جمع بندی آیا انتخاب پیامبر مبنی بر جانشینی عثمان منصوص بود؟

تب‌های اولیه

35 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

و طاها;914549 نوشت:
با سلام

شما اصلا سوال را میخوانید؟ توجه نمیکنید...
بار اول نیز کلی مطلب نوشتید ولی زبطی به سوال نداشت
الان هم که سوال جدید برای شفاف شدن سوال قبلی مطرح میشود
اصلا متوجه سوال نشده اید



سلام علیکم

کدام قسمت سوال مطرح شده در تاپیک اول که محور اصلی سوال شما بود و سوال بعدی که می فرمائید بنده متوجه نشدم پاسخ داده نشد؟

Hadi99g;914555 نوشت:
[="Navy"][="2"]
با سلام.

ظاهرا اين فرمايش، ناظر به آيات قرآني است که آيات قرآن همگي از ناحيه وحي است،

ولي اينکه عموميت داده بشه که آن حضرت هر مطلبي فرمودند يا هر حرکتي انجام دادند از ناحيه وحي بوده، مثلا به کسي سلام داده و احوالپرسي کرده​اند، از ناحيه وحي بوده، اثباتش آسان نيست.

حالا نميدونم نظر شما چيه؟[/][/]

با سلام
نه من قصد ندارم سلام احوالپرسی پیامبر را هم وحی بدانم...

تجربه به من میگفت ایشان متوجه سوالات نمیشوند و...
به هر حال انسان نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود
پس بهتر است وقتی درک متقابل وجود ندارد بحث را خاتمه دهم...

و طاها;914579 نوشت:

تجربه به من میگفت ایشان متوجه سوالات نمیشوند و...
به هر حال انسان نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود
پس بهتر است وقتی درک متقابل وجود ندارد بحث را خاتمه دهم...



با سلام و عرض ادب

[=&amp]جهت اتمام بحث و توجه ی کاربر محترم، خلاصه ای از مطالب طرح شده بیان می گردد:[/]

[=&amp]1) [/][=&amp]عنوان تاپیک: آیا انتخاب پیامبر مبنی بر جانشینی عثمان منصوص بود؟[/]
[=&amp]2) [/][=&amp]سوال کاربر: آیا انتخاب عثمان یا امیرالمومنین علیه السلام و سایر صحابه، منصوص بود یا نه ؟[/]
[=&amp]

بدیهی است که موضوع این سوال جانشینی بعضی از صحابه در فقدان پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در مدینه می باشد که تفصیل آن کلیدی راهگشا در درک بیشتر سوال می باشد.
[/]
[=&amp]در جواب اول ما به بررسی این امر پرداختیم که چه کسانی جانشین آنحضرت در مدینه بوده اند؟[/] [=&amp]نتیجه آن شد که قریب به هفده نفر عهده دار این امر بوده و آنحضرت آنان را بر این امر منصوب نمودند؛ با این قید که وظیفه ی آنان فقط حفظ نظم و برقراری امنیت شهر بوده و نه امر دیگری.[/]
[=&amp]همچنین گفته شد چنین جانشینی ای مزیّت و برتری یک صحابه را بر دیگر صحابه ثابت نمی کند؛ زیرا که سیزده مرتبه شخصی نابینا متصدی چنین امری بوده است.[/] [=&amp]همچنین در این تاپیک، قسمتی از نص سوال پرسشگر پاسخ داده شد که عثمان در یک مقطع چند روزه متصدی چنین امری بوده با اختلاف نقلی که در اثبات و ننفی آن است و مصادری نیز که در این تاپیک بدان ارجاع داده شد از مهمترین و معتبر ترین مصادر در نزد عامه است.[/]

[=&amp]در تاپیک بعد به بررسی کلامی ماجرا پرداختیم که نتایج آن چنین بود:[/]
[=&amp]1) [/][=&amp]جانشینان به نص و نصب پیامبر(صلی الله علیه وآله) جانشین آنحضرت بودند؛
[/] [=&amp]2) [/][=&amp]امری که به واسطه ی معصوم صورت پذیرد از هر کژی ای مبرا است؛ اما اوامر آنحضرت هر چند از مصدر معصومانه صادر شده؛ ‌اما در تحقق کامل آن اطاعت امر و ثبات قدم مکلفین شرط اساسی آنرا ایفا نموده؛ لذا اگر کوتاهی و نقصی در این مسیر وجود داشته از جانب مکلفین و نه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بوده است.
[/] [=&amp]3) [/][=&amp]همسان فرض نمودن نصب امام علی(علیه السلام) به امامت، با نصب سایر افراد بر جانشینی در اداره ی شهر مقایسه ای اشتباه بوده و این دو از یک سنخ نبوده؛ اولی در چارچوب نظام شریعت و وحی الهی صورت پذیرفته که مستند به ادله ی قرآنی و نصوص روایی مختلف است و دیگری در چارچوب اختیار پیامبر (صلی الله علیه وآله) در جریان امور اجتماع مسلمین.[/]
[=&amp]
[/]
در تاپیک بعد شما همچون رویه ی گذشته
[=&amp][1]بیان فرمودید:[/]
[=&amp]همه چیز را گفتید غیر از سوال اصلی؟ ([/]گویا پاسخ کامل دادن که راهی برای بهانه نمی گذارد خود نقص پاسخگویی است[=&amp])؛ ایا جانشینان پیامبر را خدا تعیین می کند؟ یا خیر ؟بله یا خیر؟
[/]

[=&amp]این سوال در متن سوال اصلی جا نداشت که حقیر آنرا نیز بیان کنم؛ زیرا خود فراموش نمودید که سوالتان تنها در منصوص بودن امر جانشینان بود.[/] [=&amp]در پاسخ شما به اختصار گفته شد: نصب جانشین در حیطه ی اختیار پیامبر(صلی الله علیه وآله) بوده و این اوامر وحیانی نبوده است.[/] [=&amp]
[/]

دو باره تکرار نمودید:
[=&amp]متوجه نمی شوم: آیا خداوند جانشینان پیامبر را انتخاب کرد یا پیامبر خودشان انتخاب کردند؟[/][=&amp] و بعد در تاپیکی دیگر وجه جمع اختیار پیامبر(صلی الله علیه وآله) را با آیه ی (و ما ینطق عن الهوی) جویا شدید.[/]

[=&amp]در پاسخ گفته شد:
[/] [=&amp]1) [/][=&amp]پیامبر(صلی الله علیه وآله) دارای سه شان می باشند: تشریع؛ حکومت؛ قضاوت.[/]
[=&amp]2) [/][=&amp]در بعد اول همه چیز به وحی الهی است و در دو بعد دیگر به انتخاب پیامبر(صلی الله علیه وآله)؛ منتهی پیامبر معصوم بوده و اشتباهی از جانب ایشان سر نمی زند.
[/] [=&amp]3) [/][=&amp]آیه ی (و ما نطق عن الهوی) مطلق بوده و عصمت مطلق را برای آن حضرت اثبات می نماید؛ اما آیه ی (ان هو الا وحی یوحی) تنها مربوط به قرآن می باشد؛ [/] [=&amp]شما در پاسخ خود بدنبال پاسخهایی در فضای مجازی رفتید که تائید و نه نقض گفتار ما بود. ودر پایان دوباره سوال خود را تکرار نمودید:[/]

[=&amp](جانشینان را) آیا خداوند انتخاب کرد یا پیامبر ؟ آیا خواهید گفت انتخاب های پیامبر همان انتخاب های خدا است ؟ یا بین انتخاب پیامبر و انتخاب خدا، فرق می گذارید ؟ که ظاهرا شما فرق می گذارید ... یعنی انتخاب های پیامبر ممکن است خلاف انتخاب های خدا باشد ...[/]

[=&amp]در پاسخ گفته شد:
[/] [=&amp]1) موضوع بحث، حیطه ی احکام تشریعی نیست؛ بدیهی است که آن حیطه، حیطه ی اجتهاد نبوده؛ بلکه بیان جزئیات نیز وحیانی به وحی غیر قرآنی بوده است که پاسخ آن داده شد؛
[/] [=&amp]2) در احکام حکومتی اختیار با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بوده؛ البته برخی از علما در این حیطه نیز قائل به وحیانی بودن آن بوده اند؛ ولی نظر صحیح همان چیزی است که به نقل علامه ی طباطبایی(ره) به عرض رسید؛
[/] [=&amp]3) در احکام حکومتی هر چند امر در اختیار آنحضرت است؛ اما گفته شد که آنحضرت مصون از خطا است: (و ما ینطق عن الهوی)؛ لذا انتخابات آنحضرت معصومانه است؛ هر چند که چنین امری در مورد منتخب به معنای مجبور بودن وی بر عصمت نخواهد بود؛ و وی در چهارچوب نظام امتحان الهی قرار داشته که توضیح آن گذشت.[/]
[=&amp]4) خلاصه ی مطالب آنکه مقایسه ی انتصاب های پیامبر(صلی الله علیه وآله) با بحث انتصاب امام که سوال اصلی شما بود؛ مقایسه ی صحیحی نیست.[/] [=&amp]از آنجا که پاسخ به سوال اصلی داده شد به نظرم پاسخ به اندازه ی کفایت رسیده؛ لذا ادامه ی بحث تکرار مکررات و حواشی غیر لازم خواهد بود.[/]

[=&amp]وقتی جواب شما داده شد و استمرار و تکرار یک امر نیز امری غیر لازم دانسته شد؛ همچون روال گذشته از مسیر بحث خارج شده و بیان نمودید:[/]
شما اصلا سوال را میخوانید؟ توجه نمیکنید...
بار اول نیز کلی مطلب نوشتید ولی ربطی به سوال نداشت
الان هم که سوال جدید برای شفاف شدن سوال قبلی مطرح میشود
[=&amp]اصلا متوجه سوال نشده اید[=&amp][2][/]
[/]
و وقتی از شما پرسیده شد کدام قسمت سوال شما بی پاسخ باقی ماند مرقوم داشتید:
تجربه به من میگفت ایشان متوجه سوالات نمیشوند و...
به هر حال انسان نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود
پس بهتر است وقتی درک متقابل وجود ندارد بحث را خاتمه دهم...

[=&amp]این سخن یعنی اینکه کاربر محترم نه تنها بدنبال حل مجهول ذهنی خود نبوده؛ و هیچ گاه نیز حاضر به پذیرش جواب پاسخگو و دیگر کاربران محترم نیست؛ بلکه او را نیز به عدم فهم نیز متهم نموده؛ امری که خارج از رعایت اصول اخلاقی مسلم می باشد.[/]

[=&amp]در هر حال سعی پاسخگو در ارائه پاسخ مستند و علمی و بدون حاشیه و توجه به همه ی سوالات کاربر و برای استفاده همگان بوده؛ هر چند که کاربر محترم بی لطفی فرمودند.[/]

[=&amp]موفق باشید.

--------------

1. http://www.askdin.com/showthread.php?t=57907

http://www.askdin.com/showthread.php?t=56648&page=5
. اعتراض شما به پاسخ ما از تاپیک46 به بعد. در تاپیک (68) علت اصلی نپذیرفتن سخن کارشناس مشخص است آنجا که نوشتید:
«اما شما از راه رسیدید و نمی دانم مشکلتان چه بود که از من نقل گرفتید و گفتید اینها صرفا بیان احتمالات است و الا بنده به شما و بحثتان کاری نداشتم. این شما بودید که به انتقاد پرداختید و باید پاسخش را هم می گرفتید که گرفتید ...حالا اگر شما بخواهید در مقابل این دلایل و نتیجه ای که بنده گرفتم، به بنده اتهام بزنید و بگویید صرفا احتمالاتی بیان کرده ام، جز اینکه اتهام شما را واگذار به رب العالمین و سرای دیگر کنم کاری از دستم بر نمی اید ...». گویا بیان نمودن نقطه اشتباه کاربر محترم امری غیر قابل پذیرش از سوی ایشان است.

2. نظیر آن در پاسخ اول شما به جواب پاسخگو در لینک اول قابل مشاهده است.
[/]


سؤال:
جانشینان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در غیاب آنحضرت در مدینه چه کسانی بودند؟ آیا عثمان نیز در بین این صحابه بوده و منصوب نمودن او امری منصوص بوده چنانکه در مورد امام علی (علیه السلام) اینگونه بوده است؟

جواب:
سیره ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلّم) چنین بوده که در غیاب خود در مدینه، شخصی را برای تصدی اداره ی شهر بر می گزیدند.
«عبدالحی الکتَّانی»، در کتاب: «التراتیب الاداریّة»، که کتابی در موضوع نظام حکومتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلّم) است، بابی را با عنوان برگزیدن جانشین توسط امام به هنگام خروج وی از قلمرو حکومت قرار داده و می نویسد: «کان یستخلف المصطفی(صلی الله علیه وآله و سلّم) فی کل غزواته»؛(1) «آنحضرت در همه ی غزوات، شخصی را به عنوان جانشین بر می گزیدند». که قدر متیقّن از چنین استخلاف و جانشینی ای تنها در امور عادی و اداره و حفظ نظم و امنیت شهر بوده؛ لذا چنین امری منافاتی با آن نداشته که مرجع در امور دیگری که شأنیتی خاص و مناسب با خود را می طلبیده، همچون دعاوی و بیان احکام بر عهده ی افراد دیگری بوده باشد.(2)

بنابر نقل «واقدی» افرادی که توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلّم) به هنگام ترک مدینه، برای مدتی جانشین آنحضرت بودند عبارتند از:
1. سعد بن عبادة در غزه ی «ودّان»؛
2. سعد بن معاذ در غزوه ی «بواط»؛
3. ابن أم مكتوم در غزوه ی «احد» و «حمراء الاسد» و «بنی نضیر» و «الکدر» و «بحران» و «خندق» و «بنی قریظة» و «بنی لحیان» و «الغابة» و «حدیبیة» و «فتح» و «حنین» و «طائف» و «حجة الوداع»؛
4. زید بن حارثة در جریان تعقیب «کرز بن جابر» و در غزوه ی «المریسیع»؛
5. أبو سلمة المخزومي در غزوه ی «ذو العشیرة»؛
6. أبولبابة در غزوه ی «بدر» و «سویق»؛
7. عثمان بن عفان در غزوه ی «ذی أمر» و «ذات الرقاع»؛
8. عبدالله بن رواحة در غزوه «بدر الموعد»؛
9. سباع بن عرفطة در غزوه «دومة الجندل» و «خیبر»؛
10. محمد بن مَسلمة الانصاری در غزوه «تبوک»؛
11. ابو رُهم در غزوه ی «عمرة القضیة»، می باشند.(3)

در نسخه ی مورد رجوع کتاب مغازی در این صفحه نامی از امام علی (علیه السلام) در جریان خیبر برده نشده است. همچنین در برخی کتب دیگر همچون: «السیرة النبویّة»؛ نوشته ی «ابن هشام»؛(4) «مُحَمّدَ بْنَ مَسْلَمَةَ الْأَنْصَارِيّ» و یا «سِبَاعَ بْنَ عُرْفُطَةَ» جانشین آنحضرت در جریان غزوه ی تبوک معرفی شده اند؛(5) در حالی که چنین نقلی مخالف نقل صحیح مشهور و اضبط بوده که در صحیحترین منابع روایی عامه نیز نقل شده که امام علی (علیه السلام) جانشین آنحضرت در جریان غزوه ی تبوک بوده اند و حدیث منزلت نیز در این جریان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم) صادر گردید؛(6) لذا نقل ابن هشام در کتاب سیره مخالف نقل صحیح است.(7)

«کتانی» در «التراتیب الاداریة» به برخی دیگر از صحابه اشاره می نماید که در زمان غزوات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلّم) جانشین آن حضرت در مدینه بودند که عبارتند از:امام علی(علیه السلام)؛(8) ابوذر؛ بشیر بن منذر؛ عبدالله ابن عبدالله ابن ابی سلول؛ نمیلة بن عبدالله اللیثی؛ عریف بن اضبط الدیلمی.(9) که در میان این افراد «عبدالله بن أم مكتوم» با سیزده بار جانشینی بیشترین میزان جانشینی را به خود اختصاص داده است.(10).
همچنین بر اساس نقلهای موجود در دو مورد گفته شده که عثمان جانشین آنحضرت در مدینه بوده که این دو مورد عبارتند از:

الف) غزوه ی: (ذی امّر):

محرم سال سوم هجری درپی با خبر شدن پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم) از کارشکنی برخی قبایل، آنحضرت به «ذی امّر» لشکر کشیدند؛ اما جنگی واقع نشد و آنحضرت پس از یازده روز، به نقل «واقدی» یا بیشتر به نقل «ابن اسحاق» به مدینه بازگشتند. در این مدت «عثمان بن عفان» جانشین آنحضرت(صلی الله علیه وآله و سلّم) در مدینه بود.(11)

ب) غزوه ی: (
ذات الرِّقاع):

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) برای مقابله با تهدید قبایل «بنی محارب» و «بنی قطفان»، در محرم سال پنجم هجری عازم سرزمین نجد شدند،(12) هر چند که این رویارویی به جنگ نینجامید و سپاه اسلام پس از پانزده روز به مدینه عزیمت نمود.(13) در این مدت «ابوذر غفاری» در اکثر نقلها و به قولی «عثمان بن عفان» جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم) در مدینه بودند.(14)

با توجه به این نقلها که در کتب تاریخ و حدیث و رجال و تراجم اهل سنت آمده است، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم) هیچگاه مدینه را در غیاب خود بدون سرپرست و اداره کننده ی امور شهر تنها نگذاشته و در این راستا از افراد مختلفی استفاده نموده که بیشترین موارد را شخص نابینایی به نام «ابن ام مکتوم» به خود اختصاص داده است.

[=&amp]با توجه به نکات فوق در رابطه با منصوص بودن جانشینی جانشینان می گوئیم:

[/] [=&amp]افرادی که در زمان عدم حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلّم) تا هنگام بازگشتشان جانشین آنحضرت در مدینه بودند، همگی به نص و نصب آنحضرت این منصب را عهده دار بودند؛ اما چنین انتصابی تنها در حیطه ی حفظ و امنیت شهر و جریان امور عادی شهر بوده و چیزی فراتر از آن قابل اثبات نیست؛ لذا مشاهده می گردد بیشترین کسی که در زمان عدم حضور آنحضرت چنین منصبی را دارا بوده «ابن ام مکتوم» نابینا بوده است.

[/][=&amp]چنانکه گفته شد حدود هفده نفر در غیاب آنحضرت چنین وظیفه ای را متکفل بودند که برخی از آنان نیز از معروفین صحابه نبوده و چنین امری نیز به عنوان یکی از افتخارات آنها به ثبت نرسیده و هیچکدام از آنان نیز چنین امری را به منزله ی قابلیت خلافت بعد از آن حضرت تلقی ننمودند؛ بلکه اساسا در آن شرایط باقی ماندن در مدینه برای صحابه ی راستین خود موجب نقصان و عیب بود؛ لذا مشاهده می گردد امام علی (علیه السلام) پس از آنکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) آنحضرت را (به واسطه ی شرایط خاص موجود) جانشین خود در مدینه قرار دادند عرضه داشت: [/][=&amp]«أتُخَلفُني في الخالفة، في النساء والصبيان؟»؛[/][=&amp](15)[/][=&amp] آیا مرا در میان کسانی که باز مانده اند از زنان و کودکان جانشین می نمائید؟ که چنین تعبیری به شکل کنایه بیانگر آن است که باز ماندگان از جنگ در حکم زنان و کودکانند که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم) نیز در جبران چنین امری حدیث منزلت را در شأن آنحضرت بیان فرمودند که جمیع منازل و مقاماتی که هارون نسبت به موسی(علیهما السلام) داشت، تو نیز نسبت به من دارا می باشی.

بنابراین [/][=&amp]جانشینی کسانی که در زمان غیبت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) به عنوان این امر معرفی شدند، هیچگاه همسان قرار دادن امام و جانشینی در همه ی ابعاد پس از خود نبوده؛ چنانکه وجه تمایز جانشین نمودن امام علی (علیه السلام) در جریان غزوه ی تبوک نیز با دیگر افراد امری مشهود بوده که در جعل جانشینی هیچکدام از آنان تعبیری که در حدیث منزلت وارد شده گفته نشده است.[/] علاوه بر آنکه [=&amp]امامت امام علی(علیه السلام) و اعلان آن بر اساس منابع حدیث اهل سنت در مواقع متعددی اتفاق افتاده که در نهایت اعلان عمومی و بیعت نمودن با آنحضرت به عنوان امیر مومنان در جریان حجة الوداع صورت پذیرفت.[/]

پی نوشت:
1. عبدالحی الکتانی، التراتیب الاداریة، ج1، ص314، دارالکتب العربی.
2. بدیهی است که همه ی اصحاب در علم و دانش همسان یکدیگر نبودند؛ چنانکه ابن سعد در مورد «زیدبن ثابت» روایت نموده: «مَا كَانَ عُمَرُ وَلا عُثْمَانُ يُقَدِّمَانِ عَلَى زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ أَحَدًا فِي الْقَضَاءِ وَالْفَتْوَى وَالْفَرَائِضِ وَالْقِرَاءَةِ». (الطبقات الکبری، ابن سعد، ج2، ص274، دار الكتب العلمية – بيروت؛التراتیب الاداریة، الکتانی، ج2، ص424، دارالکتب العربی).
3.
الواقدی، المغازی،ج1، ص8: «واستخلف رسول الله صلى الله عليه وسلم في مغازية على المدينة: في غزوة ودان سعد بن عبادة، واستخلف في غزوة بواط سعد بن معاذ، وفي طلب كرز بن جابر الفهري زيد بن حارثة، وفي غزوة ذي العشيرة أبا سلمة بن عبد الأسد المخزومي، وفي غزوة بدر القتال أبا لبابة بن عبد المنذر العمري، وفي غزوة السويق أبا لبابة بن عبد المنذر العمري، وفي غزوة الكدر ابن أم مكتوم المعيصي، وفي غزوة ذي أمر عثمان بن عفان، وفي غزوة بحران ابن أم مكتوم، وفي غزوة أحد ابن أم مكتوم، وفي غزوة حمراء الأسد ابن أم مكتوم، وفي غزوة بني نضير ابن أم مكتوم، وفي غزوة بدر الموعد عبد الله بن رواحة، وفي غزوة ذات الرقاع عثمان بن عفان، وفي غزوة دومة الجندل سباع بن عرفطة، وفي غزوة المريسيع زيد بن حارثة، وفي غزوة الخندق ابن أم مكتوم، وفي غزوة بني قريظة ابن أم مكتوم، وفي غزوة بني لحيان ابن أم مكتوم، وفي غزوة الغابة ابن أم مكتوم، وفي غزوة الحديبية ابن أم مكتوم، وفي غزوة خيبر سباع بن عرفطة الغفاري، وفي عمرة القضية أبا رهم الغفاري، وفي غزوة الفتح وحنين والطائف ابن أم مكتوم، وفي غزوة تبوك ابن أم مكتوم، ويقال محمد بن مسلمة الأشهلي، وفي حجة رسول الله صلى الله عليه وسلم ابن أم مكتوم».
4.
ابن هشام، السیرة النبویّة،ج4، ص946، المدنی-القاهرة: «فَلَمّا خَرَجَ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَسَلّمَ ضَرَبَ عَسْكَرَهُ عَلَى ثَنِيّةِ الْوَدَاعِ . قَالَ ابْنُ هِشَامٍ : وَاسْتَعْمَلَ عَلَى الْمَدِينَةِ مُحَمّدَ بْنَ مَسْلَمَةَ الْأَنْصَارِيّ وَذَكَرَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمّدٍ الدّرَاوَرْدِيّ عَنْ أَبِيهِ أَنّ رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَسَلّمَ اسْتَعْمَلَ عَلَى الْمَدِينَةِ ، مَخْرَجَهُ إلَى تَبُوكَ ، سِبَاعَ بْنَ عُرْفُطَةَ ». ایضا: الوافی بالوفیات، الصفدی،‌ج2، ص100؛ البدایة والنهایة، ابن الاثیر، ج5، ص11.
5. بر اساس این قول امام علی(علیه السلام) تنها جانشین در امورات زنان آنحضرت بوده اند.
6.البخاری، صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب غزوة تبوک و هی غزوة العسرة، ح4322، دارالمعرفة: «...عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خَرَجَ إِلَى تَبُوكَ، وَ اسْتَخْلَفَ عَلِيًّا، فَقَالَ: أَ تُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَ النِّسَاءِ؟ قَالَ: أَ لَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ‏ مِنْ مُوسَى؟ إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ‏ نَبِيٌّ بَعْدِي‏».
7. در صورتی که ناقلین این خبر ضعیف بوده باشند خبر آنها منکر و در صورتی که موثق بوده باشند خبر آنها شاذ خواهد بود که در هر دو حال این نقل غیر معتبر می باشد. ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء قائل به شاذ بودن چنین نقلی است؛ همچنان که می نویسد: «والمحفوظ أن النبي صلى الله عليه وسلم إنما استعمل على المدينة عامئذ علي بن أبي طالب».(الذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج1، ص361).
8. کتانی در مورد جریان تبوک به نقل از صاحبان کتب رجال و تراجم می نویسد: «قال الحافظ زين الدين العراقي: في ترجمة علي من شرح التقريب، لم يتخلف علي عن المشاهد إلا تبوك، فإن النبي صلى الله عليه وسلم خلّفه على المدينة، كما رواه عبد الرزاق في مصنفه بسند صحيح، عن سعد بن أبي وقاص. ولفظه: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما خرج إلى تبوك استخلف على المدينة علي بن أبي طالب. وفي الإستيعاب: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم لما قدم المدينة يستخلف عليا في أكثر غزواته».( التراتیب الاداریة، عبدالحی الکتّانی، ج1، ص314). ابن عبدالبر در الاستیعاب می نویسد: «ولم يتخلف عن مشهد شهده رسول الله صلى الله عليه وسلم مذ قدم المدينة إلا تبوك فإنه خلفه رسول الله صلى الله عليه وسلم على المدينة وعلى عياله بعده في غزوة تبوك وقال له: " أنت مني بمنزلة هارون من موسى، إلا أنه لا نبي بعدي». ( الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج1، ص338، دار الجيل، بيروت).
9.عبدالحی الکتّانی، التراتیب الاداریة، ج1، ص316، دارالکتاب العربی: «وفي الإستيعاب كان رسول الله صلى الله عليه وسلم لما قدم المدينة يستخلف عليا في أكثر غزواته وفي محاضرات الأبرار للشيخ الأكبر محيي الدين بن العربي نوابه صلى الله عليه وسلم الذين استعملهم على المدينة في وقت خروجه لغزوة أو عمرة أبو لبابة وبشير بن المنذر وعثمان بن عفان وعبد الله بن أم مكتوم وأبو ذر وعبد الله بن عبد الله بن أبي سلول وسباع بن عرفطة ونميلة بن عبد الله الليثي وعريف بن أضبط الديلمي وأبو رهم ومحمد بن مسلمة الأنصاري وزيد بن حارثة والسائب بن عثمان بن مظعون وأبو سلمة بن عبد الأسد وسعد بن عبادة وأبو دجانة الساعدي ثم فصل ولاية كل واحد من هؤلاء. (باب في الرجل يستخلفه الإمام على أهله إذا سافر) خلف المصطفى في غزوة تبوك علي بن أبي طالب على أهله وأمره بالقيامة فيهم. في المواهب نقلا عن شرح التقريب أن النبي صلى الله عليه وسلم استخلف عليا على المدينة وخلفه على عياله هـ. قال الزرقاني خلفه على عياله فقال يا علي اخلفني في أهلي واضرب وخذ وأعط ثم دعا نساءه فقال اسمعن لعلي وأطعن رواه الحاكم في الإكليل من مرسل عطاء بن أبي رباح وأخرج ابن إسحاق عن سعد بن أبي وقاص خلف صلى الله عليه وسلم عليا على أمر أهله وأمره بالإقامة فيهم هـ».
10.
عبدالحی الکتانی، التراتیب الاداریة، ج1، ص314: «استخلف ابن ام مکتوم ثلاث عشرة مرة حتی فی تبوک».
11. الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج2، ص143، دار الكتاب العربي، بيروت: «ثُمَّ دَخَلَتْ سَنَةُ ثَلَاثٍ: «غَزْوَةُ ذِي أَمَرٍ» فِي الْمُحَرَّمِ، غَزَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَجْدًا، يُرِيدُ غَطَفَانَ. وَاسْتَعْمَلَ عَلَى الْمَدِينَةِ عُثْمَانَ. فَأَقَامَ بِنَجْدٍ صَفَرًا كُلَّهُ، وَرَجَعَ مِنْ غَيْرِ حَرْبٍ. قَالَهُ ابْنُ إِسْحَاقَ. وَأَمَّا الْوَاقِدِيُّ فقال:كَانَتْ فِي رَبِيعٍ الْأَوَّلِ، وَأَنَّ غَيْبَتَهُ أَحَدَ عَشَرَ يَوْمًا»؛ البداية والنهاية، ابن کثیر، ج4، ص3، دار إحياء التراث العربي:« وَاسْتَعْمَلَ عَلَى الْمَدِينَةِ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ فَغَابَ أَحَدَ عَشَرَ يَوْمًا».
12. تاریخ الطبری، ج3، ص86، دارالکتب العلمیة.
13. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص61، دارصادر-بیروت؛ التنبيه والإشراف، المسعودی، ج1، ص214، دار الصاوي – القاهرة: « وكان استخلف عليها عثمان بن عفان، وكانت غيبته خمس عشرة ليلة».
14.
ابن عبد البر، الدرر في اختصار المغازي والسير،‌ ج1، ص48: « واستعمل على المدينة أبا ذر الغفاري، وقيل: بل استعمل يومئذ عليها عثمان ابن عفان، والأول أكثر»؛ الکامل ، ابن الاثیر، ج1، ص302؛‌ البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج4، ص95: «غزوة ذات الرقاع، قال ابن إسحاق: ثم أقام رسول الله صلى الله عليه وسلم بالمدينة بعد غزوة بني النضير شهري ربيع وبعض جمادي ثم غزا نجدا يريد بني محارب وبني ثعلبة من غطفان واستعمل على المدينة أبا ذر».
15. احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج2، ص232، ح1490، دار الحديث – القاهرة.

موضوع قفل شده است