جمع بندی آیا ختم نبوت عقلانی بود؟!

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Dahim Darni;633746 نوشت:
سلام مجدد

مرسی از جوابتون

مثلا واسه من دو موقعیت شغلی به وجود میاد ، مختارم که بین این دوتا یکی رو انتخاب کنم .

اما در عین حال خودتون گفتید که خداوند از ابتدا به شغل و آینده شغلی من آگاه بوده .

وقتی از اول آگاه بوده ، از اولم تعیین کرده دیگه . وگرنه این علم قطعی چطور به دست میاد ؟!

ممنون .

آنچه علم الهى اقتضا دارد، این است که فعل فاعل مختار از فاعل مختار صادر شود، نه اینکه علم الهى ایجاب مى‏کند که فاعل مختارى مجبور بشود .
انسان در نظام هستى، داراى نوعى اختیار و آزادى است و امکاناتى در فعالیّت هاى خود دارد که آن امکانات براى موجودات دیگر حتّى براى حیوان ها نیست. چون نظام عینى از نظام علمى ریشه مى‏گیرد و سرچشمه عالم کیانى عالم ربّانى است، پس علم ازلى که به افعال و اعمال انسان تعلّق گرفته است، به معنى این است که او از ازل مى‏داند که چه کسى به موجب اختیار و آزادى خود فلان کار را انجام می دهد
یا مثلا آنچه آن علم ایجاب مى‏کند و اقتضا دارد ،این است که آن که اطاعت مى‏کند ،به اراده و اختیار خود اطاعت کند این است معنى سخن کسانى که گفته‏اند: «انسان مختار بالاجبار است»؛ یعنى نمى‏تواند مختار نباشد. پس علم ازلى دخالتى ندارد در سلب آزادى و اختیار آن که در نظام علمى و نظام عینى مقرّر است که مختار و آزاد باشد؛ دخالتى ندارد در سلب اختیار انسان .

سلام

به نظر من هنوز این بحث یه مشکل حل نشده داره :

اگر طبق عقیده شیعه ، انسان ها بعد از ختم شریعت پیامبر اسلام ، همچنان به مضامین وحی نیاز دارند ( صرف نظر از اینکه چه کسی این مضامین رو به بشر میرسونه ، پیامبر یا امام ) ، این با جمله زیر در تضاده :

شهید مرتضی مطهری نوشت:
[="#0000FF"]تا زمانی بشر نیازمند به وحی تبلیغی است که درجه عقل و علم و تمدن به پایه ای نرسیده است که خود بتواند عهده دار دعوت و تعلیم و تبلیغ و تغییر و اجتهاد در امر دین خود بشود. ظهور علم و عقل، و به عبارت دیگر، رشد و بلوغ انسانیت خود به خود به وحی تبلیغی خاتمه می دهد[/]

:Hedye:

[="Garamond"][="Blue"][="2"]

مقصود از خاتمیت این است که پس از رسول گرامی، دیگر پیامبری نخواهد آمد و باب وحی تشریعی به روی بشر بسته شده است و همچنین بر هیچ انسانی، وحیی که حامل تشریع حکمی و تعیین تکلیفی و تحلیل حرامی یا تحریم حلالی باشد, فرود نخواهد آمد...
هرکس مدعی آن باشد که از جانب خدا در مورد احکام الاهی به او وحی شده, و احکام جدید و بی‏سابقه‏ای را که در شریعت پیامبر اسلام نبوده است، بر او نازل شده‌است ، چنین فردی مشتبه یا مغرض, و از نظر مسلمانان منکر اصل ضرور دینی است. از طرف دیگر, قرآن مجید از اکمال دین در قرآن خبر داده است؛ آن جا که می‏فرماید:
الیَوْم أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینکُمْ وَأَتْمَمتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دِیناً.(مائده(5):3).
امروز دین شما را کامل, و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را در جایگاه آیین جاودان پذیرا شدم.
کمال دین در این است که کلیه مسائل مربوط به آن اعم از اصول و فروع بر پیامبر گرامی نازل شده و او نیز به گونه‏ای در اختیار امت قرار داده است.
تعلیمات پیامبران، بصورت تدریجی و با توجه به استعداد جوامع بشری در هر دوره نازل شده است. هرچند قرآن در برخی موارد اختلاف شرایع را می ‌پذیرد؛
«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجاً»
«برای هر کدام(هر قوم و امت)یک راه ورود و یک طریقه خاص قرار دادیم» (مائده/48)
در عین حال، منشاء همه این تعالیم را از سرچشمه واحد می ‌داند و بر پیوستگی تعالیم انبیاء تاکید می ‌کند؛
«شَرَعَ لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی»
«خداوند برای شما دینی قرار داد که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم» (شوری/ 13)
مسلمین معتقدند إنزال تدریجی معارف الهی از طریق وحی، با بعثت حضرت رسول اکرم (ص) پایان پذیرفت یعنی ظهور دین اسلام، با پایان یافتن دفتر نبوت توأم بوده است، و قرآن آخرین کتاب آسمانی است که از سوی خداوند متعال برای بشر نازل شده است
بنابراین هسته مرکزی تعالیم انبیاء واحد است و اختلاف شرایع از نوع اختلافات عرضی (در برابر هم) نیست بلکه اختلافی طولی است؛ به عبارت دیگر، همه انبیاء هدف واحدی را دنبال می ‌کرده ‌اند و اختلاف و تفاوت تعلیمات آسمانی پیامبران از نوع اختلاف در درجه و مرتبه است؛ یعنی پیامبران تعالیم یکدیگر را تکمیل و تتمیم کرده ‌اند. به همین دلیل است که قرآن کریم هرگز کلمه «دین » را به صورت جمع (ادیان) بکار نبرده است و خداوند قرآن را با عنوان «مهیمن» (حافظ و نگهبان سایر کتب آسمانی) نام می ‌برد:
«و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه»
«ما این کتاب را به حق فرود آوردیم در حالی که تایید و تصدیق می کند کتب آسمانی پیشین را و حافظ و نگهبان آنهاست» (مائده/48)
مسلمین معتقدند إنزال تدریجی معارف الهی از طریق وحی، با بعثت حضرت رسول اکرم (ص) پایان پذیرفت یعنی ظهور دین اسلام، با پایان یافتن دفتر نبوت توأم بوده است، و قرآن آخرین کتاب آسمانی است که از سوی خداوند متعال برای بشر نازل شده است. پس از محمدبن عبدالله (ص) تجدید نبوت ‌ها ـ چه پیامبران صاحب شریعت و چه پیامبرانی که تبلیغ پیامبران صاحب شریعت را به عهده داشتند ـ پایان یافت. در قرآن به مسئله ختم نبوت اشاره شده است:
«ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین»
«محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست، همانا او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است» (احزاب/40)
در آیه بالا، از حضرت محمد (ص) صریحاً با عنوان «خاتم النبیین» نام برده شده است. در آیات دیگری نیز به این مسئله اشاره شده است:
«و تمّت کلمة ربّک صدقاً و عدلاً لا مبدّل لکلماته»
«پیام راستین و موزون پروردگارت کامل گشت، کسی را توانایی تغییر دادن آنها نیست» (انعام/115)
البته باید توجه داشت که معنی ختم نبوت این نیست که نیاز بشر به تعلیمات الهی و تبلیغاتی که از راه وحی رسیده رفع شده است. بلوغ و رشد فکری جوامع بشری هیچگاه آنها را از تعلیمات پیامبران مستغنی نخواهد کرد. تلقّی رایج و فراگیر از خاتمیت، کمال دین و جامعیت آن است. آنچه به واسطه ختم نبوت رفع شده، نیاز به وحی جدید و تجدید نبوت‏هاست، نه نیاز به دین و تعلیمات الهی.
حضرت امیرالمومنین در نهج البلاغه می ‌فرمایند:
«و لم یخل سبحانه خلقه من نبی مرسل او کتاب منزل او حجة لازمة او محجة قائمة، رسل لا تقصر بهم قلة عددهم و لا کثرة المکذبین لهم، من سابق سمی له من بعده او غابر عرفه من قبله.علی ذلک نسلت القرون و مضت الدهور و سلفت الآباء و خلفت الابناء، الی ان بعث الله محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله لا نجاز عدته و تمام نبوته، ماخوذا علی النبیین میثاقه، مشهورة سماته، کریما میلاده»
«خداوند هرگز خلق را از وجود یک پیامبر یا کتاب آسمانی یا حجت کافی یا طریقه روشن، خالی نگذاشته است، فرستادگانی که اندکی عدد آنها و بسیاری عدد مخالفانشان آنها را از انجام وظیفه باز نداشته است.هر پیامبری به پیامبر پیشین خود قبلا معرفی شده است و آن پیامبر پیشین او را به مردم معرفی کرده و بشارت داده است.به این ترتیب نسلها پشت سر یکدیگر آمد و روزگاران گذشت تا خداوند محمد(صلی الله علیه و آله)را به موجب و عده ای که کرده بود، برای تکمیل دستگاه نبوت فرستاد در حالی که از همه پیامبران برای او پیمان گرفته بود.علائم او معروف و مشهور و ولادت او بزرگوارانه بود» (نهج ‌البلاغه، خطبه 1)
وحی یعنی نزول فرشته بر گوش و بر دل به منظور ماموریت و پیامبری، هر چند منقطع شده است و دیگر فرشته ای بر کسی نازل نمی شود و او را مامور اجرای فرمانی نمی نماید، زیرا به حکم «اکملت لکم دینکم» آنچه از این راه باید به بشر برسد رسیده است، ولی باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد، ممکن نیست این راه مسدود گردد
خاتمیت به معنای ختم پیامبری است زیرا پیامبری که «خَتَمَ المَراتب باَسرها» باشد؛ یعنی همه مراحل کمال را طی کرده است و راه نرفته و نقطه کشف ناشده‏ای را از نظر وحی باقی نگذاشته است. پیوند نبوت‏ها و رابطه اتصالی آن‏ها بیانگر این است که نبوت یک سیر تدریجی به سوی تکامل داشته و آخرین حلقه نبوت، مرتفع‏ترین قله آن است. با کشف آخرین دستورهای الهی جایی برای کشف جدید و پیامبر جدید باقی نمی‏ماند.
صدر المتالهین در مفاتیح الغیب می گوید:
«وحی یعنی نزول فرشته بر گوش و بر دل به منظور ماموریت و پیامبری، هر چند منقطع شده است و دیگر فرشته ای بر کسی نازل نمی شود و او را مامور اجرای فرمانی نمی نماید، زیرا به حکم «اکملت لکم دینکم» آنچه از این راه باید به بشر برسد رسیده است، ولی باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد، ممکن نیست این راه مسدود گردد» (ملاصدرا، مفاتیح الغیب: ص 13 )
پس ختم نبوت به معنی ختم انزال وحی برای ارشاد و هدایت مردم است و این به معنای عدم نیاز بشر به هدایت در هیچ دوره ‌ای نیست.[/][/][/]

http://www.askdin.com/thread46269.html
سوال:

آیا ختم نبوت عقلانی بود؟!

پاسخ :
خاتمیت را از چند راه می‌توان توجیه عقلانی کرد:
الف: از راه علل فاعلی، یعنی پیامبر تحت تربیت و ربوبیت حق تعالى به آخرین درجات کمال بار یافته است، چنان که از آیات به دست می‌آید، بنابراین کسی که بالاتر و برتر از او باشد ،به دنیا نیامده و نمی‌آید. او شایسته خاتمیت یعنی این کمال نهایی است.
ب: از راه علل قابلی؛ بهترین میوة جهان طبیعت به نام پیامبر خاتم عرضه شده است . ابر و باد و مه و خورشید و فلک افتخار دارند که بهترین خلق اولین و آخرین را در دامن خود پرورده و جهان را از چنین نعمتی بهره‌مند ساخته‌اند.
ج: از راه علل غایی :با آمدن پیامبر اسلام نیاز بشر تأمین شده ، زیرا ارادة حق از طریق وحی و قرآن و سنت و عقل کشف شده است و نیاز به شریعت جدید و اعزام رسولان و انزال کتاب‌های آسمانی نیست.(1)
امام خمینی در تحلیل خاتمیت بیان زیبایی دارد و گفته است:
اگر بعد از خاتم الانبیا، شریعت و نبوتی فرض شود، از سه صورت بیرون نیست:
1ـ اگر در حد کم‌تر و پایین‌تر از شریعت ختمی باشد، نه تنها موجب هدایت نمی‌شود، بلکه پیامد آن نقص و گمراهی بشر است، زیرا بعد از شریعت ختمی فراخواندن بشر به سوی شریعت ناقص و پایین‌تر، دعوت از کمال به نقص و از کامل به ناقص است. این کار خلاف حکمت الهی و مخالف سرشت تکامل و کمال‌خواهی انسان است . آمدن چنین شریعتی بر خلاف مصلحت عالم و آدم است.
2ـ اگر شریعت و نبوت مفروض در سطح شریعت ختمی و مساوی آن باشد، این موجب تکرار در تجلی و برخلاف حکمت الهی است، چه این که بر اساس قاعده «صرف الشیء لا یتکرر = شیء خالص، تکرارپذیر نیست» فرض چنین پدیده ناممکن است.
اگر شریعت جدید کاملاً مساوی و عین شریعت ختمی باشد، پس همان است و شریعت جدید محسوب نمی‌شود. اگر تفاوتی به لحاظ نقص و یا کمال دارد، پس مساوی و هم سطح نبوده است و این خلاف فرض به حساب می‌آید.
3ـ اگر شریعت مفروض، کامل‌تر از شریعت ختمی باشد، این غیر ممکن است زیرا نبوت ختمی، ظهور نبوت روح اعظم بلکه جلوة نبوت اسم اعظم است . همه نبوت‌ها تجلی نبوت آن حضرت است که در بستر زمان‌ها و زمین‌های خاصی ظهور کرده و با گذشت زمان، مدت اعتبار آنها سپری گردیده تا بالاخره نبوت به صورت کامل خود در جهان تجلی کرده است.
بنابراین فرض نبوت برتر و کشف و بسط شریعت کامل‌تر از نبوت و شریعت ختمی قابل تصور نیست، گذشته از این، زیاده بر کمال، نقص محسوب می‌شود. از این رو گفته شده: اقتضا و هدف نهفته در فطرت آدمیان، رسیدن به مقام قرب الهی است . این خواست فطری بدون هدایت و راهنمایی انبیا تأمین نمی‌شود. به همین دلیل، نبوت جزئی نظام هستی به حساب می‌آید، البته مراد کامل‌ترین و آخرین مرحله نبوت است و نه مراحل آغازین آن، زیرا نبوت طبق سنت الهی تدریجاً کامل می‌شود ،همچنان که یک عمارت تدریجاً ساخته می‌شود، اصل نبوت با آدم ابوالبشر آغاز شده و پیوسته رشد کرد تا با نبوت حضرت محمد به صورت کامل خود ظاهر گردید که مقصود و هدف اصلی نبوت بود .سایر نبوت‌ها همه مقدمه و راه رسیدن به این مرحله بوده است. به همین جهت حضرت محمد ختم انبیا شد و نبوت پایان پذیرفت، چون زیاده بر کمال نقص است و درست مثل انگشت اضاله (انگشت ششم) در دست موجب نقص است و نه کمال. به همین دلیل آن حضرت خاتم انبیا است چون نبوت با وجود او به کمال نهایی خود رسیده است.(2)
برخی نیز راه دیگری برای اثبات عقلی این مسئله بیان کرده و گفته اند که پس از آمدن پیامبر اسلام دلیلی برای آمدن پیامبر جدید نیست.
چون حکمت آمدن پیامبران در گذشته ، بعد از آمدن پیامبر اسلام منتفی شده است.
تجدید نبوت ها به چند دلیل بود:
1 - از حکمت‌های بعثت پیامبر جدید، حفظ و صیانت محتوای دعوت پیامبر قبلی، از تحریف و نابودی است اما خداوند، خود نگاهبانی قرآن را از تحریف ضمانت کرده است ( نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کرده ایم و نگهبان آن خواهیم بود و...)(3)
2 - ادیان گذشته کامل نبودند و مردم به پیامبر جدید نیاز داشته اند تا همخوان با شرایط آنان، شریعت کامل تری را عرضه کند اما قرآن کریم این عامل را نیز در اسلام منتفی می‌داند، چون دین کامل است و تمام آن چه را که آیندگان بدان نیازمندند، آورده است.
3 - یکی از موجبات ظهور پیامبر جدید، لزوم تبیین و تفصیل شریعت و استمرار ارتباط بین حجت خدا و مردم است . این مسئله در اسلام، از سوی پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تأمین می‌گردد.(4) البته خاتمیت به معنای عدم نیاز به دین و آیین جدید است که برخی متأسفانه خاتمیت را به ختم شریعت و دین معنا کرده اند. هدایت و رهبری مسئله دیگری است که انسان هیچ وقت از آن بی نیاز نخواهد بود، از این رو از نظر شیعه، امامت ادامه نبوت است و پیشوایان دین، وظیفه هدایت و راهنمایی مردم را برعهده دارند.
امامان هر چند مقام نبوت ندارند و به آنان وحی نمی‌شود، اما با عالم غیب مرتبط اند و حقایق الهی به آن‌ها الهام می‌گردد. سلسله امامت تا روز قیامت تداوم خواهد یافت تا آن جا که اگر تنها دو نفر روی زمین زنده بمانند، یکی از آنان حجت خداوند خواهد بود.
خداوند پیامبران را برای هدایت مردم به راه راست و برای سعادت و خوش بختی مردم و خیر و صلاح آنان مبعوث کرده است. پیامبران آمده‏اند تا راه سعادت را به انسان‏ها نشان دهند. بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش‏آموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرین کلاس بالا برده‏اند.
خداوند برنامه سعادت را توسط پیامبران به بشر ابلاغ کرده است و از آن جایی که جامعه انسانی از اوّل شایستگی دریافت برنامه کامل و جامع را نداشت، پیامبران یکی پس از دیگری آمدند تا کم کم برنامه جامع را ارائه نمایند، تا رسیدن به زمان بعثت حضرت محمد(ص). در این زمان بشر به اندازه‏ای از رشد رسید که بتواند برنامه سعادت را به طور جامع و به صورت کامل دریافت کند و آن را حفظ نمایند چون به این مرحله رسید، دین به صورت کامل به گونه‏ای که بتواند تا قیامت نیازهای بشر را تأمین کند، عرضه شد و همه گفتنی‏ها گفته شد و دیگر برنامه و مطلبی باقی نماند تا نیاز به آمدن پیامبری باشد. در این موقعیت پیامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم پیامبران و پایان دهنده نبوت مبعوث گردیده و قرآن به صراحت اعلام فرمود که او آخرین پیامبر است و تا قیامت پیامبری نخواهد آمد.
قرآن می‏فرماید: "محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبود، ولی رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند به هر چیز آگاه است".(5) پس نیاز به پیامبر برای این است که نقشه تکامل بشر به وسیله او ارسال شود. وقتی بشر نقشه کامل را دریافت نمود، دیگر نیازی به بعثت پیامبر ندارد.
به دیگر سخن: انبیای پیشین برای این که انسان بتواند در راه پرنشیب و فرازی که به سوی تکامل دارد پیش برود، هر کدام قسمتی از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند تا این شایستگی را پیدا کرد که نقشه کلی و جامع تمام راه به وسیله آخرین پیامبر حضرت محمد(ص) از سوی خداوند بزرگ در اختیار او قرار گیرد. بدیهی است با دریافت نقشه کلی و جامع نیازی به نقشه دیگر نخواهد بود.
رسول خدا(ص) فرمود: "من آن خشت آخرینم و من خاتم پیامبرانم".(6)
چون انسان‏ها آخرین نقشه را دریافت نموده‏اند، با کمال عقلی که به آن دست یافته‏اند، به وسیله آن می‏توانند زندگی و خوشبختی را ترسیم کنند. به این دلیل نقشه کامل به انسان داده شده که چون به مرحله‏ای از بلوغ فکری دست یافت که می‏تواند سعادت و رستگاری را بفهمد و در زندگی خود اجرا کند، نیز وجود امامان معصوم(ع) بعد از پیامبر، انسان‏ها را از دریافت‏های اشتباه و فهم غلط آیات الهی یا این نقشه زندگی و از تفسیرهای متفاوت که می‏تواند انسان‏ها را به بیراهه بکشاند، تضمین می‏کند، بنابراین با وجود نقشه کامل زندگی و مفسران معصوم که ما را از خطا و اشتباه باز می‏دارند، نیازی به پیغمبر جدید نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
1. وحی و نبوت در قرآن، ص 409، نشر مرکز اسراء، قم 1385ش.
2. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 280، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1386ش.
3. حجر (15) آیه 9.
4.محمد تقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص 188 - 184، با تلخیص.
5. احزاب (33) آیه 40.
6. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 412.

http://www.askdin.com/thread46269.html
سوال :
مفهوم آیه 40 سوره احزاب ختم نبوت تشریعیه یا تبلیغی یا هردو؟!

پاسخ :
در ابتدا باید اشاره شود آیه یاد شده اختصاص دارد به نبوت وحی تشریعی .
چه این که نبوت تبلیغی هم در عصر محمدی وجود ندارد به جای آن امامت مطرح شده است .
در تبیین کلی مسله باید گفت :
وحی در لغت به معنی فهماندن مطلب به صورت سریع و پنهانی است. با کلام یا بی کلام و با رمز و اشاره. در اصطلاح شرعی و دینی وحی عبارت است از علومی که انسانی کامل از طریق غیر عادی ( غیر از راه حس و عقل ) و با ارتباط با غیب دریافت می کند. به وسیله فرشته باشد یا در بیداری باشد یا در خواب فرقی نمی کند. (1)
وحی بر چند نوع است. دو نوع از اقسام وحی عبارت است از:
1- وحی نبوت و تشریع
2- وحی به صورت خبر غیبی
وحی تشریعی وحی ای است که متضمن آموزه های دینی، چه به صورت احکام و یا غیر آن می باشد، ولی وحی اخبار غیبی دریافت هر گونه خبری را از غیب می گویند که از دید دیگران مخفی است.
وحی تشریعی که مختص به پیامبران است، با رحلت رسول اکرم (ص) قطع شده است. هیچ بشری حتی امام معصوم نمی تواند دریافت کننده چنین وحی باشد، ولی وحی نوع دوم مختص به پیامبران نیست. بقیه انسان ها اگر استعداد آن را در خود ایجاد کنند ،می توانند برخوردار از آن باشند. این نوع وحی در آیات قرآن بر غیر انبیا نیز صورت گرفته است، مانند مادر حضرت موسی و حضرت مریم.(2)
امامان معصوم شیعه و یا برخی دیگر از انسان های والا مثل حضرت زهرا سلام الله علیها می توانند از آن برخوردار باشند، به این گونه از وحی، تحدیث و به کسی که براو وحی می شود محدَّث می گویند. در حدیثی آمده است:
« ان اوصیاء محمد علیه و علیهم السلام محدثون » (3) اوصیای محمد محدث اند، یعنی صدای فرشته را می شنیدند، ولی خود او نمی دیده اند.
نیز در حدیث دیگر آمده است: «فاطمة کانت محدثة و لم تکن نبیة » (4) فاطمه زهرا محدثه بوده است که صدای فرشته را می شنید، ولی نبی نبود.
پس وحی به معنای تشریعی بعد از پیامبر حتی یک بار هم نازل نشده، ولی وحی به معنای تحدیث برای حضرت فاطمه (ع) نیز نازل گردیده است.(5) و بر اساس روایات، جبرئیل به حضور حضرت زهرا(ع) می‌رسید، مثلاً امام صادق(ع) فرمود:
«إنّ فاطمه مَکَثَت بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعین یوماً و کان دخلها حزن شدید على أبیها، ‌و کان جبرئیل یأیتها فیحسن عزائها على أبیها ویطیّب نفسها ویخبرها بما یکون بعدها ذریّتها وکان علیّ(ع) یکتب ذلک؛(6) فاطمه زهرا (ع) بعد از پیامبر هفتاد و پنج روز زنده بود. مرگ پدرش او را دچار اندوه شدید کرده بود، جبرئیل نزد او می‌آمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت می‌گفت. فاطمه را با بیان مقام و منزلت پیامبر شاد می‌ساخت. از حوادث پدید آمده بر فرزندانش او را خبر می‌داد. علی(ع) آن ها را می‌نوشت».
امام خمینی(ره) با الهام از روایات در این باب گفته:
فاطمه (س) در مرگ پدرش حزن شدید داشت، جبرئیل می‌آمد ایشان را تسلیت می‌داد و از مسایل آینده به او می‌گفت. در مدت 75 روز که فاطمه زنده بود، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است، آمدن جبرئیل برای کسی ساده نیست. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است تا تناسب بین روح این کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیا(ع) بوده و در حضرت زهرا(س) نیز بوده است. (7)
اما این که در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت(ع) آمده
مراد از این وحی، وحی تشریعی نیست، بلکه وحی تسدیدی(پشتیبانی)است. چنان که در نهج البلاغه آمده که امیر مؤمنان فرمود: رسول خدا به من فرمود:
«إنّک تسمع ما أسمع و ترى ما أرى إلاّ أنّک لست بنبیّ؛(8)
می‌شنوی آنچه می‌شنوم. می‌بینی آنچه می‌بینم، لکن پیامبر نیستی».
این ها مسائلی است که از جزئیات آن خبری نداریم.از روایات به دست می‌آید که امام معصوم، فرشتگان را می‌بینید، ولی به عنوان نبی و دریافت کننده وحی نیست. چون نزول جبرئیل برای آوردن وحي به عنوان شریعت و کتاب‌های آسمانی از مختصات انبيا است.(9)

پی نوشت ها:
1. راغب اصفهانی، مفردات راغب، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1411 ق، ص 515.
2. آل عمران(3)، آیه 42؛ مریم(19)، آیات 17 - 21؛ طه(20)، آیه 38 و ...
3. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، نشر دار الکتب ا لاسلامیه، تهران، 1388 ق، ج 1، ص 177.
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 26، ص 791.
5. محمد امین صادقی، جلوه های قرانی در نگاه امام خمینی نشر موسسه آثار امام خمینی 1388 ش، ص 28.
6. کلینی، الکافی، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1380 ق، ج 2، ص 355.
7. ر،ک: امام خمینی، صحیفه امام، نشر موسسه آثار امام خمینی، 1383 ش، ج 2، ص 4 ـ 6.
8. نهج البلاغه، خطبه 1، نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380 ش.
9. تفسير نمونه‏، مكارم شيرازى ، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1374 ش‏، ج 13، ص 36.

موضوع قفل شده است