جمع بندی آیا با این شرایط می تونم ازدواج کنم؟

تب‌های اولیه

183 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا با این شرایط می تونم ازدواج کنم؟

سلام
من 25 سالمه و 5 سال با آقایی ارتباط داشتم البته به قصد ازدواج و دو دفعه هم اومدن خواستگاری
خانواده ی من به خاطر شرایط بدی که داشتن راضی نبودن ولی چون من اصرار داشتم به خاطر من حاضر شدن قبول کنن ولی خانواده ی ایشون که خییییلی هم سطحشون از ما پایین تره با ایرادات الکی مثلا اینکه من عینک میزنم بهونه آوردن و قبول نکردن
خانواده هامون از ارتباط ما خبر نداشتن و ما هر دو تلاش کردیم تا خانواده ی آقا هم راضی بشن که متاسفانه نشد
و من حس کردم ایشون خیلی کم داره تلاش میکنه و تو این 5 سالم یک دفعه خیانت کرده بود
منم بهش گفتن تا آخر 13 امسال فرصت داره خانوادشو راضی کنه و بیاد خواستگاری و اگر نیومد من دیگه باهاش ازدواج نمیکنم
راستش مشکلی که دارم اینه که ما رابطه ی خیلی نزدیک با هم داشتیم و متاسفانه دیگه دختر نیستم
خانواده ی ما مذهبی هستن و اصلا این چیزا تو خانوادمون نیست و من چون قول ازدواج داده بود این کارو کردم و واقعا میدونم چقققققدر اشتباه کردم و حق خودمو ضایع کردم اونم برای پسری که اصلا در حدم نبود و واقعا همه چیزش از من کمتره
تموم دوستام که این موضوعو میدونن میگن جراحی کن و به کسی نگو و با آدمی که ارزشتو داشته باشه ازدواج کن ولی من نمیتونم به کسی دروغ بگم نمیتونم تا آخر عمرم عذاب وجدان داشته باشم تازه این اشتباه من بوده و حس میکنم نباید زندگی کسی دیگه رو به خاطر اشتباه خودم خراب کنم
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من دختر خوشگلی هستم و هنرمندم و خیلی هم خوش اخلاقم اینا رو همه میگن و دوستام چون منو میشناسن میگن حیفی و حق خودتو ضایع نکن میگن با خوشبخت کردن فرد جدید زندگیت اشتباهتو جبران کن
من ترس اذیت کردن اون آقا رو هم دارم چون اون به شدت منو دوست داره و میگه این کارو باهام کرده که من نتونم با کسی دیگه ازدواج کنم
نمیدونم باید چیکار کنم واقعا تنهام و نمیخوام با گفتن این چیزا به خانوادم اذیتشون کنم پدر من مریض هستن و حالشون بد میشه اگر بغهمن و منم نمیخوام آبروی خودمو ببرم
فک کردم به هر خواستگاری که خیلی ازم خوشش اومد این موضوعو بگم و اگر تونست مردونگی کنه و اشتباهمو نادیده بگیره باهاش ازدواج کنم
خواهش میکنم کمکم کنید

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد امیـد

[TD][/TD]

rosejuliet;1018879 نوشت:
سلام
من 25 سالمه و 5 سال با آقایی ارتباط داشتم البته به قصد ازدواج و دو دفعه هم اومدن خواستگاری


سلام

لطفا به این سؤالات به صورت دقیق پاسخ دهید:
- این آقا چند ساله است؟
- این آقا چه تحصیلاتی دارد و وضعیت شغلیِ او چگونه است؟
- آیا تاکنون با شما یا دیگران کتک کاری کرده است؟ اگر شما را کتک زده است، پس از آن که آرام شد، چه رفتاری داشته است؟

rosejuliet;1018879 نوشت:
سلام
من 25 سالمه و 5 سال با آقایی ارتباط داشتم البته به قصد ازدواج و دو دفعه هم اومدن خواستگاری
خانواده ی من به خاطر شرایط بدی که داشتن راضی نبودن ولی چون من اصرار داشتم به خاطر من حاضر شدن قبول کنن ولی خانواده ی ایشون که خییییلی هم سطحشون از ما پایین تره با ایرادات الکی مثلا اینکه من عینک میزنم بهونه آوردن و قبول نکردن
خانواده هامون از ارتباط ما خبر نداشتن و ما هر دو تلاش کردیم تا خانواده ی آقا هم راضی بشن که متاسفانه نشد
و من حس کردم ایشون خیلی کم داره تلاش میکنه و تو این 5 سالم یک دفعه خیانت کرده بود
منم بهش گفتن تا آخر 13 امسال فرصت داره خانوادشو راضی کنه و بیاد خواستگاری و اگر نیومد من دیگه باهاش ازدواج نمیکنم
راستش مشکلی که دارم اینه که ما رابطه ی خیلی نزدیک با هم داشتیم و متاسفانه دیگه دختر نیستم
خانواده ی ما مذهبی هستن و اصلا این چیزا تو خانوادمون نیست و من چون قول ازدواج داده بود این کارو کردم و واقعا میدونم چقققققدر اشتباه کردم و حق خودمو ضایع کردم اونم برای پسری که اصلا در حدم نبود و واقعا همه چیزش از من کمتره
تموم دوستام که این موضوعو میدونن میگن جراحی کن و به کسی نگو و با آدمی که ارزشتو داشته باشه ازدواج کن ولی من نمیتونم به کسی دروغ بگم نمیتونم تا آخر عمرم عذاب وجدان داشته باشم تازه این اشتباه من بوده و حس میکنم نباید زندگی کسی دیگه رو به خاطر اشتباه خودم خراب کنم
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من دختر خوشگلی هستم و هنرمندم و خیلی هم خوش اخلاقم اینا رو همه میگن و دوستام چون منو میشناسن میگن حیفی و حق خودتو ضایع نکن میگن با خوشبخت کردن فرد جدید زندگیت اشتباهتو جبران کن
من ترس اذیت کردن اون آقا رو هم دارم چون اون به شدت منو دوست داره و میگه این کارو باهام کرده که من نتونم با کسی دیگه ازدواج کنم
نمیدونم باید چیکار کنم واقعا تنهام و نمیخوام با گفتن این چیزا به خانوادم اذیتشون کنم پدر من مریض هستن و حالشون بد میشه اگر بغهمن و منم نمیخوام آبروی خودمو ببرم
فک کردم به هر خواستگاری که خیلی ازم خوشش اومد این موضوعو بگم و اگر تونست مردونگی کنه و اشتباهمو نادیده بگیره باهاش ازدواج کنم
خواهش میکنم کمکم کنید

. . .

با سلام و عرض ادب
خواهر گرامی
به نظر شخص بنده
شما اشتباهات وحشتناکی رو مرکتب شدین که بدترینش همون رابطه قبل از ازدواج بوده
ولی در بعضی موارد متاسفانه آدمها از روی احساسات تصمیم میگیرن تا به عقلشون رجوع کنن
در این برهه حساس از زندگیتونم بهتره خوب بشینید فکراتونو بکنید و بعد تصمیم بگیرید
پیشنهاد بنده اینه به شخص مورد نظرتون بگید براتون خواستگار اومده و قصد ازدواج دارید
اگر اون شخص واقعا دوستون داشته باشه و عاشقتون باشه مطمئنا بخاطر شماهم شده خانواده شو راضی میکنه
موفق باشید

ایشون هم 25 سالشه و 5 ماه از من بزرگتر هست
لیسانس داره و از نظر شغل هم نزدیک دوساله یک کارخونه کار میکنه
نه اصلا کتک کاری ندیدم ازش و منو نزده و همیشه با لطافت با من برخورد کرده و فقط یک دفعه شدید بحثمون شد و هر دو با صدای بلند و فریاد باهم حرف زدیم
البته ایشون میگفت با خانوادش صحبت میکنه و من قبول نداشتم و میگفتم اگر صحبت میکنی چطوره که 5ساله راضی نشدن صدای ضبط شده با پدرشو برای من فرستاد و سبک حرف زدنش خیلی بد بود و هیچوقت پیش من اونظوری حرف نمیزد و مادرشو فحش میداد و پدرشم میپرسید زدیشم!!! (منظورش مادرش بود که آیا مادرتو زدی ) که ایشون گفت نه نزدم کار به اونجاها نکشید

سلام خدمت شما
بله من میدونم که بزرگترین اشتباهی که یه انسان میتونه انجام بده رو انحام دادم و واقعا پشیمونم ولی میدونم این همه عذاب هم حقم نیست و من فقط به خاطر غشقی که تو وجودم بود این کارو کردم من دختر بدی نبودم که برم دنبال خوش گذرونی و هوس من میخواستم ازدواج کنم و انقققققدر به اون آقا اعتماد کردم برای ازدواج که همچین اجازه ای رو بهش دادم
به خدا من فقط عشق دادم من بدون هیچ توقعی در حقش لطف کردم
وقتی آشنا شدیم هیچی نداشت من 2سال صبر کردم بره سربازی تموم که کرد یکسال بیشتر از خودش تلاش کردم تا کار پیدا کرد 2 سال صبر کردم تا خانوادشو راضی کنه و هرجور هم فکری بهش دادم تا بتونه راضیشون کنه
خدا شاهده اون یه ذره از تلاش های منو نکرد و همیشه هم ادعا داشت از من عاشقتره!
شما میگید بگم قصذ ازدواج دارم من به خاطر اون خواستگارامو تو این 5 سال رد کردم و این اواخر گفتم به خاطر فشار های خانوادم مجبورم قبول کنم خواستگار بیاد اوایلش ناراحتی از خودش نشون میداد ولی این اواخر اصلا واسش مهم هم نبود و وقتی من میگفتم اصلا برات مهم نیست میگفت تا تو نخوای به زور کسی شوهرت نمیده؛ اون میدونست من به جز اون هیچکسو قبول نمیکنم
منم از اول عید امسال دیگه هیچ رابطه ای باهاش نداشتم و گفتن فقط 13 وقت داری و اگر نتونی خانوادتو راضی کنی من دیگه مال تو نیستم و اونم هییییییییییچ کاری نکرده تا الان و مطمئنم بازم نمیکنه
مشکل من فقط اینه که آیا بعد اون بازم میتونم ازدواج کنم یا نه
به خدا من دختر بدی نیستم من خانواده ی فوق العاده ای دارم ولی به خاطر این اشتباهم حق خودمو ضایع کردم تموم شرایط خوبمو به خاطر اون از دست دادم تموم احساسم له شد تموم غرورم شکست پاکدامنیم از بین رفت و فقط واسه این بود که حس کردم عاشق شدم و چون اون پسر سختی کشیده بود فک کردم خدا منو تو زندگیش قرار داده تا تموم سختیای زندگیشو جبران کنم و به خدا کردم ولی اون قدر ندونست
اینم بگم که مادرش معلمه و پدرش وقتی 9سالش بود با یه خانم ناجور رابطه برقرار میکنه و اون خانم باردار میشه و پدرش مجبور میشه باهاش ازدواج کنه و از اون موقع هم با همون خانم زندگی میکنه و 3 تا هم بچه داره ولی مادر ایشون ازش طلاق نگرفته و پدرش هر چن وفت خونه ی اونهام میاد شاید ماهی یک دفعه
و وضعیت خونشون افتضاحه مثل خونه ها ی قساد و آدمای معتاد میمونه
من قک کزدم این پسر سختی کشیده و میخواستم بهترین زندگی رو واسش بسازم اونم همین نظرو داشت و میگفت من سختی زندگی پدر و مادرمو دیدم و میخوام فقط یه زندگی با آرامش داشته باشم ولی نمیدونم چرا نیومد خواستگاری...

rosejuliet;1019091 نوشت:
ایشون هم 25 سالشه و 5 ماه از من بزرگتر هست
لیسانس داره و از نظر شغل هم نزدیک دوساله یک کارخونه کار میکنه
نه اصلا کتک کاری ندیدم ازش و منو نزده و همیشه با لطافت با من برخورد کرده و فقط یک دفعه شدید بحثمون شد و هر دو با صدای بلند و فریاد باهم حرف زدیم
البته ایشون میگفت با خانوادش صحبت میکنه و من قبول نداشتم و میگفتم اگر صحبت میکنی چطوره که 5ساله راضی نشدن صدای ضبط شده با پدرشو برای من فرستاد و سبک حرف زدنش خیلی بد بود و هیچوقت پیش من اونظوری حرف نمیزد و مادرشو فحش میداد و پدرشم میپرسید زدیشم!!! (منظورش مادرش بود که آیا مادرتو زدی ) که ایشون گفت نه نزدم کار به اونجاها نکشید

مشکل شما جنبه های مختلفی دارد و پاسخگویی به آن نیاز به وقت دارد. ان شاءالله امروز پاسخ سؤالتان را ارسال خواهم کرد. لطفا تا دریافت پاسخ صبر کنید.

سلام
عذر میخوام من منتظر پاسخم هستم

rosejuliet;1018879 نوشت:
من 25 سالمه و 5 سال با آقایی ارتباط داشتم البته به قصد ازدواج و دو دفعه هم اومدن خواستگاری

سلام
هر دخترخانمی دوست دارد با مردی ازدواج کند که به خواسته هایش توجه نشان دهد و در کنارش آرامش زیادی احساس نماید. شما نیز دوست داشتید مرد رؤیاهایتان را بیابید؛ مردی که عشق و محبت را نثار شما کند و زندگیِ زیبایی را برایتان آماده سازد.
وقتی بحث ازدواج دو جوان مطرح می شود، نمی توان صد در صد پیش بینی کرد که ازدواج آنان به خوشبختی ختم می شود یا اینکه به تلخکامی و خدای نکرده طلاق منتهی می گردد؛ بلکه می توان با توجه به برخی متغیّرها و پارامترها ریسک ازدواج را تا حدودی حدس زد. در مورد شما و این آقا نیز با توجه به چند مسأله می توان اظهار نظر کرد:

- تفاوت های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
شما می گویید:« خانواده ی ایشون که خییییلی هم سطحشون از ما پایین تره». یعنی پذیرفته اید که خانواده این آقا از سطح پایین تری نسبت به خانواده شما برخوردارند. یکی از معیارهای ازدواج موفق، «تناسبِ دختر و پسر در زمینه های خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی» است. هر چه شباهت در این زمینه ها بیشتر باشد، ازدواج با موفقیت بیشتری همراه است. تناسب میانِ دختر و پسر است که همسربودن را در پِی دارد؛ یعنی دختر و پسر سرهای مشابهی در زمینه فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی دارند. هر مقدار پیش از ازدواج شباهت ها بیشتر و تفاوت ها کمتر باشند، در زندگی مشترک نیز اختلافات کمتر و تفاهم ها بیشتر می شوند و دو طرف همدیگر را بیشتر درک می کنند. بی توجهی به تفاوت ها باعث می شود دختر و پسر با ازدواج وارد میدانی شوند که نتیجه آن تا حدّ زیادی از پیش مشخص است.

شما در دو بخش از حرف تان، تفاوت در سطح با این آقا را بیان نموده اید. حتی در جمله «حق خودمو ضایع کردم اونم برای پسری که اصلا در حدم نبود و واقعا همه چیزش از من کمتره» با دو کلمه «اصلا و واقعا» این تفاوت را مورد تأکیدقرار داده اید. با این همه، چگونه می توانید در زندگیِ مشترک با این آقا این تفاوت ها را تحمل کنید؟ چگونه می توانید بدون سرکوفت زدن به او، به چشم یک همسر به این مرد نگاه کنید؟ شاید این سرکوفت ها را در مدت این پنج سال نیز به صورت های مختلف به او زده اید. شاید حرفی که از نظر شما سرکوفت به شمار نمی آید، واقعا برای آن جوان یک سرکوفتِ تمام عیار به شمار می آمده و می آید و او به خاطر احساسِ پایین بودن خود و خانواده اش در سطح اجتماعی و فرهنگی، با شما رابطه جنسی برقرارکرده و اکنون که دختری از خانواده سطح بالا را فریب داده و به مراد دلش رسیده، دیگر نمی خواهد با شما ازدواج کند و بهانه های بنی اسرائیلی برای مخالفت با این ازدواج را به پای خانواده اش مطرح می کند.

- مخالفت خانواده ها:
ازدواج پیوند تنها دو نفر نیست؛ بلکه پیوند دو خانواده است. اگر بدون نظر پدر و مادرِ یک طرف ازدواج صورت گیرد، همه معادله های خانوادگی به هم می خورد و تنش و اختلاف نظر در این خانواده ها بیشتر دیده می شود.
رضایت خانواده پسر خیلی مهم است. زیرا اگر رضایت آنها نباشد؛ مشکلات خاصّی بروز می کند. هر خانم متأهلی به توجهِ عاطفی از طرف پدر و مادرِ همسرش نیاز دارد. فرض کنید با وجود مخالفت والدین این آقا، این ازدواج صورت بگیرد. اگر پدر و مادر او از شما به عنوان عروس شان حمایت نکنند، بی اعتنایی نمایند و حتی خدای نکرده بی حرمتی بکنند؛ در این صورت، شما لطمه می خورید . شما یک خانم هستید و احتیاج به توجه دارید. برای یک آقا توجه دیگران چندان مهم نیست و با بی توجهیِ دیگران، به هم نمی ریزد. ولی یک خانم با بی اعتنایی مادرشوهر و پدرشوهر در زندگی خیلی رنج می برد. یک ضرب المثل ایرلندی می گوید:«اگر زن را دو نیم کنی، برایش آسانتر است تا به او بی اعتنایی کنی».

- رابطه جنسی پیش از ازدواج:
دخترهای نوجوان و جوان وقتی رابطه ای برقرار می کنند، به دنبال برقراری رابطه جنسی نیستند. آنها به دنبال تجربه عشق و دلدادگی می باشند. دختر جوان با دیدن پسری که پسندیده، فکر می کند شاهزاده رؤیاهایش در واقعیت به سراغش آمده است. دختر در ابتدا اصلا به رابطه جنسی فکر نمی کند؛ بلکه معمولاً برای تقویت رابطه خود و بالا بردن صمیمیت، رابطه‌جنسی برقرار می‌نماید. درحالیکه مردها اکثراً برای لذت جنسی این کار را می‌کنند. به محض تماس بدنی دختر با پسر، دختر به شدت به پسر وابسته می شود. بارها مراجعان دختر گفته اند:«نمیدانم چرا بعد از رابطه جنسی شدیدا به او وابسته شده ام؟ انگار بعد از این رابطه مرا جادو کرده اند». اما هیچ مردی تاکنون با برقراری رابطه جنسی عاشق نشده و تصمیم به ازدواج نگرفته است. حتی از نظر علمی رابطه جنسی قاتل عشق در مرد است و به محض برقراری این رابطه از شدّت عشقِ مرد به دختر کاسته می شود. بهانه هایی که این آقا به نام خانواده اش مطرح می کند، احتمالا بهانه هایی است که او برای فرار از ازدواج با شما می تراشد.
اینکه پدر این آقا هم سابقه ارتباطِ خارج از چارچوب ازدواج داشته، احتمالِ الگوگیریِ این آقا از پدرش و پایبندنبودن به پیمانِ مقدّس زناشویی را به همراه دارد. این گفته شما که«تو این 5 سالم یک دفعه خیانت کرده بود»، این احتمال را بیش از پیش تقویت می نماید.

- خشم زیاد
اینکه در فایل صوتی پدرِ این آقا از او می پرسد:«زدیش؟» و او در جواب می گوید:«کار به اونجاها نکشید»، این احتمال را به ذهن می رساند که این آقا گاهی در کنترلِ خشمش ناتوان است و متوسّل به خشونتِ جسمی می شود. خشم تأثیر بسیار منفی بر روابط صمیمانه دارد. آمار عللِ متارکه بر نقش خشم در فورپاشی زندگی مشترک تأکید می کند. به گونه ای که 52 درصدِ طلاق ها در ایالات متحده آمریکا ناشی از درگیری های عاطفی و جسمانی است. فرد خشمگین نه تنها فاصله زیادی بین خودش و خانواده اش ایجاد می کند؛ بلکه باعث می شود آثار مخرّبِ متعدّدی در سلامت جسم و روانش به وجود آید.
در گذشته روانشناسان تصور می کردند که تخلیه احساس خشم اقدامی صحیح است و باعث افزایش سلامت روان می شود. ولی در دهه های اخیر پژوهش های متعدّدی نشان داده افرادی که خشم خود را تخلیه می نمایند (بر سرِ همسر و فرزندانشان یا دیگران خالی می کنند) بر شدّت خشمشان افزوده می شود.

با توجه به آن چه در بالا گفتم، به نظر می رسد ازدواج شما با این آقا ریسک بسیار بالایی دارد و به احتمال زیاد به اختلاف شدید و متارکه منتهی می شود.

اما با شرایط موجود چه کار باید انجام دهید؟

ادامه دارد...

rosejuliet;1019197 نوشت:
سلام
عذر میخوام من منتظر پاسخم هستم

اما با شرایط موجود چه کار باید انجام دهید؟
در پاسخ به سؤال بالا باید بگویم:
چند راه پیش رویِ شماست:

- صحبت با پدر و مادر این آقا:
اقدام به جراحی، نوعی فریبکاری است و در اصطلاح فقهی و حقوقی به آن «تَدلیس» می گویند. در عقدی که بر مبنایِ دوشیزه بودنِ دخترخانم بسته می شود، اگر شوهر متوجه شود که دخترخانمْ هنگام عقد دوشیزه نبوده است، قانوناً حقّ فسخِ عقد را دارد.
شما اگر با وجود مواردی که در بالا گفتم، هنوز این آقا را دوست دارید و می خواهید با او ازدواج کنید، باید از خانواده اش بخواهید برای خواستگاریِ مجدد اقدام کنند. به این منظور، با مادر و پدرش تلفنی صحبت کنید. اما به تنهایی به ملاقات آنها نروید. اگر تصمیم گرفتید به صورت حضوری با خانواده اش صحبت کنید، حتمااااا با یک نفر از اعضای خانواده تان _ پدر یا مادر _ بروید. در این صورت، مجبور هستید با یک نفر از اعضای خانواده تان موضوع را در میان بگذارید. مطمئن باشید که تنها رفتن به ملاقات و پنهان کردنِ بیشترِ موضوع از خانواده خود پیامدهای وخیمی به همراه دارد. همین پنهان کاری ها و اطلاع ندادن به خانواده باعث شده این آقا آن قدر جرأت یابد که شما را تهدید کند؛ به گونه ای که نگران زندگیِ آینده تان شوید.

اگر او راضی به ازدواج شود و به آن اقدام نماید، این ازدواج ممکن است به موفقیت ختم شود و زندگی تان ادامه یابد. اگر ازواج تان با این آقا به طلاق هم ختم شود، در آن صورت، پس از طلاق، به عنوان یک خانم مطلّقه محسوب می شوید و نگرانی در موردِ دوشیزه نبودن در ازدواجِ بعدی نخواهید داشت. حتی می توانید به خانواده اش بگویید که این یک ازدواج مصلحتی است تا آبروی هر دو نفر و خانواده ها حفظ شود و قرار بگذارید پس از مدتی به صورت توافقی جدا شوید. در این صورت، حتما باید حقّ طلاق برای خودتان را به صورت شرط ضمن عقد در عقدنامه قید کنید تا برای طلاق با مشکلی مواجه نشوید.

- امید به ازدواج با فردی دیگر:
اگر نمی خواهید با این آقا ازدواج کنید و می دانید که زندگی با او به طلاق ختم می شود و نمی خواهید مهر طلاق در شناسنامه شما درج شود، به زندگیِ خود ادامه دهید. به این منظور ابتدا مسأله را با پدر و مادرتان درمیان بگذارید و به آنها بگویید که متوجه اشتباه خود شده اید و پشیمان هستید. سپس به این آقا بگویید که ماجرا را با خانواده خود در میان گذاشته اید و در صورت هر گونه تهدید، علیهِ او اقدام قضایی خواهید کرد. بعد از آن، تماس های خود را با این آقا قطع کنید؛ اما پیامک ها و پیام های او - به ویژه پیام هایی که در آنها شما را تهدید کرده - را حفظ نمایید.

وقتی خواستگاری برای شما آمد، باید شرایط را بررسی کنید و سپس پاسخ دهید. در این صورت، نکات زیر را مورد توجه قرار دهید:
- اگر خواستگاری به صراحت از دوشیزه بودن شما پرسید و فهمیدید که اهمیت زیادی به این مسأله می دهد، او فرد مناسبی برای شما نیست. او ممکن است از شما تأییدیه یِ سلامت مطالبه کند.
- در برخی کلان شهرها برخی جوانان پذیرفته اند که به گذشته یِ فردی که می خواهند با او ازدواج کنند کاری نداشته باشند و در مورد آن کنکاش نکنند. اگر چنین فردی به خواستگاری تان آمد و در سؤالات خواستگاری فهمیدید که او چنین نظری دارد، می توانید به او بگویید که شما در مورد گذشته اش جستجو نمی کنید و او هم متقابلاً در مورد گذشته شما کنکاش نکند. پس از چند جلسه صحبت و پیش از خواندنِ عقد محرمیّت، می توانید موضوع را با او در میان بگذارید. اما به هیچ وجه وارد جزئیات نشوید. مطرح کردنِ جزئیات، سؤالات بیشتر را به دنبال دارد و ممکن است مجبور شوید دروغ بگویید که اصلا به صلاح تان نیست؛ زیرا هر دروغی روزی برملا می شود و اضطراب فاش شدنش شما را مدت ها آزار می دهد.

- وقتی پس از شناختِ کافی از خواستگارتان تصمیم گرفتید این موضوع را با او در میان بگذارید، قبل از هر چیز او را سوگند دهید که موضوع را برای هیچ فردی، حتی مادرش، بازگو نمی کند. سعی کنید حسّ مردانگی اش را برجسته نمایید تا از برملاشدن مسأله برای دیگران جلوگیری کنید.

- درست است که در میان گذاشتن موضوع با خانواده تان، استرس و فشار روانیِ زیادی به آنها وارد می کند؛ اما باعث می شود شما از پیامدها و عواقبِ پنهان کاری در امان باشید. باید بدانید اینکه این پسر جوان شما را تهدید می کند و می گوید:«این کار رو باهات کردم که نتونی با کسی دیگه ازدواج کنی»، به خاطر پنهان کاری های شما و ترس از فاش شدن ماجرا و بیماریِ پدرتان می باشد. اگر به همین روند ادامه دهید و مشکل را از اعضای خانواده خود پنهان کنید، به احتمال بسیار شاهد روزی خواهید بود که از ترس افشای این راز برای شوهر و خانواده تان، مجبور شوید به این آقا باج دهید و به هر خواستِ غیرشرعی و خلاف قانونِ وی جامعه عمل بپوشانید و به این صورت هر روز بیشتر و بیشتر در باتلاقِ این رابطه پنهانی فرو روید و روزی چشم باز کنید و ببینید که همه موضوع را فهمیده اند و شما تمام زندگی، همسر، فرزند و خانواده خود را از دست داده اید.

- ان شاءالله وقتی با یک جوان شایسته ازدواج کردید، حتما در زندگیِ آینده خود همیشه با نجابت رفتار کنید و بیش از گذشته به عقاید و ارزش های دینی پایبند باشید. اینکه شما در این مشکل گرفتار شُدید، ناشی از نادیده گرفتن آموزه های دین در مورد رعایت حریم ها در ارتباط با نامحرم و شاید رعایت حجاب است. شما فرشته نجاتِ هیچ مردی نبوده و نیستید. نباید پیش از جاری شدن عقد و محرمیت، خود را برای یک مرد نامحرم به آب و آتش می زدید.

امید;1019219 نوشت:
بهانه هایی که این آقا به نام خانواده اش مطرح می کند، احتمالا بهانه هایی است که او برای فرار از ازدواج با شما می تراشد.
اینکه پدر این آقا هم سابقه ارتباطِ خارج از چارچوب ازدواج داشته، احتمالِ الگوگیریِ این آقا از پدرش و پایبندنبودن به پیمانِ مقدّس زناشویی را به همراه دارد. این گفته شما که«تو این 5 سالم یک دفعه خیانت کرده بود»، این احتمال را بیش از پیش تقویت می نماید.

سلام: من هم به این مورد مشکوک هستم:این مرد مشکل روانی داره گمان کنم وگرنه اگر واقعا عاشق بود هیچ وقت این کار نمی کرد!

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

امید;1019222 نوشت:
اما با شرایط موجود چه کار باید انجام دهید؟
در پاسخ به سؤال بالا باید بگویم:
چند راه پیش رویِ شماست:

- صحبت با پدر و مادر این آقا:
اقدام به جراحی، نوعی فریبکاری است و در اصطلاح فقهی و حقوقی به آن «تَدلیس» می گویند. در عقدی که بر مبنایِ دوشیزه بودنِ دخترخانم بسته می شود، اگر شوهر متوجه شود که دخترخانمْ هنگام عقد دوشیزه نبوده است، قانوناً حقّ فسخِ عقد را دارد.
شما اگر با وجود مواردی که در بالا گفتم، هنوز این آقا را دوست دارید و می خواهید با او ازدواج کنید، باید از خانواده اش بخواهید برای خواستگاریِ مجدد اقدام کنند. به این منظور، با مادر و پدرش تلفنی صحبت کنید. اما به تنهایی به ملاقات آنها نروید. اگر تصمیم گرفتید به صورت حضوری با خانواده اش صحبت کنید، حتمااااا با یک نفر از اعضای خانواده تان _ پدر یا مادر _ بروید. در این صورت، مجبور هستید با یک نفر از اعضای خانواده تان موضوع را در میان بگذارید. مطمئن باشید که تنها رفتن به ملاقات و پنهان کردنِ بیشترِ موضوع از خانواده خود پیامدهای وخیمی به همراه دارد. همین پنهان کاری ها و اطلاع ندادن به خانواده باعث شده این آقا آن قدر جرأت یابد که شما را تهدید کند؛ به گونه ای که نگران زندگیِ آینده تان شوید.

اگر او راضی به ازدواج شود و به آن اقدام نماید، این ازدواج ممکن است به موفقیت ختم شود و زندگی تان ادامه یابد. اگر ازواج تان با این آقا به طلاق هم ختم شود، در آن صورت، پس از طلاق، به عنوان یک خانم مطلّقه محسوب می شوید و نگرانی در موردِ دوشیزه نبودن در ازدواجِ بعدی نخواهید داشت. حتی می توانید به خانواده اش بگویید که این یک ازدواج مصلحتی است تا آبروی هر دو نفر و خانواده ها حفظ شود و قرار بگذارید پس از مدتی به صورت توافقی جدا شوید. در این صورت، حتما باید حقّ طلاق برای خودتان را به صورت شرط ضمن عقد در عقدنامه قید کنید تا برای طلاق با مشکلی مواجه نشوید.

- امید به ازدواج با فردی دیگر:
اگر نمی خواهید با این آقا ازدواج کنید و می دانید که زندگی با او به طلاق ختم می شود و نمی خواهید مهر طلاق در شناسنامه شما درج شود، به زندگیِ خود ادامه دهید. به این منظور ابتدا مسأله را با پدر و مادرتان درمیان بگذارید و به آنها بگویید که متوجه اشتباه خود شده اید و پشیمان هستید. سپس به این آقا بگویید که ماجرا را با خانواده خود در میان گذاشته اید و در صورت هر گونه تهدید، علیهِ او اقدام قضایی خواهید کرد. بعد از آن، تماس های خود را با این آقا قطع کنید؛ اما پیامک ها و پیام های او - به ویژه پیام هایی که در آنها شما را تهدید کرده - را حفظ نمایید.

وقتی خواستگاری برای شما آمد، باید شرایط را بررسی کنید و سپس پاسخ دهید. در این صورت، نکات زیر را مورد توجه قرار دهید:
- اگر خواستگاری به صراحت از دوشیزه بودن شما پرسید و فهمیدید که اهمیت زیادی به این مسأله می دهد، او فرد مناسبی برای شما نیست. او ممکن است از شما تأییدیه یِ سلامت مطالبه کند.
- در برخی کلان شهرها برخی جوانان پذیرفته اند که به گذشته یِ فردی که می خواهند با او ازدواج کنند کاری نداشته باشند و در مورد آن کنکاش نکنند. اگر چنین فردی به خواستگاری تان آمد و در سؤالات خواستگاری فهمیدید که او چنین نظری دارد، می توانید به او بگویید که شما در مورد گذشته اش جستجو نمی کنید و او هم متقابلاً در مورد گذشته شما کنکاش نکند. پس از چند جلسه صحبت و پیش از خواندنِ عقد محرمیّت، می توانید موضوع را با او در میان بگذارید. اما به هیچ وجه وارد جزئیات نشوید. مطرح کردنِ جزئیات، سؤالات بیشتر را به دنبال دارد و ممکن است مجبور شوید دروغ بگویید که اصلا به صلاح تان نیست؛ زیرا هر دروغی روزی برملا می شود و اضطراب فاش شدنش شما را مدت ها آزار می دهد.

- وقتی پس از شناختِ کافی از خواستگارتان تصمیم گرفتید این موضوع را با او در میان بگذارید، قبل از هر چیز او را سوگند دهید که موضوع را برای هیچ فردی، حتی مادرش، بازگو نمی کند. سعی کنید حسّ مردانگی اش را برجسته نمایید تا از برملاشدن مسأله برای دیگران جلوگیری کنید.

- درست است که در میان گذاشتن موضوع با خانواده تان، استرس و فشار روانیِ زیادی به آنها وارد می کند؛ اما باعث می شود شما از پیامدها و عواقبِ پنهان کاری در امان باشید. باید بدانید اینکه این پسر جوان شما را تهدید می کند و می گوید:«این کار رو باهات کردم که نتونی با کسی دیگه ازدواج کنی»، به خاطر پنهان کاری های شما و ترس از فاش شدن ماجرا و بیماریِ پدرتان می باشد. اگر به همین روند ادامه دهید و مشکل را از اعضای خانواده خود پنهان کنید، به احتمال بسیار شاهد روزی خواهید بود که از ترس افشای این راز برای شوهر و خانواده تان، مجبور شوید به این آقا باج دهید و به هر خواستِ غیرشرعی و خلاف قانونِ وی جامعه عمل بپوشانید و به این صورت هر روز بیشتر و بیشتر در باتلاقِ این رابطه پنهانی فرو روید و روزی چشم باز کنید و ببینید که همه موضوع را فهمیده اند و شما تمام زندگی، همسر، فرزند و خانواده خود را از دست داده اید.

- ان شاءالله وقتی با یک جوان شایسته ازدواج کردید، حتما در زندگیِ آینده خود همیشه با نجابت رفتار کنید و بیش از گذشته به عقاید و ارزش های دینی پایبند باشید. اینکه شما در این مشکل گرفتار شُدید، ناشی از نادیده گرفتن آموزه های دین در مورد رعایت حریم ها در ارتباط با نامحرم و شاید رعایت حجاب است. شما فرشته نجاتِ هیچ مردی نبوده و نیستید. نباید پیش از جاری شدن عقد و محرمیت، خود را برای یک مرد نامحرم به آب و آتش می زدید.

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
استاد چرا برای این مشکل پیشنهاد نکاح موقت را نمی دهید؟
تا مشکلی از جهت طلاق نداشته باشند؟
اینگونه می توانند بگویند در نامزدی گول خوردم و مرد لایقی نبود؟
یا علی(س)[/][/][/]

رستگاران;1019231 نوشت:
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
استاد چرا برای این مشکل پیشنهاد نکاح موقت را نمی دهید؟
تا مشکلی از جهت طلاق نداشته باشند؟
اینگونه می توانند بگویند در نامزدی گول خوردم و مرد لایقی نبود؟
یا علی(س)

سلام

این خانم باید مدرک معتبری داشته باشد که بتواند با آن مسأله دوشیزه نبودنش را توجیه کند. وقتی ازدواج کند و طلاق بگیرد، مهر طلاق در شناسنامه اش بهترین مدرک برای این مسأله است.
اگر او اقدام به ازدواج موقت نماید، چه مدرک معتبری برای دوشیزه نبودنش می توند ارائه دهد. البته ازدواج موقت را نیز می توان در محضر ثبت کرد؛ اما این برای خانم هایی است که دوشیزه نباشند.
اگر این خانم به خواستگار بعدی اش گوید:« من با فردی ازدواج موقت داشته ام و به خاطر رابطه جنسی با او دیگر دوشیزه نیستم»، این حرفش یک دروغ است. زیرا در حرف های پرسشگر هیچ حرفی از عقد موقت با این پسر جوان 25 ساله دیده نمی شود.
البته یک راه دیگر برای این خانم این است که با یک مرد که به او صد در صد اطمینان دارد، عقد رسمی انجام دهد و این عقد در شناسنامه اش ثبت شود و یک بار با او عمل جنسی انجام دهد و بعد از او جدا شود و همین عقد رسمی که قانونی است را به عنوان دلیل دوشیزه نبودن خود به خواستگارانش معرفی نماید.

امید;1019233 نوشت:
البته یک راه دیگر برای این خانم این است که با یک مرد که به او صد در صد اطمینان دارد، عقد رسمی انجام دهد و این عقد در شناسنامه اش ثبت شود و یک بار با او عمل جنسی انجام دهد و بعد از او جدا شود و همین عقد رسمی که قانونی است را به عنوان دلیل دوشیزه نبودن خود به خواستگارانش معرفی نماید.

به نظرم این کار رو بدتر می کنه.

همین پیشنهادتون به نظرم خوبه:

امید;1019222 نوشت:
می توانید به او بگویید که شما در مورد گذشته اش جستجو نمی کنید و او هم متقابلاً در مورد گذشته شما کنکاش نکند.

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

امید;1019233 نوشت:
سلام

این خانم باید مدرک معتبری داشته باشد که بتواند با آن مسأله دوشیزه نبودنش را توجیه کند. وقتی ازدواج کند و طلاق بگیرد، مهر طلاق در شناسنامه اش بهترین مدرک برای این مسأله است.
اگر او اقدام به ازدواج موقت نماید، چه مدرک معتبری برای دوشیزه نبودنش می توند ارائه دهد. البته ازدواج موقت را نیز می توان در محضر ثبت کرد؛ اما این برای خانم هایی است که دوشیزه نباشند.
اگر این خانم به خواستگار بعدی اش گوید:« من با فردی ازدواج موقت داشته ام و به خاطر رابطه جنسی با او دیگر دوشیزه نیستم»، این حرفش یک دروغ است. زیرا در حرف های پرسشگر هیچ حرفی از عقد موقت با این پسر جوان 25 ساله دیده نمی شود.
البته یک راه دیگر برای این خانم این است که با یک مرد که به او صد در صد اطمینان دارد، عقد رسمی انجام دهد و این عقد در شناسنامه اش ثبت شود و یک بار با او عمل جنسی انجام دهد و بعد از او جدا شود و همین عقد رسمی که قانونی است را به عنوان دلیل دوشیزه نبودن خود به خواستگارانش معرفی نماید.


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
با ثبت ازدواج در شناسنانه دردسر های یک ازدواج بهتر با مردی مناسب کم می شود
اما با نکاح موقت آشکار نزد پدرشان و ایجاد ارتباط با همین فرد مذکور و یا عدم ارتباط و توریه کردن مساله را حل کنند
اگر پسر واقعا خواهان شرعی اوست و پدر دختر راضی است
با هم حداقل ازدواج موقت کنند تا هم صداقت پسر مشخص شود و هم مساله حل شود
اگر پسر نیامد جلو یعنی دروغگو هست و از فکر همچین فردی بیایند بیرون
و اگر عقد کردند و پسر رابطه انجام نداد و خطر طلاق ندادن هم منتفی می شود.
و تمکین
این مساله گول خورد را می توانند بسته حفظ کنند و اگر فاش شد با مدیریت افکار اطرافیان مساله را رفع کنند.
یا علی(س)[/][/][/]

سلام
خیلی خیلی ممنونم از پاسخ های کاملتون و متشکرم این همه زمان گذاشتید
راستش من تخت هیچ شرایطی نمیخوام خانوادم چیزی بفهمن چون این اشتباه من بوده و اصلا نمیخوام اونا رو درگیر کنم بعد از اونم متاسفانه من با خانوادم تا این حد راحت نیستم که بتونم این حرفا رو بهشون بزنم و مطمئنم اونا نمیتونن درک کنن و فقط ناراحت میشن و عذاب میکشن
میخوام هرطوری هست خودم درستش کنم
من از تموم صحبت های شما اینکه با خواستگارم صحبت کنم و بهش بگم رابطه داشتم رو بیشتر میپسندم و چون زیبایی دارم حس میکنم آقایون به خاطر اینم شده ممکنه اشتباه منو نادیده بگیرن و ازشون میخوام که اگر اون آقا مزاحمتی خواست ایجاد کنه باید مواظب من باشن و آبروی منو حفظ کنن
از طرف دیگه من به اون آقا تا پایان تعطیلات فرصت دادم و بعد از این مدت میخوام وسایلی که ازش دارم رو طی یک دیدار حضوری بهش بدم و گوشیشو بگیرم و عکسامو پاک کنم و اتمام حجت کنم باهاش که اگر کوچکترین مزاحمتی برای من ایجاد کنه قید خجالتمو میزنم و با خانوادم صحبت میکنم و اونام صددرصد پشت من هستن و هر اقدامی لازم باشه انجام میدن

به نظرتون این فکر من میتونه درست باشه و آیا پیشنهادی برای من دارین؟
همینطور پیشنهاد برای اینکه با خواستگارم چطور صحبت کنم و چی بگم که درک این موضوع واسش راحتتر بشه و اشتباه من کمرنگ تر دیده بشه (البته من متوجه ی بزرگی گناه خودم هستم ولی دوست ندارم کسی به جز خدا منو مجازات کنه)

خانم رز ژولیت گرامی
ممکنه در پیام خصوصی پیشنهاداتی برای ارزواج مطرح بشه. به نظرم این پیشنهادات رو باید نادیده گرفت چون قصد محکمی برای ازدواج ممکنه پشتوانه این درخواستها نباشه.

rosejuliet;1019237 نوشت:
چون زیبایی دارم حس میکنم آقایون به خاطر اینم شده ممکنه اشتباه منو نادیده بگیرن

شما خیلی روی زیباییِ خودتان حساب می کنید. با عرض پوزش اگر زیبایی این قدر تأثیر داشت، زیبارویانِ دنیا نباید هیچ مشکلی در زندگی می داشتند. زیبایی پس از مدتی عادی می شود و آن وقت باید زن و شوهر به زیبایی های روح و روان یکدیگر توجه کنند و بتوانند با تفاوت ها در سلیقه ها، علاقه ها و رفتارها کنار بیایند. من فقط به یک نمونه از بروز اختلاف در میان زیبارویان اشاره می کنم:

روزنامه بین المللی دیلی میل طی مقاله ای عنوان کرد که امبر هرد (Amber Heard) به عنوان زیباترین چهره در دنیا از سوی محققان و دانشمندان برگزیده شده است. امبر هرد بازیگر و مانکن 30 ساله آمریکایی توانست بخاطر چهره متناسب با «قانون طلایی یونانی» به عنوان زیباترین زن از نظر دانشمندان برگزیده شود. بر طبق «قانون طلایی یونانی» چهره «امبر هرد» بیشترین همخوانی را با نمودار نسبت طلایی دارد که محققان درصد 91.85 از 100 درصد را برای وی انتخاب نموده اند. با این حال، همین خانم امبر هرد، بیش از دو سال نتوانست با جانی دِپ (Johnny Depp) بازیگر مشهور هالیوود زندگی کند.

شاید بگویید: جانی دپ مشکل داشته که امبر هرد از او جدا شده است.
در پاسخ می گویم: در رویکردهای جدید روانشناسی، هر مشکلی که در یک خانواده به وجود می آید، همه اعضا در بروز آن نقش دارند. در رویکرد سیستمی در خانواده درمانی، همه اعضا در یکدیگر تأثیر دارند و از یکدیگر تأثیر می پذیرند. به این نوع علّیّت، «علّیِتِ حَلقوی» می گویند. در این نوع علّیّت، هیچ فردی به تنهایی علّت برای یک موضوع نیست و هیچ رویدادیْ معلولِ رویدادِ قبل از خود نیست.

rosejuliet;1019237 نوشت:
از طرف دیگه من به اون آقا تا پایان تعطیلات فرصت دادم و بعد از این مدت میخوام وسایلی که ازش دارم رو طی یک دیدار حضوری بهش بدم و گوشیشو بگیرم و عکسامو پاک کنم و اتمام حجت کنم باهاش که اگر کوچکترین مزاحمتی برای من ایجاد کنه قید خجالتمو میزنم و با خانوادم صحبت میکنم و اونام صددرصد پشت من هستن و هر اقدامی لازم باشه انجام میدن

فکر نمی کنم این صحبت شما نتیجه خاصی داشته باشد. چون این آقا از پنهان کاری های شما و اطلاع نداشتنِ خانواده تان باخبر است و با روحیات شما به خوبی آشنایی دارد.

rosejuliet;1019237 نوشت:
پیشنهاد برای اینکه با خواستگارم چطور صحبت کنم و چی بگم

در متن که در صفحه عمومی فرستادم:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=65160#10

به این سؤالتان پاسخ دادم و حرف و پیشنهاد دیگری ندارم.

سلام
خداوند بزرگ البته بخشنده و توبه پذیر است و یکی از شرطهای قبولی توبه هم پشیمانی هست که این پشیمانی کاملا در شما هویداست‌. انشاءالله مورد لطف الهی قرار بگیرید‌.
با اجازه کارشناس محترم چند تا نکته میگم:
ببخشید خانم رز رک میگم اما شما در حرف هایتان سادگی و بچگی خیلی به چشم میاد. و من فکر می کنم که
۱- برای برخورد با خواستگاران احتمالی بعدی باید به دانش و مهارت خودتان در برخورد با جنس مخالف اضافه کنید و البته توجه کردن به نظرات خانواده را هم فراموش نکنید.

۲-به نظر من نباید به خاطراین رابطه ای که داشتید تن به چنین ازدواجی بدهید . اصرار برای ازدواج با او بی فایده است چه بسا موفق هم شدید که رضایتش را به دست آورید اما این طوری فقط خودتان را به او تحمیل کرده اید‌. ظواهر آنچه که توضیح دادید نشان می دهد که این شخص مناسب شما نیست.
۳- تکلیف خودتان را با او سریع تر مشخص کنید. از سر دعوا و تهدید با او وارد نشوید چون ممکن است او هم لجبازی کند کینه به دل بگیرد و دشمنی را شروع کند. با نرمی و ملایمت با او صحبت کنید. به نظر من هم ازدواج صوری با او بهترین کار است و طوری در این مورد با او صحبت کنید که بفهمد این کار به نفع خود او هم هست.

نقل قول:

...اگر ازواج تان با این آقا به طلاق هم ختم شود، در آن صورت، پس از طلاق، به عنوان یک خانم مطلّقه محسوب می شوید و نگرانی در موردِ دوشیزه نبودن در ازدواجِ بعدی نخواهید داشت. حتی می توانید به خانواده اش بگویید که این یک ازدواج مصلحتی است تا آبروی هر دو نفر و خانواده ها حفظ شود و قرار بگذارید پس از مدتی به صورت توافقی جدا شوید. در این صورت، حتما باید حقّ طلاق برای خودتان را به صورت شرط ضمن عقد در عقدنامه قید کنید تا برای طلاق با مشکلی مواجه نشوید.

استاد گرامی راستش من در نگاه اول به نظرم این بهترین کاری بود که این دخترخانم می توانست انجام بدهد. اما بعدش که فکر کردم این سوال برایم به وجود آمد که خب این راه حل فقط ظاهر قضیه را حل می کند اما به هر حال این خانم درگیر چنین رابطه ای بوده. آیا حق همسر آینده ایشان نیست که از چنین مساله ای آگاه باشد؟
با تشکر

تاکید من برای زیبایی برای اینه که هر آقایی اومده سمتم واسه همین بوده و منم میخوام یک بارم شده از این موضوع استفاده کنم و حداقل نظر مثبت اولیه رو جلب کنم
ما وقتی با هر آدمی آشنا میشیم اولین چیزی که از اون میبینیم ظاهرشه و همه ی ما اول ظاهرو میپسندیم وبعد به باطن فرد توجه میکنیم و سعی میکنیم بشناسیمش منظور منم این بود وگرنه من هیچوقت به زیبایی خودم ننازیدم و هر بلایی هم سرم اومده واسه همین موضوع بوده درضمن من دختر با حجابی هستم و اهل آرایش زیادم نیستم
من میخوام از این موصوع استغاده کنم تا فردی که وارد زندگیم میشه رو جلب کنم و بعد خودمو بهش بشناسونم وگر اگه از اول بگم همچین کاری کردم که هیچکس قبول نمیکنه
درضمن من میدونم هرچقدرم زیبا باشی یا خوش اندام یا جذاب بازم بهترش هست و هیچوقت به خودم مغرور نشدم
به هرحال ممنونم از وقتی که گذاشتید واقعا کمکم کردید@};-

سپیده دم;1019246 نوشت:
سلام
خداوند بزرگ البته بخشنده و توبه پذیر است و یکی از شرطهای قبولی توبه هم پشیمانی هست که این پشیمانی کاملا در شما هویداست‌. انشاءالله مورد لطف الهی قرار بگیرید‌.
با اجازه کارشناس محترم چند تا نکته میگم:
ببخشید خانم رز رک میگم اما شما در حرف هایتان سادگی و بچگی خیلی به چشم میاد. و من فکر می کنم که
۱- برای برخورد با خواستگاران احتمالی بعدی باید به دانش و مهارت خودتان در برخورد با جنس مخالف اضافه کنید و البته توجه کردن به نظرات خانواده را هم فراموش نکنید.

۲-به نظر من نباید به خاطراین رابطه ای که داشتید تن به چنین ازدواجی بدهید . اصرار برای ازدواج با او بی فایده است چه بسا موفق هم شدید که رضایتش را به دست آورید اما این طوری فقط خودتان را به او تحمیل کرده اید‌. ظواهر آنچه که توضیح دادید نشان می دهد که این شخص مناسب شما نیست.
۳- تکلیف خودتان را با او سریع تر مشخص کنید. از سر دعوا و تهدید با او وارد نشوید چون ممکن است او هم لجبازی کند کینه به دل بگیرد و دشمنی را شروع کند. با نرمی و ملایمت با او صحبت کنید. به نظر من هم ازدواج صوری با او بهترین کار است و طوری در این مورد با او صحبت کنید که بفهمد این کار به نفع خود او هم هست.

استاد گرامی راستش من در نگاه اول به نظرم این بهترین کاری بود که این دخترخانم می توانست انجام بدهد. اما بعدش که فکر کردم این سوال برایم به وجود آمد که خب این راه حل فقط ظاهر قضیه را حل می کند اما به هر حال این خانم درگیر چنین رابطه ای بوده. آیا حق همسر آینده ایشان نیست که از چنین مساله ای آگاه باشد؟
با تشکر


سلام
خیلی ممنونم از شما
راستش طوزی که خودمو میشناسم من نه بچه ام و نه ساده و نه کم اطلاعات فقط اصلا آدم مغروری نیستم و همیشه خودمو کمتر از چیزی که بودم دیدم اینو همه بهم میگن و اصلا دست خودم نیست
خیلی وقتا تو رابطه های دوستیمم به مشکل میخورم و دوستام ازم سو استفاده میکنن و این آقا هم خوب استفاده کرد از این اخلاقم
من دل رحمم و دلم برای همه میسوزه به جر خودم مهربونم و میخوام همه خوشبخت بشن ولی هیچوقت به خوشبختی خودم کنار اون آقا فک نکردم همش میخواستم من برای اون بهترین باشم و خوشبختش کنم هرکاری که فک کنید واسش کردم هر رور سعی کردم یه چیز جدید یاد بگیرم در مورد آقایون و واسش انجام بدم
خیلی دلم واسه خودم میسوزه
من بدی های خودم و اخلاق های بدمو تا حدودی میدونم ولی متاسفانه ذات آدم خیلی سخت تغییر میکنه
من عاشق اون آقا شدم و تو عشق هیچی کم نذاشتم و امید ازدواج و اینکه باورش کردم و اعتماد کردم نمیدونستم تا این حد نامردی تو ذات انسان ها وجود داره
آخ ببخشبد چقدر حرف ردم
عدر میخوام من چون نمیخوام کسی از این موضوع حبردار بشه دلم پر از حرف و غصه اس و اگر نگم منفجر میشم
تحمل این چیزا برای دختری مثل من خیییییلی سخته من همیشه سوگلی خانوادم بودم و هیچی کم نداشتم و الان انقدر خحالت زده ام از کارم که حتی نمیتونم به کسی بگم
کاش خودکشی گناه نبود و من جراتشو داشتم

rosejuliet;1019248 نوشت:
سلام
خیلی ممنونم از شما
راستش طوزی که خودمو میشناسم من نه بچه ام و نه ساده و نه کم اطلاعات فقط اصلا آدم مغروری نیستم و همیشه خودمو کمتر از چیزی که بودم دیدم اینو همه بهم میگن و اصلا دست خودم نیست
خیلی وقتا تو رابطه های دوستیمم به مشکل میخورم و دوستام ازم سو استفاده میکنن و این آقا هم خوب استفاده کرد از این اخلاقم
من دل رحمم و دلم برای همه میسوزه به جر خودم مهربونم و میخوام همه خوشبخت بشن ولی هیچوقت به خوشبختی خودم کنار اون آقا فک نکردم همش میخواستم من برای اون بهترین باشم و خوشبختش کنم هرکاری که فک کنید واسش کردم هر رور سعی کردم یه چیز جدید یاد بگیرم در مورد آقایون و واسش انجام بدم
خیلی دلم واسه خودم میسوزه
من بدی های خودم و اخلاق های بدمو تا حدودی میدونم ولی متاسفانه ذات آدم خیلی سخت تغییر میکنه
من عاشق اون آقا شدم و تو عشق هیچی کم نذاشتم و امید ازدواج و اینکه باورش کردم و اعتماد کردم نمیدونستم تا این حد نامردی تو ذات انسان ها وجود داره
آخ ببخشبد چقدر حرف ردم
عدر میخوام من چون نمیخوام کسی از این موضوع حبردار بشه دلم پر از حرف و غصه اس و اگر نگم منفجر میشم
تحمل این چیزا برای دختری مثل من خیییییلی سخته من همیشه سوگلی خانوادم بودم و هیچی کم نداشتم و الان انقدر خحالت زده ام از کارم که حتی نمیتونم به کسی بگم
کاش خودکشی گناه نبود و من جراتشو داشتم

اگر قضاوت سریع کردم عذر می خوام.
هر چیزی بالاخره تاوانی داره باید محکم باشی و پای کارت بایستی اما بدون اوضاع همیشه این طوری نمی مونه خداوند به بنده هاش فرصت دوباره میده پس تو هم به خودت فرصت دوباره بلند شدن و از نو ساختن را بده.@};-
الانم دیگه برو بخواب دختر خوب:!!

با سلام عرض ادب و احترام
من فکر می کنم این خیلی کار خطرناکیه چون همانطور که گفته شد
زیبایی جذب کنننده هست اما نگهدارنده نیست
دوستی و فضای زندکی خیلی با هم متفاوت هستند
اگر در زندگی مشترک با هم مشاجره کنید اگر بار اول نگوید مطمئن باشید در دفعات بعد این نقص دوران مجریدیتان را به رختان می کشد
و این برای چند بار برای شما زجر آور می شود
درضمن مردان ممکن است با زیبایی جذب شوند اما مهم ترین فاکتور برای اکثر مردانی که قصد زندگی دارند موارد دیگر است.
من فکر می کنم هرکسی گذشته ای دارد خوب یا بد ربطی به آینده ندارد این قانون خداست که مورد طلحه و زیبر از نوع خوب وسپس بد و در مورد حر از نوع زشت و سپس زیبا (یا بد و سپس خوب)
اجرا شد
بنابراین نگفتن این قضیه به همسر آینده دروغ نمی شود هر انسانی می تواند از گناه یا گناهانش توبه کند و نیاز نیست به جز خدا توضیحی دهد
در مورد مزاحمت باید عرض کنم که با توجه به حساسیت حرمت عنف توسط قانون کمتر جرات این کار توسط فرد مورد نظر وجود داشته باشد
در نهایت تصمیم باشماست.
البته همه اینها را کارشناس محترم در تایپک پاسخ گفتند.

موفق باشید/

سپیده دم;1019246 نوشت:
به هر حال این خانم درگیر چنین رابطه ای بوده. آیا حق همسر آینده ایشان نیست که از چنین مساله ای آگاه باشد؟

سلام

در ازدواج، لازم نیست دو طرف از جزئیاتِ روابط قبل از ازدواج آگاه باشند. هیچ دستور دینی و روانشناسی برای این مسأله وجود ندارد. اینکه می گویم پرسشگر نباید دوشیزه نبودنش را مخفی کند، به معنای فاش کردنِ جزئیاتِ ماجرا نیست. ایشان پس از عقد رسمی با این مرد یا هر مرد دیگری می تواند بگوید که دوشیزه نیست و جزئیات مسأله را نباید بگوید. زیرا بیان جزئیات، سؤالات بیشتر را در پِی دارد. دلیل لزوم صداقت در مورد دوشیزه نبودن، این است که مردی است که با فرضِ دوشیزه بودنِ دخترخانم به خواستگاریِ ایشان می آید، وقتی مطلع نشود، حقّش ضایع شده است و در صورت اطلاع از فریبکاری می تواند عقد را فسخ کند.

سلام. من یه چیزی رو بهتون بگم.

حوالی سال 88 بود. یک همکلاسی دانشگاهی داشتم از یک خانواده فوق العاده سرشناس و با اصالت در شهر. دانشگاهش در شهر محل زندگیش بود. یک روز یکی از همکلاس هامون که برای یک استان دور شمال غربی ایران بود، با برادرش اومد دانشگاه و این دوست من یک دل نه صد دل عاشق برادره شد. حالا برادره هم معتاد بود هم بیکار بود هم بسیار زشت رو بود(دندانهاش یکی در میون اون هم در 22 سالگی) و هم اینکه واقعا خانواده از هم پاشیده ایی داشتند و معلوم نبود چطور بزرگ شده بودند و دیپلم هم نداشت. فقط یکی ویژگی داشت که خیلی خیلی چرب زبان بود و بحثهای فلسفی عمیقی میکرد!!! دختر به خانواده اش گفت که من اینو میخوام و الا و بالله همین . خانواده هم مخالفت و دعوا و ... تا اینکه یک نفر احمق به اینها گفته بود اگر با هم فرار کنید اونوقت خانواده دختر با کمال میل راضی میشن. این دو تا هم فرار کرده بودند از تهران رفته بودند تا لب مرز . در یک مهمانخانه ایی نزدیک رود ارس با هم ارتباط بر قرار کرده بودند و خانم بکارتش رو از دست داده بود و راضی و خوشحال از اینکه حالا خانواده ام راضی میشن. چند ساعت بعد خانواده دختر که همه جا روگشته بودند اونها رو باهم توی اون مهمانخانه پیدا میکنن و دختر رو میارن تهران و کلی دعوا و فلان و ..... که از یاداوریش حالم بد میشه. بعد رضایت به ازدواج دادن البته اول عقد کردن و همه مقدمات رسمی انجام شد که بستگانشون نفهمن چی شده که البته همه هم فهمیدن. بعد از 6 ماه از عقد ، پسره نه خونه داشت برای زندگی نه کار داشت و اعتیادشم زده بود بالا و دختره متوجه اشتباهش شد و خودش درخواست طلاق کرد و تمام. در عرض یکسال از یک دختر ترگل و ورگل و با اصالت و نجابت ، تبدیل شد به یک دست خورده فرار کرده آبرو رفته طلاق گرفته. جالبه که بعد از 1 سال، دوست برادرش که نخبه بود و دکتری مکانیک داشت و استاد دانشگاه بود و دعوتنامه از کانادا داشت اومد خواستگاریش و باهاش ازدواج کرد و قبل از عید امسال دیدمش توی خیابون که بچه اش هم بغلش بود با چه تیپ و وضع بشاش و درجه یکی.

منظورم اینه که شما از داخل یک خانواده با اصالت و شرافت و نجابت میخوای بری داخل یک خانواده فاسد و از هم پاشیده. این کارو نکن. حتی اگ تا آخر عمر مجرد و درون خانواده شریف خودت بمونی بهتر از یک روز بودن با کسی هست که به مادر خودش فحش میده.

بعد هم این که شما الان ظاهرا یک نقصی پیدا کردی، سعی کن جبرانش کنی. سعی کن مهارتها و توانمندی های خودتو بالا ببری. بکارتت رو از دست دادی ، سعی کن بجاش یک زبان خارجی یادبگیری یا تحصیلت رو با نهایت تلاش تا آخرین درجه با نمرات عالی ادامه بدی تا بتونی از نظر مالی و جایگاه اجتماعی به جایی برسی که اگر قرار شد با مردی ازدواج بکنی و این موضوع رو فهمید اولا بخاطر یک اشتباه دوران جوانی شما رو رها نکنه و دوما اگر رها هم کرد لطمه نخوری و بدونی که با موقعیت اجتماعی که داری میتونی بهترش رو پیدا کنی.

زیبایی ملاکی نیست که بشه یک مرد رو نگهداشت، چون الا ماشاءالله زیباتر از شما هم هستند و اگر چشم مرد رو اول بروی زیباییت باز کردی باید بدونی که چشمش رو هرز کردی . اون زیبایی شما رو پسندیده و به سمت شما اومده پس زیبایی هم کسی بیشتر از شما باشه به سمت اون هم میره. اما اگر هوش و ویژگی های مثبت اخلاقی و اجتماعی شما رو بپسنده اونوقت به سختی به سمت کس دیگه ایی متمایل میشه ، چون این چیزها در همه زنها وجود نداره.
متاسفنه الان اکثر زنها رو ی زیباییشون تاکید دارند برای بدست آوردن و نگهداشتن مردها. گاهی می بینی زنی که سرتا پا در طلا و لباسهای فلان و ارایش فلانه اینقدر بی ادب و بی شخصیته که شما که زن هستی از مصاحبتش بیزار میشی چه برسه به مردی که قرار با این فرد داخل خونه زندگی کنه.
شما به زیباییت به عنوان یک ابزار مکمل بسیار خوب که بقیه ویژگی های خوبت رو به چشم میاره نگاه کن . زنی که باهوش باشه موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشه موقعیت مالی خوبی داشته باشه، اگر زیبا هم باشه که نور علی نوره ولی زن زیبا به تنهایی فایده ایی نداره.

شما الان 25 سالته و دو سه سالی رو صرف بدست آوردن مهارتها و تقویت خودت بکن . تا اون موقع هم شاید فرجی شد و این مسئله ......... برای آقایان حل شد.

سلام.
سردرد گرفتم از خوندنش. بیشتر از اینکه میدونم تو مملکت از این جور مسائل فراوانه. آخه چرا دختران و پسرانی که اکثرا مقید به دین و شریعت هستند کارشون به اینجا میکشه؟ به کجا شکایت ببریم؟

خانم rosejuliet!
فرق بین آدم عاقل و غیر عاقل در اینه که عاقل به معنای واقعی وقتی دچار پیچیدگی و شرایط سخت میشه، میتونه خودش رو جمع و جور کنه، و الا تو شرایط عادی، همه عاقلند.
اینشتین میگه :ما نمی‌توانیم مشکلات‌مان را با همان طرز فکری حل کنیم که با آن، مشکلات را به‌وجود آورده‌ایم.

خود شما متوجه سادگی و سهل انگاری که کردید شدید، اما باید بپذیرید که برای بیرون آمدن از این مشکل باید به آدم دیگه ای تبدیل بشید، اون آدم قبلی موفق نخواهد شد. به خصوص در همچین مسئله ای که حتما خودتون متوجه شدید برای حلش تنها هستید. فقط خودتونید و خودتون و خدای خودتون که البته خدا کافیست.

بالاخره خطاییه که رخ داده و تاوانی که باید پرداخته بشه، اما میشه از این به بعد رو طور دیگه ای ساخت.
بدونید این خطا، ارزش شما رو پایین نمیاره، مبادا از داشتن یه زندگی خوب ناامید شوید.

شما میتونید انتخاب کنید که در موضع ضعف قرار بگیرید و از موضع ضعف تصمیم بگیرید، یا اینکه وارد مرحله ی جدیدی از زندگیتون بشید و قوی تر بشید و طور دیگه ای زندگیتون رو بسازید.

اقدام شما در پرسش اولین قدمه، ولی راه طولانی در پیش دارید. خیلی باید سنجیده تر از حالت عادی قدم بردارید.
ازدواج شما با این شخص میتونه از روی ادامه تمایل شما به ایشون و یا پایین آوردن ریسک ازدواج به علت رابطه نامتعارف قبل از ازدواج باشه.
درجه اهمیت این دو دلیل به خودتون بستگی داره، ولی اگه این دو دلیل رو حذف کنیم، به نظر من دلیل دیگه ای برای ازدواج با ایشون وجود نداره و ایشون مناسب شما نیستند.

چگونگی مدیریت این مسئله برای مخفی کردنش از خانواده و همسر آینده مشخصه، تنها مسئله ای که برای خودم هم حل نشده و در پاسخ کارشناس هم راه حل مناسبی براش نمیبینم (شاید مشکل از بینایی منه) حد مجاز مخفی کاریه. تا چه میزان میتونید برای جلوگیری از اتفاقات ناخوشایند آینده روش سرپوش بذارید؟ نمیدونم و بیشتر از این هم بازش نمیکنم. اگه در آینده اطلاعی به دست آوردم، خدمتتون ارائه میدم.

شما در حال حاضر به کسی احتیاج دارید که در کنار شما باشه. نه اینکه شفا بخش شما باشه، شفای شما دست خودتونه. فقط کسی که بتونید کمی باهاش صحبت کنید تا آروم شید، اینطوری بهتر تصمیم گیری خواهید کرد.
سمت آقایون که مطلقا نرید، اگه آقایی سعی در کمک کردن به شما داشت هم شما نپذیرید.
من فکر میکنم دوستان و آشنایان فعلی شما هم کمکی به شما نخواهند کرد، اونا اگه کمک کننده بودند، از این پیشامد جلوگیری میکردند.

حمل بر جسارت نباشه میخوام بهتون پیشنهاد بدم به پیشنهاد سرکار سپیده دم فکر کنید، به نظرم ایشون میتونن کمک کننده خوبی باشن، چون خودشون گفتن، منم گفتم و بازم امیدوارم حمل بر جسارت نشه.

در نهایت برای جبران واقعی این مسئله، بهتون پیشنهاد میدم سعی کنید تا اونجایی که در توانتون هست، این تجربه رو به کسانی که در شرایط شما قرار دارند منتقل کنید که متاسفانه دامنه ش خیلی گسترده ست. شاید بتونید خیلی ها رو قبل از افتادن تو چاله نجات بدید.

کاری که خودم دارم انجام میدم.

در پناه حق.

rosejuliet;1019237 نوشت:
سلام

همینطور پیشنهاد برای اینکه با خواستگارم چطور صحبت کنم و چی بگم که درک این موضوع واسش راحتتر بشه و اشتباه من کمرنگ تر دیده بشه (البته من متوجه ی بزرگی گناه خودم هستم ولی دوست ندارم کسی به جز خدا منو مجازات کنه)

با سلام خدمت شما خواهر عزیز

هر کسی در زندگی، اشتباه بزرگ یا کوچک میکند! بنده هم شما رو سرزنش نمیکنم! خدا هم درهای امید رو نبسته که به فکر خودکشی و.. باشید!

بنظر بنده هم این شخص نمیتواند همسر مناسبی برای یک عمر زندگی باشد! در ضمن بهش نگید که گوشیتو بیار که عکسهامو پاک کنم بلکه بی اطلاع این کار رو بکنید وگرنه ممکنه عکسها رو تو کامپیوترش ذخیره کنه و....

اما در خصوص انتخاب همسری شایسته و جوانمرد که هم راز شما را نگه دارد و هم از آن علیه شما استفاده نکند، خداوند متعال راههایی برایتان قرار داده.
شما میتونید یک ختم قرآن به روشی که برایتان ارسال خواهم کرد انجام دهید تا خداوند متعال بر شما رحمت کند و گشایشی نصیبتان کند! خصوصا اینکه شما بخاطر دلرحمی زیاد این اشتباه را مرتکب شدید نه برای انجام گناه غیرشرعی!

موفق باشید

سلام
وای من خیلی ممنونم از همه ی شما عزیزان واقعا نمیدونم چطور از همتون تشکر کنم
لطف بزرگی به من کردید که این همه مسئله ی منو باز کردید و هر کدوم یه راه حل دادید واقعا به همفکری دیگران نیاز دارم

من میدونم که اون آقا مناسب من نیست ولی به خاطر احساسی که بهش دارم گاهی دلم میلرزه که اگر درخواست ازدواج کرد قبول کنم ولی وقتی با عقلم فکر میکنم ایشون اصلا مناسب من نیست خارج از شرایطی که داره حتی منو دوست هم ندارهو اگر هم داره به اندازه ی کافی نیست چون تو مدتی که بهش فرصت دادم حتی یک دفعه هم بهم پیام نداد که حتی بگه دلش تنگ شده حتی یک دفعه هم نخواست که پیشش باشم و سعی نکرد دلمو به دست بیاره
از کارای خدا بگم واستون که شمام بیشتر عاشقش بشید
چند روز پیش با دوستم قرار گذاشتم که برم بیرون و باهاش صحبت کنم تا دلم یکم آروم شه اون آقا هم ا اونجا که تلگرام منو داره روی گوشیش گمون میکنم خبردار بود که من با دوستم بیرونم، فک میکردم میاد جایی که قرار گذاشتیم و منو میبینه ولی نیومد موقع برگشت مسیرم عوض شد و به جای خونه باید میرفتم خونه ی خالم
تو اتوبوس که نشستم و منتظر بودم حرکت کنه یهو دیدمش اونم با دوستش بود یه جایی از شهر که حتی فکرشم نمیکردم ببینمش یک دفه نگاهمون به هم گره خورد اونم خیلی تعحب کرد که منو دیده منم به خودم که اومدم سریع چادرمو گرفتم تو صورتم و رومو برگردوندم و اون هیییییچی کاری نکرد فک میکردم بهم پیام میده یا زنگ میزنه که پیاده شم و یه لحظه ببینمش ولی هیییییچ کاری نکرد

راستش از دور که دیدمش هیچ جذابیتی نداشت و یه لحظه به خودم گفتم دیوونه تو عاشق چیه این پسر شدی
حس میکنم من عاشق عشق خودم بودم عاشق اون حس پاکی که با تموم وجودم داشتم بودم نه اون شخص؛ وقتی احساسمو از رابطه حذف میکنم دیگه هیچ چیزی برای دوست داشتن اون آقا نمیمونه
گاهی میگم شاید خدا نمیخواد این همه احساسی که توی وجود من گذاشته به پای مردی با این شرایط حیف بشه کسی که حتی دوست داشتنشم الکیه

از همه خواهش میکنم برای من دعا کنید میگن با زبان مردم از خدا خواسته هاتونو بخواین چون ما با زبان مردم هیچوقت گناه نکردیم
به خدا من دختر بدی نیستم و خانواده ی عالیی دارم دعا کنید به خاطر آّبروی خانوادمم که شده این موضوع حل بشه و من خوشبخت بشم

rosejuliet;1019285 نوشت:
میگه این کارو باهام کرده که من نتونم با کسی دیگه ازدواج کنم

واقعا آتیش میگیرم از چنین جملاتی!

در این خصوص واقعا اشتباه کردید که هنوز ازدواجتان از سوی خانواده اش معلوم نشده به رابطه جنسی دست زدید که احتمالا پسر با سوء استفاده از احساسات شما این را عملی کرده!

بنظرم اون پسر حتی از نظر دینی هم انسان درستی بنظر نمیرسد! چون یک انسان متعهد و مومن اولا خانواده اش را در جریان میگذارد

و اگر هم بنا بدلایلی نمیشد و چنین اتفاقاتی میفتاد باز هم تمام سعی و توانش رو میذاشت تا با اون دختر ازدواج کنه و خوشبختش کنه حتی به قیمت جدا شدن از خانواده خودش! و جدا از اینکه عشق در دلش زنده بود، هر لحظه غم و اشک اون دختر معصوم جلوی چشماش میبود! عشق برای یک مومن واقعی یه احساس زودگذر نیست!

rosejuliet;1019285 نوشت:
سلام
منم به خودم که اومدم سریع چادرمو گرفتم تو صورتم و رومو برگردوندم و اون هیییییچی کاری نکرد فک میکردم بهم پیام میده یا زنگ میزنه که پیاده شم و یه لحظه ببینمش ولی هیییییچ کاری نکرد

گاهی میگم شاید خدا نمیخواد این همه احساسی که توی وجود من گذاشته به پای مردی با این شرایط حیف بشه کسی که حتی دوست داشتنشم الکیه

از همه خواهش میکنم برای من دعا کنید میگن با زبان مردم از خدا خواسته هاتونو بخواین چون ما با زبان مردم هیچوقت گناه نکردیم
به خدا من دختر بدی نیستم و خانواده ی عالیی دارم دعا کنید به خاطر آّبروی خانوادمم که شده این موضوع حل بشه و من خوشبخت بشم



خوبه که فراموشتون کنه ولی اول باید هم عکسهاتون رو پاک کنه و...

شما رو فراموش کنه بعدش دیگه از اذیتهاش در آینده در امان میمونید!

استغفار کنید و صدقه دهید شاید خطایی کردید که چنین بلایی نازل شده!

اون پسر هم قطعا نتیجه این کارشو رو می بینه ولی ای کاش یه راهی بود که تاوان و هزینه کارش رو هم بده که بفهمه احساسات یک انسان، اسباب بازی نیست!

بعد از قطع رابطه از تلگرام و ... کاملا بلاکش کنید!

rosejuliet;1019285 نوشت:
سلام
وای من خیلی ممنونم از همه ی شما عزیزان واقعا نمیدونم چطور از همتون تشکر کنم
لطف بزرگی به من کردید که این همه مسئله ی منو باز کردید و هر کدوم یه راه حل دادید واقعا به همفکری دیگران نیاز دارم

من میدونم که اون آقا مناسب من نیست ولی به خاطر احساسی که بهش دارم گاهی دلم میلرزه که اگر درخواست ازدواج کرد قبول کنم ولی وقتی با عقلم فکر میکنم ایشون اصلا مناسب من نیست خارج از شرایطی که داره حتی منو دوست هم ندارهو اگر هم داره به اندازه ی کافی نیست چون تو مدتی که بهش فرصت دادم حتی یک دفعه هم بهم پیام نداد که حتی بگه دلش تنگ شده حتی یک دفعه هم نخواست که پیشش باشم و سعی نکرد دلمو به دست بیاره
از کارای خدا بگم واستون که شمام بیشتر عاشقش بشید
چند روز پیش با دوستم قرار گذاشتم که برم بیرون و باهاش صحبت کنم تا دلم یکم آروم شه اون آقا هم ا اونجا که تلگرام منو داره روی گوشیش گمون میکنم خبردار بود که من با دوستم بیرونم، فک میکردم میاد جایی که قرار گذاشتیم و منو میبینه ولی نیومد موقع برگشت مسیرم عوض شد و به جای خونه باید میرفتم خونه ی خالم
تو اتوبوس که نشستم و منتظر بودم حرکت کنه یهو دیدمش اونم با دوستش بود یه جایی از شهر که حتی فکرشم نمیکردم ببینمش یک دفه نگاهمون به هم گره خورد اونم خیلی تعحب کرد که منو دیده منم به خودم که اومدم سریع چادرمو گرفتم تو صورتم و رومو برگردوندم و اون هیییییچی کاری نکرد فک میکردم بهم پیام میده یا زنگ میزنه که پیاده شم و یه لحظه ببینمش ولی هیییییچ کاری نکرد

راستش از دور که دیدمش هیچ جذابیتی نداشت و یه لحظه به خودم گفتم دیوونه تو عاشق چیه این پسر شدی
حس میکنم من عاشق عشق خودم بودم عاشق اون حس پاکی که با تموم وجودم داشتم بودم نه اون شخص؛ وقتی احساسمو از رابطه حذف میکنم دیگه هیچ چیزی برای دوست داشتن اون آقا نمیمونه
گاهی میگم شاید خدا نمیخواد این همه احساسی که توی وجود من گذاشته به پای مردی با این شرایط حیف بشه کسی که حتی دوست داشتنشم الکیه

از همه خواهش میکنم برای من دعا کنید میگن با زبان مردم از خدا خواسته هاتونو بخواین چون ما با زبان مردم هیچوقت گناه نکردیم
به خدا من دختر بدی نیستم و خانواده ی عالیی دارم دعا کنید به خاطر آّبروی خانوادمم که شده این موضوع حل بشه و من خوشبخت بشم

عزیزم. ول کن اون آدم بی خانواده رو. هر چی ازش داری فردا ریز ریز میکنی میری میریزی سطل اشغال سر خیابون، حتی یک ورق کاغد حتی یک برگ کاه. تلگرامت رو هم فعلا از روی خطت بردار و دیس اکانت کن. ادم تلگرام نداشته باشه، طوریش نمیشه اما تلگرامش روی گوشی یک آدم عوضی باز باشه خیلی مشکلات داره. اینو بهت بگم که اول یک اشتباه کردی و 5 سال عمرت رو برای این ادم صرف کردی، اما از الان به بعد که اومدی مشاوره گرفتی و راهکار شنیدی و خودت هم اونو شناختی، هر 1 ثانیه ایی که خرج فکر کردن به اون و عشقش و عشقت و فلان بکنی مقصر صد در صد خودتی. از اونجایی که دختر احمقی نیستی و هرگز یک اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنی بهتره مثل یک غده سرطانی بکنیش و بندازیش بره. بخاطر خودت میگم . الان تو سنی هستی که میتونی فراموش کنی به این معنا که از مغزت بیرونش کنی و جاش رو با چیزهای خیلی بهتر پرکنی اما سنت که بره بالاتر بیرون کردنش سخت تر میشه.

سلام

rosejuliet;1019285 نوشت:
حس میکنم من عاشق عشق خودم بودم عاشق اون حس پاکی که با تموم وجودم داشتم بودم نه اون شخص

خیلی عالیه. منتظر شنیدنش از خودتون بودم که به درستی بهش اشاره کردید.
این همون رشدیه که ازش صحبت میکردم. بهتره بدونید این نتیجه گیری شما، چیزیه که خیلی از مشاورها سعی دارن به مراجعینشون بفهمونن، ولی موفق نمیشن (خود مشاورها هم خیلیاشون اینو نمیدونن!)
اما شما درکش کردید و این یعنی خیلی جلو رفتید. این به مدیریت شما روی ادامه قضیه خیلی کمک میکنه.

بله، مسئله اون فرد یا هر فرد دیگه ای نیست. مسئله خود شمائید. شما دوست داشتید عاشقی کنید و از این کار لذت میبردید. اون آقا هم کیسی بوده که این امکان رو برای شما فراهم میکرده.
ریشه یابی این ماجرا با خودتون. (دوست داشتید، نگاهی هم به اینجا بندازیدhttp://www.askdin.com/showthread.php?t=63872&p=1003827&viewfull=1#post1003827)

حالا امثال اینجور عشق و عاشقی ها که هیچی، حتی در اکثر قریب به اتفاق عشق مادرانه به فرزند هم همین مسئله وجود داره، یعنی در اصل مادر عاشق فرزندش نیست، بلکه عاشق احساس مادرانه خودشه و طبق همین احساس با فرزندش رفتار میکنه. این احساس اینقدر قویه که لازم باشه، جونش رو هم میده، اما نه برای فرزند، برای خودش!!

به همین دلیله که اگه از بچه ها بپرسیم که یک خاطره خوش از پدر یا مادرشون تعریف کنن، اکثر نمیتونن چیزی به خاطر بیارن، چون تقریبا وجود نداره!! دیگه عشق بین دختر پسرها بماند ...

حالا که متوجه ش شدید، از شما انتظار میره در ادامه زندگیتون مواظب اینجور تمایلات باشید.
نه تنها خدا نمیخواد این احساس رو خرج این مرد کنید، بلکه مطمئن باشید خدا نمیخواد این احساس رو خرج هیچ مرد دیگه ای هم بکنید، اگه شخصی حالش بده، اوضاع خرابی داره، گذشته ناجوری داشته و غیره، وظیفه ی خودشه که حال خودش رو خوب کنه، نه اینکه یکی دیگه بیاد زندگیش رو تغییر بده.

شما دوست داشتید به یه بدحال محبت کنید، از اون آقا بهره بردید، اون آقا هم تمایل داشته از محبت یکی دیگه به عنوان مسکن استفاده کنه، و نهایت بهره رو از شما برده.
بنابراین من موافق این نیستم که یکی رو به عنوان آدم بده ی داستان معرفی کنیم و دیگری رو به عنوان قربانی. هر کی مسیر تمایلات خودش رو طی میکرده. با اراده خودش، اما مسیر غلط و اشتباه.
ارائه تصویر شیطانی از یه طرف قضیه که بعضی از دوستان انجام میدن، به نظرم شیوه ی صحیحی برای راهنمایی نیست.

نمیخوام بگم تقصیر شما بوده و از اون آقا سلب مسئولیت کنم، کلا منظورم اینه که برای بیرون اومدن از این قضیه، تمرکزتون روی خودتون باشه و دنبال مقصر نباشین که به هیچ جا نمیرسین، دنبال موثر باشین.
شما نیاز ندارید برای بیرون آوردن شخصی از ذهنتون، ویژگی های منفی اون آدم رو لیست کنید تا محبت به تنفر تبدیل بشه. چون در این صورت شاید بتونید تا یه مدت موفق بشید، اما ممکنه بعد از یه مدت هوس کنید دوباره شرایط رو به قبل برگردونید و یا شخص دیگری رو جایگزین کنید و چرخه رو از ابتدا شروع کنید.

شما باید یاد بگیرید مبادا دلتون برای محبت های خودتون تنگ بشه. محبت های افراطی، نسبت به این شخص یا هر شخص دیگه ای. محبت کردن هم راه و روش خودش رو داره.

اینقدر هم قسم نخورید که آدم بدی نیستید، کسی نگفته شما بدید (اگرم گفته اشتباه کرده)

آدم ها با گذشته شون تعریف نمیشن، با چیزی که در آینده قراره بشن تعریف میشن، شما قراره چه تعریفی از خودتون ارائه بدید؟؟

سلام و عید همگی مبارک

فکر میکنم مطالبی که باید گفته بشه رو کارشناس محترم سایت و بقیه دوستان خیلی خوب بیان کردن، فقط موضوعی نظر من رو به خودش جلب کرد
اونم شتاب و عجله ای هست که من تو نوشته ها و تصمیمات شما دیدم، که متاسفانه همین شتاب و عجله باعث شد تا پایتان بلغزد.
همانطور که می دانید شتاب و عجله از شیطان است، اما صبر، سکون و طمانینه از اوصاف مومن.

انسان مومنی که واقعا حقیقت ایمان رو درک کرده، باور قلبی داره که تو این دنیا، چه رزق مادی و چه معنوی همه دست خدای متعال هست، و هرچیزی زمانبند هست و هر چیزی
که قرار است تو این دنیا نصیبش بشه دست خداست و به وقتش به آنچه خداوند متعال اراده کرده خواهد رسید، و اگر چیزی روزی انسان نباشد اگر زمین و زمان را بهم بریزد ذره ای
به خواسته اش نخواهد رسید. بنابراین برای رسیدن به خواسته اش نه عجله و شتابی دارد و نه با دیر رسیدن به خواسته اش دچار تشویش و اضطراب می شود.

طبیعتا شما هم مثل همه انسان ها دنبال آرامش و پیشرفت و رسیدن به کمالید. اما به نظرم رسیدن به این خواسته، نه در منتظر دیدن، پیام تلگرامی این آقا،
بلکه در خواندن پیام دعوت خداوند به شماست که احتمالا بین انبوه پیامهای زرق و برق دار، ندیدینش یا اینکه اونقدر با عجله صفحه تلگرامتون رو برای دیدن پیام ایشان بالا پایین کردین که حواستون به این پیام نبوده.
و حال شاید راه حل مشکل شما نه منتظر بودن برای رسیدن پیامی از این آقا، بلکه خوندن پیام کلام پروردگار سر سجاده نماز هست،
و حداقل برای مدتی عشق مجازی را فراموش کردن و جایش عشق حقیقی را جایگزین کردن و قوی و مستحکم تر کردن ارتباطتان با خداوند متعال.

آرامشی را که دنبالش هستید را نه از کسانی که خودشان تشنه آن هستند و برای رسیدن به آن راه های اشتباه را دنبال میکند مطالبه کنید بلکه از کسی بخواهید که هرکس به او اعتماد کرد و خواست جواب گرفت:
« الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » (الرعد – 28)
آنها كسانى هستند كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرامش مى‏گيرد، آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دلها آرامش پيدا مى‏كند.

و تکیه گاه اصلیتون نه کسی که خودش محتاج و نیازمند دیگران است، بلکه کسی باشه که دست تمام نیازمندان عالم بسویش دراز، و توکل به او، کلید رسیدن به خواسته ها و آرزوها.

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر – 15)
اى مردم، شما به خدا نيازمنديد، و خداست كه بى‌نياز ستوده است.

«وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» (طلاق - 3)
و از جايى كه حسابش را نمى‌كند، به او روزى مى‌رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‌رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‌اى مقرر كرده است.

قطعا از پس این ارتباط و ایمان به خداوند متعال، این عجله و اضطراب جایش را به آرامش و اعتماد قلبی به خداوند می دهد،
باوری که انسان یقین می کند خداوند خیر و صلاح بنده هایش را بهتر از هر کسی می داند. گاهی انسان را به خواسته اش می رساند و گاهی نه
و اصلا حساب و کتاب خداوند با ما فرق میکنه، ما رسیدن ها را نشانه موفقیت و پیشرفت می دانیم اما در حساب و کتاب خدا خیلی اوقات نرسیدن ها
یعنی موفقیت و پیشرفت. برای من، اینکه این فرد کششی نسبت به شما با توجه به کمالات ظاهری و باطنی و اصرار شما برای ادامه مسیر نمی بیند
جز لطف و اراده پروردگار چیزی نمی بینم، و اگر نبود لطف پروردگار مبنی بر سرد شدن ایشان نسبت به شما آیا بازم اینجا می آمدید؟
آیا به همان نتیجه ای که در مطلب آخرتون بیان کردین میرسیدین؟ چه کسی قلب او را نسبت به شما اینجور قفل کرده؟
حداقل بنده فکر میکنم این نه از روی تصادف و امر طبیعی بلکه این موضوع هدفمند و از طرف اراده ای مافوق اراده ها صورت گرفته.
حتما خداوند متعال شما را دوست داشته و چه بهتر که تلاش کنید از فرصتهای بوجود آمده نهایت استفاده را ببرید.
خصوصیات مثبت خودتون رو مثل مهربانی، از خودگذشتگی و... را رنگ بوی الهی بدهید و نیات خودتان را خدایی کنید،
دایره نگاهتان به زندگی و ازدواج را وسعت بخشید و ازدواج را نه هدف، بلکه وسیله ای برای رسیدن به سعادت و خوشبختی و کسب رضایت پروردگار بدانید،
و این را ذکر شب و روزتان قرار دهید، حال هر وقت که زمانش فرا رسید همسفرتان خواهد رسید تا ادامه مسیر را با هم طی کنید،
اصلا دلشوره به خودتان راه ندهید، شما فقط کار خودتان را انجام دهید، خدا هم کار خودش را. مطمئنا حساب و کتاب خداوند با ماها فرق میکنه،
نه چیزی اختلاس میشه و نه چیزی گم و گور. همه کارها سر زمان خودش و بدون اشتباه انجام خواهد شد.

حال در خلوت خودتون فکر کنید و ببینید اگر به خواسته خود می رسیدین اما بعد مدتی به نتیجه می رسیدین بدرد هم نمیخورین و اون همه شور و حرارت سراب و خواب و خیال بوده
خوب بود و یا الان که خداوند متعال به عمد جلوی راهتان سنگ انداخت تا مسیر زندگیتان به سمت اهدافی والا و ارزشمندتر تغییر جهت دهد؟

در مورد نقصی هم که بوجود آمده با توکل به خداوند جای نگرانی نیست و اساسا حوادث آینده و مقدرات الهی بسیار پیچیده و غیرقابل پیش بینی است
و لذا چاره جویی با ذهن و علم محدودمان عملا بی فایده است.
خداوند متعال حافظ آبروی بنده مومنش خواهد بود و به هیچ عنوان اجازه نخواهد داد اشتباهی، مانع رسیدن بنده اش به خوشبختی و سعادت شود
و ان شاءالله و به یقین حوادث و شرایط را چنان رقم خواهد زد که نه خللی به آبروی بنده اش وارد شود و نه سعادت و خوشبختیش
و لذا راه حل این موضوع توکل و اعتماد به خداوند متعال است و نه چاره اندیشی هایی که احتمالا همراه با صرف وقت و هزینه گزاف است.

در انتها بریتان در این سفر معنوی به سمت سعادت و کمال و کسب رضایت خداوند آرزوی توفیق روز افزون دارم و دعای اسک دینی های عزیز بدرقه راهتان.

امام علی علیه السلام می فرمایند: فرصتها مانند ابر در گذر است و فرصتهاي خير را غنيمت بشماريد.

امید;1019233 نوشت:
سلام

البته یک راه دیگر برای این خانم این است که با یک مرد که به او صد در صد اطمینان دارد، عقد رسمی انجام دهد و این عقد در شناسنامه اش ثبت شود و یک بار با او عمل جنسی انجام دهد و بعد از او جدا شود و همین عقد رسمی که قانونی است را به عنوان دلیل دوشیزه نبودن خود به خواستگارانش معرفی نماید.

سلام و عرض ادب

جناب امید گرامی

دادن چنین پیشنهادی از شما بعیده !!!!

در ضمن حتی با انجام این کار باز هم می شه دروغ

چون رابطه با این آقا دلیل دوشیزه نبودن این خانم نیست !

داشتن رابطه 5 ساله با یک مرد دیگه دلیل دوشیزه نبودن ایشون هست

بهترین کار اینه که ایشون با این حقیقت کنار بیان و این مساله رو قبول کنن و از پنهان کاری پرهیز کنن

با دروغ گفتن و پنهان کاری فقط آینده خودشون رو مثل گذشته خراب میکنن

ایشون باید به کسی که قرار یک عمر باهاش زندگی کنن حقیقت رو بگن تا در آینده در برابر تهدیدات اون شخص پشتیبانشون باشه ، نه نمک روی زخم !

در پناه حق تعالی

فروردین;1019239 نوشت:
خانم رز ژولیت گرامی
ممکنه در پیام خصوصی پیشنهاداتی برای ارزواج مطرح بشه. به نظرم این پیشنهادات رو باید نادیده گرفت چون قصد محکمی برای ازدواج ممکنه پشتوانه این درخواستها نباشه.

یا هو یا من لا هو الا هو
سلام و عرض ادب سرکار rosejuliet عزیز

جناب فروردین راست میفرمایند
یعضی از افراد منتظر موقعیت هستند تا از انسان سواستفاده کنند, مراقب باشید !
حرفای خوب خوب رو همه بلندند بزنند گول حرف رو هیچ وقت نخورید.

در پناه حق و حقیقت باشید.

شروحیل;1019337 نوشت:
سلام و عرض ادب

جناب امید گرامی

دادن چنین پیشنهادی از شما بعیده !!!!

در ضمن حتی با انجام این کار باز هم می شه دروغ

چون رابطه با این آقا دلیل دوشیزه نبودن این خانم نیست !

داشتن رابطه 5 ساله با یک مرد دیگه دلیل دوشیزه نبودن ایشون هست

بهترین کار اینه که ایشون با این حقیقت کنار بیان و این مساله رو قبول کنن و از پنهان کاری پرهیز کنن

با دروغ گفتن و پنهان کاری فقط آینده خودشون رو مثل گذشته خراب میکنن

ایشون باید به کسی که قرار یک عمر باهاش زندگی کنن حقیقت رو بگن تا در آینده در برابر تهدیدات اون شخص پشتیبانشون باشه ، نه نمک روی زخم !

در پناه حق تعالی

سلام. ببخشید جناب شروحیل ، سوالی دارم. نه از شما بلکه از همه اقایان. همه انسانها در زندگی خود مرتکب گناهانی می شوند مگر مراجع تقلید و معصومین. دروغ گفته اند، تهمت زده اند، غیبت کرده اند، شاید مال حرام خورده اند و .... اما هیچ وقت دیده اید موقع ازدواج بیایند به اینها اعتراف کنند؟ یک آقا اگر قبل از ازدواج با کسی رابطه برقرار کرده باشد و کسی هم بجز خودش و آن فرد از این امر با خبر نباشد، چه توبه کرده باشد و چه نکرده باشد یک در یک ملیون امکان دارد به دختری که به خواستگاریش رفته این مطلب را بگوید. اما دختری که به طریق مشروع یا نامشروع ارتباطی برقرار کرده ، مجبور است بخود بلرزد و بترسد و به چنین حالی بیفتد که کارشناس پیشنهاد دهد که تو برو با یک نفر رسمی ازدواج کن و بعد جدا شو که بتواتی بگویی دلیل باکره نبودنم رابطه شرعی با همسر شرعی بوده!! . میخوام بپرسم که چرا؟؟ یعنی من باید باور کنم که خدا این قدر بین زن و مرد فرق گذاشته؟ یعنی با انجام یک کاری نامشروع ولو اگر بعدش توبه کنیم، آبروی دختر بالاخره می رود ولی آبروی پسر نه؟؟

من فکر میکنم این یک آزمایش الهی برای مردان است. اینکه خدا یک چیزی بنام بکارت را قرار داده است، دلیل نمی شود که آقایان اینقدر ظالمانه برخورد کنتد. وجود بکارت برای آزمایش جوانمردی مردان است. شنیدم که برخی از آقایان فردای عروسی، همسر عفیفه شان را رها کردند و بنا را بر قهر و آبروریزی گذاشته اند که چون من چیزی ندیدم خانم باکره نبوده و واویلتا که سر من کلاه رفته و باید ببینیم حالا بکارتش از چه نوعی است و سیر پزشک قانونی رفتن خانم شروع می شود. و البته هممممممه هم حق را به آقا می دهند.
به نظر کارشناس محترم و آقایان کاربر، این واقعا همان مدل و شیوه زندگی است که خداوند برای مرد و زن در نظر داشته؟

صائب تبریزی;1019341 نوشت:
شنیدم که برخی از آقایان فردای عروسی، همسر عفیفه شان را رها کردند و بنا را بر قهر و آبروریزی گذاشته اند که چون من چیزی ندیدم خانم باکره نبوده و واویلتا که سر من کلاه رفته و باید ببینیم حالا بکارتش از چه نوعی است و سیر پزشک قانونی رفتن خانم شروع می شود. و البته هممممممه هم حق را به آقا می دهند.

ممنونم از مطلب به جایی که اشاره فرمودید

آزمایش بکارت، حتی به شکلی که توسط پزشکان انجام میشه، از نظر علمی تایید نشده و احتمال خطای زیادی داره. به نقل از سازمان بهداشت جهانی:
https://www.who.int/reproductivehealth/virginity-testing-elimination/en

نقل قول:
Virginity testing” has no scientific or clinical basis. There is no examination that can prove a girl or woman has had sex – and the appearance of girl’s or woman’s hymen cannot prove whether they have had sexual intercourse, or are sexually active or not.

ترجمه: تست بکارت هیچ پایه علمی یا بالینی ندارد. هیچ آزمایشی وجود ندارد که ثابت کند یک خانم رابطه داشته یا خیر. ظاهر پرده بکارت نمی تواند وجود رابطه را اثبات یا نفی کند.



اون شیوه ای که بین مردم مرسومه هم گفته میشه 50 درصد خطا داره. ولی همچنان داره بر این فرهنگ غلط و بدون پشتوانه علمی تاکید میشه. جالبه که افغانستان آزمایش بکارت رو ممنوع کرده ولی ما هنوز یک آموزش صحیح در این مورد نداریم.

شخصا فکر نمی کنم غیرتم اجازه بده که یک پزشک بخواد در مورد همسر آینده ام نظری بده و این رو توهین به خانمها می دونم. به نظر می رسه این مسئله کم کم داره در جامعه اصلاح میشه.

ولی مسئله اینه که در جلسه خواستگاری، باید مشخص بشه که آیا طرف از اون مردهایی هست که بخواد به شکل تعصبی واکنش نشون بده یا خیر. این هم یکی از شناختهای قبل از ازدواجه. این که ازش بخواید در گذشته شما کنکاش نکنه می تونه یک راه خوب باشه.

سلام.

بسیار سوال بجایی پرسیدید. فبلش منم یه سوال بپرسم از شما، بعد مایل بودید گفت و گو کنیم. به نظر شما حالت ایده آلش اینه که هیچوقت فاش نشه یا اینکه فاش بشه ولی جنبه داشته باشیم؟

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

شروحیل;1019337 نوشت:
سلام و عرض ادب

جناب امید گرامی

دادن چنین پیشنهادی از شما بعیده !!!!

در ضمن حتی با انجام این کار باز هم می شه دروغ

چون رابطه با این آقا دلیل دوشیزه نبودن این خانم نیست !

داشتن رابطه 5 ساله با یک مرد دیگه دلیل دوشیزه نبودن ایشون هست

بهترین کار اینه که ایشون با این حقیقت کنار بیان و این مساله رو قبول کنن و از پنهان کاری پرهیز کنن

با دروغ گفتن و پنهان کاری فقط آینده خودشون رو مثل گذشته خراب میکنن

ایشون باید به کسی که قرار یک عمر باهاش زندگی کنن حقیقت رو بگن تا در آینده در برابر تهدیدات اون شخص پشتیبانشون باشه ، نه نمک روی زخم !

در پناه حق تعالی

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لدلیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
شما مطمئنید اگر به همسر آینده شان بگویند زنا کردم؟ زندگی خوبی خواهند داشت؟
یا بگویند ازدواج کردم؟
یا علی(س)[/][/][/]

momi14;1019343 نوشت:
سلام.

بسیار سوال بجایی پرسیدید. فبلش منم یه سوال بپرسم از شما، بعد مایل بودید گفت و گو کنیم. به نظر شما حالت ایده آلش اینه که هیچوقت فاش نشه یا اینکه فاش بشه ولی جنبه داشته باشیم؟

امیدوارم کارشناس محترم ناراحت نشن که من اول نظرم رو میگم . ببینید، بکارت اساسا به چه درد میخوره؟ آیا بکارت قراره مانع از فساد زن بشه؟ باعث زندگی شرافتمندانه و همراه با پاکدامنی زن بشه؟ به اعتقاد من خیر.

همانطور که مردها هیچ مانع فیزیکی بازدارنده ی اجباری، برای عمل نامشروع جنسی ندارند ، زنها هم نباید داشته باشند. چیزی که مانع عمل خلاف عفت در زن و مرد میشه نباید موانع فیزیکی باشه، بلکه توانایی در مهار نفس و شهوت با نیروی درونی و عقلی است. بر این اساس فکر میکنم چنانچه مرد و زن مرتکب این عمل بشوند ، بازهم راه افشا و مجازات هیچ کدامشان از طریق باز شدن و بسته شدن موانع فیزیکی نیست. در غیر این صورت من در عدالت خدا شک میکنم.

زنی هست که تصویر پروفایلش یا صاحب الزمان و ایکاش زنده شوم بیایم در رکابت بمیرم و الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب و .... است، در کوچه و خیابان سرش پایین است و به انواع فضایل و کمالات ظاهری که در خواستگاری ها پسرها بسیار به اون توجه میکنند و درباره اش تحقیق میکند آراسته است. اما به من گفته که در هنگام اقدام برای بارداری با همسرش، مدام در فکر فلان پسر دانشگاه که او را دوست داشته بوده، در هنگام بارداری مدام در فکر فلان پسر خوشگل فامیل بوده، در هنگام شیر دهی مدام در فکر فلان کس بوده. حالا شما میخواهید این خیانت و زنای ذهنی پیوسته و جاری در زندگی مومنانه! را جطور فاش کنید؟ چطور اثبات کنید؟ چطور مجازات کنید؟ در مورد مرد هم همین است.

بکارت خانم هم همین است. منتها چون عامل فیزیکی است و قابل دیدن است، بلافاصله روی اون به شدت مانور میدن. یک دختری قبلش مرتکب اشتباهی شده ،حالا توبه کرده یا نکرده و میخواهد ازدواج کند. خوشبختی یا بدبختی او و همسرش وابسته می شود به وجود یا عدم وجود بکارت. این یک دیدگاه ابلهانه است. اصلا چیزی را نباید در نظر بگیریم که فاش بشود یا نشود.
بکارت، قبل از آنکه عامل بازدارنده ی اجباری برای حفظ عفت زن باشد، یک امتحان جوانمردی از مرد است. رشد مرد را نشان میدهد.

نه ببینید، من اصلا با بکارت کاری ندارم. کلی دارم میگم. چون شما گفتید بالاخره هر کسی (آقا یا خانم، فرقی نداره) ممکنه تو زندگیش خطاهای کوچیک یا بزرگ مرتکب شده باشه بعد هم ممکنه توبه کرده باشه، حالا که قصد داره تشکیل زندگی شرافتمندانه بده، بهتره خطای گذشته ش فاش نشه یا مثلا با صداقت به خطاش اعتراف کنه و طرف مقابل هم جنبه داشته باشه؟ در نظر داشته باشید که من خودم هم جواب این سوال رو نمیدونم. دارم میپرسم.

شروحیل;1019337 نوشت:
سلام و عرض ادب

جناب امید گرامی

سلام

دوست عزیز

جناب شروحیل

سال نو را خدمت تان تبریک عرض می کنم.

اگر متن های قبلی من را در مورد این پرسشگر مطالعه کرده باشید، می بینید که گفته ام این خانم باید از ذکر جزئیاتِ دوشیزه نبودنِ خود خودداری نماید. زیرا ذکر جزئیات، باعث مطرح شدنِ پرسش های بیشتر می شود.
این تنها یک پیشنهاد است که این خانم برای اینکه دلیلی برای دوشیزه نبودنش داشته باشد، می تواند یک عقد رسمی با این آقا که پنج سال دوست بوده یا هر مرد دیگری داشته باشد. سپس این ازدواج و مهر طلاق در شناسنامه دلیل کافی برای دوشیزه نبودن است.
لازم نیست جزئیات ذکر کند که اولین رابطه جنسی اش با چه مردی بوده و چگونه بوده است. این دروغ نیست. در صورت انجام این پیشنهاد، او فقط لازم است به خواستگارش بگوید:« من قبلا با مردی ازدواج کرده و بعد از مدتی طلاق گرفته ام »؛ تمام. به این صورت، نه تدلیس کرده و نه دروغ گفته است.

صائب تبریزی;1019345 نوشت:
امیدوارم کارشناس محترم ناراحت نشن که من اول نظرم رو میگم .


سلام

من چرا باید از اظهار نظرتان ناراحت شوم؟؟!!

شما نظرتان را گفتید؛ من هم پیشنهادهای خودم را برای پرسشگر محترم گفتم.

من مسؤول تغییر دیدگاه مردم و جوانان این کشور نیستم. من تنها یک روانشناس و مشاور هستم که به سؤالات در یک سایت پاسخ می دهم.

momi14;1019347 نوشت:
نه ببینید، من اصلا با بکارت کاری ندارم. کلی دارم میگم. چون شما گفتید بالاخره هر کسی (آقا یا خانم، فرقی نداره) ممکنه تو زندگیش خطاهای کوچیک یا بزرگ مرتکب شده باشه بعد هم ممکنه توبه کرده باشه، حالا که قصد داره تشکیل زندگی شرافتمندانه بده، بهتره خطای گذشته ش فاش نشه یا مثلا با صداقت به خطاش اعتراف کنه و طرف مقابل هم جنبه داشته باشه؟ در نظر داشته باشید که من خودم هم جواب این سوال رو نمیدونم. دارم میپرسم.

بله. یک چیزی هست بنام مشاوره قبل از ازدواج که چند مرحله است و گویا در اون تا حد بسیار زیادی برخی چیزها مشخص میشه . اینکه فردی دروغ، غیبت، خساست، حسد، طمع، تنوع خواهی جنسی و ... مود معمول و غالب در زندگیش است یا نه احتمالا در اونجا به عنوان یک اختلال مشخص بشه . اما اگر بطور جزئی ما اشتباهاتی در زندگی گذشته کردیم ، گفتنش الان چه سودی برای طرف مقابل داره؟ اگر به نظر شما سودی داره به این معنی که ضرری رو از شخص مقابل دفع میکنه، بگید. اما اگر خودش باعث ایجاد بدبینی، دروغگویی های پیوسته بعدی برای خوب جلوه دادن خودمون، فاش شدن قضیه و آبروریزی و مشکلات جدی میشه، چرا باید گفته بشه؟ چه تاثیری روی کیفیت حقیقی زندگی داره؟ دقت کنید کیفیت حقیقی زندگی ، نه کیفیتی که ما در توهماتمون میخوایم بهش برسیم.

یکی از عللی که افراد دروغگو میشن همینه. یک نفر یک بار از اونها یک اشتباهی رو میبینه و بعد مدام شروع میکنه درباره نحوه انجام کارها از شخص سوال کردن تا ببینه نکنه باز هم خطایی کرده باشه، و فرد مجبور به دروغگویی برای حفظ شخصیت خودش میشه.

امید;1019349 نوشت:

سلام

من چرا باید از اظهار نظرتان ناراحت شوم؟؟!!

شما نظرتان را گفتید؛ من هم پیشنهادهای خودم را برای پرسشگر محترم گفتم.

من مسؤول تغییر دیدگاه مردم و جوانان این کشور نیستم. من تنها یک روانشناس و مشاور هستم که به سؤالات در یک سایت پاسخ می دهم.


سلتم علیکم استاد. جسارت بنده رو ببخشید. تجربه من در فضای حقیقی نشون میده که برخی اساتید ناراحت میشن قبل از خودشون کسی اظهار نظر کنه. بنده به شما ارادت دارم و بیشتر میخوام نظر شما را از نظر روانشناختی صرف نظر از مباحث عرفی و دینی بدونم و اگر اشتباهی در نظر من هست بفرمایید.

خب پس ظاهرا شما با مخفی موندنش موافقید.
حالا ما یک عامل فیزیکی داریم که میتونه در مواردی از مخفی ماندن جلوگیری کنه.
نکته ای که اینجا وجود داره اینه که به قول جناب فروردین از نظر علمی نمیشه بهش استناد کرد، یعنی "نبود" بکارت چیزی رو ثابت نمیکنه، اما در نقطه مقابل میدونیم که "بودنش" اتفاقا چیزی رو ثابت میکنه، تا جایی که کارشناس محترم برای عدم اثبات دروغ، اون راهکارهای فضایی رو ارائه میدن. (چون فقیه نیستم، ترجیح میدم در مورد راهکار ها نظر ندم)

سوالی که من دارم اینه که چطور میشه در این شرایط، جامعه رو قانع کرد که این موارد خاص و محدود غیر قابل اثبات رو بپذیرن و بی خیال اکثر قریب به اتفاق موارد قابل اثبات بشن؟ من خودم هم دوست دارم همچین چیزی شدنی بشه، اما فکر نمیکنم بشه.

rosejuliet;1018879 نوشت:
سلام
من 25 سالمه و 5 سال با آقایی ارتباط داشتم البته به قصد ازدواج و دو دفعه هم اومدن خواستگاری
خانواده ی من به خاطر شرایط بدی که داشتن راضی نبودن ولی چون من اصرار داشتم به خاطر من حاضر شدن قبول کنن ولی خانواده ی ایشون که خییییلی هم سطحشون از ما پایین تره با ایرادات الکی مثلا اینکه من عینک میزنم بهونه آوردن و قبول نکردن
خانواده هامون از ارتباط ما خبر نداشتن و ما هر دو تلاش کردیم تا خانواده ی آقا هم راضی بشن که متاسفانه نشد
و من حس کردم ایشون خیلی کم داره تلاش میکنه و تو این 5 سالم یک دفعه خیانت کرده بود
منم بهش گفتن تا آخر 13 امسال فرصت داره خانوادشو راضی کنه و بیاد خواستگاری و اگر نیومد من دیگه باهاش ازدواج نمیکنم
راستش مشکلی که دارم اینه که ما رابطه ی خیلی نزدیک با هم داشتیم و متاسفانه دیگه دختر نیستم
خانواده ی ما مذهبی هستن و اصلا این چیزا تو خانوادمون نیست و من چون قول ازدواج داده بود این کارو کردم و واقعا میدونم چقققققدر اشتباه کردم و حق خودمو ضایع کردم اونم برای پسری که اصلا در حدم نبود و واقعا همه چیزش از من کمتره
تموم دوستام که این موضوعو میدونن میگن جراحی کن و به کسی نگو و با آدمی که ارزشتو داشته باشه ازدواج کن ولی من نمیتونم به کسی دروغ بگم نمیتونم تا آخر عمرم عذاب وجدان داشته باشم تازه این اشتباه من بوده و حس میکنم نباید زندگی کسی دیگه رو به خاطر اشتباه خودم خراب کنم
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من دختر خوشگلی هستم و هنرمندم و خیلی هم خوش اخلاقم اینا رو همه میگن و دوستام چون منو میشناسن میگن حیفی و حق خودتو ضایع نکن میگن با خوشبخت کردن فرد جدید زندگیت اشتباهتو جبران کن
من ترس اذیت کردن اون آقا رو هم دارم چون اون به شدت منو دوست داره و میگه این کارو باهام کرده که من نتونم با کسی دیگه ازدواج کنم
نمیدونم باید چیکار کنم واقعا تنهام و نمیخوام با گفتن این چیزا به خانوادم اذیتشون کنم پدر من مریض هستن و حالشون بد میشه اگر بغهمن و منم نمیخوام آبروی خودمو ببرم
فک کردم به هر خواستگاری که خیلی ازم خوشش اومد این موضوعو بگم و اگر تونست مردونگی کنه و اشتباهمو نادیده بگیره باهاش ازدواج کنم
خواهش میکنم کمکم کنید

سلام دوست خوبم
بنظرم برو دکتر عمل کن
مگه نه اینکه توبه کننده از گناه معصوم هست؟مگه خدا خودش تو قران نگفته بدیهاتو تبدیل به خوبی میکنم
پس دیگه دلیلی نداره تو بری یکیو پیدا کنی بهش بگی ببینی قبول میکنه یا نه
خییلی خوشم اومد از حرفت که گفتی دوس نداری جز خدا کسی مجازاتت کنه
پس نمیخواد واسه کسی توضیح بدی اصلا همچین اتفاقی افتاده
چرا عذاب وجدان الکی میگیری که نمیخوای دروغ بگی مگه تو میخوای دروغ بگی؟؟؟ فقط نمیخوای گذشته تو فاش کنی گناه بزرگ وزشتتو فاش کنی
عاقد هم که میگه دوشیزه یعنی تولد دوباره ی تو عزیزم و تو با دل وجان خدارو ناظرت بگیر وببین بله رو بگو.
نیازی هم نیست به دوستات واون پسر بگی همچین کاری کردی بزار فک کنن همسر اینده ت میدونه.
بهت توصیه میکنم سوره توبه و طلاق رو بخونی
سوره توبه بهت میگه که خدا از فضلش بی نیازت میکنه
کلا همه چیو واست روشن میکنه
سوره طلاق هم بهت میگه وقتی خداترس شدی خدا راه بیرون شدن ازهمه مشکلات وگناهانو نشونت میده و وقتی برش توکل کنی کفایتت میکنه و به کمال میرسونه خواسته تو.
بعد اینکه متاسفانه دلسوزی بیجا و اشتباه داری فکر میکنی فرشته نجاتی چیزی هستس واسه عده ای
نمیخواد از خدا وپیغمبر جلو بزنی
خدا خودش حواسش به بنده هاش هست
ازاون وربوم هم تو تواضع افتادی
تو کم کسی نیستی اعتمادبنفس وعزت نفستو بالا ببر
این پسر واقعا بدرد تو نمیخوره حتی اگر سمتت اومد هم قبول نکن
این ادم سلامت روان نداره
قرار نیست بخاطر گناهی که کردی تااخرش این راه اشتباهو بری
از کارت نمیگم که چقد بد بوده اما تو خودت بدنیستی کارت بدبوده پس خودتو ناپاک ندون..

momi14;1019354 نوشت:
خب پس ظاهرا شما با مخفی موندنش موافقید.
حالا ما یک عامل فیزیکی داریم که میتونه در مواردی از مخفی ماندن جلوگیری کنه.
نکته ای که اینجا وجود داره اینه که به قول جناب فروردین از نظر علمی نمیشه بهش استناد کرد، یعنی "نبود" بکارت چیزی رو ثابت نمیکنه، اما در نقطه مقابل میدونیم که "بودنش" اتفاقا چیزی رو ثابت میکنه، تا جایی که کارشناس محترم برای عدم اثبات دروغ، اون راهکارهای فضایی رو ارائه میدن. (چون فقیه نیستم، ترجیح میدم در مورد راهکار ها نظر ندم)

سوالی که من دارم اینه که چطور میشه در این شرایط، جامعه رو قانع کرد که این موارد خاص و محدود غیر قابل اثبات رو بپذیرن و بی خیال اکثر قریب به اتفاق موارد قابل اثبات بشن؟ من خودم هم دوست دارم همچین چیزی شدنی بشه، اما فکر نمیکنم بشه.

خیلی خوشحال میشم کارشناس گرامی و سایر کاربران هم نظر بدن که آیا ابن استدلالها رو میپذیرند یا خیر که استباهات ما مشخص بشه.

ببینید ، شما وقتی میگید با مخفی بودنش موافقید یا مخالفید، یعنی اساسا بواسطه یک عامل فیزیکی، به وجود یا عدم وجود چیزی موضوعیت میدید. اگر اینطور باشه ، باید چه ابزاری در اختیار داشته باشید و چه نداشته باشید، به وجود یا عدم وجود بقیه چیزها هم موضوعیت بدید.
شما الان دارید به داشتن یا نداشتن رابطه جنسی در مورد یک خانم قبل از ازدواج، موضوعیت میدید چون ابزار بررسیش رو در اختیار دارید. اما به یکبار دروغ گفتن یا نگفتن، یکبار تهمت زدن یا نزدن، یکبار کم فروشی کردن یا نکردن، یکبار خیانت در امانت کردن یا نکردن، یکبار کتک زدن پدر یا مادر، یکبار سیگار کشیدن، یکبار مواد کشیدن ، یکبار آبروی مومنی رو ریختن یا نریختن و ... موضوعیت نمیدید چون ابزاری برای بررسیش ندارید. در واقع همین یکی رو میتونید بررسی کنید و لذا فکر میکنید که اگر این اکی باشه بقیه چیزهایی که نتونستید بررسی کنید هم اکی هستند و این تفکر اشتباهه.

شما، منظورم شمای نوعی هست، جسارت نشه.

اصلا بحث بر سر این نیست که آیا پزشکی قانونی میتونه چیزی رو ثابت کنه یا نه، بحث بر این هست که چرا باید دختر رو به پزشکی قانونی ببریم؟ چرا باید ازش درخواست گواهی بکارت کنیم؟ چرا باید در شب ازدواج مبنا را بر این بگذاریم که این دختری که مشاوره های قبل از ازدواج سلامت روحی و جسمی و اخلاقی و کفویت ایشون رو به عنوان همسر برای ما تایید کردند قبلا یک اشتباه نکرده و باید از این نظر معصوم باشه؟

من اصلا شرایط ازدواجی جامعه رو نرمال نمیبینم. دختر و پسر توسط والدین برای ایفای نقش همسری و مادری تربیت نمیشن. نگاه کنید، اکثر کاربران اینجا از جمله خود من مشکلات زیادی در ارتباط با انتخاب همسر و یا سازگاری با همسر دارند.

اگر قرار هست این امر اصلاح بشه باید تفکر فردی اصلاح بشه، بخاطر جو دینی جامعه ما، بسلامتی هر کس یک برداشتی از شرایط ایده آل زن و مرد برای همسری دارند، یکی میگه بریم مشاوره یکی میکه الطیبات للطیبین و لذا یکبار اشنباه دختر رو مبنی بر خبیث بودن اون میدونن و طردش میکنن و .... . هر کس خودش باید تکلیفش رو با خودش مشخص کنه، این جور مسائل در جامعه ایران امکان اصلاحش در مقیاس عمومی نزدیک به صفره.

rosejuliet;1018879 نوشت:
سلام
من 25 سالمه و 5 سال با آقایی ارتباط داشتم البته به قصد ازدواج و دو دفعه هم اومدن خواستگاری
خانواده ی من به خاطر شرایط بدی که داشتن راضی نبودن ولی چون من اصرار داشتم به خاطر من حاضر شدن قبول کنن ولی خانواده ی ایشون که خییییلی هم سطحشون از ما پایین تره با ایرادات الکی مثلا اینکه من عینک میزنم بهونه آوردن و قبول نکردن
خانواده هامون از ارتباط ما خبر نداشتن و ما هر دو تلاش کردیم تا خانواده ی آقا هم راضی بشن که متاسفانه نشد
و من حس کردم ایشون خیلی کم داره تلاش میکنه و تو این 5 سالم یک دفعه خیانت کرده بود
منم بهش گفتن تا آخر 13 امسال فرصت داره خانوادشو راضی کنه و بیاد خواستگاری و اگر نیومد من دیگه باهاش ازدواج نمیکنم
راستش مشکلی که دارم اینه که ما رابطه ی خیلی نزدیک با هم داشتیم و متاسفانه دیگه دختر نیستم
خانواده ی ما مذهبی هستن و اصلا این چیزا تو خانوادمون نیست و من چون قول ازدواج داده بود این کارو کردم و واقعا میدونم چقققققدر اشتباه کردم و حق خودمو ضایع کردم اونم برای پسری که اصلا در حدم نبود و واقعا همه چیزش از من کمتره
تموم دوستام که این موضوعو میدونن میگن جراحی کن و به کسی نگو و با آدمی که ارزشتو داشته باشه ازدواج کن ولی من نمیتونم به کسی دروغ بگم نمیتونم تا آخر عمرم عذاب وجدان داشته باشم تازه این اشتباه من بوده و حس میکنم نباید زندگی کسی دیگه رو به خاطر اشتباه خودم خراب کنم
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من دختر خوشگلی هستم و هنرمندم و خیلی هم خوش اخلاقم اینا رو همه میگن و دوستام چون منو میشناسن میگن حیفی و حق خودتو ضایع نکن میگن با خوشبخت کردن فرد جدید زندگیت اشتباهتو جبران کن
من ترس اذیت کردن اون آقا رو هم دارم چون اون به شدت منو دوست داره و میگه این کارو باهام کرده که من نتونم با کسی دیگه ازدواج کنم
نمیدونم باید چیکار کنم واقعا تنهام و نمیخوام با گفتن این چیزا به خانوادم اذیتشون کنم پدر من مریض هستن و حالشون بد میشه اگر بغهمن و منم نمیخوام آبروی خودمو ببرم
فک کردم به هر خواستگاری که خیلی ازم خوشش اومد این موضوعو بگم و اگر تونست مردونگی کنه و اشتباهمو نادیده بگیره باهاش ازدواج کنم
خواهش میکنم کمکم کنید

اینکه گاها دلت واسش میلرزه طبیعیه چون باهاش رابطه داشتی
و خودتو هم دست کم میگیری ادمایی که اینجورین معمولا سخت یکیو فراموش میکنن تازه فکر میکنن هیچوقت نمیشه کسیو فراموش کرد
متاسفانه حتی از کارشناسان همین سایت شنیدم میگن نمیشه کسیو فراموش کرد
اما ایا تو اگر نسبت به انسانی یا موضوعی سردشی امکان داره فراموشش نکنی؟؟خب دلیل اینکه بهش فک کنی چیه؟؟اولش هر چن روز یادت میاد بعدش هفته بعدش ماه بعدشم سال
مطمن باش فراموشش میکنی فقط به زمان نیاز داری
اونایی که نتونستن فراموش کنن چون از ریشه تلاش نکردن
چون جامعه توگوشش کرده نمیتونه فراموش کنه
چون یه مشت اهنگ بی سروته و رمان وشعر وکتاب این تفکرو بهش تزریق کردن.غلط غلط است حتی اگر همه انرا انجام دهند درست درست است حتی اگر هیچ کسی انرا انجام ندهد

صائب تبریزی;1019356 نوشت:
خیلی خوشحال میشم کارشناس گرامی و سایر کاربران هم نظر بدن

این موضوع، خارج از موضوع تاپیک است. من تنها موظف به ارائه مشاوره درباره موضوع تاپیک هستمhappy.
البته مدیریتِ تاپیک های ارجاع شده هم به عهده من است و می توانم مانند برخی از کارشناسان جلوی بحث درباره «فلسفه بکارت در خانم ها و لزوم یا عدم لزوم آزمایش و گرفتن گواهی سلامت » را بگیرم. چون تاپیک در مورد این موضوع نیست.

ولی تا زمانی که دوستانْ محترمانه اظهار نظر و گفتگو می کنند، ترجیح می دهم بحث ادامه یابد؛ هر چند خودم ممکن است در مورد همه پست ها اظهار نظر نکنم و فقط به برخی پست ها پاسخ دهم.

nazak;1019357 نوشت:
متاسفانه حتی از کارشناسان همین سایت شنیدم میگن نمیشه کسیو فراموش کرد

سلام

کاربر محترم

پژوهش های روانشناختی نشان داده که وقتی موضوعی در حافظه بلندمدتِ انسان وارد شد، آن موضوع تنها در صورتی از مغز پاک می شود که مشکلی در سیستم عصبیِ انسان، به علت بیماری هایی مانند: آلزایمر، رخ دهد.
فردی که دچار مشکلات و بحران هایی در زندگی می شود، پس از گذشت زمان یا با روان درمانی و مشاوره ممکن است به دیدگاهی نو و تازه در مورد آن بحران و مشکل دست یابد و به این وسیله بتواند احساساتِ ناشی از آن را کنترل کند.
آن چه یک روانشناس در مشاوره ها به دنبالش می باشد، همین تغییر احساسِ پرسشگر است.
نمونه هایی از تغییر احساساتِ پرسشگر پس از دریافت مشاوره در همین سایت وجود دارد.

خانم پرسشگر لازم نیست آن آقا را فراموش کند؛ فقط کافی است به این نتیجه برسد که رابطه اش با این آقا به ناکجاآباد ختم می شود. آن وقت می تواند به صورتی مناسب تر درباره گزینه های بعدی فکر کند و برای آینده اش تصمیم بگیرد.

موضوع قفل شده است