جمع بندی آیا بین عشق های زمینی و الهی رابطه ای است؟

تب‌های اولیه

41 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صادق;533054 نوشت:
در ابتدا باید چیستی عشق معلوم گردد: عشق که در عرفان اسلامی مطرح است ،عبارت از آن کمال روحی است که همه نیروها و استعدادهای وجود آدمی را در خواستن جدی و جذبه کمال مطلق که خداست ،قرار می دهد. (1)
نیز گفته شده عشق پدیده مقدس است که در آموزه‌های دینی به آن توصیه شده و آن عشق به ذات اقدس الهی و عبادت اوست. (2) بنا بر این عشق زیباترین واژه و دل انگیزترین پدیده‌ای است که در جان آدمی به ودیعه گذاشته شده، بذر آن معرفت، شکوفه آن محبت و ثمر آن وصال عاشقانه به حضرت دوست آموزگاران عشق الهی صالحان و سالکان پاک باخته راه بندگی و عبودیت و فانی در هستی بی‌کران حضرت حق اند. (3)
با توجه به این نکته‌ها در باب عشق آنچه در مسایل جنسی به نام عشق نامیده می‌شود ،عشق مجازی است که در اشعار عارفانه بزرگان یاد شده ، به عنوان نماد عشق و تفهیم عاشقی به کار برده می‌شود و گرنه هدف آنان از عشق، عشق مقدس و الهی است.
عشق‌ها شهوانی را آنان برای تفهیم پدیده عشق برای مخاطبان عوام مطرح می کنند که بیش تر سر و کارشان با این گونه عشق است، مثلا فرهاد و مجنون که به خاطر وصال معشوق شان آن گونه تلاش و فداکاری کردند، به عنوان نماد عشق مقدس در ادبیات مطرح شده و این گونه آموزه‌ها در واقع عشق نمادین است و گرنه عارفان بزرگ معتقدند:
عشق آن زنده گزین کو باقی است کز شراب جان فزایت ساقی است.
عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نبود ،عاقبت ننگی بود (4)

درسته، ولی همه عشق های زمینی رو نمیشه بعنوان عشق شهوانی تلقی کرد. خیلی از این عشق های زمینی مقدس اند و زمینه ساز رسیدن انسان به عشق الهی.
البته به نظر من انسان تا نتونه معنی عشق رو در زمین درک کنه نمیتونه عشق الهی رو درک کنه. عشق علی علیه السلام و زهرا ( س )، عشق پیامبر به دخترش، عشق یعقوب به یوسف (ع)، حتی از این همین افراد عادی عشق لیلی و مجنون یا بقول شما شیرین و فرهاد اینها به هیچ عنوان عشق شهوانی نیستند.
تو خبرها خوندم مردی چینی هفت سال تموم بر بالین همسرش بود تا همسرش از کما بیرون اومد و به زندگی برگشت به هیچ وجه نمیشه تفسیر و معنی برای این عشق یافت .

شبـنم;533072 نوشت:
درسته، ولی همه عشق های زمینی رو نمیشه بعنوان عشق شهوانی تلقی کرد. خیلی از این عشق های زمینی مقدس اند و زمینه ساز رسیدن انسان به عشق الهی.
البته به نظر من انسان تا نتونه معنی عشق رو در زمین درک کنه نمیتونه عشق الهی رو درک کنه. عشق علی علیه السلام و زهرا ( س )، عشق پیامبر به دخترش، عشق یعقوب به یوسف (ع)، حتی از این همین افراد عادی عشق لیلی و مجنون یا بقول شما شیرین و فرهاد اینها به هیچ عنوان عشق شهوانی نیستند.
تو خبرها خوندم مردی چینی هفت سال تموم بر بالین همسرش بود تا همسرش از کما بیرون اومد و به زندگی برگشت به هیچ وجه نمیشه تفسیر و معنی برای این عشق یافت .

باسلام وتشکر از شما .
دقت نماید :
آنچه به نام عشق شهوانی یاد می شود در واقع عشق نیست بلکه همان است که مولوی می گوید :
عشق های کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
ومراد از عشق مجازی عشق به انسان کامل است ( پیامبر واهل بیت ع )که این عشق انسان را به عشق حقیقی (= عشق الهی ) می رساند وگرنه از راه دیگر ( عشق شهوانی ) کسی به خدا نمی رسد چون این باطل است از راه باطل کسی به حق نمی رسد .

mona690;533031 نوشت:
از نظر شما هر عشقی هوس است؟!!!
حتی عشق و علاقه به پدر و مادر و فرزند و همسر؟!!

مهمترين نکته اينه که عشق و محبّت دو مقوله‌ي جدا از همند، نبايد خلط کنيم.

در قرآن مجيد نيز از محبّت مؤمنان نسبت به خداوند تعبير به عشق نشده است، بلکه نهايتش «أشدّ حبّاً لِله» مي‌باشد، که فرمود:

«و الّذين ءامَنوا أشدّ حبّاً لِلّه» (بقره: 165)

ما بايد از قرآن مجيد ياد بگيريم که چه بگوييم و چگونه بگوييم. محبّت بگوييم، محبّت شديد بگوييم، ولي عشق نگوييم. واژه «عشق» بارِ منفي با خود دارد.

شبـنم;533046 نوشت:
به نظر من آدم از عشق زمینی به عشق الهی میرسه، کسی که نتونه محبت همنوعش رو به دل بگیره چطور میتونه عاشق الله بشه

هيچ تلازم، ارتباط، و تأثير و تأثّري ميان عشق زميني و محبّت الهي وجود ندارد. عشق زميني نوعي بيماري است که محبّت الهي مبرّا از آن مي‌باشد.

و اللهُ يقول الحقّ و هو يهدي السبيل.

شبـنم;533072 نوشت:
خیلی از این عشق های زمینی مقدس اند

يک بيماري رواني چطور ميشه مقدّس باشه؟!

شبـنم;533072 نوشت:
عشق علی علیه السلام و زهرا ( س )، عشق پیامبر به دخترش، عشق یعقوب به یوسف (ع)،

اينها همش مصاديقي از «محبّت» هستند نه عشق.

و الّذين ءامنوا أشدّ حبّاً لِلّه.

در تأييد اينکه «عشق» نوعي از بيماري رواني است توجّه دوستان به دو حديث نوراني جلب مي‌شود:

1- حديثي گهر بار از نهج البلاغه، خطبه 108:

وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ وَ وَلَّهِتْ عَلَيْهَا نَفْسَهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِي يَدَيْهِ شَيْ‌ءٌ مِنْهَا حَيْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَيْهَا وَ حَيْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَيْهَا «3» لَا يَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَ لَا يَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ وَ هُوَ يَرَى الْمَأْخُوذِينَ عَلَى الْغِرَّةِ- حَيْثُ لَا إِقَالَةَ وَ لَا رَجْعَةَ- كَيْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا كَانُوا يَجْهَلُونَ وَ جَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْيَا مَا كَانُوا يَأْمَنُونَ وَ قَدِمُوا مِنَ الْآخِرَةِ عَلَى مَا كَانُوا يُوعَدُونَ فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ.

ترجمه: هرکس به چيزي عشق ورزد، نابينايش مي کند، و قلبش را بيمار کرده، با چشمي بيمار مي نگرد، و با گوشي بيمار مي شنود،

خواهش هاي نفس پرده عقلش را دريده، دوستي دنيا دلش را ميرانده است، شيفته ي بي اختيار دنيا و برده ي آن است و برده ي کساني

است که چيزي از دنيا در دست دارند، به هر طرف برگردد او نيز بر مي گردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمي ترسد. از هيچ پند دهنده اي

شنوايي ندارد، با اينکه گرفتار آمدگان دنيا را مي نگردند که راه پس و پيش ندارند و در چنگال مرگ اسيرند.مي بيند که آنها بلاهايي را که انتظار

آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنيايي را که جاويدان مي پنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسيد،

و آنچه بر آنان فرود آيد وصف ناشدني است.

2- حديث شريفي که مرحوم رئيس المحدّثين در مجلس 75 أمالي، به سند خود از کشّاف الحقائق، امام به حق ناطق، حضرت جعفر صادق روايت کرده:

حدثنا محمد بن الحسن ( رضي الله عنه ) ، قال : حدثنا الحسن بن متيل الدقاق ، قال : حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب ، عن محمد بن سنان ، عن المفضل بن عمر ، قال : سألت أبا عبد الله ( عليه السلام ) ، عن العشق فقال : قلوب خلت من ذكر الله فأذاقها الله حبّ غيره.

ترجمه: از آن حضرت در مورد «عشق» سؤال شد، فرمود: دل‌هايي که از ياد خداوند خالي شده، در نتيجه خداوند به آنها محبّت ديگران را چشانده است!

و في هاتين الرّوايتين کفايةٌ لِمَن کانَ له قلبٌ أو ألقَی السّمعَ و هو شهيد.

Hadi99g;533213 نوشت:
ترجمه: از آن حضرت در مورد «عشق» سؤال شد، فرمود: دل‌هايي که از ياد خداوند خالي شده، در نتيجه خداوند به آنها محبّت ديگران را چشانده است!

Hadi99g;533182 نوشت:
اينها همش مصاديقي از «محبّت» هستند نه عشق.
و الّذين ءامنوا أشدّ حبّاً لِلّه.

با عرض سلام

در گفتار شما کمی تناقض وجود دارد.... بالاخره محبت خوب است؟ یا نیست؟ یا کلا بی احساس باشیم؟ این احادیث نیاز به تفسیر دارند.

فکر میکنم علاقه دو طرف که عوام آن را عشق مینامند اگر اصولی باشد و در راستای وصال (ازدواج) صورت بگیرد نه تنها انسان را از خدا دور نمیکند بلکه انگیزه ای میشود برای پیشرفت مادی و معنوی افراد.
من شنیدم یکی از علما هنگامی که داشتند از دنیا میرفتند به همسرشان گفتند در آن دنیا منتظر میمانم تا شما هم پیش من بیایی و زندگی کنیم. خوب این عشق است دیگه. یا علاقه. یا محبت. یا هر کلمه دیگری....واژه مهم نیست؛ مهم نفسِ کلمه است.

Hadi99g;533182 نوشت:
ينها همش مصاديقي از «محبّت» هستند نه عشق.

به تعریف کلمه عشق دقت کنید :
عشق لذتی اغلب مثبت است که موضوع آن زیبایی است،
همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.
کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق
رمانتیک که آمیخته‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق عرفانی و عشق افلاطونی، عشق مذهبی، عشق به خانواده را نیز می‌توان متصور شد، درواقع این کلمه را می‌توان در مورد علاقه به هر چیز دوست داشتنی و فرح بخش، مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد.

عشق انسانی : انسان نوعی‌ دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است،بهتر است نام آن را عاطفه و یا به‌ تعبیر قرآن«موّدت»و«رحمت»بگذاریم...انسان‌ گاهی تحت تأثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار می‌گیرد،محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت‌ پیدا می‌کند،سعادت او را می‌خواهد...علاقه مادر به‌ فرزند از این مقوله است...این نوع احساسات است که‌ اگر به اوج کمال برسد همهء آثار نیکی...بر آن مترتب‌ است.
خشم و شهوت وصف حیوانی بود مهر و رقت وصف انسانی بود ( تعریف استاد مطهری از عشق انسانی )

همون محبت شدیدی که اسم بردید رو ما با کلمه عشق میشناسیم

Hadi99g;533181 نوشت:
مهمترين نکته اينه که عشق و محبّت دو مقوله‌ي جدا از همند، نبايد خلط کنيم.

در قرآن مجيد نيز از محبّت مؤمنان نسبت به خداوند تعبير به عشق نشده است، بلکه نهايتش «أشدّ حبّاً لِله» مي‌باشد، که فرمود:

«و الّذين ءامَنوا أشدّ حبّاً لِلّه» (بقره: 165)

ما بايد از قرآن مجيد ياد بگيريم که چه بگوييم و چگونه بگوييم. محبّت بگوييم، محبّت شديد بگوييم، ولي عشق نگوييم. واژه «عشق» بارِ منفي با خود دارد.


به نظرم این جور چیزها رو بسپاریم به متخصصان زبان بهتر باشه.که بهتر از ما میدونن اولا چه طور کلمه ای رو ترجمه کنن دوما تو زمانها ی مختلف کابرد یک کلمه چه طور تغییر و کنه و سوما و چهارما وووو
منظور من محبت شدید قلبی است حالا هر طور میخواید اسم گزاری کنید براش.
به هیچ کس غیر خدا نباید محبت شدید قلبی اشت؟از نظر دین این ناپسند ست؟و اولیا خدا این طور بودن؟وووسوالاتی که قبلا پرسیدم..

صادق;533111 نوشت:
ومراد از عشق مجازی عشق به انسان کامل است ( پیامبر واهل بیت ع )که این عشق انسان را به عشق حقیقی (= عشق الهی ) می رساند وگرنه از راه دیگر ( عشق شهوانی ) کسی به خدا نمی رسد چون این باطل است از راه باطل کسی به حق نمی رسد .

جناب صادق من از صحبتهای شما این طوری فهمیدم که عشق و علاقه ی شدید فقط به پیامبر و اهل بیت باشه که ان هم به عشق خدا ختم بشه...و این طور علاقه ها برای زن و فرزند و والدین و دوست و همسایه وووو درست نیست...
درسته؟

samansami;534642 نوشت:
منظور من محبت شدید قلبی است حالا هر طور میخواید اسم گزاری کنید براش.
به هیچ کس غیر خدا نباید محبت شدید قلبی اشت؟از نظر دین این ناپسند ست؟

خب اگه محبّت شديد رو عشق بناميم هندسه‌ي بحث فرق خواهد کرد. هرچند اين نامگذاري صحيح نيست.

به هر حال، محبّت انسان نسبت به همسر و اولاد في نفسه اشکالي ندارد.

اين يک امر غريزي است که باري تعالی در راستاي بقاي نسل و تحکيم بنيان خانواده و اجتماع، در وجود انسان نهاده است.

در قرآن مجيد هم ممکن است آياتي دالّ بر اين مطلب يافت شود، از جمله:

1- منها ما في سورة الروم، الآية 21: وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

2- و منها ما في سورة الفرقان، في وصف عباد الرّحمن: والّذين يقولون رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ ...

و الله يقول الحقّ و هو يهدي السّبيل.

موضوع قفل شده است