديگر را بد می‌فهمند و اين بدفهمی را نهايت نيست.(نیچه)
دقیقا مشکل آن دوستانی که به شما این حرف را زده اند در این گزین گویه نیچه میتوان جوابش را یافت،
مثال بزنم،یک مرد خشونتش را از طریف سیگار کشیدن ابراز میکند، و یک زن خشونتش را از طریق غر زدن و گریه کردن!
یعنی آن ها فکر میکنند،آنطور که خودشان طالب محبت از شوهرشان هستن،[فضایی درام]، شما هم باید اینچنین طالب محبت از شوهرتان باشید، و از نظرشان این حس شما بیمار جلوه میکند
در صورتی که بقول فروید زمانی که قید تمدن بر ما بخورد همه ما بیماریم،
پس حرف دیگران رو ول کنید،از آنجا که خودتان هم تمایلی به روابط معمولی ندارید(البته چون رابطه معمولی رو با همون حسش تجربه نکردین،احتمالا از یک دریچه دیگه می فرمایید] و از حالتان راضی هستید
جمع بندی من این است که [پس از مشاوره با پزشک] دنبال مکملتان باشید،با همه سختی هایی که اشاره کردین،

الناز خانم;959829 نوشت:
ممنونم از دلگرمی دادنتون. اولین جاییه که من این حسو جرئت کردم بیان کردم

باز هم خواهش میکنم، حقیقتا آینده روشن،با بینش و نگرش علمی و آگاهانه ای که دارید پیشرویتان است،البته بیان کردن این حس ها در فضای مجازی و فروم به طور کامل میسر نیست،امیدوارم یک پزشک خوب و چیره دست همجنستان هم پیدا شود تا بهتر راهنمایی کند
از رویکرد علمی شما در حل مسائل بسیار متشکرم
موضوع قفل شده است