جمع بندی آیا برای اخلاق خوب و پسندیده نیاز به دین داریم؟

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام و عرض ادب

در رابطه تاریخی اخلاق و دین تردیدی نیست و در هر دینی بخش قابل توجهی از متون، توصیه­ ها و توجهات آن دین را مسائل و موضوعات اخلاقی تشکیل داده است. از این نظر و از منظری درون دینی اخلاق بخش جدایی ناپذیری از ادیان مختلف به حساب می­آید. پس از شکل­گیری تفکر فلسفی در بشر این دو موضوع مسائل متعددی را در مباحث فلسفی پدید آوردند.
دیر زمانی است که موضوع رابطه این دو اندیشه بسیاری از متفکران این دو حوزه را به خود جلب کرده و دیدگاه­های متفاوتی را نیز پدید آورده است.

در جهان اسلام این مسئله از نخستین و مهمترین مباحث کلامی ­ای بود که مطرح شد. وجود دیدگاه­های مختلف در این حوزه از مباحث کلامی موجب پیدایش مبانی اخلاقی مختلقی نیز خواهد شد. اشاعره با تفسیر خاصی که از توحید و قدرت خداوند داشتند به انکار حسن و قبح ذاتی افعال روی آورند و در مقابل معتزله معتقد بودند که اگر حسن و قبح ذاتی افعال را انکار کنیم اصل عدالت خداوند ارزش و اهمیت خود را از دست می­دهد.
در غرب نیز فیلسوفانی نظیر سقراط و ارسطو که در اخلاق عینی­گرا بودند و ارزش­های اخلاقی را اموری عینی می­دانستند که عقل عهده­دار کشف آن­هاست و نه وضع و تقنیین در این باره، اخلاق را مستقل از دین به حساب می­آوردند. لیکن پس از ظهور مسیحیت برخی از متکلمین مسیحی نظیر آگوستین، آنسلم و آبلارد از اخلاق مبتنی بر دین دفاع کردند.

در خصوص رابطه دين و اخلاق به طور كلي سه ديدگاه وجود دارد:‌ برخي قايل به تباين دين و اخلاقند، به اين معنا كه اين دو هيچ ارتباط منطقي و هيچ حوزه و قلمرو مشتركي ندارند. عده­اي نيز به اتحاد دين و اخلاق باور دارند كه طرفداران اين ديدگاه معتقدند اخلاق همان دين است و بدون دين نمي­توان از اخلاق سخن گفت. ديدگاه رايج در اين باره قايل به تعامل دين و اخلاق است.
میان اخلاق و دین می­تواند مناسبات مختلفی برقرار باشد که عمده ترین آن­ها عبارتند از:

1- نیازمندی وجود شناختی اخلاق به دین: برخی از دیندارن گمان می­کنند که دین هیچ نوع وابستگی به اخلاق ندارد و در واقع این اخلاق است که کاملا به دین وابسته است. از نظر آنان وابستگی دین به اخلاق موجب محدودیت خداوند است که از نظر دینی به شدت مورد انکار قرار می­گیرد. در این صورت باید امر الهی را مرجع نهایی اخلاق دانست تا اقتدار مطلق خداوند محفوظ ماند. این دیدگاه تقریر­های مختلفی دارد که یکی از آن­ها که به نظریه امر الهی شناخته شده است. طرفداران نظریه امر الهی تعیین خوبی و بدی افعال و صفات را تنها به خواست و اراده خداوند نسبت می دهند. این دیدگاه مورد نقد عدليه قرار گرفته است و از نظر آنان پیامدهای بسیاری را به همراه دارد که نمی­توان آن را پذیرفت.

2- نیازمندی معرفت شناختی اخلاق به دین: این نوع نیازمندی بیانگر این است که اخلاق در مقام کشف ارزش­های اخلاقی به دین نیازمند است. برخی از عدلیه که بر این باورند که به لحاظ وجودشناختی افعال و صفات به خودی خود و فی حد ذاته واجد خوبی و بدی بوده و حجیت آن­ها نیز ذاتی است و از این جهت اخلاق به لحاظ وجود شناختی وابستگی­ای به دین ندارد، اما به لحاظ معرفت شناختی برای شناخت دست کم بخش کثیری از ارزش­های اخلاقی نیازمند به شریعت و دین هستیم. بر طبق این نظر که مورد ادعای غالب علمای شیعه است حسن و قبح افعال ذاتی است اما شناخت آنها عقلی و نقلی است. عقلی و نقلی بودن ارزش ها به این معناست که می­توان از طریق عقل، کلی ترین و اصلی­ترین ارزش­ها را شناخت در حالی که ارزش­های فرعی با توجه به فرامین الهی قابل شناخت­اند. این گروه معتقدند که عقل و تجربه و روش های حسی، عقلی و تجربی در کشف همه خوبی ها و بدی­ها دچار نارسایی­های است که در بسیاری از موارد نیازمند یاری عامل متعالی­تری به نام دین می­باشد.

3- نیازمندی روانشناختی اخلاق به دین: گروهی بر این باورند که داوری­های اخلاقی به خودی خود برانگیزاننده و محرک آدمی در جهت انجام فعل اخلاقی نیستند. مطابق این دیدگاه انگیزه لازم برای انجام عمل اخلاقی تنها از طریق باورهای دینی تامین می شود. از سویی دیگر افرادی نیز مخالف این دیدگاه بوده و معتقدند انگیزه دینی اساسا انگیزه­ای اخلاقی نیست. امانوئل کانت از جمله فیلسوفان اخلاقی است که مخالف وابستگی روانشناختی اخلاق به دین است. وی اساس اخلاق را نه در طبیعت انسان و نه در فرامین الهی، بلکه در عقل عملی مطلق و کلی می­جوید و فعلی از نظر او باارزش است که برای رعایت قانون اخلاقی انجام شود وی مدعی است که برای آنکه قانون اخلاقی کلی و ضروری باشد باید از انواع غایات، سود طلبی­ها، عواطف، احساسات و لذت طلبی­ها مستقل باشد.
باید گفت که انسان­ها به لحاظ روحی و روانی و سعه وجودی در یک سطح قرار ندارند. برخی از چنان روح حقیقت طلبی­ای برخوردارند که صرف شناخت حق، میل و انگیزه عمل در آن­ها را نیز ایجاد می­کند اما از آن جا که خیل عظیمی از انسان­ها و یا حتی می­توان گفت اغلب انسان­ها علاوه بر شناخت حق بودن عملی، نیازمند آگاهی از فواید عمل بوده و نگاهی مصلحت جویانه و منفعت طلبانه نیز دارند، نیازمندی روانشناختی اخلاق به دین معنای مقبولی می­یابد. از سوی دیگر مردم اغلب از لحاظ اخلاقی ضعف دارند به این معنا که کاری را که می­دانند به لحاظ اخلاقی خوب است انجام نمی­دهند و کار بد را که نمی­خواهند مرتکب می شوند.اگر بپذیریم که انسان از همه چیز و از جمله خوبی و بدی‏ها آگاهی دارد (که البته صحیح نیست) اما آیا آگاه بودن برای عمل کردن کفایت می‏کند؟ مطمئناً آگاه بودن از یک چیز، غیر از عمل کردن به آن است. تمام پزشکان از مضرات مواد مخدر یا حتی سیگار آگاهی دارند، اما در عین حال برخی از آنها سیگار می‏کشند. انسان در بسیاری از مواقع خوبی را از بدی تشخیص می‏دهد، اما به هر انگیزه و دلیل درونی یا بیرونی، نمی‏تواند در عمل آن را انجام دهد.در این جاست که دین و باورهای دینی از هر دو جهت به کمک اخلاق می­آیند.

4- وابستگی عقلانیت اخلاق به دین: مقصود از وابستگی عقلانیت اخلاق به دین این است که بدون پذیرش دین و اعتقادات دینی اخلاقی بودن کار نامعقولی است. بدون دین چه دلیلی بر خوب بودن وجود دارد و چرا باید کار خوب کرد؟ مدعیان وابستگی عقلانیت اخلاق به دین در حقیقت معتقدند که کارهای اخلاقی باید قابل توجیه عقلانی باشند و بدون اتکا به دین و اعتقادات دینی در باب زندگی پس از مرگ و پاداش و جزای اخروی نمی­توان توجیه عقلانی درستی برای اخلاقی بودن به دست داد. در عین حال برخی معتقدند که بدون نیاز به دین و آموزه­های دینی نیز می­توان از داشتن نظامِ اخلاقی معقول سخن گفت. در این صورت پایبندی و التزام به دین شرط ضروری برخورداری از دیدگاهی اخلاقی نمی باشد و می­توان از اخلاق سکولار نیز توجیه معقولی به دست داد. ریشه این مسئله را باید در استقلال اخلاق از دین در تعریف مفاهیم خود جستجو کرد. بسیاری معتقدند که می­توان مفاهیم اخلاقی خوب، بد، باید، نباید و ... را بدون نیاز به مفاهیم دینی تعریف و تحلیل کرد که در این صورت نیازی نیست تا خوب را به آنجه خداوند به آن فرمان می­دهد و بد را به آن چه خداوند از آن نهی کرده است تعریف کرد. همین مسئله مبنایی در بنای اخلاق بر اساس و پایه عقل گردیده است که در بسیاری از موارد از نسبیت اخلاقی نیز رهایی می­یابد. این رویکرد به اخلاق در طول تاریخ، مکاتب اخلاقی عقلانی متعددی را نیز پدید آورده است.

5- نیازمندی غایت شناختی اخلاق به دین: یکی از اموری که در ارزش­گذاری افعال اخلاقی نقش مهم و تعیین کننده­ای دارد داشتن غایت و هدف اخلاقی ارزشمند است. هواداران اخلاق دینی معتقدند که هر چند می­توان برای حیات فردی اهدافی را تعقیب کرد، اما بدون فرض خدا و دین نمی­توانیم از غایتی جامع و فراگیر سخن گفت. بر طبق این دیدگاه دین در تعیین هدف ارزش­های اخلاقی نقش اساسی دارد و در این زمینه می­تواند خدمت ارزنده ای به اخلاق کند به طوری که اگر آموزه های دینی نباشند ارزش های اخلاقی غایت غالب و فراگیر نخواهند داشت. در غیر این صورت گرچه می­توان اهداف انسانی مثل خدمت به دیگران را هدف و غایت اخلاقی قرار گیرد اما این غایت متناسب با انسانی که از روحی جاودان و ماندگار برخوردار است و مخلوق خداوند بوده و همواره در محضر اوست نمی­باشد.

نکته ای دیگر در التزام اخلاق به دین میتوان ذکر کرد و آن اینکه اگر تعریف از دین به رابطه‌ی فردی انسان با خدای خودش خلاصه شود و تعریف اخلاق به چگونگی روابط انسان‌ها با یک دیگر محصور گردد، حاصلی جز «اخلاق سکولاری» یعنی جدایی دین از اخلاق به دست نخواهد آمد. اما اگر «دین» به معنای حقیقی و جامع آن، یعنی مجموعه‌ای از تعریف هستی (جهان‌بینی) و در نتیجه چه باید کردها و چه نباید کردها (ایدئولوژی) تعریف گردد و حوزه‌های گوناگون فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی را شامل شود و همه‌ی شؤون زندگی انسان را به صورت هدفدار در بر گیرد ، مشخص می‌شود که عقل به تنهایی قادر به شناخت همه حقایق، ارتباطات و تأثیر آنها در یک دیگر نیست و احکام اخلاقی نیز باید در دین بیان گردد.

اخلاق در تعریف دینی دامنه ارتباطی چهار گانه دارد . ارتباط با خدا، ، ارتباط شخص با دیگران ، ارتباط او با خودش و ارتباط انسان با عالم هستی . به عبارتی می‌توانیم بیان کنیم که: «اخلاق یعنی چگونگی موضع‌گیری» و البته این موضع‌گیری در مقابل هر چیزی است و از موضع‌گیری انسان در مقابل خدا «ایمان – کفر – شرک» گرفته، تا موضع‌گیری در مقابل سایر انسانها و سایر موضع‌گیری‌ها، و ارتباطات اجتماعی، سیاسی[=&quot]، همینطور موضوع‌گیری در مقابل تمامی شؤونات شخصی «روح، نفس، عقل، قلب، جسم، حوائج یا به تعبیری شهوت و غضب و ...»،و در نهایت موضع‌گیری در مقابل هستی، اعم از جمادات، حیوانات و کائنات، و ... . در این صورت مشخص می‌شود که بهترین موضع گیری مستلزم شناخت بهترین از حقیقت هر چیزی و چگونگی تأثیر یا تأثر هر عامل و رفتار در عوامل و رفتارهای دیگر است و چنین شناختی مستلزم داشتن دستورالعمل های الهی است.
[/]



[=&quot]
[/]

;267048 نوشت:
بدون بیان شرع ،عقل به تنهائی قادر به تحلیل کامل و صحیح جزئیات نیست.

آنچه که در بالا و پست قبلی ذکر شد یک شرح اجمالی در باب رابطه کلی میان این دو و بیان دیدگاهها در التزام اخلاق به دین بود که خود من به شخصه فکر میکنم در کلیت این ضرورت، چندان بحثی نیست . آنچه که در باور عمومی مورد اختلاف نظر است بیشتر در جزئیات و در واقع احکامی است که در متن اجرای دین با آنها مواجه هستیم که در برخی موارد خود این احکام در برابر اخلاقیات مورد قبول عامه قرار میگیرد. مثلا به عنوان یک نمونه از آن میتوانیم به مورد زیر اشاره کنیم:
میدانیم که وفاداری و پایبندی به همسر پس از ازدواج در هر فرهنگ و جامعه ای از جوامع انسانی امری پسندیده و اخلاقیست. اما
در احکام دین ما بر ارزش وفاداری چندان تاکید نشده است و مثلا یک مرد میتواند اگر در شرایطی دور از خانواده قرارگرفت یا به هر دلیلی ،به همسر خود بیوفایی کند و نیاز جنسی اش را در قالب صیغه با فردی دیگربرآورده نماید و در اینجا عواطف و احساسات شریک اصلی زندگی او چندان مهم شمرده نمیشود چرا که نیاز جنسی فرد مهمتر از تعهد وجدانی او به خانواده و شکستن دل همسرش تلقی میشود.
بدیهی است که چنین امری در قالب اخلاقیات امروزی به هیچ عنوان نمیگنجد. ممکن است در جوامع دیگر چنین روابطی خارج از چهارچوب خانواده شکل بگیرد و رواج هم داشته باشد ولی باید توجه کنیم که از لحاظ حقوقی هرگز مورد تایید مراجع دینی و قانونی آنها واقع نخواهد شد و برای فردی که به عنوان شخص سوم وارد کانون خانواده ای شده هیچ حقی لحاظ نمیشود چرا که این فعل از اساس غیر اخلاقی محسوب میشود.
از همین دست میتوان به مواردی همچون جواز استفاده جنسی از کنیزان. ازدواج با کودکان. عدم قصاص والد در صورت قتل فرزند و برخی احکام دیگر اشاره کرد که با تعریفی که عقل و باور عمومی از اخلاق دارد همخونی ندارد.

وایسلی گوجا;267048 نوشت:
با عرض پوزش ولی مثل اینکه خیلی براتون گران بود کسی با صحبت های شما قانع نشود که اینطور به من حمله می کنید و بعد هم از درست نبودن این روش بحث و مجادله سخن می گید. بنده قصد شخصی کردن بحث رو ندارم.

مثال های شما رو مطالعه کردم (و دوباره مطالعه کردم)، چیزی برای پشتیبانی از این ادعا مشاهده نکردم. اکثرا مصادره به مطلوب بودند، شما دلیلی برای پشتیبانی از ادعای خود نیاوردید، بلکه مثال هایی زدید که در صورتی که ادعای شما صحیح باشد قابل توضیح خواهند بود. این مغالطه مصادره به مطلوب است. توضیح شما درباره قبل از آمدن شریعت های قبلی و ... هم در صورتی قابل قبوله که شما قبلش اثبات کنید عقل به تنهایی قادر به تصمیم گیری صحیح نبوده و حتما منابع چنین آموزه هایی شرع بوده است، که شما هنوز اثبات نکردید و مصادره به مطلوب بود. در حقیقت شما کلیدی ترین بخش صحبت هاتون رو اثبات نکردید و با صحیح دونستن اون کوهی از سایر گزارات رو ساختید.

برای سوالی که در پست سوم پرسیدم پاسخی ارائه نکردید، فقط بیان حالت پیچیده، مثل اینکه بنده ادعا کنم ریاضی بدون ارائه فرمول از طرف یک مرجع ممکن نیست و در اثبات حرفم یک معادله خیلی پیچیده بگذارم! این که نشد استدلال.

در نهایت هم مغالطه حمله به شخص که بحث تحصیلات بنده اشاره کردید و برای اینکه بگید به خودتون در بحث اعتبار ببخشید (ایجاد شخص در مقابل شخص به جای سخن در مقابل سخن) از سوابقتون گفتید که نمی دونم سوابق شما در پاسخگویی چه ارتباطی به قانع کننده نبودن پاسخ های شما به این سوال داره، این هم مغالطه توسل به مرجعیت خود بود.

دوباره سوال می پرسم: لطفا گزاره زیر رو اثبات کنید: بدون بیان شرع ،عقل به تنهائی قادر به تحلیل کامل و صحیح جزئیات نیست.
و همینطور چند مثال بزنید از حالات خاصی که عقل به تنهایی قادر به رسیدن به اخلاق مناسب نیست. برای اثبات این ادعا باید نشون بدید چطور عقل در اینجا به هیچ وجه قادر به رسیدن به اخلاق مناسب نیست و چطور دین قادر هستد.

بحث دادگستری از بحث اخلاق دو مقوله جدا هستند، البته مثالی هم که برای دادگستری غرب زدید (و دلایل پشت چنین تصمیم هایی) خیلی دقیق نبود که خود ناشی از ضعف شما در مطالعه این سیستم ها بود که البته بحث ما نیست. این هم مغالطه تعمیم جزء به کل بود.


با سلام خدمت شما کاربر محترم
از این که از نوشته های بنده ناراحت شدید بسیار متأسفم.
همین قدر بدانید که به هیچ وجه قصد حمله به شما را نداشتم و همچنین اصلا قصد و نیت مغالطه نیز در کار نبوده است.
لذا صمیمانه به خاطر ناراحتی شما عذر خواهی کرده و بابت مکدر شدنتان شرمنده ام. امیدوارم پوزش بنده را پذیرا باشید.

در مورد سوال هم چند روزی مشغله ام زیاد است ؛در اسرع وقت سعی می کنم طور دیگری جواب دهم.

در مورد اطلاع بنده هم از قانون قضاوت در غرب؛اطلاعاتم ضعیف نیست ،لا أقل خودم چنین استنباط می کنم؛چون اگر چنین نبود مثال نمی زدم.(بحث بر سر این موضوع نیست)

موفق و موید باشید.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]با سلام خدمت همه کاربران محترم
عذر خواهی بابت تاخیر پیش آمده،و اینکه سعی می کنم شکل دیگری پاسخ این سوال را بدهم، لذا پرسشگر محترم جناب وایسلی گوجا لطفا ابتدا تعریف خود را از اخلاق بفرمائید و مشخص کنید مشخصا چه جنبه ای از اخلاق مد نظر شما می باشد. ممنون
[/][/][/]

به نظر من نه تنها برای اخلاقی بودن نیازی به دین نداریم بلکه دین خودش سمبل بی اخلاقی است.

آقای داوکینز دراینجا پاسخ محکمی می دهد.

سلام و عرض ادب

keen fighter;273576 نوشت:
به نظر من نه تنها برای اخلاقی بودن نیازی به دین نداریم بلکه دین خودش سمبل بی اخلاقی است.

کاربر محترم، جناب استاد گرامی در پستهای قبلی مطالبی رو بیان کردند که نیاز هست قبل از اظهار نظر، مطالعه بفرمایید.
و اگر نقدی بر مطالب ایشان دارید، مشخصا بیان بفرمایید تا پاسخ ایشان را بشنوید.
حقیر بطور مختصر بیان میکنم که:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: من برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را تکمیل کنم.
العاقل یکفیه الاشارة

سلام. برای تحقیق بیشتر در مورد عقل و شرع و رابطه بین آنها بد نیست سری هم به نوشته های آقای احمد قابل بزنید. ایشان به عقل مستقل از شرع معتقدند. ایشان درجه اجتهاد در فقه نیز دارند.
و من الله توفیق

keen fighter;273576 نوشت:
به نظر من نه تنها برای اخلاقی بودن نیازی به دین نداریم بلکه دین خودش سمبل بی اخلاقی است.

آقای داوکینز دراینجا پاسخ محکمی می دهد.


اصل و حقیقت دین جدای از اخلاق نیست ممکن است از فرد مسلمان رفتار ناشایست و غیر اخلاقی سربزند ولی نمیشود این رابرپایه دینش گذاشت.مسلمان اگر طبق کلیه کلیات ونیز جزئیات آموزه های دینی عمل کندو حتی فکر کند ذره ای از درستی منحرف نخواهد شد.

عقل محض نمي تواند اخلاق را داشته باشد. نمونه آن هم جهان غرب امروز است.
آزادي مصرف شراب و قمار با وجود مضر بودن آنها، آزاد بودن توهين به اديان و مقدسات ديگران به اسم وجود آزادي
آزادي ازدواج همجنسگرايان، حتي ازدواج با حيوانات و انجام اعمال قبيح ديگر باز هم به اسم حقوق بشر آزادي و ...
يا اينقدر رئوف مي شوند كه براي كسي كه در نروژ حداقل 20 نفر را كشته، 11 سال حبس آنهم در يك سوئيت كاملا مجهز جريمه مي كنند. در خارج بصورت كامل اخلاق مطابق با عقل رواج دارد و نتيجه اخلاق مطابق با عقل موارد بالا و موارد متعدد ديگري بوده است. آيا فقط با عقل مي توان به اخلاق درست رسيد؟

اميدوارم متوجه باشيد كه مثالهاي بالا، مغالطه جزء به كل نيست. بلكه مثال نقض مي باشند. شما مدعي هستيد كه از عقل به اخلاق مي توان رسيد. من مي گويم تجربه از عقل به اخلاق رسيدن در جهان غرب وجود دارد و تعدادي از مثالهاي نقض آن را برايتان ذكر كردم.

با سلام خدمت همه دوستان به خصوص استاد
به نظر حقیر هدف دین داری در باطن اخلاق صرف نیست. اخلاق یه دستاورد جانبی دین داری هست، اما اگه دین رو محدود کنیم به اخلاق نه فقط تبدیل به وسیله ای برای این چند روز دنیا میشه بلکه یه جاهایی نمی تونیم بفهمیم چرا دین بعضی چیزا رو تشریع کرده که به نظر ما شاید حتی خشن هم بیاد(غیر اخلاقی) ،
اینکه سوال بپرسیم که برای اخلاق باید دین داشته باشیم سوال اشتباهی هست!؟ (من هم قبول دارم که کسی که دین دار هست معمولا اخلاقمند هم هست اما نمونه های زیادی دیدم که به خدا اعتقادی ندارند و اخلاق گرا هستند. و بر عکس ...)
به نظرم باید بگیم هدف دین اخلاق صرف نیست، هدف دین رسیدن به درک توحید هست، حضرت رسول(ص) فرموده اند آمده ام برای مکارم اخلاق اما تمام دستورات اخلاقی اسلام خواستگاه توحیدی داره یعنی اشاره به توحید می کنه ...
وقتی بدونیم دین در باطن خودش دنبال اخلاق نیست، پس اون سوال جواب نداره که برای اخلاق دین باید باشه یا نه؟ ما در باطن دین دنبال اخلاق نیستیم که برای اخلاق هم نیاز به دین داشته باشیم... ما دنبال درک شهودی ماوارای جهان هستیم پس دین رو انتخاب می کنیم به عنوان ابزار رسیدن به اون درک .... با انجام دستورات دین از بیرون اخلاقمند دیده می شیم. این میشه سلسله مراتب درست.
یه کسی هم می تونه من بگه به دین اعتقادی ندارم اما به اخلاق اعتقاد دارم این هم میشه یه مسیره دیگه ....
ربطی به هم ندارند!!!!

موضوع قفل شده است