آموزش به نوجوانان

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

کمک به دانش آموزان در جبران شکست

گاهی اوقات پیشامدها برای هر کسی غافلگیر کننده هستند. دانش آموزان ممکن است به علت بیماری، دو هفته ای را به مدرسه نروند یا در زندگی خانوادگی خود با مشکلاتی روبرو شوند که موجب عقب ماندن آن‌ها از درس شود. همچنین دانش آموزان در جبران عقب افتادگی‌های معمولی خود غالباً نیازمند به کمک هستند. توصیه‌های زیر ممکن است به شما کمک کنند تا به آن‌ها یاری دهید دوباره شرایط قبلی خود را بازیابند.
1- برای خود یک جعبه کمک‌های اولیه تهیه کنید. از جزوات و منابعی که حاوی عناوین کلیدی موضوع تدریس شما هستند و می‌توانید در اختیار دانش آموزان قرار دهید، مجموعه ای تهیه کنید. این کار می‌تواند در مواقع ضروری به شما کمک کند جبران زمان از دست رفته دانش آموزان را بکنید.
2- دانش آموزان را تشویق به سؤال کردن بکنید. دانش آ موزانی را که از درس‌های کلیدی مباحث مهم عقب افتاده‌اند تشویق کنید تا ضمن رساندن خود به سطح کلاس، فهرستی از مطالبی که نمی‌توانند متوجه بشوند تهیه کنند. زمانی را برای پاسخ گویی به این سؤالات تعیین کنید.
3- دانش آموزان را تشویق به گرفتن کمک از هم کلاسی‌های خود بکنید. به دانش آموزان کمک کنید از همشاگردی‌های خود به عنوان منابعی برای جبران عقب افتادگی درسی خود استفاده کنند. برای تمام کلاس توضیح دهید که چه قدر مفید است یک مطلب را برای دیگری شرح بدهند.
4- فعلاً کاری به درس‌های گذشته نداشته باشید! برای دانش آموزانی که از بقیه کلاس عقب مانده‌اند توضیح دهید که فعلاً بیشتر اهمیت دارد دروس جاری را یاد بگیرند تا این که بخواهند یک شبه تمام عقب افتادگی‌های خود را جبران کنند. آن‌ها را ترغیب کنید ضمن این که در مطالب جاری، خود را به سطح بقیه کلاس می‌رسانند دروس دیگر را نیز به آرامی مرور کنند.
5- برای جبران عقب افتادگی راه‌های دیگری در نظر داشته باشید. به خصوص برای قسمت‌های حیاتی درس، برای دانش آموزانی که از دروس کلیدی عقب افتاده‌اند، شیوه‌های جایگزینی در نظر داشته باشید. مثلاً، این بخش‌ها را به بسته‌های آموزشی یا دوسویه ای تبدیل کنید تا دانش آموزان بتوانند در اوقات خویش از آن‌ها استفاده کنند. در ضمن برای کسانی که همان مرتبه اول متوجه این عناوین کلیدی نمی‌شوند، جلسات «تکراری» (به جای جبرانی) تشکیل دهید.
6- کمک کنید ترس به دل دانش آموزان راه نیابد. به دانش آموزانی که از درس عقب مانده‌اند کمک کنید دستپاچه نشوند. در ابتدا ممکن است مشکل به بزرگی یک کوه به نظر آید، اما به محض فراگیری، بلافاصله رفع خواهد شد.
7- به دانش آموزان دلگرمی بدهید که شکست مایه ی پیروزی است. به آن‌ها یادآوری کنید که آن‌ها شکست خورده نیستند، بلکه هنوز در تکلیف مورد نظر به پیروزی نرسیده‌اند.
8- ارزش اشتباه کردن را به آن‌ها بشناسانید. نمونه‌هایی برای دانش آموزان بیاورید که اشتباه کردن و وهله ی اول یکی از طبیعی‌ترین راه‌ها برای یاد گیری توأم با موفقیت است.
9- کمک کنید دانش آموزان راهکار خود را بازنگری کنند. وقتی دانش آموزان در حال آماده شدن برای یک امتحان تجدیدی هستند، آن‌ها را تشویق کنید که نه تنها در مورد قسمت‌هایی که قبلاً برای آن‌ها مشکل آفرین بود تحقیق کنند، بلکه راه‌های آماده شدن برای امتحان و شرکت در آن را نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. در واقع، به دانش آموزان سفارش کنید که یک شکست در گذشته می‌تواند امتیاز بزرگش برای موقعیت‌های بعدی باشد.
10- از ادیسون برای آن‌ها صحبت کنید، که یک‌صد مین تلاش او برای روشن کردن یک لامپ برق به بار نشست. او بقیه دفعات را به عنوان «99 راه برای نساختن یک لامپ» رها نمود.

کمک به دانش آموزان در راه یابی به دانشگاه و یافتن شغل

گاهی اوقات چنین تصور می‌شود که «مشاور شغلی» مسؤول کلیه ی پیشرفت‌های آتی دانش آموزان است. البته، در کنار توصیه ای تخصصی، دانش آموزان تا آنجا که ممکن است نیازمند به راهنمایی‌ها و حمایت‌های ما هستند. توصیه‌های زیر ممکن است شما را در حمایت از دانش آموزان کمک کنند.
1- کمک کنید دانش آموزان برای خود منابعی تهیه کند. از دانش آموزان بخواهید به عنوان یک تکلیف، درخواستی همراه با «سوابق تحصیل» خود تهیه کنند. نظر خود را در ارتباط با نحوه ای که اساتید راهنمای بخش پذیرش دانشگاه یا کارفرامای مورد نظر ممکن است به آن نگاه کنند، به آن‌ها بدهید.
2- به آن‌ها یاد بدهید که خودشان اوضاع را محک بزنند. به دانش آموزان کمک کنید نقاط قوت تجربیاتشان را شناسایی کنند، چرا که با اشاره صریح نسبت به آن‌ها در هنگام درخواست کار یا ادامه تحصیل بهتر موفق می‌شوند.
3- به دانش آموزان نشان دهید چه چیزی مهم به شمار می‌آید. دانش آموزان را نسبت به آنچه در درخواست آن‌ها جلب نظر خواهد کرد هوشیار کنید. به خصوص هر چیزی که نمایانگر مسؤولیت‌ها، تشریک مساعی‌ها و ابتکار عمل‌ها است.
4- دانش آموزان را با «فن مصاحبه» آشنا سازید. برای آشنا ساختن دانش آموزان به روند مصاحبه، در کلاس برای آن‌ها تمرین عملی بگذارید.
5- به دانش آموزان تمرین دست گرمی بدهید. در صورت امکان، ‌دانش آموزان را به تهیه فیلم ویدیویی از مصاحبات ساختگی وادارید. فراموش نکنید که به تصویر کشاندن یک مصاحبه بر روی نوار ویدیویی، ‌به خودی خود موشکافی را تا حدودی در فرایند مورد نظر پرورش می‌دهد.
6- به دانش آموزان کمک کنید متوجه شوند دنبال چه چیزی می‌گردند. برای این که بتوانید مورد مصاحبه کننده به آن‌ها ایده ای بدهید، مواردی را برای آن‌ها مثال بزنید. به عنوان نمونه، سه مصاحبه شغلی مختلف ویدیویی را برای دانش آموزان نمایش دهید و از آن‌ها بخواهید قابلیت‌ها و نقاط ضعف خاص هر متقاضی را پیدا و بهترین متقاضی را انتخاب کنند.
7- طعم فرصت‌های فراتر را به آن‌ها بچشانید. از ایام بازدید همگانی کالج‌ها یا دانشگاه‌های شهر خود استفاده کنید تا به دانش آموزان بفهمانید ادامه تحصیل در آنجا چه حالی دارد.
8- به دانش آموزان نشان دهید تا کنون چه موفقیت‌هایی صورت گرفته است. دانش آموزان قدیمی را که موفق به یافتن شغل یا ادامه تحصیل شده‌اند به مدرسه دعوت کنید تا تجربیات خود را با دانش آموزان در میان بگذارند.
9- به دانش آموزان کمک کنید ملتفت شوند چه توانایی‌هایی باید داشته باشند. یا دانش آموزان گروه‌هایی تشکیل دهید و از آن‌ها بخواهید یک آگهی استخدام با شرح وظایف مربوط تهیه و سوابق و تجربیات مورد نیاز متقاضیان را مشخص کنند.
10- کار نیکو کردن از پر کردن است. به دانش آموزان یاد‌آوری کنید که بهترین راه برای کسب مهارت در مصاحبه، تمرین و ناامید نشدن از یک مصاحبه بد است آن‌ها را تشویق کنید که از مصاحبه ای ناموفق حتی بیش از مصاحبه‌های موفق تجربه بیاموزند.
منبع: براون، سالی و همکاران، ( 1387)، مهارتهای مهم تعلیم و تعلم، سعید خاکسار، تهران، نشر موزون، چاپ دوم.

سلام.ممنون از راهنماییاتون.ولی باید بگم گروه صالحین یه گروه درسی و تحصیلی نیست.هدف اموزش مذهبی و اجتماعی بچه هاست.

سلام
من خودم چون نوجوانم نظر میدم با اجازه:khandeh!:
به نظر من یه موضوع رو زیاد تکرار نکنید
درباره ی نصیحت هم من زیاد نصیحت رو دوست ندارم سعی کنید با نوجوانا دوست باشید تا در قالب دوست بهشون نکاتی رو منتقل کنید

[h=1]نامه‌های تکان‌دهنده شهید 17 ساله به مجله «زن روز»[/h]2 نامه از شهید امیر در سال 1365
* نامه اول شهید امیر به مجله زن روز در 1365/9/3
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدمت خواهران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پربار زن روز؛
سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می کنم که در تمام مراحل زندگیتان موفق و موید و سلامت باشید. قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما به خاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشکر کنم. بدون تعارف و تمجیدهای دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح کشور و بهترین نشریه از بین نشریات موسسه کیهان است، اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند، مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته؛ جریان را برایتان بازگو می کنم:
من پسری 17 ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم، اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می کنند. تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس خسته و کوفته هستند، زود می خوابند؛ اصلاً در طول روز یک بار از خود سوال نمی کنند که پسرمان (یعنی من)کجاست؟ حالا چه کار می کند؟ با چه کسی رفت و آمد می کند؟ اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیت ها سوءاستفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم.

البته این مشکل اصلی من نیست؛ چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام و از اینکه اصلاً به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی می گردم، تعجب نمی کنم، بلکه مشکل اصلی من از حدود یک سال پیش شروع شد.

پدر و مادرم به دلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند، به فرزندی که چه عرض کنم، به سرپرستی قبول کردند (البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام همسن خود من است) بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد، به زندگی ای تبدیل شد که دائم در آن سعی در دور کردن هوای نفس داشتم، با دختری که به مراتب از شیطان پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تر است؛ تنها کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می کنم: «درخواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره»؛ می دانم که منظور من را حتماً فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست.
خواهران عزیز! کمکم کنید من چطور می توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردار گوشش بدهکار نیست، هر چه به او می گویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی، اصلاً گوش نمی کند، می ترسم آخر عاقبت کاری دست من بدهد، دوست ندارم که تسلیم او بشوم، باور کنید حتی بعضی وقت ها من را تهدید هم می کند و می گوید ...
البته فکر می کنم همه این بدبختی ها به خاطر این است که من یک مقدار زیبا هستم. فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم، حتماً این مشکل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و زشت ترین پسر روی زمین بودم، ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد تا قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا که من تسلیم خواهش های او نشده ام، ولی می ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند.

* نامه دوم شهید امیر به زن روز در 1365/10/1 در آستانه اعزام به جبهه و چهار روز قبل از شهادتش در عملیات کربلای 4

بسم رب الشهدا و الصدیقین
خدمت خواهران عزیز و گرامی ام در مجله زن روز

سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می فرستم. مدت هاست که منتظر نامه شما هستم، ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم، جوابی از شما دریافت نکرده ام. البته مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهید داد، ولی وقتی شما جواب بدهید من امیدوارم در این دنیای فانی نباشم.
حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من می گوید: امیر برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن . من این خواب را از روحانی مسجدمان سوال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود و راهی به روی من گشوده، خوشحال شدم و حال عازم جبهه نور علیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می دهم تا اگر خوشبختانه شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد، این نامه را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید.
البته من نمی دانم حالا که این نامه من را مطالعه می کنید، اصلاً یادتان هست که در نامه قبلی چه نوشته ام یا اینکه کثرت نامه های رسیده به شما موضوع نامه من را از خاطر شما پاک کرده است. به هر شکل همان طور که در نامه قبلی هم نوشته بودم پدر و مادر من آدم های درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید، فکر کرد من هم زود تسلیم می شوم، ولی او کور خوانده است. من مدت ها با شیطان مبارزه کرده و خودم را از آلودگی حفظ کرده ام، ولی فکر می کنید که تا کی می توانستم در مقابل این شیطان دخترنما مقاومت کنم، برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم، تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطان که در جلوی پایم قرار دارد، خلاصی پیدا کنم؛ من می روم، اما بگذار این دختر فاسد بماند.
من فقط خوشحالم که حال که عازم جبهه هستم، هیچ گناه کبیره ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می کنم. من می روم، ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می کنند، بمانند و به افکار غرب زده خود ادامه دهند. امیدوارم که بزودی از خواب غفلت بیدار شوند. من تا حالا به جبهه نرفته ام و نمی دانم حال و هوای آنجا چگونه است، ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرورانگیز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند؛ این تنها آرزوی من است.
پدر و مادرم هیچ وقت برای من پدر و مادر درست و حسابی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه های شب در حال کار در بیمارستان یا مطب خصوصی و یا در مجلس های فساد انگیز بودند که من از رفتن به آنها همیشه تنفر داشته ام. هیچ وقت من محبت واقعی پدر و مادرم را احساس نکردم؛ چون اصلاً آنها را درست و حسابی ندیده ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند، زندگی آرام و بدون دغدغه من را به طوفان مبارزه با گناه تبدیل کردند، با این همه همان طور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده ام من را به آن تشویق می کرد آلوده نشدم. ضمناً خواهش می کنم به روان شناس مجله بگویید که در نوشته هایشان حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه درست کنید و آن وقت به امید خدا رها کنید، بلکه به آنها بگویید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند.
امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایش می افتد. البته من نمی دانم که این موضوع را خانم روان شناس باید بگوید یا کس دیگری. به هر صورت خودتان این پیام من را به هر کسی که مناسب می دانید برسانید تا او در مجله چاپ کند.
قلبم با شنیدن کلمه شهادت تندتر می زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می کشد. همان طور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می فرستند و اگر لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتم، اگر نامه ای از شما دریافت کرده بودم، حتماً جوابش را می دهم. البته امیدوارم برنگردم چون آن وقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم. برای من دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می کنم که همه انسان های خفته مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست.

خداحافظ و التماس دعا والسلام علی عبادالله الصالحین

برادرتان امیر 1365/10/1

موضوع قفل شده است