جمع بندی آیا بدون معاد ، عبادت خدا معنا دارد؟

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد هادی

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

با سلام و عرض ادب و تقدیر از پرسش خوب شما

برای پاسخ به پرسش حضرت عالی لازم است تعریفی از عبادت داشته باشیم؛ بعد از تعریف عبادت اقسام عبادت را از زبان مولی امیر المومنین علی علیه السلام ذکر می کنیم و نهایت عرض می کنیم که برخی از بندگان خدا، عبادت را نه برای ترس از جهنم و نه برای اشتیاق به بهشت؛ بلکه به خاطر انس با محبوب و معبود انجام می دهند. اميرمؤمنان در لذت ما قبل از عبادت و انس با پروردگار مى‏فرمايد: «پروردگارا تو از هر انيسى براى دوستانت انيس‏ترى.( نهج البلاغه، خ 225، شهيد مطهرى، سيرى در نهج البلاغه، ص 98-97)

حقیقت عبادت چیست؟

حقيقت عبادت يا پرستش و عبوديت عبارت است از تعظيم و تقديس و خضوع و خشوع احترام‏آميز و تحسين‏آميز همراه با ثنا و تذلل و خاكسارى عابد در برابر معبود.

پرستش در حقيقت توجه باطنى انسان به حقيقتى است كه او را آفريده و آدمى خود را نيازمند او در قبضه قدرت او مى‏بيند؛ سيرى است كه انسان از خلق به سوى خالق مى‏كند؛( شهيد مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 292) عبارت است از ميل به خدمت و تقديس موجودى برتر و والاتر كه مستحق اين خدمت است و تقديس كننده بى آن كه پاداشى از او بخواهد او را تقديس، احترام و ستايش مى‏كند.( همان، يادداشت ها، ج 6، الفبايى، ص 160) عبادت پرواز روح است و سفر روحانى، رمز آزادى و نشانه محبت آفريدگار و آمادگى براى خدمت او.( همان، ص 197)


اقسام عبادت

امام علی(علیه السلام) عبادت‌های مردم را با توجه به اهداف و انگیزه‌های موجود در آنها، به سه نوع تقسیم می‌کند:
«اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»(سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، ص 510، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.)

- گروهی از مردم، خدا را به خاطر دست‌یابی به نعمت‌های بهشتی می‌پرستند. حضرت علی(ع) این نوع عبادت را عبادت تاجران نام‌ می‌گذارد؛ زیرا این افراد مانند تاجران و بازرگانان به امید دریافت سود و رسیدن به منفعت، با دیگران داد و ستد می‌کنند.
- گروهی دیگر به خاطر ترس از عذاب جهنم و برای رهایی از سختی‌های آخرت، به عبادت خدا روی می‌آورند. این نوع عبادت، عبادت بردگان است؛ زیرا بردگان از روی ترس و به خاطر تنبیه نشدن،‌ دستورات صاحب خود را اطاعت کرده و از او پیروی می‌کنند.
-اما گروهی از بندگان، خدا را برای شکرگذاری از او عبادت می‌کنند (یعنی او را شایسته عبادت دیده و عبادت را صرفاً به خاطر خود خدا انجام می‌دهند). این نوع عبادت، عبادت آزادمردان و آزادگان است. این افراد خدا را با معرفت و اخلاص عبادت می‌کنند، و این نوع،‌ برترین و بهترین نوع عبادت است.( شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، ترجمه و شرح فیض الاسلام اصفهانی، علی نقی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الإسلام، ج 6، ص 1199، چاپ پنجم، 1379ش.)

جناب حافظ می فرماید:
« از در خویش خدایا به بهشتم مفرست ــ که سرکوی تو از کون و مکان ما را بس»
و باز فرمود:« باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور ــ با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم»

آنکه هم از شرک نظری رهیده، هم از شرک عملی، و مزیّن گشته است به توحید نظری و عملی، او خود خدا را می خواهد او انس با خدا برای لذت بخش است لذا به خاطر لذت انس با معبود، خدا را عبادت می کند نه برای رسیدن به بهشت و رهایی از جهنم ، اگر چه چنین بنده ای هم از جهنم خوف دارد و هم به بهشت شوق دارد اما خوف از جهنم برای این است که جهنم انس با خدا را از او می گیرد و به بهشت شوق دارد چون در بهشت با خدا انس دارد.

نتیجه اینکه
نوع عبادت بر اساس مراتب ایمان و شناخت در همه بندگان یکسان نیست، برخی با توجه به اینکه از شناخت و معرفت خدا بی بهره اند اگر معادی در کار نبود چه بسا عبادت خدا را نمی کردند ، اما برخی از بندگان با توجه به معرفت و شناختی که از خداوند دارند عبادت را نه برای ترس از جهنم و نه برای شوق به بهشت بلکه برای شکرگزاری از خدا انجام می دهند.

هادی;917531 نوشت:
ما برخی از بندگان با توجه به معرفت و شناختی که از خداوند دارند عبادت را نه برای ترس از جهنم و نه برای شوق به بهشت بلکه برای شکرگزاری از خدا انجام می دهند.

سلام....دیگر چه جای شکرگذاری وقتی بهشت و جهنمی نیست و دنیا ناعدلانه است...دیگر چه جای شکر گذاری و عبادتی وقتی با خدای ظالمی سروکار داریم که جهانی ناعادلانه را خلق کرده...دیگر چه معرفت و شناخت معبودی که ظالم است و عادل نیست؟

هادی;917531 نوشت:
نتیجه اینکه
نوع عبادت بر اساس مراتب ایمان و شناخت در همه بندگان یکسان نیست، برخی با توجه به اینکه از شناخت و معرفت خدا بی بهره اند اگر معادی در کار نبود چه بسا عبادت خدا را نمی کردند ، اما برخی از بندگان با توجه به معرفت و شناختی که از خداوند دارند عبادت را نه برای ترس از جهنم و نه برای شوق به بهشت بلکه برای شکرگزاری از خدا انجام می دهند.

سلام
من از فلسفه عبادت اگاهعی داشتم و حدیث حضرت علی رو هم دیده بودم.ولی شما فرض بنده رو در نظر نگرفتید و بنظر میاد پاسخ شما همچنان بر این فرض استوار هست که آخرت وجود داشته باشد.
ببینید فرض بنده این است که اصلا اخرت وجود نداشته باشد ولی خدا باشد و شخصی به خدا اعتقاد داشته باشد.در این صورت با چه نیت و انگیزه ای میتوان خدا رو عبادت کرد؟ آیا برای عبادت خدا حتما باید آخرتی هم باشد؟

Miss.Narges;917002 نوشت:
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

سلام و عرض ادب خدمت خواهر همیشه جویای حقیقت
بزرگوار ، قبول فرض شما مشروط به تبیین سایر مفروضات است

فرض میکنیم معاد و بهشت و جهنمی نیست
خب این فرض را با چگونه شرایطی برای دنیا در نظر گرفته اید؟
همین دنیای نا عادل؟ یا دنیایی که در آن عدالت تحقق میابد؟
دنیا به همین شکل مادی و محدود باشد یا فرامادی و نامحدود؟
کشف جرم و مجرم و ستاندن حق مظلوم به همین روش فعلی در دنیا باشد که با خطا همراه است؟
یا مانند زمان حضرت داوود(ع) باشد که نیاز به دلیل و شاهد نبوده و حقیقت امور بر ایشان مشخص بود؟

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

سلام،
از یک جهت بله و از جهت دیگر خیر ...

بله از این جهت که اگرچه خداوند نیازی به عبادت ما ندارد ولی ما نیازمند کسب صفات حسنه و فضائل اخلاقی هستیم تا حظّ خودما از زندگی همین دنیا هم بیشتر شود، قدرشناسی هم یک فضیلت اخلاقی است و کسی که قدرشناس باشد زندگی همین دنیایش هم بهتر است، پس در واقع بله باز هم جا داشت که خدا را عبادت کنیم به این دلیل که عبادت خداوند در همین زندگی دنیایی هم در کیفیت زندگی انسان اثر می‌گذارد ... انسان خوش‌اخلاق خودش هم راحت‌تر زندگی می‌کند تا کسی که بداخلاق است ... اولیاء الهی که لا خوف علیهم و لا هم یحزنون در همین دنیا هم اینطور هستند که حزن و خوفی به ایشان نمی‌رسد که نتوانند تحمل کنند و شیرینی یاد خدا را از قلبش بزداید ... یاد خدا باز هم باعث آرامش قلب و روان انسان می‌شود ... قدرشناسی هم به خودی خود یک ارزش و فضیلت اخلاقی است، شاکر بود برای خدا و استفاده کردن از نعمات خدا در راهی که او توصیه کرده و استفاده نکردن از آن‌ها در کارهایی که خداوند از آن‌ها نهی کرده است پس از همین کانال با چند توجیه قابل قبول موجه است ...

اما از جهت دیگری هم جوابتان منفی است ... منفی است چون همان حسناتی که در دنیا هم اثرات مثبتشان به زندگی انسان در دنیا وارد می‌شود در واقع اثر همان بهشت و جهنم اخروی است که در همین دنیا هم انسان از آن دور نیست ... پس اگر به کل بهشت و جهنمی در کار نباشد لابد آن احساس‌های خوب و بد هم در کار نخواهد بود و خوش‌خلقی فرق اساسی با بدخلفی نخواهد داشت مگر بخاطر عوارض بیرونی آن در یک اجتماع، و به طرز مشابه در مورد سایر مسائل ... با رعایت قوانین خدا مصالح آن رعایت می‌شود ولی شاید دیگر نشود آنطور صحبت از فواید آرامش باطنی و آرامش خیال و امثال آن صحبت کرد ... پیش‌بینی وضعیت جهان و انسان در دو ظرف عالم باطن او و عالم خارج کار چندان ساده‌ای نیست و باید مسأله را همه‌جانبه بررسی کرد ولی حداقلش این است که می‌توان این احتمال را به صورت جدی در نظر گرفت که دیگر مزیت خاصی در پرستش خدا نباشد، حتی از نقطه نظر فوائد ارتباط باطنی داشتن با خدا ...

Reza-D;917591 نوشت:
سلام و عرض ادب خدمت خواهر همیشه جویای حقیقت
بزرگوار ، قبول فرض شما مشروط به تبیین سایر مفروضات است

سلام و تشکر از حسن نظرتان

Reza-D;917591 نوشت:
فرض میکنیم معاد و بهشت و جهنمی نیست
خب این فرض را با چگونه شرایطی برای دنیا در نظر گرفته اید؟

دنیا همین طور باشد که هست.یعنی مادی باشد

چون فکر نکنم امکان تحقق عدالت در دنیا باشد
البته میدانم اگر خدا بادش باید اخرت هم باشد تا عدالت خدا تحقق پیدا کند.اما وقتی بخوایم عبادت خدا رو بررسی کنیم باید اخرت رو در نظر نگیریم تا خیالمون راحت باشه کسی بخاطر بهشت یا ترس از جهنم خدا رو عبادت میکند یا نه.

نقطه;917608 نوشت:
سلام،
از یک جهت بله و از جهت دیگر خیر ...

سلام راستش پاسختون برام مبهمه

Miss.Narges;917690 نوشت:
سلام راستش پاسختون برام مبهمه

سلام،
علت اینکه گفتم هر دو طرف می‌توانند درست باشند این است که صورت سؤال شما برایم ابهام داشت، اینکه بهشت و جهنم وجود داشته باشند ولی فقط کیفیت زندگی بعد ار مرگ باشد که فرض کنیم اصلاً مطرح نباشند، یا اینکه اصل بهشت و جهنم هم وجود ندارند ... پیش‌فرضم هم در این جواب این بود که بهشت و جهنم خاص قیامت به بعد نیست و مطابق اعتقادات ما بهشت و جهنم همین الآن هم در زندگی ما نقش دارند، هم بهشت آن و هم جهنم آن ... با این پیش‌فرض‌ها اگر جوابم را بخوانید احتمالاً ابهامتان برطرف شود، ان شاء الله

Miss.Narges;917689 نوشت:
دنیا همینطور باشد که هست.یعنی مادی باشد
چون فکر نکنم امکان تحقق عدالت در دنیا باشد
البته میدانم اگر خدا بادش باید اخرت هم باشد تا عدالت خدا تحقق پیدا کند.اما وقتی بخوایم عبادت خدا رو بررسی کنیم باید اخرت رو در نظر نگیریم تا خیالمون راحت باشه کسی بخاطر بهشت یا ترس از جهنم خدا رو عبادت میکند یا نه

خب اینجا موضوعی پیش میاید
اگر دنیا را همینگونه که هست فرض کنیم ، باید بپذیریم که عدالتی هم وجود ندارد
و خدایی که عادل نباشد قابل پرستیده شدن هم نیست

شما پرسیدید آیا میتوان خدا را صرفاً از روی محبت و بدون درنظر گرفتن بهشت و جهنم عبادت کرد؟
پاسخ این است که اگر خدا عادل نباشد و شرایط وقوع عدالت را فراهم نکرده باشد
چطور می تواند دوست داشتنی باشد و باعث جلب محبت ما بشود؟

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

سلام و تشکر از سوال خوبتون
با چنین فرضی از نظر من عبادت هیچ وجهی ندارد..چون نهایتا زندگی او ناعادلانه و پوچ است
اما در مورد خوب بودن و انسان بودن..من فکر میکنم که نیازی به معاد ندارد..هرچند که بدون معاد این امر تقویت نمیشود
اما به حکم اینکه معنای بدی و خوبی را بدون در نظر گرفتن بهشت و جهنم میفهمیم..خود به خود در برابر آن مکلف میشویم

نقطه;917696 نوشت:
پیش‌فرضم هم در این جواب این بود که بهشت و جهنم خاص قیامت به بعد نیست و مطابق اعتقادات ما بهشت و جهنم همین الآن هم در زندگی ما نقش دارند، هم بهشت آن و هم جهنم آن ... با این پیش‌فرض‌ها اگر جوابم را بخوانید احتمالاً ابهامتان برطرف شود، ان شاء الله

سلام ببینید ما درایم با فرض جلو میرویم.بنابراین این سخن شما که میفرمایید بهشت و جهنم همین الان هم در زندگی ما نقش دارند وارد نیست.

Reza-D;917736 نوشت:
خب اینجا موضوعی پیش میاید
اگر دنیا را همینگونه که هست فرض کنیم ، باید بپذیریم که عدالتی هم وجود ندارد
و خدایی که عادل نباشد قابل پرستیده شدن هم نیست

سلام
وقتی فرض کنیم بهشت و جهنمی در کار نیست دیگر مفهوم عدالت خدا تغییر میکند.
در این صورت خدا صرفا هر انسانی رو توی دنیا خلق کرده و بهش امکاناتی رو داده تا در دنیا زندگی کند حال او بخواهد یا نخواهد میل خودش است.و در این حالت دیگر خدا عدالتی به انسان بدهکار نیست.وقتی صحبت از عدالت خدا در قبال وجود داشتن اخرت میشود که ما پذیرفته ایم اخرت وجود دارد.اما پیشفرض ما براین است که اخرتی نباشد و فقط همین دنیا باشد.در این صورت صحبت از عدالت خدا در قبال وجود اخرت یا نبود اخرت مفهومی ندارد. نمیدانم منظورم رو خوب رسوندم یا خیر

Reza-D;917736 نوشت:
شما پرسیدید آیا میتوان خدا را صرفاً از روی محبت و بدون درنظر گرفتن بهشت و جهنم عبادت کرد؟
پاسخ این است که اگر خدا عادل نباشد و شرایط وقوع عدالت را فراهم نکرده باشد
چطور می تواند دوست داشتنی باشد و باعث جلب محبت ما بشود؟

پس قبول دراید که بدون وجود آخرت عبادت خدا معنا و مفهوم ندارد. در واقع باید قبول کنیم اگر اخرت نبود هیچ کسی خود رو ملزم به عبادت خدا نمیدید.چه حتا اگر بخاطر محبت به خدا باشد.محبت به خدا صرفا بخاطر وجود اخرت نیست بلکه همین انسان اگر فکر کند خدا باشد ولی اخرت نباشد بازم میتواند به خدا حس محبت و عبادت داشته باشد چون بدون اخرت هم خدا در همین دنیا نعمتهایی به انسان داده.ایا اینها نیاز به عبادت دارند یا خیر؟
بنده بچه که بودم حدود زیر 7 سالگی خدا رو میشناختم ولی اخرت رو نمیشناختم و وقتی میدیم والدینم نماز میخوندن منم علاقمند میشدم.وقتی فلسفه نماز رو ازشون سوال میکردم میگفتن ما نماز رو بخاطر نعمتهایی که خدا بهمون داده میخونیم.منم بخاطر همین علاقه به نماز پیدا میکردم.بی انکه نیاز به دانستن اخرت داشته باشم.

غریبه آشنا;917809 نوشت:
سلام و تشکر از سوال خوبتون

سلام خیلی ممنون

غریبه آشنا;917809 نوشت:
با چنین فرضی از نظر من عبادت هیچ وجهی ندارد..چون نهایتا زندگی او ناعادلانه و پوچ است

قبول دارم بدون اخرت زندگی پوچ و ناعادلانه است اما با فرض بدون اخرت معنای عدالت تغییر میکند.همانطور که وقتی در ظاهر فکر کنیم عدالت خدا یعنی به همه استعدادهای یکسان داده شود اما وقتی بما بگن عدالت یعنی به هر کس به همان قدر استعداد که داده شده تکلیف خواسته شود دیگر معنای قبلی عدالت از خدا که داشتن استعدادهای یکسان باشد رو قبول نمیکنم.

غریبه آشنا;917809 نوشت:
اما در مورد خوب بودن و انسان بودن..من فکر میکنم که نیازی به معاد ندارد..هرچند که بدون معاد این امر تقویت نمیشود
اما به حکم اینکه معنای بدی و خوبی را بدون در نظر گرفتن بهشت و جهنم میفهمیم..خود به خود در برابر آن مکلف میشویم

منم موافقم

[="Tahoma"]

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

سلام
اگر فقط دنیا را در نظر بگیریم و عبادت احرار را هم کنار بگذاریم برای بهتر شدن دنیای خود و دیگران هم شده می توانیم عبادت را انجام دهیم زیرا اعمال از واجبات ، مستحبات ، مکروهات و حرامش به اندازه بزرگی و کوچکیش و شدت و ضعفشان بر دنیای ما تاثیر گذار هستند . هر عملی عکس العملی دارد . دروغ ، شرابخواری ، صداقت ، نماز و ... هر کدام به میزان شدت و ضعفی که انجام بگیرند در دنیای ما اثر منفی یا مثبت می گذارند.[/]

Miss.Narges;917866 نوشت:
سلام ببینید ما درایم با فرض جلو میرویم.بنابراین این سخن شما که میفرمایید بهشت و جهنم همین الان هم در زندگی ما نقش دارند وارد نیست.

سلام،
جواب اولم به همین دلیل دو قسمت داشت، چو سؤالتان برایم مبهم بود هر دو حالت را فرض کردم و جواب دادم، اگر شما فرض کرده‌اید که بهشت و جهنم به کل وجود نداشته باشند و در همین دنیا هم بر روی زندگی انسان اثری نگذارند در این صورت این بخش جوابم می‌شود جواب به سؤالی که پرسیده‌اید:
نقطه;917608 نوشت:
اما از جهت دیگری هم جوابتان منفی است ... منفی است چون همان حسناتی که در دنیا هم اثرات مثبتشان به زندگی انسان در دنیا وارد می‌شود در واقع اثر همان بهشت و جهنم اخروی است که در همین دنیا هم انسان از آن دور نیست ... پس اگر به کل بهشت و جهنمی در کار نباشد لابد آن احساس‌های خوب و بد هم در کار نخواهد بود و خوش‌خلقی فرق اساسی با بدخلفی نخواهد داشت مگر بخاطر عوارض بیرونی آن در یک اجتماع، و به طرز مشابه در مورد سایر مسائل ... با رعایت قوانین خدا مصالح آن رعایت می‌شود ولی شاید دیگر نشود آنطور صحبت از فواید آرامش باطنی و آرامش خیال و امثال آن صحبت کرد ... پیش‌بینی وضعیت جهان و انسان در دو ظرف عالم باطن او و عالم خارج کار چندان ساده‌ای نیست و باید مسأله را همه‌جانبه بررسی کرد ولی حداقلش این است که می‌توان این احتمال را به صورت جدی در نظر گرفت که دیگر مزیت خاصی در پرستش خدا نباشد، حتی از نقطه نظر فوائد ارتباط باطنی داشتن با خدا ...


به طور خلاصه بخواهم به زبان دیگری بگویم اینطور می‌گویم که انسان در عالم باطنی خودش و در درون خودش دارد برزخ و آخرت را تجربه می‌کند و با جسم خودش هم دنیا را تجربه می‌کند، اگر شما بهشت و جهنم را کأن‌لم‌یکن در نظر بگیرید مثل این است که ساحت باطنی انسان را تقریباً به طور کل از او گرفته باشید و حداکثر عالم خیال و امثال آن را برایش باقی بگذارید که همان را هم تردید دارم ... در این صورت دین نقش باطنی خودش را از دست می‌دهد و تنها هویت اجتماعی آن برایش باقی می‌گذارد، در این صورت دیگر اطاعت از خدا و عبادت خداوند سبب رشد باطنی کسی نمی‌شود و گناه کردن هم سبب تنزّل درجه‌ی کسی نمی‌شود و از نظر اسانیت فرقی میان مؤمن و کافر باقی نمی‌ماند، می‌ماند فقط هویت اجتماعی احکام دین و نقشی که در نظم دادن به اجتماع بازی می‌کنند ... در این صورت پرداختن به عبادات فردی مانند نماز شب احتمالاً دیگر معنایی نخواهند داشت چون نه خدا به آن نیاز دارد و نه خود ما به آن نیازی خواهیم داشت (چون اثری روی ما نخواهد داشت)، اما شاید هنوز روزه اثری داشته باشد از این بعد اجتماعی آن که اگر درد گرسنه را تحمل کنیم بهتر می‌توانیم او را درک کرده و در صورت نیاز کمکش نماییم ...
خلاصه اینکه اگر کسی قبول داشته باشد که خداوند بی‌نیاز است و عبادات ما برای خودمان و اجتماع انسانی که در آن زندگی می‌کنیم خوب است و بعد وجه فردی خوب بودن عبادات را از آن بگیرد و عبادات را از این جهت بی‌اثر و عقیم فرض نماید طبیعی است که برای عبادات فقط وجه اجتماعی آن‌ها باقی بماند ... یعنی در مکاتب بشری برای اجتماعات بشری یک سری قانون می‌گذارند و دین هم یک سری قانون گذاشته است که اگر از هیچ نظر دیگری هم به کار نیاید از این یک نظر هنوز به کار خواهد آمد، گرچه تمام عبادات شاید چنین نقشی را نتوانند داشته باشند که در این صورت آن عبادات دیگر معنای خود را از دست می‌دهند ...

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

سلام

معاد معیار خوبی برای ارزیابی عبادت نیست. همواره بوده اند و هستند مردمی که به معاد اعتقاد ندارند ولی عبادت خود را بجا می آورند، مثلاً قوم بت پرست پیامبر کوچکترین اعتقادی به معاد نداشتند اما الله یا رحمن را خالق،رازق، مدیر و مدبر،...، می دانستند و به زعم خویش او را عبادت می کردند و اگر به عبادت خدایان خود نیز می پرداختند ادعا می کردند برای تقرب به الله است، بنابر این می شود کسی به معاد کوچکترین اعتقادی نداشته باشد ولی خدا را عبادت کند و ظاهراً به او دل ببندد.

من فکر می کنم از عصر رسول الله تا کنون هیچ ملتی به اندازه قوم و قبیله پیامبر ، کلمات قرآن را آنگونه که باید متوجه نشده اند. نه به این خاطر که قرآن به زبان آنها سخن می گفت، به این دلیل که آینه قرآن هنوز زنگار نگرفته و کاملاً صاف و زلال بود. وقتی خداوند به آنها می فرمود اعبدوا الله به خوبی حرفش را متوجه می شدند و می دانستند از آنها چه می خواهد.اما اهریمن این مهمترین و کلیدی ترین حکم و ستاره مرکزی منظومه قرآن را تلبیس کرد تا حقیقتش پوشیده شود و مردم فروغ آن را نبینند و بگونه ای دیگر تصورش کنند.
تلبیس مانند تحریف عمل می کند با این تفاوت که در تحریف کلمه بطور کامل از بین می رود و دیگر اثری از آن باقی نمی ماند اما در تلبیس لباسی دیگر پوشیده و مفهومش دگرگون می شود. علت اینکه خداوند بعد از قرآن کتابی دیگر نفر ستاد این است که کلمات قرآن از جای خود تکان نخورده اند اما اهریمن آنها را لباسی دیگر پوشانده و به شکل مورد نظر خود درآورده است . حالا قرآن کسانی را می طلبد که این لباسهای تزویر و نیرنگ شیطان را از تن کلماتش بیرون بیاورند و زنگارهایی را که طی قرون متمادی آینه زلال قرآن را پوشانده اند بزدایند.

Miss.Narges;917556 نوشت:
سلام
من از فلسفه عبادت اگاهعی داشتم و حدیث حضرت علی رو هم دیده بودم.ولی شما فرض بنده رو در نظر نگرفتید و بنظر میاد پاسخ شما همچنان بر این فرض استوار هست که آخرت وجود داشته باشد.
ببینید فرض بنده این است که اصلا اخرت وجود نداشته باشد ولی خدا باشد و شخصی به خدا اعتقاد داشته باشد.در این صورت با چه نیت و انگیزه ای میتوان خدا رو عبادت کرد؟ آیا برای عبادت خدا حتما باید آخرتی هم باشد؟

پارسا مهر;917554 نوشت:
سلام....دیگر چه جای شکرگذاری وقتی بهشت و جهنمی نیست و دنیا ناعدلانه است...دیگر چه جای شکر گذاری و عبادتی وقتی با خدای ظالمی سروکار داریم که جهانی ناعادلانه را خلق کرده...دیگر چه معرفت و شناخت معبودی که ظالم است و عادل نیست؟

با سلام مجدد

چنین فرضی محال است چون عدالت خدا مبتنی بر وجود معاد است؛ موجودی که عادل نباشد خدا نیست و غیر خدا قابل پرستش و عبادت نخواهد بود.
در حقیقت معنی وجود چنین فرضی این است که انسان بخواهد غیر خدا را عبادت کند در صورتی که غیر خدا قابلیت عبادت را ندارد .

اگر قصد دارید معنای درست پرستش یا عبادت را دریابید، در اولین کام باید هر تصویری از کلمه مذکور را از ذهن خود پاک کنید و از تلبیس رهایش سازید و بعد به دنبال معنای ریشه ای آن بگردید و ببینید آیا قرآن چنین معنایی را برای آن می پذیرد یا خیر.
معنای ریشه ای عبادت و پرستش به یک مسمی بر می گردد؛ ریشه عبادت عبد است و ریشه پرستش پرستار که هر دو به معنای بنده و ختمدتکار هستند. مهمترین ویژگی یک بنده و خدمتکار ، اطاعت و فرمانبرداری بی قید و شرط او از ارباب و مولای خود است. خداوند در حوزه دین و شریعت هرگونه عبادت یا اطاعت محض از من دون خود را ممنوع کرده و به پرستاران و عباد خود فرموده احدی غیر او را پرستش و تعبد نکنند و پرستاران نیز عهد کرده اند تنها او را بپرستند
ایاک نعبد. باز هم تقاضا می کنم اگر می خواهید ستاره مرکزی قرآن را واضح و درخشان ببینید ، هر تصویری از عبادت و پرستش را که به یاد دارید فراموش کنید عنبر و عود و شمع ، مهر و صلیب و تفیلا ، بندو دخیل و علم و کتل و ضریح و بارگاه و چه و چه و چه را از ذهن خود خارج کنید و بخاطر داشته باشید که این اولین قدم شما به سوی رستگاری و راه درست خواهد بود . مطمئن شوید همه تصاویر و لفافه های تلبیس و تزئین را پاک کرده اید چون هر تصویر انشعابی است که شما را از راه درست دور می کند.

عبادت و تعبد در قرآن به معنای اطاعت محض و بی قید و شرط است . امکان ندارد کسی اهل قرآن باشد اما این معنای بدون لفافه از کلمه مذکور را نبیند. تمام مفسرین و مترجمین قرآن ، مفهوم درست عبادت را دریافته اند منتهی پاره ای ملاحظات و توجهات به باورهای فرقه ای باعث انحراف آنها از این مفهوم گردیده است.
به عنوان مثال در آیه 31 سوره توبه چنین می خوانیم که اهل کتاب معاصر پیامبر ، علمای دین خود و عیسی مسیح را به خدایی می گرفتند.


یکی از مترجمین آیه را اینگونه ترجمه و تفسیر کرده است:

نقل قول:
یهودیان و ترسایان علاوه از خدا، علماء دینی و پارسایان خود را هم به خدائی پذیرفته‌اند (چرا که علماء و پارسایان، حلال خدا را حرام، و حرام خدا را حلال می‌کنند، و خودسرانه قانونگذاری می‌نمایند، و دیگران هم از ایشان فرمان می‌برند و سخنان آنان را دین می‌دانند و کورکورانه به دنبالشان روان می‌گردند. ترسایان افزون بر آن) مسیح پسر مریم را نیز خدا می‌شمارند. (در صورتی که در همه‌ی کتابهای آسمانی و از سوی همه‌ی پیغمبران الهی) بدیشان جز این دستور داده نشده است که: تنها خدای یگانه را بپرستند و بس. جز خدا معبودی نیست و او پاک و منزّه از شرک‌ورزی و چیزهائی است که ایشان آنها را انباز قرار می‌دهند. [[«إِتَّخَذُوا»: قرار داده‌اند. تبدیل کرده‌اند. «أَحْبَار»: جمع حِبْر، علماء، مراد پیشوایان دینی یهودیان است. «رُهْبَان»: جمع راهب، پارسایان. دیرنشینان. مراد پیشوایان دینی مسیحیان است. «أَرْبَاباً»: جمع رَبّ، معبودان.]]

مرحوم طباطبایی درباره آیه 31 توبه می نویسد:


نقل قول:
و مقصود از اینکه مى فرماید: (بجاى خداى تعالى احبار و رهبان را ارباب خود گرفته اند) این است که بجاى اطاعت خدا احبار و رهبان را اطاعت مى کنند و به گفته هاى ایشان گوش فرا مى دهند، و بدون هیچ قید و شرطى ایشان را فرمان مى برند، و حال آنکه جز خداى تعالى احدى سزاوار این قسم تسلیم و اطاعت نیست .


نقل قول:
اطاعت بدون قید و شرط و بالاستقلال همان عبادت و پرستش است و مختص به خداىسبحان مى باشد
اول اینکه همانطورى که عبادت هر چیز مساوى با اعتقاد به ربوبیت او است ، همچنین اطاعت بدون قید و شرط هر چیز نیز مساوى با رب دانستن آن چیز است ، پس اطاعت هم وقتى بطور استقلال باشد خود، عبادت و پرستش است و لازمه این معنا این است که شخص مطاع را بدون قید و شرط و به نحو استقلال اله بدانیم



با این وجود ایشان تعبد مسیح را از سنخ تعبد علمای دین نمی دانند. او قبول دارد که رب گرفتن احبار و رهبان به معنای اطاعت بی قید و شرط از آنهاست اما رب گرفتن مسیح را از این بابت می داند که آنها قائل به الوهیت مسیح بودند نه اینکه حرف و حدیث نسبت داده شده به او را بی قید و شرط اطاعت می کردند چون این با عقاید مذهبی طباطبایی سازگار نیست زیرا به باور او اطاعت بی قید و شرط از پیامبران عبادت نیست و از این لحاظ پیامبران غیر خدا نمی باشند!

یک چی هم بگم...به نظرم چیزی که معمولا از عبادت از قدیم بین عوام شناخته می شده واون هم شکر و کمک خواستن و امداد از خدا بوده خیلی مورد پسند علما و فلاسفه نیومده...شاید ناخودآگاه مورد پسند نیافتاده...به همین خاطر خیلی یواش یواش و باریکانه فلاسفه و علمای اسلامی سعی کردن تعریف جدیدی از عبادت بدن...یا هدف به جا و منطقی تری به عبادت بدن و بگن، هدف از عبادت شناخت و معرفت پیدا کردن نسبت به معبود بوده!!!!
حالا من نمی دونم سجده کردن پیاپی و خوندن یک متن پی در پی و نماز خوندن و قربانی کردن چطور می تونه باعث معرفت و شناخت بشه!!!!

به هر حال گذشته از اینها، نمی دونم این حرف که می زنم جاش اینجا هست یا نه...ولی می گم...امیدوارم به جا باشه....در کل عبادت به معنای شکر و تشکر و درخواست امداد و از این دست موارد در هر صورت چه با وجود معاد چه بدون معاد یک امر مهمل و بی معنیه.....خدا رو برای چی شکر کنیم؟نه بر خدا سختی اومده...نه خدا به شکر و عبادت ما نیاز داره...خوب پس برای چی دم دم برای خدا سجده کنیم و قربانی کنیم....خدا ما رو خلق کرده چون خالق بوده...و باید خلق می کرد....سختی و مشقتی هم که به خدا وارد نشده...نیازی هم به عبادت و شکر و تشکر ما نداره....مثلا اگر شکرش نکنیم غمگین نمی شه...اصلا براش پشیزی ارزش و اهمیت نداره...پس عبادت و شکر خدا برای چی؟اگر هدف شناخت و معرفت به موجودی کامل هست...خوب با تفکر و مطالعه این هدف برابرده می شه...دیگه چه نیازی به عبادت و نماز و شکر و تشکر سجده کردن و قربانی کردن هست؟؟:-/
ما اگر از کسی تشکر می کنیم چون وظیفش نبوده...انسانیت به خرج داده و از خودش مایه گذاشته و کاری برای ما کرده و اگر تشکر کنیم، از تشکر ما خوشحال می شه و متوجه می شه که ما از کارش راضی هستیم...ولی اینها در مورد خدا معنی نداره...
این شهدا و سرباز و رزمنده های مدافع حرم و هشت سال دفاع مقدس و امثال اینها هستند که لایق به عبادت و شکر و تشکر هستن...
در هر صورت عبادت خدا معنی ندارد

پارسا مهر;918239 نوشت:

این شهدا و سرباز و رزمنده های مدافع حرم و هشت سال دفاع مقدس و امثال اینها هستند که لایق به عبادت و شکر و تشکر هستن...
در هر صورت عبادت خدا معنی ندارد

سلام

رزمندگاتن مدافع حرم را از چه نظر درخور عبادت و تشکر می دانید؟

shahed1;918243 نوشت:
سلام

رزمندگاتن مدافع حرم را از چه نظر درخور عبادت و تشکر می دانید؟


سلام...والا گر هدف آنها صرفا دفاع از یک حرم است...که اصلا لایق تشکر و عبادت نمی دانم، فکر می کنم...یک جنازه که حالا هر که باشد که مال مورچه و کرم و دیگر حشرات است که نیازی به فدا کردن جان این و آن ندارد..ولی اگر هدف مدافعان حرف، نابودی دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن به خاک ایران و نهایت دفاع از خانواده و هموطن بنده باشد، آن وقت لایق عبادت و تشکر هستند....حالا نمی دانم منظور خاصی از این سوال داشتید یا نه

پارسا مهر;918245 نوشت:
سلام...والا گر هدف آنها صرفا دفاع از یک حرم است...که اصلا لایق تشکر و عبادت نمی دانم، فکر می کنم...یک جنازه که حالا هر که باشد که مال مورچه و کرم و دیگر حشرات است که نیازی به فدا کردن جان این و آن ندارد..ولی اگر هدف مدافعان حرف، نابودی دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن به خاک ایران و نهایت دفاع از خانواده و هموطن بنده باشد، آن وقت لایق عبادت و تشکر هستند....حالا نمی دانم منظور خاصی از این سوال داشتید یا نه

مدافع حرم همانگونه که از اسمش پیداست بظاهر هدفش دفاع از حرم است و مطمئن باشید اگر هر اسم دیگری( مثل دفاع مقدس یا دفاع از میهن و غیره) بیشتر از این اسم توجیه پذیر بود حتماً همان انتخاب می شد. تشکر و قدردانی نامش عبادت نیست بلکه این اطاعت بی قید و شرط است که عبادت نام گرفته است. کار رزمندگان را می توان عبادت نام نهاد اما کار کسی که از آنها تقدیر و تشکر می کند نامش عبادت نیست.
هر عبادتی، هر چند در حوزه دین و شریعت باشد ، ممکن است پسندیده نباشد و این بستگی به حقیقی یا ظاهری بودن هدف آن دارد. اهریمن برای اینکه آدم عبادتش کند( = به ناحق اطاعتش کند) به او گفت اگر از درخت ممنوعه بخورد به فرشته ای تبدیل خواهد شد و عمری جاودان و ملکی بی زوال خواهد یافت و آدم به تمنای این هدف نا حق و ظاهری دعوت شیطان را اجابت کرد و به جای پروردگارش، امر اهریمن را تعبد نمود.

shahed1;918276 نوشت:
تشکر و قدردانی نامش عبادت نیست بلکه این اطاعت بی قید و شرط است که عبادت نام گرفته است

می تونم بپرسم این دیدگاه از کجا حاصل شده...این برداشت اکثریت علمای مذهبی هست از قرآن و احادیثه؟ یا صرفا برداشت شخصی شماست؟
از نظر شما پنج نوبت نماز خوندن عبادت محسوب می شه؟اگر نه پس این همه مسلمان بی خود به حساب عبادت نماز می خونن؟نماز چطور با اون دیدگاهی که شما از عبادت دارید جمع بسته می شه؟

پارسا مهر;918281 نوشت:
می تونم بپرسم این دیدگاه از کجا حاصل شده...این برداشت اکثریت علمای مذهبی هست از قرآن و احادیثه؟ یا صرفا برداشت شخصی شماست؟
از نظر شما پنج نوبت نماز خوندن عبادت محسوب می شه؟اگر نه پس این همه مسلمان بی خود به حساب عبادت نماز می خونن؟نماز چطور با اون دیدگاهی که شما از عبادت دارید جمع بسته می شه؟

این دیدگاه محصول قرآن است و در این کتاب بزرگ به قدری روی آن تأکید شده که امکان ندارد کسی به قصد دانستن قرآن بخواند و معنای حقیقی عبادت را در نیابد. من در بالا متنی از تفسیر المیزان در باره معنای قرآنی عبادت آوردم و متن دیگری هم از تفسیر نمونه انتخاب کرده ام که انشاء الله در پست بعدی ارائه خواهم داد.
درباره حقیقت نماز هم تا آنجا که به من فرصت داده شده مطالبی در آدرس زیر نوشته ام:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=56773

درباره آیه 31 توبه گزینه ای از تفسیر نمونه انتخاب شده بخوانید ببینید چه می گوید:

نقل قول:
(احبار) جمع (حبر) به معنى دانشمند و عالم و (رهبان ) جمع (راهب ) به افرادى گفته مى شود که به عنوان ترک دنیا در دیرها سکونت اختیار کرده و به عبادت مى پرداختند.
شک نیست که یهود و نصارى در برابر علماء و راهبان خود سجده نمى کردند و براى آنها نماز و روزه و یا سائر عبادتها را انجام نمى دادند، ولى از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مى گفتند واجب الاجرا مى شمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیر منطقى تعبیر به عبادت کرده است .

اصل عبادت همین واجب الاجرا شمردن و اطاعت از حکم غیر خداست ، نماز وسجده به گونه ای که فریقین انجام می دهند فقط یکی از اشکال تلبیس شده عبادت محسوب می شود و علت عبادت بودن نماز این است که یکی از اوامر الهی است که می بایست آن را اطاعت کرد و طاعات و عبادات هردو از یک سنخ هستند . همانگونه که در آدرس فوق نوشته ام، نماز کنونی تنها کاری که می کند دین را تزئین کرده و مردم را از مسیر درست آن منحرف می سازد و این نقشه ای کاملاً حساب شده و با برنامه است که طراح آن کسی نیست جز اهریمن. او سوگند یاد کرده بر طریقت مستقیم ( = صلات=قرآن=ذکر) بنشیند و مردم را از این راه منحرف سازد و برای انحراف خلق الله چه چیزی بهتر از این الفاظ و حرکات هماهنگی که مردم همه روزه بجای نماز الهی انجام می دهند؟!

ادامه از تفسیر نمونه:

نقل قول:
دلیل این موضوع روشن است زیرا قانونگزارى مخصوص خدا است ، و هیچ کس جز او حق ندارد چیزى را براى مردم حلال و یا حرام کند و قانونى بگزارد، تنها کارى که انسانها مى توانند انجام دهند کشف قانونهاى پروردگار و تطبیق آن بر مصادیق مورد نیاز است .
بنابر این اگر کسى اقدام به قانونگزارى بر ضد قوانین الهى کند، و کسى آن را به رسمیت بشناسد و بدون چون و چرا بپذیرد، مقام خدا را براى غیر خدا قائل شده است ، و این یکنوع شرک عملى و بت پرستى و به تعبیر دیگر پرستش غیر خدا است .

خدا رحمت کند پدر و مادرت را که لا اقل معنای صحیح شرک و بت پرستی را می دانی!
اگر قانونگزاری فقط مخصوص خداست پس این قوانینی را که به اسم رسول به کار می بندید برای چیست؟ حتماً بخاطر این است که رسول غیر خدا نیست!
متأسفانه نویسنده یا نویسندگان تفسیر نمونه نیز وقتی به عیسی مسیح می رسند مسیر درست را عوض می کنند و منحرف می شوند:

نقل قول:
نکته دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که : چون نوع پرستش و عبادت مسیحیان نسبت به (عیسى ) با پرستش یهود نسبت به پیشوایشان تفاوت داشته یکى واقعا مسیح را پسر خدا مى دانسته و دیگرى به خاطر اطاعت بى قید و شرط به عنوان عبادت کردن پیشوایان معرفى شده اند لذا آیه فوق نیز میان آن دو تفاوت قائل شده و حسابشان را از هم جدا کرده است و مى گوید: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ).
سپس حضرت مسیح را جدا کرده مى گوید: (و المسیح ابن مریم ) و این نشان مى دهد که در تعبیرات قرآن همه ریزه کاریها رعایت مى شود.

چرا نمی گویید مسیح را به اصطلاح های لایت کرده و تأکید کرده: مخصوصاً مسیح ابن مریم؟ کمی حرف و حدیث به عنوان حکم الله به مسیح بسته اند؟!

Miss.Narges;917866 نوشت:
وقتی فرض کنیم بهشت و جهنمی در کار نیست دیگر مفهوم عدالت خدا تغییر میکند.
در این صورت خدا صرفا هر انسانی رو توی دنیا خلق کرده و بهش امکاناتی رو داده تا در دنیا زندگی کند حال او بخواهد یا نخواهد میل خودش است.و در این حالت دیگر خدا عدالتی به انسان بدهکار نیست.وقتی صحبت از عدالت خدا در قبال وجود داشتن اخرت میشود که ما پذیرفته ایم اخرت وجود دارد.اما پیشفرض ما براین است که اخرتی نباشد و فقط همین دنیا باشد.در این صورت صحبت از عدالت خدا در قبال وجود اخرت یا نبود اخرت مفهومی ندارد. نمیدانم منظورم رو خوب رسوندم یا خیر

سلام
بله متوجه منظورتان شدم ، اما فكر ميكنم شما متوجه منظور بنده نشديد :Nishkhand:
عرض كردم:
"اگر دنيا را همينگونه كه هست فرض كنيم...."
من كاري با آخرت ندارم. اگر دنيا را جوري فرض بگيريم كه همراه با عدالت باشد كافي است
ولي بحث اين است كه دنياي فعلي همراه با عدالت نيست

Miss.Narges;917866 نوشت:
پس قبول دراید که "بدون وجود آخرت" عبادت خدا معنا و مفهوم ندارد

خير!
نتيجه گيري شما به دليل همان اشتباه بالاست
من عبادت خدا را
بدون اثبات عدالت خدا بي معنا مي دانم ، حالا مي خواهد تحقق اين عدالت در دنيا باشد ، مي خواهد در آخرت باشد ، يا هر امكان ديگري كه بشود تصور كرد
خدا به اين دليل خداست كه در همه چيز برتر است و منشاء تمام خيرات. اگر خدا عادل نباشد ، اصلاً ديگر خدا نخواهد بود

Miss.Narges;917866 نوشت:
بنده بچه که بودم حدود زیر 7 سالگی خدا رو میشناختم ولی اخرت رو نمیشناختم و وقتی میدیم والدینم نماز میخوندن منم علاقمند میشدم
ضمن احترام به حس زيباي شما
مايل بودن شما به يك عمل ، دليل بر منطقي بودن عمل شما نيست
كما اينكه الان كودكان 7 ساله داعشي تمايل دارند خود را بين چند شيعه منفجر كنند و به بهشت بروند! (بلاتشبيه)
شما اگر يك كودك مسيحي هم بوديد ، و والدين به شما ميگفتند خداوند به شكل عيسي مسيح به زمين آمد و بخاطر گناهان ما قرباني شد ، به صليب علاقمند مي شديد

Miss.Narges;917866 نوشت:
وقتی فلسفه نماز رو ازشون سوال میکردم میگفتن ما نماز رو بخاطر نعمتهایی که خدا بهمون داده میخونیم.منم بخاطر همین علاقه به نماز پیدا میکردم.بی انکه نیاز به دانستن اخرت داشته باشم
انشاالله هميشه سلامت باشيد
اما اگر جاي آن كودك سوري بوديد كه در 3 سالگي خانواده اش را جلوي او سر بريدند و بعد خودش را در آب غرق كردند ، خدا را بخاطر كدام نعمتش عبادت ميكرديد؟
ضمناً تشكر از نعمت هاي الهي ،
"بخشي از" فلسفهء عبادت است كه در ذيل معبود بودن قرار دارد
اصليترين دليل عبادت خدا اين است كه معبود است

پارسا مهر;918281 نوشت:
می تونم بپرسم این دیدگاه از کجا حاصل شده...این برداشت اکثریت علمای مذهبی هست از قرآن و احادیثه؟ یا صرفا برداشت شخصی شماست؟
از نظر شما پنج نوبت نماز خوندن عبادت محسوب می شه؟اگر نه پس این همه مسلمان بی خود به حساب عبادت نماز می خونن؟نماز چطور با اون دیدگاهی که شما از عبادت دارید جمع بسته می شه؟

ظاهرا خلاصه حرفشان این است که
عبادت یعنی اطاعت بدون چون و چرا که تنها در مورد خدا درست است
و اطاعت از غیر او شرک است...
ایشان حرف خدا را فقط قران میداند
لذا احادیث و هر چیز دیگری که غیر از قران باشد و به خدا نسبت داده شود، نباید اطاعت بدون چون و چرا باشد...
حتی اطاعت بدون چون و چرا از پیامبران نیز شرک است
نماز خواندن همان قران خواندن است...
دو بارم بیشتر در شبانه روز لازم نیست قران بخونیم....
خدا در کتاب های اسمانی اش حرف اصلی اش این است که فقط به همین کتاب ها رجوع کنید..

و طاها;918336 نوشت:
ظاهرا خلاصه حرفشان این است که
عبادت یعنی اطاعت بدون چون و چرا که تنها در مورد خدا درست است
و اطاعت از غیر او شرک است...

اضافه می کنم اطاعت بی قید و شرط از غیر خدا تنها در حوزه دین و شریعت دوگانه پرستی محسوب می شود نه غیر آن .

نقل قول:
ایشان حرف خدا را فقط قران میداند
لذا احادیث و هر چیز دیگری که غیر از قران باشد و به خدا نسبت داده شود، نباید اطاعت بدون چون و چرا باشد...
حتی اطاعت بدون چون و چرا از پیامبران نیز شرک است

همانگونه که در قرآن بارها و بارها مورد تأکید قرار گرفته ، رسول در امر شریعت وظیفه ای جز ابلاغ پیام پروردگارش نداشته و خداوند احکام دین خود را بصورت مبین و در قالب کتاب ابلاغ فرموده است نه آنچه به رسولان نسبت داده می شود که غالباً باعث تفرقه و گسیختگی امت واحده می گردد و اساس تشکیل مذاهب و فرقه ها می باشد.

نقل قول:
نماز خواندن همان قران خواندن است...
دو بارم بیشتر در شبانه روز لازم نیست قران بخونیم....

شما هر چه قرآن بخوانی باز هم کم خوانده ای ولی آنچه به عنوان نماز یومیه در کتاب خدا مقرر گردیده حدوداً روزی سه ساعت می باشد که قسمتی از آن در عشاء و بخش دیگرش در فجر خوانده می شود. نماز مکتب خانه دین است و تا کسی به این مکتب نرود و کلام خدا و شریعت او را از زبان خودش نشنود دینش الهی نخواهد بود .

نقل قول:
خدا در کتاب های اسمانی اش حرف اصلی اش این است که فقط به همین کتاب ها رجوع کنید..

دقیقاً درست است

همانگونه که می دانید اولین گام در دمان بیماری تشخیص صحیح و به موقع آن است. اگر بیماری به درستی تشخیص داده نشود هیچ دردی درمان نخواهد شد.

شرک و بت پرستی مهلک ترین، قدیمی ترین و شایع ترین مرض قلبی است که در هر روزگاری همواره اکثریت انسانها را به کام هلاکت و اضمحلال کشانده و هنوز این غده مخوف سرطانی بشریت درمان نشده است.

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

ما در طول روز کارهای زیادی انجام میدهیم. مثلا غذا میخوریم، استراحت و تفریح میکنیم و ...

خوشبختی یک نوع احساس است و ناشی از لذت ها و سرخوشی هایی است که از انجام دادن این کارها حاصل میشود

حالا اگر کسی با عبادت کردن احساس خوبی پیدا میکند عقل سلیم و منطق میگوید این کار انجام بدهد و از اثراتش بهره مند شود همان طور که از انجام دادن دیگر کارها لذت می برد

Miss.Narges;917002 نوشت:
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم

اگه فرض کنیم دنیا رو خدا آفریده بود ولی معاد یا تناسخ وجود نداشت
خدا ارزش عبادت رو به خاطر خودش نداشت چونکه دنیا تا جای ممکن عادلانه آفریده نشده بود.
ولی این خدای غیر عادل ارزش عبادت رو داشت از این نظرکه با دعا کردن در خواسته هامون بهمون کمک کنه.

پارسا مهر;918239 نوشت:
یک چی هم بگم...به نظرم چیزی که معمولا از عبادت از قدیم بین عوام شناخته می شده واون هم شکر و کمک خواستن و امداد از خدا بوده خیلی مورد پسند علما و فلاسفه نیومده...شاید ناخودآگاه مورد پسند نیافتاده...به همین خاطر خیلی یواش یواش و باریکانه فلاسفه و علمای اسلامی سعی کردن تعریف جدیدی از عبادت بدن...یا هدف به جا و منطقی تری به عبادت بدن و بگن، هدف از عبادت شناخت و معرفت پیدا کردن نسبت به معبود بوده!!!!
حالا من نمی دونم سجده کردن پیاپی و خوندن یک متن پی در پی و نماز خوندن و قربانی کردن چطور می تونه باعث معرفت و شناخت بشه!!!!

به هر حال گذشته از اینها، نمی دونم این حرف که می زنم جاش اینجا هست یا نه...ولی می گم...امیدوارم به جا باشه....در کل عبادت به معنای شکر و تشکر و درخواست امداد و از این دست موارد در هر صورت چه با وجود معاد چه بدون معاد یک امر مهمل و بی معنیه.....خدا رو برای چی شکر کنیم؟نه بر خدا سختی اومده...نه خدا به شکر و عبادت ما نیاز داره...خوب پس برای چی دم دم برای خدا سجده کنیم و قربانی کنیم....خدا ما رو خلق کرده چون خالق بوده...و باید خلق می کرد....سختی و مشقتی هم که به خدا وارد نشده...نیازی هم به عبادت و شکر و تشکر ما نداره....مثلا اگر شکرش نکنیم غمگین نمی شه...اصلا براش پشیزی ارزش و اهمیت نداره...پس عبادت و شکر خدا برای چی؟اگر هدف شناخت و معرفت به موجودی کامل هست...خوب با تفکر و مطالعه این هدف برابرده می شه...دیگه چه نیازی به عبادت و نماز و شکر و تشکر سجده کردن و قربانی کردن هست؟؟:-/
ما اگر از کسی تشکر می کنیم چون وظیفش نبوده...انسانیت به خرج داده و از خودش مایه گذاشته و کاری برای ما کرده و اگر تشکر کنیم، از تشکر ما خوشحال می شه و متوجه می شه که ما از کارش راضی هستیم...ولی اینها در مورد خدا معنی نداره...
این شهدا و سرباز و رزمنده های مدافع حرم و هشت سال دفاع مقدس و امثال اینها هستند که لایق به عبادت و شکر و تشکر هستن...
در هر صورت عبادت خدا معنی ندارد



با سلام و عرض ادب

دين در لغت يعنی راه؛ يعنی روش. عبادت يعنی چه؟ يعنی بندگی، يعنی بند بودن به خدا؛ يعنی بودن در آن مسيری كه بند است به خدا.
روشن است كه اگر كسی راه رو به خدا را برود، راه بند به خدا را برود به خدا می رسد؛ و اگر راه رو به شيطان و بند به شيطان را برود، به شيطان می رسد؛ و اگر راه رو به خودش و هوای نفس خودش را برود، به خودش می رسد.
عبادت خدا يعنی همين راه رو به خدا را رفتن؛ يعنی طبق علائم اين راه پيش رفتن. عبادات يعنی راه مهار نفس امّاره تا ما به جای رسيدن به خدا به نفس خودمان نرسيم. عبادت يعنی راه رشد دادن صفات الهی در وجود خويش؛ كه نتيجه اش تقرّب به خداست. چون تقرّب به خدا يعنی دارای صفات الهی شدن.
دقّت شود! خدا همواره با ماست؛ امّا ما همواره با خدا نيستيم؛ ما گاه با شيطانيم و گاه با مردم هستيم و گاه با نفس خودمان. پس بايد ما هم با خدا باشيم؛ يعنی چنان شويم كه از خودمان پيروي نكنيم از ابليس پيروی نكنيم، از مردم پيروی نكنيم؛ بلكه فقط طبق خواست خدا رفتار نماييم.
پس هر كه عبادت نمی كند، يقينا با خدا نيست؛ بلكه يقيناً نفس خودش را خدا قرار داده است. چون خدا فرموده است مثلاً نماز را اقامه كن! روزه بگير! و ...، امّا اين شخص اين كارها را نمی كند. خوب معنايش چيست؟ يعنی اينكه من حرف توی خدا را قبول ندارم؛ يعنی من خودم هر جوری دلم بخواهد رفتار می كنم. حتّی خودم تعيين می كنم كه به تو چگونه نزديك شوم. چنين شخصی ظاهراً می گويد من می خواهم با خدا باشم، امّا در واقع خدای او همان نفس اوست. چون او در واقع نفس خود را عبادت می كند. نفسش می گويد از اين راه به خدا نزديك شو، او هم فرمانبرداری می كند.
لذا خدای تعالی فرمود: « أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً» آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است؟! آيا تو مى‏توانى او را هدايت كنى؟! »(الفرقان:43).
خدا نه نيازی به خود ما دارد نه نيازی به عبادت و نماز ما. او از سر فضل و احسان خويش ما را آفريده؛ و از سر فضل و احسان خويش، به ما دين داده و امر نموده كه طبق اين دين (نقشه ی وجودی انسان كامل) خودتان را بسازيد. و عبادت يعنی همين خود را مطابق دين ساختن.

Miss.Narges;917002 نوشت:
سلام
یک سوال که راجع به عبادت خدا مطرح میشود این است که به فرض نبودن معاد آیا باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
یعنی فرض کنید خدایی هر انسان رو صرفا 60 70 سالی عمر بده و بعد دیگر هیچ معاد و بهشت و جهنی در کار نباشه.و مرگ پایان هر انسان باشه.در این عمر محدود آیا بازم ما انگیزه واسه عبادت خدا داشتیم؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
البته فرض بنده قبول دارم درست نیست ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر میگیریم


با سلام مجدد
بزرگوار اگر به پاسخ سوال رسیدید تاپیک را جهت جمع بندی ببندیم.

خلاصه پاسخ این است که
چنین فرضی محال است چون عدالت خدا مبتنی بر وجود معاد است؛ موجودی که عادل نباشد خدا نیست و غیر خدا قابل پرستش و عبادت نخواهد بود.
در حقیقت معنی وجود چنین فرضی این است که انسان بخواهد غیر خدا را عبادت کند در صورتی که غیر خدا قابلیت عبادت را ندارد.

پرسش:
آیا به فرض نبودن معاد، باز هم انسان در دنیا ارزش داشت که خدا رو عبادت کنه؟
آیا در عمر محدود دنیا بازهم انگیزه ای برای عبادت خدا وجود داشت ؟ آیا میتوانستیم خدا رو از روی محبت به خودش عبادت کنیم؟
قبول دارم چنین فرضی درست نیست، ولی صرفا برای ارزیابی عبادت در نظر می‌گیریم.


پاسخ
:
زمانی آفرینش انسان هدف دار خواهد بود که انسان ابدی باشد، اگر قرار باشد بعد از چند صباحی حیات و زندگی در دنیا فانی بشود این کار مصداق آشکار کار لغو خواهد بود در صورتی که از وجود کامل (خدا) کار لغو صادر نمی‌شود. (1)
خداوند از این جهت لایق عبادت و پرستش است که دارای تمام کمالات وجودی است، در حقیقت چون همه‌ی کمالات را در حدّ اعلا و کامل داراست، موجودی کامل به معنی حقیقی است.
موجودی لایق پرستش است که کامل مطلق باشد یعنی دارای صفات کمالی همچون علم، قدرت، عدالت و ... باشد اگر موجودی دارای این ویژگی‌ها و خصوصیات بود لایق پرستش خواهد بود، اما در صورت فقدان حتی یکی از صفات کمالی، او خدا نبوده و بالتبع لایق پرستش نیز نخواهد بود.
خلاصه‌ی مطلب اینکه عدالت خدا مبتنی بر وجود معاد است، چون بدون معاد عدالت محقق نمی‌شود و موجودی که عادل نباشد خدا نیست و غیر خدا قابل پرستش و عبادت نخواهد بود.
در حقیقت معنی وجود چنین فرضی این‌است که انسان بخواهد غیر خدا را عبادت کند در صورتی که غیر خدا قابلیت برای عبادت را ندارد.
حاصل مطلب:
عبادت از ریشه عبد به معنی بنده بودن است، بنده کسی است که بی‌هیچ قید و بندی از مولای خودش اطاعت کند، کسی لایق اطاعت بی‌چون و چراست که دارای تمامی کمالات باشد(2) تنها موجودی که کمال مطلق است خداست؛ فلذا منحصرا خداوند لایق اطاعت بی‌قید و بند است چون واجد تمامی کمالاتی همچون قدرت، علم، عدالت و ... است؛ لذا موجودی که فاقد صفت عدالت باشد و کار لغو انجام دهد قابل پرستش نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. اَفَحَسِبتُم اَنّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا لا تُرجعُونَ.(مومنون:115)
مگرپنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم وبه سوی ما بازگردانده نمی شوید؟
این آیه شریفه به روشنی دلالت دارد براینکه اگرمعاد وبازگشت به سوی خدای متعال نباشد،آفرینش انسان دراین جهان بیهوده خواهد بود.ولی خدای حکیم،کاربیهوده وعبث انجام نمی دهد
2. امام خمینى، اسرار الصلوة؛ پرواز در ملکوت، ترجمه، فهرى، سید احمد، ج 2، ص 190

موضوع قفل شده است