جمع بندی آزادی به چه معناست و بهای آن چیست؟

تب‌های اولیه

58 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آزادی به چه معناست و بهای آن چیست؟

[="Black"][="2"]بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام


به یاری خداوند میخواهیم آزادی را درون دینی و برون دینی برسی کنیم. دینی و علمی.

از نظر شما آزادی به چه معناست؟
آیا برای آزادی چهارچوبی قائل هستید یا خیر؟
آیا جوامع غربی که برای ایران انواع نسخه های آزادی را بیان میکنند خودشان به آزادی بدون قید و شرط قائل هستند؟
آیا آزادی حد یقفی دارد؟ اگر دارد این حد یقف کجاست و چیست؟

[/][/]

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مشکور

امام عشق;927427 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام

به یاری خداوند میخواهیم آزادی را درون دینی و برون دینی برسی کنیم. دینی و علمی.

از نظر شما آزادی به چه معناست؟
آیا برای آزادی چهارچوبی قائل هستید یا خیر؟
آیا جوامع غربی که برای ایران انواع نسخه های آزادی را بیان میکنند خودشان به آزادی بدون قید و شرط قائل هستند؟
آیا آزادی حد یقفی دارد؟ اگر دارد این حد یقف کجاست و چیست؟


با سلام و ادب و تشکر از آغازگر بحث@};-

بحث از آزادی و شناخت آزادی حقیقی از غیرحقیقی، ریشه در شناخت درست انسان دارد، از طرفی نیز به نوع جهت گیری انسان به دو جهان بینی الهی و یا مکتب مادی و الحادی مرتبط است، به دیندار بودن و اقبال به اسلام و آموزه های اسلام یا تمسک به تفکرات ضداسلامی غرب وابسته است، از اینرو شناخت وجوه تمایز و تفاوتهای این دو مکتب در تفسیر آزادی حائز اهمیت است.

بی شک، آزادی‌ یكی‌ از اصیل‌ترین‌ ارزش‌های‌ نوع‌ بشر به‌ شمار می‌رود؛ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ همگان‌ آن‌ را می‌ستایند. اما این کلمه با معنای خاص (معنای اصطلاحی رایج در فرهنگ امروز)خود بیش از چند قرن نیست که برسر زبان هاست و به نظر می رسد علت پیدایش و برجسته شدن آن، انقلاب اجتماعی اروپا در قرن اخیر است. گرچه آزادی اصیل و حقیقی انسان ریشه در تاریخ دین الهی و تلاش انبیاء الهی برای تحقق آن دارد. در برخی جوامع، افرادی وجود دارند که مفهوم آزادی را به درستی درک نکرده و نمی توانند بین آزادی اسلامی و آزادی غربی و لیبرالی تفکیک قایل شوند؛ و بدین جهت توقعاتی نابجا از حکومت اسلامی دارند.

بنظر می رسد ریشه همه سؤالات دوست عزیزمان امام عشق را می توان در بررسی نقاط اختلاف و تفاوت و وجوه تمایز این دو نوع نگاه به انسان و جهان، مبتنی بر مکاتب خاصشان پی جویی کرد.

امیدوارم بحث بسیار مفید و سازنده ای را با مشارکت همه عزیزان دنبال کنیم ... گل

نکته: از همه دوستان عزیز تقاضا می کنم جهات یک گفتگوی علمی، منطقی، منصفانه و دوستانه را رعایت نموده و از طرح مباحث حاشیه ای، غیرمرتبط و بی احترامی به افراد و شخصیتها و ارکان نظام پرهیز کنند. در صورت مشاهده موارد تخلف، حق برخورد قانونی را برای خود و مسئولان اجرایی محفوظ می دانیم. با تشکر@};-

امام عشق;927427 نوشت:
از نظر شما آزادی به چه معناست؟
آیا برای آزادی چهارچوبی قائل هستید یا خیر؟
آیا جوامع غربی که برای ایران انواع نسخه های آزادی را بیان میکنند خودشان به آزادی بدون قید و شرط قائل هستند؟
آیا آزادی حد یقفی دارد؟ اگر دارد این حد یقف کجاست و چیست؟

سلام مجدد و به انتظار مشارکت دوستان و فرهیختگان عزیز@};-

بدون هیچ شک و تردیدی انسان در اسلام آزاد است، حتی در اساسی‏ ترین مطلب یعنی تشرف به دین! ولی آزادی تنها صفت انسان نیست. به عبارت دیگر همه وجود انسان در آزادی خلاصه نمی‏شود بلکه ابعاد دیگری هم دارد که باید بمنظور تکامل بخشی آنها بدانها نیز توجه کند. در غرب، پس از رنسانس تا کنون یعنی در حدود 4 قرن گذشته حرکت ‏به این سمت بوده که مؤلفه‏ های دیگر انسان را پاک کنند و فقط آزادی به معنای غربی را برای انسان باقی بگذارند. این یک ادعا نیست. به عنوان مثال ژان پل ساتر (متوفی دهه 1980) انسان را تنها با آزادی معرفی می‏کند و بدین جهت ‏حتی منکر وجود خدا می‏شود، چرا که خداوند را محدود کننده آزادی انسان می‏داند!، نیچه (متوفی 1900) نیز درست همین ادعا را دارد و معتقد است مسیحیت انسان را له کرده است و انسان برای تبدیل شدن به فرا انسان و رفتن به فراسوی نیک و بد، باید خدا، اخلاق و ارزش ها را کنار بگذارد.

مکاتب و اندیشه هایی چون اگزیستانسیالیسم و اومانیسم که تماماً بر انسانگرایی و حاکمیت انسان بر هستی و ساحت های وجودی اش تأکید می کنند و انسان را خدای خودش می خوانند نیز بر این مبنا بدنبال اثبات انسان مطلقاً آزاد بوده و هستند و نیز مکاتبی که از دل اومانیسم متولد شده اند نظیر سکولاریسم که صرفاً انسان و عقل انسانی را مسئول ساختن دنیای خویش می دانند و دین را یا امری غیر علمی و خرافه می دانند و یا به حاشیه رانده و محدود می کنند و پلورالیسم که انسان را در اختیار و انتخاب هر اندیشه ای آزاد گذاشته و بر همه این اندیشه ها مهر تأیید می زند یعنی آزادی انسان در گرایش به دین و معنویت! همه این مکاتب و اندیشه های بشری بدنبال تحقق آزادی مطلق انسان در تعیین سرنوشت، دستیابی به امیال خود و پاسخگویی به همه خواستها و نیازهای خویش بوده اند، بدون آنکه استعدادها، ظرفیتها، توانایی ها و نیازهای واقعی انسان و دو بعدی بودنش و فلسفه آفرینش او را بدرستی شناخته باشند.

بی شک وقتی قوانین و احکام و برنامه های تعالی بخش خدای هستی بخش که منطبق با استعداد، توان و نیازهای انسان و در قالب دین عرضه شده، از طرف ایسم ها و مکاتب بشری بعنوان انگاره های غیرواقعی به بشریت معرفی شود و نسخه های بدلی و ساختگی جایگزین شود، محصول و ثمره آن چیزی جز آزادی مطلق افسارگسیخته، بی بندوباری و هواپرستی و فساد و تباهی و ... نخواهد بود.

اما در اسلام در کنار آزادی انسان، چیزهای دیگری هم داریم. یکی امر قدسی و فرا انسانی «عقل‏» و «آگاهی های فطری و وجدان» است که همه ما در آن شریکیم. این عقل و وجدان بسیاری از «آزادی‏های نامعقول‏» را محدود می‏کند و لازم الاتباع است. امر دیگری که آزادی را محدود می‏کند وحی است و این دو نعمت بزرگ را خداوند به انسان عنایت فرموده است. پس فرامین خدا می‏توانند آزادی را محدود کنند، چرا که خداوند در دیدگاه اسلامی، ما فوق آزادی است زیرا اساساً اوست که انسان را در این عالم اولاً وجود بخشیده و ثانیاً آزاد آفریده و فرمود: «إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا»(سوره انسان، آیه 3) اوست که نعمت اختیار و انتخاب را به انسان کرامت فرموده است. همین خداوند خالق انسان و آزادی او، در درون انسان و بیرون او، پیامبرانی را مبعوث کرده تا انسان آزاد را هدایت و راهنمایی کنند و آزادی، اختیار و انتخاب او را با فرامین این دو «نبی‏» درونی و بیرونی قید زده است. برخی واژه آزادی را با هرزگی، افسار گسیختگی و هرج و مرج برابر می‏دانند و هنگام بحث از آزادی، ذهن آنها، پیش از هر چیز، متوجه آزادی جنسی و بی‏ بندوباری می‏شود. این طرز تفکر احتمالاً ناشی از وضعیت اجتماعی جوامع غربی است. این افراد به گمان این که آزادی نیز، ره آورد غرب است، آزادی و بی‏ بندوباری را یکسان می‏بینند. حال آن که از برخی برداشت‏های سطحی که بگذریم، مراد از آزادی، آزادی درونی و بیرونی، سیاسی و فکری با تمامی ابعاد آن است و بدین مفهوم، انبیاء بزرگ ترین پیام آوران آزادی در دوران خود بوده‏ اند. ممکن است جامعه‏ ای غرق در فساد و بی‏ بندوباری باشد، اما فاقد آزادی باشد. بر عکس نیز ممکن است جامعه‏ ای آزاد، به طور نسبی، سالم و مقید به قیود اخلاقی باشد. پس طبیعی است که در اندیشه اسلامی، آزادی سیاسی همراه با پای‏بندی به قیود اخلاقی، مورد نظر است.

البته بی حد نبودن آزادی امری است که مورد پذیرش همه عقلا می باشد. حتی غربیان(نظامات لیبرالی و سکولاری) با این همه تاکید بر آزادی خواهی بر قانون گرایی اصرار می ورزند. مگر ماهیت قانون ایجاد محدودیت در آزادی بی قید و شرط نیست؟

حال سؤال این است که کدام عنصر در قانون، آنها را ما فوق آزادی قرار داده است و به آنها امکان تقیید آزادی انسان ها را داده است؟

پاسخ ما این است که هر چند کار قانون ایجاد محدودیت است، ولی هدف و نتیجه‏ اش حفظ آزادی‏های قانونی و مشروع است. به تعبیر دیگر اگر در عرصه اجتماع، قائل به آزادی بی قید و شرط شویم، تزاحم آزادی‏ها عملا باعث برهم خوردن نظم، که زمینه استفاده از آزادی است، می‏شود. پس در عمل چاره‏ ای نیست مگر این که به وسیله قوانینی، حداقل آزادی‏ها را، برای حفظ حداکثر آزادی، قربانی کنیم.

و این امر یک الزام و اجبار در مرحله عمل است. مثال زیر این مطلب را روشن‏تر می‏کند فلسفه استفاده از وسائل نقلیه رسیدن سریع تر به مقصد است و هیچ گاه توقف و ایستادن، مقصود ما از استفاده از ماشین یا وسائل نقلیه دیگر قرار نمی‏گیرد. حال اگر کسی بگوید ایستادن و توقف در پشت چراغ قرمز مخالف این فلسفه (حرکت سریع و رسیدن به مقصد در حداقل زمان ممکن) است، می‏گوییم این سخن صحیح است، ولی ما در عمل برای حفظ هدف اصلی مجبور به این توقف هستیم و این یک الزام و اجبار در مرحله عمل است؛ چرا که نایستادن پشت چراغ قرمز، چه بسا موجب می‏شود که هیچ گاه به مقصد مورد نظر نرسیم. حال هیچ عاقلی توقف پشت چراغ را یک فلسفه مجزا، مستقل و در کنار فلسفه اصلی یعنی حرکت سریع(آزادانه) قرار نمی‏دهد، بلکه آن را یک قید و محدودیت عملی می‏شمرد.

پس حتی در میان اندیشمندان غربی نیز اعتقاد به آزادی مطلق وجود ندارد. اساساً آزادی مطلق با عقل سلیم و منطق بشری مغایر است. آزادی مطلق با فلسفه ضرورت زندگی جمعی بشر مغایرت دارد. زندگی جمعی و مدنی، مستلزم وجود برخی محدودیت‏هاست.(برگرفته از حوزه نت، مفهوم آزادی از دیدگاه اسلام، با اضافات)

در ادامه برای تبیین بیشتر مفهوم آزادی در اسلام، مقایسه ای پیرامون این مفهوم در دو حوزه اسلام و غرب انجام می دهیم.

به امید مشارکت دوستان ...@};-

سلام ...
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید ...

و اما آزادی یعنی چی !!!
سخن و کلامم رو از خاطره که سالها پیش برایم اتفاق افتاده بود شروع میکنم ...

احتمالا اساتید علم و فرهنگ اسلامی باید دانشگاه امام صادق رو بشناسند ... دانشگاه امام صادق یکی از دانشکده های بزرگ ایران هستش که دروسی مانند الهیات و ... رو تدریس میکنه ... و مکانش در درون پل مدیریت تهران هست... دانشگاهی به مراتب بزرگ و به مراتب شیک و با کلاس ...
این دانشگاه کلا مردونه هست ... الانش رو نمیدونم ... چندین سال پیش من یکی از کاندیدهای ثبت نام در درون این دانشکده بودم ... تقریبا همون زمانهایی که در دانشگاه پذیرفته شده بودم ...

آزمونش ... متفاوت از آزمون دانشگاه آزاد و سراسری بود ... و در دو قسمت برگزار میشد ...
یک قسمتش که حالت تئوری داشت و قسمت دیگرش حالت مصاحبه و ... داشت ...

اولین آزمون حالت تئوری داشت ... خاطرم هست که غوقایی روبروی این دانشگاه شده بود ... آدمهای خیلی خیلی زیادی اومده بودن ... اونقدر زیاد که اصلا باورم نمیشد ... این همه انسان متقاضی باشند ... چیزی که خیلی نگاه ها رو جلب میکرد ... هزاران نفری بودند که همشون حجاب کامل به تن داشتند ... و چهره ای مذهبی ...

... امتحان انجام شد ... آزمون برگزار شد ... و بیرون آمدیم ...

بین پل مدیریت تا چهار راه قدس فاصله نسبتا زیادی هست و برای گرفتن ماشین باید این مسیر رو پیاده میومدیم ... پیاده روی به مراتب زیبا و حیرت آور ...
تمامی افرادی که تا 1 دقیقه پیش حجاب کامل به سر داشتند ... در درون مسیر داشتند چادرهاشون رو بر میداشتند ... و در درون کیفشون میزاشتند ...

آزادی یعنی این !!!
در ادامه سعی میکنم موضوع رو بهتر و بیشتر باز کنم ...

مارینر;928658 نوشت:
سلام ...
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید ...

و اما آزادی یعنی چی !!!
سخن و کلامم رو از خاطره که سالها پیش برایم اتفاق افتاده بود شروع میکنم ...

احتمالا اساتید علم و فرهنگ اسلامی باید دانشگاه امام صادق رو بشناسند ... دانشگاه امام صادق یکی از دانشکده های بزرگ ایران هستش که دروسی مانند الهیات و ... رو تدریس میکنه ... و مکانش در درون پل مدیریت تهران هست... دانشگاهی به مراتب بزرگ و به مراتب شیک و با کلاس ...
این دانشگاه کلا مردونه هست ... الانش رو نمیدونم ... چندین سال پیش من یکی از کاندیدهای ثبت نام در درون این دانشکده بودم ... تقریبا همون زمانهایی که در دانشگاه پذیرفته شده بودم ...

آزمونش ... متفاوت از آزمون دانشگاه آزاد و سراسری بود ... و در دو قسمت برگزار میشد ...
یک قسمتش که حالت تئوری داشت و قسمت دیگرش حالت مصاحبه و ... داشت ...

اولین آزمون حالت تئوری داشت ... خاطرم هست که غوقایی روبروی این دانشگاه شده بود ... آدمهای خیلی خیلی زیادی اومده بودن ... اونقدر زیاد که اصلا باورم نمیشد ... این همه انسان متقاضی باشند ... چیزی که خیلی نگاه ها رو جلب میکرد ... هزاران نفری بودند که همشون حجاب کامل به تن داشتند ... و چهره ای مذهبی ...

... امتحان انجام شد ... آزمون برگزار شد ... و بیرون آمدیم ...

بین پل مدیریت تا چهار راه قدس فاصله نسبتا زیادی هست و برای گرفتن ماشین باید این مسیر رو پیاده میومدیم ... پیاده روی به مراتب زیبا و حیرت آور ...
تمامی افرادی که تا 1 دقیقه پیش حجاب کامل به سر داشتند ... در درون مسیر داشتند چادرهاشون رو بر میداشتند ... و در درون کیفشون میزاشتند ...

آزادی یعنی این !!!
در ادامه سعی میکنم موضوع رو بهتر و بیشتر باز کنم ...

سلام. این که چیزی نیست. برای امام صادق باید اینطور هم می شد. البته دانشگاهش اصلا مردونه نیست، زن هم داره.
من برای مصاحبه آزمون استخدامی آموزش و پرورش که رفته بودم ، بچه هایی رو دیدم که در دانشگاه هفت قلم آرایش می کردن اما روز مصاحبه، چادر و مانتو و مقنعه بلند داشتن تازه روشون رو هم گرفته بودن.

سلام ...
خوب برگردیم به سخن ...

داستانی که در فوق تعریف کردم ... به حالات و گونه های مختلفی داره در درون جامعمون شکل میگیره ...

چی میشه که در انتخابات مردم اینقدر به آزادی اهمیت میدهند ...
چی میشه که ادعا میشود در درون کشور ما آزادی های مدنی کم هست ...

آیا اصولا آزادی چیزه بدی هست ...
آیا اصولا جبر چیز بدی هست ...

یک ماشین میتونه در درون هر مسیری حرکت کنه ... ولی دانشمندان اومدند و ریل گذاری کرده اند و یک لکومتیو رو مجبور کرده اند که در درون خطوط مشخص و معینی حرکت کنه ... این امر موجب آزادی های بسیار وسیعی شده ...
اینکه میتونند با سرعتهای سرسام آوری حرکت کنند گاها تا 600 کیلومتر بر ساعت
اینکه میتونند تصادفات رو کاهش بدهند
اینکه میتونند مدیریت زمانی در نقل و انتقالات داشته باشند
اینکه میتونند در هر نوع آب و هوایی کیفیت نقل و انتقال رو ثابت نگه دارند
اینکه میتونند مستقل از وزن کالاها رو جابجا کنند
و ...

مثالی دیگر ...
در زمانهخای سابق ... عصر ادیسون ... ما هر نوع سطح ولتاژی رو داشتیم ( هنوز هم داریم ) و دستگاههای زیادی نیز بر همین اساس ساخته میشدند ...
آلارم ها و آزیر های زیادی ساخته میشدند ...
گیرنده و فرستنده های زیادی ساخته میشدند ...
تلویزیون های زیادی ساخته میشدند ...

تا اینکه دانشمندان رشته الکترونیک اومدند و با خودشون گفتند که بیایم و خودمون رو محدود کنیم ... اینجوری آزادی های بیشتری رو بدست میاریم ....
گفتند سطح ولتاژ رو بیایم بکنیم 5 ولت و 0 ولت ... و داده های 0 و 1 رو تعریف کنیم ...
0 یعنی 0 ولت ...
1 یعنی 5 ولت ...

و دیگه با ولتاژهای دیگه کار نداشته باشیم ...
این محدودیتی که دانشمندان خبره دنیا در الکترونیک ایجاد کردند باعث بوجود اومدن رشته ای با نام دیجیتال شد ...
و الان این رشته اونقدر رشد کرده ... که دیگه هیچ کسی با علم آنالوگ سیستم نمیسازه ... و همه خودشون رو مقید به 0 و1 میکنند تا دستانشون باز تر بشه و آزادی عمل بیشتری رو بدست بیارند .

مثالی دیگر ....

قدیم قدیمها ... هر کسی و هر شرکتی برای خودش یک سیستم کامپیوتری میساخت ...
مثلا شرکت Apple برای خودش کامپیوتر میساخت و وارد بازار میکرد
مثلا شرکت مکینتاج برای خودش کامپیوتر میساخت و وارد بازار میکرد
مثلا شرکت آتاری ... مثلا شرکت زیراکس و ...
و همینجوری کامپیوترهای متفاوت به بازار میومدند ...

تا اینکه شرکت آی بی ام اومد و سیستم خودش رو رونمایی کرد ...
وقتی شرکت IBM وارد بازار شد ... تقریبا از تمامی رقیبهاش عقب تر بود ... و همه بهش گفتن خسته نباشی ( مسخرش کردن ) ...

ولی IBM بود که دنیا رو گرفت ...
چرا !!!
چون استاندارد سازی کرد و خودش رو مقید به استانداردهاش کرد ....

گفت اسلات PCI حتما باید دارای چنین ساختاری باشه
گفت اسلات ISA حتما باید دارای چنین ساختاری باشه
گفت فلاپی دیسک باید دارای چنین معماری باشه .

و چون استاندارد سازی کرد ... تمام دنیا شروع کردن باهاش همکاری کردن ...
یکی میگفت من برات کیبورد میسازم ولی دانش ساخت هارددیسک رو ندارم ... استاندارد ساخت کیبوردت رو بده به من ... تا من هم سازنده بشم .
اون یکی میگفت من برات فلاپی دیسک میسازم ...

و جالب تر اینکه دیگه هر کسی میتونست سیستم خانگی خودش رو بسازه ...
چون همه چیز بر اساس استاندارد بود ...
فرقی نمیکرد که شما فلاپی دیسک رو از فلان شرکت بخرین یا از بهمان شرکت ...

و باز هم در این مثال ... چون شرکت IBM اومدش و خودش رو محدود کرد ... و استاندارد تعریف کرد ... و گفت من فقط اینجوری کار میکنم ... باعث آزادی عمل ... قدرت و توانائیش شد ...

بنابراین ...
تعریف آزادی .... تعریف جبر ... از نظر شخصی مانند من این هستش که ...

یک سیستم رو بشناسیم ... قوانین و قواعدی رو پایه ریزی کنیم ... که اون قوانین و قواعد باعث بالاتر رفتن سرعت کارایی ... رفاه ... دانش ... شعور ... توانایی ... افراد اون جامعه بشه ...

بنابراین طبق این تعریف و مثالها ... من میتونم بگم که جبر چیزه خیلی خوبی هست ... چون باعث بوجود اومدن آزادی بیشتر میشه .... و اگر نباشه ما آزادی کمتری داریم ...

ولی تو رو خدا بهم بگین جبری که خودش کاغذ بازیه ... خودش اذیت کردن هست ... خودش به نوعی گلوگاه برای فرهنگ و تمدن و دانش و فهم و شعور میشه چه تعبیری میتونه داشته باشه ...

یک مثال ...
در درون کشور آمریکا اگر شما بخواین پرسنلی رو استخدام کنین ... اجازه ندارین که در درون فرم استخدامتون سوالی مبنی بر ملیت و فرهنگ و دین اون شخص بپرسید ...
البته نه اینکه نتونین بپرسید ... میتونید بپرسید ... ولی اون شخص خیلی راحت میتونه شما رو سو کنه که شما نژاد پرست هستید یا اینکه میتونه ادعا کنه که چون در درون فرم استخدام نوشته مسلمون هست و شما استخدامش نکردین بنابراین مستحق مجازات هست ...
و بنابراین کارفرمایان در کشور آمریکا این گزینه ها رو حذف میکنند ...

ولی صد البته قوانینی دقیق تر از ما برای استخدام دارند ...
به عنوان مثال چیزی که وقاعا براشون مهم هست Back Ground Checking هست ... اینکه دقیقا میخواهند بدونند که شما قبلا در کجاها کار کردید ...
دقیقا چه حقوقی میگرفتید
دقیقا نوع رفتارتون چگونه بوده

یا در مورد اقامت گرفتن ...
مهم ترین چیز براشون این هست که بتونند Background چکینگ بکنند و اگر نتونند این کار رو بکنند ازتون عذر خواهی میکنند و قبولتون نمیکنند ...

و حال بیاین و این رو با استخدام شدن در درون کشور ایران مقایسه کنین ...
* چادر میزنه یا مقنعه ( به تو چه آخه !!! )
* میخنده یا نمیخنده ( به تو چه آخه !!! )
* نماز میخونه یا نمیخونه ( به تو چه آخه !!! )
* به ولایت فقیه اعتقاد داره یا نداره ( به تو چه آخه !!! )
* آیا ریش داره یا نداره ( به تو چه آخه !!! )
* آیا صورتش نورانی هست یا نیست ( به تو چه آخه !!! )
* آیا سابقه بسیج داره یا نداره ( به تو چه آخه !!! )
* خدایی نکرده مسیحی یا یهودی یا بهایی نباشه ( به تو چه آخه !!! )

مخلص کلام ...
جبر چیزه خیلی خیلی خوبی هست و تمامی کشورهای پیشترفته از ما جبرشون بیشتر هست ... چه در قوانین راهنمایی و رانندگی ... چه در درون فرهنگ سازی هاشون ... و چه و چه ...

ولی اونها استانداردهایی برای جبر سازی دارند ... که جبرشون منتهی به آزادی بیشتر و رفاه و تعالی و هوش و شعور میشه ...

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

nobelist;928681 نوشت:

من برای مصاحبه آزمون استخدامی آموزش و پرورش که رفته بودم ، بچه هایی رو دیدم که در دانشگاه هفت قلم آرایش می کردن اما روز مصاحبه، چادر و مانتو و مقنعه بلند داشتن تازه روشون رو هم گرفته بودن.

خواهر من هم شرایط شما رو داشت ، وقتی می دیدم دنبال احکام شرعی و کتاب های دینی و مذهبی میگرده و میره نماز جمعه خیلی ناراحت شدم.
تقصیر این بنده های خدا نیست ، اینا نمی خوان ریا کنند ، می خوان استخدام بشن ، می خوان برن سرکار برای خودشون کسی بشن
تقصیر اون احمق هاییه که نشستن واسه مردم نسخه می پیچنو چنین شرایطی فراهم کردند که مردم رو مجبور به ریاکاری میکنند.[/][/][/]

nobelist;928681 نوشت:
سلام. این که چیزی نیست. برای امام شادق باید اینطور هم می شد. البته دانشگاهش اصلا مردونه نیست، زن هم داره.
من برای مصاحبه آزمون استخدامی آموزش و پرورش که رفته بودم ، بچه هایی رو دیدم که در دانشگاه هفت قلم آرایش می کردن اما روز مصاحبه، چادر و مانتو و مقنعه بلند داشتن تازه روشون رو هم گرفته بودن.

سلام علیکم

این خانم هایی که توصیف کردید هفت قلم آرایش میکردند , اگر با همان وضعیت برای استخدام در بخش آموزشی هر کشوری بروند به مشکل برمی خورند.

بدون شک هر کشوری برای استخدام در بخش آموزشی اش بنسبه , توجهاتی در سلامت رفتاری معلم دارند .

البته در شغلهایی مثل بازاریابی و فروش و امثالهم , از زن ها میخواهند ( منظور از "خواستن" یا این کار را میکنی یا برو پی کارت است ) که از جذابیت های جنسی شان برای جذب مشتری استفاده کنند و این موضوع دیگر جزو عادات زندگی در غرب شده و اگر عادت هم نداشته باشند و چاره ای جز انتخاب این شغلها هم نداشته باشند مجبورند تن بخواسته کارفرمایان داده خودشان را برای مشتری آرایش کنند .

که در قیاس با حجاب جبری از روی ریاکاری , این یکی بردگی محسوب میشود .

در حجاب جبری شخص مجبور به استفاده از جنسیتش برای کسب و درآمد نمیشود بلکه عکس این صادق است ؛ شخصیت فرد محترم شمرده شده در حالیکه برده فرد محترمی نیست و شانی ندارد .

بنام خدا.

باسلام.

آزادی یعنی عدم جبر و نبودن ظلم و زور و ..

و جبر هم یعنی نبود آزادی یا آزادی عمل و ..

و صد البته که آزادی هم باید شرط و شروطی داشته باشد و ..

و لذا جبر هم باید اما و اگر داشته باشد اما..

ادامه در ارسال بعد..

کارگر فهیم;928722 نوشت:
آزادی یا جبر؟

بنام خدا.

باسلام.

آزادی یعنی عدم جبر و نبودن ظلم و زور و ..

و جبر هم یعنی نبود آزادی یا آزادی عمل و ..

و صد البته که آزادی هم باید شرط و شروطی داشته باشد و ..

و لذا جبر هم باید اما و اگر داشته باشد اما..

ادامه در ارسال بعد..

اما بنظر من برای آزادی افراد یا جبر افراد نباید حاکمیت و مخصوصا حکومت دینی دخالت مستقیم داشته باشد یا مستقیما دخالت نماید چرا که ممکن است این امر باعث شود که این دین و این مذهب و یا این نوع حاکمیت و حکومت مذهبی خودش را پیش ذهن و چشم شهروندان و علاقمندانش و بمرور زمان تخریب نموده و از چشم حتی عاشقانش نیز بیفتد و بلکه ..

و بلکه این روند تا آنجا پیش رود که به یک رنسانس دینی و مذهبی مانند اروپا و مسیحیت ختم شود و البته بنظرم چنین وظایفی متعلق باشند به مکانهای پایه ای و فرهنگسازی کشور مانند خانواده وحتی آموزش و پرورش و رادیو و تلویزیون و رسانه ها و جراید وحتی قلم بدستان و داستان نویسان و فیلمسازان و .. و از این دست افراد و مکانها بنظرم بهتر عمل میکنند تا دخالت مستقیم دین یا مذهب ومخصوصا حاکمیت و حکومت دینی یا مذهبی و ..

و لذا در واقع باید سطح سواد و بینش خود این مردم جامعه بحدی برود بالا که خود این مردم بتوانند خوب را از بد تشخیص داده و در واقع ، خوب و بد توسط شهروندان و مردم این جامعه و بطور اتوماتیک و با چنین مکانیزمهایی اجرا گردد نه دستگاههای حکومتی و یا بصورت خشونت بار و ..

و البته باید خوب و بد و مرزهای انها هم برای این مردم ابتدا تعریف و مشخص شوند و حتی طرز برخورد هم تعریف شود که مثلا شما ممکن است با یک نگاه قهرآمیز بهتر بتوانید فردی را که درحال ارتکاب گناهی میباشد به راه راست هدایت نمایید تا برخورد زبانی یا فیزیکی چرا که برخورد زبانی و فیزیکی منفی شاید بتواند این شخص را فقط در آن لحظه از ارتکاب عمل بد خود منصرف نموده و بازدارد اما آیا در دراز مدت هم توانسته یا میتواند؟{آتش زیر خاکستر}

لذا راههای هدایت هم نباید منتهی به خشونتهای فردی علیه فرد یا جمعی علیه جمع گردد که اینهم یعنی آشوب و ترویج خشونت طلبی افراد یا جامعه و ..

و لذا بهترین راه برای هدایت فرد یا افراد یک خانواده یا یک جامعه ...؟؟؟>>{تذکر غیر مستقیم و توسط جمع علیه فرد}>>{که مجددا در اینجا و این روند ، این نوع اخلاق نباید خدایی ناکرده به ظلم یا ضعیفکشی ختم گردد که جامعه ای را زورگو و یا ضعیفکش پرورش دهد}

لذا بطور خلاصه میبینیم که مقوله آزادی و تعیین حد و مرزهای آزادی بسیار پیچیده و حتی دشوار هستند که از عهده هر کسی هم بر نمی آید و لذا ممکن است حتی یک جامعه دینی و مذهبی را و با وجود برخورداری از حکومتی کاملا دینی و مذهبی ، بازهم به سمت و سوهای ناجورتر و ناپسندتر بکشانند که حتی مردم و شهروندان خودش را نیز از اطراف خودش یا دین و مذهب و حاکمیتهای دینی و مذهبی دورتر و دورتر نمایند تا ..

تا مجددا به یک رنسانس دیگر ختم گردند.

یک مثال>>یک سوال:؟

فرزند خردسال شما یا من دارد بسوی شعله آتشی پیش میرود.

ما یکبار فرزندمان را از رسیدن به این شعله باز داشته وبنوعی منع میکنیم و او گریه میکند اما در نهایت ما میدانیم که نفع بیشتر او را در نظر داشته ایم و نه خودمان را{اما او را همچنان تشنه برای رسیدن به این شعله یا چیز قشنگ نگاه داشته ایم}

ما یکبار فرزندمان را از رسیدن به این شعله منع نمیکنیم و حتی اجازه میدهیم تا بدان رسیده و ..و لذا خود با آزادی کامل مستقیما ایمان قلبی بیاورد که این چیز جیز است و ..{و اما در کنار سوختن او ما نیز سوختیم و درمقابل این غم و غصه ، بنوعی منفعت درازمدت را برای او و خود بدست آوردیم}


آزادی هم تاوان و خسارت هایی دارد.

اما حالا بنظر شما کدام بهتر بودند یا هستند؟آزادی یا جبر؟

بنام خدا.

باسلام.

کارگر فهیم;928724 نوشت:
نوشته اصلی توسط کارگر فهیم
آزادی یا جبر؟

بنام خدا.

باسلام.

آزادی یعنی عدم جبر و نبودن ظلم و زور و ..

و جبر هم یعنی نبود آزادی یا آزادی عمل و ..

و صد البته که آزادی هم باید شرط و شروطی داشته باشد و ..

و لذا جبر هم باید اما و اگر داشته باشد اما..

ادامه در ارسال بعد..

اما بنظر من برای آزادی افراد یا جبر افراد نباید حاکمیت و مخصوصا حکومت دینی دخالت مستقیم داشته باشد یا مستقیما دخالت نماید چرا که ممکن است این امر باعث شود که این دین و این مذهب و یا این نوع حاکمیت و حکومت مذهبی خودش را پیش ذهن و چشم شهروندان و علاقمندانش و بمرور زمان تخریب نموده و از چشم حتی عاشقانش نیز بیفتد و بلکه ..

و بلکه این روند تا آنجا پیش رود که به یک رنسانس دینی و مذهبی مانند اروپا و مسیحیت ختم شود و البته بنظرم چنین وظایفی متعلق باشند به مکانهای پایه ای و فرهنگسازی کشور مانند خانواده وحتی آموزش و پرورش و رادیو و تلویزیون و رسانه ها و جراید وحتی قلم بدستان و داستان نویسان و فیلمسازان و .. و از این دست افراد و مکانها بنظرم بهتر عمل میکنند تا دخالت مستقیم دین یا مذهب ومخصوصا حاکمیت و حکومت دینی یا مذهبی و ..

و لذا در واقع باید سطح سواد و بینش خود این مردم جامعه بحدی برود بالا که خود این مردم بتوانند خوب را از بد تشخیص داده و در واقع ، خوب و بد توسط شهروندان و مردم این جامعه و بطور اتوماتیک و با چنین مکانیزمهایی اجرا گردد نه دستگاههای حکومتی و یا بصورت خشونت بار و ..

و البته باید خوب و بد و مرزهای انها هم برای این مردم ابتدا تعریف و مشخص شوند و حتی طرز برخورد هم تعریف شود که مثلا شما ممکن است با یک نگاه قهرآمیز بهتر بتوانید فردی را که درحال ارتکاب گناهی میباشد به راه راست هدایت نمایید تا برخورد زبانی یا فیزیکی چرا که برخورد زبانی و فیزیکی منفی شاید بتواند این شخص را فقط در آن لحظه از ارتکاب عمل بد خود منصرف نموده و بازدارد اما آیا در دراز مدت هم توانسته یا میتواند؟{آتش زیر خاکستر}

لذا راههای هدایت هم نباید منتهی به خشونتهای فردی علیه فرد یا جمعی علیه جمع گردد که اینهم یعنی آشوب و ترویج خشونت طلبی افراد یا جامعه و ..

و لذا بهترین راه برای هدایت فرد یا افراد یک خانواده یا یک جامعه ...؟؟؟>>{تذکر غیر مستقیم و توسط جمع علیه فرد}>>{که مجددا در اینجا و این روند ، این نوع اخلاق نباید خدایی ناکرده به ظلم یا ضعیفکشی ختم گردد که جامعه ای را زورگو و یا ضعیفکش پرورش دهد}

لذا بطور خلاصه میبینیم که مقوله آزادی و تعیین حد و مرزهای آزادی بسیار پیچیده و حتی دشوار هستند که از عهده هر کسی هم بر نمی آید و لذا ممکن است حتی یک جامعه دینی و مذهبی را و با وجود برخورداری از حکومتی کاملا دینی و مذهبی ، بازهم به سمت و سوهای ناجورتر و ناپسندتر بکشانند که حتی مردم و شهروندان خودش را نیز از اطراف خودش یا دین و مذهب و حاکمیتهای دینی و مذهبی دورتر و دورتر نمایند تا ..

تا مجددا به یک رنسانس دیگر ختم گردند.

یک مثال>>یک سوال:؟

فرزند خردسال شما یا من دارد بسوی شعله آتشی پیش میرود.

ما یکبار فرزندمان را از رسیدن به این شعله باز داشته وبنوعی منع میکنیم و او گریه میکند اما در نهایت ما میدانیم که نفع بیشتر او را در نظر داشته ایم و نه خودمان را{اما او را همچنان تشنه برای رسیدن به این شعله یا چیز قشنگ نگاه داشته ایم}

ما یکبار فرزندمان را از رسیدن به این شعله منع نمیکنیم و حتی اجازه میدهیم تا بدان رسیده و ..و لذا خود با آزادی کامل مستقیما ایمان قلبی بیاورد که این چیز جیز است و ..{و اما در کنار سوختن او ما نیز سوختیم و درمقابل این غم و غصه ، بنوعی منفعت درازمدت را برای او و خود بدست آوردیم}

آزادی هم تاوان و خسارت هایی دارد.

اما حالا بنظر شما کدام بهتر بودند یا هستند؟آزادی یا جبر؟

ضمن عرض تسلیت،متاسفانه گویا دو عملیات تروریستی و بامسئولیت مستقیم گروه داعش در ایران و همین امروز صبح انجام شده و بعد ازدو ارسال اول و ازطریق زیرنویس شبکه خبراین اطلاعرسانی صورت گرفته که گویا شماری از هموطنان عزیزمان نیز مجروح یا شهید شده اند و ..

{ومجددا ضمن عرض تسلیت به ملت بزرگمان ومخصوصا خانواده های این عزیزان ، فعلا کاری به این بحث و این سوال در مورد تعبیر و تفسیر آزادی نداشته باشیم اما ما مردم باید اولا سپاسگذار کسانی باشیم که با جان بر کفی در داخل و خارج از مرزهای جغرافیایی میهن عزیزمان ، امنیت را برای ما ملت و انقلاب و مذهب تشیع و دین اسلام به ارمغان اورده و می اورند و لذا آرزومندیم نیروهای جان برکف ما انشاا... این حمله را و حملاتی از این دست را خنثی نموده و درهم شکسته و خواهندشکست و همچنین انشاا... که انتقام خون مردم و جوانان ما را از بانیان این اقدامات ضد انسانی و ضد اسلامی و ضد ایرانی و ضد شیعی گرفته و خواهندگرفت و انشاا... که این اولین و آخرین مرتبه ای بوده و باشد که ما در ایران عزیز و اسلامی و انقلابی شاهد چنین عملیاتهای تروریستی چه از سوی داعش و چه از سوی هرکس و هرجای دیگر و یا هر کشوری دیگر منجمله سعودی های داعش پرور باشیم و انشاا... ایران اسلامی وهمچنین ما مردم انقلابی و عادی قدر این امنیت ها را و آزادی ها را بیش از پیش دانسته وبیش از پیش نیز سپاسگذار خدا و انقلاب و مخصوصا رهبر فهیم و عزیزمان باشیم که چنین محیط خوب و باامنی را برای همه ما ملت فراهم آورده اند}

{نکته مهم بعدی : گویا این عملیاتها بنوعی معنادار هم طراحی شده اند چرا که بنوعی و ناخواسته ، هم به نماد اصولگراها و هم به نماد اصلاحگراها وهم انقلابیون وهم مردم عادی وهم حتی دین و مذهب و باور و اعتقاد همه یا اکثریت ما مردم ایران حمله نموده و{و البته الان میبایست تاپیک مربوط به اتحاد اصلاحگراها و اصولگراها یا یک تاپیک مجزا مخصوص بررسی و تحلیل رویدادهای روز ایران و جهان دایر میبود تا این نظر یا نظراتی از این دست د آنجا گذاشته میشد اما فعلا و بدلیل نبود تاپیکی مجزا اینجاست} و لذا گویی داعش از وجود اختلاف بین دو گروه بزرگ در ایران و بین مسئولان ما و مردم ما بیشترین بهره را برده وازاینرو به دومکان مورد نظر یا نماد و مظهر اعتقادی دوگروه بزرگ ایرانی و شیعی حمله نموده{همانگونه که همه نیز مستحضر میباشیم اولی مرقدمطهرامام{ره} یا نماد انقلابیون و اصولگراها واصلاحگراها و مظهر تشیع و باور و اعتقاد قلبی اکثریت ما مردم ایران و .. و دومی هم مجلس یا نماد قدرت اصولگراها و اصلاحگراها و مردم عادی ولذا بازهم تشیع و نماد اعتقاد قلبی همه یا اکثریت ما مردم ایران}

{بهرحال همه ما مردم ایران باید امیدور باشیم و بلکه همگی تلاش نماییم که این عملیاتها یا عملیاتهای تروریستی یا ناگوار از این دست ، هم اخرین انها باشند و هم با دوراندیشی ما ملت و مخصوصا انقلابیون و دلسوزان واقعی ایران و تشیع و با شعار و انگیزه {بهترین و بیشترین استفاده از بدترین و تاسفبارترین شرایط و اتفاقات و حوادث ناگوار} پاتکی علیه تک دشمنانمان زده و برای ایران و انقلاب و تشیع و با دوراندیشی سیاسی و فرهنگی و دینی و مذهبی و انقلابی بتوانیم روز به روز بر اقتدار و امنیت و رفاه کشور عزیزمان ایران و مذهب پاک و مقدسمان تشیع و انقلاب بزرگمان انقلاب اسلامی ، بیش از پیش افزوده و از آنها در مقابل انواع تهدیدها و حوادث ناگوار چه در داخل و چه در خارج از مرزهای میهن عزیزمان و هر چه بیشتر و بیشتر محافظت نماییم انشاا...}

{البته اگر تاپیکی مجزا در این زمینه یا رابطه و در همین انجمن وجود داشت یا دایر میشد که بیشتر و همگانی تر نیز بحث و تبادل نظر شود و مردم و دوستداران ایران و انقلاب را دعوت به اتحاد و یکپارچگی در مقابل دشمن زبون و پست مینمود بمراتب و خیلی بهتر بود تا احتمالا حضور اعضا در انجمنها و سایتهای دیگر و .. و همچنین انشاا...که این ارسال باعث توقف بحث اصلی نشده و لذا بحث همچنان و بخوبی درمسیرخودش ادامه یابد}

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام


[/HR]

سپاس از دوستان گرامی بابت شرکت در بحث. بیان چه نکته را لازم دیدم.

قصد این تاپیک موشکافی واژه آزادیست و یافتن حد آزادی است. از دیدگاه دینی. و تعریف آزادی از نظر اندیشمندان غربی.
و برسی تمام این تعریفات و نتیجه گیری علمی و منطقی.

اینکه فلان دانشگاه چه شرایطی دارد یا ندارد. ربطی به آزادی ندارد. دنبال مصداقی بحث کردن نیستیم.
زیرا اگر قرار باشد مصداقی بحث کرد هیچ گاه به نتیجه نمیرسیم. بهتر است مصادیق را در تعریف آزادی بیان کنیم.

مصداق را در قالب آزادی برسی کنیم نه آزادی را در قالب مصادیق.

اگر میگوییم فلان دانشگاه قوانینش این است در قالب آزادی آن را برسی کنیم. مثلا بگوییم این قانون خلاف آزادی است به این دلایل.

مثلا دانشگاه امام صادق(ع) میگوید افرادی که میخواهند در این دانشگاه درس بخوانند باید این شرایط را داشته باشند.
آیا شرایط دانشگاه امام صادق(ع) آزادی من نوعی را سلب میکند؟ آیا باعث می شود من نوعی از درس خواندن باز بمانم؟ و غیره.

آیا آزادی به این معنی است که من نوعی هر جور دلم بخواهد در شهر بگردم؟ هر کاری دلم خواست انجام دهم؟ حتی به قیمت آسیب رساندن به دیگران؟ حتی به قیمت دور زدن قوانین؟

در این بحث به دنبال پاسخ به این حتی ها هستیم.

مشکور;928648 نوشت:
به عنوان مثال ژان پل ساتر (متوفی دهه 1980) انسان را تنها با آزادی معرفی می‏کند و بدین جهت ‏حتی منکر وجود خدا می‏شود، چرا که خداوند را محدود کننده آزادی انسان می‏داند!، نیچه (متوفی 1900) نیز درست همین ادعا را دارد و معتقد است مسیحیت انسان را له کرده است و انسان برای تبدیل شدن به فرا انسان و رفتن به فراسوی نیک و بد، باید خدا، اخلاق و ارزش ها را کنار بگذارد.

خطاب بنده به دوستان شرکت کننده در بحث است. آیا شما هم همانند این دو فرد با آزادی بدون قید و شرط موافقید؟ آزادی منهای خدا؟ ازادی منهای اخلاق و ارزشها؟
سوال این است حد یقفی که شما برای آزادی قائل هستید چیست و کجاست؟
یا اینکه با نظریات استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در معقوله آزادی موافقید؟
یا اینکه حد وسط را قبول دارید؟ یا هیچکدام را؟ یا نظریات خودتان را دارید؟

در نتیجه:
آزادی مطلق است یا نسبی؟


[/HR]
در مجموع به دنیال این هستیم:
آزادی مطلق است یا نسبی؟
اگر مطلق است به چه قیمتی؟
اگر نسبی است در چه چهار چوبی؟

مشکور;928648 نوشت:

بدون هیچ شک و تردیدی انسان در اسلام آزاد است، حتی در اساسی‏ ترین مطلب یعنی تشرف به دین! ولی آزادی تنها صفت انسان نیست. به عبارت دیگر همه وجود انسان در آزادی خلاصه نمی‏شود بلکه ابعاد دیگری هم دارد که باید بمنظور تکامل بخشی آنها بدانها نیز توجه کند. در غرب، پس از رنسانس تا کنون یعنی در حدود 4 قرن گذشته حرکت ‏به این سمت بوده که مؤلفه‏ های دیگر انسان را پاک کنند و فقط آزادی به معنای غربی را برای انسان باقی بگذارند. این یک ادعا نیست. به عنوان مثال ژان پل ساتر (متوفی دهه 1980) انسان را تنها با آزادی معرفی می‏کند و بدین جهت ‏حتی منکر وجود خدا می‏شود، چرا که خداوند را محدود کننده آزادی انسان می‏داند!، نیچه (متوفی 1900) نیز درست همین ادعا را دارد و معتقد است مسیحیت انسان را له کرده است و انسان برای تبدیل شدن به فرا انسان و رفتن به فراسوی نیک و بد، باید خدا، اخلاق و ارزش ها را کنار بگذارد.

سلام جناب مشکور ...
اندیشه های ژان پل ساتر و نیچه چیزی نیستند که به همین راحتی بشه در موردشون صحبت کرد ...

اینی که به راحتی بیایم و بگیم نیچه ... به دنبال بی خدایی بوده و اخلاقیات رو مانعی برای این کار میدیده ....
اینی که بیایم و بگیم ژان پل ساتر ....... انسان بودن رو تنها در آزادی میدیده ... و لا غیر ...

چیزی نیست که در سطح کسانی مانند ژان پل سارتر و نیچه باشه ...

هم من و هم شما قطعا مطالب زیادی رو خوندیم که نیچه ضد اخلاق و ضد اصول انسانی بوده ...

داستانی که بارها در درون این سایت عنوانش کردم ... و هیچ گاه فراموشم نمیشه ...

عاشورای چند سال پیش بود که برای خریدن چیزی از خونه اومدم بیرون ... سره کوچمون مسجدی هست که هر ساله نذری میدهند ... و قصابی رو دیدم که در حال ذبح کردن یک گوسفند در جلویه گوسفندانی دیگر بود ... و جالب تر از اون بسیجی های راه امامی که بی تفاوت وایساده بودند ... و جالب تر از اون مردها و زنهای زیادی که وایساده بودند و هیچ اعتراضی به عملکرد قصاب نمیکردند ...

واقعا بصیرت چه به روزتون آورده ... واقعا نمیبینید ... واقعا درک نمیکنید ...

دهها زن و مرد رو میدیدم که به گوسفند سلاخی شده داشتند نگاه میکردند و هیچ صداشون هم در نمیومد ... مردانی که هنجره پاره کرده بودند مظلوم حسیییییییییییییییییییین و بی تفاوت رد میشدند ....

و اون رو در مقابل شخصی مانند نیچه میزارم که ضد اخلاق و ضد اصول انسانی بود ...

و وقتی ایشون داشتند از خیابانی رد میشدند دیدند که کالسکه چی در حال فرو آوردن ضربات سهمگین شلاق بر بدن یک اسب هستند و با کالسکه چی دعواشون میشه و کالسکه چی با همون شلاق بر بدن ایشون میکوبه و بر اثر این حادثه میمیره ...

فرق در این هست ...
مذهبیون اسلامی که دم از اصول اسلامی و اخلاقیات و ... میزنند و با چشمانم دیدم که چه بی تفاوت رد میشن .... چون اخلاقیات رو زایدی بر روحشون میدونند و میتونند رد بشن ... میتونند با بصیرتشون به نوعی دیگر فکر کنند ...

و نیچه بی خدایی که دم از بی تفاوتی در برابر اصول انسانی و اخلاق میزنه و جونش رو هم بابته این مساله میده ... نه به خاطر اینکه اون رو یک فعل اخلاقی میدیده ... به خاطره اینکه ذات درخت سیب ؛ سیب دادن هست ... و ذات کسی مانند نیچه آزاد مردی بوده ...

بسم اله الرحمن الرحیم

ازادی هم در حیطه اختیار انسان معنا پیدا میکنه

ازادی یعنی حق انتخاب فرد ( البته از زاویه ای دیگر تعریفش چیز دیگه با )

اما همین ازادی در بحث اجتماعی با قوانینی امیخته میشه
چون رفتار انسان در جامعه بر هم نوعانش تاثیر گذار هست

پس مرز ازادی چی میتونه باشه ؟
ارزشهای انسانی
توجه به اطرافیان
احترام به حقوق دیگران
__
___________

پس ازادی در بعد اجتماعی یجور تعریف میشه
و در بعد شخصی ( خانگی و خانوادگی) چیز دیگه و گسترده تر هست نسبت به بعد شخصی

_

ازادی رو اگر یه نعمت فرض کنیم
باید در مسیر پیشرفت انسانین و ارزشهای انسانی و بالندگی جامعه و افراد استفاده کرد
و اگر درست تعریف نشه فرد یا جامعه رو به سقوط میکشونه

Im_Masoud.Freeman;928701 نوشت:

خواهر من هم شرایط شما رو داشت ، وقتی می دیدم دنبال احکام شرعی و کتاب های دینی و مذهبی میگرده و میره نماز جمعه خیلی ناراحت شدم.
تقصیر این بنده های خدا نیست ، اینا نمی خوان ریا کنند ، می خوان استخدام بشن ، می خوان برن سرکار برای خودشون کسی بشن
تقصیر اون احمق هاییه که نشستن واسه مردم نسخه می پیچنو چنین شرایطی فراهم کردند که مردم رو مجبور به ریاکاری میکنند.

:-?

شهید چمران میفرمایند که: میگویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را میپزیرم، اما میگویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را میپزیرد بی تقواست.

شما برای تشخیص تقوا در افراد چه راه حلی دارید؟ آیا قبول دارید که این فسادها و دزدی ها بین متخصصین مسئول بیشتر به خاطر نداشتن تقواست؟

مارینر;928658 نوشت:
سلام ...
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید ...

و اما آزادی یعنی چی !!!
سخن و کلامم رو از خاطره که سالها پیش برایم اتفاق افتاده بود شروع میکنم ...

احتمالا اساتید علم و فرهنگ اسلامی باید دانشگاه امام صادق رو بشناسند ... دانشگاه امام صادق یکی از دانشکده های بزرگ ایران هستش که دروسی مانند الهیات و ... رو تدریس میکنه ... و مکانش در درون پل مدیریت تهران هست... دانشگاهی به مراتب بزرگ و به مراتب شیک و با کلاس ...
این دانشگاه کلا مردونه هست ... الانش رو نمیدونم ... چندین سال پیش من یکی از کاندیدهای ثبت نام در درون این دانشکده بودم ... تقریبا همون زمانهایی که در دانشگاه پذیرفته شده بودم ...

آزمونش ... متفاوت از آزمون دانشگاه آزاد و سراسری بود ... و در دو قسمت برگزار میشد ...
یک قسمتش که حالت تئوری داشت و قسمت دیگرش حالت مصاحبه و ... داشت ...

اولین آزمون حالت تئوری داشت ... خاطرم هست که غوقایی روبروی این دانشگاه شده بود ... آدمهای خیلی خیلی زیادی اومده بودن ... اونقدر زیاد که اصلا باورم نمیشد ... این همه انسان متقاضی باشند ... چیزی که خیلی نگاه ها رو جلب میکرد ... هزاران نفری بودند که همشون حجاب کامل به تن داشتند ... و چهره ای مذهبی ...

... امتحان انجام شد ... آزمون برگزار شد ... و بیرون آمدیم ...

بین پل مدیریت تا چهار راه قدس فاصله نسبتا زیادی هست و برای گرفتن ماشین باید این مسیر رو پیاده میومدیم ... پیاده روی به مراتب زیبا و حیرت آور ...
تمامی افرادی که تا 1 دقیقه پیش حجاب کامل به سر داشتند ... در درون مسیر داشتند چادرهاشون رو بر میداشتند ... و در درون کیفشون میزاشتند ...

آزادی یعنی این !!!
در ادامه سعی میکنم موضوع رو بهتر و بیشتر باز کنم ...


سلام گل

اینکه آدم بداند یک حقیقت و گوهر ارزشمند خدادادی دارد بعنوان حجب و حیا و نجابت و پاکی! اینکه اصالت و ارزشی واقعی دارد، اینکه نباید کالای قیمتی وجودش را در انظار عمومی همگان و در دسترس عموم بگذارد و باید بین ابعاد زندگی شخصی و اجتماعی اش تفاوتهایی قائل شود، اینکه انسانی که به خدا و دین اعتقاد یافته بپذیرد که تمام هستی و دارایی ام را مرههون خدای هستی بخش هستم پس رضای او برای من بر هر چیز دیگر یمقدم است! اینکه حاضر نباشد به خواسته های هوای نفس و لذتهای زودگذر نفسانی به هر قیمتی و از هر طریقی اجابت کند بلکه ثابت قدم بر اصول و چارچوبها و خطوط قرمزهاست و ... اینها گواه آزادی حقیقی یک انسان است از اسارت قید و بندهای نفس و طواغیت درون و بیرون است.

اینکه برای رسیدن به یک موقعیت شغلی یا دانشگاهی، تصنعی حجاب بر سر کنی و سپس در پیاده رو خیابان چادر از سر برداری برای اینکه در اسارت تن و هوای نفست باشی! آیا این آزادی است؟!

ازادی یعنی اینکه اندیشه ات آزاد باشه. بتونی راحت بدون هیچ تعصب و جانبداری اندیشه کنی. آزادی یعنی دوری کنی از هر چیزی که اندیشه و تفکر رو اسیر می کنه. آزادی به معنای آزادی در پوشش نیست. آزادی یعنی چیزهای کوچیک دغدغه ات نشه و گرفتار حاشیه های زندگی نشی. آزادی یعنی مواجه شدن با حقیقت زندگی.
ولی این رو قبول دارم اگر خیلی آزادی های دیگه نباشه، شاید ذهن و اندیشه نتونه آزاد بشه و وقتی فردی دغدغه اش آزادی در حجاب باشه و این مسئله خیلی براش مهم بشه شاید دیگه اندیشه اش آزاد نشه. می دونم تو همین جامعه ای هم که در یکسری مسائل ازادی نداریم باز انسانهای ازاد اندیشی هستند. وقتی مسائل اولیه ی زندگی دغدغه ی مردم باشه ازادی معنا نداره. وقتی من گرفتار معاشم باشه ازادی خیلی راحت بدست نمیاد.

مارینر;928693 نوشت:
یک مثال ...
در درون کشور آمریکا اگر شما بخواین پرسنلی رو استخدام کنین ... اجازه ندارین که در درون فرم استخدامتون سوالی مبنی بر ملیت و فرهنگ و دین اون شخص بپرسید ...
البته نه اینکه نتونین بپرسید ... میتونید بپرسید ... ولی اون شخص خیلی راحت میتونه شما رو سو کنه که شما نژاد پرست هستید یا اینکه میتونه ادعا کنه که چون در درون فرم استخدام نوشته مسلمون هست و شما استخدامش نکردین بنابراین مستحق مجازات هست ...
و بنابراین کارفرمایان در کشور آمریکا این گزینه ها رو حذف میکنند ...

ولی صد البته قوانینی دقیق تر از ما برای استخدام دارند ...
به عنوان مثال چیزی که وقاعا براشون مهم هست Back Ground Checking هست ... اینکه دقیقا میخواهند بدونند که شما قبلا در کجاها کار کردید ...
دقیقا چه حقوقی میگرفتید
دقیقا نوع رفتارتون چگونه بوده

یا در مورد اقامت گرفتن ...
مهم ترین چیز براشون این هست که بتونند Background چکینگ بکنند و اگر نتونند این کار رو بکنند ازتون عذر خواهی میکنند و قبولتون نمیکنند ...

و حال بیاین و این رو با استخدام شدن در درون کشور ایران مقایسه کنین ...
* چادر میزنه یا مقنعه ( به تو چه آخه !!! )
* میخنده یا نمیخنده ( به تو چه آخه !!! )
* نماز میخونه یا نمیخونه ( به تو چه آخه !!! )
* به ولایت فقیه اعتقاد داره یا نداره ( به تو چه آخه !!! )
* آیا ریش داره یا نداره ( به تو چه آخه !!! )
* آیا صورتش نورانی هست یا نیست ( به تو چه آخه !!! )
* آیا سابقه بسیج داره یا نداره ( به تو چه آخه !!! )
* خدایی نکرده مسیحی یا یهودی یا بهایی نباشه ( به تو چه آخه !!! )

مخلص کلام ...
جبر چیزه خیلی خیلی خوبی هست و تمامی کشورهای پیشترفته از ما جبرشون بیشتر هست ... چه در قوانین راهنمایی و رانندگی ... چه در درون فرهنگ سازی هاشون ... و چه و چه ...

ولی اونها استانداردهایی برای جبر سازی دارند ... که جبرشون منتهی به آزادی بیشتر و رفاه و تعالی و هوش و شعور میشه ...


سلام و ادب@};-

هر نظامی برای خودش چارچوبها و قوانینی دارد در نظام لیبرالی آمریکا که مبتنی بر جذب حداکثری سرمایه است، آنچه از همه فاکتورها برایش مهمتر است، تخصص و توانایی فکری و عملی افراد در کار بهتر برای جلب سود و سرمایه بیشتر است! اینکه این فرد مسلمان باشد یا مسیحی یا ... فرقی نمی کند! ایرانی باشد یا از اروپا، تفاوتی ندارد! و نظائر آن ...

در نظام سرمایه داری غرب و امریکا، اهتمام برای جذب بهترین ها از کل دنیا هستند، اصلاً یکجا نمی نشینند که بهترین ها بروند سراغشان فرم پر کنند برای استخدام، بلکه نظام استکباری در همه ملت ها می رود انها را شناسایی می کند و با هر عقیده و گرایشی که داشته باشند برایشان دعوتنامه می فرستد. چون برای اینگونه نظامات، هدف وسیله را توجیه می کند! چارچوب و قاعده آنها به این شکل است.

اما در نظام اسلامی جمهوری اسلامی ایران، چون حکومت مبتنی بر اصول و ارزشهای دینی و الهی است نه مبتنی بر سود و جذب سرمایه بیشتر، خصوصاً در پست ها و موقعیت های حساس و کلیدی، فقط تخصص و توانایی افراد ملاک نیست! بلکه در کنار تخصص و توانایی، فاکتورهای دیگری نظیر اعتقاد و التزام به اسلام، تعهد و تقوا و سلامت فکری و عملی، اعتقاد و التزام به قانون اساسی و نظام و انقلاب و رهبری و عدم عضویت و وابستگی به گروه ها و جریانات معاند و ضدانقلاب و فراماسونری نیز اهمیت ویژه ای دارد! انقلاب می خواهد با جذب و جلب نیروهای متخصص و متعهد اهداف عالیه خود را پیگیری کند، اگر درون نیروهای انقلاب تشتت، اختلاف، عدم اعتقاد و التزام به اسلام و آرمانهای انقلاب باشد، کاری از پیش نخواهد رفت.

البته در خصوص فاکتورهایی که سرکار مارینر برشمردند باعتقاد بنده کمال بی انصافی است، در هیچ مقطعی از انقلاب، حتی اوائل انقلاب، مسأله بنحوی که ایشان بیان می کنند نبوده! تا چه برسد به فضای بازی که در سالهای اخیر شاهدش بوده و هستیم که بسیاری از این فاکتورها در مراحل گزینش نیروهای عادی و غیرکلیدی چه در دانشگاه ها و چه استخدامها اصلاً مورد اعتنا قرار نمی گیرند، و حتی بعضی از این فاکتورها حتی در پست های کلیدی و حساس هم محلی از اعراب ندارد و بیانش بیشتر به یک فکاهی شبیه است! مانند اینکه فلانی ریش دارد یا خیر؟! صورتش نورانی هست یا خیر؟! می خنده یا نمی خنده؟! سابقه بسیج داره یا نه؟!

مارینر گرامی! لطفاً در طرح مطالب کمی منصف و بدور از حاشیه سازی باشید! حیف است! گاهی انهمه مطالب مفید و علمی را با یک مطلب غیرعلمی و احساسی و قریب به فکاهی تحت الشعاع قرار می دهید! موفق باشید ...@};-

Im_Masoud.Freeman;928701 نوشت:
خواهر من هم شرایط شما رو داشت ، وقتی می دیدم دنبال احکام شرعی و کتاب های دینی و مذهبی میگرده و میره نماز جمعه خیلی ناراحت شدم.
تقصیر این بنده های خدا نیست ، اینا نمی خوان ریا کنند ، می خوان استخدام بشن ، می خوان برن سرکار برای خودشون کسی بشن
تقصیر اون احمق هاییه که نشستن واسه مردم نسخه می پیچنو چنین شرایطی فراهم کردند که مردم رو مجبور به ریاکاری میکنند.

سلام و ادب@};-

البته همه را با یک چوب راندن و قضاوت یک بعدی کردن خطاست! بزرگوار اینطور نیست که هر کس وارد چنین فضایی شد، بدنبال کتاب احکام و معارف دینی بود، یا به نماز جماعت و جمعه رفت، بدنبال ریاکاری و برای رسیدن به موقعیت اجتماعی بهتر و شغل مناسب و ... باشد! این تصورات خطاهای هاله ای و کلیشه ای است! تعمیم ناروا دادن است!

بساری را می شناسم که وقتی وارد آن فضا که برای خودش یک مکتب نظری و اعتقادی و مبنای وثیق و استوار است می شوند، عاشق واقعی آن مرام و مکتب و مسلک می شوند دیگر برایشان پست و مقام و موقعیت مهم نیست! آدم دیگری می شوند! اما بعضی که از بیرون نگاه می کنند قضاوت ناروا می کنند! البته اگر کسی این مطلب حقیقی را درک نکند بر او ملالی نیست! اما این تغییر رویکردی و عملکردی برای بسیاری که وارد چنین فضاها و کانونهایی می شوند یک واقعیت است، گویا از زندانی که در آن اسیر بوده رها می شوند، احساس آزادی معنوی و واقعی می کنند!

شخصا بسیاری از دوستانم در دانشگاه امام صادق ع درس خوانده اند، اما بعضی شان به هیچ ارگان و نهادی هم جذب نشده اند، اما شخصیتاً در عقیده و عمل، انسانهایی ریشه دار و محکم و استوارند، خیلی از امثال بنده موفقتر و تأثیرگذارترند!

نمی دانم داستان ان جوانی که عاشق خانم گوهرشاد شده بود را شنیده اید یا نه! حکایت خیلی از جوانهایی که در باره شان قضاوت ناروا می کنید همین است! هرکس در وادی و کانونهای معنویت وارد شد و به دین و معارف و احکام اهتمام ورزید، را نباید حمل بر تظاهر و ریاکاری و قصد و نیتی دنیایی کرد! بلکه بسیاری از ایشان، صرفنظر از گذشته شان، متحول می شوند و به عشق و آزادی حقیقی دست می یابند.

موفق باشید ...@};-

کارگر فهیم;928722 نوشت:
بنام خدا.

باسلام.

آزادی یعنی عدم جبر و نبودن ظلم و زور و ..

و جبر هم یعنی نبود آزادی یا آزادی عمل و ..


سلام@};-

البته اگر منظورتان از تعریف بالا، آزادی مطلق و جبر مطلق باشد! تعریف نسبتاً درستی است. وگرنه وِجدان آزادی الزاما! بمعنای فقدان جبر نیست و بالعکس! انسان و جامعه ای می توانند آزاد باشند اما در چارچوب مقیدات و مقرراتی محدودکننده که در حقیقت خیر و مصلحت فرد و جامعه در این نحوه است. و از انسوی فرد و جامعه ای مجبور باشند در حالیکه آزادی هایی دارند که هیچ خیر و مصلحت واقعی و کمالی برای ایشان نداشته باشد و در واقع این جامعه علیرغم این آزادی ها مجبور نفس و اسیر هواهای شخصی شان هستند!

به اعتقاد ما طریق صواب در نگاه اعتدالی شیعه و مکتب اهل بیت است که در بحث جبر و اختیار بیان می شود: لا جبر و لا تفویض، بل امر بین الامرین. یعنی نه جبر مطلق و نه اختیار و آزادی مطلق بلکه حقیقت امور عالم بین ایندوست و ما نیز در زندگی باید مناسبات امورمان را بر همین قاعده تنظیم کنیم.

کارگر فهیم;928722 نوشت:
و صد البته که آزادی هم باید شرط و شروطی داشته باشد و ..

بله برای بشر آزادی بدون قید و شرط چیزی جز اسارت و تباهی نفس نبوده و جز به عصیان و هلاکت نخواهد انجامید.

موفق باشید ...@};-

مشکور;928989 نوشت:

سلام و ادب@};-

البته همه را با یک چوب راندن و قضاوت یک بعدی کردن خطاست! بزرگوار اینطور نیست که هر کس وارد چنین فضایی شد، بدنبال کتاب احکام و معارف دینی بود، یا به نماز جماعت و جمعه رفت، بدنبال ریاکاری و برای رسیدن به موقعیت اجتماعی بهتر و شغل مناسب و ... باشد! این تصورات خطاهای هاله ای و کلیشه ای است! تعمیم ناروا دادن است!

بساری را می شناسم که وقتی وارد آن فضا که برای خودش یک مکتب نظری و اعتقادی و مبنای وثیق و استوار است می شوند، عاشق واقعی آن مرام و مکتب و مسلک می شوند دیگر برایشان پست و مقام و موقعیت مهم نیست! آدم دیگری می شوند! اما بعضی که از بیرون نگاه می کنند قضاوت ناروا می کنند! البته اگر کسی این مطلب حقیقی را درک نکند بر او ملالی نیست! اما این تغییر رویکردی و عملکردی برای بسیاری که وارد چنین فضاها و کانونهایی می شوند یک واقعیت است، گویا از زندانی که در آن اسیر بوده رها می شوند، احساس آزادی معنوی و واقعی می کنند!

شخصا بسیاری از دوستانم در دانشگاه امام صادق ع درس خوانده اند، اما بعضی شان به هیچ ارگان و نهادی هم جذب نشده اند، اما شخصیتاً در عقیده و عمل، انسانهایی ریشه دار و محکم و استوارند، خیلی از امثال بنده موفقتر و تأثیرگذارترند!

نمی دانم داستان ان جوانی که عاشق خانم گوهرشاد شده بود را شنیده اید یا نه! حکایت خیلی از جوانهایی که در باره شان قضاوت ناروا می کنید همین است! هرکس در وادی و کانونهای معنویت وارد شد و به دین و معارف و احکام اهتمام ورزید، را نباید حمل بر تظاهر و ریاکاری و قصد و نیتی دنیایی کرد! بلکه بسیاری از ایشان، صرفنظر از گذشته شان، متحول می شوند و به عشق و آزادی حقیقی دست می یابند.

موفق باشید ...@};-


سلام خدمت استاد مشکور عزیز.@};-@};-@};-
منظور من این بود که ما کاری کردیم که طرف برای استخدام شدن و رفتن سرکار دست به کارهایی میزنه که دوست نداره.
میره نماز جمعه ، چادر سرش میکنه ، میره اطلاعات دینیش رو افزایش میده.
انجام این کارها عاااالیه ، ولی کاش اینها انتخابشون بود و با نیت خدایی انجام می دادند ، نه اینکه مجبور بشن بخاطر استخدام انجام بدن.
این خیلی بی انصافیه که بخوایم بگیم هرکسی اینکارو کرد برای ریاکاری و استخدامه ، نه اصلا اینطوری نیست من هم چنین اعتقادی ندارم.
از طرف دیگه هیچکدوم این کارها نمی تونه ضامن سلامت فکری و اعتقادی فرد باشه ، دونستن چهارتا حکم شرعی ، و نماز جمعه رفتن که کسی رو تغییر نمیده.
به نظرم باید همونطور که سید محرومان ، آقای سید ابراهیم رئیسی در ایام انتخابات گفتند سیستمی رو طراحی کنیم که اصلا کسی نتونه فساد ایجاد کنه
اونوقت دیگه طرف برای استخدام یا تصمیم میگیره بره آدم بشه ، یا اینکه قید استخدام شدن رو میزنه.

کارگر فهیم;928724 نوشت:
اما بنظر من برای آزادی افراد یا جبر افراد نباید حاکمیت و مخصوصا حکومت دینی دخالت مستقیم داشته باشد یا مستقیما دخالت نماید چرا که ممکن است این امر باعث شود که این دین و این مذهب و یا این نوع حاکمیت و حکومت مذهبی خودش را پیش ذهن و چشم شهروندان و علاقمندانش و بمرور زمان تخریب نموده و از چشم حتی عاشقانش نیز بیفتد و بلکه ..

و بلکه این روند تا آنجا پیش رود که به یک رنسانس دینی و مذهبی مانند اروپا و مسیحیت ختم شود و البته بنظرم چنین وظایفی متعلق باشند به مکانهای پایه ای و فرهنگسازی کشور مانند خانواده وحتی آموزش و پرورش و رادیو و تلویزیون و رسانه ها و جراید وحتی قلم بدستان و داستان نویسان و فیلمسازان و .. و از این دست افراد و مکانها بنظرم بهتر عمل میکنند تا دخالت مستقیم دین یا مذهب ومخصوصا حاکمیت و حکومت دینی یا مذهبی و ..

و لذا در واقع باید سطح سواد و بینش خود این مردم جامعه بحدی برود بالا که خود این مردم بتوانند خوب را از بد تشخیص داده و در واقع ، خوب و بد توسط شهروندان و مردم این جامعه و بطور اتوماتیک و با چنین مکانیزمهایی اجرا گردد نه دستگاههای حکومتی و یا بصورت خشونت بار و ..

و البته باید خوب و بد و مرزهای انها هم برای این مردم ابتدا تعریف و مشخص شوند و حتی طرز برخورد هم تعریف شود که مثلا شما ممکن است با یک نگاه قهرآمیز بهتر بتوانید فردی را که درحال ارتکاب گناهی میباشد به راه راست هدایت نمایید تا برخورد زبانی یا فیزیکی چرا که برخورد زبانی و فیزیکی منفی شاید بتواند این شخص را فقط در آن لحظه از ارتکاب عمل بد خود منصرف نموده و بازدارد اما آیا در دراز مدت هم توانسته یا میتواند؟{آتش زیر خاکستر}

لذا راههای هدایت هم نباید منتهی به خشونتهای فردی علیه فرد یا جمعی علیه جمع گردد که اینهم یعنی آشوب و ترویج خشونت طلبی افراد یا جامعه و ..

و لذا بهترین راه برای هدایت فرد یا افراد یک خانواده یا یک جامعه ...؟؟؟>>{تذکر غیر مستقیم و توسط جمع علیه فرد}>>{که مجددا در اینجا و این روند ، این نوع اخلاق نباید خدایی ناکرده به ظلم یا ضعیفکشی ختم گردد که جامعه ای را زورگو و یا ضعیفکش پرورش دهد}


سلام مجدد@};-

متأسفانه ریزه کاری های بیشتری را نگارش کرده بودم که بدلیل اختلالی پاک شد و مجدداً با اختصار مطالبی را تقدیم می کنم:

حکومت دینی نمی تواند در مسائل قوانین و احکام دینی و امور جامعه دینی فقط تماشاگر باشد بلکه ضمن اینکه باید اسباب فرهنگ سازی و رشد و ترقی فکری و رفتاری مردم را مهیا کند موظف است احکام را از طرق علمی و عملی و اجرایی پیاده کند و ضمن ان، با متخلفان و هنجارشکنان نیز برخورد کند، به عبارتی حکومت در تحقق و پیاده کردن احکام و قوانین و امور فرهنگی و دینی در جامعه با یک برنامه منسجم و سیستماتیک و عملیاتی مواجه است و باید به همه انها در شرایط مختلف توأمان توجه کند. در غیر اینصورت ماهیت و هویت خود را از دست می دهد.

اتفاقاً رنسانس واقعی زمانی محقق می شود که دولت هیچ عمل و رفتاری برای بازدارندگی و اقدام بموقع انجام ندهد یعنی در این حیطه منفعل باشد! فقط به صرف اینکه آموزش و پرورش و رسانه ها دارند کار فرهنگ سازی را انجام می دهند، پس ما برای ناخوشایند نشدن خاطر مردم با متخلفان و هنجارشکنان برخورد نکنیم تا مردم به رشد لازم برسند! این یعنی کمک به زمینه سازی رنسانس! ازیرا مردم ذائقه شان به مادیات و جلوه های متنوع آزادی و نفسانی متمایل تر است و از محدودیت و تکلیف و قانون گریزانند! اگر بگزاریم متخلفان و هنجارشکنان آزادانه کارشان را بکنند، به گمان اینکه ما هم داریم کارمان(فرهنگ سازی) را می کنیم! این خوش خیالی است! یک وقت چشم باز می کنیم که رنسانس دیگری رقم خورده است.

البته چنانکه شما فرمودید با تحقق و نهادینه شدن امر بمعروف و نهی از منکر همگانی ما هم موافقیم و اگر این امر عملی شود بسیار تأثیرگزارتر است اما این رویکرد هم نمی تواند بدون پشتیبانی حکومت از حضور مردمی در این مسأله باشد، زیرا برخی متخلفان با این رویکرد مقابله به مثل می کنند و اینجا باید حکومت با انها برخورد جدی کند.

به اعتقاد ما باید یک تعادلی در برنامه های حکومت برقرار شود و در هر شاخه از برنامه ها از افراط و تفریط پرهیز شود.

کارگر فهیم;928724 نوشت:
یک مثال>>یک سوال:؟

فرزند خردسال شما یا من دارد بسوی شعله آتشی پیش میرود.

ما یکبار فرزندمان را از رسیدن به این شعله باز داشته وبنوعی منع میکنیم و او گریه میکند اما در نهایت ما میدانیم که نفع بیشتر او را در نظر داشته ایم و نه خودمان را{اما او را همچنان تشنه برای رسیدن به این شعله یا چیز قشنگ نگاه داشته ایم}

ما یکبار فرزندمان را از رسیدن به این شعله منع نمیکنیم و حتی اجازه میدهیم تا بدان رسیده و ..و لذا خود با آزادی کامل مستقیما ایمان قلبی بیاورد که این چیز جیز است و ..{و اما در کنار سوختن او ما نیز سوختیم و درمقابل این غم و غصه ، بنوعی منفعت درازمدت را برای او و خود بدست آوردیم}

آزادی هم تاوان و خسارت هایی دارد.


همیشه آزاد گذاشتن امور از لحاظ شکل و ماهیت مانند مثال قشنگ و لطیف شما نیست؟! آزادی های غیرمشروع و حرام گرچه در باطن قضیه حکم همان اتش را دارند اما چون این عالم، انسان به باطن راه ندارد و ظاهر برخی امور و نفسانیات اتفاقاً برایش خوشایند و مطلوب است! اموری که به نفس آدمی و به کمال و سعادت او آسیبهای جدی می زنند، لذا اینکه بگذاریم خودشان تجربه کنند تا به جیز بودن مطلب پی ببرند یک توهم و خیال است! اتفاقاً در آن وادی ها اگر خدایی ناکردذه یک بار تجربه کند یا دهانش بخورد! تازه گناه برایش مزه می کند و بازگرداندن از ان وادی ها کار سهل و آسانی نیست!

ضمن انکه گاهی آزاد گذاشتن یک مسأله بدلیل عدم حضور دمادم خیرخواهانی که همان لحظه به کمک فرد بیایند و جلوه های نازیبا را برایش تفسیر کنند نیز مطرح است و بعضی تجربه های از این دست، معمولاً راه بدون بازگشتی است که ریسک آن، تحت عنوان آزادگذاشتن و انتخاب کردن، خیلی بالاتر از حد تصور است! خصوصاً بعضی مسائل ممکن است در مقطع سنی خاصی اگر تجربه شود هضم تبعات سوء آن، بدلیل قدرت تجزیه و تحلیل بالای فرد ممکن باشد اما در بعضی سنین تجربه بعضی مسائل آزادف همان و هلاکت نفس همان!

موفق باشید ...@};-

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

مشکور;928993 نوشت:
البته اگر منظورتان از تعریف بالا، آزادی مطلق و جبر مطلق باشد

و عرض سلام خدمت شما استادبزرگوار و گرامی.

بله تعریفهای من از آزادی و جبر بر مبنای مطلق بودن انها و بدلیل تعاریف عام آنها بودند که از اینرو گفتم آزادی یعنی رها بودن یا بعبارتی مشروح تر رها بودن از قید و بند یا هر شرط و شروطی و .. و جبر هم یعنی بنوعی محدود یا محدودیت مطلق یا زندانی و اسیر مطلق بودن یا شدن در درون خود یا خانواده و یا جامعه و یا محل زندگی خود و یا حتی ذهن و قوانین حاکم یا جاری بر خود و یا مکانهای زیست و زندگی خود و ..
و لذا تعریف یا تعاریف من بر این مبنا شکل گرفتند که همچنین ممنون و سپاسگذار از شما و همچنین تایید شما استادگرانقدر و فهیم.

مشکور;928993 نوشت:
به اعتقاد ما طریق صواب در نگاه اعتدالی شیعه و مکتب اهل بیت است که در بحث جبر و اختیار بیان می شود: لا جبر و لا تفویض، بل امر بین الامرین. یعنی نه جبر مطلق و نه اختیار و آزادی مطلق بلکه حقیقت امور عالم بین ایندوست و ما نیز در زندگی باید مناسبات امورمان را بر همین قاعده تنظیم کنیم.

بله بنده هم معتقدم در مذهب تشیع میتوان بهترینها را چه از لحاظ فرهنگی و سیاسی و چه از لحاظ امور تربیتی یا امور مربوط به یک زندگی خوب و سالم را پیدانمود و حتی براحتی آنها را بمورد اجرا گذاشت{فقط یک بحث مهم دیگر پیش آمده یا خواهدآمد که در ادامه که مطالب شما را خوانده ام بهتر میبینم {و البته اگر همچنان فراموشم نشدند} در جای مربوط بخودش بیان شود .

{اما بازهم در بهترین بودن مذهب تشیع برای امثال من فعلا جای شک و تردیدی باقی نمانده یا نمیماند و نیست و یا برای برخی هم اگر هم باشد فعلا نسبت به برخی مذاهب دیگر کمتر خواهدبود که برای تکامل و تکمیل بودن یا شدن آن و نسبت به همه ادیان و مذاهب فعلی جهان،فقط باید نقاط ضعف آنرا شناسایی و در برطرف نمودن آنها که همه یا بیشتر آنها جنبه اجرایی هم دارند تلاش و ازخودگذشتگی نموده که انشاا... آنها را برطرف نمود}

{و دقیقا یا تقریبا همین موضوع بود که گفتم فراموشم نشود که فعلا و بصورت کوتاه مجبورشدم بیانش نمایم که انشاا... در ادامه کمی بیشتر و دقیقتر و درست تر مورد اشاره و توجه و توضیح و تشریح قرار خواهدگرفت}[/][/][/]

سلام جناب مشکور ...
امیدوارم که خوب و سلامت باشید ...

جناب مشکور اونقدر در درون دنیاهای متفاوتی زندگی میکنیم که فکر میکنم سخن گفتن در این باب اصلا توجیه عقلانی برام نداشته باشه ...
وقتی من از نظم و قانون و مقررات صحبت میکنم و شما مطالبی از اومانیسم و اصالت انسان در جوامع غربی و ... به میون میارین ...

این پست رو هم به عنوان خاتمه سخن در این باب مینویسم ... باشد که مورد توجه قرار گیرد ...

و باز هم خاطره ای دیگر ...
در زمانی که در درون دانشگاه بودم ... ( دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب ) ... برای اینکه بخواهیم از غذاهای دانشگاه استفاده کنی .... میبایست از یک ماه پیش اقدام میکردیم ... یعنی باید حساب میکردیم که چه روزهایی در درون دانشگاه هستیم و برای همون روزها ژتون غذا میگرفتیم .... تا بتونیم از غذاهای دانشگاه در آن روزها استفاده کنیم ...

بعد از مدتی رئیس دانشگاهمون تغییر کرد و رئیس دانشگاه جدید برامون اومد ...

رئیس دانشگاه جدید ... دستور دادند که حتما باید تعداد 150 عدد ژتون در روز به فروش برسه ... یعنی اینکه دانشجویان میتونند هر ماه برای ماه بعد غذا رزرو کنند ... اون هم با هزینه ای مثلا 300 تومن ... ولی اگر بخوان همون غذا رو در روز تهیه کنند میتونند اون رو به قیمت مثلا 500 تومن تهیه کنند ...

خوب اینجوری برای ما خیلی خوب شد ...

چون به هر حال اتفاقهایی میوفتاد که نظم ورود و خروجمون از دانشگاه رو به هم میزد ... و رئیس دانشگاه جدید با این دستورشون اومدند و مشگل ما رو حل کردند ...

حال برمیگردیم به بحث مورد نظر خودمون ... و اینکه شما جامعه اومانیسمی و ... رو مثال میزنین ...

ببینید جناب مشکور از دید انسانی مانند من ...

وقتی که میخواهیم یک سیستم رو منظم کنیم ... وقتی که میخواهیم هدفهای متعالی برای یک سیستم تعریف کنیم ... قوانین و قواعدی رو در درون اون سیستم اندیشه میکنیم تا به اون اهداف عالیه برسیم ... وگرنه خود قانون و کاغذ بازی و مجبور کردن که اصالتا هدف ما نیست ...

وقتی رئیس دانشگاه جدید به دانشگاه ما وارد شد با خودش گفت ... این همه دانشجو در درون دانشگاه هستند ... به هر حال براشون اتفاقهایی میوفته ... و مجبور میشن که یک روز اضافه به دانشگاه بیان و برای اون روز غذا رزرو نکرده اند ... بنابراین باید سیستمی رو اندیشه کنم که بتونه این مساله رو هم پوشش بده ... باید دانشجویان راحت باشند و رفاه اونها تامین بشه ...

و ایشون اومدن و سیستمی که شاید هزینه بیشتری رو هم تحمیل میکنه رو به دانشگاه تحمیل کردند ... و طوری سیستم رو منظم کردند ... و طوری هدفمندش کردند که باعث رشد و تعالی دانشگاه ... سیستم و افراد میشد ...

با اینکه یک ناظر بیرونی اگر بخواد همین مساله رو منظم بکنه ... شاید با خودش بگه ... باید دانشجویان از یک ماه قبل غذاشون رو رزرو کنند ... اینجوری تعداد غذایی که در هر روز باید پخت بشه مشخص هست ... غذایی بیرون ریخته نمیشه و ...

صحبت کنونی همین هست ...

مهمترین چیزی که شما ( مذهبیون اسلامی ) از قانون و نظم و جبر میدونین ... اینه که یک جوری مجموعه رو منظم کنید ... ولی هیچ کاری با این ندارید که هدف از اون نظم و قانون چی هست ... و فکر میکنین و تخیل میکنین که هدف همون نظم و جبر هست ...

مجموعه ای رو منظم میکنین ... قانون گذاری میکنین ... جبر رو حکم فرما میکنین ... ولی هیچ چیزی بابتش عایده خودتون و جامعتون نمیشه ...

مثالهاش اونقدر زیاد هستند ... اونقدر زیاد هستند که اگر خودتون هم به اطرافتون توجه کنین منظورم رو متوجه میشید ...

منی که در درون یک مصاحبه رد شدم ... به خاطر اینکه مصاحبه کننده از من پرسید حضرت عبدالعظیم امام چندممون هستند و من خندم گرفت ... و نمیدونستم که ایشون نوه عموی امام حسن بوده اند ...

من هیچی ... صدها نفری رو در نظر بگیرین که در درون همون مصاحبه شرکت میکنند و نمیدونند که حضرت عبدالعظیم نوه عموی امام حسن بوده ... و به خاطرش رد میشن .... چه خاطره زیبایی از ایشون به ذهن خواهند داشت ...

و اونی که میدونه ... عجب عابد و زاهد و عارفی هست که لایق چنان پستی هست ...

و در نهیات هم میگین برای ما وظیفمون مهم هست ... مهم این هست که میخوایم یه بلیط فروش استخدام کنیم که متعهد باشه و برای همین قانون گذاری میکنیم ... و هیچ نگاه سیستمی ندارین ... و همین آشی میشه که شده ...

من حدودا یک سال پیش مدیر واحد تحقیق و توسعه یکی از شرکتهای دانش بنیان بودم و در درون پارک علم و فناوری پردیس دانشگاه تهران مستقر بودیم ... که انتظامات اونجا همین بسیجی های راه امام بودند ... حالا فرض کنین من یک روز مهمان داشتم و داشتم از جلویه همین انتظامات رد میشدم ... بیشتر از 100 ها بار ( یک سال تمام ) از من تقاضای دیدن کارت عبور و مرور کرده بود ... و هر بار هم بهشون نشون میدادم ... و دقیقا همون روزی که مهمان داشتم ... کارت عبور و مرورم در داخل دفتر جاگذاشته بودم ... و ایشون با اینکه من رو هر روز میدید ... اجازه نداد بریم داخل ...

و اون بسیجی نمیفهمید قانون و منظم کردن و جبر برای چی هست ... و اون رو ابزاری برای کرم ریختن اسلامی میدونست ...

بگذریم ...

به هر حال بابته هم صحبتی باهاون خوشحال و مسرور هستم ...

شاد و سربلند باشید ...

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

مشکور;929005 نوشت:
حکومت دینی نمی تواند در مسائل قوانین و احکام دینی و امور جامعه دینی فقط تماشاگر باشد

شاید درست نتوانستم منظور و هدفم را برسانم و لذا شاید شما یا بزرگواران دیگر دچار سوءبرداشت یا تعبیر شده اید.

آنکه باید ناظر و مراقب باشد و در واقع نظارت نماید و مراقبت نماید خود قوانین میباشند که این قوانین نیز از طرف حکومت دینی و بر اساس شرع و مقدسات و باورهای مردم و یا اوضاع و احوال زمانه یا همه شهروندان جامعه وضع شده و یا نوشته میشوند..لذا در عمل میبینیم که حکومت دینی در واقع تماشاگر نبوده یا نمیباشد بلکه فقط بظاهر این قوانینند که حکومت میکنند و نه حکومت دینی{اما در واقع ملاحظه میشود که خود حکومت دینی ست که همه کاره است اما نه موازی یا در عمق حادثه و حوادث بلکه از بالا و بطور نامحسوس که اگر خدایی ناکرده کمکاری و یا ظلمی هم صورت پذیرفت در هر صورت چهره حکومت دینی باید و همچنان پاک و مقدس حفظ شود و لذا نباید نزد افکارعمومی و مردم تخریب شود}

مشکور;929005 نوشت:
رنسانس واقعی زمانی محقق می شود که دولت هیچ عمل و رفتاری برای بازدارندگی و اقدام بموقع انجام ندهد

وقتیکه تعریف و روال کار بالا را قبول نمودیم و یا زمانیکه پذیرفتیم که این قوانینند که ارجح هستند و نه شخص یا اشخاص و ..؟؟
و لذا مجددا ملاحظه خواهدشد که دولت ها در واقع مجریان واقعی قوانین و یا خادمین مردم و شهروندان خود از هر سن و سال و یا گروه جنسی زن یا مرد خواهندبود و ..؟؟
و آیا شما هم با این نظر یا ایده یا روال کار موافق هستید؟

{چون اگر با این قسمت بحث و نظر موافق باشید دیگر نیازی نخواهدبود که باقی نظرات در این زمینه نقل قول شوند}[/][/][/]

مارینر;928857 نوشت:
سلام جناب مشکور ...
اندیشه های ژان پل ساتر و نیچه چیزی نیستند که به همین راحتی بشه در موردشون صحبت کرد ...

اینی که به راحتی بیایم و بگیم نیچه ... به دنبال بی خدایی بوده و اخلاقیات رو مانعی برای این کار میدیده ....
اینی که بیایم و بگیم ژان پل ساتر ....... انسان بودن رو تنها در آزادی میدیده ... و لا غیر ...

چیزی نیست که در سطح کسانی مانند ژان پل سارتر و نیچه باشه ...

هم من و هم شما قطعا مطالب زیادی رو خوندیم که نیچه ضد اخلاق و ضد اصول انسانی بوده ...

داستانی که بارها در درون این سایت عنوانش کردم ... و هیچ گاه فراموشم نمیشه ...

عاشورای چند سال پیش بود که برای خریدن چیزی از خونه اومدم بیرون ... سره کوچمون مسجدی هست که هر ساله نذری میدهند ... و قصابی رو دیدم که در حال ذبح کردن یک گوسفند در جلویه گوسفندانی دیگر بود ... و جالب تر از اون بسیجی های راه امامی که بی تفاوت وایساده بودند ... و جالب تر از اون مردها و زنهای زیادی که وایساده بودند و هیچ اعتراضی به عملکرد قصاب نمیکردند ...

واقعا بصیرت چه به روزتون آورده ... واقعا نمیبینید ... واقعا درک نمیکنید ...

دهها زن و مرد رو میدیدم که به گوسفند سلاخی شده داشتند نگاه میکردند و هیچ صداشون هم در نمیومد ... مردانی که هنجره پاره کرده بودند مظلوم حسیییییییییییییییییییین و بی تفاوت رد میشدند ....

و اون رو در مقابل شخصی مانند نیچه میزارم که ضد اخلاق و ضد اصول انسانی بود ...

و وقتی ایشون داشتند از خیابانی رد میشدند دیدند که کالسکه چی در حال فرو آوردن ضربات سهمگین شلاق بر بدن یک اسب هستند و با کالسکه چی دعواشون میشه و کالسکه چی با همون شلاق بر بدن ایشون میکوبه و بر اثر این حادثه میمیره ...

فرق در این هست ...
مذهبیون اسلامی که دم از اصول اسلامی و اخلاقیات و ... میزنند و با چشمانم دیدم که چه بی تفاوت رد میشن .... چون اخلاقیات رو زایدی بر روحشون میدونند و میتونند رد بشن ... میتونند با بصیرتشون به نوعی دیگر فکر کنند ...

و نیچه بی خدایی که دم از بی تفاوتی در برابر اصول انسانی و اخلاق میزنه و جونش رو هم بابته این مساله میده ... نه به خاطر اینکه اون رو یک فعل اخلاقی میدیده ... به خاطره اینکه ذات درخت سیب ؛ سیب دادن هست ... و ذات کسی مانند نیچه آزاد مردی بوده ...


سلام علیکم@};-

صحبت ما در این بحث، نقد رویکرد اعتقادی امثال نیچه و پل سارتر است، و البته چرا نشود و چرا در مقامی نباشیم که اندیشه بزرگان فلسفه غرب را که در تعارض با اندیشه ناب اسلامی است نقد کنیم. به گمانم در تایپیک دیگری این داستان را نقل کرده بودید و پاسخ گفتیم که اشکال در برخی عملکردها را اولاً نباید به حساب اشکال و نقص در همه عملکرد مسلمانان و شیعیان و بقول شما همین بسیجیان و عزاداران گذاشت و ثانیاً نباید اشکال عملکردی را به رویکردهای اعتقادی و مبانی دینی تعمیم داد، ما مبانی اندیشه و اعتقادات آن بزرگان فلسفه غرب را مبتنی بر مبانی صحیح و کامل خودمان نقد می کنیم چرا بحث را به سمت عملکردها منحرف می کنید! ضمن آنکه طوری از رفتار ایشان دفاع می کنید که گویا ما معتقدیم انها غیر انسان بوده اند، بالاخره برخی رفتارها بیش از آنکه ریشه در مبانی و معارف دینی داشته باشد ریشه در انسانیت و وجدان دارد که ممکن است در این فقره آنها به این مسأله یعنی رحم به حیوان که در برابر حیوان دیگر ذبح نشود توجه داشته اند و البته در بسیاری موارد همین ها در رفتارشان صدها و بلکه بیشتر بی توجهی های بیشماری داشته اند که از منظر ما و شما مغفول مانده است! و از اینطرف کسانی که در آن صحنه ای که شما دیده اید به آن رفتار یعنی ذبح گوسفند در برابر چشم دیگر گوسفندان بی توجه بوده اند اما در صدها و بلکه بیشتر موارد انسانی و اخلاقی اهتمام و جدیت داشته و دارند.

نمی توان با دیدن یک صحنه در باره تمام انسانیت افراد قضاوت کرد که قطعاً این سنخ قضاوت ها ناروا و ظالمانه است!

شما می دانید که هیچ دینی بمثابه اسلام در خصوص توجه به شئون انسانی و رحم و شفقت و انصاف و مهربانی و گذشت، و ترحم به حیوانات و ... آموزه ندارد. پس باز می گردیم به همان شعر معروف که: اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

النهایه، نمی توان به صِرف یک رفتار انسانی فیسلوفی غربی، وجدان تمام انسانیت و اخلاق و صحت تمام معتقدات و رویکردهای او را نتیجه گرفت! و نیز از این سوی، با دیدن یک رفتار غیر انسانی در مسلمانان، فقدان تمام انسانیت و اخلاق و خطا بودن معتقدات شان را نتیجه گرفت! (دقت کنید)

موفق باشید ...@};-

Im_Masoud.Freeman;929000 نوشت:
سلام خدمت استاد مشکور عزیز.
منظور من این بود که ما کاری کردیم که طرف برای استخدام شدن و رفتن سرکار دست به کارهایی میزنه که دوست نداره.
میره نماز جمعه ، چادر سرش میکنه ، میره اطلاعات دینیش رو افزایش میده.
انجام این کارها عاااالیه ، ولی کاش اینها انتخابشون بود و با نیت خدایی انجام می دادند ، نه اینکه مجبور بشن بخاطر استخدام انجام بدن.
این خیلی بی انصافیه که بخوایم بگیم هرکسی اینکارو کرد برای ریاکاری و استخدامه ، نه اصلا اینطوری نیست من هم چنین اعتقادی ندارم.
از طرف دیگه هیچکدوم این کارها نمی تونه ضامن سلامت فکری و اعتقادی فرد باشه ، دونستن چهارتا حکم شرعی ، و نماز جمعه رفتن که کسی رو تغییر نمیده.
به نظرم باید همونطور که سید محرومان ، آقای سید ابراهیم رئیسی در ایام انتخابات گفتند سیستمی رو طراحی کنیم که اصلا کسی نتونه فساد ایجاد کنه
اونوقت دیگه طرف برای استخدام یا تصمیم میگیره بره آدم بشه ، یا اینکه قید استخدام شدن رو میزنه.

سلام و تشکر@};-

بله باید بگونه ای شرایط و فضای جامعه اسلامی را فراهم نمود و بگونه ای دین و زیبایی های آن را در نگاه و اندیشه و ذهن مردم نهادینه کرد که خودشان به دین و معارف الهی دین اقبال نشان دهند، چنانکه امام رضا (ع) فرمود: "إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا، اگر مردم زيبايي‌هاي سخنان ما را مي‌شناختند ، بي‌شک از ما پيروي مي‌کردند."(معاني الأخبار، ص 180) بله بنده هم با فرهنگ سازی صحیح برای جلب و اقبال قلبی مردم به دین موافقم البته صیانت از بعضی پست های حساس برای پیشگیری از ورود نااهلان به عرصه مدیریت انقلاب یک ضرورت است اما در دیگر موارد نباید از سازوکارهایی استفاده شود که مردم به ریا و تظاهر و فریب روی آورند، بی شک اینگونه سیاست ها نه تنها مردم را به دین و معارف الهی نزدیک نمی کند بلکه زمینه های تنفر و ادبار را هم فراهم می سازد.

البته به برکت رشد و تعالی فرهنگی و نبوغ و باز شدن فضای فکری و فرهنگی کشور، وضعیت این قبیل سیاستها نسبت به سالهای آغازین انقلاب بسیار تفاوت کرده و باید امیدوار باشیم که به نقطه های مطلوبتری برسیم که در سطح وسیعی شاهد جلب و اقبال آزادانه دلهای مردم مؤمن و آزاده ایران اسلامی به حقایق و معارف بلند دین و مکتب قرآن و اهل بیت (ع) باشیم. آمین@};-

سلام
تفسیر خودِ من: میتونم همه جا برم در امنیت کامل با اینکه یه دخترم این یعنی آزادی
و اینکه یه دختر میتونه به بهترین جاها برسه و هم پای مردا کار کنه و تو هر رشته ای که دلش بخواد درس بخونه و این یعنی آزادی
خداروشکر هیچ گونه عدم آزادی تو کشور نمیبینم
یاعلی

مارینر;929033 نوشت:
سلام جناب مشکور ...
امیدوارم که خوب و سلامت باشید ...

جناب مشکور اونقدر در درون دنیاهای متفاوتی زندگی میکنیم که فکر میکنم سخن گفتن در این باب اصلا توجیه عقلانی برام نداشته باشه ...
وقتی من از نظم و قانون و مقررات صحبت میکنم و شما مطالبی از اومانیسم و اصالت انسان در جوامع غربی و ... به میون میارین ...

این پست رو هم به عنوان خاتمه سخن در این باب مینویسم ... باشد که مورد توجه قرار گیرد ...

و باز هم خاطره ای دیگر ...
در زمانی که در درون دانشگاه بودم ... ( دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب ) ... برای اینکه بخواهیم از غذاهای دانشگاه استفاده کنی .... میبایست از یک ماه پیش اقدام میکردیم ... یعنی باید حساب میکردیم که چه روزهایی در درون دانشگاه هستیم و برای همون روزها ژتون غذا میگرفتیم .... تا بتونیم از غذاهای دانشگاه در آن روزها استفاده کنیم ...

بعد از مدتی رئیس دانشگاهمون تغییر کرد و رئیس دانشگاه جدید برامون اومد ...

رئیس دانشگاه جدید ... دستور دادند که حتما باید تعداد 150 عدد ژتون در روز به فروش برسه ... یعنی اینکه دانشجویان میتونند هر ماه برای ماه بعد غذا رزرو کنند ... اون هم با هزینه ای مثلا 300 تومن ... ولی اگر بخوان همون غذا رو در روز تهیه کنند میتونند اون رو به قیمت مثلا 500 تومن تهیه کنند ...

خوب اینجوری برای ما خیلی خوب شد ...

چون به هر حال اتفاقهایی میوفتاد که نظم ورود و خروجمون از دانشگاه رو به هم میزد ... و رئیس دانشگاه جدید با این دستورشون اومدند و مشگل ما رو حل کردند ...

حال برمیگردیم به بحث مورد نظر خودمون ... و اینکه شما جامعه اومانیسمی و ... رو مثال میزنین ...

ببینید جناب مشکور از دید انسانی مانند من ...

وقتی که میخواهیم یک سیستم رو منظم کنیم ... وقتی که میخواهیم هدفهای متعالی برای یک سیستم تعریف کنیم ... قوانین و قواعدی رو در درون اون سیستم اندیشه میکنیم تا به اون اهداف عالیه برسیم ... وگرنه خود قانون و کاغذ بازی و مجبور کردن که اصالتا هدف ما نیست ...

وقتی رئیس دانشگاه جدید به دانشگاه ما وارد شد با خودش گفت ... این همه دانشجو در درون دانشگاه هستند ... به هر حال براشون اتفاقهایی میوفته ... و مجبور میشن که یک روز اضافه به دانشگاه بیان و برای اون روز غذا رزرو نکرده اند ... بنابراین باید سیستمی رو اندیشه کنم که بتونه این مساله رو هم پوشش بده ... باید دانشجویان راحت باشند و رفاه اونها تامین بشه ...

و ایشون اومدن و سیستمی که شاید هزینه بیشتری رو هم تحمیل میکنه رو به دانشگاه تحمیل کردند ... و طوری سیستم رو منظم کردند ... و طوری هدفمندش کردند که باعث رشد و تعالی دانشگاه ... سیستم و افراد میشد ...

با اینکه یک ناظر بیرونی اگر بخواد همین مساله رو منظم بکنه ... شاید با خودش بگه ... باید دانشجویان از یک ماه قبل غذاشون رو رزرو کنند ... اینجوری تعداد غذایی که در هر روز باید پخت بشه مشخص هست ... غذایی بیرون ریخته نمیشه و ...

صحبت کنونی همین هست ...

مهمترین چیزی که شما ( مذهبیون اسلامی ) از قانون و نظم و جبر میدونین ... اینه که یک جوری مجموعه رو منظم کنید ... ولی هیچ کاری با این ندارید که هدف از اون نظم و قانون چی هست ... و فکر میکنین و تخیل میکنین که هدف همون نظم و جبر هست ...

مجموعه ای رو منظم میکنین ... قانون گذاری میکنین ... جبر رو حکم فرما میکنین ... ولی هیچ چیزی بابتش عایده خودتون و جامعتون نمیشه ...

مثالهاش اونقدر زیاد هستند ... اونقدر زیاد هستند که اگر خودتون هم به اطرافتون توجه کنین منظورم رو متوجه میشید ...

منی که در درون یک مصاحبه رد شدم ... به خاطر اینکه مصاحبه کننده از من پرسید حضرت عبدالعظیم امام چندممون هستند و من خندم گرفت ... و نمیدونستم که ایشون نوه عموی امام حسن بوده اند ...

من هیچی ... صدها نفری رو در نظر بگیرین که در درون همون مصاحبه شرکت میکنند و نمیدونند که حضرت عبدالعظیم نوه عموی امام حسن بوده ... و به خاطرش رد میشن .... چه خاطره زیبایی از ایشون به ذهن خواهند داشت ...

و اونی که میدونه ... عجب عابد و زاهد و عارفی هست که لایق چنان پستی هست ...

و در نهیات هم میگین برای ما وظیفمون مهم هست ... مهم این هست که میخوایم یه بلیط فروش استخدام کنیم که متعهد باشه و برای همین قانون گذاری میکنیم ... و هیچ نگاه سیستمی ندارین ... و همین آشی میشه که شده ...

من حدودا یک سال پیش مدیر واحد تحقیق و توسعه یکی از شرکتهای دانش بنیان بودم و در درون پارک علم و فناوری پردیس دانشگاه تهران مستقر بودیم ... که انتظامات اونجا همین بسیجی های راه امام بودند ... حالا فرض کنین من یک روز مهمان داشتم و داشتم از جلویه همین انتظامات رد میشدم ... بیشتر از 100 ها بار ( یک سال تمام ) از من تقاضای دیدن کارت عبور و مرور کرده بود ... و هر بار هم بهشون نشون میدادم ... و دقیقا همون روزی که مهمان داشتم ... کارت عبور و مرورم در داخل دفتر جاگذاشته بودم ... و ایشون با اینکه من رو هر روز میدید ... اجازه نداد بریم داخل ...

و اون بسیجی نمیفهمید قانون و منظم کردن و جبر برای چی هست ... و اون رو ابزاری برای کرم ریختن اسلامی میدونست ...

بگذریم ...

به هر حال بابته هم صحبتی باهاون خوشحال و مسرور هستم ...

شاد و سربلند باشید ...


با سلام و تشکر، @};-بنده هم از مصاحبت با شما محظوظ می شوم، بدون هیچ اغراقی، حقیقتاً از اینکه تحصیلکرده و فهیم هستید و سعی تان این است که مشکلات را بی هیچ تعارفی بیان کنید و برای هر مورد هم اتفاقاً مصداق و نمونه و خاطره ای دارید، نشان از ذهن خلاق شماست.

ببینید خواهر گرامی! این اشکالات رفتاری که در برخی اجزاء جامعه وجود دارد و ممکن است گاهاً عمدی هم نباشد بلکه مسامحتاً اتفاق می افتد که یک بی قانونی صورت می گیرد! کسی مأمور قسمتی است و کاری که در عهده ایشان است یکسری ضوابط و قوانین خاص خودش را دارد! گاهی بر حسب اتفاق شما در چالش بدرفتاری یا رفتار افراطی یک مأمور می افتید، این امر نباید موجب شود که شما کل سیستم و نظام و قانون را زیر پا گذاشته و از آن اعلام انزجار کنید.

متأسفانه سیستم اداری ما از این دست معضلات رفتاری دارد، رفتار تبعیض آمیز دارد، اما رفتار آن مأموران متخلف، بمعنای این نیست که قانون و ضوابطی که تعیین کرده اند ناقص و نادرست هستند بلکه بدعملی فردی موجب می شود که اشکال و نقص عملکردی او را جمعی به رویکردها و مبانی تعمیمی دهند، با توجه به شناختی که از شما در این مدت داشته ام معمولا در بحثها فعال هستید و اطلاعات وسیعی دارید چنانکه در پست قبلی عرض شد، اشکالات رفتاری عده ای را به کل نظام و سیستم و قوانین حاکمه نسبت ندهید. البته منکر اشکال در برخی قوانین و ضوابط هم نیستیم و باید با عزم و اراده و مطالبه گری خواص و دانشجویان (که در بیانات دیروز رهبری معظم هم اشاره شد) برای رفع مشکلات کشور تلاش نمود. اگر امیدوار و حاضر و تلاشگر در صحنه باشیم امید اصلاح هست! اما اگر منفعل و ناامید باشیم، قطعاً در این فرایند طرفی نخواهیم بست.

منتظر حضور و مشارکت های فعالانه شما هستیم! با کمال ادب و احترام@};-

مشکور;929067 نوشت:

سلام و تشکر@};-

بله باید بگونه ای شرایط و فضای جامعه اسلامی را فراهم نمود و بگونه ای دین و زیبایی های آن را در نگاه و اندیشه و ذهن مردم نهادینه کرد که خودشان به دین و معارف الهی دین اقبال نشان دهند، چنانکه امام رضا (ع) فرمود: "إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا، اگر مردم زيبايي‌هاي سخنان ما را مي‌شناختند ، بي‌شک از ما پيروي مي‌کردند."

(معاني الأخبار، ص 180) بله بنده هم با فرهنگ سازی صحیح برای جلب و اقبال قلبی مردم به دین موافقم البته صیانت از بعضی پست های حساس برای پیشگیری از ورود نااهلان به عرصه مدیریت انقلاب یک ضرورت است اما در دیگر موارد نباید از سازوکارهایی استفاده شود که مردم به ریا و تظاهر و فریب روی آورند، بی شک اینگونه سیاست ها نه تنها مردم را به دین و معارف الهی نزدیک نمی کند بلکه زمینه های تنفر و ادبار را هم فراهم می سازد.

البته به برکت رشد و تعالی فرهنگی و نبوغ و باز شدن فضای فکری و فرهنگی کشور، وضعیت این قبیل سیاستها نسبت به سالهای آغازین انقلاب بسیار تفاوت کرده و باید امیدوار باشیم که به نقطه های مطلوبتری برسیم که در سطح وسیعی شاهد جلب و اقبال آزادانه دلهای مردم مؤمن و آزاده ایران اسلامی به حقایق و معارف بلند دین و مکتب قرآن و اهل بیت (ع) باشیم. آمین@};-

سلام و عرض احترام خدمت استاد مشکور عزیز.
ببینید استاد عزیز بسیاری از کسانی که از اسلام ایراد می گیرند و معتقدند اسلام آزادی ندارد و ضد بشریت هست
بیش از اونکه به فکر این باشند که درستی باورهای خودشون رو ثابت کنند ، به دنبال این هستند که ناکارآمدی اسلام رو ثابت کنند.
چون توی باورهای خودشون به بن بست رسیدن ، زورشون میاد که بپذیرند اسلام درست میگفت.
خدا می داند که مدعیان آزادی و حقوق بشر چه در داخل چه در خارج از کشور خودشون مستکبر ترین انسان های کره ی زمین هستند.
فقط ادای روشنفکرها رو در میارن ، تا با کلاس به نظر بیان.
مثلا چرا باید علیرام نورایی بخاطر بازی در قلاده های طلا زیر فشار قرار بگیره؟
مثلا چکار کردند با امین حیایی که گفت اگر قلاده های طلا 2 باشه بازی نمی کنم ، چون دوستام میندازنم توی بایکوت.
آزادی برای اینها یعنی این که من نظرم رو میگم توهم باید نظر منو بپذیری.
در ایام انتخابات هم یکیشون در دفاع از دولت فعلی گفت "رعیت همیشه دنبال یک گونی سیب زمینی بیشتر است"
چرا عاشقان فستیوال در مقابل کشته شدن نوزاد و کودک و زن و مرد و پیرمرد و پیرزن بی گناه توی افغانستان و پاکستان و عراق و سوریه لال مونی می گیرن؟
ولی با مردم فرانسه بخاطر اتفاقات مشابه همدردی میکنن؟
می دونید چرا؟ چون حمایت از انسان های بی پناه هزینه داره ، چون باید فشار تحمل کنی ، چون باید قید پنت هاوس نشینی رو بزنی.
ولی همدردی با مردم فرانسه باعث میشه حقارتت رو در مقابل انسان های ساده و نادان بپوشونی و باکلاس و روشنفکر و مدرن به نظر بیای.
مدتی توی امضام نوشته بودم که "یک انتقاد بدون تعارف از من بکنید" ببینید همین کاربری که از برخورد بسیجی ها میگه و دم از آزادی میزنه با آیدی دیگرش چه پیامی به من داد
[SPOILER]

[/SPOILER]
این هم پیام امشبش
[SPOILER]

[/SPOILER]
ببینید دوستان عزیز ، تز روشنفکری دادن و حرف از آزادی زدن و ادای انسان های با شخصیت و متمدن رو درآوردن خیلی راحته
ولی باید ببینید بُرد ادعاها تا کجاست. تا پست های اینستاگرام؟ یا عمق شخصیت......

کارگر فهیم;929042 نوشت:
آنکه باید ناظر و مراقب باشد و در واقع نظارت نماید و مراقبت نماید خود قوانین میباشند که این قوانین نیز از طرف حکومت دینی و بر اساس شرع و مقدسات و باورهای مردم و یا اوضاع و احوال زمانه یا همه شهروندان جامعه وضع شده و یا نوشته میشوند..لذا در عمل میبینیم که حکومت دینی در واقع تماشاگر نبوده یا نمیباشد بلکه فقط بظاهر این قوانینند که حکومت میکنند و نه حکومت دینی{اما در واقع ملاحظه میشود که خود حکومت دینی ست که همه کاره است اما نه موازی یا در عمق حادثه و حوادث بلکه از بالا و بطور نامحسوس که اگر خدایی ناکرده کمکاری و یا ظلمی هم صورت پذیرفت در هر صورت چهره حکومت دینی باید و همچنان پاک و مقدس حفظ شود و لذا نباید نزد افکارعمومی و مردم تخریب شود}

سلام و ادب@};-

بگمانم باز هم مطلب شما ابهام دارد، نظام اسلامی و حکومت ارکانی دارد: 1. قوانینی که برای نظم دادن به نظام وضع می شوند که در حکومت اسلامی قوانین اسلامی مطمح نظر است. این وظیفه یعنی کشف و وضع قانون بر عهده مجلس و مطابقت دادن آن با قوانین شرع و قانون اساسی بر عهده شورای نگهبان است 2. حاکمان و مجریان قانون: که موظفند قوانین اسلامی را در جامعه بنحو مطلوب پیگیری و پیاده کنند. 3. ناظران: که وظیفه نظارت بر صحت اجرای قوانین وضع شده را بر عهده دارند که شامل نظارت دولت و مجلس و مردم می شود. 4. قوه عادله: که طبق قانون وظیفه حفظ و حراست از قوانین و صحت اجرای قانون و نیز وظیفه برخورد با متخلفان و قانون شکنان را دارد. 5. و دیگر ارکانی که از حوصله بحث خارجند.

در حقیقت باید این ارکان را از سویی بنحو سیستمی واحد و یگانه دید و ارتباطشان را بصورت یک کل مورد توجه قرار داد و از سوی دیگر به تفکیک و شئونی که هر کدام بر عهده دارند نیز توجه نمود.

قانونی که وضع می شود نه خود بخود قابلیت کشف و تبیین دارد و نه قابلیت تحقق و پیاده شدن! و اگر اینگونه بود اصولاً نه به مجلس قانونگذاری نیازی بود، نه به حکومت و مجریان حکومت و نه ناظران اجرای قانون! از اینرو اینها همچون رشته های در هم تنیده ای هستند که باید آنها را توأم با هم ببینیم(نگرش سیستمی) و در باره آنها اظهارنظر کنیم. و از طرفی ضرورت وجود هر رکن از ارکانی که شمردیم را مدنظر داشته باشیم. اینکه حکومت اسلامی و قوه مقننه قوانین موضوعه را وضع می کند و یا مجریان حکومت آن را اجرا می کنند به معنای نفی تحقق و حاکمیت خود قانون نیست! که اینگونه نتیجه گیری کنیم که باید بالاصاله و بدون هیچ دخالتی خود قوانین حاکم باشند صرفنظر از قانونگذاران و مجریان!

پس چنانکه بیان شد! چنانکه قانون برای نظم و انتظام و وحدت رویه در جامعه ضروری است قوای کاشف و واضع قانون و مجریان و ناظران هم در عرصه تحقق جکومت اسلامی یک ضرورت انکارناپذیرند.

کارگر فهیم;929042 نوشت:
وقتیکه تعریف و روال کار بالا را قبول نمودیم و یا زمانیکه پذیرفتیم که این قوانینند که ارجح هستند و نه شخص یا اشخاص و ..؟؟
و لذا مجددا ملاحظه خواهدشد که دولت ها در واقع مجریان واقعی قوانین و یا خادمین مردم و شهروندان خود از هر سن و سال و یا گروه جنسی زن یا مرد خواهندبود و ..؟؟
و آیا شما هم با این نظر یا ایده یا روال کار موافق هستید؟

قوانین ارجحیت دارند اما نه بدون دخالت و پیگیری ارکان دیگری که بیانش گذشت. و البته طبق قانون، ولایت مطلقه فقیه در حکومت اسلامی با شرایطی که دارد نسبت به قانون ارجحیت دارد در مواردی که قانون، بسته به شرایطی که در جامعه و حکومت پیش آمده به بن بستی برسد و مجلس و دولت مستأصل از حل بحران شوند ولی فقیه و رهبر جامعه با اختیارات خاصی که بر اساس قانون دارد با حکم حکومتی رفع بحران نموده و وضعیت را به حال عادی بر می گرداند. پس جایگاه ولایت فقیه برای این موارد خاص، بنحوی فوق قانون است. بله با خادم بودن قانونگذاران، مجریان و ناظران و همه ارکان حکومت موافقم.

موفق باشید ...@};-

دکترنادرنوری;929045 نوشت:
آزادی به چه معناست و بهای آن چیست؟

این در واقع همان تفکر اومانیستی است که در اندیشه های امثال ژان پل سارتر که به آزادی مطلق انسان و دخالت صرف انسان در تعیین سرنوشتش و نفی و انکار خدا معتقد است موج میزند! البته این موضوع در حقیقت از عدم شناخت درست انسان نشأت می گیرد! اگر این انسان گرایان، به شناخت درستی از انسان می رسیدند انسان را موجودی تماماً مسئول در برابر خدا و هستی و خویش می یافتند، نه انسان کاملاً آزاد و لاقید! انسان حقیقی در برابر خودش و امیال تمامی ناپذیر نفسانی اش، نه یک دیوار که دیوارهای مسئولیت می کشد تا به عصیان و تباهی کشیده نشود. از اینرو تفکر اومانیسم، در واقع همان از خود بیگانگی مذمنی است که انکارگرایان را در خویش گرفتار ساخته است.

[="Black"][="2"]بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام


همین غربی که برای ایران آزادی بدون قید و شرط را نسخه پیچ میکند خودش این را قبول ندارد.
نه تنها در آزادی پوشش ، رفتار و ... برای ازادی قید گذاشت ، حتی برای آزادی بیان هم قید گذاشت.

آنهایی که دم از آزادی غرب و آمریکا میزنند در کدام یک از این کشورها سخن علیه اصل حکومتشان آزاد است؟ تمام آزادیشان معطوف به نوع سیاست است نه کلیت نظامشان. و هر کس در امریکا علیه ماهیت نظام آمریکا سخن بگوید حذف فیزیکی می شود.
در همان غرب اگر به ادیان توهین شود نامش آزادی بیان است ، اگر به سیاست مداران حمله شود نامش ازادی بیان است ، اگر به سیاست خارجه ، اقتصادی و ... نقد شود نامش آزادی بیان است. اما اگر علیه ماهیت حکومتشان سخن گفتی به صورت فیزیک حذف خواهی شد. اگر علیه هلوکاست در هر کشوری سخن بگویید بصورت فیزیکی حذف خواهید شد ، اگر علیه صهیونیست و اقتصاد یهودی سخن بگویید حذف فیزیکی می شوید و....
پس در نتیجه آزادی بیان همچین که میگن در اروپا آزاد نیست و فقط در مسائل پیش پا افتاده و بسیار ناچیز و مسخره آزادی بیان وجود دارد.
اما در ایران اسلامی علیه آرمانهای انقلاب حرف میزنند و کسی کاری به کارشان ندارد. قطعا ازادی بیان در ایران بیشتر از غرب و آمریکاست.


[/HR]
در بحث پوشش آزادی به چه قیمتی است؟
آیا آزادی در پوشش ، به قیمت آسیب رساندن به دیگران نامش ازادی است؟
بی بند و باری اسمش آزادی نیست. هم باعث فساد بیشتر میشوی ، هم به خودت آسیب میزنی.
بی حجابی باعث میشه بهت تجاوز بشه و فرقی هم نداره ایران باشی یا اروپا. مثل تجاوز به خانم علینژاد در قلب به اصطلاح تمدن غرب(انگلیس) در پی کشف حجاب برای چهارشنبه های سفید.و تجاوزات دیگر در مترو و جاهای دیگر در قلب اروپا.
بی حجابی باعث میشه اون جونی که نمیتونه بخاطر وضع مالی بد ازدواج کنه به هرزه گری بیوفته.
حتی بی حجابی روی افراد متاهل هم تاثیر منفی میزاره.
نیروی نظامی و امنیتی که نمیتونه وقتی بی حجاب میبینه سرش رو بندازه پایین. برای امنیت کشور موظف هست نگاه کنه. خانمی که وقتی هواپیما از آسمان ایران عبور میکنه کشف حجاب میکنی ، نیروی امنیت پرواز اجاره نداره چشمش رو ببنده..... نیروی امنیتی و انتظامی وظیفه داره نگاه کنه و اگه این بی حجابی ها از بین نره یهو چشمت رو باز میکنی میبینی ایران شده مثل آمریکا که نیروی پلیس وسط خیابون به زن مردم تجاوز میکنه.و این اتفاق باره و بارها در آمریکا رخ داده.
آیا ازادی که باعث آسیب فردی و اجتماعی می شود نامش آزادی است؟
اگه این افراد میگن این ازادی اشکال نداره. من دوست دارم فردا بیام با سنگ بزنم تو سرت چون آزادم.
اگه آسیب ناشی از بی حجابی تو رو من مهم نیست ، پس آسیبی که در نتیجه خوردن سنگ به سرت به تو میرسه هم مهم نیست.
قیمت آزادی چی هست؟

[/HR]
آزادی رعایت قانون است یا خروج از قوانین!؟
[/][/]

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

مشکور;929083 نوشت:
بگمانم باز هم مطلب شما ابهام دارد

نمیدانم شاید دارند.

بهرحال خیلی ها معتقدند اینهمه کشور در دنیا وجود دارند که حکومت دینی هم ندارند اما اوضاع کشورهایشان طبق فرهنگهای خودشان خوب است اما در کشور ما که حکومت دینی هم وجوددارد اما بطور روز شمار و حتی ساعت شمار ملت از اطراف انقلاب و حکومتشان پراکنده و دور میشوند>>چرا..؟؟

یک انقلاب خوب و مقدس و یک حکومت بسیار خوب و مردمی و مقدس ، اما چرا اینهمه مشکلات و بدبیاری..؟؟

اگر بگوییم اینهمه مشکلات بدلیل دشمنی دشمنان ماست که مجددا انگار اعتراف نموده ایم در مقابل دشمنان خود شکست خورده ایم و اینبار میشنویم که میگویند چرا اینهمه لجباز و لجوج هستید که دست از ابراز دشمنی بر نمیدارید و آشتی نمیکنید..؟؟

بنظر من شاید وقتی اجرای قانون را به اسم حاکمیت یا حکومت دینی بعهده میگیریم کار اشتباهی را مرتکب شده یا میشویم چرا که ممکن است من یا شما و اگر چه در دل ، انقلاب و میهن و دین و مذهب و مردم خود را دوست داشته باشیم اما در عمل و یک روز ممکن است اقدامی منفی انجام داده و این دیگه به پای شخص یا فرد نوشته نمیشود و لذا اگر برخوردمان فقط یکبارهم با یک شهروند و هموطن بد شود این دیگه به پای یک انسان که ممکن است خطایی کرده باشد نوشته نشده و نخواهدشد حتی اگر ما هزار قسم و آیه و سوگند هم بخوریم بلکه نتیجه همان میشود یا خواهدشد که فعلا این خواهرمان هم احتمالا بنوعی داشتند همان را میگفتند که در پارک و توسط یک فرد تحت نام و عنوان بسیجی بسرشان آمده که ایشان شخص را مقصر نمیدانند بلکه حاکمیت و نوع حکومت را مقصر اصلی دانسته و میدانند که همه مردم هم همینجور هستند که همه چیز را به پای نوع حاکمیت یا انقلاب و حکومت دینی و مذهبی میگذارند یا مینویسند.

لذا بنظر من اگر حاکمیت نام خودش را از ان کناربکشد بگمانم همه چیز عادی و رفته رفته حتی عالی شود یا میشود چرا چون الان بدلیل مشکلات تنفسی و غذایی و اجاره خانه{یامسکنی}یا دهها و صدهها مشکل دیگر که در واقع خود ما ملت همه نیز بنوعی بانی آنها هم بوده ایم یا در این اتفاقات دخیل بوده ایم، همه ملت و رای و نظر و اعتقاد آنها را داریم از دست میدهیم{چه برای شما که مسئول حکومتی هستید و چه برای من و امثال من که در محدوده خانه و خانواده خود مسئول یک خانواده و اطرافیان زیر دست خود میباشیم بهرحال اشتباهات شما بما نیز سرایت کرده و میکنند که رفته رفته هیچ فرزندی دیگه هیچ خطی از والدین خود در رابطه با خدا و دین و مذهب و حکومت دینی و مذهبی هم نخواهدخواند}

لذا برای حفظ مقام و شان و منزلت مقام معظم رهبری و ولایت مطلقه فقیه باید یا میتوان 2 اقدام را در دستور کار خود قرار داد.

1 - یا حکومت دینی خود را بطور کامل از همه ارکان فرهنگی و اجتماعی و غیره و غیره و حتی وضع نمودن قوانین کشور بکشد کنار ..؟؟

2 - یا حکومت دینی فقط قوانین را وضع نموده اما اجرای آنها را واگذار نماید به مسئولان اجرایی یا همان ارکان قانونی یا دولتها.

لذا اگر کمکاری هم صورت بگیرد از این پس هیچ خطر و انتقادی متوجه حکومت و حاکمیت نخواهدبود چون کمکاری و کوتاهی در همه کشورها وجود دارند.

و فعلا این نظر من بود که برای نجات حیثیتی انقلاب و حکومت دینی مان از دست دشمنان و یا حتی منتقدان دلسوز و حتی دلسوزان واقعی که دلشان نمیخواهد به انقلاب و حکومت و مقدسات و باورها و علائقشان خدشه و ضربه ای برسد ، بیان گردید و لذا شاید هم درست و عقلانی و شاید هم نادرست باشد تا خوانندگان فهیم و شما چه نظر و فکری در مورد آن داشته باشید.

{البته ممکن است راه حلهای دیگری هم وجود داشته باشند که من فعلا فکرش را نکردم >>یا مثلا راه حل سومی هم الان به ذهنم رسید که من فعلا بدلیل طولانی نشدن ارسالم،از بیان آن صرفنظر مینمایم}[/][/][/]

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

کارگر فهیم;929227 نوشت:
لذا برای حفظ مقام و شان و منزلت مقام معظم رهبری و ولایت مطلقه فقیه باید یا میتوان 2 اقدام را در دستور کار خود قرار داد.

1 - یا حکومت دینی خود را بطور کامل از همه ارکان فرهنگی و اجتماعی و غیره و غیره و حتی وضع نمودن قوانین کشور بکشد کنار ..؟؟

2 - یا حکومت دینی فقط قوانین را وضع نموده اما اجرای آنها را واگذار نماید به مسئولان اجرایی یا همان ارکان قانونی یا دولتها.

البته این نکته مهم را هم که در تاپیکی دیگر هم بیان کرده بودم اینجا نیز بیان نمایم که اولا چون اعتقاد و باور اکثر ما مردم بر پایه دین مقدس اسلام بوده لذا میبایست حاکمیت قوانین را وضع نماید و ..؟؟

و دوما در کنار وضع قوانین و متعاقبا نظارت دورا دور بر انها ، همه ارکان قدرت نظامی و امنیتی نیز میبایست همچنان در اختیار حکومت یا حاکمیت قرار داشته باشد و لذا حاکمیت کارها را بدین شکل تقسیم نماید:

1 - اوضاع داخلی و حقوق شهروندی و روابط سیاست بین المللی را واگذار مینماید به دولتهای منتخب خود ملت و ..

و اوضاع خارجی و صدور انقلاب و ترویج مذهب تشیع یا دین مبین اسلام و دفاع نظامی اما غیر رسمی از تشیع و انقلاب و مظلومین جهان و مانند حضور فعلی در سوریه را خود حکومت و حاکمیت مستقیما بدست گرفته و ..

و لذا با چنین برنامه ها و اقداماتی بنظرم هم بهتر میشد در داخل و نزد افکار عمومی داخلی موفق بود و هم در خارج و در روابط بین الملل و در صدور انقلاب و دفاع از ارزشها .

{البته بازهم میگویم که اینها فقط نظرات شخصی و فی البداهه من هستند و لذا خودم هم بدرستی نمیدانم که برای استفاده و اجرا خوب باشند یا با مشکلاتی مواجه شوند یا خیر}[/][/][/]

مشکور;929078 نوشت:

با سلام و تشکر، @};-بنده هم از مصاحبت با شما محظوظ می شوم، بدون هیچ اغراقی، حقیقتاً از اینکه تحصیلکرده و فهیم هستید و سعی تان این است که مشکلات را بی هیچ تعارفی بیان کنید و برای هر مورد هم اتفاقاً مصداق و نمونه و خاطره ای دارید، نشان از ذهن خلاق شماست.

ببینید خواهر گرامی! این اشکالات رفتاری که در برخی اجزاء جامعه وجود دارد و ممکن است گاهاً عمدی هم نباشد بلکه مسامحتاً اتفاق می افتد که یک بی قانونی صورت می گیرد! کسی مأمور قسمتی است و کاری که در عهده ایشان است یکسری ضوابط و قوانین خاص خودش را دارد! گاهی بر حسب اتفاق شما در چالش بدرفتاری یا رفتار افراطی یک مأمور می افتید، این امر نباید موجب شود که شما کل سیستم و نظام و قانون را زیر پا گذاشته و از آن اعلام انزجار کنید.

متأسفانه سیستم اداری ما از این دست معضلات رفتاری دارد، رفتار تبعیض آمیز دارد، اما رفتار آن مأموران متخلف، بمعنای این نیست که قانون و ضوابطی که تعیین کرده اند ناقص و نادرست هستند بلکه بدعملی فردی موجب می شود که اشکال و نقص عملکردی او را جمعی به رویکردها و مبانی تعمیمی دهند، با توجه به شناختی که از شما در این مدت داشته ام معمولا در بحثها فعال هستید و اطلاعات وسیعی دارید چنانکه در پست قبلی عرض شد، اشکالات رفتاری عده ای را به کل نظام و سیستم و قوانین حاکمه نسبت ندهید. البته منکر اشکال در برخی قوانین و ضوابط هم نیستیم و باید با عزم و اراده و مطالبه گری خواص و دانشجویان (که در بیانات دیروز رهبری معظم هم اشاره شد) برای رفع مشکلات کشور تلاش نمود. اگر امیدوار و حاضر و تلاشگر در صحنه باشیم امید اصلاح هست! اما اگر منفعل و ناامید باشیم، قطعاً در این فرایند طرفی نخواهیم بست.

منتظر حضور و مشارکت های فعالانه شما هستیم! با کمال ادب و احترام@};-

سلام جناب مشکور ...
بابته راهنمائی هاتون تشکر میکنم ...

چندی هستش که کارهام دارن زیاد میشن و با اینکه اینجا رو خیلی دوست دارم ولی تصمیم گرفتم که برای مدتی نسبتا طولانی اینجا رو ترک کنم ...
و واقعا هم دلم برای امثال انسانهایی مانند شما و سایر دوستان پاک سرشت تنگ میشه ... آرزویم همزیستی با مردمانی پاک هست ...

و در نهایت بابته تعریفهاتون تشکر میکنم ...

جناب مشکور ...
با اینکه میخواستم پست قبلیم خاتمه ای بر این گفتار باشه ... ولی تصمیم گرفتم که این پست رو هم درج کنم ...

* یکی به خاطره اینکه قدر شناس زحمات و وقتی باشم که به هر حال خرج کردید و خرج میکنید
* و دیگری هم نکته کوچکی بود که در این باب به ذهنم رسید ...

ببینید جناب مشکور ...
یکی از مهمترین مسائل در ایجاد نظم و قانونگذاری ... همونطور که قبلا هم بهش اشاره کردم این هست که ما یک سیستم رو دقیقا بشناسیم و طرحی دقیق بریزیم که اون طرح شامل الزاماتی باشه که ما رو در تحقق اهدافمون کمک کنه ...
در درون استاندارد iso9001 که برای بهبود کیفیت خدمات یک شرکت هست عنوان میشه که وقتی میخواهید یک قانون و قاعده ای رو تصویب کنین باید نگاهی همه جانبه به ذینفعان قضیه داشته باشید ...

یعنی وقتی میخواهند یک سیستم رو مهندسی کنند ... میبینند که اون سیستم با چه کسانی در ارتباط هست ... وقتی میخواهند قانون و ظابطه ای رو به تصویب برسونند جلسات زیادی رو تشکیل میدهند ... ذینفعان مساله رو هم دعوت میکنند ... و سعی میکنند قوانین رو به نحوی تصویب کنند که باعث رشد و تعالی اون سیستم بشه ...

احتمالا شما این تابلوهایی که جدیدا در کنار ساختمانهایی که دارند میسازند رو دیده اید که بر رویه اون درج شده { بابته سر و صدا و مشگلاتی که برای همسایگان ایجاد میشود عذر خواهی میکنیم } این دقیقا پیاده سازی بندی از استاندارد iso9001 هست .... یعنی اومدند و اندیشه کرده اند که وقتی یک آپارتمان داره ساخته میشه ....

1. نیاز به تخلیه آهن داره
2.ایجاد سر و صدا میکنه
3. به نوعی آلودگی تصویری ایجاد میکنه

و شهرداری با تصویب قوانینی سعی میکنه که حقوق تمامی ذینفعان مساله رو در نظر بگیره ...

خوب این کاری خوب و درست و منطقی هست که دستگاههای زیادی هم در درون ایران دارند این کار رو انجام میدهند ...

ولی ...
خیلی از سیستمهایی که در درون ایران هستش ... و با عرض پوزش ( نگاهی بنیاد گرایانه و ایدیولوژیکی به قضیه دارند ) زیر بار این مساله نمیروند که باید نگاهی سیستمی به قضیه داشته باشند ... و این تنها خودشون نیستند که در اون مساله خاص ذینفع هستند و اصلا به این توجه نمیکنند که قوانینی که میگذارند ذینفعانی داره و هر کدوم از اون ذینفعان نیازهایی رو دارند ...

به عنوان مثال همون مثالی که خدمتتون زدم ...
اگر نگاهی مدیریتی بهش میشد ...نتیجه ای بهتر و دقیق تر حاصل میشد ...

انتظامات ...
میتونست توسط نهادی استاندارد سازی بشه و اون نهاد الزاماتی رو برای اون انتظامات اجباری میکرد ...
به عنوان مثال رخداد جا گذاشتن کارت عبور و مرور ... رخدادی هست که در درون هر گیت ورودی و خروجی اتفاق میوفته ... و قانون گذار باید بدونه که این مساله هم جزئی از سیستم هست ... و باید این مساله رو میدید و براش قانون گذاری میکرد ...

مثلا میتونست قانون گذاری کنه که اگر کسی کارتش رو فراموش کرد و اگر ترددشون از اون گیت بالا بود ... برای یک بار میتونه بدون کارت تردد کنه ...
یا اینکه میتونست قانون گذاری کنه که اگر کسی کارتش رو گم کرد ... ماموری بالا رتبه تر موضوع رو پی گیری کنه ...
و ...

و دقیقا کسی که میخواست در درون انتظامات جایی استخدام بشه ... میبایست اون دهها بند رو میخوند و دقیقا رفتاری سیستمی از خودش نشون میداد ...

این مساله رو با مساله فروش لباسهای برند روز مانند تامی هلفیگر مقایسه کنین ...
وقتی سال نو میشه چنین برندهایی در درون کشورهایی مانند انگلستان Off میزارند ... و مهلت تست تقریبا 30 روزه برای لباسهاشون میزارند ... که ببرید لباسها رو بپوشید استفاده کنین ... اگر خوشتون نیومد ... بیاین و پس بدین ...
و وقتی سال نو تموم میشه ... هزاران نفر جلویه درب این فروشگاه ها وایسادن تا لباسی که خریدن و در عید استفاده کرده اند رو پس بدهند ...
و اون فروشنده ای که میخواد لباس مستعمل رو بگیره و پول اون شخص رو پس بده ... دستوالعمل داره که نباید نگاه ناجور به خریدار بکنه ...
تو کارمند هستی و تنها وظیفه داری لباس مستعمل رو پس بگیری و پول شخص رو بهش برگردونی ... و باید با لبخند و احترام هم این کار رو انجام بدی ...

و بسیجی که ....
بگذریم .

این مساله ای که دارم خدمتتون عنوان میکنم ... دقیقا مشگلی هستش که تقریبا در تمامی جاها داریم میبینیم ...
هر نهاد دولتی ... و هر نهادی که ایدیولوژیکی با قضایا میخواد کنار بیاد ... تنها به خودش نگاه میکنه و قوانینی میزاره که خودش دوست داره ... و اصلا به ذینفعان مساله توجه نداره

البته قوانینی در درون ایران داریم که در درون به کرامت اراب رجوع و ... اشاره میشه ...
ولی با عرض پوزش هیچ کاری نه میکنند و نه الزاماتی برای این مساله دارند ...

و من این مساله رو از یک بسیجی که چنین رفتاری از خودش نشون میده نمیبینم ... و اون رو از سیستم میبینم ...

در نهایت بابته همه چیز ازتون تشکر میکنم و ساعات خوبی رو براتون آرزو میکنم ...

خوب و خوش و سلامت باشید .

zahra*;928970 نوشت:
ازادی یعنی اینکه اندیشه ات آزاد باشه. بتونی راحت بدون هیچ تعصب و جانبداری اندیشه کنی. آزادی یعنی دوری کنی از هر چیزی که اندیشه و تفکر رو اسیر می کنه. آزادی به معنای آزادی در پوشش نیست. آزادی یعنی چیزهای کوچیک دغدغه ات نشه و گرفتار حاشیه های زندگی نشی. آزادی یعنی مواجه شدن با حقیقت زندگی.
ولی این رو قبول دارم اگر خیلی آزادی های دیگه نباشه، شاید ذهن و اندیشه نتونه آزاد بشه و وقتی فردی دغدغه اش آزادی در حجاب باشه و این مسئله خیلی براش مهم بشه شاید دیگه اندیشه اش آزاد نشه. می دونم تو همین جامعه ای هم که در یکسری مسائل ازادی نداریم باز انسانهای ازاد اندیشی هستند. وقتی مسائل اولیه ی زندگی دغدغه ی مردم باشه ازادی معنا نداره. وقتی من گرفتار معاشم باشه ازادی خیلی راحت بدست نمیاد.

سلام و تشکر@};-

البته نمی توان اینگونه در باره وجدان یا فقدان آزادی قضاوت کرد! مشغله ها و دغدغه های زندگی بخشی از زندگی همه انسانهاست، هر کسی در مسأله ای دغدغه و مشغله دارد، یکی ممکن است دغدغه اش معاش باشد! یکی شغل مناسب! یکی چالش فرزند! یکی دغدغه دانشگاه و رشته مناسب! این چالشها نمی تواند چنانکه شما نتیجه گرفتید بطور کلی مُخِل آزادی باشد، یعنی درگیری مساول اولیه زندگی و یا گرفتار معاش و شغل مناسب بودن و یا دغدغه کنکور و دانشگاه و نظائر آن ... آزادی انسان را بطور کلی سلب نمی کند، البته ممکن است تا حدودی محدود یا مقید کند اما بطور کل زائل نمی کند.

ضمن آنکه ممکن است کسی دغدغه معاش داشته باشد اما چیزی نمی تواند در راه تحصیل معاش، مانع تلاش و کوشش او شود؛ و یا دغدغه و نگرانی کنکور یا انتخاب همسر یا شغل مناسب و ... دارد اما چیزی مانع عزم و اراده او در رسیدن به اهدافش نمی شود، بعبارتی وجدان دغدغه و مشغله و نگرانی به معنای نفی آزادی انسان نیست. بعلاوه وجدان یک مشکل و معضل در شأنی از شئون زندگی که موجب محدودیت آزادی او در آن مسأله شده به معنای این نیست که در همه شئون زندگی دیگر از هیچ اختیار و آزادی ای برخوردار نیست!

در فرازی گفته اید: "آزادی یعنی دوری کنی از هر چیزی که اندیشه و تفکر رو اسیر می کنه." بله در باب آزادی اندیشه این سخن وارد است، انسان آزاده به معنای حقیقی باید از هر چیزی که ذهن و روح او را به اسارت می کشد پرهیز کند، اما باید بین اسارت با قید و چارچوب تفاوت قائل شد. گرفتاری در بند اسارت، انسان را از مسیر راه و هدفی که برایش آفریده شده باز می دارد! اما مقیدات و چارچوبهای عقلی و دینی اموری منطقی بوده و جزو برنامه کمالی انسان هستند، این مقیدات و چارچوبها به انسان ملاک و معیار چگونه درست زیستن را می دهد؛ موجب تمایز وجوه انسانی انسان از حیوانیت او می شود و آدمی را در صراط از خطرات انحراف و سقوط در دره های هولناک افراط و تفریط محفوظ می دارد.

موفق باشید ...@};-

کارگر فهیم;929227 نوشت:
بهرحال خیلی ها معتقدند اینهمه کشور در دنیا وجود دارند که حکومت دینی هم ندارند اما اوضاع کشورهایشان طبق فرهنگهای خودشان خوب است اما در کشور ما که حکومت دینی هم وجوددارد اما بطور روز شمار و حتی ساعت شمار ملت از اطراف انقلاب و حکومتشان پراکنده و دور میشوند>>چرا..؟؟

یک انقلاب خوب و مقدس و یک حکومت بسیار خوب و مردمی و مقدس ، اما چرا اینهمه مشکلات و بدبیاری..؟؟

اگر بگوییم اینهمه مشکلات بدلیل دشمنی دشمنان ماست که مجددا انگار اعتراف نموده ایم در مقابل دشمنان خود شکست خورده ایم و اینبار میشنویم که میگویند چرا اینهمه لجباز و لجوج هستید که دست از ابراز دشمنی بر نمیدارید و آشتی نمیکنید..؟؟


سلام و تشکر@};-

حکومت اسلامی موظف است به کمک قوانین درست و انتخاب مجریان متعهد و متخصص که اتفاقاً هم قوه مقننه و هم قوه مجریه با انتخاب خود مردم صورت می گیرد وضع فرهنگ و معنویت و نیز رفاه و توسعه اقتصادی مردم و جامعه را بهبود ببخشد. این یک اصل است اما اگر بدلیل عوامل مختلف داخلی و خارجی که بارها در تایپیک های مختلف به آنها اشاره کرده ایم، عدم اقتدار مجلس در وظایف قانونگذاری و نظارتی اش و ضعف مدیریت اجرایی مدیران دولت، سوء استفاده و رانت ها و مشکلات دیگری که همه اینها زاییده عدم انتخاب درست از طرف مردم بوده، بعلاوه تحریمها و فشارهای بین المللی و ... چرا این مشکلات را به پای حکومت اسلامی و دینی می نویسند؟! مگر حکومت اسلامی و شخص رهبری مسئولین مملکتی را برمی گزینند؟! مگر حکومت اسلامی و رهبری معظم در جزء عملکردها و اجرائیات آنها را دخالت مستقیم دارد؟!

ضمن آنکه این مقایسه شما در خصوص بهبود وضعیت برخی کشورها که حکومت اسلامی ندارند با ایران اسلامی قیاس مع الفارق است؟! مگر اسلام و حکومت اسلامی که عالیترین مبانی و ملاکات سعادت انسان و بشر را واجد است، تضمین قطعی داده که هر کس اسلام بیاورد و حکومت اسلامی را بپذیرد دیگر هیچ مشکلی نخواهد داشت و جامعه اسلامی در رفاه کامل خواهند بود؟! اگر اینگونه بود که غمی نداشتیم همه ملت ها و همه جوامع بشری بدون زحمت تبلیغ و انتقال فرهنگ اسلام، می آمدند و مسلمان می شدند و حکومت اسلامی را اختیار می کردند؟! اگر قرار بود مسلمانان هیچ مشکلی نداشته باشند چه کسانی و چه جوامعی شایسته تر از آنهایی که پیامبر (ص) و اوصیاء الهی بینشان بوده و حاکم اسلامی بودند؟! آیا آنها هیچ مشکلی نداشتند؟! در رفاه و آسایش کامل بودند؟! بعلاوه اینکه می شود چنین مقایسه هایی را تعمیم داد مثلاً چرا برخی جوامع که حکومت اسلامی ندارند مردمشان جنگ و اضطراب و دشمن ندارند؟! و چرا مسلمانان اینهمه دشمن دارند دائماً ممالکشان درگیر جنگ و مشکلات امنیتی هستند؟ و نظائر آن ...؟!

پس رفاه اقتصادی بیشتر و فقدان جنگ و ناامنی و ... دلیل بر حقانیت یک مکتب نیست! بلکه حقانیت یک مکتب را می شود از مبانی و رویکردها و اهداف و برنامه های عالی آن جامعه فهمید. از اینرو مشکلات حکومت اسلامی را به پای مبانی و رویکردها و اهداف و برنامه ها و قوانین و احکام تعالی بخش حکومت ننویسید بلکه باید مجموعه ای از عوامل که گفتیم و نگفتیم را در وضعیتی که در آن قرار دادیم دخیل دانست.

کارگر فهیم;929227 نوشت:
بنظر من شاید وقتی اجرای قانون را به اسم حاکمیت یا حکومت دینی بعهده میگیریم کار اشتباهی را مرتکب شده یا میشویم چرا که ممکن است من یا شما و اگر چه در دل ، انقلاب و میهن و دین و مذهب و مردم خود را دوست داشته باشیم اما در عمل و یک روز ممکن است اقدامی منفی انجام داده و این دیگه به پای شخص یا فرد نوشته نمیشود و لذا اگر برخوردمان فقط یکبارهم با یک شهروند و هموطن بد شود این دیگه به پای یک انسان که ممکن است خطایی کرده باشد نوشته نشده و نخواهدشد حتی اگر ما هزار قسم و آیه و سوگند هم بخوریم بلکه نتیجه همان میشود یا خواهدشد که فعلا این خواهرمان هم احتمالا بنوعی داشتند همان را میگفتند که در پارک و توسط یک فرد تحت نام و عنوان بسیجی بسرشان آمده که ایشان شخص را مقصر نمیدانند بلکه حاکمیت و نوع حکومت را مقصر اصلی دانسته و میدانند که همه مردم هم همینجور هستند که همه چیز را به پای نوع حاکمیت یا انقلاب و حکومت دینی و مذهبی میگذارند یا مینویسند.

لذا بنظر من اگر حاکمیت نام خودش را از ان کناربکشد بگمانم همه چیز عادی و رفته رفته حتی عالی شود یا میشود چرا چون الان بدلیل مشکلات تنفسی و غذایی و اجاره خانه{یامسکنی}یا دهها و صدهها مشکل دیگر که در واقع خود ما ملت همه نیز بنوعی بانی آنها هم بوده ایم یا در این اتفاقات دخیل بوده ایم، همه ملت و رای و نظر و اعتقاد آنها را داریم از دست میدهیم{چه برای شما که مسئول حکومتی هستید و چه برای من و امثال من که در محدوده خانه و خانواده خود مسئول یک خانواده و اطرافیان زیر دست خود میباشیم بهرحال اشتباهات شما بما نیز سرایت کرده و میکنند که رفته رفته هیچ فرزندی دیگه هیچ خطی از والدین خود در رابطه با خدا و دین و مذهب و حکومت دینی و مذهبی هم نخواهدخواند}


مردم ما باید به بلوغی برسند که مشکلات افراد و اشخاص و حتی کم دقتی خودمان در انتخابها را به پای حکومت ننویسند. ممکن است گفته شود پس حکومت و رهبری چه نقشی دارند چرا با تخلفات اجرایی دولت و نظارتی مجلس و ... برخورد نمی کند! گفتنی است: اولاً اینجا جمهوری اسلامی است و وکلا و دولتی ها از طرف مردم انتخاب می شوند و خود مسئول اقدامات خود هستند قرار نیست رهبری و حکومت در جزء جزء اقدامات آنها دخالت کند این دخالت مخل جمهوریت نظام است. البته رهبری سیاستها را بیان می کند ارشادات لازم را می کند اما آنها مسئول کار خودشان هستند! ثانیاً اگر رهبری و حکومت بخواهد در هر مسأله اجرایی و نظارتی دخالت کرده و مانع تراشی کند، شائبه دیکتاتوری بودن نظام تقویت می شود، چنانکه علیرغم عدم دخالت حکومت و رهبری، بعضاً چنین شبهاتی را بیان می کنند! حتی همینها که از رهبری و حکومت انتظار دخالت در همین جزییات را دارند و این اشکالات را به پای حکومت می نویسند، در صورتیکه حکومت و رهبری دخالت کنند، داد و فریادشان بلند می شود که مگر مردم رییس جمهور انتخاب نکردند، چرا نمی گذارند رییس دولت کار خودش را بکند؟ مگر اینجا حکومت دیکتاتوری است؟ و کذا از این اظهارات؟!

از اینرو باید منطقی تر به قضیه نگریست. با تشکر@};-

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام/

مشکور;929291 نوشت:
سلام و تشکر

البته نمی توان اینگونه در باره وجدان یا فقدان آزادی قضاوت کرد! مشغله ها و دغدغه های زندگی بخشی از زندگی همه انسانهاست، هر کسی در مسأله ای دغدغه و مشغله دارد، یکی ممکن است دغدغه اش معاش باشد! یکی شغل مناسب! یکی چالش فرزند! یکی دغدغه دانشگاه و رشته مناسب! این چالشها نمی تواند چنانکه شما نتیجه گرفتید بطور کلی مُخِل آزادی باشد، یعنی درگیری مساول اولیه زندگی و یا گرفتار معاش و شغل مناسب بودن و یا دغدغه کنکور و دانشگاه و نظائر آن ... آزادی انسان را بطور کلی سلب نمی کند، البته ممکن است تا حدودی محدود یا مقید کند اما بطور کل زائل نمی کند.

ضمن آنکه ممکن است کسی دغدغه معاش داشته باشد اما چیزی نمی تواند در راه تحصیل معاش، مانع تلاش و کوشش او شود؛ و یا دغدغه و نگرانی کنکور یا انتخاب همسر یا شغل مناسب و ... دارد اما چیزی مانع عزم و اراده او در رسیدن به اهدافش نمی شود، بعبارتی وجدان دغدغه و مشغله و نگرانی به معنای نفی آزادی انسان نیست. بعلاوه وجدان یک مشکل و معضل در شأنی از شئون زندگی که موجب محدودیت آزادی او در آن مسأله شده به معنای این نیست که در همه شئون زندگی دیگر از هیچ اختیار و آزادی ای برخوردار نیست!

در فرازی گفته اید: "آزادی یعنی دوری کنی از هر چیزی که اندیشه و تفکر رو اسیر می کنه." بله در باب آزادی اندیشه این سخن وارد است، انسان آزاده به معنای حقیقی باید از هر چیزی که ذهن و روح او را به اسارت می کشد پرهیز کند، اما باید بین اسارت با قید و چارچوب تفاوت قائل شد. گرفتاری در بند اسارت، انسان را از مسیر راه و هدفی که برایش آفریده شده باز می دارد! اما مقیدات و چارچوبهای عقلی و دینی اموری منطقی بوده و جزو برنامه کمالی انسان هستند، این مقیدات و چارچوبها به انسان ملاک و معیار چگونه درست زیستن را می دهد؛ موجب تمایز وجوه انسانی انسان از حیوانیت او می شود و آدمی را در صراط از خطرات انحراف و سقوط در دره های هولناک افراط و تفریط محفوظ می دارد.

موفق باشید ...

مشکور;929293 نوشت:
سلام و تشکر

حکومت اسلامی موظف است به کمک قوانین درست و انتخاب مجریان متعهد و متخصص که اتفاقاً هم قوه مقننه و هم قوه مجریه با انتخاب خود مردم صورت می گیرد وضع فرهنگ و معنویت و نیز رفاه و توسعه اقتصادی مردم و جامعه را بهبود ببخشد. این یک اصل است اما اگر بدلیل عوامل مختلف داخلی و خارجی که بارها در تایپیک های مختلف به آنها اشاره کرده ایم، عدم اقتدار مجلس در وظایف قانونگذاری و نظارتی اش و ضعف مدیریت اجرایی مدیران دولت، سوء استفاده و رانت ها و مشکلات دیگری که همه اینها زاییده عدم انتخاب درست از طرف مردم بوده، بعلاوه تحریمها و فشارهای بین المللی و ... چرا این مشکلات را به پای حکومت اسلامی و دینی می نویسند؟! مگر حکومت اسلامی و شخص رهبری مسئولین مملکتی را برمی گزینند؟! مگر حکومت اسلامی و رهبری معظم در جزء عملکردها و اجرائیات آنها را دخالت مستقیم دارد؟!

ضمن آنکه این مقایسه شما در خصوص بهبود وضعیت برخی کشورها که حکومت اسلامی ندارند با ایران اسلامی قیاس مع الفارق است؟! مگر اسلام و حکومت اسلامی که عالیترین مبانی و ملاکات سعادت انسان و بشر را واجد است، تضمین قطعی داده که هر کس اسلام بیاورد و حکومت اسلامی را بپذیرد دیگر هیچ مشکلی نخواهد داشت و جامعه اسلامی در رفاه کامل خواهند بود؟! اگر اینگونه بود که غمی نداشتیم همه ملت ها و همه جوامع بشری بدون زحمت تبلیغ و انتقال فرهنگ اسلام، می آمدند و مسلمان می شدند و حکومت اسلامی را اختیار می کردند؟! اگر قرار بود مسلمانان هیچ مشکلی نداشته باشند چه کسانی و چه جوامعی شایسته تر از آنهایی که پیامبر (ص) و اوصیاء الهی بینشان بوده و حاکم اسلامی بودند؟! آیا آنها هیچ مشکلی نداشتند؟! در رفاه و آسایش کامل بودند؟! بعلاوه اینکه می شود چنین مقایسه هایی را تعمیم داد مثلاً چرا برخی جوامع که حکومت اسلامی ندارند مردمشان جنگ و اضطراب و دشمن ندارند؟! و چرا مسلمانان اینهمه دشمن دارند دائماً ممالکشان درگیر جنگ و مشکلات امنیتی هستند؟ و نظائر آن ...؟!

پس رفاه اقتصادی بیشتر و فقدان جنگ و ناامنی و ... دلیل بر حقانیت یک مکتب نیست! بلکه حقانیت یک مکتب را می شود از مبانی و رویکردها و اهداف و برنامه های عالی آن جامعه فهمید. از اینرو مشکلات حکومت اسلامی را به پای مبانی و رویکردها و اهداف و برنامه ها و قوانین و احکام تعالی بخش حکومت ننویسید بلکه باید مجموعه ای از عوامل که گفتیم و نگفتیم را در وضعیتی که در آن قرار دادیم دخیل دانست.

مشکور;929293 نوشت:
مردم ما باید به بلوغی برسند که مشکلات افراد و اشخاص و حتی کم دقتی خودمان در انتخابها را به پای حکومت ننویسند. ممکن است گفته شود پس حکومت و رهبری چه نقشی دارند چرا با تخلفات اجرایی دولت و نظارتی مجلس و ... برخورد نمی کند! گفتنی است: اولاً اینجا جمهوری اسلامی است و وکلا و دولتی ها از طرف مردم انتخاب می شوند و خود مسئول اقدامات خود هستند قرار نیست رهبری و حکومت در جزء جزء اقدامات آنها دخالت کند این دخالت مخل جمهوریت نظام است. البته رهبری سیاستها را بیان می کند ارشادات لازم را می کند اما آنها مسئول کار خودشان هستند! ثانیاً اگر رهبری و حکومت بخواهد در هر مسأله اجرایی و نظارتی دخالت کرده و مانع تراشی کند، شائبه دیکتاتوری بودن نظام تقویت می شود، چنانکه علیرغم عدم دخالت حکومت و رهبری، بعضاً چنین شبهاتی را بیان می کنند! حتی همینها که از رهبری و حکومت انتظار دخالت در همین جزییات را دارند و این اشکالات را به پای حکومت می نویسند، در صورتیکه حکومت و رهبری دخالت کنند، داد و فریادشان بلند می شود که مگر مردم رییس جمهور انتخاب نکردند، چرا نمی گذارند رییس دولت کار خودش را بکند؟ مگر اینجا حکومت دیکتاتوری است؟ و کذا از این اظهارات؟!

و عرض سلام متقابل.

من اول یک جواب کلی برای همه نظرات شما بزگوار میگذارم بعد در مورد برخی اگر مطلبی بود بیان میگردد.
در جایی و بنوعی فرموده بودید اگر رانت و گناهان و جرمهای دیگر و توسط افراد حکومتی و دولتی وجود دارد مقصر خود مردم هستند چون انتخاب خودشان بوده.

واقعا معذرت میخواهم اما شما بعضی مواقع چیزهایی میگویید که گویی یا در این کشور نیستید یا دنیا و مخصوصا ایران را از دریچه چشم خودتان میبینید.

وقتی اینهمه جرم قانونی برای حتی نفس کشیدن مردم هم وضع شده بود{منظور ضد انقلاب و تشویش اذعان عمومی و فریب افکارعمومی و ..} و حالا شما یک شهروند عادی باش و متوجه میشوی یک مقام عالیرتبه خطایی مرتکب شده ، شما جرات دارید به این موضوع و حسب وظیفه شرعی رسیدگی نمایید؟؟

اگر چنین میکردید مطمئنا یا جرمتان تزویر و تشویش افکار عمومی بود یا جاسوسی برای اسرائیل و امریکا و دول متخاصمه یا مخالفت با ولایت مطلقه فقیه یا ضد انقلاب و یا..؟؟

و یا دهها و صدها جرم و جنایت دیگر.

خب در چنین مملکتی شما چطور توقع دارید مردم خودشان به جرائم مقامات رسیدگی نمایند..؟؟

در ضمن مردم اگر اشتباه هم انتخاب کنند مگر این مملکت قانون ندارد؟؟

پس مجریان قانون کار و وظیفشان چیست یا برای چه انتخاب شده اند..؟؟

در اینصورت کار و وظیفه دستگاههای امنیتی چه میشود..؟؟

در ضمن بسیاری از مردم و علیرغم اینهمه آزادی های مدنی همچنان باور ندارند این آزادی ها واقعی باشند و معتقدند اینها فریب و تزویر و فریب بودند{حتی با این اقدامات اخیر تروریستی برخی منتظر بودند و میگفتند حالا ببینید چه بگیر بگیری بشود و نظام چگونه مخالفین دنیای واقعی و مجازی خودش را نابود میکند و .. و اما همه دیدیم و شاهد بودیم که آب از آب هم تکان نخورد و من و شما و بسیاری دیگر در حال بحث و در کمال امنیت هم میباشیم}

لذا شما نگاه کنید ببینید در رابطه با آزادی و مخصوصا آزادی های مدنی چکارها در قبل انجام شده که بازهم با گذشت اینهمه سال از آزادی های مدنی که در واقع بخواست مقام معظم رهبری هم صورت گرفته که در واقع ایشان بودند و هستند که زمینه این آزادی ها را فراهم نموده اند ، بازهم بسیاری از مردم همچنان ترس و وحشت دارند که اگر حرفی بزنند امروز و فردای خودشان و عزیزانشان چه خواهدشد..؟؟
و لذا هنوز نگرانند و نمیتوانند حرف دلشان را بر زبان بیاورند و لذا برخی دست بدامان خدا شده اند که شاید خدا بدادشان برسد.

{این فقط در بحث آزادی و مخصوصا آزادی های مدنی و حقوق شهروندی بود که لذا همه یا اکثریت مردم ، حکومت و یا نوع حکومت خود را مقصر اصلی میدانند که چون در گذشته اقداماتی انجام شده که هنوز هم آثار سوء و زیانبارش باقی ست و مانده لذا از حکومت دینی ترسیده اند و احتمالا علت رای دادن مردم به جبهه اصلاحگراها هم بهمین دلیل بوده که بنوعی نشان دهند از نوع حکومت یا حکومت دینی متنفر شده اند و این تنفر هم امروز تنفر است اما آیا دیروز هم تنفر بوده..؟؟

احتمالا خیر و دیروز احتمالا فقط انتقاد و مخالفت ظاهری و زبانی بوده که احتمالا چون با آنان بسیار بد رفتار شد و برچسب های ضد انقلاب و تشویش و فریب افکارعمومی بر پیشانی شان نقش بسته لذا امروز تبدیل به تنفر و در واقع یک آتش زیر خاکستر شده اند که لذا فقط منتظر جرقه ای هستند که عاشورایی دیگر بر پا شود اما ...؟؟

اما بازهم خدا را شکر که ما چنین رهبر فهیم و دلسوزی داشته و داریم که قبل از اینکه خیلی دیر شود جلوی آن روند اشتباه و بسیار منفی را و با اعطای آزادی های مدنی به ملت خودشان سد نمودند و الان فقط بحث بر سر نان شب و مشکلات اقتصادی ست که انهم خیلی راحت قابل حل و رفع است فقط میماند ..؟؟}

ادامه در بعد...[/][/][/]

مارینر;929246 نوشت:
سلام جناب مشکور ...
بابته راهنمائی هاتون تشکر میکنم ...

چندی هستش که کارهام دارن زیاد میشن و با اینکه اینجا رو خیلی دوست دارم ولی تصمیم گرفتم که برای مدتی نسبتا طولانی اینجا رو ترک کنم ...
و واقعا هم دلم برای امثال انسانهایی مانند شما و سایر دوستان پاک سرشت تنگ میشه ... آرزویم همزیستی با مردمانی پاک هست ...

و در نهایت بابته تعریفهاتون تشکر میکنم ...

جناب مشکور ...
با اینکه میخواستم پست قبلیم خاتمه ای بر این گفتار باشه ... ولی تصمیم گرفتم که این پست رو هم درج کنم ...

* یکی به خاطره اینکه قدر شناس زحمات و وقتی باشم که به هر حال خرج کردید و خرج میکنید
* و دیگری هم نکته کوچکی بود که در این باب به ذهنم رسید ...


سلام و تشکر@};-

از ابراز احساسات گرمتان نسبت به اسک دین و حقیر و از بابت حضور گرم و فعال شما در این مدتی که در مباحث مختلف اسک دین همکاری و حضور داشته اید صمیمانه سپاسگذراریم. آرزوی قلبی ام برای شما و همه عزیزان و جوانان اینست که در تمام عرصه های علمی و عملی زندگی بیش از پیش در مسیر کمال و سعادت واقعی موفق باشید و باشند.

سعی کنید در فرصت هایی که پیشامد می کند وقتی را برای حضور و مشارکت ضمنی و فعال نیز قرار دهید قطعاً حضور امثال شما و همه دوستان و بزرگواران اسک دینی با هر سلیقه و گرایشی، باعث تقویت و غنای مباحث و قوتی قلبی برای حقیر و دیگر کارشناسان و مسئولان اسک دینی است.

مارینر;929246 نوشت:
ولی ...
خیلی از سیستمهایی که در درون ایران هستش ... و با عرض پوزش ( نگاهی بنیاد گرایانه و ایدیولوژیکی به قضیه دارند ) زیر بار این مساله نمیروند که باید نگاهی سیستمی به قضیه داشته باشند ... و این تنها خودشون نیستند که در اون مساله خاص ذینفع هستند و اصلا به این توجه نمیکنند که قوانینی که میگذارند ذینفعانی داره و هر کدوم از اون ذینفعان نیازهایی رو دارند ...

کلیت نظام جمهوری اسلامی بدون شک با علمی بودن و تخصصی بودن امور هیچ مخالفتی ندارد بلکه اتفاقاً مورد تأکید رهبری معظم در سالیان متمادی نیز بوده و هست، که باید فضای امور کشور باید به سمت ارتقاء سطح علمی و تخصصی شدن و تربیت عالم و متخصص برود. که این رسالت بر عهده دانشگاهها و فضاهای علمی کشور است. البته رکن سوم این امر در نظام جمهوری اسلامی بسته به مبانی و معتقدات حکومت دینی جهت دادن به علم و عالم است که در مسیر خیر و نفع بشریت و در راستای کمال انسانی باشد نه اینکه علم بگونه ای بکار گرفته شود که انسان را از خیر واقعی و کمال حقیقی و انسانی دور ساخته و ضرر و خسارت را متوجه خود و بشریت کند! (این مطالب مجدداً در دیدار روز چهارشنبه رهبری معظم با دانشجویان و تشکل های دانشجویی تکرار و تأکید شد).

ببینید سرکار مارینر

پیشتر هم گفتیم که هر مکتب و نظامی برای خودش یکسری اصول و ضوابطی دارد که باید طبق آن قواعد و چارچوبها برنامه های نظری و عملی خودش را علمی سازی کند. نمی توانیم انتظار داشته باشیم که مثلاً مسأله ضوابط مدیریت، یا نحوه انتخاب مدیر موفق، یا آزادی فضای اجتماعی، حقوق و تساوی زن و مرد، یا ضوابط و چارچوبهای آموزشی و پرورشی و نظائر آن ... که در کشورهای اروپایی و غربی بصورت علمی کار شده و در ان فضا هم جواب گرفته اند را بدون اینکه ملاحظات اسلامی و عقیدتی وبقول شما ایدئولوژیکی اسلام را در آنها در نظر بگیریم چشم بسته چون علمی شده و iso 9000 یا بیشترش هست را در کشورمان بکار ببندیم. طبیعی است که هر کشور مستقل و آزادی که مبانی اش با مبانی دول تولیدکننده آن بسته های علمی و کارشناسی شده متفاوت باشد، و یا در شرایط خاص امنیتی قرار دارد و ... در کنار قبول آن بسته ها و رویکردهای علمی ملاحظات مبنایی خودشان را نیز چاشنی می کنند.

مثلاً مسأله امنیتی بعنوان یک گزاره و بسته ای که روشها و برنامه های علمی شده دارد و در جهان هم توسط بزرگترین سرویس های امنیتی طبق برنامه پیگیری می شود در جهان به اعتراف خودشان، برای تأمین امنیت بیشتر، حتی بنحو قانونی و در قالب همان برنامه علمی و تخصصی شده، این اجازه را به سرویس های خاص امنیتی می دهند که حتی ابعاد مختلف زندگی مردم را با استفاده از شنود ارتباطی، سیستم دوربین های مدار بسته و شنود در مکانهای مختلف رصد کنند. اما همین مسأله گرجه بعنوان یک روش علمی و نتیجه بخش در کشورهای پیشرفته لیبرال پاسخ گرفته، اما از انجاییکه با مبانی دینی و اعتقادی اسلام کاملاً در تعارض است، هیچکس در کشور ما حق چنین اقداماتی را ندارد. هر چند علمی و روشمند و تخصصی باشد.

از انطرف! شاید سیستم حفاظتی در کشورهای پیشرفته دیگر بصورت ایست و بازرسی هایی که همراه با بازرسی بدنی و یا بازرسی ماشین باشد در کشورهای پیشرفته جایی نداشته باشد بلکه با استفاده از ابزار پیشرفته این کار صورت می گیرد و تنها در صورت دریافت گزارش، مأموران اقدام به بازرسی می کنند. اما در کشور ما بدلایلی که مستحضرید، تلاشهای بسیاری برای تخریب نظام و ایجاد ناامنی و اختلال و شرارت و تروریسم و نظائر آن توسط سروریسهای مختلف بین المللی و منطقه ای و داخلی در جریان است، و حتی بقدری این تلاشها گسترده است که فقط مأموران امنیتی دولت اعم از کشوری و لشکری نمی توانند از عهده کار برآیند ناگزیر باید از ظرفیت بسیج و نیروهای مردمی نیز بهره گرفت، و یا گاهی ناگزیریم تحت شرایطی در اماکن خاص مذهبی و پرتردد و حتی مجامعی که می توانند جزو برنامه هدف دشمنان و تروریسم باشند نظام ایست و بازرسی برقرار کنیم که شاید جلوه چندان مناسبی نیست و اصولاً رفتار علمی و مبنایی نمی نماید! و شاید در کشورهای پیشرفته چنین برنامه ها و سازوکارهایی معمول نیست و با مقام علمی بودن امور سازگاری ندارد، اما وقتی به ایران می آید شرایط و اقتضاء ایران و یا برخی مبانی ایدئولوژیکی موجب یکسری تغییرات شکلی می شود که ممکن است در نظر برخی که در مقام مقایسه با نسخه های علمی غرب بر می آیند، مدل داخل کشور را غیر علمی و سنتی صرف بدانند! در حالیکه مدل علمی شده همان و یا نزدیک به همان است، آنچه تغییر یافته ملاحظاتی است که بر پایه مبانی دینی و اسلامی و ارزشهای انقلاب در آن دیده شده و یا شرایطی که کشور ما در آن گرفتار است موجب این تفاوتها شده است.

پس نباید انتظار داشته باشیم که همان برنامه ها و ساختارهای علمی شده عیناً پذیرفته و بطور صد در صد در کشور اسلامی ما پیاده شود. گاهی حتی یک برنامه گرچه علمی و تخصصی است و فواید بسیاری دارد اما بر خلاف روح اسلام است زیرا قبول آن برنامه، یعنی قبول سلطه غیرمسلمانان توسط مسلمانان، یعنی نفی استقلال ملی و مذهبی کشور و طبق آیه نفی سبیل، مسلمانان و جامعه اسلامی نباید زیر بار سلطه و نفوذ استکباری دشمنان اسلام بروند. نظیر مشکل اصلی و اساسی که در سند 2030 توسط رهبر معظم انقلاب بیان گردید.

موفق باشید ...@};-

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

مارینر;929246 نوشت:
چندی هستش که کارهام دارن زیاد میشن و با اینکه اینجا رو خیلی دوست دارم ولی تصمیم گرفتم که برای مدتی نسبتا طولانی اینجا رو ترک کنم ...
و واقعا هم دلم برای امثال انسانهایی مانند شما و سایر دوستان پاک سرشت تنگ میشه ... آرزویم همزیستی با مردمانی پاک هست ...

مشکور;929372 نوشت:
سعی کنید در فرصت هایی که پیشامد می کند وقتی را برای حضور و مشارکت ضمنی و فعال نیز قرار دهید

واقعا منهم بنوبه خودم از رفتن شما بسیار ناراحت شدم و بشخصه معتقدم اگر قرار باشد همه از نظام و انقلابمان تعریف و تمجید نماییم بیش از آنکه به انقلاب و کشور و مذهب و رهبرمان و مسئولان واقعی و دلسوز ، کمکی نماییم ، بنوعی داریم بیشتر به اون ضربه میزنیم چرا چون در اینصورت همه گمان میبریم هیچ مشکلی وجود ندارد یا نیست لذا راههای اشتباه و ضربه های بزرگ و بزرگ به نظام و انقلاب و کشورمان بیشتر و بیشتر میشوند تا جاییکه حتی به نابودی اش ختم خواهدشد لذا وجود امثال شما را برای حفظ تعادل در ابراز نظر و بیان مشکلات پیرامون محیط ذهنی خودتان را لازم و حتی ضروری میدانم و حتی آرزومندم کار و گرفتاری هایتان کمتر و کمتر شده یا علیرغم این گرفتاری ها ، این مقدار فرصت را داشته باشید یا بدست بیاورید تا مجددا بتوانید در این سایت و انجمن مقدس حضور یابید..بهرحال چنانچه نیامدید ، امیدوارم مرا هم حلال کنید اگر کمی و کسری و کوتاهی از من دیدید و به رو نیاوردید.التماس دعا.[/][/][/]

کارگر فهیم;929394 نوشت:
بنام خدا.

باسلام.

واقعا منهم بنوبه خودم از رفتن شما بسیار ناراحت شدم و بشخصه معتقدم اگر قرار باشد همه از نظام و انقلابمان تعریف و تمجید نماییم بیش از آنکه به انقلاب و کشور و مذهب و رهبرمان و مسئولان واقعی و دلسوز ، کمکی نماییم ، بنوعی داریم بیشتر به اون ضربه میزنیم چرا چون در اینصورت همه گمان میبریم هیچ مشکلی وجود ندارد یا نیست لذا راههای اشتباه و ضربه های بزرگ و بزرگ به نظام و انقلاب و کشورمان بیشتر و بیشتر میشوند تا جاییکه حتی به نابودی اش ختم خواهدشد لذا وجود امثال شما را برای حفظ تعادل در ابراز نظر و بیان مشکلات پیرامون محیط ذهنی خودتان را لازم و حتی ضروری میدانم و حتی آرزومندم کار و گرفتاری هایتان کمتر و کمتر شده یا علیرغم این گرفتاری ها ، این مقدار فرصت را داشته باشید یا بدست بیاورید تا مجددا بتوانید در این سایت و انجمن مقدس حضور یابید..بهرحال چنانچه نیامدید ، امیدوارم مرا هم حلال کنید اگر کمی و کسری و کوتاهی از من دیدید و به رو نیاوردید.التماس دعا.

سلام ...
بابته گفته های شیرینتان که سراسر لطف و مهربانی بود تشکر میکنم ...

جناب مشکور سخن از نیچه و ژان پل سارتر کردند و کمی از اندیشه های اگزیستانسیالیسم گفتند ...

یکی از چیزهایی که از لحاظ ایدیولوژیکی همیشه ازشون میترسیدم خوندن نظر افرادی مانند ژان پل سارتر و نیچه بوده ... وقتی اندیشه های این افراد رو میخونی ... مانند این هست که یک دستکش بکس دستت کردی و وارد رینگ بکس شدی ... و اونقدر حریف میکوبونتت ... اونقدر میکوبونتت که خورد و خاکشیر میشی ...

و بدنی خسته و کوفته پیدا میکنی ... و روزها و شاید ماهها در همون وضعیت میمونی ...

مثله زمانی که خسته و مدهوش میشی و تو رخت خواب میوفتی ... و اونقدر ازت توان فکری و عقلی گرفتن که انرژی های تن و بدنت تموم شده ... و مغزت شارژ نمیشه که بتونی از جات پاشی و به زندگی روزانه ات برگردی ... هی میخوابی ... هی میخوابی ... شاید که تن و بدنت شارژ بشه و بتونی بلند بشی ...

من افکار جناب نیچه رو اینجوری میدونم ....

وقتی ایشون به سمته پوچ گرایی میره ( لطفا درگیر بار کلمات نباشیم : نگوئیم سگ ؛ بگوئیم هاپو ) یا زمانی که به سمته بی ارزش کردن اخلاقیات میره ... و در درون این سایت این مطالب در چنین سطحی عنوان میشه ... دقیقا مصداق یکی از مشگلاتی هست که من با این سایت برخورد کرده ام ...

وقتی روسو در درون رمان بیگانه ( که یک رمان اگزیستانسیالیسمی هست ) مادرش میمیره ... و داستان اینجوری شروع میشه که ...

امروز مادرم مرد.شاید هم دیروز...

و میبینه که اطرافیانش دارن گریه و شیون میکنند ... و همه اش ظاهر فریبی هست ... و کسی مثله من که دقیقا این مساله رو با جون و تنم درک کرده ام و دقیقا میفهمم که چگونه اخلاقیات پوسته ای برای محدود کردن صفتهای متعالی انسانی هست ... و اونها رو زایدی بر تعالی انسان میبنم ... باید در این مورد بحث کنم که به خدا نیچه این حرفهای شما رو میفهمیده ...

راستی خداحافظی کرده بودم ... الان جناب مشکور میگه قبول نیست باید بیای و حرفت رو تا ته بزنی ...

برم دیگه ...

جناب کارگر فهیم ... بابا یه اسم خوب بزار رویه خودت ... یه کم کلاس داشته باشه ...
چرا شکست نفسی ... این همون چیزیه که نیچه باهاش مخالفه ها ... میگه اخلاقیات میزنه شیر درون آدمها رو خورد خاکشیر میکنه ها ...

شبتون خوش منم رفتم دیگه ...

کارگر فهیم;929242 نوشت:
البته این نکته مهم را هم که در تاپیکی دیگر هم بیان کرده بودم اینجا نیز بیان نمایم که اولا چون اعتقاد و باور اکثر ما مردم بر پایه دین مقدس اسلام بوده لذا میبایست حاکمیت قوانین را وضع نماید و ..؟؟

و دوما در کنار وضع قوانین و متعاقبا نظارت دورا دور بر انها ، همه ارکان قدرت نظامی و امنیتی نیز میبایست همچنان در اختیار حکومت یا حاکمیت قرار داشته باشد و لذا حاکمیت کارها را بدین شکل تقسیم نماید:

1 - اوضاع داخلی و حقوق شهروندی و روابط سیاست بین المللی را واگذار مینماید به دولتهای منتخب خود ملت و ..

و اوضاع خارجی و صدور انقلاب و ترویج مذهب تشیع یا دین مبین اسلام و دفاع نظامی اما غیر رسمی از تشیع و انقلاب و مظلومین جهان و مانند حضور فعلی در سوریه را خود حکومت و حاکمیت مستقیما بدست گرفته و ..

و لذا با چنین برنامه ها و اقداماتی بنظرم هم بهتر میشد در داخل و نزد افکار عمومی داخلی موفق بود و هم در خارج و در روابط بین الملل و در صدور انقلاب و دفاع از ارزشها .

{البته بازهم میگویم که اینها فقط نظرات شخصی و فی البداهه من هستند و لذا خودم هم بدرستی نمیدانم که برای استفاده و اجرا خوب باشند یا با مشکلاتی مواجه شوند یا خیر}


سلام و ادب و تشکر از پیشنهادات مفید و ارزشمند شما@};-

اتفاقاً وضعیت تقسیم وظایف در حکومت اسلامی به همین شکلی است که شما تقریر کرده اید، بعبارتی شما وضعیت موجود را بازگویی کرده اید. البته دولت علاوه بر وظایف اصلی که دارد، چون دولت حکومت اسلامی است در بحث صدور انقلاب و ارزشهای انقلاب و نیز بسط و گسترش و تحقق آرمانها و ارزشهای انقلاب در داخل کشور نیز مسئول است.

موفق باشید ...@};-

کارگر فهیم;929341 نوشت:
و عرض سلام متقابل.

من اول یک جواب کلی برای همه نظرات شما بزگوار میگذارم بعد در مورد برخی اگر مطلبی بود بیان میگردد.
در جایی و بنوعی فرموده بودید اگر رانت و گناهان و جرمهای دیگر و توسط افراد حکومتی و دولتی وجود دارد مقصر خود مردم هستند چون انتخاب خودشان بوده.

واقعا معذرت میخواهم اما شما بعضی مواقع چیزهایی میگویید که گویی یا در این کشور نیستید یا دنیا و مخصوصا ایران را از دریچه چشم خودتان میبینید.

وقتی اینهمه جرم قانونی برای حتی نفس کشیدن مردم هم وضع شده بود{منظور ضد انقلاب و تشویش اذعان عمومی و فریب افکارعمومی و ..} و حالا شما یک شهروند عادی باش و متوجه میشوی یک مقام عالیرتبه خطایی مرتکب شده ، شما جرات دارید به این موضوع و حسب وظیفه شرعی رسیدگی نمایید؟؟

اگر چنین میکردید مطمئنا یا جرمتان تزویر و تشویش افکار عمومی بود یا جاسوسی برای اسرائیل و امریکا و دول متخاصمه یا مخالفت با ولایت مطلقه فقیه یا ضد انقلاب و یا..؟؟

و یا دهها و صدها جرم و جنایت دیگر.

خب در چنین مملکتی شما چطور توقع دارید مردم خودشان به جرائم مقامات رسیدگی نمایند..؟؟

در ضمن مردم اگر اشتباه هم انتخاب کنند مگر این مملکت قانون ندارد؟؟

پس مجریان قانون کار و وظیفشان چیست یا برای چه انتخاب شده اند..؟؟

در اینصورت کار و وظیفه دستگاههای امنیتی چه میشود..؟؟


سلام مجدد

بزرگوار ما نگفتیم تمام تقصیر بر عهده مردم است لطفاً بیان بنده را تحریف نکنید، گفتیم عوامل مختلفی داخلی و خارجی در وضعیت موجود دخالت دارد و آن بخشی که مربوط به عملکرد مسئولان است ضمن آنکه باید در قبال قصوراتشان پاسخگو باشند و مسئول هستند و رفتار برخی از آنها نشان تربیت نایافتگی ایشان است و از طرفی به ضعف دستگاه نظارتی ما مربوط است، اشکال متوجه مردم هم هست! اگر مردم به توصیه های رهبر انقلاب و دلسوزان واقعی نظام بیشتر توجه کنند و کار را بدست افراد صالح و شایسته بسپارند و در ضمن آن فقط حضور فعالشان تا پای صندوقهای رأی نباشد بلکه با دغدغه روح مطالبه گری داشته باشند و در قالب تشکل ها و کانون های گوناگون مردم نهاد دینی و ملی، از مسئولین و نمایندگان خود انتظارات، نواقص و کاستی های را بجد مطالبه کنند. همان که رهبر معظم انقلاب بارها و بارها گوشزد کرده اند! و نیز با دیدن اشکالات و رد پای سوء استفاده ها بی تفاوت و منفعل با گمانهایی نظیر "اینها همه دستشان در یک کاسه است"؟!؛ "آقا! کی رسیدگی میکند"؟! "و همین ترس مذمومی که اگر چیزی بگوییم به ما انگ مخالف می چسبانند"؟! و نظائر آن ... از کنار مسائل نگذرند و به متولیان امر نظارت و از طریق رسانه ها و خبرنگاران مردمی گزارش بدهند قطعاً در پیشگیری از جرائم و سوءاستفاده ها خیلی می توانند مؤثر باشند. بی شک مطالبه و پیگیری و نظارت عمومی در فعال شدن متولیان نظارت حکومت بسیار نقش مهمی ایفا خواهد کرد.

کارگر فهیم;929341 نوشت:
در ضمن بسیاری از مردم و علیرغم اینهمه آزادی های مدنی همچنان باور ندارند این آزادی ها واقعی باشند و معتقدند اینها فریب و تزویر و فریب بودند{حتی با این اقدامات اخیر تروریستی برخی منتظر بودند و میگفتند حالا ببینید چه بگیر بگیری بشود و نظام چگونه مخالفین دنیای واقعی و مجازی خودش را نابود میکند و .. و اما همه دیدیم و شاهد بودیم که آب از آب هم تکان نخورد و من و شما و بسیاری دیگر در حال بحث و در کمال امنیت هم میباشیم}

لذا شما نگاه کنید ببینید در رابطه با آزادی و مخصوصا آزادی های مدنی چکارها در قبل انجام شده که بازهم با گذشت اینهمه سال از آزادی های مدنی که در واقع بخواست مقام معظم رهبری هم صورت گرفته که در واقع ایشان بودند و هستند که زمینه این آزادی ها را فراهم نموده اند ، بازهم بسیاری از مردم همچنان ترس و وحشت دارند که اگر حرفی بزنند امروز و فردای خودشان و عزیزانشان چه خواهدشد..؟؟
و لذا هنوز نگرانند و نمیتوانند حرف دلشان را بر زبان بیاورند و لذا برخی دست بدامان خدا شده اند که شاید خدا بدادشان برسد.


خوب است خودتان اذعان می کنید که آزادی های مدنی واقعی در جامعه وجود دارد و ترس و نگرانی مردم، ترس واردی نیست لکن مجدداً در نتیجه گیری راه نادرست را در پیش می گیرید!! دلیل این نگرانی ها تبلیغات سوء دشمنان بیرونی از یکسو و غیرواقعی جلوه دادن فضا از سوی برخی جریانات داخل برای رسیدن به قدرت است! و قطع یقین هیچ صورت واقعی ندارد. باید مردم را نسبت به واقعیات موجود در جامعه و روشهای حضور فعال و مطالبه گری روشمند و قانونی آگاهی داد تا زمینه های ترس مذموم برطرف شود.

کارگر فهیم;929341 نوشت:
{این فقط در بحث آزادی و مخصوصا آزادی های مدنی و حقوق شهروندی بود که لذا همه یا اکثریت مردم ، حکومت و یا نوع حکومت خود را مقصر اصلی میدانند که چون در گذشته اقداماتی انجام شده که هنوز هم آثار سوء و زیانبارش باقی ست و مانده لذا از حکومت دینی ترسیده اند و احتمالا علت رای دادن مردم به جبهه اصلاحگراها هم بهمین دلیل بوده که بنوعی نشان دهند از نوع حکومت یا حکومت دینی متنفر شده اند و این تنفر هم امروز تنفر است اما آیا دیروز هم تنفر بوده..؟؟

این تصور که مردم بدلیل تنفر از حکومت دینی به جبهه اصلاحات رأی دادند تفسیری ناصواب است که توسط بلندگوهای ضد نظام و انقلاب گفته می شود، صرفنظر از درصدی ناچیز از مردم داخل و خارج کشور که ممکن است به این دلیل به جبهه اصلاحات رأی داده باشند اکثریت کسانی که به آقای روحانی رأی دادند به برنامه های ایشان و تحت تأثیر شیوه تبلیغاتی حاکم بر جریان تبلیغات رأی دادند و این اکثریت با نظام اسلامی و حکومت دینی مخالفتی ندارند البته ممکن است به شیوه های حکومتی و برخی امور نقد داشته باشند اما به آرمانها و اصول اصلی انقلاب پایبندند! برخی می خواهند همصدا با صدای دشمنان انقلاب، رأی دهندگان به جبهه اصلاحات را مخالف با ارزشهای اسلام و انقلاب و حکومت دینی معرفی کنند در حالیکه واقعیت چیز دیگری است.

کارگر فهیم;929341 نوشت:
احتمالا خیر و دیروز احتمالا فقط انتقاد و مخالفت ظاهری و زبانی بوده که احتمالا چون با آنان بسیار بد رفتار شد و برچسب های ضد انقلاب و تشویش و فریب افکارعمومی بر پیشانی شان نقش بسته لذا امروز تبدیل به تنفر و در واقع یک آتش زیر خاکستر شده اند که لذا فقط منتظر جرقه ای هستند که عاشورایی دیگر بر پا شود اما ...؟؟

اما بازهم خدا را شکر که ما چنین رهبر فهیم و دلسوزی داشته و داریم که قبل از اینکه خیلی دیر شود جلوی آن روند اشتباه و بسیار منفی را و با اعطای آزادی های مدنی به ملت خودشان سد نمودند و الان فقط بحث بر سر نان شب و مشکلات اقتصادی ست که انهم خیلی راحت قابل حل و رفع است فقط میماند ..؟؟}


هیچ کس بجز ضد انقلاب و برخی ناآگاهان چنین تفسیری را در باره اکثریت جامعه ایران قبول ندارد، مردم ما ثابت کرده اند با هر اختلاف سلیقه ای که داشته باشند و علیرغم کمبودها و نواقص موجود، حاضرند پای حفظ امنیت و اقتدار کشورشان و آرمانها و اصول ملی و مذهبی شان از همه چیزشان بگذرند و به نقش رهبری جامعه در دفع توطئه های دشمنان ایمان دارند. و البته نمی توان تدبیر و حکیم بودن رهبری معظم و نقشی بدیل وی در اداره امور جامعه و رفع فتنه ها و توطئه ها را نادیده گرفت.

موفق باشید ...@};-

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]آزادی ( تهاجم فرهنگی ) یعنی این
[SPOILER]

[/SPOILER]
یک درصد فکر کن اجازه بدن این کتاب توی آمریکا منتشر بشه
[SPOILER]

[/SPOILER]
[/][/][/]

بنام خدا.

باسلام.

مارینر;929414 نوشت:
جناب کارگر فهیم ... بابا یه اسم خوب بزار رویه خودت ... یه کم کلاس داشته باشه ...

من در مورد نوشتار دیگرتان نظری ندارم چون این افرادی که شما و جناب مشکور اسم بردید را فقط نامهایشان را شنیده ام و متاسفانه کتهابها و اندیشه هایشان را نه میدانم و نه میشنام و نه چندان مایل هستم بدانم {اما احتمالا باید مانند بسیاری از اندیشمندان و متفکرین معاصر افراد مهمی باشند که اینهمه مشهور شده اند}

اما در مورد این نام ، من واقعیت ابتدا نام عشق امامم را انتخاب نمودم و بعد از مدتی دیدم گویا زیاد جامع و کامل نیست و عده ای میگفتند این چه عشق امامی ست و..؟؟و لذا احتمالا منتظر بودند چون عاشق امام و انقلابمان هستم همش تعریف و تمجید نمایم و لذا هیچ ایرادی که وجود هم دارند نگیرم و یعنی بنوعی بر روی کاستی های انقلاب و کشورمان سرپوش بگذاریم و از اینرو کشور و انقلابمان همچنان به قهقرا فرو رفته تا عاقبت نابود گردد و لذا مجبور شدم نام عشق امام و ایران را انتخاب نمایم که به این عده بگویم بدون عشق به ایران نمیتوان عاشق امام و حتی هیچ امامی شد یا بود چرا که به برکت این سرزمین مقدس است که فعلا نام مذهب مظلومیت و تشیع جهانی شده و..و البته این روند ادامه داشت تا سخنرانی اخیر رهبر عزیزمان در روز کارگر و لذا چون فعلا از کارفرمایی ، خدا قسمتم نموده و شده ام کارگر لذا فکر کردم که این احتمالا باید حکمتی داشته باشد و شاید امروز و اینبار وقت به اوج رساندن نام و شان مقام کارگر باشد و لذا این نام مقدس را انتخاب نمودم تا شاید جبران محبتی گردد و ..
و از این انتخاب نیز در واقع 3 منظور و هدف هم داشتم:

1 - عشق به رهبرمان بخاطر عشقشان به کارگر{قدرشناسی از این قدردانی یا برعکس و قدردانی از این قدرشناسی}

2- بنوعی یک سرکوبی هم شود به مدرکداران هموطن عاشق امام و انقلاب که شما علیرغم برخورداری از اینهمه درس و مدرک و تحصیل علم و زمینه ای که این کشور و انقلاب مقدس برایتان فراهم آورده چرا به اندازه یک کارگر بی مدرک جامعه خودتان هم سواد یا تلاش کافی ندارید که باعث پیشرفت ایران و انقلابتان گردید..؟؟{انگشت روی عرق ملی و انقلابی و یا احساسات وطن پرستانه و عشق به انقلاب و دین و مذهب}

3 - و مهمتر نیز سرکوب مخالفان خارجی که میگویند یا میگفتند ایرانیان بخاطر انتخاب نوع حکومتشان دارای هیچ علم و دانشی نیستند که لذا ببینند حتی یک کارگر ایرانی هم دارای چه قلم و توان نوشتاری ست {که در دو حوزه و عرصه علوم سیاسی و انسانشناسی میتواند صاحب نظر باشد که هنوز بزرگترین مراکز تحقیقاتی آنان به برخی از آنها نیز دست نیافته اند} {و مخصوصا در مورد انسانشناسی که فعلا 2 و شاید هم 3 کشف جدید و بزرگ در این مورد دارم که فعلا موقعیتی پیش نیامده که آنها را بیان نمایم و اگر قسمت شود حتما آنها را در بحث انسانشناسی ایرانی و اسلامی و بنام این سایت و کشور و دین و مذهب و انقلابمان بیانشان خواهم نمود فقط میماند بغیر از این 10 سالی که از عمر این کشفیات گذشته و میگذرد و هنوز خارجیان محترم بدان پی نبرده یا اشاره ای نکرده اند همچنان متوجه آنها نشده باشند چه اگر آنان زودتر بگویند و بیان نمایند دیگر مانند همه یا قبلی ها مجددا بنام محترم آنان خواهدخورد و نه ایران و کشور و دین و مذهب و انقلاب ما و .. و از طرفی نیز پیگیری مسئولان مربوطه که مدعی عشق به امام و انقلاب و ایران هستند که مراقبت نمایند اولا سرقت نشوند و بنام اشخاص و افراد خارجی نخورد و ..و پیگیری های دیگر که انشاا... خودشان بهتر از من میدانند و مثلا تازه و جدید بودنشان را بررسی نمایند یا عقلانی و علمی بودنشان را با ازمایشهای زنتیکی و ..و مسائل دیگر که خاص آن خواهدبود}

در حوزه سیاست یا علوم سیاسی نیز من بشخصه معتقدم ایران را میتوان یک آسیای کوچک دانست یا نامید {خوب توجه شود که این اصطلاح و نام را فعلا برای اولین بار از من یا در اینجا شنیدید} که میتوانست{و شاید هنوز هم دیر نباشد و بتواند} یک امپراطوری بزرگ اسلامی و ایرانی و شیعی را از کشورهای شمالی و اکثرا ترک زبان تا فارسی زبانان تا حتی چین و حوزه جنوبشرق و همه کشورهای عربی و تا شاخ افریقا و کل خاورمیانه و چه از نوع نژادی و چه از نوع زبانی و قومی تاسیس نماید که در این راه و سیاست هم موفق شود چرا که احتمالا خداوند موافق این سیاست بوده و..و لذا شرایط جهانی و مخصوصا خواست ابرقدرتهای جهانی و رویدادهای تاریخی بگونه ای رقم خورده و میخورند که میتوانستیم{یا بتوانیم} این آرزو یا هدف را محقق نمود یا هنوز هم محقق نماییم و ..
{و البته باید اطلاعاتتان در این زمینه بسیار زیاد باشد تا معنا و مفهوم حرف و سخن مرا درک نمایید که اولا چرا ایران را یک آسیای کوچک و حتی فرا تر از آن ، مجموعه ای از همه کشورهای موجود جهان بر پایه دو اصل نژادی و اعتقادی میدانم و چرا این توانایی و پشتیبانی تاریخی و همچنین موقعیت فعلی و جهانی وجود داشته که امپراطوری معنوی را بر پا نماییم..؟؟}

و اضافه بر این ، برای نام جدید هم 3 نام پیشنهاد داده بودم :

1 کارگربیسواد.
2 کارگر ایرانی
3- و این سومی را احتمالا کارگر فهیم زده بودم که فکر نمیکردم همین نام انتخاب شود که گویا مسئول محترم خودشان این نام را پسندیدند و لذا به اختیار خودشان این نام را انتخاب نمودند چه در غیر اینصورت من اهل همین مقدار غرور هم نبودم که بخواهم خودم را فهیم بدانم و .. و لذا بعد از آن ، پیشنهاد هم داده ام نام ایرانی را هم در آخر این نام اضافه نمایند تا بشود کارگرفهیم ایرانی چون اگر کارگر هستم و اگر فهم و شعوری هم دارم بهرحال ایرانی هم هستم و این فهم را از ایرانی بودن و شیعی بودن و این انقلاب بدست آورده ام و لذا نمیدانم چرا اما فعلا معتقدم ایرانی بودنش باید بسیار برجسته گردد.

در هر حال ممنون از توجه و پیشنهاد شما اما بنوعی عرض کردم که اهل غرور و یا کلاس نیستم {و از طرفی نیز معتقدم هر چه خودت را تحویل نگیری بهتر است و هرچند ممکن است دست آخر دیگرانی مانند شما و برخی انسانهای فهیم و باشعور دیگر پیدا شوند یا خواهندشد که درون ذهن و دل خودشان تحویلت بگیرند که اینهم نشان از شعور بالای خودتان و خودشان داشته و دارد}

مجددا ممنونم از حضورتان و همچنین از تعریف و توجهتان و حتی از پیشنهادتان لذا منم بنوبه خودم مانند جناب کارشناس بزرگوار همچنان منتظر حضور بیشتر شما بزرگوار و حداقل تا پایان همین تاپیک هستم {که حداقل اگر اسمی از شما برده شد یا نقل قولی زده شد ، باشید که یا دفاع نمایید یا حداقل پاسخگو باشید و ما را از نظرات و حتی انتقادات خوب خودتان بهرمند نمایید}انشاا...در پناه حق.

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

کارگر فهیم;929341 نوشت:
عرض سلام متقابل.

من اول یک جواب کلی برای همه نظرات شما بزگوار میگذارم بعد در مورد برخی اگر مطلبی بود بیان میگردد.
در جایی و بنوعی فرموده بودید اگر رانت و گناهان و جرمهای دیگر و توسط افراد حکومتی و دولتی وجود دارد مقصر خود مردم هستند چون انتخاب خودشان بوده.

واقعا معذرت میخواهم اما شما بعضی مواقع چیزهایی میگویید که گویی یا در این کشور نیستید یا دنیا و مخصوصا ایران را از دریچه چشم خودتان میبینید.

وقتی اینهمه جرم قانونی برای حتی نفس کشیدن مردم هم وضع شده بود{منظور ضد انقلاب و تشویش اذعان عمومی و فریب افکارعمومی و ..} و حالا شما یک شهروند عادی باش و متوجه میشوی یک مقام عالیرتبه خطایی مرتکب شده ، شما جرات دارید به این موضوع و حسب وظیفه شرعی رسیدگی نمایید؟؟

اگر چنین میکردید مطمئنا یا جرمتان تزویر و تشویش افکار عمومی بود یا جاسوسی برای اسرائیل و امریکا و دول متخاصمه یا مخالفت با ولایت مطلقه فقیه یا ضد انقلاب و یا..؟؟

و یا دهها و صدها جرم و جنایت دیگر.

خب در چنین مملکتی شما چطور توقع دارید مردم خودشان به جرائم مقامات رسیدگی نمایند..؟؟

در ضمن مردم اگر اشتباه هم انتخاب کنند مگر این مملکت قانون ندارد؟؟

پس مجریان قانون کار و وظیفشان چیست یا برای چه انتخاب شده اند..؟؟

در اینصورت کار و وظیفه دستگاههای امنیتی چه میشود..؟؟

در ضمن بسیاری از مردم و علیرغم اینهمه آزادی های مدنی همچنان باور ندارند این آزادی ها واقعی باشند و معتقدند اینها فریب و تزویر و فریب بودند{حتی با این اقدامات اخیر تروریستی برخی منتظر بودند و میگفتند حالا ببینید چه بگیر بگیری بشود و نظام چگونه مخالفین دنیای واقعی و مجازی خودش را نابود میکند و .. و اما همه دیدیم و شاهد بودیم که آب از آب هم تکان نخورد و من و شما و بسیاری دیگر در حال بحث و در کمال امنیت هم میباشیم}

لذا شما نگاه کنید ببینید در رابطه با آزادی و مخصوصا آزادی های مدنی چکارها در قبل انجام شده که بازهم با گذشت اینهمه سال از آزادی های مدنی که در واقع بخواست مقام معظم رهبری هم صورت گرفته که در واقع ایشان بودند و هستند که زمینه این آزادی ها را فراهم نموده اند ، بازهم بسیاری از مردم همچنان ترس و وحشت دارند که اگر حرفی بزنند امروز و فردای خودشان و عزیزانشان چه خواهدشد..؟؟
و لذا هنوز نگرانند و نمیتوانند حرف دلشان را بر زبان بیاورند و لذا برخی دست بدامان خدا شده اند که شاید خدا بدادشان برسد.

{این فقط در بحث آزادی و مخصوصا آزادی های مدنی و حقوق شهروندی بود که لذا همه یا اکثریت مردم ، حکومت و یا نوع حکومت خود را مقصر اصلی میدانند که چون در گذشته اقداماتی انجام شده که هنوز هم آثار سوء و زیانبارش باقی ست و مانده لذا از حکومت دینی ترسیده اند و احتمالا علت رای دادن مردم به جبهه اصلاحگراها هم بهمین دلیل بوده که بنوعی نشان دهند از نوع حکومت یا حکومت دینی متنفر شده اند و این تنفر هم امروز تنفر است اما آیا دیروز هم تنفر بوده..؟؟

احتمالا خیر و دیروز احتمالا فقط انتقاد و مخالفت ظاهری و زبانی بوده که احتمالا چون با آنان بسیار بد رفتار شد و برچسب های ضد انقلاب و تشویش و فریب افکارعمومی بر پیشانی شان نقش بسته لذا امروز تبدیل به تنفر و در واقع یک آتش زیر خاکستر شده اند که لذا فقط منتظر جرقه ای هستند که عاشورایی دیگر بر پا شود اما ...؟؟

اما بازهم خدا را شکر که ما چنین رهبر فهیم و دلسوزی داشته و داریم که قبل از اینکه خیلی دیر شود جلوی آن روند اشتباه و بسیار منفی را و با اعطای آزادی های مدنی به ملت خودشان سد نمودند و الان فقط بحث بر سر نان شب و مشکلات اقتصادی ست که انهم خیلی راحت قابل حل و رفع است فقط میماند ..؟؟}

ادامه در بعد...

فقط میماند ..؟؟

فقط میماند این واقعیت که متاسفانه ما مردم در دشمن تراشی فعلا خیلی استاد شده ایم.{که در بحث نامه های رییس جمهور امریکا به مقام معظم رهبری هم من بنوعی به همین موضوع هم اشاره نمودم که متاسفانه ما مردمی شده ایم که علیرغم برخورداری از بهترین دین و مذهب که اینهمه تاکید بر بخشش و گذشت و محبت دارد اما در عمل نمیتوانیم دیگران و مخصوصا دشمنان خود را ببخشیم{البته این بحث جدای از مسائل پشت پرده سیاسی و کشورداری ست که گاهی دولتها مجبور به انجام آنها میشوند}

دشمنتراشی ما نیز یعنی اینکه ما انسانها و در اینجا و خاصه خودمان را عرض میکنم که قبل از آنکه بفکر خرج کردن انسانیت و معرفی دین و مذهب و انقلاب خودمان در قالب انسانیت و در عمل و با گذشت و صبوری و محبت نسبت به دوست و بیش از آن ، دشمنان و مخالفان خود باشیم بیشتر بفکر دیکته نمودن عقاید خودمان و نسبت به دیگران بودیم که متاسفانه در کنار آن ، تحمل نظرات دیگران هم برایمان گاهی شکننده و ناراحت کننده و حتی غیر قابل تحمل و گاهی حتی غیر قابل کنترل بوده اند و لذا با دوستان و آشنایان و دوستداران خود راههای منفی را بهتر برگزیده و لذا انان را نیز تبدیل به دشمن نموده و مینماییم و با دشمنان خود نیز ابتدا راه بدی و یا بدترین راهها را انتخاب کرده و با منتقدین خود هم بصورت قوه قهریه و در کمال بی مهری و بی معرفتی و یا برچسب زدن و از میدان به در بردن برخورد نموده که همیشه پیش خود گمان میریم که مثلا چون من قدرت دارم و یا چون من فهیم تر هستم لذا من نیز بر حق تر یا موجه تر هستم و از اینرو خودم را کاملترین و برحق ترین میدانیستم اما نمیدانستم که هیچکس غیر از خداوند کامل نیست و مرز بین حق و ناحق را هم ابتدا و فقط خداوند میداند و بس و من فقط با احتمالات و شایدها و اما و اگرها و حدسیات و برداشتهای خودم میتوانیم مطلبی را بیان و یا نظر و قانونی را ارائه نمایم تا شاید خود را به حق نزدیک تر گردانم لذا چون انجور بودیم که نمیبایست باشیم و اینجور نبودیم که میبایست باشیم ، از اینرو همواره با مشکلات بزرگی هم دست بگریبان بودیم که بازهم خدا را همچنان شاکر باشیم که مقام معظم رهبری بازهم با رافت و دوراندیشی خود بداد دین و مذهب و انقلاب و کشورمان رسیدند و انها را از نابودی تدریجی و بیش از این نجات دادند{که البته همچنان نیز مشلات کوچک و بزرگی باقی مانده اند که بعنوان مثال اگر انها هم حل و رفع گردند هم میتوانیم به یک زندگی خوب و بهتر در آینده امیدوار باشیم و هم به ان امپراطوری معنوی و .. و حتی منبعد بغیر از مقام معظم رهبری به هیچ مقام و شخصیت دیگری ایمان قلبی و علمی و عقلی نداشته یا نخواهیم آورد مگر با تایید مجدد خود ایشان}{بهرحال ایشان ولی امر بسیاری انسانها اعم از ایرانی و غیر ایرانی هم میباشند و لذا شاید ملاحظاتی داشته باشند که ممکن است یک رییس دولت نداشته باشد}

در باب مشکلات ، مثلا ..؟؟

در باب تفکیک اختیارات با کمترین ضررها برای ایران و تشیع و یا انقلاب هم ، مثلا..؟؟

و مثلا ..؟؟

که اگر بحث منحرف نشود شاید در رابطه با مثالها ادامه داشته باشد...[/][/][/]

بنام خدا.

باسلام.

مشکور;929418 نوشت:
اتفاقاً وضعیت تقسیم وظایف در حکومت اسلامی به همین شکلی است که شما تقریر کرده اید، بعبارتی شما وضعیت موجود را بازگویی کرده اید.

و سلام مجدد.

خیر اگر قدری دقت شود کمی با هم تفاوت دارند {تفاوت بظاهر کوچک اما بسیار اساسی و سرنوشت ساز که البته خود شما هم بنوعی در ادامه به آن اشاره نموده اید}لطفا ملاحظه بفرمایید:

مشکور;929418 نوشت:
بحث صدور انقلاب

مشکور;929418 نوشت:
البته دولت علاوه بر وظایف اصلی که دارد، چون دولت حکومت اسلامی است در بحث صدور انقلاب ..

و اتفاقا و احتمالا تمام بدبختی ها و مشکلات ما مردم شامل مردم و مسئولان و انقلاب ما نیز از همینجا منشا و سرچشه گرفته اند.

یعنی دخالت و همیاری دولتها در صدور انقلاب و ایدولوژی مخصوص خودشان که احتمالا عرف بین الملل و روابط کشورها و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر آنهم در این عصر ، اجازه چنین حرکت و یا بینش و نگرشی را آنهم بصورت بسیار علنی نداده و نمیدهد{بله البته ممکن است در یک دوره ای این روش مرسوم بوده اما الان چنین رفتاری از کسی سرنمیزند که درادامه قدری توضیح خواهم داد}

چرا که اگر چنین بود چه کشوری از کشورهای مذهبی و متعصبی اروپایی یا خود امریکا و حتی روسیه وحتی چین کمونیست قدرتمند ، قدرتمندتر و حتی متعصب تر که بفکر ترویج و گسترش دین و مذهب و آیین و یا روش و ذهنیت خود و دیکته نمودن آن به سایر کشورها و مخصوصا کشورهای ضعیفتر برآیند..؟؟{و اگر ملاحظه میشود که برخی کشورهای صاحب قدرت چشمانشان را بروی این قضیه صدور انقلاب رسمی ما و یا دولتی ما بسته اند یا بسته بودند شاید فقط به این دلیل بود که ..؟؟}{که اگر چه بدلیل طولانی شدن جای بیانش فعلا در اینجا نیست اما میدانم که خودتان میتوانید بخوبی و راحتی حدس بزنید که منظور من چیست و دلیل آنها چه بوده؟}

ادامه و توضیحات:

بله یک زمانی کشورهای مسیحی در عصر شکلگیری سلسله مراتبی قدرتهای جدید اروپایی و مسیحی مانند پرتقال و هلند و اسپانیا و فرانسه و انگلیس ممکن بود هرجا قدم میگذاشتند چند مبلغ دینی و مذهبی هم همراهشان میبردند که مثلا مردم آن سرزمینهای ناشناخته و به اصطلاح خودشان وحشی و فاقد دین و مذهب را به خدا یا دین خودشان دعوت نمایند که این وضع هم فقط برای همان سالها که سرنوشت جهان فعلی ما را ساخت و بنوعی متوازن نمود مناسب بود که متاسفانه دوره اش هم تمام شده اما الان دیگه مرسوم نیست و لذا دلیل و عرض بنده نیز همین بود که دولتهای ما نبایست در مسائل سیاسی و عقیدتی حکومتی دخالتی داشته باشند{مسائل سیاسی و اعتقادی حکومتی باید جدای از قوانین و سیاستهای مرسوم دولتی باشند}{البته هرچند در باطن ممکن بود گوشه چشمی هم کمکهایی به صدور انقلاب و مذهب داشتند و لذا چنین کاری را بطور غیر رسمی انجام میدادند اما فقط در باطن و نه ظاهر و علنی و مقابل چشمان همه مردم و کشورهای دنیا که اتفاقا شاید بهمین دلیل هم که دولتهای ما در این امر دخالت مستقیم نمودند یا داشتند و حتی برخی ملاحظات سیاسی را نیز رعایت ننمودند و از هیچ چیز پروایی نداشتند این وضعیت بسیار بد را برای ما مردم و بیش از همه خود انقلاب بوجود اوردند که فعلا همگان شاهدش هستیم یعنی بوجود آمدن فقر و تحریمها و بیکاری و فسادهای اجتماعی و اداری و .. و غیره و غیره{که عرض کردم که انشاا... خودتان بهتر از من برخی دلایل و مسائل در عدم سفت و سختگیری های دول قدرت شامل کشورهای اروپایی و مسیحی را میدانید که منظورم از این عدم سفت و سختگیریهای این کشورها در قبال دوالتهای انقلابی ما برای چه بود که متاسفانه چون ارسالم طولانی تر میشود فقط خیلی کوتاه عرض میکنم که اتفاقا بهترین بهره برداری ها را نیز از این مسئله بردند بدون آنکه مسئولان ما امتیازات چندانی بدست آورند درحالیکه اگر مسئولان مربوطه ما دست آنان را خوانده بودند جا برای دریافت امتیازات بسیار ویژه مخصوصا امتیازات اقتصادی بسیار سهل و هموار بود}

[="Arial"][="Navy"][="3"]بنام خدا.

باسلام.

امام عشق;927427 نوشت:
آزادی به چه معناست و بهای آن چیست؟

ابتدا پاسخ سوال اصلی را بدهم که بعدا اگر نظرات ربط کمتری به تاپیک پیدا نمودند حداقل مدیون نباشیم و لذا پاسخی داده باشیم.

آزادی را که تعریفش قبلا گذشت یعنی رها از هر گونه قید و بندی{البته این تعریف لغوی و اولیه برای آزاد یا آزادی ست اما وقتی وارد هر پدیده ای یا حتی هر ایده ای که میشود یک تعریف خاص مخصوص بخود پیدا میکند مثلا در باب آزاتدی های سیاسی و مدنی و عقیدتی و پوشش و عدم پوشش و علمی و شخصیتی و اجتماعی و ..و دهها و دهها مورد مخصوص بخودش و در انواع کشورها و جوامع و قبایل و خانواده ها و انسانها و ..}

بهای آزادی هم در همان چهارچوب هایی که معرفی شدند باید تعریف شوند{مثلا بهای آزادی بیان در کشورها و حاکمیتهای دیکتاتوری و سرکوبگر زندان و عذاب های روحی و جسمی و حتی برخی ها اعدام که بازهم بستگی دارد که منظور از این ازادی بیان چه بیان و چگونه بیانی باشد مثلا در کشورهای آزاد و قانونمند اروپایی هم برای مشروبات الکلی حین رانندگی قوانینی سختی وضع نموده اند که راننده خاطی نمیتواند به قانون و قانونگذار فحاشی و ناسزا بگوید که مثلا چون من در بیان و اظهار نظر آزاد هستم پس مانعی برای بی حرمتی منهم وجود ندارد یا نخواهدداشت و .. و دهها و صدها مثال اینچنینی که بگمانم همین مقدار هم که فی البداهه بذهنم رسید میتواند معنای هریک و در جای خودش را برسانند}

امام عشق;927427 نوشت:
از نظر شما آزادی به چه معناست؟
آیا برای آزادی چهارچوبی قائل هستید یا خیر؟
آیا جوامع غربی که برای ایران انواع نسخه های آزادی را بیان میکنند خودشان به آزادی بدون قید و شرط قائل هستند؟
آیا آزادی حد یقفی دارد؟ اگر دارد این حد یقف کجاست و چیست؟

پاسخ جامع سوالات بترتیب"

1- آزادی از نظر من یعنی عدم ناراحتی موجودات و مخلوقات خداوند از دست من یا ما حین اینکه زندگی را بر خودم یا خودمان و بستگان و عزیزانم یا عزیزانمان نیز تنگ و ننگ ننمایم و ننماییم{یا برعکس که بخاطر عزیزان خودم یا خودمان بر دیگری یا دیگران تنگ و ننگ نگیرم یا نگیریم}

2 - صددرصد بله.

3 - صددرصد خیر.

4 - مجددا و بازهم بله{و البته بگمانم بنوعی مقداری هم توضیح در ابتدا دادم که مجددا برای اینکه بحث طولانی نشود فقط میگویم این حد را باید خود یک انسان یا خانواده یا قبیله یا جامعه یا جوامع و کشورها و دولتها و حکومتها تعیین و مشخص نمایند که انهم بر اساس شرایط فعلی خودشان و عقاید و باورها و مصلحتهای اقتصادی و فرهنگی و غیره خودشان مشخص خواهدشد که برای هر موضوع و موردی که چه نوع محدودیتی و به چه منظوری ایجاد نمایند این دیگه تقریبا مربوط به بحث درونی هریک خواهدبود اما بگمانم باید شرایط و مصلحت بیرونی و اجتماعی ابعاد بالادست هم سنجیده و در نظر گرفته شوند>>که مجددا عرض میکنم که بحث بسیار طولانی و همچنین پیچیده ای خواهد بود که همین مقدار هم چکیده ای از همه انها را در بر داشتند که تا حدودی هم گویا خواهندبود}

فعلا این پاسخهای بسیار کوتاه اما بسیار گویا و هرچند بسیار شمرده اما بسیار فشرده به اصل سوال یا سوالات و یا تاپیک.التماس دعا.[/][/][/]

موضوع قفل شده است