جمع بندی آیا راهی برای تمایز معجزه از سحر وجود دارد؟

تب‌های اولیه

178 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

חסר משמעות;935478 نوشت:
مسئله در مورد متخصص بودن گاهی به نحوۀ بررسی تحدی هم بر میگرده. مثلاً فرض کنید کسی بگه هیچکس نمیتونه با چشم من ببینه، یا هیچکس نمیتونه حرفی که من توی این لحظه میگم رو توی همین لحظه ای که گفتم بگه. خب دیگران واقعاً نمی تونن این کارو انجام بدن! آیا متخصص اینجا میتونه بپذیره که عمل ایشون با توجه تحدی، معجزه است؟

تحدی فرع بر اعجاز است ولی آیا اینگونه کارها که مثلا کسی نمی تواند با چشم من ببیند یا با زبان من حرف بزند هم اعجاز اند؟
بنابراین قدم اول اثبات خارق عادت بودن کار است و قدم دوم اثبات انحصار آن کار که با تحدی صورت می گیرد.

חסר משמעות;935478 نوشت:
پس ممکن است انسان به دلیل نقص دانش تجربی خود، عملی عادی را خرق عادت بداند. از کجا می دونیم در برخورد با معجزات انبیاء حقیقی چنین اتفاقی نمی افتد؟

این فرض در مورد معجزات صادق نیست.
چرا که اولا این معجزات در تمدنهای بزرگی مانند مصر و بین النهرین صورت گرفت که از نظر فکری و فرهنگی در زمان خود از سطح بالایی برخوردار بودند.
ثانیا بعد از گذشت هزاران سال بازهم بشر از انجام آنها عاجز است؛ مانند زنده کردن مرده بدون هیچ دستگاهی و یا شفا دادن کور مادر زاد و یا شکافدن رود نیل با آن عرض عریض آنهم بدون هیچ وسیله ای الا عصا! پس معجزات آن روز از نظر علم امروز هم توجیه علمی و طبیعی ندارند، چه برسد به اینکه در آن زمان چنین اختلافی بین علم پیامبران و مردم وجود داشته باشد.
بنابراین فرض اغوای مردم توسط پیامبران صحیح به نظر نمی رسد.
[/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم و رحمة الله
نقطه ی عزیز
آزاد اندیشی نعمت خوبی است که با آفاتی روبرو است که ان شاء الله از افات آن در امان باشید...
اما نکات مختصری را در این پست خدمت شما عرض میکنم و البته به نظر بحث بطور مسوفی انجام شده اگر چه با هم اختلاف مبنایی داریم!
قرار هم نیست که در یک تاپیک و چند پست تمام این مسائل حل شود... بگذریم

نقطه;935526 نوشت:
یعنی از نظر شما وجدان یک هادی درونی است؟ یعنی با عقل موازی‌کاری دارد؟ ظاهراً شما هستید که عقل و فطرت را یکی می‌دانید

وجدان، فطرت، عقل و دیگر قوای انسان تعریف های مختلفی دارند و هر کدام کارایی خود را.
بنده هیچ کدام از آنها را یکی معرفی نکردم و البته تمام اینها راه رسیدن به خدا هستند. به عبارتی هدف ایمان و اعتقاد به خداوند متعال و عمل طبق دستورات اوست و راه رسیدن به این اعتقاد می تواند عقل، فطرت و دیگر راه ها باشد.
و تا زمانی که امر به این روشنی را شما انکار می کنید، راهی برای ادامه بحث نیست.

نقطه;935526 نوشت:
این بحث عقلا را یک بار در همین تاپیک توضیح دادم که مشکل مفهومی دارد، بلکه مشکل منطقی دارد ...

بنده عمدا وارد آن بحث نشدم تا از بحث های جنبی و مبنایی که باعث طولانی شدن و انحراف تاپیک می شود، جلو گیری شود.
اما فقط به یک نکته بسنده می کنم. استناد ما به عملکرد عقلا، یک امر ذهنی نیست که در حیطه متکم باشد و اعتباری غیر از او نداشته باشد. بلکه استناد به عقلا با توجه به سیره آنها و اموری است که ما از آنها مشاهده می کنیم. بنابراین حجیت سیره عقلا یک امر ذهنی نیست بلکه امر عینی خارجی است.
اینکه عقلا به احتمال ضعیفِ غیر معتنا به توجه نمی کنند، از سیره آنها پیداست نه اینکه من خودم را جای او بگذارم و ببینم او در این موقعیت چه می کند؟
کدام عاقلی است که در یک دو راهی قرا گیرد، یکی از راهها را مطمئن باشد درست است و دیگری را احتمالی در حد یک درصد درست بداند و به همان راه یک درصدی برو؟!!!
پس حکم ما به انتخاب راه 99 درصدی از مشاهده سیره آنها شکل گرفته نه از یک امر ذهنیِ غیر معتبر.

نقطه;935526 نوشت:
حضرت زکریا علیه‌السلام وقتی خداوند به او وعده‌ی حضرت یحیی علیه‌السلام را داد برای چه از خدا نشانه خواست؟

واقعا دلیل از این شاخه به آن شاخه پریدن و قیاسهای مع الفارق شما را متوجه نمی شوم.
اعتماد مردم به نبی و سپردن ابدیت خود به او کجا و این مثالهای شما کجا؟!!!
آیا نشانه ای که حضرت زکریا طلب کرد، اگر ارائه نمی شد، ابدیتش به خطر می افتاد؟

نقطه;935526 نوشت:
مگرنه مفهوم احتمال به خودی خود یعنی شاید اصلاً جواب درست همان باشد اگرچه فعلاً در نظر ما این احتمال کوچک باشد

بله ممکن است اما شما در دو راهی انتخاب کدام را انتخاب می کنید؟ راهی که یک درصد احتمال درستی آن وجود دارد یا راه نود و نه درصدری را؟

نقطه;935526 نوشت:
صراحت لهجه‌ام را به بزرگی خودتان ببخشید، گاهی فکر می‌کنم واقعاً وقت ندارید مباحث را با دقت کافی دنبال کنید و این ناراحتم می‌کند

اختیار دارید ما از شما جز ادب ندیدیم
اما مطمئنا مطالب شما را به دقت مطالعه کرده و پاسخی در حد فهم خو دارائه می کردم که به بزرگورای خود، کمبودها و نقائص را حلال کنید.
ان شاء الله هر کجا که هستید موفق باشید...

[/][/][/]

عامل;935290 نوشت:
بحث بر سر وجود شبهه نبود بلکه احتمالِ ضعیفِ غیر معتنا به بود که گفتیم عقلا به چنین احتمالی اعتنا نمی کنند.
شاید این مثال راه گشا باشد: شما می خواهید به شمال سفر کنید و یک احتمال بسیار ضعیف می دهید که ممکن است کوه ریزش کرده باشد، در حالی که هیچ خبری در این زمینه به شما نرسیده و شما صرفا یک احتمال می دهید. ایا با این احتمال شما سفر را کنسل می کنید؟ اگر کنسل کنید اطرافیان شما به شما چه می گویند؟ آیا شما را به وسواس فکری یا عملی متهم نمی کنند؟

سلام استاد گرامی

ببینید اگر این احتمال من با هزاران خبری از گذشته همراه باشه که قبلا مسافرین نقل کردن که در حین رفتن به شمال کوه ریزش کرده
طبیعی هست که همون راه و انتخاب نمی کنم برای رفتن شمال و راهی دیگر را انتخاب می کنم

یا بعد از امدن احتمال سعی می کنم تحقیقات کنم بعد تصمیم بگیرم

ولی احتمالی که اینجا علما به ان اعتنا نمی کنند رسیدن به واقعیتش سخت و یا غیر ممکنه

یعنی شبهه ای هست هرچند بسیار با احتمال کم ولی بدون جواب

هرچند استاد گرامی باید اعتراف کنم جوابهای شما هم قابل تامل و منطقی می باشد
که می فرمایید علما به ان اعتنا نمی کنند
ولی اگر خواسته باشیم مثل علما به انها اعتنا نکنیم باید برگردیم به محتوای قران تا از این راه دلمان ارام گیرد
ولی وقتی به ایه هایی مثل کتک زدن زنان و کشتن مرتد فکر می کنم
دلم ارام نمی گیرد
انگار راه برای ما بسته شده و جز مستضعفین فکری هستیم

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

**گلشن**;935573 نوشت:
ببینید اگر این احتمال من با هزاران خبری از گذشته همراه باشه که قبلا مسافرین نقل کردن که در حین رفتن به شمال کوه ریزش کرده
طبیعی هست که همون راه و انتخاب نمی کنم برای رفتن شمال و راهی دیگر را انتخاب می کنم

در این فرضی که شما مطرح می فرمایید دیگر نمی توان گفت احتمال ضعیفِ غیر معتنا به!
چنین احتمالی که به قول شما چندین بار رخ داده و جاده ای که مثلا حد اقل چند بار در ماه ریزش دارد را نمی توان غیر معتنا به دانست.
توجه داشته باشید که بحث ما روی حجیت یقین یا اطمینان است و همین یقین و اطمینان در افراد مختلف با درجات متفاوت وجود دارد. به همین ترتیب ممکن است کسی نسبت به دین شبهات متعدد داشته باشد، چنین کسی را نمی توان گفت یقین دارد، چرا که احتمال خلافی که در ذهن اوست شاید خیلی بیشتر از احتمال غیر معتنا بهی است که در اطمینان مورد بحث بود.
بنابراین بحث ما در مورد کسی است که به یک نحوه اطمینان رسیده و احتمال خلاف بسیار ناچیزی در ذهن اوست که علما می فرمایند چنین اطمینانی حجت است. اما دیگرانی که احتمالات متعدد باعث از بین رفتن یقین یا شکل نگرفتن آن شده از بحث خارج اند و باید به حدی از یقین یا اطمینان برسند که یا احتمال خلاف ندهند و یا این احتمال ناچیز باشد.

**گلشن**;935573 نوشت:
ولی اگر خواسته باشیم مثل علما به انها اعتنا نکنیم باید برگردیم به محتوای قران تا از این راه دلمان ارام گیرد
ولی وقتی به ایه هایی مثل کتک زدن زنان و کشتن مرتد فکر می کنم
دلم ارام نمی گیرد

شاید توصیه ای که یکی از اساتید ما می کرد در این مورد راه گشا باشد:
ایشان می فرمود برای خود کلیات ثابت شده ای را باید داشته باشید که هنگام مواجهه با شبهات جزئی بتوانید به آن کلیات مراجعه کرده و این شبهات را کنار بزنید. مثلا در مورد حکمت خداوند و علم او یا خیر خواهی او نسبت به انسان وقتی یقین حاصل شد و با دلایل به این اوصاف رسید، دیگر شبهات جزئی را می توان با این کلیات پاسخ داد که مثلا اگر خداوند حکیم است و نسبت به تمام بندگان خیر خواه، غیر ممکن است که به بنده خود ظلم کند و حتما این حکم او به صلاح ماست و یا حداقل منافع بیشتری نسبت به ضررهای جزئیِ حکم دارد. چرا که او همه چیز را می داند و ما نسبت به خیلی از مسائل آگاهی نداریم.
ان شاء الله موفق و پایدار باشید...
[/][/][/]

عامل;935729 نوشت:
توجه داشته باشید که بحث ما روی حجیت یقین یا اطمینان است و همین یقین و اطمینان در افراد مختلف با درجات متفاوت وجود دارد. به همین ترتیب ممکن است کسی نسبت به دین شبهات متعدد داشته باشد، چنین کسی را نمی توان گفت یقین دارد، چرا که احتمال خلافی که در ذهن اوست شاید خیلی بیشتر از احتمال غیر معتنا بهی است که در اطمینان مورد بحث بود.
بنابراین بحث ما در مورد کسی است که به یک نحوه اطمینان رسیده و احتمال خلاف بسیار ناچیزی در ذهن اوست که علما می فرمایند چنین اطمینانی حجت است. اما دیگرانی که احتمالات متعدد باعث از بین رفتن یقین یا شکل نگرفتن آن شده از بحث خارج اند و باید به حدی از یقین یا اطمینان برسند که یا احتمال خلاف ندهند و یا این احتمال ناچیز باشد.

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته جناب عامل،
می‌خواستم به این بحث ادامه ندهم ولی یک بار دیگر هم تلاشم را می‌کنم که منظورم را برسانم و بعد من شما را به خدا می‌سپارم و شما هم من را به خدا بسپارید ...@};-

یک نفر بود که در چند سالی که از عمرش گذشته بود مثلاً ده بار مطمئن شده بود که راه درست را پیدا کرده و بعد از مدتی متوجه می‌شد که نه آن راه چندان هم درست نبوده و بخاطر ذوق‌زدگی از کشف یک راه جدید و شاید هم کم بودن علمش بوده است که فکر می‌کرده است آن راه درست بوده است، چنین کسی وقتی بار یازدهم هم راهی که فکر می‌کرد درست است را پیدا کرد تا خواست ذوق زده شود ناگهان یاد آن تجربیات گذشته‌اش افتاد و گفت که نه بهتر است خیلی دلم را به درستی این راه خوش نکنم و دلم را صابون نزنم که بالأخره حقیقت را یافته‌ام، حالا فعلاً تا راه بهتری نیافته‌ام به آن پایبند می‌مانم ولی اگرچه الآن برایم دور از ذهن به نظر می‌رسد باید وجود این امکان را هم بپذیرم که شاید بعداً راه بهتری بیابم، یا شاید من نیابم ولی دیگران بیابند و شاید اصلاً به عمر من قد ندهد که راه‌های درست‌تر و باز هم درست‌تری را بیابم ولی چنان راه‌هایی وجود داشته باشند ...
برای چنین کسی آن اطمینان مدّ نظر شما چگونه کسب می‌شود و کدام احتمال از نظر سیره‌ی عقلا برای او قابل صرفنظر و غیر قابل اعتنا است؟

برای این شخص باورمندی و قانع شدن شاید راحت حاصل گردد ولی این گزاره هم در ذهنش حک شده است که «باورمندی» و «جهل» امکان دارد همزمان هم در یک شخص شکل بگیرد، در نتیجه این شخص هیچ اطمینانی را قابل اعتماد صددرصد نمی‌شمرد اگرچه در حال حاضر به هر حال نسبت به درستی یک سری باور قانع شده باشد و شبهه و ابهامی در آن‌ها نداشته باشد و روی درستی آن‌ها اطمینان داشته باشد، اطمینان داشته باشد ولی احتیاطاً روی درستی آن‌ها قسم نخورد، قسم نخورد و در نتیجه به خودش اجازه هم ندهد که بگوید حتماً و یقیناً من راه‌یافته‌تر از منکران باور خود هستم، مخالفان خودش را هم مانند خودش بداند که حق دارند بر باورهای خودشان استوار بمانند و قص علی هذا ...

این خودش یک شبهه است ... و متأسفانه جمع زیادی از شیعیان، بلکه مسلمین، بلکه مردم جهان گرفتار این نگاه هستند ... امروزه اگر کسی بر درستی باور خودش اعتماد صددرصدی داشته باشد متهم به جهل مرکب می‌شود که نمی‌داند ولی فکر می‌کند که می‌داند و بقیه نمی‌دانند ... حالا چنین کسانی بیایند از شما سؤال کنند که شما چرا به باور خود اینقدر اعتماد دارید که حاضرید مثلاً‌ مرتد را اعدام کنید و شما در جواب بفرمایید که من با استدلال‌های فلسفی و سایر راه‌های شناختی به این معرفت رسیده‌ام و باد هم در غبغه بیاندازید که به هر حال روشتان عالمانه بوده است، بعد ایشان از شما می‌پرسند که یعنی یک هزارم درصد هم احتمال نمی‌دهید که راهتان اشتباه باشد؟ و شما در جواب می‌فرمایید که من مطابق با سیره‌ی عقلا به احتمالات کم بها نمی‌دهم ... از نظر ایشان این سیره‌ی عقلا و اهمیت ندادن به آن احتمالات ولو جزئي تأییدی است بر همان گمان بالا که «امروزه اگر کسی بر درستی باور خودش اعتماد صددرصدی داشته باشد متهم به جهل مرکب می‌شود که نمی‌داند ولی فکر می‌کند که می‌داند و بقیه نمی‌دانند»
همانطور که روشن است من هم با ایشان موافق هستم مادامیکه بحث فطرت مطرح نباشد، ولی جواب شما به ایشان چیست؟ لطفاً در جواب نفرمایید که اطمینان چیست یا عقلا چه کسانی هستند، بلکه بفرمایید که از کجا می‌دانید که این اطمینان به صورت صددرصدی قابل اعتماد است، اینکه هرگز در آینده مشخص نخواهد شد که عکس آن درست باشد؟

عامل;935729 نوشت:
شاید توصیه ای که یکی از اساتید ما می کرد در این مورد راه گشا باشد:
ایشان می فرمود برای خود کلیات ثابت شده ای را باید داشته باشید که هنگام مواجهه با شبهات جزئی بتوانید به آن کلیات مراجعه کرده و این شبهات را کنار بزنید. مثلا در مورد حکمت خداوند و علم او یا خیر خواهی او نسبت به انسان وقتی یقین حاصل شد و با دلایل به این اوصاف رسید، دیگر شبهات جزئی را می توان با این کلیات پاسخ داد که مثلا اگر خداوند حکیم است و نسبت به تمام بندگان خیر خواه، غیر ممکن است که به بنده خود ظلم کند و حتما این حکم او به صلاح ماست و یا حداقل منافع بیشتری نسبت به ضررهای جزئیِ حکم دارد. چرا که او همه چیز را می داند و ما نسبت به خیلی از مسائل آگاهی نداریم.

احسنت به شما و به استاد بزرگوارتان ...
طبیعی است که وقتی می‌توانید بر اساس معلومات کلی به مشکلات جزئي پاسخ بدهید که آن معلومات کلی را بدون شک و شبهه کسب کرده باشید، مگرنه که اگر بدانید که ستون‌های بنا استحکام کافی ندارند وقتی ترکی در دیوار ببینید اگرچه مخاطبان شما بگویند که طبیعی است و مثلاً مشکل از سیمان است و این روزها جنس سیمان‌هاخوب نیست و مهم نیست و به آن توجه نکنید اما شما نزد خودتان می‌ترسید که نکند مشکل از همان ستون‌ها باشد!؟ پس طبیعی است که برای آنکه با مشکلات جزئي به سراغ بحث‌های مبنایی‌تر نروید باید قبلاً همان احکام مبنایی‌تر را با استحکام خیلی بالاتری و بدور از هرگونه شک و شبهه‌ای بالا برده باشید ... وقتی یک احتمال عقلانی در همان گام اول نادیده انگاشته شود و در آخر کار یک سری مسائل شبهه‌ناک وجود داشته باشند که فقط با تکیه بر استحکام صددرصدی پی و ستون‌ها قابل رفع و رجوع باشند، این شکل رسیدن به یک باور قابل اتکاء اشکال منطقی ندارد؟ ... جواب شما این خواهد بود که نه اشکالی ندارد زیرا آن احتمالات عقلانی که مطابق سیره‌ی عقلا به آن‌ها اعتنا نکرده‌اید اصولاً قابل اعتنا نبوده‌اند حال آنکه در آن مثال ترک دیوار و ترس از اینکه شاید ستون‌ها استحکام کافی نداشته‌اند برای وقتی است که موقع ساختن بنا آن احتمال عدم استحکام کافی ستون‌ها معتنابه بوده‌اند، ولی جناب عامل اگر آن روز که بنا را می‌ساختید به نظرتان معتنا به نبودند ولی فردا معتنا به شدند چه؟ چه تضمینی هست که احتمالاتی که با علم امروزتان و علم امروز جامعه‌ی علما و عقلا قابل اعتنا محسوب نمی‌شوند فردا هم همچنان قابل اعتنا محسوب نگردند؟
عامل;935545 نوشت:
استناد ما به عملکرد عقلا، یک امر ذهنی نیست که در حیطه متکم باشد و اعتباری غیر از او نداشته باشد. بلکه استناد به عقلا با توجه به سیره آنها و اموری است که ما از آنها مشاهده می کنیم. بنابراین حجیت سیره عقلا یک امر ذهنی نیست بلکه امر عینی خارجی است.
اینکه عقلا به احتمال ضعیفِ غیر معتنا به توجه نمی کنند، از سیره آنها پیداست نه اینکه من خودم را جای او بگذارم و ببینم او در این موقعیت چه می کند؟
کدام عاقلی است که در یک دو راهی قرا گیرد، یکی از راهها را مطمئن باشد درست است و دیگری را احتمالی در حد یک درصد درست بداند و به همان راه یک درصدی برو؟!!!
پس حکم ما به انتخاب راه 99 درصدی از مشاهده سیره آنها شکل گرفته نه از یک امر ذهنیِ غیر معتبر.

حجیت سیره‌ی عقلا خودش زیر سؤال است ... عقلا را چه کسی تشخیص می‌دهد؟ حجیت عقل اگر ثابت باشد حجیت یک عاقل را شاید بشود ثابت کرد ولی بحث بر روی سیره‌ی عقلا دیگر چه صیغه‌ای است؟
اولاً حجیت سیره‌ی عقلا از کجا آمده است؟ و ثانیاً عقلا که می‌فرمایید مصداق خارجی دارند را چطور تشخیص بدهیم؟ آیا عقلا هر کدام جداگانه در تمام شئون زندگی شخصی و اجتماعی‌اشان عاقل هستند و عاقلانه تصمیم می‌گیرند و رفتار می‌کنند یا همینکه روی‌هم‌رفته در نگاه قاطبه‌ی افرادی که از بیرون به زندگی آن‌ها نگاه می‌کنند عاقل محسب گردند کافی است و چرا؟

شما به عنوان یک شخص عاقل چرا چیزی به اسم سیره‌ی عقلا را پذیرفته‌اید؟ ... جز این نیست که در نزد هر کسی یک عقل است که همان یک عقل قرار است حجیت سیره‌ی عقلا را تأیید نماید یا مصداق عقلا را از میان خیل عظیم مردمان تشخیص بدهد (از آنجا که عاقل را عاقل می‌شناسد)، شخص اول باید خودش عاقل باشد تا بعد بتواند عقلا را بشناسد و سیره‌ی عقلا را حجت بشمرد ... مگراینکه واقعاً‌ کسی از خارج از دایره‌ی انسانیت و به عنوان شخص سوم‌شخص دارد تأیید می‌کند که عقلا بر حق هستند، آیا اینطور هست و کسی که انسان نیست ولی عقلا را می‌شناسد چنین چیزی را گفته است؟ اگر بله بدون توجه به سیره‌ی عقلا که هنوز اثبات نشده است چگونه حجیت همان شخص فراانسانی را پذیرفتید؟ ... حجیت سیره‌ی عقلا چیزی بیشتر از حجیت عقل من برای خودم نیست جناب عامل، از نظر شما آیا هست؟ ... در واقع به جای «سیره‌ی عقلا» باید گفت که «عقل [خودم] حکم می‌کند کذا و کذا» ... یعنی مسأله دقیقاً یک یقین اول‌شخص است و نه یک یقین سوم‌شخص ...

اینکه من بگویم احتمال اینکه این راه بهتر باشد ۵۱ درصد است و احتمال درستی آن راه دیگر ۴۹ درصد است و همین اختلاف اندک هم یک وجه مرجح است که من راه اول را انتخاب کنم چه ارتباطی دارد به اینکه بگویم پس مسیری که احتمال درستی‌اش ۵۱ درصد است حتماً درست است؟ عقلا همه می‌روند به همین مسیر اول ولی شاید دست آخر آن کسی که علم بیشتری داشت بفهمد که اتفاقاً مسیر دوم است که درست است و به همان برود و عقلا اندر گل همی بمانند و به مقصد می‌نرسند ...
عاقلی که علمش کم است شاید بگوید که در مسائل معمول زندگی برای آنکه دچار وسواس نشوم و از زندگی کردن نیفتم بر اساس احتمالات عقلایی زندگی می‌کنم و به احتمالات اندک اعتنایی نمی‌کنم، ولی قسم نمی‌خورد که راه‌های انتخاب شده حتماً‌ منطبق بر واقع هم بوده‌اند، چه بسا خودش هم وقتی از دریچه‌ی یک بحث علمی و نظری وارد گود شود به تمام آن احتمالات اعتنا نماید و تا حد ممکن سعی در جواب دادن به آن‌ها بکند ... الآن بحث ما بحث تشخیص حق از باطل است، بحث اینکه من الآن نماز بخوانم یا نه و کدام موافق احتیاط است نمی‌باشد، بحث سر این است که بالأخره خدایی وجود دارد یا نه، اسلام حق است یا نه، قرآن کلام خدا و معجزه هست یا نه، اعجاز قرآن چگونه است و چگونه قابل تشخیص است، این تشخیص ظنی است یا یقینی، اگر منظور از یقین صرفاً قانع شدن و اطمینان پیدا کردن است آیا این اطمینان قابل اعتماد هم هست یا نیست، اگر هست چقدر قابل اعتماد است، آنقدر که نزد خودمان حکم کنیم که باید جانمان را هم برایش بدهیم (صرفنظر از اینکه در عمل قدم‌هایمان سست بشود یا نشود) و در این حکم دادن نزد باطن خود هم لحظه‌ای شک نکنیم که نکند ما بر باطل باشیم و مخالفان ما بر حق باشند و ما جانمان را در راه باطلی از دست بدهیم، نکند در راه باطل جان دیگران را بگیریم و آیندگان از ما هم مانند کسانی که دختران خود را می‌کشتند و آن را فخر برای خود می‌دانستند یاد کنند و مانند آن‌ها که اعراب جاهلی خوانده می‌شدند ما هم نعوذبالله دین جهالت خوانده شویم ... خلاصه اینکه بحث ما علمی است، سیره‌ی عقلا اگر هم حکم به صرفنظر کردن از احتمالات اندک باشد آن سیره در مباحث محض نظری کار نمی‌کند و مناسب برای مباحث شرعی و روزمره و خلاصه کاربردی است، اگر هم مناسب برای بحث‌های اعتقادی هم باشد (چون بجز یک استثناء هر اعتقادی هم جنبه‌ی عملی دارد) مناسب برای تشخیص اصل حقانیت یا عدم حقانیت دین نیست (چون این اعتقاد دیگر نقش شابلون را دارد، به همه چیز زندگی انسان فرم و شکل می‌دهد، رنگ می‌دهد، همانطور که انتخاب اسلام باعث می‌شود زندگی انسان رنگ خدایی بگیرید و با صبغة الله رنگ بشود) ... اگر آن عقلا اصرار کردند که حتی برای این کار هم مناسب و بلکه ضروری هست جسارتاً عقل من شخصاً در عاقل بودن ایشان که به قول شما مصداق خارجی هم دارند شک خواهد کرد و می‌گویم شاید باید عقلا را در مصداق‌های دیگری جستجو نمایم ...

عامل;935545 نوشت:
آیا نشانه ای که حضرت زکریا طلب کرد، اگر ارائه نمی شد، ابدیتش به خطر می افتاد؟

حضرت زکریا علیه‌السلام اگر یک لحظه در صدق وعده‌ی خدا شک کنند جرمشان از من و شما که در اصل وجود خدا شک کنیم بیشتر خواهد بود ... حسنات الأبرار سیئات المقربین ... گرچه چه بسا بتوان توجیه‌های بهتری هم برای این مطلب پیدا کرد ...
عامل;935545 نوشت:
بله ممکن است اما شما در دو راهی انتخاب کدام را انتخاب می کنید؟ راهی که یک درصد احتمال درستی آن وجود دارد یا راه نود و نه درصدری را؟

من اگر ۸۰ درصد اطمینان داشته باشم که اسلام حق است اسلام را انتخاب می‌کنم، اگر ۵۰ درصد اطمینان داشته باشم (یعنی انگار هیچ چیزی در مورد حقانیت اسلام ندانم) هم لااقل بخاطر احتیاط دفع خطر بی‌نهایت بزرگ احتمالی باز هم دیندار بودن را انتخاب می‌کنم، ولی تا به حقانیت اسلام شیعه ۱۰۰٪ اطمینان نداشته باشم، ۱۰۰٪ یعنی حتی احتمال عقلانی خلاف آن هم مطرح نباشد، تا اینطور نباشد روی درستی آن قسم نمی‌خورم و جرأت نخواهم داشت جانم را برایش بدهم یا بالاتر از آن جان کسی را بخاطر مخالفت با آن بگیرم یا دیگران را مجبور کنم که به قوانین آن احترام بگذارند ... شما با اطمینان چقدر قوی می‌توانید این کارها را بکنید؟ با اطمینان ۶۰ درصد می‌توانید؟ اصلاً اگر به احتمال ۹۹.۹۹۹۹۹ درصد از نظر شما اسلام حق بود و در عمل مطابق سیره‌ی عقلا حکم کردید که پس اسلام دین حق است ولی بعد کسی که علم بیشتری نسبت به شما داشت پیدا شد که نزد خود می‌دانست که همان احتمال جزئي صرفنظر شده ناظر بر حق بوده است و شما به اندازه‌ی ۹۹.۹۹۹۹۹ درصد در اشتباه بوده‌اید و خبر نداشته‌اید آن وقت چه؟ البته این عبارتم استعاری است ولی در روزی که پرده‌ها کنار رود و بگویند امروز چشمان شما تیزبین است اگر ببینید که کلاً در اشتباه بودید چه؟ احتمال غیر صفر یا غیر ۱۰۰٪ یعنی اینکه به هر حال امکان دارد همان چیزی که محتمل است ولی احتمالش خیلی کم است هم رخ بدهد، با توجه به همان دفع خطر بزرگ احتمالی که عقلا واجب است وقتی چنین احتمالی وجود داشته باشد نمی‌شود نسبت به ان بی‌اعتنا بود و با آنکه احتمال کمی می‌دهیم که آدم بده‌ی داستان ما باشیم باز هم بگوییم که نه من حساب کرده‌ام احتمال بر حق بودنم ۹۹٪ است و در نتیجه همان کاری را می‌کنم که اگر صددرصد مطمئن بودم که بر حق هستم انجام می‌دادم ...

یقین بر حقانیت دین و بلکه یقین برای انتخاب یک جهان‌بینی دائر بر حقیقت باید بر اساس یقین قطعی باشد مگرنه جهل مرکب است، سیره‌ی عقلایی که بگویند اشکالی ندارد و همینکه گمان کنید یک مسیر درست است همان مسیر را به عنوان حقیقت دنبال کنید ارزشی ندارد اگر این عقلا بعد بیایند و بگویند که فراموش کنید که اندکی تردید داشتید که حق همین مسیر شما باشد و فرض کنید مسیرتان قطعاً درست است و بر اساس آن با مخالفان خود جهاد ابتدایی نمایید و اشدّاء علی الکفار باشید و کذا و کذا ... اگر نشود به آن یقین قطعی رسید سیره‌ی عقلا این است (عقل من این اشخاص را عاقل‌تر می‌یابد و در نتیجه سیر‌ه‌ی آن‌ها را سیره‌ی عقلا می‌شمرد) که این احتمال را بدهید که شاید دیگران بر حق باشند و شما در اشتباه باشید و نتیجه‌ی این توصیه هم می‌شود نسبی‌گرایی و تردیدگرایی ... در نتیجه عاقل اگر بخواهد توصیه به مسیر خاصی بکند و بلکه دستور به مسیر خاصی بدهد باید اول راه رسیدن به یقین را نشانمان بدهد و این راه نباید از مسیر جهل (بی‌اعتنایی به عدم علم کافی نسبت به تمامی جهات و ابعاد مسأله و حواشی آن و مسائل مرتبط با آن و ...) عبور نماید ...
آیا شما معتقد هستید که در اثبات راه حقیقت می‌توان از جهالت هم مدد گرفت و مثلاً جهالت خودش بخشی از مسیر حقیقت است و سیره‌ی عقلا این است که جایی که با احتمالاتی روبرو شدیم که جوابی براش نداشتیم ولی زیاد به نظر مهم نمی‌رسیدند فرض کنیم که آن احتمالات مطرح نشده بوده‌اند، شک به دلمان راه ندهیم و همچنان مطمئن باشیم که راهمان درست است؟

عامل;935545 نوشت:
اختیار دارید ما از شما جز ادب ندیدیم
اما مطمئنا مطالب شما را به دقت مطالعه کرده و پاسخی در حد فهم خو دارائه می کردم که به بزرگورای خود، کمبودها و نقائص را حلال کنید.

شما بزرگوار هستید، اگر عجولانه قضاوت کردم عذرخواهی می‌کنم ...
و ببخشید اگر تکرار مکررات کردم ...

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

نقطه;936003 نوشت:
برای چنین کسی آن اطمینان مدّ نظر شما چگونه کسب می‌شود و کدام احتمال از نظر سیره‌ی عقلا برای او قابل صرفنظر و غیر قابل اعتنا است؟

عقل و شرع برای حقیقت طلبی انسان ارزش زیادی قائل شده اند تا جایی که اگر کسی با تحقیق به دینی غیر از اسلام برسد، معذور خواهد بود. لذا آخرین یافته انسان برای او حجت است و البته حقیقت طلبی انسان امری است که هدایت حضرت حق بالاخره شامل او می شود، چرا که «من طلب و جد وجد» ... بنابراین مسلما ارزش یک انسان حقیقت طلب از کسی که بدون این صفت به دین خود تعصب می ورزد بسیار بالاتر است.

نقطه;936003 نوشت:
بفرمایید که از کجا می‌دانید که این اطمینان به صورت صددرصدی قابل اعتماد است، اینکه هرگز در آینده مشخص نخواهد شد که عکس آن درست باشد؟

پاسخ شما به این سوال چیست؟
برای اجرای احکامی مانند اعدام مرتد یا جنگ با کفار اگر شما بگویید فطرتم این را می گوید، آیا بهتر مورد قبول مخالفان شما قرار می گیرد؟ یا اینکه بگویید من علاوه بر فطری بودن دین دلایل عقلی متقن هم دارم؟ کدام امر مشترک بین شما و مخالفان شماست؟ اینکه حقانیت دین را صرفا به یک امر باطنی ارجاع بدهید یا اینکه علاوه بر آن، عقاید خود را با دلایل عقلی هم مستند کنید؟ لطفا به خودتان پاسخ بدهید...

نقطه;936003 نوشت:
حجیت سیره‌ی عقلا چیزی بیشتر از حجیت عقل من برای خودم نیست جناب عامل، از نظر شما آیا هست؟

گاهی عقل انسان در مورد مساله ای حکمی دارد.
گاهی علاوه بر حکم عقل خود به دور و بر خود هم نگاه می کند و می بیند دیگران(عُقلا) هم در همین مساله همین حکم یا خلاف آنرا معتقدند.
حالا به نظر شما صورت اول و دوم یکی هستند؟ مساله آنقدر سخت است واقعا؟!!!

نقطه;936003 نوشت:
اصلاً اگر به احتمال ۹۹.۹۹۹۹۹ درصد از نظر شما اسلام حق بود و در عمل مطابق سیره‌ی عقلا حکم کردید که پس اسلام دین حق است ولی بعد کسی که علم بیشتری نسبت به شما داشت پیدا شد که نزد خود می‌دانست که همان احتمال جزئي صرفنظر شده ناظر بر حق بوده است و شما به اندازه‌ی ۹۹.۹۹۹۹۹ درصد در اشتباه بوده‌اید و خبر نداشته‌اید آن وقت چه؟

بحث حجیت علم و قطع برای انسان و تطابق این علم و قطع با واقع، دو بحث متفاوت است. به همان میزان که احتمال عدم مطابقت در علم و قطعِ معتقد به دین فرض می شود، به همان میزان و یا بیشتر نیز در مورد معتقدی که به فطرت خود رجوع کرده می رود! چرا که ممکن است بسیاری از مسائل محیطی و ... روی فطرت را بپوشاند. البته این احتمال از نظر ما که هر دو(عقل و فطرت) را کنار هم حجت می دانیم بسیار کمتر از کسی است که تنها فطرت را حجت می داند...

جناب نقطه با تمام ارزشی که برای تفکر و یافته شما قائلم و با توجه به اینکه حرف ناگفته ای باقی نمانده، استدعا می کنم این بحث را به دلیل فاصله گرفتن از موضوع اصلی، در همین جا خاتمه دهید.

ان شاء الله همیشه در پی حق باشید و البته به آن برسید...
[/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]

بسم الله الرحمن الرحیم



سوال:
با توجه به ناشناخته بودن سحر و امور خارق العاده، چگونه می توان بین ایندو امر عجیب و معجزه تمایز قائل شد؟

پاسخ:
مقدمه1؛ تعریف معجزه: امر خارق العاده‌ای که به عنایت و اذن خاص الهی صورت می‌گیرد و هدف از آن اثبات منصب و مقامی الهی و مقدس است. این پدیده دارای چند نشانه در مقام شناخت و اثبات است که عبارتند از تحدی و عدم معارضه و مغلوب نشدن.(1)
مقدمه2؛ راغب اصفهانی، برای سحر دو معنا مطرح می کند که یکی خدعه و تخیلاتی است که حقیقت ندارد؛ مانند کاری که شعبده باز انجام می دهد. و دیگری جلب کمک شیطان با نزدیک شدن به اوست.(2) و ابن فارس نیز سحر را جلوه دادن باطل به صورت حق معرفی می کند و آنرا نوعی خدعه می داند.(3)
با توجه به تعاریف مذکور و دیگر تعریف های سحر، می توان این کار را به دو دسته تقسیم کرد:
الف) سحری که در تخیل مخاطب شکل گرفته و اثر خارجی ندارد؛ مانند کاری که ساحران مصری انجام دادند و خداوند در مورد غير واقعي بودن سحر آنها فرمود: قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظيمٍ؛ [موسى‏] گفت: شما(سحر و جادوي خود را) بيندازيد. هنگامى كه انداختند، چشم‏هاى مردم را جادو كردند و آنان را سخت ترساندند، و جادويى بزرگ و شگفت‏آور به ميان آوردند.(4) ذيل آيه مذكور، علامه طباطبايي مي فرمايد: سحر يك نوع تصرف در حاسه انسان است، بطورى كه حاسه بيننده چيزهايى را ببيند و يا بشنود كه حقيقت نداشته باشد.(5)
ب) سحری که اثر خارجی داشته و باعث تغییری در عالم خارج گردد. این قسم از سحر را می توان همسان قدرتهای خارق العاده برخی افراد مانند مرتاض ها دانست.

بنابر مقدمه دوم، تفاوت عمده سحرِ تخیلی یا روانی(قسمت الف) با معجزه، در واقعي و تخيلي بودن است، بطوري كه معجزه امري واقعي بوده و آثار خارجی دارد، در حالی که سحر تنها تخيل مخاطب را هدف قرار مي دهد و سبب مي شود مخاطبان ساحر، امري كه واقعيت ندارد و اتفاق نيافتاده را واقعي بپندارند.
اما در مورد تفاوت امور خارق العاده و معجزه در كتب كلامي راه هایی مانند: تعليمي نبودن معجزه، عدم معارضه، تحدي، تنوع معجزات، انگيزه آورنده و ... بيان شده كه به تشخيص حق از باطل يا واقعي از غير واقعي كمك مي كند.(6) بنابراین با توجه به شناخت مردم از آنها و اینکه تحت تعلیم کسی نبوده و اصلا خودِ معجزه قابل تعلیم نیست و اینکه پیامبران به سبب معجزات تحدی کرده و البته غالب حاکمان ستمگر(مانند فرعون، نمرود و ...) با تمام قدرت در صدد شکست آنها برمی آمدند و با این حال نمی توانستند با معجزات پیامبران معارضه کنند، می توان تمایز روشنی بین کار بشری(سحر و مانند آن) و عمل خارق العاده الهی(معجزه) قائل شد. در این میان از مویداتی مانند انگیزه الهی پیامبران و دعوت آنها که مطابق با عقل و فطرت است و اینکه همه آنها مردم را به سوی خدایی واحد می خواندند نیز نباید غفلت کرد.
با توجه به مطالب گذشته روشن می شود که بین معجزه و دیگر خوارق عادت تفاوت زیادی وجود دارد. بطوری که خداوند متعال معجزه را راهی برای تشخیص پیامبر حقیقی از مدعی کاذب قرار داده و این امر مستلزم غیر قابل جعل بودن آنست. اما اولا؛ صرفِ دارا بودن قدرت خارق العاده و یا کرامتی شبیه معجزه دلیل بر رسالت و پیامبری نیست بلکه معجزه باید همراه ادعا رسالت باشد تا پیامبری کسی ثابت شود. و ثانیا؛ بر فرض کسی که دارای چنین قدرتی(شبیه به معجزه) است، بخواهد با ادعای دروغْ مردم را فریب داده و خود را پیامبر خدا معرفی کند، بر خداوند متعال لازم است از باب لطف، او را رسوا کند.
اما اگر گمراهی مردم با کج فهمی خودشان باشد و نشانه خداوند(معجزه) در این زمینه نقشی نداشته باشد، لزومی برای افشا نیست؛ چرا که در این فرض حجت بر مردم تمام است. اما اگر راه و طریقی که خدا برای شناخت حق از باطل قرار داده است، وسیله ای برای گمراهی مردم قرار گیرد، لازم است که خداوند متعال جلوی این گمراهی را بگیرد که در غیر اینصورت شناخت نبی از راه معجزه غیر ممکن بوده و این راه لغو می شد، در حالی که چنین نیست و در طی قرون متمادی یکی از بهترین راههای شناخت پیامبر حقیقی بوده است.


[/HR]1. کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۵۷۵.
2. راغب، مفردات، ص400.
3. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص138.
4. سوره اعراف، آيه 116.
5. ترجمه الميزان، ج‏8، ص: 275.
6. جعفر سبحانى، الالهیات فى الكتاب و السنه، ج 2، ص 64؛ محمد تقى مصباح یزدى، راه و راهنماشناسى، ص 58 ـ 60.

[/][/][/]
موضوع قفل شده است