جمع بندی آیا خداوند به شیطان ظلم نمود؟

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

یحبّونه;1022245 نوشت:
از امام صادق علیه السلام : همانا خداوند مؤمن را از طینت بهشت و کافر را از طینت جهنم آفرید.
هرگاه خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد روح و جسمش را پاک می‌سازد و ازاین‌پس، هر خیری را بشنود می‌شناسد و می‌فهمد و نیز، هر بدی و زشتی‌ای را درک نموده، تشخیص می‌دهد. امام در ادامه فرمود: طینت‌ها بر سه قسم‌اند:

الف) طینت پیامبران که مؤمنین از این طینت‌اند، اما پیامبران از طینت خالص و مؤمنین فرع آن‌اند.

ب) سرشت ناصبی و کافر که از گِل سیاه بدبو است.

ج) طینت مستضعفین که از خاک است، یعنی از گِل نبوده تا مثل مؤمن و کافر به سمتی خاص چسبندگی داشته باشد، بلکه دارای قابلیت پذیرش اشکال مختلف است.

شما واقعا متوجه سوال شده اید؟

من از شما سوال کردم نه اینکه فقط حدیث را ذکر کنید.

یحبّونه;1022130 نوشت:
خورشید برای اینست که گرما و روشنی بخشد شیطان هم در اصل از برای گمراه کردن انسانها خلق و موظف شده!

با سلام
باید تفکیک کرد بین علت خلق و نتیجه خلق .
آیا خدا شیطان را خلق کرده است برای این که او کفر بورزد و عامل وسوسه انسان شود؟ یعنی خدا شیطان را گمراه و مطرود آفرید و او هیچ راهی جز عدم سجده بر انسان نداشت آنگاه او را به خاطر این عدم سجده به جهنم برده و عذاب می کند؟؟!! این با هیچ کدام از آیات و روایات و مبانی فکری و معرفتی ما مبنی بر عادل بودن خدا سازگار نیست.
بله نتیجه خلق شیطانِ جنیِِ مختار این بود که او آگاهانه و مختارانه تمرد کرد و وسیله ای شد برای وسوسه انسان و به همین واسطه انسان تکامل پیدا کند.
در واقع خدا از همین مخلوق متمرد و عاصی خود در عالم تکوین به بهترین نحو استفاده کرده و او را در پازل این عالم به طور صحیح به کار برده است.

یحبّونه;1022130 نوشت:
ظر بنده همانطور در احادیث آمده که خلقت مومنین و کفار از خاک بهشت و جهنم بوده! خلقت شیاطین جنّی و سایر جنیان چه مسلمان چه کافر هم از خاک جهنم و بهشت بوده

این احادیث طینت نیاز به تفسیر صحیح دارد به گونه ای که با اختیار قابل جمع هستند بر خلاف آنچه که برخی گمان کرده اند این احادیث موجب جبر در نوع بشر است.

یحبّونه;1022130 نوشت:
لذا در باطن شیطان، از همان اول خلقتش این سرکشی و عصیان بوده!

این همان اشتباهی است که قابل توجیه توسط هیچ کدام از آیات و روایات نیست.

اگر به روایات زیر و موارد مشابه بنگریم خواهیم دید که ابلیس از همان اول سرکش و خودبرتربین بوده لذا عبادتش هم برای این بوده تا به مرتبه ملائکه که از نور آفریده شده اند نزدیک شده و بدین ترتیب بر سایر جنیان برتری یابد نه اینکه واقعا خدا را پرستش کند! وگرنه تا الان چه بسا باید توبه میکرد!

یعنی اینقدر این خودبرتر بینی و سرکشی درش ذاتی شده که تا الان تغییری نکرده!

در عصر حضرت موسی(ع)، روزی ابلیس نزد آن حضرت آمد و گفت: می‌خواهم هزار و سه پند به تو بیاموزم. موسی(ع) او را شناخت و به او فرمود: آن چه تو می‌دانی، بیش‌تر از آن را من می‌دانم؛ نیازی به پندهای تو ندارم. جبرئیل بر موسی نازل شد و عرض کرد: ای موسی! هزار پند او فریب است؛ اما سه پند او را بشنو. موسی به ابلیس فرمود: سه پند را بگو!

ابلیس گفت: 1. هرگاه تصمیم بر انجام کار خیری گرفتی، در انجام آن شتاب کن وگرنه تو را پشیمان می‌کنم.
2. اگر با زن نامحرمی خلوت کردی، از من غافل نباش که تو را به عمل منافی عفت وادار می‌نمایم.
3. هرگاه خشمگین شدی، جای خود را عوض کن وگرنه موجب فتنه خواهم شد.

اکنون که تو را سه پند دادم (بر تو حقی پیدا کردم) در عوض، از خدا بخواه مرا بیامرزد. موسی خواسته ابلیس را به خدا عرض کرد. خداوند فرمود: شرط آمرزش شیطان آن است که به کنار قبر آدم برود و خاک قبر او را سجده کند.


حضرت موسی فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد. ابلیس که هم‌چنان در خودخواهی و تکبر غوطه ور بود، گفت: ای موسی! من در آن هنگام که آدم زنده بود، بر او سجده نکردم، چگونه اکنون حاضر شوم که بر خاک قبر او سجده کنم؟!

امام صادق از مکالمه ای بین خدا و شیطان روایت می کند:

شیطان به خدا می گوید خدایا مرا از سجده بر آدم معاف کن تو را آنگونه عبادت می کنم که هیچ کس تو را آنگونه عبادت نکرده باشد .
خدا فرمود: من نیازی به عبادت تو ندارم من می خواهم از آن جهتی که خود خواسته ام مرا عبادت کنی نه از آن جهت که تو می خواهی.

-----------------------

در خصوص حدیث زیر هم همانطور که سایر احادیث مشابه آمده پیامبران و مومنان از گل بهشت آفریده شده اند لذا صفات حمیده در آنها بیشتر است و به سمت خوبیها مجذوب میشود

در کفار و شیاطین انسی سرکش مثل یزید که به هیچ وجه قابل هدایت نیستند صفات رذیله مانند انکار خداوند و.... موجود است

مستضعفین هم بستگی دارد به کدام سمت کشیده! مثلا چه بسا کافری مسلمان شود!

از امام صادق علیه السلام : همانا خداوند مؤمن را از طینت بهشت و کافر را از طینت جهنم آفرید. هرگاه خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد روح و جسمش را پاک می‌سازد و ازاین‌پس، هر خیری را بشنود می‌شناسد و می‌فهمد و نیز، هر بدی و زشتی‌ای را درک نموده، تشخیص می‌دهد. امام در ادامه فرمود: طینت‌ها بر سه قسم‌اند:
الف) طینت پیامبران که مؤمنین از این طینت‌اند، اما پیامبران از طینت خالص و مؤمنین فرع آن‌اند.
ب) سرشت ناصبی و کافر که از گِل سیاه بدبو است.
ج) طینت مستضعفین که از خاک است، یعنی از گِل نبوده تا مثل مؤمن و کافر به سمتی خاص چسبندگی داشته باشد، بلکه دارای قابلیت پذیرش اشکال مختلف است.

عبدالله بن ‌کیسان به امام صادق علیه السلام می‌گوید: من دوست شما هستم. امام فرمود: نژادت را می‌شناسم، اما شما را نمی‌شناسم. ابن‌کیسان گفت: من در کوهستان متولد شده و در سرزمین فارس بزرگ شده‌ام و با مردم در تجارت تعامل دارم. گاهی با افرادی مواجه می‌شوم که دارای اخلاق نیکو و امانت‌داراند، اما از دینشان می‌پرسم معلوم می‌شود که با شما دشمن‌اند، و در مقابل افراد دیگری که بداخلاق و خیانتکار و ناپاک‌اند، اما زمانی‌که از مذهبشان سؤال می‌شود معلوم می‌شود که شیعه بوده و پیرو ولایت شما هستند. این چگونه است؟

امام در پاسخ فرمود: ابن‌کیسان، مگر نمی‌دانی که خداوند گِلی از بهشت و جهنم گرفته، و سپس آن‌دو را به هم آمیخته و از هم جدا نمود و مؤمنان را از گِل بهشت و کفار را از گِل جهنم آفرید. بنابراین، آنچه از امانت‌داری و خوش‌رفتاری در دشمنان ما می‌بینید به سبب تماس آنها به طینت بهشتی است و اینها در نهایت به اصل خلقت خود برمی‌گردند و وارد جهنم می‌شوند، و اما آنچه از بی‌امانتی و بدرفتاری و آلودگی در دوستان ما می‌بینی در اثر تماس آنها با طینت اهل جهنم است. که در نهایت این گروه نیز، به اصل خویش بازمی‌گردند.

ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود: خدا ما و دل‌های پیروان ما را از علیین آفرید و بدن‌های آنان را پست‌تر از آن خلق کرد و قلب آنان به این سبب که آنها از آنچه ما خلق شده‌ایم آفریده شده‌اند، به‌سوی ما متمایل است. سپس امام این آیه را تلاوت فرمود: «کَلَّا إ‌ِنَّ کِتَابَ الْأ‌َبْرَار‌ِ لَفی عِلِّیینَ * َمَا أ‌َدْرَاکَ مَا عِلِّیونَ.» (مطففین / 18 و 19)
و دشمن و پیروان ایشان را از سجّین، و نیز بدن‌های آنان را پست‌تر آفرید؛ ازاین‌رو دل‌هایشان به‌هم متمایل است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «کلّا انّ کتاب الفجار لفی سجّین. و ما ادراک ما سجّین. کتابٌ مرقوم ویلٌ یومئذٍ للمکذبین».

اگر تفسیر بنده از احادیث مذکور را نمی پذیرید به تاپیک زیر مراجعه کنید و نظر کارشناسان سایت را مطالعه کنید

شیعیان از باقی مانده گل ما سرشته و خلق شده اند

http://www.askdin.com/showthread.php?t=53945

یحبّونه;1022559 نوشت:
اگر تفسیر بنده از احادیث مذکور را نمی پذیرید به تاپیک زیر مراجعه کنید و نظر کارشناسان سایت را مطالعه کنید

شیعیان از باقی مانده گل ما سرشته و خلق شده اند


با سلام
در همان تاپیک بنده جمله ای را تذکر دادم که مناسب این مقام نیز هست:
شعیب;781938 نوشت:
نتیجه: این احادیث طینت دارای تفسیر و تاویل های مختلفی است که باید به آنها توجه کرد اما آنچه که مسلم است خدا عادل است و به کسی ظلم نمی کند و بنا بر این که انسان ها مختار اند آنها را در دنیا به گونه ای قرار داده است که آینده را با اختیار خود بسازند نه این که از قبل برای آنها مسیری و طینتی خاص شکل گرفته باشد.

یک سوال که ذهن من رو درگیر کرده بارها پاسخ های متفاوتی شنیدم یا خودم تحلیل کردم و بهش رسیدم ولی باز هم به جانم ننشته اینه که چرا خداوند تمام این دم و دستگاه ها را افریده
چرا خداوند انسانی رو افریده که میداند این انسان سرکشی خواهد کرد و برای عذاب او فرشتگان مخصوص و جهنم افریده
اگر میداند چرا دنیا رو افریده ؟ اگر بخاطر این است که حجت بر انسان تمام شود و نگوید که اگر من در دنیا آزمایش میشدم آدم خوبی میشدم پس در خود قرآن بارها ذکر شده ک کافران از خدا درخواست میکنند که دوباره انها را امتحان کند که اینبار اصلاح شوند ولی خداوند نمیپذیرد
یا مثلا در بهشت انسان ها خاطرات دنیا و سختی های قبل رسیدن به بهشت ، دوستان و اشنایانشان را فراموش میکنند که یاد انها باعث غم و اندوهشان نشود یا حسد و صفت های بد دنیایی از دلشان پاک میشود ، پس خداوند که اینکارها را میکند چرا یکدفعه از ابتدا این کار ها را نکرد ؟ مثلا جهنمی ها را مثل بهشتی ها کاری میکرد که اعتراض نکنند !
بنده کلا برام سواله که چرا افرید ؟ وقتی به عبادت ما نیاز ندارد افریده شدیم که چه ؟ مثلا رسیدن به کمال چه ارزشی برای خدا دارد که بنده ای را افریده که آدم شود و یکی دیگر را افریده که شیطانی شود ؟!
چرا خداوند دوست دارد همه هر آنگونه که او دوست دارد رفتار کنند ؟
و ده ها سوال این چنینی دیگر که شاید ظاهرشان بد باشد ولی پرسیدنشان بد نیست

Ali407;1022575 نوشت:
یک سوال که ذهن من رو درگیر کرده بارها پاسخ های متفاوتی شنیدم یا خودم تحلیل کردم و بهش رسیدم ولی باز هم به جانم ننشته اینه که چرا خداوند تمام این دم و دستگاه ها را افریده
چرا خداوند انسانی رو افریده که میداند این انسان سرکشی خواهد کرد و برای عذاب او فرشتگان مخصوص و جهنم افریده
اگر میداند چرا دنیا رو افریده ؟ اگر بخاطر این است که حجت بر انسان تمام شود و نگوید که اگر من در دنیا آزمایش میشدم آدم خوبی میشدم پس در خود قرآن بارها ذکر شده ک کافران از خدا درخواست میکنند که دوباره انها را امتحان کند که اینبار اصلاح شوند ولی خداوند نمیپذیرد
یا مثلا در بهشت انسان ها خاطرات دنیا و سختی های قبل رسیدن به بهشت ، دوستان و اشنایانشان را فراموش میکنند که یاد انها باعث غم و اندوهشان نشود یا حسد و صفت های بد دنیایی از دلشان پاک میشود ، پس خداوند که اینکارها را میکند چرا یکدفعه از ابتدا این کار ها را نکرد ؟ مثلا جهنمی ها را مثل بهشتی ها کاری میکرد که اعتراض نکنند !
بنده کلا برام سواله که چرا افرید ؟ وقتی به عبادت ما نیاز ندارد افریده شدیم که چه ؟ مثلا رسیدن به کمال چه ارزشی برای خدا دارد که بنده ای را افریده که آدم شود و یکی دیگر را افریده که شیطانی شود ؟!
چرا خداوند دوست دارد همه هر آنگونه که او دوست دارد رفتار کنند ؟
و ده ها سوال این چنینی دیگر که شاید ظاهرشان بد باشد ولی پرسیدنشان بد نیست

بنده یه مطلبی در لینک زیر قبلا ذکر کردم که به سوال شما مربوط است

این عالم صحنه ی عشق بازی خداوند با خودش هست
http://www.askdin.com/showthread.php?t=51609&p=735258&viewfull=1#post735258

Ali407;1022575 نوشت:
یک سوال که ذهن من رو درگیر کرده بارها پاسخ های متفاوتی شنیدم یا خودم تحلیل کردم و بهش رسیدم ولی باز هم به جانم ننشته اینه که چرا خداوند تمام این دم و دستگاه ها را افریده
چرا خداوند انسانی رو افریده که میداند این انسان سرکشی خواهد کرد و برای عذاب او فرشتگان مخصوص و جهنم افریده
اگر میداند چرا دنیا رو افریده ؟ اگر بخاطر این است که حجت بر انسان تمام شود و نگوید که اگر من در دنیا آزمایش میشدم آدم خوبی میشدم پس در خود قرآن بارها ذکر شده ک کافران از خدا درخواست میکنند که دوباره انها را امتحان کند که اینبار اصلاح شوند ولی خداوند نمیپذیرد
یا مثلا در بهشت انسان ها خاطرات دنیا و سختی های قبل رسیدن به بهشت ، دوستان و اشنایانشان را فراموش میکنند که یاد انها باعث غم و اندوهشان نشود یا حسد و صفت های بد دنیایی از دلشان پاک میشود ، پس خداوند که اینکارها را میکند چرا یکدفعه از ابتدا این کار ها را نکرد ؟ مثلا جهنمی ها را مثل بهشتی ها کاری میکرد که اعتراض نکنند !
بنده کلا برام سواله که چرا افرید ؟ وقتی به عبادت ما نیاز ندارد افریده شدیم که چه ؟ مثلا رسیدن به کمال چه ارزشی برای خدا دارد که بنده ای را افریده که آدم شود و یکی دیگر را افریده که شیطانی شود ؟!
چرا خداوند دوست دارد همه هر آنگونه که او دوست دارد رفتار کنند ؟
و ده ها سوال این چنینی دیگر که شاید ظاهرشان بد باشد ولی پرسیدنشان بد نیست

با سلام
سوالات متعددی مطرح کردید که پرداختن به جواب هر کدام از آنها نیاز به یک تاپیک جداگانه دارد اما به صورت مختصر به آنها می پردازیم:

Ali407;1022575 نوشت:
چرا خداوند تمام این دم و دستگاه ها را افریده
چرا خداوند انسانی رو افریده که میداند این انسان سرکشی خواهد کرد و برای عذاب او فرشتگان مخصوص و جهنم افریده

جواب مشترکی به این سوال و سوالات دیگر شما باید داد این است که:
اگر نحوه و فلسفه آفرینش انسان درست مورد توجه قرار بگیرد خواهیم فهمید که این که خدا انسان را از همان ابتدا در مقام بهشت و یا تکامل یافته قرار دهد خلاف هدف و فلسفه خلقت انسان می باشد خدا انسان را به گونه ای خلق کرده که بتواند با اختیار و اراده خود بر طبق دانسته های خود تصمیم بگیرد و به سوی خیر و یا شر حرکت کند و به صورت خاص اراده کرده است که انسان در مسیر کمال انسانی قرار بگیرد و تمام ظرفیت های وجودی اش را با این اراده و اختیار به فعلیت برساند.
در کل عالم آفرینش این فقط جن و انس هستند که به این سبک و سیاق آفریده شده اند و انسان در مرتبه ای بالا تر دارای این اراده و اختیار است برای همین اشرف مخلوقات نام گرفته است همه مخلوقات خدا جز جن و انس دارای فعلیتهای از پیش تعیین شده ای هستند که باید در آن جایگاه قرار گرفته و هیچ تخطی از آن نمی توانند بکنند و هیچ کمالی بر آنها افزوده نشده و هیچ نقصی نمی یابند این نوع وجود یافتن گرچه حسن و نیکو است اما هیچ نوع اختیاری برای مخلوق در آن لحاظ نشده است.
خدا انسان را خلق کرده که با اراده و اختیار خود خیر را برگزیند واز شر و بدی دوری گزید و به کمالات بالا و قرب الهی نائل شود و این نزدیکی و قرب فقط در زمانی محقق خواهد بود که از راه اختیار سیر و سلوک شده و به مراتب بالا برسد و الا ملائکه مقرب الهی نیز به این رتبه راهی ندارند.

در کنار این هدف عالی و کلی برای خلقت انسان طبیعی است که اختیار مندی انسان دو سویه است و می تواند به سوی خیر و یا شر و نقصان حرکت کند و اجباری در تعیین مسیر نباید باشد تا این قوای درونی به خوبی به فعلیت برسد و این جز با واقع شدن در این دار امتحان وابتلا محقق نخواهد شد.
پس اگر عده ای از انسان ها به جهنم هم می روند در کنار آ« هدف عالی و مهم خلقت انسان اشکالی به دنبال نخواهد داشت و قابل قبول است که برای به فعلیت رسیدن کمالی انسان برخی نیز مختارانه راه جهنم را انتخاب کنند.

Ali407;1022575 نوشت:
بنده کلا برام سواله که چرا افرید ؟ وقتی به عبادت ما نیاز ندارد افریده شدیم که چه ؟ مثلا رسیدن به کمال چه ارزشی برای خدا دارد که بنده ای را افریده که آدم شود و یکی دیگر را افریده که شیطانی شود ؟!

گفتیم خدا از آن جهت که فیاض علی الاطلاق است انسان را آفرید انسانی که می توانست با واقع شدن در بوته امتحان به درجات بالای کمالیه برسد و تا آن درجه به خدا نزدیک شود که ملک مقرب الهی بگوید اینجا دیگر من اجازه ورود ندارم !! چرا این مخلوق را نیافریند وقتی که انسان می تواند آفقریده شود به گونه ای که بشود اشرف مخلوقات چرا آفریده نشود آری در این بین برخی راه بهشت را در پیش می گیرند و برخی راه جهنم را.
و این که خدا امر به عبادت کرده است بدون شک برای نیاز داشتن خدا به این عبادت نیست بلکه از این بابت است که انسان برای رسیدن به درجات بالای کمال راه و چاره ای جز عبادت خدای تعالی و کمال مطلق را ندارد. این انسان است که با عبادت سود و نفع می برد پس خدا او را خلق کرد و به او دستور و امر کرد که عبادت کند تا که خود انسان به این نفع برسد.

سوال: در یک سخنرانی از استاد محمد شجاعی شنیدم که خداوند شیطان را برای انسان آفرید که در تقابل با او و انجام فرمان خداوند متعال به مقام بندگی برسد حال سوالی که برایم پیش آمده این است که: آیا وقتی خدا میخواهد شیطان این گونه باشد و او را برای ما خلق کرده گناه شیطان این وسط چیست که خلقتش این گونه است و این همه مطرود درگاه الهی شده است؟درست است که برخلاف فرمان خدا به انسان سجده نکرد ولی ظاهرا خواست خداوند و تقدیر شیطان این بوده است. جواب: این درست است که انسان در مقابله با وسوسه های شیطان به کمال می رسد و رشد می کند ولی اینگونه نبوده که شیطان برای این خلق شود که گمراه شود و مقابل انسان بایستد و او را وسوسه کند تا انسان به کمال برسد. باید بین؛ علم به چیزی داشتن و علت آن بودن فرق گذاشت. خدا علم داشت که در عالم خلقت یکی از اجنه که قوه اختیار دارد آنقدر او را عبادت می کند که در صف فرشتگان قرار می گیرد ولی از روی اختیار خود و بر اثر تکبر و سرکشی در مقابل امر خدا می ایستد و از درگاه او طرد می شود. اما این علم خدا سبب این عمل شیطان نبود بلکه شیطان چون از اجنه است و اجنه اختیار دارند با اختیار خود و بعد از این که حجت در باره او تمام شده بود و هم خوب خدا را می شناخت و این که او مخلوق خداست و این که امر خدا باید اطاعت شود با همه این دانسته ها باز از دستور خدا تمرد کرد و از درگاه الهی طرد شد و در مسیر انسان قرار گرفت و موجب تکامل او شد. پس تقدیر و سرنوشت شیطان گمراهی و طرد از درگاه الهی نبوده بلکه خدا او را جز برای عبادت خود خلق نکرد : «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(1) قبل از خلقت حضرت آدم ابوالبشر (علیه السلام) موجودات دیگری به نام جنّ بر روی زمین خلق شده و در آن زندگی می کردند ؛ که آنها نیز مثل انسانها موجوداتی عاقل و مکلّف بودند. لذا در میان آنها نیز برخی مومن و برخی دیگر کافر یا فاسق بوده و هستند. یکی از افراد مومن و اهل عبادت در میان جنّها ، شخصی بود به نام حارث که تا زمان خلقت حضرت آدم (علیه السلام) حدود شش هزار سال خدا را عبادت نموده بود ؛ و چنان در عبادت خدا کوشا بود که ملائک زمینی او را جزئی از خود محسوب می داشتند. زمانی که خداوند متعال خواست آدم ابوالبشر را در زمین خلیفه ی خود قرار دهد ، به ملائک و از جمله حارث که در بین آنها بود ، امر نمود که به عنوان بزرگداشت ، به آدم (علیه السلام) سجده کنند ؛ ملائک و حارث چون برتری خاصّی در آدم نمی دیدند بر این امر الهی اعتراض نموده عیوب آدم و مزایای خود بر شمردند ؛ امّا خدا با ترتیب دادن برنامه ای ، عظمت و برتری آدم را به آنان نمودار ساخت. در این هنگام ملائک به قصور خود اعتراف نموده و سجده کردند ، ولی حارث در مقابل خدا به عناد پرداخته و راه عصیان در پیش گرفت و خدا نیز او را از درگاه خود رانده و نامید ساخت ؛ و او قسم خورد که نسل آدم را به گمراهی بکشاند. از این به بعد بود که او را ابلیس و شیطان نامیدند ؛ چرا که ابلیس یعنی ناامید از رحمت الهی و شیطان یعنی شَرور و مضرّ. خداوند متعال این واقعه را در آیات متعدّدی چنین بیان داشته است: « (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین ، نماینده اى قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا ! آیا کسى را در آن قرار مى دهى که فساد و خونریزى کند؟! » در حالی که ما تسبیح و حمد تو را بجا مى آوریم، و تو را تقدیس مى کنیم.» پروردگار فرمود: « من چیزی مى دانم که شما نمى دانید.» ـ خدا علم اسماء را همگى به آدم آموخت ؛ سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!» فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى، نمى دانیم؛ تو دانا و حکیمى.» فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى این موجودات آگاه کن!» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید، و آنچه را پنهان می داشتید» . و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد ، و تکبر ورزید ، که از کافران بود (کفر درونی داشت). » (2) « خدا گفت: «اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با دست خود او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟! » گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده اى و او را از گل.» خدا فرمود: «از آن [مقام که در بین ملائک داری] خارج شو، که تو رانده ی درگاه منى! و مسلّماً لعنت من بر تو خواهد بود تا روز قیامت. گفت: «پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مى شوند مهلت ده!» فرمود: «تو از مهلت داده شدگانى ، تا روز و زمان معیّن.» گفت: «به عزّتت سوگند، همه ی آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو ، از میان آنها را. » فرمود: «به حق سوگند، و حق مى گویم ، که جهنّم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروى کنند، پر خواهم کرد.» » (3) از این آیات به وضوح پیداست که خدا شیطان را برای وسوسه ی بنی آدم نیافریده بود ؛ بلکه او نیز مثل بقیّه ی جنّها و تک تک انسانها موجودی است مختار و مکلّف ، که به اختیار خود بر خدا عصیان نمود و به گمان باطل خود ، برای انتقام کشی از خدا و حضرت آدم ، تصمیم گرفت که راه شیطنت را در پیش بگیرد. خداوند متعال نیز از این تصمیم شیطان استفاده کرد تا بنی آدم را بوسیله ی او مورد امتحان قرار داده در سایه ی این امتحان ، استعدادهای متعالی آنها را شکوفا سازد ؛ همانگونه که یک مربّی خوب با درگیر نمودن ورزشکاران تحت تعلیمش با رقبای قوی ، سعی می کند استعدادهای نهفته ی آنها را شکوفا سازد. شاید سوال شود : چطور ممکن است کسی این قدر عبادت کند که در صف فرشتگان در آید ولی تکبر و سرکشی داشته باشد؟ جواب این است که: انسان و اجنه چون دارای قوه اختیار و اراده هستند و می توانند با آن تصمیم بر اطاعت و عصیان بگیرند هر لحظه امکان دارد که مبتلا به یک امتحانی شوند که نتیجه آن را خود آنها رقم می زنند و این ماجرا بُعدی ندارد . البته امتحانات افراد مکلف در برهه های مختلف زندگی شان متفاوت است گاهی یک امتحان برای یک فرد مکلف آنچنان لغزنده است که او را با آن همه پیش زمینه عبادی به قهقرا می برد. شیطان در شرایط عادی خدا را خوب عبادت می کرد اما وقتی که به سجده بر آدم امتحان شد به خاطر آن حالت تکبر و نخوتی که از قبل هم در وجود خود داشت عصیان کرد و با یک مقایسه اشتباه که برخواسته از تکبرش بود آدم را از خاک و خود را از آتش دانست و گفت آتش بر خاک سجده نمی کند در حالی که باید می گفت خدا هر چه بگوید همان باید بشود برای همین مطرود شد. قرآن در داستان آدم و سجده ملائکه بر او به این عصیان و نافرمانی شیطان اشاره کرده و آن را به وضوح بیان می کند و می فرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى‌ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ‌» (4) خداوند می فرماید شیطان از کافرین بود در حقیقت او تا جایی می خواست خدا را عبادت کند که دلش می خواست نه تا جایی که خدا می خواست دلش برایش مهم بود نه امر خدا. امام صادق (علیه السلام) از مکالمه ای بین خدا و شیطان روایت می کند که از این عبادت دل خواسته شیطان حکایت می کند قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): فَأَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ وَ اسْتَکْبَرَ وَ الِاسْتِکْبَارُ هُوَ أَوَّلُ مَعْصِیَةٍ عُصِیَ اللَّهُ بِهَا قَالَ: فَقَالَ إِبْلِیسُ: یَا رَبِّ اعْفُنِی مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ ع وَ أَنَا أَعْبُدُکَ عِبَادَةً لَمْ یَعْبُدْکَهَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: لَا حَاجَةَ لِی إِلَى عِبَادَتِکَ إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ فَأَبَى أَنْ یَسْجُدَ؛ (5) شیطان به خدا می گوید خدایا مرا از سحده بر آدم معاف کن تو را آنگونه عبادت می کنم که هیچ کس تو را آنگونه عبادت نکرده باشد . خدا فرمود: من نیازی به عبادت تو ندارم من می خواهم از آن جهتی که خود خواسته ام مرا عبادت کنی نه از آن جهت که تو می خواهی. پی نوشت ها: 1- ذاریات:6. 2- بقره:۳۰ ـ ۳۴: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ* وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ *قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ* وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» 3- سوه ص: ۷۳ ـ ۸۵: «فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ* قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ* قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ* قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ* وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ* قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ* قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ* إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ* قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ* قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ* لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ» 4- بقره: 34. 5- علامه مجلسی، بحار الانوار، اسلامیه، 1403، تهران ،ج11، ص 121.

موضوع قفل شده است