جمع بندی آیا برای اخلاق خوب و پسندیده نیاز به دین داریم؟

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]در توضیح [="#006400"]نیازمندی اخلاق به دین در مقام اثبات[/] گوییم:
تبیین هر نوع نظام اخلاقى در گرو شناخت حقیقت انسان است یعنی تا هنگامی که پایه‏گذار یک سیستم اخلاقى، شناخت درستى از حقیقت انسان نداشته باشد نمى‏تواند در جهت به کمال رسیدن استعدادهای انسانی، ارزش را از ضد ارزش جدا سازد، و گزاره‏هاى سعادت آفرین را از گزاره‏هاى بدبختى‏زا تفکیک نماید، [="#006400"]زیرا هدف از نظامات اخلاقى تبیین راه سعادت و خوشبختى انسان است و تا خود انسان شناخته نشود ملاک سعادت و شقاوت او شناخته نمى‏گردد[/]. لذا اختلاف جوهرى همه سیستمهای اخلاقی، ناشی از اختلاف پایه‏گذاران آنان در شناخت انسان است، و اختلاف دیدگاهها در شناخت، مایه اختلاف در امور مربوط به ارزشهاى اخلاقى خواهد شد.
سؤال این است که[="#006400"] آیا انسان صرفا با اتّکا بر عقل خود، قادر است به تنهایی تشخیص دهد که کدامین فعل تأمین کننده‌ی سعادت واقعی وی است و کدامین فعل چنین نیست[/]؟
در جواب باید گفت شناخت دقیق و همه جانبه‌ی یک شیئ نیازمند احاطه‌ی کامل بر آن است. از اینرور شناخت دقیق ارزش حقیقی افعال مستلزم احاطه‌ی کامل بر جهان هستی و پیامدهای آن است. امّا از آنجا که ما به عنوان جزئی از عامل، فاقد چنین احاطه ا‌ی می باشیم لذا انتظار کشف ارزش همه‌ی افعال و در پی آن بازشناسی فضائل از رذائل، از عقل آدمی انتظار بیهوده ایست و تنها این امر از مقامی ساخته است که محیط بر عالم برآدم بوده و از حقایق امور و بطون افعال اطلاع کامل داشته باشد.
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]و اما در توضیح [="#006400"]نیازمندی اخلاق به دین در ضمانت اجرا[/] گوییم:
مسلّماً تنظیم هر نظام اخلاقی به منظور عمل به اصول آن و پیاده شدن در زندگی وشکل دهی به رفتار و عمل پیروان آن صورت میگیرد. این درحالی است که صرف ارائه‌ی لیستی از فضائل و رذائل و تدوین و بازشناسی اعمال اخلاقی از ضدّ اخلاقی، تأمین کننده‌ی این هدف نخواهد بود و دانستن و شناختن خوبی و فضیلت، برای تخلّق به آن کفایت نمیکند. [="#006400"]تعداد کمی از مردم به این درجه از درک و شناخت رسیده اند که به خوبی به خاطر حسنش پایبندند و از بدی به خاطر قبحش دوری میگزینند. اما اکثر مردم اسیر امیال و غرائزی هستند که خیرخواهی و خیرطلبی فطری ایشان را به چالش میکشد و در میدان معارضه با آنها، ابتکار عمل را به دست گرفته و این گرایشات روحانی را از صحنه به در میکنند[/].. در این میان نیاز به نیروی محرکّی هست تا با بالا بردن انگیزه و اراده در شخص، زمینه‌ی تربیت اخلاقی را در وی فراهم سازد. از همین روست که امروزه دو عنصر تنبیه و تشویق به عنوان اجزاء لاینفک هر نظام تربیتی، به رسمیّت شناخته شده است.
نظام[="#006400"] اخلاق دینی با توجّه به این مهمّ و با بهرهمندی از دو عنصر وعد و وعید، این خلأ را پر کرده و با دادن وعده‌ی پاداش به نیکوکاران و وعده‌ی آتش به تبهکاران، کمک شایان توجّهی را درجهت عملیّاتی کردن اصول اخلاقی خود نموده است.[/]
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]از آنچه گفت میتوان نتیجه گرفت که [="#006400"]اخلاق به عنوان بخشی از تعالیم وحی، جزء لاینفک دین بوده و با آن رابطه‌ی ارگانیکی دارد؛ یعنی در کنار دو بخش دیگر یعنی احکام و عقاید، تشکیل دهنده‌ی دین میباشند[/]. امّا از آنجا که دین مجموعهای منسجم و هماهنگی است، بین تمامی اجزاء آن، رابطهای تنگاتنگ وجود دارد. لذا دستورات عملی دین بر هستها و جهان بینی آن استوار است. این مسئله ما را به نیازمندی اخلاق به دین رهنمون میشود. با بررسی روشن میشود که اخلاق چه از حیث عالم واقع و ارزش اخلاقی و چه از حیث کشف و تحقّق و چه از حیث ضمانت اجرای اصول خود محتاج دین و بیانات و جهانبینی آن است.
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

[="4"][="arial black"][="navy"]در پایان نیکو است به بیانی از [="#006400"]جناب شهید مطهری در رابطه خلاق و دین که در کتاب فلسفه اخلاق آمده[/] است نظری بیفکنیم:
«به پیوند اخلاق و دین می‏توان از جهات م[="4"][/]ختلفی توجه کرد ازجمله اینکه:
الف - دین می‏تواند بنیاد اخلاق باشد و از این طریق می‏تواندآن را ضمانت کند. اساسا اگر قرار است اخلاق به‏طور کامل‏تحقق یابد باید براساس دین و با تکیه بر دین (معرفة‏الله) باشد.قدر مسلم این است که دین حداقل به‏عنوان پشتوانه برای اخلاق‏بشر ضروری است. چرا که اولا تاریخ و تجربه نشان داده آنجاکه دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب مانده است. ثانیا دین براحتی می‏تواند انضباطهای اخلاقی محکم و پولادین رابوجود آورد. ثالثا به‏عنوان مؤید می‏توان گفت‏حتی بعضی ازمتفکران که در مبحث اخلاق به تامل پرداخته‏اند به این مسئله‏اذعان دارند که دین بهترین پشتوانه برای اخلاق است; برای‏مثال داستایوفسکی نویسنده روسی می‏گوید: «[="darkgreen"]اگر خدا نباشد همه چیز مباح یا مجاز است[/].»
ب - وجود اخلاق و نیاز بشر به آن، دلیلی بر نیاز به دین‏است. بدین بیان که انسانها هرگز بدون اخلاق نمی‏توانند زندگی‏کنند، جامعه بشری لزوما نیازمند اخلاق است. از طرف دیگراخلاق مورد نیاز جوامع بشری باید اخلاقی همه‏جانبه و با مبنا وپایه و اساسی محکم باشد. این نوع اخلاق نیز تنها با وجود دین‏و معنویت دینی امکان‏پذیر است که بهترین تغذیه‏کننده چنین‏اخلاقی است و تنها راه آن است. پس بشر به دین نیز محتاج ونیازمند است. حتی باید افزود که این نیاز و احتیاج‏همیشگی و دایمی است چرا که بشر همواره نیازمند اخلاق است.
ج - اوصاف اصول اخلاقی مانند جاودانگی و یا نسبیت و...عینا به دین هم منتقل می‏شود و باعث جاودانگی یا ... اصول‏اخلاقی دین نیز می‏گردد. توضیح اینکه دین اسلام از سه قسمت‏عقاید، احکام و اخلاق تشکیل شده است. حال اگر کسی اخلاق‏و یک سلسله تعلیمات اخلاقی و انسانی را جاودان نداند و به‏این نتیجه برسد که اخلاق اساسا نسبی و موقت است، نتیجه این‏عقیده این است که اصول اخلاقی و تربیتی و تعلیماتی اسلام ( یابه‏طورکلی دین) هم نمی‏تواند اعتبار جاودانه داشته باشد و بایدپذیرفت که اصول اخلاقی اگر هم اعتباری داشته است در زمان‏خودش معتبر بوده است و بعد از تغییر مقطع تاریخی آن و تغییراوضاع باید این اصول اخلاقی تغییر نموده و آنگاه اصول اسلام‏نیز تغییر بکند و بخشی از اسلام (اخلاقیات آن) منسوخ‏گردد.»
پایان
[/][/][/]

رابطه دین و اخلاق از نظر علامه طباطبایی (ره)

چکیده: یکی از مسائل جدید کلامی و نیز یکی از مباحث فلسفه دین، مسئله رابطه دین و اخلاق است . در این مبحث پرسش اصلی متوجه کیفیت رابطه دین و اخلاق از دیدگاههای مختلف معرفت‌شناسی و روانشناسی و ... میباشد. مرحوم علامه طباطبایی (ره) از متفکرانی است که در آثار خود به اجمال یا به تفضیل به این مسئله پرداخته‌اند. در مجموع میتوان آراء علامه را، با درنظر گرفتن جنبه‌های مختلف مسئله، قرار داد. در مرحله نخست از جهت آنچه مفاهیم باید و نباید و حسن و قبح و گزاره‌های حاوی این مفاهیم، در حوزه دین و اخلاق، بدان ناظر میباشند. در این جهت باید گفت هر دو سلسله از مفاهیم و گزاره‌های حاوی این مفاهیم در حوزه دین و اخلاق، ناظر به حقایق واحدی هستند. بدین معنی که در مورد ”باید” و ”نباید” نظریه رابطه علی میان فعل و اثر آن و یا عدم وجود این ارتباط، می‌باشد. در مورد حسن و قبح، نظر بکمال و نقص نوع یا فرد است . پس براین اساس می‌توان گفت از این حیث ، بین اخلاق و این جنبه از دین وحدت حاکم است . دومین جهت در جنبه معرفت‌شناسی، مربوط به ارتباط منطقی میان دین و اخلاق است . دین، در مقام ادراکات حقیقی، با اخلاق، بعنوان ادراکات اعتباری، دارای ارتباط منطقی و تولیدی نمی‌باشد. پس میان دین و اخلاق رابطه منطقی (تولیدی) وجود ندارد. از جنبه هستی شناختی باید گفت ، از طرفی دین (بعنوان متن مقدس)، تنزل یافته یک حقیقت برین در مراتب طولی هستی است . و از طرف دیگر نطام اعتباری اخلاقی در بطن خود قائم به نظام تکوینی و آنگاه تنزل یافته مراتب عالی هستی است . بنابراین باید گفت دین و اخلاق از حیث هستی شناختی، در مراتب عالی هستی، موجود بوجود واحدند و دارای وحدت میباشند. ارتباط دین و اخلاق در منظر روانشناسی در دو جهت قابل بررسی است در مرتبه نخست در جهت ارتباط ایمان و خلقیات و ملکات نفسانی، که در این حالت بین ایمان و خلقیات رابطه علی و معلولی حاکم است . بدین معنا که ایمان نسبت به اخلاق بعنوان علت ناقصه محسوب میگردد و بستگی خاصی بین ایمان و اخلاق وجود دارد. در مرتبه دوم از جهت رابطه حس پرستش و حس اخلاقی میتوان به رابطه آنها پرداخت . در این حالت علامه معتقدند، حس اخلاقی منشعب از حس پرستش است و از لوازم و آثار آن محسوب می‌گردد. نظرات علامه دربردارنده نوعی ارتباط جامعه‌شناختی نیز میباشد. در این حالت نظریه آثار جامعه‌شناختی دین و اخلاق است . عقیده براین است که ثبات و نظم و انتظام در جامعه در سایه دین و اخلاق میسور است . دین و اخلاق هر دو دارای آثار مشترکی در جامعه هستند و از این جهت بین ایندو وحدت حاکم است

سوال:
آیا برای داشتن اخلاق خوب و پسندیده نیاز به دین داریم؟ آیا می توان بدون دین انسان خوبی بود؟

پاسخ:

دین را می توان در معنای وسیعی به کار برد و آن را اعم از دین حق و باطل در نظر گرفت و گفت: «دین مجموعه ای از عقاید، اخلاق و قوانینی است که برای اداره‌ی امور جامعه‌ی انسانی و پرورش انسانها باشد. گاهی همه‌ی این مجموعه، حق و گاهی همه‌ی آن باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطلند. دین حق دینی است که عقاید، قوانین و مقرّرات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل دینی است که از ناحیه‌ی غیر خداوند تنظیم و مقرّر شده است.


علم اخلاق نیز علمى است كه صفات نفسانى خوب و بد و اعمال و رفتارهاى اختيارى متناسب با آن ها را معرفى مى كند و شيوه تحصيل صفات نفسانى خوب و انجام اعمال پسنديده و دورى از صفات نفسانى بد و اعمال ناپسند را نشان مى دهد.
دین اسلام ، متشکّل از چهار حوزه‌ی کلی بیان «حقایق» و «احکام» و«عقاید» و «اخلاق» می باشد. یعنی دین از سوئی از حقایق موجود در عالم، پرده بر میدارد و انسان را با حقایقی که در پیرامونش وجود دارد آگاه و او را معتقد میسازد و از سوی دیگر متناسب با این حقایق و عقائد، قوانین و احکامی را برای رفتار و عمل فردی و اجتماعی انسان وضع میکند و در حوزه‌ی اخلاق و صفات نفسانی نیز دستورالعمل های اخلاقی را ارائه میدهد.

از این رو میتوان گفت یک رابطه‌ی ارگانیکی بین دین و اخلاق وجود دارد زیرا دین مجموعه ای از عقاید، احکام و اخلاق است، پس طبعاً اخلاق جزئی از مجموعه‌ی دین میشود و رابطه اش با دین رابطه‌ی یک جزء با کل است.


براى شناسایى اصول اخلاقى و ارزشهاى والاى روحى انسانی از منظر اسلام، دو ملاک وجود دارد که مدعیان جدایی اخلاق از قلمرو دین، صرفا به ملاک اول از این دو ملاک معتقدند و آن دو ملاک عبارتند از:

الف) امور فطرى و تمایلات ذاتی
هر انسانی به طور فطری و ذاتی و ناخود آگاه به عدل و داد، عمل به عهد و پیمان، پاسخ نیکى به نیکى دادن، کمک به افتادگان و زیردستان، تمایل درونى داشته و این افعال را تحسین و عامل آن را نیکوکار مى‏داند. در مقابل آن یک رشته امورى را تقبیح و از هر نوع تمایل به آن منزجر مى‏باشد.

ب) نور وحى
فطرت و فروغ عقل نظری و عملی انسان به خودی خود در مواردى از شناخت ارزشها و ضد ارزشها عاجز و ناتوان مى‏ باشد، در این موارد از طریق وحى که مطمئن‏ترین رابطه انسان با واقع است‏بهره مى‏گیرد.
روى این اصل قسمتى از محرمات و واجبات جزو مسایل اخلاقى بوده و چه بسا فطرت انسان وعقل افراد بسیط از تحلیل مصالح ومفاسد آنها عاجز و ناتوان مى‏باشد، ولى وحى الهى که از دید گسترده‏ ترى برخوردار است محرماتى را برشمرده و واجباتى را عرضه داشته است.

ساحت های مختلف نیازمندی اخلاق به دین را میتوان در سه بخش بیان نمود:
الف) نیازمندی اخلاق به دین در مقام ثبوت
ب) نیاز اخلاق به دین در مقام اثبات
ج) نیازمندی اخلاق به دین درضمانت اجرا

در توضیح نیازمندی اخلاق به دین در مقام ثبوت گوییم:

در مفاهیمی مانند خوبی، بدی، زشتی، نیکویی، باید، نباید، علیرغم وضوح ابتدایی آنها، ابهامات و اختلافات بسیاری وجود دارند که اساساً همین اختلافات زمینه ساز ظهور مکاتب اخلاقی گوناگون شده است. در این میان دین در رفع این ابهامات و روشن سازی دقیق معنای صحیح آنها نقش عمده ای را ایفا میکند. درک دقیق، کامل، شفّاف و پایدار این مفاهیم در برخی موارد نیازمند منبعی حکیم، قادر، ثابت، سرمد، بیطرف و مهربان است تا این مفاهیم را روشن سازد و عقل به تنهایی نمیتواند به این مهم دست یابد.

خداوند با ترسیم جایگاه حقیقی انسان در جهان هستی، کمال و سعادت حقیقی و نهایی انسان را قرب به مبدأ هستی معرّفی کرده و رسیدن به آن را در سایه‌ی اعمال اختیاری و در گرو عمل صالح ممکن دانسته است. از این رو هر عملی که تأمین کننده‌ی این هدف غایی باشد از دید اسلام نیکو و پسندیده و هر فعلی که انسان را از این هدف دور سازد زشت و رذیلت اخلاقی محسوب میشود.

لذا میتوان نتیجه گرفت مادامی که خداوند، به عنوان غایت سیر حرکت انسان در وادی اخلاق، در یک نظام اخلاقی مورد غفلت قرار گیرد و اخلاق تنها بر اصولی کاملاً انسان محورانه استوار گردد، این نظام قادر نخواهد بود بازگوکننده‌ی ارزش حقیقی نهفته در افعال باشد چراکه یک فعل هرچه قدر هم که انسانی و مطابق با اصول وجدان باشد، نهایت امر دارای پیکرهای نیکو خواهد بود امّا برای تبدیل شدن به یک فضیلت اخلاقی، نیازمند به انگیزه ای والا یعنی جلب رضایت خداوند و تقرّب به او نیز هست تا همانند روحی بر کالبد عمل دمیده شود. و این خود نمایانگر حوزه‌ی وسیعی از نیازمندی اخلاق به دین است.

در توضیح نیازمندی اخلاق به دین در مقام اثبات گوییم:

تبیین هر نوع نظام اخلاقى در گرو شناخت حقیقت انسان است یعنی تا هنگامی که پایه‏گذار یک سیستم اخلاقى، شناخت درستى از حقیقت انسان نداشته باشد نمى‏تواند در جهت به کمال رسیدن استعدادهای انسانی، ارزش را از ضد ارزش جدا سازد، و گزاره‏ هاى سعادت آفرین را از گزاره‏هاى بدبختى‏زا تفکیک نماید، زیرا هدف از نظامات اخلاقى تبیین راه سعادت و خوشبختى انسان است و تا خود انسان شناخته نشود ملاک سعادت و شقاوت او شناخته نمى‏گردد

شناخت دقیق و همه جانبه‌ی یک شیئ نیازمند احاطه‌ی کامل بر آن است. از اینرو شناخت دقیق ارزش حقیقی افعال مستلزم احاطه‌ی کامل بر جهان هستی و پیامدهای آن است. امّا از آنجا که ما به عنوان جزئی از عامل، فاقد چنین احاطه ا‌ی می باشیم لذا انتظار کشف ارزش همه‌ی افعال و در پی آن بازشناسی فضائل از رذائل، از عقل آدمی انتظار بیهوده ایست و تنها این امر از مقامی ساخته است که محیط بر عالم برآدم بوده و از حقایق امور و بطون افعال اطلاع کامل داشته باشد.

و اما در توضیح نیازمندی اخلاق به دین در ضمانت اجرا گوییم:
مسلّماً تنظیم هر نظام اخلاقی به منظور عمل به اصول آن و پیاده شدن در زندگی وشکل دهی به رفتار و عمل پیروان آن صورت میگیرد. این درحالی است که صرف ارائه‌ی لیستی از فضائل و رذائل و تدوین و بازشناسی اعمال اخلاقی از ضدّ اخلاقی، تأمین کننده‌ی این هدف نخواهد بود و دانستن و شناختن خوبی و فضیلت، برای تخلّق به آن کفایت نمیکند. تعداد کمی از مردم به این درجه از درک و شناخت رسیده اند که به خوبی به خاطر حسنش پایبندند و از بدی به خاطر قبحش دوری میگزینند.

اما اکثر مردم اسیر امیال و غرائزی هستند که خیرخواهی و خیرطلبی فطری ایشان را به چالش میکشد و در میدان معارضه با آنها، ابتکار عمل را به دست گرفته و این گرایشات روحانی را از صحنه به در میکنند.. در این میان نیاز به نیروی محرکّی هست تا با بالا بردن انگیزه و اراده در شخص، زمینه‌ی تربیت اخلاقی را در وی فراهم سازد. از همین روست که امروزه دو عنصر تنبیه و تشویق به عنوان اجزاء لاینفک هر نظام تربیتی، به رسمیّت شناخته شده است.

نظام اخلاق دینی با توجّه به این مهمّ و با بهره مندی از دو عنصر وعد و وعید، این خلأ را پر کرده و با دادن وعده‌ی پاداش به نیکوکاران و وعده‌ی آتش به تبهکاران، کمک شایان توجّهی را درجهت عملیّاتی کردن اصول اخلاقی خود نموده است.

از آنچه گفت میتوان نتیجه گرفت که اخلاق به عنوان بخشی از تعالیم وحی، جزء لاینفک دین بوده و با آن رابطه‌ی ارگانیکی دارد؛ یعنی در کنار دو بخش دیگر یعنی احکام و عقاید، تشکیل دهنده‌ی دین میباشند
موضوع قفل شده است