جمع بندی آیا خدا نمی تونه حکمتش رو تغییر دهد؟

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مسلم;919557 نوشت:

نکته سومی هم که ذکر آن را لازم می دانم معنای مومن در روایتی است که ایشان به آن اشاره فرموده اند، مومن به معنای متقی نیست، ایمان ناظر به اعتقاد است و تقوا ناظر به عمل

علامه طباطبائی در تفسیر آیه "ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المومنات و القانتين و القانتات و.." میفرمایند:

پس اسلام عبارت شد از تسليم عملى براى دين، به اينكه همه تكاليف آن را بجا آورى، و آنچه از آن نهى كرده ترك كنى،
و (مسلمون ) و (مسلمات ) مردان و زنانى هستند كه اين طور تسليم دين شده باشند و

اما (مؤمنين ) و (مومنات ) مردان و زنانى هستند كه دين خدا را در دل خود جاى داده باشند، به طورى كه وقتى به اعمال آنان نگاه مى كنى، پيداست كه اين شخص در دل به خدا ايمان دارد، پس هر مومنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مومن نيست.


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ‌ اللَّـهُ
وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَىٰ رَ‌بِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ﴿٢﴾ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَ‌زَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿٣﴾ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ۚ لَّهُمْ دَرَ‌جَاتٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ وَمَغْفِرَ‌ةٌ وَرِ‌زْقٌ كَرِ‌يمٌ

مؤمنان، همان كسانى‌اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان خشيت‏ يابد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكل مى‌كنند. (۲) همانان كه نماز را به پا مى‌دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند. (۳) آنان هستند كه مومنان حقیقی اند، براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزىِ نيكو خواهد بود. (۴)

الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ
همانان كه چون نام خدا ياد شود دلهايشان خشيت‏ يابد و بر هر چه برسرشان آيد صبر پيشه‏ گانند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزيشان داده‏ ايم انفاق مى كنند (۳۵)

أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ
در دل اينهاست كه خدا ايمان را نوشته و آنها را با روح القدس از جانب خود تاييد كرده است

فرق بین مسلمان و مومن چیست؟
http://www.pasokhgoo.ir/node/36782

منتظر الظهور;919654 نوشت:
اما (مؤمنين ) و (مومنات ) مردان و زنانى هستند كه دين خدا را در دل خود جاى داده باشند، به طورى كه وقتى به اعمال آنان نگاه مى كنى، پيداست كه اين شخص در دل به خدا ايمان دارد، پس هر مومنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مومن نيست.

در اینکه ایمان مراتبی دارد و مراتب بالای آن قطعا همواره با عمل همراه است حرفی نیست، وگرنه بدون عمل به آن مراتب از ایمان دست نمی یافتند، اما ببینید گاهی مومن به شیعه و مسلمان به اعم از شیعه وسنی اطلاق می شود همانطور که در فقه اینچنین است؛ گاهی مومن ناظر به اعتقاد است، گاهی ناظر به مومن حقیقی که اهل عمل است و..؛ اینطوری نمی توان یک قاعده ی کلی داد و روایات مومن در استجابت دعا را حمل بر مومنینی کرد که اهل عمل هستند، ما از مجموعه روایاتمان به دست نمی آید که فقط دعای کسانی پذیرفته شده یا برای آخرت ذخیره می شود که مومنینی با تقوا باشند که هنگامی که قرآن خوانده می شود دلهایشان خاضع شود و...؛
این مسئله موجب ناامیدی اکثر شیعیان و مسلمانان از دعا می شود. باید همه آیات و روایات را در کنار هم دید، نمی توان به راحتی چنین برداشتی کرد، مثلا شما در مورد مومن در این آیات چه می گویید:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر پيامبرش نازل كرده ايمان بياوريد.(نساء:136)

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَة»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید شما را چه عذر و بهانه ‏اى است هنگامى كه به شما گويند: براى نبرد در راه خدا باشتاب [از شهر و ديارتان‏] بيرون رويد به سستى و كاهلى مى‏ گراييد [و به دنيا و شهواتش ميل مى‏ كنيد؟!] آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت دل خوش شده‏ ايد؟ (توبه:38)
خطاب این آیات مومنین هستند که به زمین چسبیده اند تا به جهاد نروند.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی می گویید که خود به آن عمل نمیکنید؟(صف:2)

«لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِم‏»؛ آن گروه از مؤمنانى كه بدون بيمارى جسمى [و نقص مالى، و عذر ديگر، از رفتن به جهاد خوددارى كردند و] در خانه نشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با اموال و جان‏هايشان به جهاد برخاستند، يكسان نيستند.(نساء:95)

می بینید برای هر دو گروه چه مجاهدین، و چه برای کسانی که بدون عذر در خانه نشسته اند تعبیر مومن به کار رفته است.

قرآن کریم در این آیات علی رغم اینکه تعبیر مومن برای ایشان به کار می برد از نقص رفتاری ایشان نیز خبر می دهد و آن را منافات با مومن بودنشان نمیداند.

پس طبق روایاتی که تعبیر مومن را به کار برده اند، دعا برای هر کسی که به خدا و رسولش ایمان داشته باشد یا مستجاب می شود و یا برای آخرتش ذخیره می شود.

مسلم;919695 نوشت:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر پيامبرش نازل كرده ايمان بياوريد.(نساء:136)

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَة»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید شما را چه عذر و بهانه ‏اى است هنگامى كه به شما گويند: براى نبرد در راه خدا باشتاب [از شهر و ديارتان‏] بيرون رويد به سستى و كاهلى مى‏ گراييد [و به دنيا و شهواتش ميل مى‏ كنيد؟!] آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت دل خوش شده‏ ايد؟ (توبه:38)
خطاب این آیات مومنین هستند که به زمین چسبیده اند تا به جهاد نروند.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی می گویید که خود به آن عمل نمیکنید؟(صف:2)

«لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِم‏»؛ آن گروه از مؤمنانى كه بدون بيمارى جسمى [و نقص مالى، و عذر ديگر، از رفتن به جهاد خوددارى كردند و] در خانه نشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با اموال و جان‏هايشان به جهاد برخاستند، يكسان نيستند.(نساء:95)

می بینید برای هر دو گروه چه مجاهدین، و چه برای کسانی که بدون عذر در خانه نشسته اند تعبیر مومن به کار رفته است.

قرآن کریم در این آیات علی رغم اینکه تعبیر مومن برای ایشان به کار می برد از نقص رفتاری ایشان نیز خبر می دهد و آن را منافات با مومن بودنشان نمیداند.

پس طبق روایاتی که تعبیر مومن را به کار برده اند، دعا برای هر کسی که به خدا و رسولش ایمان داشته باشد یا مستجاب می شود و یا برای آخرتش ذخیره می شود.


با سلام

بنده حرفهای شما رو رد نمیکنم.

دو نوع مومن داریم مومن ظاهری یا مسلمان و مومن واقعی! هم در قرآن و هم در احادیث، هر دو بکار برده شده اند و باید دقت بیشتری داشت!

مثلا در همین آیات افرادی که جهاد نمیکنند را مومن نامیده که منظور مومنانی است که زبانی و در ظاهر ایمان آورده اند!

باز در احادیث زیر به مومنان حقیقی اشاره شده:

امام على عليه السلام : عَلى لِسانِ الْمُؤْمِنِ نُورٌ يَسْطَعُ وَعلى لِسانِ الْمُنافِقِ شَيْطانٌ يَنْطِقُ؛ بر زبان مؤمن نورى (الهى) است و درخشان و برزبان منافق شيطانى است كه سخن مى گويد.

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: المَرَضُ لِلمُؤمِنِ ؛ تَطهیرٌ ورَحمَةٌ ، و لِلکافِرِ ؛ تَعذیبٌ ولَعنَةٌ ، وإنَّ المَرَضَ لایَزالُ بِالمُؤمِنِ ، حَتّى لایَکونَ عَلَیهِ ذَنبٌ؛ بیمارى براى مؤمن ، تطهیر و رحمت ، و براى کافر ، عذاب و لعنت است . بیمارى ، همدم مؤمن مى‏ماند ، تا هنگامى که هیچ گناهى بر وى نباشد

امام کاظم(سلام الله علیه): لیسَ کلُّ مَن قالَ بوَلایتِنا مؤمناً ، ولکنْ جُعِلوا اُنْساً للمؤمنینَ؛ چنین نیست که هر کس قائل به ولایت ما باشد، مؤمن است، بلکه آنان همدم مؤمنان‏ند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: راستی که خدای تعالی به خاطر یک مومن صالح و شایسته از شیعیان ما بلا و گرفتاری را از صد خانه از همسایگانش دفع می نماید.
بحث بنده در مورد تاخیر و عدم اجابت دعاها بود! بنظر بنده احادیثی مثل مورد زیر، بیشتر برای مومن واقعی کاربرد دارد!

امام سجاد(ع) می فرماید: دعای مؤمن یكی از سه فایده را دارد: یا برای او ذخیره می گردد یا در دنیا برآورده می شود یا بلایی را كه می خواست به او برسد،‌ از وی می گرداند

موفق باشید

با سلام و احترام

منتظر الظهور;919731 نوشت:
بنده حرفهای شما رو رد نمیکنم.

دو نوع مومن داریم مومن ظاهری یا مسلمان و مومن واقعی! هم در قرآن و هم در احادیث، هر دو بکار برده شده اند و باید دقت بیشتری داشت!

مثلا در همین آیات افرادی که جهاد نمیکنند را مومن نامیده که منظور مومنانی است که زبانی و در ظاهر ایمان آورده اند!

باز در احادیث زیر به مومنان حقیقی اشاره شده:

بله درست می فرمایید، در این خصوص اختلافی نداریم.

منتظر الظهور;919731 نوشت:
بحث بنده در مورد تاخیر و عدم اجابت دعاها بود! بنظر بنده احادیثی مثل مورد زیر، بیشتر برای مومن واقعی کاربرد دارد!

امام سجاد(ع) می فرماید: دعای مؤمن یكی از سه فایده را دارد: یا برای او ذخیره می گردد یا در دنیا برآورده می شود یا بلایی را كه می خواست به او برسد،‌ از وی می گرداند

اما به نظر بنده این روایات ناظر به تمام مومنین است، چه آنها که اهل عمل هستند، و چه آنهایی که هنوز نتوانستند نفسشان را تدبیر کنند و گاهی مرتکب گناه هم می شوند.
چون:

اولا: در این صورت تنها دعای اندکی مستجاب شده و یا برایشان ذخیره می شود، و دعای شیعیان گنهکار نه برآورده می شود، و نه حتی برای آخرت آنها ذخیره می شود!

ثانیا: قطعا طبق معنای لغوی و اصطلاحی شیعیانی که مرتکب گناه می شوند مومن هستند، اگرچه ایمان آنها در سطوح بالا و والا نیست اما بالاخره مومن محسوب می شوند، و روایت هم میگوید دعای مومن یکی از این سه فائده را دارد...» پس بنا بر ظاهر شامل تمام مراتب مومنین می شود، اما تخصیص زدن ایشان از این روایت دلیل مستقل می خواهد.

پرسش
چرا فقط دعای کسانی مستجاب میشود که هیچ گناهی نداشته، و از خواص باشند؛ پس چرا مرتب می گوییم اگر فلان دعا را بخوانید حتما مستجاب می شود؟ به این فکر کردید که اگر کسی با اخلاص بیاد جلو ، دلش بشکند و دعا کند به امید استجابت، اما بعد هیچ خبری نشود سرد و نا امید خواهد شد؟
گفته می شود یکی از دلایلی که دعا مستجاب نمیشود این است که به مصلحت نیست، در حالی که خدا میتواند کاری کند که این دعا حتی اگه به صلاح من نبوده، بازهم به صلاح من بشود، و سپس آن را مستجاب کند.


پاسخ

چه کسی گفته فقط دعای انسانهای بی گناه مستجاب می شود؟ چه کسی گفته دعا فقط برای خواص است؟ مگر خدا فقط خدای انسان های بی گناه است؟ اگر بخواهم مصادیق استجابت انسان های آلوده را بگویم در این مجال نمی گنجد.
لحن شما هم خیلی ناامیدانه است، هر کسی در زندگی اش مشکلاتی دارد، دنیا «دار بالبلاء محفوفه»؛ خانه ای که با بلا در هم آمیخته است(1) است، پس این مشکلات طبیعی است اما اینکه انسان به خاطر این مشکلات نگرش منطقی خودش را از دست بدهد خطرناک و غیر طبیعی است، این امتحان الهی است.
بالاخره گاهی دعاها مستجاب نمی شود، اما این مسئله علت دارد، و به شرطی می توان علمی و ریشه ای از آن صحبت کرد که مخاطب بر احساساتش غلبه کند. گاهی فشار مشکلات به انسان اجازه درست اندیشیدن را نمی دهد، در برابر چنین انسانی دیگر نمیشود پاسخ علمی داد، فقط باید او را دلداری داده، و آرام کرد، پس خواهش می کنم اگر حاجتی دارید یا مشکلی به شما فشار می آورد، در حین خواندن پاسخ بنده، آن مشکل را فراموش کنید، و برای لحظه ای به عنوان یک انسان بدون مشکل نکات بعدی را مطالعه بفرمایید.

نکته اول: دعایی بی پاسخ نمی ماند
این که ما گاهی خواسته ای داریم و برای برآورده شدن آن دعا می کنیم و برآورده نمیشود به معنای عدم پاسخ خداوند نیست، خداوند وعده داده: «ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم‏»؛ مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را(2) پس به نداهای ما پاسخ می دهد منتهی این پاسخ به این معنا نیست که آنچه ما بخواهیم، همان را به ما می دهد، بلکه خود خداوند هرگونه صلاح بداند پاسخ می دهد، پس ما نباید نوع پاسخ را برای خدا تعیین کنیم، و معتقد شویم اگر غیر از آنگونه که ما می خواهیم پاسخ بدهد، قبول نیست! ما نمی توانیم نوع پاسخ را برای خداوند تعیین کنیم.

نکته دوم: حکمت الهی
قطعا با توجه به حکمت نامحدود الهی ما معتقدیم نظام موجود، برترین نظام ممکن بوده است، بهتر از آن دیگر امکان ندارد، چون با توجه به اینکه هم علمش نامحدود است، و هم قدرتش لایتناهی، همواره از بین گزینه های ممکن خداوند بهترین را برمی گزیند، در نوع آفرینش جهان، در آفرینش موجودات، در قواعد و قوانین جهان و مانند آن.
بنابراین در جایی که نمی دانیم حکمت رفتارش چیست، از گفتن اینکه نمی دانیم باکی نداریم، نه می توان به او ایراد گرفت، و نه می توان از حکیم توقع داشت کاری که ما حکمتش را نمی فهمیم تغییر دهد. چون تغییر در جایی مطلوب است که نقصی در کار باشد.

نکته سوم: حفظ قوانین و قواعد جهان
مشکلاتی که در زندگی هر کدام از ما اتفاق می افتد علت پیشینی دارد، یعنی قابل پیگیری است که منشأ ایجاد و شکل گیری آنها چیست، یعنی در چارچوب نظم طبیعت اتاق می افتد، خب اگر خداوند بخواهد با هر دعایی اثر این اسباب را از آنها سلب کند ساختار آفرینش به هم می ریزد! دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود، دیگر انسان روی هیچ سببی تکیه نمیکند و انسان برای به دست آوردن چیزی، یا دفع کردن چیزی تلاش نمی کند، چون نتیجه همه امور را می توان با دعا یکسان سازی کرد، و قوانین عالم نقش چشمگیری نخواهند داشت.

نکته چهارم: دعا و اصلاح
خداوند از درون هر بنده و مشکلات هر کسی خبر دارد، علت اینکه برآورده ساختن حوائج او را متوقف بر دعا نموده این است که این دعا زمینه ای برای ارتباط با خداوند و اصلاح نفس واقع شود، پس یکی از حکمت های دعا اصلاح نفس است، لذا دعا نباید با اصلاح بشر در تعارض باشد، وگرنه مستجاب نمیشود، یعنی بشر نمی تواند به جای اصلاح رفتارش، از خداوند بخواهد آثار سوء آن را از بین ببرد، چون این آثار سوء به عنوان عاملی هشدار دهنده و بازدارنده از جانب خداوند است:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏»؛ در خشكى و دريا به سبب اعمال زشتى كه مردم به دست خود مرتكب شدند، فساد و تباهى نمودار شده است تا [خدا كيفر] برخى از آنچه را انجام داده‏اند به آنان بچشاند، شاید كه برگردند.(3)

بنابراین بسیاری از مشکلات ما هرگز با دعا حل نمی شود، مادامی که خودمان و رفتارمان را تغییر ندهیم:
«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنچه مربوط به ایشان می شود را (اول) تغییر دهند.(4)
به همین خاطر امیرالمومنین(ع) می فرمایند: «الدَّاعِي بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلَا وَتَر»؛ دعا کننده بدون عمل (و حرکت) مثل تیر انداز بدون زه است.(5)

طبق آنچه گذشت باید از دعا توقع منطقی داشت، نمیشود مثلا ما هر بلایی سر محیط زیست می خواهیم در بیاوریم و هیچ توجهی به آلاینده های موجود در آب و هوا و زمین نداشته باشیم و بعد بخواهیم اثر آن که بیماری های مختلف از جمله سرطان است را با دعا حل کنیم!
نمیشود ما به سنت های غلط و سخت گیری هایمان در ازدواج پافشاری کنیم و از آن طرف دعا کنیم خداوند شرایط ازدواج جوانان را فراهم کند.
نمیشود در راستای اشتغال زنان تبلیغ و پافشاری کنیم و حتی در مشاغل مردانه آنها را وارد سازیم، و وقتی این امر منجر به بیکاری مردهای جوان میشود، از بیکاری و عدم تن دادن جوانان به ازدواج و ماندن دختران در خانه ها به خدا شکوه نماییم!
نمیشود در انتخاب مسئولین دقت نکنیم و ملاک را فقط شکم و کنسرت قرار دهیم، و وقتی با سوء مدیریت آنها مواجه می شویم از خدا برای رفع مشکلات درخواست کنیم!

اگرچه ممکن است شخص گرفتار نقشی در این مفاسد نداشته باشد، اما طبق قانون حاکم بر عالم، مفاسد اجتماعی گریبان همه را می گیرد، و خداوند هم مانع آن نمی شود تا یک همت جمعی بر رفع آن شکل بگیرد.

نکته پنجم: دعا و امتحان
منظور از امتحان، آن چیزی است که به وسیله آن رشد، یا سقوط اتفاق می افتد، نه مانند امتحان های دنیوی برای کشف میزان آگاهی شخص باشد، این را که خداوند می داند.
دعا نباید با این امتحان در تعارض باشد، این از سه زاویه قابل طرح است:

امتحان دشمنان و ظالمان: بسیاری از مشکلات ما ناشی از دشمنی دشمنان است، و خداوند هم برای امتحان باید زمینه تقابل نیروهای حق و باطل را فراهم کرده و باز بگذارد، اگر بخواهد هر مشکلی که آنها ایجاد می کنند را با دعا و مانند آن رفع کند، زمینه امتحان و رشد و مقاومت متدینین، و سقوط مخالفین مهیا نخواهد بود.
ممکن است برخی از مشکلات جسمی و بیماری ها و مشکلات مادی مثل فقر و مانند آن در کشور ما ناشی از این امور باشد، مثل مسئله بیوتروریسم، صادرات و تأکید بر مصرف مواد غذایی تراریخته و یا صادرات خون های آلوده و از آن طرف مشکلات اقتصادی چون تحریم ها و مانند آن.

امتحان مسلمانان و متدینین: بدون شک تحمل دشواری های زندگی دنیوی نقش بی بدیلی در رشد و تکامل انسان دارد اصلا فلسفه عبور از دنیا هم همین دست و پنجه نرم کردن با مشکلات برای رشد و تکامل روحی انسان است، قرآن کریم می فرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»؛ به درستی که با هر سختی آسانی است.(6) پس اینکه توقع داشته باشیم خداوند با دعا این موانع را از روبروی ما بردارد توقع درستی نیست، چون ما از نقش مثبت این مسائل در زندگی خودمان بی خبریم، به همین خاطر خداوند می فرماید:
«عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ»؛ بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است، وبسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است‏.(7)

حفظ فضای امتحان: زاویه سوم این است که دنیا باید به گونه ای باشد که راه برای کفر وایمان آزادانه وجود داشته باشد، یعنی عوامل نباید انسان را مجبور به تصمیم گیری کنند، تا ایمان آوردن مردم از روی عقلانیت و تفکر باشد، نه با دیدن چیزهای عجیب و غریب، همانطور که قرآن می فرماید: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ»؛ اگر بخواهيم معجزه‏اى بزرگ از آسمان بر آنان نازل مى‏كنيم كه فروتنانه و بى‏اختيار در برابرش گردن نهند.(8)
معجزه هم فقط برای اثبات نبوت است، نه بیش از آن. بنابراین اگر قرار بود همه دعاهای متدینین برای رفع مشکلاتشان به گونه ملموس و محسوسی مستجاب شود، طبیعتا کافران در ایمان آوردن به خدا بر متدینین پیشی می گرفتند، چون آنها فقط به خاطر دنیایشان ایمان نمی آورند، و وقتی ببینند مشکلات دنیای این طرف با یک دعا حل می شود و دنیای این طرف آباد تر است، خب مگر جنون دارند که کافر بمانند؟!
پس در این شرایط عادی است که متدینین واقعی از غیر متدینین شناخته می شوند و فضای امتحان پابرجا می ماند.

نکته ششم: مصلحت در گرو رفتار ما
اما اینکه فرمودید اگر دعایی به مصلحت ما نبود، خب خدا چرا آن خواسته را به مصلحت ما نمی کند و بعد مستجاب نماید، پاسخش این است که چنین رفتاری به جبر منتهی می شود.
مثلا من ظرفیت پولدار شدن را ندارم و درخواست می کنم خداوند من را ثروتمند کند، و روشن است که چنین خواسته ای به صلاحم نیست، خودم هم سعی نمی کنم این ظرفیت را در خودم ایجاد کنم، خب طبیعتا چنین توقعی یعنی خدا ما را به اجبار خوب و با ظرفیت کند! این جبر است، و اصلا آفتی به شمار می رود، و انسان را از اصلاح خودش باز می دارد.
یا اینکه بیماری مثل سرطان را که به خاطر تغییرات تغذیه و عدم تحرک و مفاسد زیست محیطی و مانند آن اتفاق افتاده به مصلحت نیست خداوند به طور گسترده شفا بدهد، چرا که این یعنی بی خیال کردن مردم نسبت به تغییر انحرافات رفتاری شان.

در نکته چهارم عرض کردم آنچه برای خداوند اصالت دارد اصلاح است، لذا اگر دعایی به جای اصلاح بشر، آنها را برای اصلاح بی انگیزه کند قطعا استجابت آن غیر حکیمانه بوده و مستجاب نمیشود.

و اینکه می بینید در ادعیه وارد می شود که «اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء» گامی است برای اصلاح نفس، یعنی خداوند به این واسطه میخواهد بشر آلوده نشود، نه اینکه به دنبال بهانه ای برای عدم استجابت باشد، استجابت دعا را نگه می دارد تا خودمان را اصلاح کنیم، اما اگر بخواهد همه چیز را خودش درست کند که یعنی ما را از اصلاح خودمان دور ساخته است، و خداوند هرگز چنین کاری را نخواهد کرد.
بنابراین آنچه که مصلحت یا عدم مصلحت بودن را تعیین می کند نوع رفتار ماست که دست خودمان است.

نکته هفتم: دعاهای مستجاب نشده
البته بالاخره شرایطی هم وجود دارد که انسان در مشکلاتش نقشی ندارد، و تلاشش را هم کرده اما دعایش به خاطر هر کدام از علل بالا، یا اصلا علت دیگری غیر از اینها مستجاب نمیشود، اینجا نباید احساس شکست یا متضرر شدن بکند، چرا که خداوند تمام این دعاهای به ظاهر مستجاب نشده را جبران خواهد نمود، به گونه ای که بدون تردید و تشکیک، آن شخص نسبت به عدم استجابت آنها راضی خواهد شد، این وعده، وعده خداوند بوده، و غیر قابل تخطی است که هیچ کسی در نهایت از عدم استجابت دعایش دلگیر نخواهد بود، طبق روایات وقتی در بحبوحه ی آخرت که همه آرزوی عمل بیشتری دارند، ثواب دعاهای مستجاب نشده مومن به او داده می شود، در آن لحظه می گوید:
«فَيَتَمَنَّى الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا مِمَّا يَرَى مِنْ حُسْنِ الثَّوَابِ»؛پس مؤمن وقتی آن ثواب عظیم را مشاهده می کند آرزو مى‏كند كه كاش در دنيا يك دعا از برايش مستجاب‏ نشده‏ بود. (9)

نکات دیگری هم در این خصوص وجود دارد که جهت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود.(10)

______________________________
1. شریف رضی، نهج البلاغه، نشر هجرت، چاپ اول، 1414ق، قم، خطبه 226، ص348.
2. غافر:60/40.
3. روم:41/30.
4. رعد:11/13.
5. صدوق، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين‏، چاپ اول، 1362ش، قم، ج2، ص621.
6. شرح:5/94.
7. بقره:216/2.
8. شعراء:4/26.
9. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق، تهران، ج2، ص491.
10. برای اطلاع از آنها میتوانید به این دو آدرس مراجعه بفرمایید:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=50278&p=718006#post718006
http://www.pasokhgoo.ir/node/1373

موضوع قفل شده است