جمع بندی آیا بدون معاد ، عبادت خدا معنا دارد؟

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

عبادت و تعبد در قرآن به معنای اطاعت محض و بی قید و شرط است . امکان ندارد کسی اهل قرآن باشد اما این معنای بدون لفافه از کلمه مذکور را نبیند. تمام مفسرین و مترجمین قرآن ، مفهوم درست عبادت را دریافته اند منتهی پاره ای ملاحظات و توجهات به باورهای فرقه ای باعث انحراف آنها از این مفهوم گردیده است.
به عنوان مثال در آیه 31 سوره توبه چنین می خوانیم که اهل کتاب معاصر پیامبر ، علمای دین خود و عیسی مسیح را به خدایی می گرفتند.


یکی از مترجمین آیه را اینگونه ترجمه و تفسیر کرده است:

نقل قول:
یهودیان و ترسایان علاوه از خدا، علماء دینی و پارسایان خود را هم به خدائی پذیرفته‌اند (چرا که علماء و پارسایان، حلال خدا را حرام، و حرام خدا را حلال می‌کنند، و خودسرانه قانونگذاری می‌نمایند، و دیگران هم از ایشان فرمان می‌برند و سخنان آنان را دین می‌دانند و کورکورانه به دنبالشان روان می‌گردند. ترسایان افزون بر آن) مسیح پسر مریم را نیز خدا می‌شمارند. (در صورتی که در همه‌ی کتابهای آسمانی و از سوی همه‌ی پیغمبران الهی) بدیشان جز این دستور داده نشده است که: تنها خدای یگانه را بپرستند و بس. جز خدا معبودی نیست و او پاک و منزّه از شرک‌ورزی و چیزهائی است که ایشان آنها را انباز قرار می‌دهند. [[«إِتَّخَذُوا»: قرار داده‌اند. تبدیل کرده‌اند. «أَحْبَار»: جمع حِبْر، علماء، مراد پیشوایان دینی یهودیان است. «رُهْبَان»: جمع راهب، پارسایان. دیرنشینان. مراد پیشوایان دینی مسیحیان است. «أَرْبَاباً»: جمع رَبّ، معبودان.]]

مرحوم طباطبایی درباره آیه 31 توبه می نویسد:


نقل قول:
و مقصود از اینکه مى فرماید: (بجاى خداى تعالى احبار و رهبان را ارباب خود گرفته اند) این است که بجاى اطاعت خدا احبار و رهبان را اطاعت مى کنند و به گفته هاى ایشان گوش فرا مى دهند، و بدون هیچ قید و شرطى ایشان را فرمان مى برند، و حال آنکه جز خداى تعالى احدى سزاوار این قسم تسلیم و اطاعت نیست .


نقل قول:
اطاعت بدون قید و شرط و بالاستقلال همان عبادت و پرستش است و مختص به خداىسبحان مى باشد
اول اینکه همانطورى که عبادت هر چیز مساوى با اعتقاد به ربوبیت او است ، همچنین اطاعت بدون قید و شرط هر چیز نیز مساوى با رب دانستن آن چیز است ، پس اطاعت هم وقتى بطور استقلال باشد خود، عبادت و پرستش است و لازمه این معنا این است که شخص مطاع را بدون قید و شرط و به نحو استقلال اله بدانیم



با این وجود ایشان تعبد مسیح را از سنخ تعبد علمای دین نمی دانند. او قبول دارد که رب گرفتن احبار و رهبان به معنای اطاعت بی قید و شرط از آنهاست اما رب گرفتن مسیح را از این بابت می داند که آنها قائل به الوهیت مسیح بودند نه اینکه حرف و حدیث نسبت داده شده به او را بی قید و شرط اطاعت می کردند چون این با عقاید مذهبی طباطبایی سازگار نیست زیرا به باور او اطاعت بی قید و شرط از پیامبران عبادت نیست و از این لحاظ پیامبران غیر خدا نمی باشند!

یک چی هم بگم...به نظرم چیزی که معمولا از عبادت از قدیم بین عوام شناخته می شده واون هم شکر و کمک خواستن و امداد از خدا بوده خیلی مورد پسند علما و فلاسفه نیومده...شاید ناخودآگاه مورد پسند نیافتاده...به همین خاطر خیلی یواش یواش و باریکانه فلاسفه و علمای اسلامی سعی کردن تعریف جدیدی از عبادت بدن...یا هدف به جا و منطقی تری به عبادت بدن و بگن، هدف از عبادت شناخت و معرفت پیدا کردن نسبت به معبود بوده!!!!
حالا من نمی دونم سجده کردن پیاپی و خوندن یک متن پی در پی و نماز خوندن و قربانی کردن چطور می تونه باعث معرفت و شناخت بشه!!!!

به هر حال گذشته از اینها، نمی دونم این حرف که می زنم جاش اینجا هست یا نه...ولی می گم...امیدوارم به جا باشه....در کل عبادت به معنای شکر و تشکر و درخواست امداد و از این دست موارد در هر صورت چه با وجود معاد چه بدون معاد یک امر مهمل و بی معنیه.....خدا رو برای چی شکر کنیم؟نه بر خدا سختی اومده...نه خدا به شکر و عبادت ما نیاز داره...خوب پس برای چی دم دم برای خدا سجده کنیم و قربانی کنیم....خدا ما رو خلق کرده چون خالق بوده...و باید خلق می کرد....سختی و مشقتی هم که به خدا وارد نشده...نیازی هم به عبادت و شکر و تشکر ما نداره....مثلا اگر شکرش نکنیم غمگین نمی شه...اصلا براش پشیزی ارزش و اهمیت نداره...پس عبادت و شکر خدا برای چی؟اگر هدف شناخت و معرفت به موجودی کامل هست...خوب با تفکر و مطالعه این هدف برابرده می شه...دیگه چه نیازی به عبادت و نماز و شکر و تشکر سجده کردن و قربانی کردن هست؟؟:-/
ما اگر از کسی تشکر می کنیم چون وظیفش نبوده...انسانیت به خرج داده و از خودش مایه گذاشته و کاری برای ما کرده و اگر تشکر کنیم، از تشکر ما خوشحال می شه و متوجه می شه که ما از کارش راضی هستیم...ولی اینها در مورد خدا معنی نداره...
این شهدا و سرباز و رزمنده های مدافع حرم و هشت سال دفاع مقدس و امثال اینها هستند که لایق به عبادت و شکر و تشکر هستن...
در هر صورت عبادت خدا معنی ندارد

پارسا مهر;918239 نوشت:

این شهدا و سرباز و رزمنده های مدافع حرم و هشت سال دفاع مقدس و امثال اینها هستند که لایق به عبادت و شکر و تشکر هستن...
در هر صورت عبادت خدا معنی ندارد

سلام

رزمندگاتن مدافع حرم را از چه نظر درخور عبادت و تشکر می دانید؟

shahed1;918243 نوشت:
سلام

رزمندگاتن مدافع حرم را از چه نظر درخور عبادت و تشکر می دانید؟


سلام...والا گر هدف آنها صرفا دفاع از یک حرم است...که اصلا لایق تشکر و عبادت نمی دانم، فکر می کنم...یک جنازه که حالا هر که باشد که مال مورچه و کرم و دیگر حشرات است که نیازی به فدا کردن جان این و آن ندارد..ولی اگر هدف مدافعان حرف، نابودی دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن به خاک ایران و نهایت دفاع از خانواده و هموطن بنده باشد، آن وقت لایق عبادت و تشکر هستند....حالا نمی دانم منظور خاصی از این سوال داشتید یا نه

پارسا مهر;918245 نوشت:
سلام...والا گر هدف آنها صرفا دفاع از یک حرم است...که اصلا لایق تشکر و عبادت نمی دانم، فکر می کنم...یک جنازه که حالا هر که باشد که مال مورچه و کرم و دیگر حشرات است که نیازی به فدا کردن جان این و آن ندارد..ولی اگر هدف مدافعان حرف، نابودی دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن به خاک ایران و نهایت دفاع از خانواده و هموطن بنده باشد، آن وقت لایق عبادت و تشکر هستند....حالا نمی دانم منظور خاصی از این سوال داشتید یا نه

مدافع حرم همانگونه که از اسمش پیداست بظاهر هدفش دفاع از حرم است و مطمئن باشید اگر هر اسم دیگری( مثل دفاع مقدس یا دفاع از میهن و غیره) بیشتر از این اسم توجیه پذیر بود حتماً همان انتخاب می شد. تشکر و قدردانی نامش عبادت نیست بلکه این اطاعت بی قید و شرط است که عبادت نام گرفته است. کار رزمندگان را می توان عبادت نام نهاد اما کار کسی که از آنها تقدیر و تشکر می کند نامش عبادت نیست.
هر عبادتی، هر چند در حوزه دین و شریعت باشد ، ممکن است پسندیده نباشد و این بستگی به حقیقی یا ظاهری بودن هدف آن دارد. اهریمن برای اینکه آدم عبادتش کند( = به ناحق اطاعتش کند) به او گفت اگر از درخت ممنوعه بخورد به فرشته ای تبدیل خواهد شد و عمری جاودان و ملکی بی زوال خواهد یافت و آدم به تمنای این هدف نا حق و ظاهری دعوت شیطان را اجابت کرد و به جای پروردگارش، امر اهریمن را تعبد نمود.

shahed1;918276 نوشت:
تشکر و قدردانی نامش عبادت نیست بلکه این اطاعت بی قید و شرط است که عبادت نام گرفته است

می تونم بپرسم این دیدگاه از کجا حاصل شده...این برداشت اکثریت علمای مذهبی هست از قرآن و احادیثه؟ یا صرفا برداشت شخصی شماست؟
از نظر شما پنج نوبت نماز خوندن عبادت محسوب می شه؟اگر نه پس این همه مسلمان بی خود به حساب عبادت نماز می خونن؟نماز چطور با اون دیدگاهی که شما از عبادت دارید جمع بسته می شه؟

پارسا مهر;918281 نوشت:
می تونم بپرسم این دیدگاه از کجا حاصل شده...این برداشت اکثریت علمای مذهبی هست از قرآن و احادیثه؟ یا صرفا برداشت شخصی شماست؟
از نظر شما پنج نوبت نماز خوندن عبادت محسوب می شه؟اگر نه پس این همه مسلمان بی خود به حساب عبادت نماز می خونن؟نماز چطور با اون دیدگاهی که شما از عبادت دارید جمع بسته می شه؟

این دیدگاه محصول قرآن است و در این کتاب بزرگ به قدری روی آن تأکید شده که امکان ندارد کسی به قصد دانستن قرآن بخواند و معنای حقیقی عبادت را در نیابد. من در بالا متنی از تفسیر المیزان در باره معنای قرآنی عبادت آوردم و متن دیگری هم از تفسیر نمونه انتخاب کرده ام که انشاء الله در پست بعدی ارائه خواهم داد.
درباره حقیقت نماز هم تا آنجا که به من فرصت داده شده مطالبی در آدرس زیر نوشته ام:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=56773

درباره آیه 31 توبه گزینه ای از تفسیر نمونه انتخاب شده بخوانید ببینید چه می گوید:

نقل قول:
(احبار) جمع (حبر) به معنى دانشمند و عالم و (رهبان ) جمع (راهب ) به افرادى گفته مى شود که به عنوان ترک دنیا در دیرها سکونت اختیار کرده و به عبادت مى پرداختند.
شک نیست که یهود و نصارى در برابر علماء و راهبان خود سجده نمى کردند و براى آنها نماز و روزه و یا سائر عبادتها را انجام نمى دادند، ولى از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مى گفتند واجب الاجرا مى شمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیر منطقى تعبیر به عبادت کرده است .

اصل عبادت همین واجب الاجرا شمردن و اطاعت از حکم غیر خداست ، نماز وسجده به گونه ای که فریقین انجام می دهند فقط یکی از اشکال تلبیس شده عبادت محسوب می شود و علت عبادت بودن نماز این است که یکی از اوامر الهی است که می بایست آن را اطاعت کرد و طاعات و عبادات هردو از یک سنخ هستند . همانگونه که در آدرس فوق نوشته ام، نماز کنونی تنها کاری که می کند دین را تزئین کرده و مردم را از مسیر درست آن منحرف می سازد و این نقشه ای کاملاً حساب شده و با برنامه است که طراح آن کسی نیست جز اهریمن. او سوگند یاد کرده بر طریقت مستقیم ( = صلات=قرآن=ذکر) بنشیند و مردم را از این راه منحرف سازد و برای انحراف خلق الله چه چیزی بهتر از این الفاظ و حرکات هماهنگی که مردم همه روزه بجای نماز الهی انجام می دهند؟!

ادامه از تفسیر نمونه:

نقل قول:
دلیل این موضوع روشن است زیرا قانونگزارى مخصوص خدا است ، و هیچ کس جز او حق ندارد چیزى را براى مردم حلال و یا حرام کند و قانونى بگزارد، تنها کارى که انسانها مى توانند انجام دهند کشف قانونهاى پروردگار و تطبیق آن بر مصادیق مورد نیاز است .
بنابر این اگر کسى اقدام به قانونگزارى بر ضد قوانین الهى کند، و کسى آن را به رسمیت بشناسد و بدون چون و چرا بپذیرد، مقام خدا را براى غیر خدا قائل شده است ، و این یکنوع شرک عملى و بت پرستى و به تعبیر دیگر پرستش غیر خدا است .

خدا رحمت کند پدر و مادرت را که لا اقل معنای صحیح شرک و بت پرستی را می دانی!
اگر قانونگزاری فقط مخصوص خداست پس این قوانینی را که به اسم رسول به کار می بندید برای چیست؟ حتماً بخاطر این است که رسول غیر خدا نیست!
متأسفانه نویسنده یا نویسندگان تفسیر نمونه نیز وقتی به عیسی مسیح می رسند مسیر درست را عوض می کنند و منحرف می شوند:

نقل قول:
نکته دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که : چون نوع پرستش و عبادت مسیحیان نسبت به (عیسى ) با پرستش یهود نسبت به پیشوایشان تفاوت داشته یکى واقعا مسیح را پسر خدا مى دانسته و دیگرى به خاطر اطاعت بى قید و شرط به عنوان عبادت کردن پیشوایان معرفى شده اند لذا آیه فوق نیز میان آن دو تفاوت قائل شده و حسابشان را از هم جدا کرده است و مى گوید: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ).
سپس حضرت مسیح را جدا کرده مى گوید: (و المسیح ابن مریم ) و این نشان مى دهد که در تعبیرات قرآن همه ریزه کاریها رعایت مى شود.

چرا نمی گویید مسیح را به اصطلاح های لایت کرده و تأکید کرده: مخصوصاً مسیح ابن مریم؟ کمی حرف و حدیث به عنوان حکم الله به مسیح بسته اند؟!

Miss.Narges;917866 نوشت:
وقتی فرض کنیم بهشت و جهنمی در کار نیست دیگر مفهوم عدالت خدا تغییر میکند.
در این صورت خدا صرفا هر انسانی رو توی دنیا خلق کرده و بهش امکاناتی رو داده تا در دنیا زندگی کند حال او بخواهد یا نخواهد میل خودش است.و در این حالت دیگر خدا عدالتی به انسان بدهکار نیست.وقتی صحبت از عدالت خدا در قبال وجود داشتن اخرت میشود که ما پذیرفته ایم اخرت وجود دارد.اما پیشفرض ما براین است که اخرتی نباشد و فقط همین دنیا باشد.در این صورت صحبت از عدالت خدا در قبال وجود اخرت یا نبود اخرت مفهومی ندارد. نمیدانم منظورم رو خوب رسوندم یا خیر

سلام
بله متوجه منظورتان شدم ، اما فكر ميكنم شما متوجه منظور بنده نشديد :Nishkhand:
عرض كردم:
"اگر دنيا را همينگونه كه هست فرض كنيم...."
من كاري با آخرت ندارم. اگر دنيا را جوري فرض بگيريم كه همراه با عدالت باشد كافي است
ولي بحث اين است كه دنياي فعلي همراه با عدالت نيست

Miss.Narges;917866 نوشت:
پس قبول دراید که "بدون وجود آخرت" عبادت خدا معنا و مفهوم ندارد

خير!
نتيجه گيري شما به دليل همان اشتباه بالاست
من عبادت خدا را
بدون اثبات عدالت خدا بي معنا مي دانم ، حالا مي خواهد تحقق اين عدالت در دنيا باشد ، مي خواهد در آخرت باشد ، يا هر امكان ديگري كه بشود تصور كرد
خدا به اين دليل خداست كه در همه چيز برتر است و منشاء تمام خيرات. اگر خدا عادل نباشد ، اصلاً ديگر خدا نخواهد بود

Miss.Narges;917866 نوشت:
بنده بچه که بودم حدود زیر 7 سالگی خدا رو میشناختم ولی اخرت رو نمیشناختم و وقتی میدیم والدینم نماز میخوندن منم علاقمند میشدم
ضمن احترام به حس زيباي شما
مايل بودن شما به يك عمل ، دليل بر منطقي بودن عمل شما نيست
كما اينكه الان كودكان 7 ساله داعشي تمايل دارند خود را بين چند شيعه منفجر كنند و به بهشت بروند! (بلاتشبيه)
شما اگر يك كودك مسيحي هم بوديد ، و والدين به شما ميگفتند خداوند به شكل عيسي مسيح به زمين آمد و بخاطر گناهان ما قرباني شد ، به صليب علاقمند مي شديد

Miss.Narges;917866 نوشت:
وقتی فلسفه نماز رو ازشون سوال میکردم میگفتن ما نماز رو بخاطر نعمتهایی که خدا بهمون داده میخونیم.منم بخاطر همین علاقه به نماز پیدا میکردم.بی انکه نیاز به دانستن اخرت داشته باشم
انشاالله هميشه سلامت باشيد
اما اگر جاي آن كودك سوري بوديد كه در 3 سالگي خانواده اش را جلوي او سر بريدند و بعد خودش را در آب غرق كردند ، خدا را بخاطر كدام نعمتش عبادت ميكرديد؟
ضمناً تشكر از نعمت هاي الهي ،
"بخشي از" فلسفهء عبادت است كه در ذيل معبود بودن قرار دارد
اصليترين دليل عبادت خدا اين است كه معبود است
موضوع قفل شده است