« شبهه ای درباره آيه اطاعت »

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اكران بخشي از كذب هاي كاربر به اصطلاح هدايت شده

جناب شما شرم نمي كنيد؟ از خدا خجالت نمي كشيد؟ از ان مكه اي كه تا چند روز ديگر عازم آن هستيد خجالت نمي كشيد كه اين گونه روايت ها را ناقص و قيچي شده تحويل خلق الله مي دهيد.

وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (بقره/258)
و خداوند، قوم ستمگر را هدايت نمى ‏كند

وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ (بقره/264 )
و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمى ‏كند

وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (مائده/108)
و خداوند، جمعيّت فاسقان را هدايت نمى‏ كند

إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر/3)
در حقيقت، خدا آن كسى را كه دروغ‏ پردازِ ناسپاس است هدايت نمى ‏كند

اما اثبات مغلطه كاري و فرار از واقعيت كاربر هدايت شده

اين آقا براي اثبات اين حرفشان كه گفته اهل بيت پيغمبر ايناند:

هدایت شده;327699 نوشت:
همسران پیامبر، فرزندان ایشان، و آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس

آمده حديث ذيل را نگارش كرده، البته نگارش كه چه عرض كنم بهتر است بگويم براي اثبات اعتقادات بي اساس و پوشاليش، وقيحانه دست به ويرايش حديث مسلم زده

اين آقا حديث را تا قَالَ: نَعَمْ. كه در پست 29 نوشت خاتمه داده در صورتي كه ادامه حديث به شرح ذيل است:

[=&quot]ص 1874 -[/][=&quot] وحدثنا محمد بن بكار بن الريان حدثنا حسان يعني ابن إبراهيم عن [=&quot]سعيد بن مسروق [/]عن [=&quot]يزيد بن حيان [/]عن [=&quot]زيد بن أرقم [/]عن النبي صلى الله عليه وسلم وساق الحديث بنحوه بمعنى حديث [=&quot]زهير [/]حدثنا [=&quot]أبو بكر بن أبي شيبة [/]حدثنا [=&quot]محمد بن فضيل [/]ح وحدثنا إسحق بن إبراهيم أخبرنا [=&quot]جرير [/]كلاهما عن [=&quot]أبي حيان [/]بهذا الإسناد نحو حديث إسمعيل وزاد في حديث [=&quot]جرير [/]كتاب الله فيه الهدى والنور من استمسك به وأخذ به كان على الهدى ومن أخطأه ضل حدثنا محمد بن بكار بن الريان حدثنا حسان يعني ابن إبراهيم عن سعيد وهو ابن مسروق عن [=&quot]يزيد بن حيان [/]عن [=&quot]زيد بن أرقم [/]قال دخلنا عليه فقلنا له لقد رأيت خيرا لقد صاحبت رسول الله صلى الله عليه وسلم وصليت خلفه وساق الحديث بنحو حديث [=&quot]أبي حيان [/]غير أنه قال ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عز وجل هو حبل الله من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لا وايم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده [/]

خوب قسمت اول حديث:

فَقَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: وَمَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ يَا زَيْدُ أَلَيْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَلَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ، قَالَ: وَمَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَآلُ عَقِيلٍ، وَآلُ جَعْفَرٍ، وَآلُ عَبَّاسٍ قَالَ: كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ؟ قَالَ: نَعَمْ.

حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه کساني هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟

ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (ص) کساني هستند که بعد از او صدقه برايشان حرام است

ـ حصين گفت: آنان چه کساني هستند؟

ـ گفت: آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس.

حصين گفت: آيا صدقه بر همه ايشان حرام است؟

ـ گفت: آري.

بررسي قسمت دوم حديث

[=&quot]فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لا وايم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده [/]

از زيد بن ارقم پرسيدند: آيا زنان پيغمبر هم اهل بيت او هستند؟

گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتي از زمان با مرد است. بعد او را طلاق مي‏دهد و به خانه پدرش رفته و جزء اهل بيت پدر محسوب مي شود
اهل بيت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ايشان حرام است

حال باز مي گويد زنان پيغمبر از اهل بيت او هستند؟
هيچ كدام از زنان پيغمبر چنين ادعايي نكردند بعد شما چگونه ادعا مي كنيد؟

روايت صحيح مسلم: قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى اللهعليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَالْحَسَنُ بْنُ عَلِيّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّجَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِوَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا).
صحيح مسلم: 2424
حالا چرا به همين يكي حديث بسنده كرده ايد؟
ايرادي نيست فردا انشا الله چند حديث متواتر خواهم گذاشت ببينم تفكرات شما تغيير خواهد كرد يا نه.

هدایت شده;327723 نوشت:
تو که لالائی بلدی چرا خوابت نمی بره؟؟؟

من قصه گو نيستم، اما حقيقت گو هستم باالعكس قصه گوها، داستان هاي من خواب را از دشمنان اسلام مي گيرد

ما سربازان هميشه آماده باش اسلاميم، خواب در ما معنايي ندارد

هدایت شده;327723 نوشت:
خیالت راحت در هیچ جای اهل سنت روایتی صحیح پیدا نمی کنی که زنان پیامبر را اهل بیت نداند.

به همين جهت است كه اهل سنت راهشان را از وهابيت جدا كرده اند، همين كه شما اسناد ما را تكفير مي كنيد تا اختلافات را بيشتر كنيد، فرار از واقعيت است كه كينه توزي و آتش دشمني و اختلاف را هيچ وقت خاموش نمي كند

فعلا همون احاديث مسلم را داشته باش تا بعد ظهر، من براي شما نگارش نمي كنم براي رهپويان حق مي نويسم حال شايد شما هم جزء نجات يافته گان باشي

هدایت شده;327721 نوشت:
اولا شيعه گرامی بفرمائید که چرا در ابتدا "اهل بیت را زنان خانه معنی کردید ولی در ادامه وقتی به آل علی رسیدید معنی "اهل بیت" شد همان "اهل بیت"؟؟؟؟

من آنگونه معنا نكردم، معناي تحت الفظي اهل بيت يعني اهل خانه، اما اينجا زنان رابه عنوان اهل خانه معنا كرده و اْْلش را به عنوان خاندان و به همين جهت است كه در آل پيمبر زنان را اضافه نكرده و فقط فرموده:

فَقَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: وَمَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ يَا زَيْدُ أَلَيْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ،
وَلَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ، قَالَ: وَمَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَآلُ عَقِيلٍ، وَآلُ جَعْفَرٍ، وَآلُ عَبَّاسٍ

حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه کساني هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟

ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (ص) کساني هستند که بعد از او صدقه برايشان حرام است

اگر زنان جز اهل بيتند چرا جزء ال ها بيان نكرده؟
اگر زناها جز اهل بيتند جرا در ادامه حديث كه در پست هاي قبلي نوشتيم بيان نكرده؟
اگر زنان جز اهل بيتند چرا در جريان ايه تطهير عايشه رض به زير كسا نرفت؟

هدایت شده;327721 نوشت:
ترسیدید؟؟؟

شما اگر ترسو نبوديد

اول: معناي كل حديث را مي گذاشتي
دوم: ادامه حديث را مي گذاشتي

من چه ترسي بايد داشته در صورتي كه اين مبحث محرز هست

هدایت شده;327721 نوشت:
اولا اين تصوير روايت اول كه بنده استناد کردم. شماره 36 در آن با رنگ قرمز و صفحه 1873 با دایره قرمز مشخص است.

ما به شماره صفحه كار نداريم آنچيز كه براي ما در بحث رجالي مهم هست شماره حديث هست در صورتي كه دو حديث حديث عطف و پيوستي بودند و شماره حديث 2408 بود چطور شما شماره اول حديث را ديدي ولي دومي را كتمان كردي؟ البته حق داري اگر كتمان نكني نمي تواني فرافكني كني و نمي تواني از روي حق به ديگران خودت را اثبات كني و مججبور هستي به ويرايش احاديث متوسل شوي اما چهره واقعي تو را اينجا خداوند بر همه نشان داد
ان الله لكل شيء بصير

دوستان براي اطلاع بيشتر مي توانند به لينك زير رجوع كنند تا به يقيين برسند

http://hadith.al-islam.com/Page.aspx?pageid=192&BookID=25&PID=4497

هدایت شده;327722 نوشت:
این هم مورد ادعای شما با شماره 37 در صفحه 1874 که با رنگ قرمز مشخص است.

شماره صفحه ملاك و معيار ما نيست بلكه شماره حديث معيار ماست ديديم كه شماره هر دو حديث يكي بود 2408
در واقع دو حديث حديث پيوستي بودند

هدایت شده;327722 نوشت:
تصویر از نرم افزار شامله است و همانگونه که می بینید 2 روایت مختلف است.

روايت مختلف نيست روايت يكي هست اما عطف است، روايت دومي عطف به اولي است، مكمل است

بهتر است بجاي فرار از واقعيت، واقعيت را بپذيريد تا ديگران بيشتر از اين با شما آشنا نشوند چون هرچه بيشتر جلوتر مي رويد، بيشتر از خودتان اطلاعات مي دهيد

علامه آیت الله العظمی برقعی (رحمه الله) در تفسیر آیات/58 و59 سوره مبارکه نساء می فرمایند:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ۚ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا ﴿٥٨﴾ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴿٥٩﴾
ترجمه: به تحقیق خدا شما را امر می‌کند که امانات را به أهل آن برسانید، و چون بین مردم حکم کردید به عدالت حکم نمائید، محققا خدا شما را خوب پند می‌دهد، بدرستی که خدا شنوا و بیناست(58) ای مؤمنین خدا را اطاعت کنید و رسول و صاحبان فرمان از خود را اطاعت کنید، پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را برگردانید به خدا و رسول اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، این بهتر و نیکوتر است از جهت عاقبت.(59)

نکات: کلمة : «الْأَمَانَاتِ» جمع است و شامل امانت خالق ومخلوق هر دو می‌شود : اما امانات خالق همان أوامر و نواهی و احکام کتاب آسمانی اوست که باید به آنها عمل شود، و همچنین امانت إلهی أعضا و جوارحی است که خدا داده که باید هر یک را برخلاف آنچه او مقرر کرده صرف نکند، با زبان غیبت و دروغ و نمامی و فحش و تهمت و افتراء نیاورد، وبا چشم نظر به محرمات ننماید و همچنین با سایر قوا و جوارح، که قوا و حواس خود را بیهوده مصرف نکند و درک و شعور و عقل خود را که هر یک امانتی از امانات إلهی است صرف دنیاپرستی ننماید. و امانات مخلوق، آن است كه ودائع و اسرار و امانات مردم را حفظ کند، و هر امانتی را به صاحبش برساند، و عیب مردم را فاش نکند، و اگر انسانی از أمراء است با رعیت خود به عدل رفتار کند، و اگر دانشمند است مردم را به تعصبات باطله وعقاید فاسده و خرافی ترغیب نکند، وحقایق را بیان وکتمان نماید، و زن حفظ غیاب همسر خود کند، و مرد حقوق پدری را در حق اولاد و سرپرستی و تربیت را در حق عیال مراعات نماید. و اما امانات هر کسی نسبت به خودش آن است که برای خودش آنچه در دنیا و آخرت نافع تر است انتخاب کند و به جان خود خیانت نکند. و اما حکام حکومت را پس از خودشان به اهلش واگذارکنند، و سایر مردم در انتخاب حاکم رعایت اهلیت را نمایند وحکام نیز دیات و حدود إلهی را که اجرای آنها بر عهدة زمامدار و امام است اجرا کنند. و جملة: « وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ» اشاره به وظائف قضات است و ممکن است به وظائف دیگر حکام و امراء و عدالتشان نسبت به رعیت نیز اشاره باشد، و مراد از کلمة ناس عموم مردمند چه مسلمان و چه کافر. و این أمور انحصار به رسول و یا امام معینی نیست. بنابراین هر امیری که اجرای عدالت نماید و حدود و دیات را طبق حکم خدا جاری سازد و بیت‌المال را به اهلش برساند، حاکم شرعی است، و اطاعت او بر همه لازم است، پس وظایف حاکم عمل به کتاب خدا وسنت رسول است چنانکه حضرت علی علیه والسلام نیز راجع به وظایف حاکم در خطبة 103 همین مطلب را ذکر فرموده قال علیه والسلام :"إنه لیس علی الامام إلا ما حمل من أمر ربه: الابلاغ فی الموعظه، و الاجتهاد فی النصیحه، والاحیاء للسنه، و إقامه الحدود علی مستحقیها، و اصدار السهمان علی أهلها". یعنی به تحقیق نیست بر امام مگر به آنچه پروردگارش به او أمر کرده (و آن پنج چیز است:) رسانیدن موعظه، و کوشش‌نمودن در پند و اندرزدادن، و زنده‌کردن سنت رسول صلی الله علیه وسلم، و اجرای حدود بر مستحقین آن، و سهام بیت‌المال را به اهل آن برساند.

در آیة:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ
امر شده به اطاعت خدا و اطاعت رسول... اما اطاعت خدا اطاعت از اوامر کتاب او قرآن است، و اما اطاعت رسول، اطاعت از سنت و روش اوست، نکتة دیگر اینکه اطاعت خدا و رسول واجب است بدلیل أمر در این آیه و آیات دیگر، و امر برای وجوب است، واطاعت رسول در قول و رفتار وتقریر او بدلیل آیة 31 سورة آل عمران که فرموده:
قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي
و در سورة اعراف آیة 158 فرموده :
فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ
و جملة: و ابتعوه اطلاق دارد که بايد پیروی رسول صلی الله علیه وسلم کرد در گفتار و کردار و رفتار، و این امر، حقیقت در وجوب است.

نکتة دیگر اختلاف کرده‌اند در «أولوالأمر»، که «اولوالأمر» کیانند. عده‌ای گفته‌اند هر سلطانی است که طبق قرآن فرمان دهد و اطاعت او واجب است. عدة دیگر گفته اولوالأمر که جمع است عبارتست از علمائی که استنباط احکام خدا می‌کنند از کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه وسلم. عده‌ای دیگر گفته‌اند اولوالأمر فرمانداران کشوری و لشکری است که از طرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم اعزام می‌شدند، برای مجاهدین و سایر طبقات مردم اطاعت ایشان لازم و واجب بود. عدة دیگر گفته‌اند مقصود دوازده امام امامیه می‌باشد. وهر قولی برای خود دلیلهایی از کتاب خدا ویا احادیث رسول و یا قرائن دیگر آورده‌اند. ولی چون در این موضوعات تقلید رواه نیست، ما باید به دقت آیات قرآن را ملاحظه کنیم اگر از خود قرآن مسئله حل شد که چه بهتر، واگر حل نشد بپردازیم به دلیلهای دیگران.

پس می‌گوییم حق‌تعالی در آیة قبل از این آیه فرموده : امانت را، یعنی حکومت را نیز به اهلش رد کنید، و به حکام نیز فرموده حکم به عدالت کنید، در این آیه به همین مناسبت می‌فرماید از اولوالأمر اطاعت کنید و اولوالأمر جمع است یعنی صاحبان فرمان، باید دید آن وقت که این آیه نازل شده مؤمنین مخاطبین مأمور به اطاعت أولوالأمر بودند یا خیر؟ و اگر بودند اولوالأمر ایشان که بود. قرائنی که در این آیه و آیات دیگر موجود است می‌رساند که اولوالأمر در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بوده و فرمانداران لشکری و کشوری اولوالأمر بودند که از طرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم اعزام شده بودند، به دلائل بسیاری :
اولا: خطاب آیه که باید مؤمنین زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم را شامل گردد و در شمول ایشان حق تقدم دارند، و اگر مشمول چنین خطابی نباشند خطاب به ایشان، لغو است.

ثانیا: خطاب « مِنكُمْ »، مؤمنین و اولوالأمر زمان رسول بودند یا غیر ایشان؟ باید گفت قطعا در درجة اول همانها بودند، بنابراین آنان مأمور بودند که از اولوالأمری که از خودشان بوده، اطاعت کنند، و چنین اولوالامری نمی‌توان سلاطین پس از رسول و یا علماء و یا أئمة آیندة غیرموجود در حال خطاب باشند به دلیل خطاب « مِنكُمْ» که اولوالأمر از خود حاضرین بوده است. به هر حال باید در زمان نزول آیه وخطاب، اولوالامری باشد آن هم از خود مؤمنین موجودین، و چنین اولوالامری همان سران لشکر و یا حکام مأمورین از طرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم می‌باشند.

ثالثا : مخاطب به جملة: « فَإِن تَنَازَعْتُمْ » باید در درجة اول مؤمنین و اولو الأمر زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم باشند، یعنی اولوالأمر نیز داخل افراد « فَإِن تَنَازَعْتُمْ » می‌باشند، بدلیل: «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» ، و اگر داخل « فَإِن تَنَازَعْتُمْ » نبودند باید گفته شود: فردوه إلی الله و الرسول و اولی الأمر، که اولوالامر را مرجع تنازع قرار دهد، و چون مرجع قرار نداده معلوم می‌شود امام معصوم نیست، بلکه از افراد متنازعین است، و اگر امام معصوم باشد، نباید کسی با او نزاع کند، همانطوریکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم مرجع در تنازع است و هیچکس نمی‌تواند با او نزاع کند.

رابعا : القرآن یفسربعضه بعضا، خود قرآن در آیات دیگر اولوالامر را تفسیر کرده، و در آیة 83 همین سورة نساء فرموده :
وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ ۖ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ ۗ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿٨٣﴾
یعنی: و چون آمد ایشان را امری از أمن و خوف نشر دادند آن را، و اگر به رسول و اولوالأمر از خود ارجاع می‌کردند هر آینه دانسته بودند آن را آنانکه استخراج می‌کردند آن امر را از ایشان، و اگر فضل خدا و رحمت او نبود هر آینه پیروی شیطان کرده بودید مگر عدة قلیلی.

در این آیه «جاء و أذاعوا و ردوا و علم» تماما به صغیة ماضی آمده که خدا مذمت کرده آنانکه اخبار ترس‌آور و یا طمأنینه و آرامش‌آور را نشر داده بودند بدون آنکه مراجعه به اولوالامر کرده باشند. پس معلوم می‌شود در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم اولوالأمری بوده و أولوالأمر زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم همان فرمانداران لشکری و کشوری حضرت بودند، و این آیة 83 راجع به غزوة موته است که زید بن حارثه والی بود.

خامساً: ما از مسلمانی که بخواهد بفهمد می‌پرسیم در نهج‌البلاغه در کتاب 53 که امیرالمؤمنین مالک اشتر را والی مصر کرده می‌فرماید: «حین ولاه مصر» و خطاب می‌کند به او مکرر بعنوان والی یکجا می‌فرماید : «تنظر فیه من أمور الولاه قبلک»، و در جمله‌ای می‌فرماید: «واشعر قلبک الرحمه للرعیة، والمحبه لهم، و اللطف بهم، ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم ... فإنک فوقهم»، و در جمله‌ای می‌فرماید : «و إذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک .. ». و مردم مصر را رعیت او شمرده مکررا و او را یکی از افراد اولوالامر شمرده، و با این حال به او می‌نویسد : «واردد إلی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب و یشتبه علیک من الأمور فقد قال تعالی لقوم أحب ارشاهم Kiss 2 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ....& » تا آخر که در اینجا آن حضرت مالک را که از افراد اولوالأمر است مصداق «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ... » شمرده و او را موظف کرده که در أمور مراجعه به خدا و رسول کند در حالیکه مالک اشتر نه امام معصوم است و نه سلطان و خلیفه است و او فرماندار است، پس أولوا الأمر فرمانداران رسول خدا صلی الله علیه وسلم وفرمانداران زمامداران مسلمین می‌باشند. و اهمیت نوشتة آن حضرت از خطب او زیادتر است زیرا خطبه را ممکن است سامع کم و زیاد کند در حالیکه این احتمال در نوشته نمی‌رود. باضافه آن حضرت درخطبة 123 نهج‌البلاغه در باب تحکیم حکمین در صفین خود را مرجع تنازع قرار نداده بلکه طرف تنازع قرار داده و می‌فرماید: «ولما دعانا القوم إلی أن نحکم بیننا القرآن لم نکن الفریق المتولی عن کتاب الله تعالی و قد قال الله سبحانه : «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ... » فرده إلی الله أن نحکم بکتابه و رده إلی الرسول أن نأخذ بسنته».
و چون نظر ما اختصار است به همین مقدار از کلمات آن حضرت اکتفاء می‌کنیم. پس بنابراین تنازعتم شامل اولوالأمر نیز می‌شود، یعنی: اگر مردم یا اولوالأمر در چیزی نزاع کردند، طرفین نزاع بایدبه کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه وسلم مراجعه کنند، و اگر مقصود امام معصوم بود می‌باید قول او را قبول کنند و با او نزاع نکنند.
سادسا: در این آیه فرموده : «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ... » و نفرموده : فردوه إلی الله و الرسول واولی الأمر! واگر مقصود از اولوالأمر امام معصوم بود باید او را مرجع نزاع قرار دهد نه طرفین نزاع. به هر حال بسیار روشن است از کتاب الله و سنت رسول الله که اولوالأمر همان فرمانداران اعزامی از طرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم بوده‌اند.
سابعا: ما از شما سؤال می‌کنیم آیا فرمانداران لشکری وکشوری زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم واجب الاطاعه بودند یا خیر، و آیا اگر لشکر و یا مردم کشور در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم از فرمانداران خود اطاعت نمی‌کردندو اطاعت ایشان واجب نبود هرج ومرج لازم می‌آمد یا خیر؟ اگر بگوئی «واجب‌ الاطاعة» بودند می گوئیم به چه عنوان، جز بعنوان والی امر و اولی الأمری. پس روشن و مسلم است که اولی الأمر در مورد نزول آیه همان فرمانداران بودند.

منم;327766 نوشت:
علامه آیت الله العظمی برقعی (رحمه الله) در تفسیر آیات/58 و59 سوره مبارکه نساء می فرمایند:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا ... بنابراین هر امیری که اجرای عدالت نماید و حدود و دیات را طبق حکم خدا جاری سازد و بیت‌المال را به اهلش برساند، حاکم شرعی است، و اطاعت او بر همه لازم است، .

با سلام و عرض ادب
صرف نظر از القابی که در سایتهای اهل سنت به جناب برقعی داده شده که در حد قد و قامت ایشان نمی باشد عرض می کنیم:

1) امامت و خلافت همچون رسالت امانتی الهی است که جعل و قرار دادن آن بدست خداوند متعال است و نه مردم؛ چنانچه خداوند متعال در پاسخ به درخواست حضرت ابراهیم علیه السلام می فرمایدوَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين».[1]

وهمچنان که حضرت موسی علیه السلام در راستای پیشبرد مقاصد رسالت خویش، از خداوند متعال در خواست می نماید که هارون را وزیر وی قرار دهدوَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي؛ هارُونَ أَخِي ؛ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي؛ وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي».[2]

لذا چنین مقامی تخصصا از آیۀإِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها»خارج است؛زیرا که امام مشروعیت خویش را از خدا می گیرد و نه مردم و اساسا مردم مشروعیت ساز نمی باشند تا به امام مشروعیت عطا نمایند، بلکه وظیفه ای که از طرف خداوند بر دوش مردم است(که محتوای این آیه ی شریفه در مورد مصداق امامت اینچنین است) برطرف نمودن موانع و بیعت و تبعیت از امام معرفی شده از جانب رسول صلی الله علیه وآله و ائمه بعد از ایشان می باشد.[3]

اما اینکه ایشان می گویند: هر کس که اجرای عدالت بنماید و حدود را جاری نماید حاکم شرعی می باشد:

اولا: دلیل بر این سخن چیست؟زیرا حاکم شرع باید واجد شرایط حکومت و ولایت باشد و صرف اجرای عدالت و اجرای حدود به تنهایی موجب مشروعیت بخشی به حکومت وی نخواهد بود؛ زیرا که اگر شخصی عالمتر و عادلتر و باتدبیر تر از وی باشد طبق برداشت از آیه نخستینإِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها»، باید چنین شخصی حکومت را به وی تسلیم نماید در حالی که او از انجام چنین کاری خود داری ورزیده است.

ثانیا: بر این اساس رهبران شیعه که موفق به تشکیل حکومت می گردند اولی الامر خواهند بود؛ (که البته هیچ دلیلی بر مخالفت با چنین اولی الامری طبق مبنای اهل سنت نخواهد بود)، در حالی که مشاهده می گردد، گروهی با چنین امری مخالفت می ورزند و نمونه آشکار آن را در سایتهای اهل سنت و سخنان کاربرانی از اهل سنت در این سایت می توان به کرات مشاهده نمود.

:Gol:-----------------------------------------------------------------------------------:Gol:

[1]. (به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».

[2]. طه/29.و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ...برادرم هارون را! با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز.

[3]. توجه به آیات قبل و بعد این آیه شریفه دلالت بر همین امر دارد:(أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً؛[3]يا اينكه نسبت به مردم [پيامبر و خاندانش‏]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهيم، (كه يهود از خاندان او هستند نيز،) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى در اختيار آنها [پيامبران بنى اسرائيل‏] قرار داديم.
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيرا؛
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً ؛
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيدا؛که طبق این آیات حکمت و علم در خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله قرار داده شده و این خاندان هستند که صلاحیت امامت و رهبری امت را دارند و همانها هستند که اطاعتشان در عرض اطاعت رسول صلی الله علیه وآله به صورت مطلق ذکر شده است و حکم و قضاوتی که مورد تائید آنان نباشد محکوم به طاغوت می باشد.

منم;327766 نوشت:
قرائنی که در این آیه و آیات دیگر موجود است می‌رساند که اولوالأمر در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بوده و فرمانداران لشکری و کشوری اولوالأمر بودند که از طرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم اعزام شده بودند،

اولا: چند نمونه از این فرمانداران کشوری را در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معرفی نمائید؟

ثانیا: فرمانداران لشکری وجوب اطاعت مطلق ندارند تا مشمول آیۀ اولی الامر گردند؛ بلکه این افراد داخل در حکم آیه نمی باشند زیرا آنها را پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله انتخاب می نمودند واین افراد به جز امارت و سرپرستى سربازان خود، آنهم در يك واقعه‏اى خاص يعنى جنگى كه پيش آمده، كارى و پستى و مسئوليتى نداشته اند؛ لذا دایرۀ اطاعت آنها مقید است و نه مطلق و در عرض اطاعت رسول صلی الله علیه وآله. واین وجوب اطاعت مطلق جز با عصمت اولی الامر سازگاری نخواهد داشت که در تمام فقرات سخنان برقعی به فراموشی سپرده شده است.

ثالثا: اگر این اولی الامر فرمانداران لشکری بوده اند، یکی از مصداق بارز آن لشکر اسامه بوده است، ودر جریان تجهیز این سپاه می بینیم که ابوبکر و عمر و ... مامور به شرکت در این سپاه بودند، اما با این حال این افراد بعد از شرکت در سپاه از دستورات پیامبر صلی الله علیه وآله و فرمانده جیش تخلف ورزیده و به مدینه آمدند،که پیامبر صلی لله علیه وآله متخلفین را لعنت نمودند. و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اینکه اسامه امیر آنها بود خود را به امارت مردم رسانیدند؟!حال چگونه افرادی که خود از دستورات خدا و رسول صلی الله علیه وآله و امیر او تخلف می ورزند شانیت اولی الامر را دارا می باشند؟

موضوع قفل شده است