جمع بندی امام علی (ع) و قتل عثمان

تب‌های اولیه

15 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
امام علی (ع) و قتل عثمان

چرامالک اشتر علیه عثمان لشگر کشی کردوبا امام علی مشورتی دراین زمینه نکرد
چگونه حضرت علی رادرقتل عثمان شریک دانستند بیشتر توضیح دهید

برچسب: 

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد عماد

[TD][/TD]

سلام علیکم
حکام عثمان در شهرها و نواحی مختلف پا را از حدود شرع بیرون گذاشته بودند. از مصر، کوفه و ... گروهی برای اعتراض به حکام و فرمانداران عثمان به مدینه آمدند نه برای اعتراض به شخص عثمان. پس از آنکه عثمان سخنان آنان را شنید و بناشد به خواسته آنها توجه کند. از طرف عثمان یا منسوبان به عثمان نامه ای علیه معترضین کشف شد که منجر به بازگشت معترضین به مدینه و محاصره خانه عثمان شد. اگر چه در محاصره خانه عثمان مالک اشتر حضور داشت اما در قتل عثمان دخالتی نداشتو

شریک دانستن حضرت علی علیه السلام در خون عثمان تهمتی بود که خود تهمت زنندگان بیشتر در خون عثمان دخیل بودند. عایشه و طلحه و زبیر به خونخواهی عثمان خروج کردند. اما عایشه خود مردم را تحریک به قتل عثمان می کرد. طلحه و زبیر در محاصره حضور داشتند. و اگر نقشان از امثال مالک اشتر بیشتر بود. در حالیکه حضرت علی علیه السلام کوچکترین تقصیری در این قضیه نداشتند. معاویه نیز خون عثمان را دست آویز قرار داده بود.
به نظر می رسد همراهی امثال مالک اشتر و محمد بن ابوبکر باعث شده بود بهانه به دست دشمنان حضرت علی علیه السلام بیفتد و با آنکه خودشان در این مسئله مقصرتر بودند همراهی امثال مالک را دست اویزی برای اتهام خود قرار دهند و به این بهانه به جنگ علیه حضرت علی علیه السلام اقدام کنند

چرامالک اشتر علیه عثمان لشگر کشی کردوبا امام علی مشورتی دراین زمینه نکرد

حضور مالک در مدینه به دلیل اعتراض به عملکرد ولید بن مغیره در کوفه بود. بدیهی است برای هر اعتراضی نیاز نبود تا اصحاب حضرت علی علیه السلام از ایشان اجازه بگیرند. موضوع مالک این بود که هنگامی که گروه‌های معترض به اعمال عثمان و کارگزارانش، در مدینه جمع شدند، مالک اشتر رییس کوفیان بود؛ ولی وقتی کار به محاصره عثمان و تهدید به قتل کشید، مالک اشتر کناره گرفت. به تبع او، حکیم بن جبلة رییس بصریان نیز کنار کشید؛ ولی ابن عدیس و یارانش که مصری بودند، عثمان را محاصره کردند.(1)

بنابراین عثمان به قصد موضوع مهمی یعنی قتل عثمان در مدینه حاضر نشد تا بخواهد با امام علی علیه السلام مشورت کند چه بسا وقتی عکس العمل حضرت علی علیه السلام را دید خود را کنار کشید

1.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا،ج ۳، ص ۴۱۱

چرا عثمان را کشتن مگه چکار کرده بود

اشتباهات عثمان تا آنجاست که برخی از مورخین اهل سنت نتواستند آن را بیان کنند و تصمیم به کتثمان تاریخ گرفتند.

قد ذكرنا كثيرا من الأسباب التي ذكر قاتلوه انهم جعلوها ذريعه الى قتله، فأعرضنا عن ذكر كثير منها لعلل دعت الى الاعراض عنها.(1) 

ترجمه: بسيارى موجبات را كه قاتلان وى دستاويز كشتنش كردند ياد كرديم و بسيارى را نگفتيم، بجهاتى كه چشم پوشيدن از آن لازم مينمود.

واقعا چه چیزی باعث شده که طبری چنین جمله ای را نقل کند. به چه دلیل لازم بود از برخی کارهای عثمان که از دلایل قتل او بود باید چشم پوشی می شد؟ اگر طبری به دلیل تعصب خود نتوانسته آنها را بنویسد اما برخی دیگر از مورخین بیان کرده اند.

1. أبو جعفر محمد بن جرير الطبري (م 310)، تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، 1387/1967.،ج‏4،ص:366

 

آنچه طبری در این گزارش نتواسته به آن اشاره کند برخی دیگر از مورخین آورده اند که به نمونه ای از آنها اشاره می شود

یک:  قال له طلحة: إنّك قد أحدثت أحداثا لم يكن الناس يعهدونها: طلحه می گوید:بدعت‌هايي را گذاشتي که سابقه نداشت.(1)

دو:

أن الزبير كان يقول اقتلوه‏ فقد بدل‏ دينكم‏.(2) زبیر می گوید: بکشید اورا که دین شما تغییر داد.

سه. عبدالله بن مسعود خطاب به ولید بن عقبه می گوید:ما أرى صاحبكم إلّا و قد غيّر و بدّل،(3) ندیدم صاحب شما را (یعنی عثمان) که دين الهي را تغيير داد و تبديل کرد.

چهار: عمار بن یاسر در جنگ صفین خطبه ای خطاب به مردم شام خوانده و به تفصیل در این باره سخن می گوید. ایشان می فرماید:«اى بندگان خدا [با من‏] بر سر گروهى كه (به بيهوده) انتقامى مى‏ جويند و قصاصى مى‏ طلبند، پى‏ سپار شويد . آنان چنان كه خود ادّعا مى ‏كنند به خونخواهى كسى برخاسته ‏اند كه خود بر خويشتن ستم كرده و بر بندگان خدا، بر خلاف آنچه در كتاب خدا آمده، حكومت رانده است، او را نيكمردانى كشته‏ اند كه درازدستى را زشت مى‏ شمردند و خود به احسان و نكوكارى فرمان مى‏ دادند. اما اينان، كه در صورت آسايش و به سامان بودن كار دنياشان باكى ندارند كه اين دين (الاهى) متروك بماند و از ميان برود، (به ما) گويند: چرا وى را كشتيد؟ گوييم: براى نو آوريها و بدعتهاى بد او. گويند: او هرگز امر نوپديدى به بدعت نياورد. اين را از آن رو گويند كه او دست اينان را به دنيا گشاده داشت و مال و منالشان داد چندان كه در جهان مى‏ خورند و مى‏ چرند و اگر كوهها بر سر ايشان فرو ريزد پروايى ندارند. به خدا سوگند، نپندارم كه ايشان به خونخواهى او برخاسته باشند زيرا خود نيك مى‏دانند كه او به راستى ستمگر بود، ولى اين گروه طعم دنياخوارگى را چشيده ‏اند و آن را خوش داشته و گوارا يافته‏ اند و دانسته و دريافته‏ اند كه اگر [صاحب راستين‏] حق آنان را به فرمانبردارى‏ وا دارد، ميان ايشان و سفره گسترده شادخوارى دنيا كه [از آن مى‏خورند] و مرتع جهان كه در آن مى‏چرند مانعى ايجاد خواهد كرد. چون اين گروه را پيش از اين سابقه‏اى در اسلام نبوده است كه به سبب آن (تقدّم) شايسته فرمانروايى و سزاوار حكمرانى باشند. پيروان خود را بدين سخن فريفتند كه گفتند: «پيشواى ما مظلومانه كشته شد» تا خود بدين دستاويز، حاكم زورگوى و شهريار مردم شوند.
اين نيرنگ آنان را بدينجا كشانده كه مى‏ بينيد، و اگر نه اين مى‏ بود  (و چنين نيرنگى نمى‏ پرداختند و اين دستاويز را نمى‏ ساختند) حتى دو تن  نيز با ايشان بيعت و همدستى نمى‏ كردند. بار الها، اگر ما را پيروزى و ياورى دهى تو همواره پيروزى بخش و ياور ما بوده ‏اى و اگر كار (دنيا) را بديشان سپارى، به خاطر حوادث رنجبارى كه آنان براى بندگانت آفريده اند، شكنجه دردناكى (در دنيا و آخرت) براى ايشان بيندوز.»(4)

1. بلاذری (م 279)، انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417، ج5، ص533

2. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، انتشارات کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی، قم، 1404ق، اول، ج9، ص36

3. بلاذری، پیشین، ج5، ص524

4.  ابن مزاحم منقری(م212)وقعة صفين، تحقيق عبد السلام محمد هارون، القاهرة، المؤسسة العربية الحديثة، الطبعة الثانية، 1382، افست قم، منشورات مكتبة المرعشى النجفى، 1404، ص319

اینا که گفتین کلیه! چه کارهایی انجام داده بود. مصداق؟

به مروان بن حکم اختیارات زیادی در حکومت خود داد

حارث بن حکم دامادش بر بازار مدینه مسلط کرد که به زور برای خودش از کسبه بازار مالیات می گرفت

معاویه را بر شام ابقاء نمود

عبدالله بن ابی سرح را والی مصر کرد وی کسی بود که در زمان پیامبرصلی الله علیه واله به ظاهر اسلام آورد و بعد مرتد شد و به مکه فرار کرد و به دروغ گفت من هر چه می گفتم پیامبر صلی الله علیه واله موافقت می کرد ودر قرآن می نوشت. پیامبر صلی الله علیه واله خون وی در فتح مکه هدر اعلام کرد.

والی دیگر عثمان، برادر مادریش ولید بود. وی همان کسی است که برای جمع آوری زکات به قبیله بنی مصطلق رفت ولی ترسید و برگشت و گفت قصد داشتند مرا بکشند. و که آیه 5 سوره حجرات مبنی بر تبین در مورد خبر انسان فاسق نازل شد

و این انتصاب های اشتباه که باعث شد مردم شهرها علیه حکام به وی شکایت ببرند و عثمان به جای برکناری آنها شکایت کننده را مجازات کند

علامه عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1392ش، چاپ پنجم،  ج2، ص431

 

ولید در زمان عثمان چه کار کرده بود؟

ولید در زمان حکومتش بر کوفه، مردی یهودی به نام «بطرونی» را که در شعبده و سخر و جادو دوست داشت به کوفه آورد تا تردستی ها و شیرین کاری های خود رد در مسجد کوفه اجرا کند و هنر خویش را در معرض تماشای ولید و اطرافیانش قرار دهد. او کارهایی انجام داد. یکی از مسلمانان به نام جندب معترض شده و شبعده باز را کشت. ولید از این عمل جندب سخت خشمگین شد و فرمان داد او را به قتل برسانند اما فامیل او به حمایتش برخاستند و ناچار ولید فرمان داد اورا حبس کنند.

یکی دیگر از جریان های ولید ابن بود که صدهزار درهم از بیت المال برداشت. ابن مسعود که خزانه دار بیت المال بود از او خواست که آن مبلغ را بیت المال برگرداند و او بر نگرداند. ابن مسعود این جریان را به عثمان گزارش داد عثمان به او نوشت تو خزانه دار ماهستی. اگر پولی از بیت المال برداشتید نباید حرفی بزنی. ابن مسعود هم در مسجد کوفه در مقابل مسلمانان گفت:«من فکر می کردم خازن شمایم نمی دانستم خادم بنی امیه هستم» آنگاه کلیدها را انداخت. ولید او را به مدینه فرستاد و عثمان دستور داد او را تنبیه کنند. غلامش یحموم او را بلند کرد و محکم به زمین زد در نتیجه این کار ابن مسعود مریض و زمنیگیر شد و دو سال در خانه ماند تا مرد. در این دوسال عثمان سهم او را از بیت المال قطع کرد.

عسکری، همان، ص432
 

یکی دیگر از کارهای ولید ابن بود که ندیمی نصرانی به نام ابوزبید داشت که ولید او را خانه که ملک عقیل بن ابی طالب بود منزل داد و آن را به او بخشید. ابوزبید شبها با ولید میگساری می کرد و در حال مستی از مسجد عبور می کرد. مردم به میگساری ولید پی بردند او یک روز صبح با حال مستی و در نماز صبح را چهار رکعت خواند . مردم به عثمان خبر دادند عثمان از کوره در رفته آنها را تهدید کرد. آنها نزد عایشه رفتند عایشه که خود با عثمان اختلاف پیدا کرده بود سر وصدایش در آمد و از حجره اش سر به مسجد پیامبر صلی الله علیه واله نمود و با بر عثمان بانگ زد:«حدود شرعی را بلا اجرا گذاشته و گواهان را مورد اهانت قرار داده ای؟»

در عین حال کسی اقدامی نکرد. تنها حضرت علی علیه السلام به عثمان فشار اورد تا ولید را حد شرب خمر بزند عثمان مجبور شد ولید را احضار کند.لباس پشمی کلفتی مثل نمد تنش کرد(تا تازیانه بدنش را نیازارد) و با تهدید گفت هر کس می خواهد برود و او را حد بزند.

در نتیجه کسی حاضر نشد حد را بر او جاری کند حضرت امیر جلو رفت و تازیانه را کشید . ولید این طرف و آن طرف دوید حضرت امیر بلندش کرد بر زمین زد و حد را بر او جاری کرد و و فرمود بگذار تا قریش مرا جلاد خود حساب کند.

عسکری، همان، ص433

مدیر ارجاع سوالات چرا پرسش باموضوع حجاب رادرپست های من قرارندادید؟

جمع بندی:

پرسش:

چرا مالک اشتر علیه عثمان لشگر کشی کرد وبا امام علی (علیه السلام) مشورتی دراین زمینه نکرد؟ چرا عثمان را کشتند؟ چگونه حضرت علی(علیه السلام) رادرقتل عثمان شریک دانستند؟

پاسخ:

حضور مالک در مدینه به دلیل اعتراض به عملکرد «ولید بن مغیره» در کوفه بود. بدیهی است برای هر اعتراضی نیاز نبود تا اصحاب حضرت علی (علیه السلام) از ایشان اجازه بگیرند. هنگامی که گروه‌های معترض به اعمال عثمان و کارگزارانش، در مدینه جمع شدند، مالک اشتر رییس کوفیان بود؛ ولی وقتی کار به محاصره عثمان و تهدید به قتل کشید، مالک اشتر کناره گرفت. به تبع او، «حکیم بن جبلة» رییس بصریان نیز کنار کشید؛ ولی «ابن عدیس» و یارانش که مصری بودند، عثمان را محاصره کردند.(1)

بنابراین مالک اشتر به قصد موضوع مهمی یعنی قتل عثمان در مدینه حاضر نشد تا بخواهد با امام علی (علیه السلام) مشورت کند چه بسا وقتی عکس العمل حضرت علی (علیه السلام) را دید خود را کنار کشید.

اشتباهات عثمان تا آنجاست که برخی از مورخین اهل سنت نتواستند آن را بیان کنند و تصمیم به کثمان تاریخ گرفتند

طبری می گوید: قد ذكرنا كثيرا من الأسباب التي ذكر قاتلوه انهم جعلوها ذريعه الى قتله، فأعرضنا عن ذكر كثير منها لعلل دعت الى الاعراض عنها.(2)

ترجمه: بسيارى موجبات را كه قاتلان وى دستاويز كشتنش كردند ياد كرديم و بسيارى را نگفتيم، بجهاتى كه چشم پوشيدن از آن لازم مينمود.

واقعا چه چیزی باعث شده که طبری چنین جمله ای را نقل کند. به چه دلیل لازم بود از برخی کارهای عثمان که از دلایل قتل او بود باید چشم پوشی می شد؟

آنچه طبری در این گزارش نتواسته به آن اشاره کند برخی دیگر از مورخین آورده اند که به نمونه ای از آنها اشاره می شود.

یک:  قال له طلحة: إنّك قد أحدثت أحداثا لم يكن الناس يعهدونها: طلحه می گوید: بدعت‌هايي را گذاشتي که سابقه نداشت.(3)

دو:أن الزبير كان يقول اقتلوه‏ فقد بدل‏ دينكم‏.(4) زبیر می گوید: بکشید اورا که دین شما تغییر داد.

سه. عبدالله بن مسعود خطاب به ولید بن عقبه می گوید:ما أرى صاحبكم إلّا و قد غيّر و بدّل،(5) ندیدم صاحب شما را (یعنی عثمان) که دين الهي را تغيير داد و تبديل کرد.

چهار: عمار بن یاسر در جنگ صفین خطبه ای خطاب به مردم شام خوانده و به تفصیل در این باره سخن می گوید. ایشان می فرماید:«اى بندگان خدا [با من‏] بر سر گروهى كه (به بيهوده) انتقامى مى‏ جويند و قصاصى مى‏ طلبند، پى‏ سپار شويد . آنان چنان كه خود ادّعا مى ‏كنند به خونخواهى كسى برخاسته ‏اند كه خود بر خويشتن ستم كرده و بر بندگان خدا، بر خلاف آنچه در كتاب خدا آمده، حكومت رانده است، او را نيكمردانى كشته‏ اند كه درازدستى را زشت مى‏ شمردند و خود به احسان و نكوكارى فرمان مى‏ دادند. اما اينان، كه در صورت آسايش و به سامان بودن كار دنياشان باكى ندارند كه اين دين (الاهى) متروك بماند و از ميان برود، (به ما) گويند: چرا وى را كشتيد؟ گوييم: براى نو آوريها و بدعتهاى بد او. گويند: او هرگز امر نوپديدى به بدعت نياورد. اين را از آن رو گويند كه او دست اينان را به دنيا گشاده داشت و مال و منالشان داد چندان كه در جهان مى‏ خورند و مى‏ چرند و اگر كوهها بر سر ايشان فرو ريزد پروايى ندارند. به خدا سوگند، نپندارم كه ايشان به خونخواهى او برخاسته باشند زيرا خود نيك مى‏دانند كه او به راستى ستمگر بود، ولى اين گروه طعم دنياخوارگى را چشيده ‏اند و آن را خوش داشته و گوارا يافته‏ اند و دانسته و دريافته‏ اند كه اگر [صاحب راستين‏] حق آنان را به فرمانبردارى‏ وا دارد، ميان ايشان و سفره گسترده شادخوارى دنيا كه [از آن مى‏خورند] و مرتع جهان كه در آن مى‏چرند مانعى ايجاد خواهد كرد. چون اين گروه را پيش از اين سابقه‏ اى در اسلام نبوده است كه به سبب آن (تقدّم) شايسته فرمانروايى و سزاوار حكمرانى باشند. پيروان خود را بدين سخن فريفتند كه گفتند: «پيشواى ما مظلومانه كشته شد» تا خود بدين دستاويز، حاكم زورگوى و شهريار مردم شوند.
اين نيرنگ آنان را بدينجا كشانده كه مى‏ بينيد، و اگر نه اين مى‏ بود  (و چنين نيرنگى نمى‏ پرداختند و اين دستاويز را نمى‏ ساختند) حتى دو تن  نيز با ايشان بيعت و همدستى نمى‏ كردند. بار الها، اگر ما را پيروزى و ياورى دهى تو همواره پيروزى بخش و ياور ما بوده ‏اى و اگر كار (دنيا) را بديشان سپارى، به خاطر حوادث رنجبارى كه آنان براى بندگانت آفريده اند، شكنجه دردناكى (در دنيا و آخرت) براى ايشان بيندوز.»(6)

به مروان بن حکم اختیارات زیادی در حکومت خود داد. حارث بن حکم دامادش بر بازار مدینه مسلط کرد که به زور برای خودش از کسبه بازار مالیات می گرفت. معاویه را بر شام ابقاء نمود. «عبدالله بن ابی سرح» را والی مصر کرد وی کسی بود که در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ظاهر اسلام آورد و بعد مرتد شد و به مکه فرار کرد و به دروغ گفت من هر چه می گفتم پیامبر (صلی الله علیه وآله) موافقت می کرد ودر قرآن می نوشت. پیامبر (صلی الله علیه وآله) خون وی در فتح مکه هدر اعلام کرد.والی دیگر عثمان، برادر مادریش ولید بود. وی همان کسی است که برای جمع آوری زکات به قبیله «بنی مصطلق »رفت ولی ترسید و برگشت و گفت قصد داشتند مرا بکشند. و که آیه 5 سوره حجرات مبنی بر تبین در مورد خبر انسان فاسق نازل شد.(7)

و این انتصاب های اشتباه که باعث شد مردم شهرها علیه حکام به وی شکایت ببرند و عثمان به جای برکناری آنها شکایت کننده را مجازات کند.

ولید در زمان حکومتش بر کوفه، مردی یهودی به نام «بطرونی» را که در شعبده و سحر و جادو دست داشت به کوفه آورد تا تردستی ها و شیرین کاری های خود رد در مسجد کوفه اجرا کند و هنر خویش را در معرض تماشای ولید و اطرافیانش قرار دهد. او کارهایی انجام داد. یکی از مسلمانان به نام «جندب» معترض شده و شبعده باز را کشت. ولید از این عمل جندب سخت خشمگین شد و فرمان داد او را به قتل برسانند اما فامیل او به حمایتش برخاستند و ناچار ولید فرمان داد اورا حبس کنند.

یکی دیگر از جریان های ولید ابن بود که صدهزار درهم از بیت المال برداشت. ابن مسعود که خزانه دار بیت المال بود از او خواست که آن مبلغ را به بیت المال برگرداند و او بر نگرداند. ابن مسعود این جریان را به عثمان گزارش داد عثمان به او نوشت تو خزانه دار ماهستی. اگر پولی از بیت المال بر داشتیم نباید حرفی بزنی. ابن مسعود هم در مسجد کوفه در مقابل مسلمانان گفت:«من فکر می کردم خازن شمایم نمی دانستم خادم بنی امیه هستم» آنگاه کلیدها را انداخت. ولید او را به مدینه فرستاد و عثمان دستور داد او را تنبیه کنند. غلامش «یحموم» او را بلند کرد و محکم به زمین زد در نتیجه این کار ابن مسعود مریض و زمنیگیر شد و دو سال در خانه ماند تا مرد. در این دوسال عثمان سهم او را از بیت المال قطع کرد.(8)

یکی دیگر از کارهای ولید ابن بود که ندیمی نصرانی به نام «ابوزبید» داشت که ولید او را خانه ای که ملک عقیل بن ابی طالب بود منزل داد و آن را به او بخشید. ابوزبید شبها با ولید میگساری می کرد و در حال مستی از مسجد عبور می کرد. مردم به میگساری ولید پی بردند او یک روز صبح با حال مستی در مسجد حاضر شده و در نماز صبح را چهار رکعت خواند . مردم به عثمان خبر دادند عثمان از کوره در رفته آنها را تهدید کرد. آنها نزد عایشه رفتند عایشه که خود با عثمان اختلاف پیدا کرده بود سر وصدایش در آمد و از حجره اش سر به مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمود و خطاب به عثمان گفت:«حدود شرعی را بلا اجرا گذاشته و گواهان را مورد اهانت قرار داده ای؟

در عین حال کسی اقدامی نکرد. تنها حضرت علی (علیه السلام) به عثمان فشار آورد تا ولید را حد شرب خمر بزند عثمان مجبور شد ولید را احضار کند.لباس پشمی کلفتی مثل نمد تنش کرد(تا تازیانه بدنش را نیازارد) و با تهدید گفت هر کس می خواهد برود و او را حد بزند.

در نتیجه کسی حاضر نشد حد را بر او جاری کند حضرت علی(علیه السلام) جلو رفت و تازیانه را کشید . ولید این طرف و آن طرف دوید حضرت امیر(علیه السلام) بلندش کرد بر زمین زد و حد را بر او جاری کرد و و فرمود بگذار تا قریش مرا جلاد خود حساب کند.(9)

اما کسانی که خود در قتل عثمان نقش داشتند به بهانه خوانخواهی از عثمان علیه حضرت علی(علیه السلام) لشکر کشی کردند. عایشه، طلحه، زبیر، معاویه و عمروعاص هم کدام به نوعی در قتل عثمان دخالت داشتند. عایشه خود دستور قتل عثمان را داد، وی گفت:«ا اقتلوا نعثلا فقد كفر »  این نعثل را بکشید که کافر شده است. اما همین افراد در یک چرخش 180 درجه ای، به بهانه انتقام از خون عثمان، بر ضد حضرت علی(علیه السلام) شورش به پا کردند. راز این امر در کلام مروان بن حکم نهفته است. وقتی وی به امام سجاد (علیه السلام) در این باره گفت:

«ما كان أحد أكفّ عن صاحبنا من صاحبكم. قال: فلم تشتمونه على المنابر؟!! قال: لا يستقيم لنا هذا إلا بهذا»(10)

ترجمه: کسی نبود که مانند صاحب شما (یعنی حضرت علی (علیه السلام))از صاحب ما (یعنی عثمان) دفاع کند ؛ امام سجاد (علیه السلام) پاسخ داد : پس چرا او را بر روی منبر ها لعن می کنید ؟ گفت : کار ما جز با این کار برجا نمی ماند .

بنابراین اتهام دخالت حضرت علی(علیه السلام) در خون عثمان، به هیچ وجه صحیح نیست و کسانی که چنین اتهامی می زدند خود به نوعی در خون عثمان مقصر بودند. آنان برای رسیدن به اهداف شوم سیاسی خود به حضرت علی(علیه السلام) چنین اتهامی می زدند با آنکه می دانستند ایشان دخالت نداشته است.

منابع:

1.طبري (م 310)، تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، 1387/1967.،ج‏4، ص377

2. همان، ص:366

3. بلاذری (م 279)، انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417، ج5، ص533

4. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، انتشارات کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی، قم، 1404ق، اول، ج9، ص36

5. بلاذری، پیشین، ج5، ص524

6.  ابن مزاحم منقری(م212)وقعة صفين، تحقيق عبد السلام محمد هارون، القاهرة، المؤسسة العربية الحديثة، الطبعة الثانية، 1382، افست قم، منشورات مكتبة المرعشى النجفى، 1404، ص319

7. علامه عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1392ش، چاپ پنجم،  ج2، ص431

8.  همان، ص432

9.عسکری، همان، ص433

10. بلاذری، پیشین، ج2، ص184

موضوع قفل شده است