جمع بندی آتش به اختیار در تاریخ اسلام

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

جمع بندی

پرسش:

آیا در تاریخ اسلام نمونه هایی از آتش به اختیار داشتیم که مورد تایید ائمه (علیهم السلام) باشد؟ 

پاسخ:

اجمالا عرض می شود که از برخی تحرکات نظامی صدر اسلام می توان برداشت کرد که آتش به اختیار است از جمله:
سریه عبدالله بن جحش
تشکیل گروهی در حجاز پس از صلح حدیبیه و به دنبال بندی از مفاد صلحنامه که در آن پیامبر(صلی الله علیه وآله) ملزم بودند فراریان مکه را به قریش تحویل دهند و در مقابل قریش چنین تعهدی نداشتند
قیام حجر بن عدی
قیام عبدالله بن عفیف
قیام توابین و شاید قیام محتار
قیام زید و یحیی طبق یک قرائت از تاریخ
قیام شهید فخ و ...
را می توان نمونه های از آتش به اختیار در صدر اسلام نامید که در برخی از آنها تایید از سوی ائمه(علیهم السلام) دیده میشود

اما در پاسخ تفصیلی باید گفت: نمونه هایی از جنبش ها، قیام ها و تحرکات نظامی در صدر اسلام از طرف مسلمانان دیده می شود که می توان از آنها«آتش به اختیار» تعبیر کرد، ازجمله:

اول: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) عبد الله بن جحش را بسركردگى گروهی از یاران خود منصوب فرموده و نامه سربسته بدو داد و فرمود: چون دو روز راه رفتى نامه را باز كن و هر چه در آن نوشته بود انجام ده.
عبد الله بر طبق دستور آن حضرت دو روز بطرف مكه راه رفت آنگاه نامه را باز كرده ديد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در آن نامه مرقوم داشته:
چون نامه مرا خواندى براه خود ادامه بده و هم چنان تا «نخله» ميان مكه و طائف برو و در آنجا مترصد قريش باش و اخبار ايشان را براى ما بفرست، و براى رفتن بدانجا همراهان خود را آزاد بگذار و هيچكدام را مجبور بدين سفر مكن.
بنابراین پیامبر (صلی الله علیه وآله) از آنها خواسته بود تنها اخبار قریش را تهیه کنند. اما عبدالله و یارانش به چند نفر از قریش حمله کرده یکی از آنها را به قتل می رسانند و چند نفر اسیر کرده و اموال آنها را مصادره می کنند. چرا که آنها اموال مسلمانان را در مکه مصادره کرده بودند.
این کار حتی در روز آخر رجب که جزء ماهای حرام بود انجام شد. چون عبد الله بن جحش و همراهان بمدينه آمدند رسول خدا (صلى الله عليه و آله) بايشان فرمود: من بشما دستور نداده بودم كه در ماه حرام جنگ كنيد! عملا نيز در غنائم و اسيران تصرفى نكرده از قبول آنها خوددارى فرمود.
و چون سخن در اين باره بسيار شد خداى تعالى آيات ذيل را نازل فرمود و زبان دشمنان اسلام را بست:
«اى پيغمبر مردم از تو راجع بجنگ در ماه حرام سؤال كنند بگو گناهى است بزرگ ولى باز داشتن مردم از راه خدا و كفر بخدا و پايمال كردن حرمت حرم خدا و بيرون كردن اهل حرم را از حرم گناه بزرگترى است ...» [سوره بقرة آيه 217.] يعنى اگر شما در ماه حرام اقدام بجنگ كرده ‏ايد آنان گناه بزرگترى را مرتكب شده ‏اند كه شما را از راه خدا باز داشته و خود نيز باو كافر شده و شما را از مسجد الحرام باز داشته و با اينكه اهل آنجا بوده‏ ايد بيرونتان كرده‏ اند ...
و دنبال آن فرمايد:
«و فتنه ‏گرى بزرگتر از قتل است» يعنى اينان كه مسلمانان را از دين بيرون كنند گناه اين رفتارشان بالاتر از قتل است.
«و پيوسته با شما كارزار كنند تا اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند» با فرود آمدن اين آيه مسلمانان از مخمصه بزرگى بيرون آمدند و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز پس از نزول آيه در غنائم و آن دو اسير تصرف كرد، و بدنبال آن قريش كس بنزد آن حضرت فرستادند تا با دادن فديه دو اسير خود را آزاد سازند.(1)
بنابراین کار آنها یک حرکت خودجوش بود و این حرکت خود جوش که امروزه تعبیر به آتش به اختیار می شود. مورد تایید پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت زیرا خداوند با نزول آیاتی مهر تایید بر آن زد.

دوم: یکی از مفاد صلح حدیبیه این بود که مسلمانان متعهد شدند افرادی را که از مکه به مدینه می‌گریزند، به مکه بازگردانند، اما طرف مقابل چنین تعهدی نسبت به فراریان مدینه نداشت. (البته در این صلح‌نامه طبق آیه ۱۰ سوره ممتحنه، بازگرداندن زنان مؤمنی که از مکه به مدینه می‌گریختند، ممنوع شده بود.)(2)

انعطاف پیامبر(صلی الله علیه وآله)موجب انتقاد و خشم برخی صحابه شد و حتی سخنان درشت و سؤالات طعنه آمیزی در مورد پیامبر از آنان شنیده می‌شد. از جملۀ آنان عمر بن خطاب بود که با تندی با پیامبر(صلی الله علیه واله) برخورد کرد.(3) وی این صلحنامه را باعث حقارت مسلمانان دانست،(4) و بر عقیده خود تا بدانجا پا فشاری کرد که ابوعبیده جراح به وی گفت از شر شیطان به خدا پناه ببر و نظر خودت را نادرست بدان(5).عمر خود معترف است که در آن روز حتی به پیامبری،پیامبر(صلی الله علیه وآله) شک کرد.(6)و همچنین گفته: من امر رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به تشخیص خودم رد می­‌کردم.(7)
در نگاه اول چنین تصور می شود که پیامبر(صلی الله علیه واله) زیر بار رفته و سر در برابر ظلم پایین آورده اند اما اگر نتیجه را نگاه کنیم خواهید دید که درست برعکس است زیرا:
حتی بعد از نوشتن صلح‌نامه، در همان حین، ‌یکی از نومسلمانان مکه به نام "ابوجندل بن سهیل بن عمرو" غل و زنجیر در پا، نزد آن جمع آمد و از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) کمک خواست؛ اما بر طبق قرارداد، او باید به ولیش "سهیل بن عمرو" باز گردانده می‌شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) این کار را انجام داد و به ابوجنده فرمود: «صلح میان ما تمام شد.صبر و شکیبایی بورز تا خدا از برای تو گشایشی کند.»(1)
عده ای از مسلمانان که به مدینه پناهنده میشدند طبق این بند صلح به قریش تحویل داده می شدند. برخی آنها از دست قریش فرار کرده به مدینه هم نیامدند بلکه در صحراهای اطراف گروهی چریکی تشکیل داده و قریش را مورد حمله قرار می دادند. این همان آتش به اختیاری بود که خود و بدون هماهنگی به پیامبر(صلی الله علیه وآله) انجام دادند.
سر انجام به درخواست قریش این بند لغو شد. این بند اولین بندی بود که در همان اوایل انعقاد قرار داد صلح به اجرا در آمده بود.(2)
گر چه این بند در نگاه سطحی و ابتدائی به ضرر مسلمانان بود اما نگاه تیز بین پیامبر(صلی الله علیه وآله) واقف بودند که، اگر نو مسلمانی از ساکنین  مکه، به مدینه پناه آورد ولو اینکه به مکه برگردانده شود ایمان خود را حفظ خواهد، و با فشار مشرکین از ایمان خود بر نخواهد گشت، زیرا بسیاری از مسلمانان هنگامی که در مکه بودند و هنوز به مدینه هجرت نکرده بودند  شرایط بدتری را تحمل کردند. از طرفی اگر کسی از مدینه به مکه پناه آورد، یعنی مسلمانی خود را رها کرده و به دوباره به شرک گرویده است، چه نیازی است که مسلمانان بخواهند تا قریش حتما او را برگداند. چنین شخصی اصلا حضورش در مدینه ضرر آفرین است و اگر فرار نکند نیز درب مدینه را باز می کنند و او را به بیرون راهنمایی می نمایند.

این دو جریان اگر چه دستور مستقیم پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آن دیده نمی شود اما مورد تایید حضرت واقع شد. در جریان اول که حتی در تاییدش آیه قرآن نیز نازل شد.

حرکت های نظامی در زمان ائمه(علیهم السلام) از جمله  قیامهای توابین، مختار، زید، یحیی و شهید فخ اگر نگوئیم با اجازه یا چراغ سبز ائمه(علیهم السلام) بوده، نوعی آتش به اختیار به شمار می آید.

از این موارد در تاریخ اسلام فراوان است که مسلمانان اقدام به تحرکاتی می کردند در حالیکه امام معصوم(علیه السلام) به دلایلی نمی توانست شخصا وارد شود یا حتی این تحرکات را به صورت علنی تایید نماید.

منابع:
1. عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى (م 218)، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.،ج‏1،ص:601-606
2. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، 1412ق، ج2، ص790ـ791.
3. همان، ج2، ص783؛
4. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1405ق،ق ج۴4، ص 106؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، 1409ق، ج2، ص371
5. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق، ج5، ص53.
6. ذهبی، پیشین، ج2،ص371؛ بیهقی،پیشین، ج4، ص106؛

7.صالحی شامی، پیشین، ج5، ص53.
8. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410هـ، الطبعه الاولی، ج، ص75.
9.ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، 1998م، ج2، ص784-786

موضوع قفل شده است