جمع بندی چگونه از خودکشی فردی مهم در زندگی ام جلوگیری کنم؟

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چگونه از خودکشی فردی مهم در زندگی ام جلوگیری کنم؟

با سلام و عرض ادب و احترام،
میخواستم ازتون کمک بخوام در مورد کسی که به او علاقه دارم. شاید در این سن منطقی نباشه که کسی به دیگری علاقه مند شود ولی کاریه که شده. من چند چند سالی هست که نسبت به دختر عمه خود علاقه مندی دارم و او نیز از این موضوع آگاهی دارد. ولی مشکل اینجاست که چند ماهی میشه که او به فکر خودکشی هست و چند روز پیش این موضوع رو با من در میون گذاشت و باعث رنجش من شد.
من دوست ندارم او و هرکس دیگری به این عمل نادرست دست بزنه. پس به همین خواطر میخوام از شما عزیزان کمک بخوام.

به گفته خودش از موضوعات زیادی ناراحته و رنج میبره و به تازگی قطع ارتباطش با دوست صمیمیش باعث تشدید افسردگیش شده.چیزای دیگه ای هم هست که هنوز به من نگفته ولی عاجزانه از شما میخوام به کمکم برسید. هرچه سریع تر بهتر چون خودتونم بهتر میدونید مسئله مسئله مرگ و زنگیه!

اگه توضیحات بیشتری لازم بود از طریق جیمیلم اطلاع بدید.
با ارادت تمام: سرباز خط انقلاب (علی)

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"]
[/TD]
کارشناس بحث: استاد امیـد

[TD][/TD]

[/TABLE]

☆سرباز خط ولایت☆;1020980 نوشت:
با سلام و عرض ادب و احترام،
میخواستم ازتون کمک بخوام در مورد کسی که به او علاقه دارم. شاید در این سن منطقی نباشه که کسی به دیگری علاقه مند شود ولی کاریه که شده. من چند چند سالی هست که نسبت به دختر عمه خود علاقه مندی دارم و او نیز از این موضوع آگاهی دارد. ولی مشکل اینجاست که چند ماهی میشه که او به فکر خودکشی هست و چند روز پیش این موضوع رو با من در میون گذاشت و باعث رنجش من شد.
من دوست ندارم او و هرکس دیگری به این عمل نادرست دست بزنه. پس به همین خواطر میخوام از شما عزیزان کمک بخوام.

به گفته خودش از موضوعات زیادی ناراحته و رنج میبره و به تازگی قطع ارتباطش با دوست صمیمیش باعث تشدید افسردگیش شده.چیزای دیگه ای هم هست که هنوز به من نگفته ولی عاجزانه از شما میخوام به کمکم برسید. هرچه سریع تر بهتر چون خودتونم بهتر میدونید مسئله مسئله مرگ و زنگیه!

اگه توضیحات بیشتری لازم بود از طریق جیمیلم اطلاع بدید.

سلام

دوست عزیز

می دانم که مسأله خودکشیِ یک انسان، استرسِ زیادی به اطرافیانش وارد می کند و آزاردهنده است. لطفا به سؤالاتِ من در همین سایت پاسخ دهید. زیرا ما در این سایت، مُجاز به ارائه مشاوره هستیم.
ابتدا بگویید که شما و دختر عمه تان چند سال دارید؟ تحصیلات شما و تحصیلات دختر عمه تان چقدر است؟

سپس این سؤالات که مربوط به یک پرسشنامه بسیار معتبر است را به دخترعمه تان بدهید تا خودش (بدون مشورت با شما یا دیگران) به آنها پاسخ دهد. تأکید می کنم که دخترعمه تان باید خودش بدون مشورت با دیگران به سؤالاتِ زیر پاسخ دهد:

لطفا پرسشنامه زیر را به دقت بخوانید و به 20 مادّه آن پاسخ داده و نتیجه را برای من به صورت پیام خصوصی ارسال نمایید:

سن: ...............تحصیلات:........................................
سابقه بیماری جسمی و روانشناختی:
تاریخ شروع مشکل (به صورت تقریبی):
مصرف دارو و نوع دارو:

این پرسشنامه حاوی 20 گروه جمله است. لطفاً هر گروه از جملات را به دقت بخوانید، سپس در هر گروه از جملات جمله ای را انتخاب کنید که بهتر از همه، گویای احساسات شما طی دو هفته گذشته تا همین امروز است. اگر به نظرتان می رسد که در یک گروه از جملات، چند جمله به یک اندازه در مورد شما صدق می کند، جمله ای را که از همه بالاتر است، انتخاب کنید. این قاعده شامل همه گروه جملات، مثلاً جمله شماره 16 (در مورد تغییر الگوی خواب) و شماره 18 (در مورد تغییر اشتها) نیز می شود. دقت کنید که در هیچ یک از گروه جملات، بیشتر از یک جمله را انتخاب نکنید:

1) غمگینی
الف) غمگین نبودم.
ب) بیشتر وقت ها غمگین بودم.
ج) همیشه غمگین بودم.
د) به قدری غمگین بودم که نمی توانستم آن را تحمل کنم.

2) بدبینی
الف) نسبت به آینده دلسرد نبودم.
ب) بیشتر نسبت به گذشته ام، حسرت میخوردم تا اینکه نگران آینده ام باشم.
ج) انتظار نداشتم اوضاع بر وفق مرادم باشد.
د) احساس میکردم، آینده ام امیدوار کننده نیست و فقط اوضاع بدتر می شود.

3) احساس شکست
الف) احساس شکست نمی کردم.
ب) احساس میکردم، بیش از آنچه که باید، در زندگی شکست خورده ام.
ج) وقتی به گذشته نگاه میکردم، شکستهای زیادی را می دیدم.
د) خود را انسانی کاملا شکست خورده می دیدم.

4) لذت نبردن (نارضایتی)
الف) مانند گذشته از زندگیم لذت می بردم.
ب) مانند گذشته از زندگیم لذت نمی بردم.
ج) خیلی کم از چیزهای که قبلا برایم لذت بخش بود، لذت می بردم.
د) اصلاً نمی توانستم از چیزهایی که قبلاً برایم لذت بخش بودند، لذتی ببرم.

5) احساس گناه
الف) احساس گناه خاصی نداشتم.
ب) در مورد بیشتر چیزهای که انجام داده بودم، احساس گناه می کردم.
ج) اغلب اوقات کاملاً احساس گناه می کردم.
د) همیشه احساس گناه می کردم.

6) انتظار تنبیه
الف) احساس نمیکردم که دارم تنبیه می شوم.
ب) احساس میکردم که ممکن است به دلایلی، تنبیه شوم.
ج) انتظار داشتم به دلایلی تنبیه شوم.
د) احساس میکردم که دارم تنبیه می شوم.

7) دوست نداشتن خود
الف) همان احساسی را در مورد خودم داشتم، که همیشه داشته ام.
ب) اعتماد به نفسم را از دست داده بودم.
ج) از خودم مأیوس و ناامید شده بودم.
د) از خودم بدم می آمد.

Dirol خودسرزنشی
الف) بیش از حد معمول، از خودم انتقاد نمی کردم.
ب) بیش از همیشه از خودم انتقاد می کردم (خودم را سرزنش می کردم).
ج) به خاطر تمام اشتباهاتم خودم را سرزنش می کردم.
د) خودم را برای هر چیز بدی که اتفاق می افتاد، مقصر می دانستم.

9) افکار خودکشی
الف) هیچ فکری در مورد آسیب زدن به خودم نداشتم.
ب) به آسیب زدن به خودم فکر میکردم، اما به آن ها عمل نمی کردم.
ج) دلم می خواست خودم را بکشم.
د) اگر امکان داشت، خودم را می کشتم.

10) گریه کردن
الف) بیش از حد معمول، گریه نمی کردم.
ب) بیش از حد معمول، گریه می کردم.
ج) به خاطر هر چیز کوچکی گریه می کردم.
د) دلم می خواست گریه کنم؛ اما نمی توانستم.

11) بی قراری
الف) بیش ازحد معمول، بی قرار و آشفته نبودم.
ب) بیش ازحد معمول، احساس بی قراری می کردم.
ج) به قدری بی قرار و آشفته بودم که برایم سخت بود، آرام بگیرم.
د) به قدری بی قرار و ناآرام بودم که باید دائماً یا حرکت می کردم یا خودم را به کاری مشغول می کردم.

12) کناره گیری اجتماعی
الف) علاقه ام را به سایر آدمها یا فعالیتها از دست نداده بودم.
ب) در مقایسه با قبل، کمتر به سایر آدمها یا چیزها علاقه مند بودم.
ج) بیشترِ علاقه ام را نسبت به سایر آدمها یا چیزها از دست داده بودم.
د) اینکه بتوانم به چیزی یا کسی علاقه مند شوم، برایم کار دشواری شده بود.

13) بی تصمیمی
الف) تقریباً به خوبی گذشته تصمیم گیری می کردم.
ب) احساس می کردم تصمیم گیری برایم سخت تر از گذشته است.
ج) نسبت به گذشته، در تصمیم گیری با مشکلات بیشتری روبه رو بودم.
د) درگرفتن هر نوع تصمیمی (در ارتباط با هر چیزی) مشکل داشتم.

14) بی ارزشی
الف) احساس بی ارزشی نمی کردم.
ب) خودم را به اندازه گذشته ارزشمند و مفید نمی دیدم.
ج) احساس می کردم در مقایسه با سایر آدمها کم ارزش تر هستم.
د) بی نهایت احساس بی ارزشی می کردم.

15) از دست دادن انرژی
الف) به اندازه گذشته انرژی داشتم.
ب) به اندازه گذشته انرژی نداشتم.
ج) به اندازه ای که بتوانم خیلی کار کنم، انرژی نداشتم.
د) به قدری بی انرژی بودم که نمی توانستم هیچ کاری انجام دهم.

16) تغییر در الگوی خواب
الف) هیچ تغییری در خوابیدنم بوجود نیامده بود.
ب) کمی بیشتر از حد معمول می خوابیدم.
ج) تا حدودی کمتر از حد معمول می خوابیدم.
د) خیلی بیشتر از حد معمول می خوابیدم.
ه) خیلی کمتر از حد معمول می خوابیدم.
و) بیشتر اوقات روز را می خوابیدم.
ز) صبح ها یک الی دو ساعت زودتر از خواب بیدار می شدم و دیگر نمی توانستم بخوابم.

17) زودرنجی (تحریک پذیری)
الف) بیشتر از حد معمول تحریک پذیر و زودرنج نبودم.
ب) بیشتر از حد معمول تحریک پذیر و زودرنج بودم.
ج) خیلی بیشتر از حد معمول تحریک پذیر و زودرنج شده بودم.
د) تقریبا همیشه تحریک پذیر و زودرنج بودم.

18) تغییر در اشتها
الف) هیچ تغییری در اشتهایم بوجود نیامده بود.
ب) اشتهایم تا حدودی کمتر از حد معمول بود.
ج) اشتهایم تا حدودی بیشتر از حد معمول بود.
د) اشتهایم خیلی کمتر از گذشته بود.
و) اشتهایم خیلی بیشتر از گذشته بود.
ز) اصلاً اشتها نداشتم.
ح) میل زیادی (ولع) به غذا داشتم.

19) اشکال در تمرکز
الف) می توانستمم به خوبی گذشته تمرکز داشته باشد.
ب) نمی توانستم به خوبی گذشته تمرکز داشته باشم.
ج) برایم خیلی سخت بود که برای مدت طولانی روی چیزی تمرکز کنم.
د) احساس میکنم نمی توانستم روی هیچ چیزی تمرکز کنم.

20) خستگی پذیری
الف) بیش از حد معمول خسته یا کسل نبودم.
ب) به آسانی و بیش از حد معمول، احساس خستگی و کسالت می کردم.
ج) به قدری خسته یا کسل می شدم که نمی توانستم بسیاری از کارهای معمولی را انجام دهم.
د) به قدری خسته یا کسل می شدم که نمی توانستم هیچکدام از کارهایی را که قبلاً می کردم، انجام دهم.

نکته: شاید از سؤال درباره خواب (16)، اشتها (18) تعجّب کرده و ناراحت شده باشید. اما باید بدانید که سؤالاتِ فوق، مربوط به یکی از معتبرترین پرسشنامه های روانشناختی می باشد که در همه دنیا برای تشخیصِ یکی از مشکلات روانشناختی به کار می رود. پس از ارسالِ پاسخ های پرسشنامه به صورت مفصّل در مورد آن توضیح خواهم داد.

☆سرباز خط ولایت☆;1020980 نوشت:
با سلام و عرض ادب و احترام،
میخواستم ازتون کمک بخوام در مورد کسی که به او علاقه دارم. شاید در این سن منطقی نباشه که کسی به دیگری علاقه مند شود ولی کاریه که شده. من چند چند سالی هست که نسبت به دختر عمه خود علاقه مندی دارم و او نیز از این موضوع آگاهی دارد. ولی مشکل اینجاست که چند ماهی میشه که او به فکر خودکشی هست و چند روز پیش این موضوع رو با من در میون گذاشت و باعث رنجش من شد.
من دوست ندارم او و هرکس دیگری به این عمل نادرست دست بزنه. پس به همین خواطر میخوام از شما عزیزان کمک بخوام.

به گفته خودش از موضوعات زیادی ناراحته و رنج میبره و به تازگی قطع ارتباطش با دوست صمیمیش باعث تشدید افسردگیش شده.چیزای دیگه ای هم هست که هنوز به من نگفته ولی عاجزانه از شما میخوام به کمکم برسید. هرچه سریع تر بهتر چون خودتونم بهتر میدونید مسئله مسئله مرگ و زنگیه!

با ارادت تمام: سرباز خط انقلاب (علی)

با سلام

وقت سحر، هزار بار صلوات بخوان و بعد این دعای شریفه (یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ) تو فصل هفتم مفاتیح هست رو بخون و در آخر (با خشوع و گریه) از خداوند بخواه که اون شخص رو مورد رحمت و هدایتش قرار بده و از این افکار و مشکلات خلاصی ببخشه!

در ضمن بنده قصدم دخالت در حوزه مشاوره ای کارشناس سایت نیست. بنده کمکی که خود این آقا میتوانند انجام دهند را توصیه کردم

سلام ممنون از شپا این روش رو امتحان می کنم. سن من اواخر 17 ساله و ایشون دقیقا یکسال از من کوچیکتره. من سال اول دوره دوم متوسطه هستم و طبق اینکه گفتم یه سال از من کوچیکتره میشه سال آخر دوره اول متوسطه.
یه سوال داشتم بنظر شما موضوع رو برای خانواده هامون مطرح کنم یا نه؟ چون دیر یا زود باید موضوع این حس دوطرفه رو بدونن. در این صورت راحت تر میتونم باهاش در ارتباط باشم و بهش کنم.

سلام ممنون از شپا این روش رو امتحان می کنم. سن من اواخر 17 ساله و ایشون دقیقا یکسال از من کوچیکتره. من سال اول دوره دوم متوسطه هستم و طبق اینکه گفتم یه سال از من کوچیکتره میشه سال آخر دوره اول متوسطه.
یه سوال داشتم بنظر شما موضوع رو برای خانواده هامون مطرح کنم یا نه؟ چون دیر یا زود باید موضوع این حس دوطرفه رو بدونن. در این صورت راحت تر میتونم باهاش در ارتباط باشم و بهش کنم.

☆سرباز خط ولایت☆;1021069 نوشت:
سن من اواخر 17 ساله و ایشون دقیقا یکسال از من کوچیکتره. من سال اول دوره دوم متوسطه هستم و طبق اینکه گفتم یه سال از من کوچیکتره میشه سال آخر دوره اول متوسطه.
یه سوال داشتم بنظر شما موضوع رو برای خانواده هامون مطرح کنم یا نه؟ چون دیر یا زود باید موضوع این حس دوطرفه رو بدونن. در این صورت راحت تر میتونم باهاش در ارتباط باشم و بهش کنم.

بنده هم نظر خودمو میگم.

براساس اظهارات خود شما، شما فردی مذهبی و اهل ولایت هستید! در حالیکه آن دختر خانم در فکر خودکشی است که این چه بسا نشانه ضعف ایمان و ناامیدی از خداوند باشد!
و خود این میتواند نشانگر تفاوت نگرشهای شما در دین و سایر مسائل باشد لذا نباید فقط براساس احساسات این رابطه را پیش برد!

اگر الان این ارتباط فاش شود و شما هم فقط بگویید ارتباط داریم و رابطه مان ربطی به ازدواج و ... ندارد، شاید خانواده ها جویا و کنجکاو شوند که چی شده و...

اگر مشکلات وی به خانواده اش مرتبط باشد چه بسا مطلع کردن خانواده اش کار درستی نباشد!

بهتره طوری باهاش صحبت کنید تا مشکلاتش رو راحت تر با شما در جریان بذاره و .. بالاخره شما خدا و قرآن و مرام و معرفت حالیتون میشه! تا مشکلاتش رو ندونیم چطور کمکش کنیم؟!!!

اگر مشکلاتش هم خصوصی یا زنانه هست و نمیخواهد به شما بگوید از وی بخواهید از مشاوره حضوری یا تلفنی یا حتی اینترنتی تو سایتها مثل همین سایت و... کمک بگیرد و بدون اینکه شناخته شود مشکلش را بیان کند!

در ضمن اگر هم خدای ناکرده با کسی رابطه دوستی داشته و افسردگیش به این دلیل است و... اولا نباید خودمان را پاک و بیگناه فرض کنیم ثانیا داستان کسانی مانند نصوح رو بیاد بیاوریم که با توبه، نزد خدا عزیز شدند!


☆سرباز خط ولایت☆;1021069 نوشت:
سن من اواخر 17 ساله و ایشون دقیقا یکسال از من کوچیکتره. من سال اول دوره دوم متوسطه هستم و طبق اینکه گفتم یه سال از من کوچیکتره میشه سال آخر دوره اول متوسطه.
یه سوال داشتم بنظر شما موضوع رو برای خانواده هامون مطرح کنم یا نه؟ چون دیر یا زود باید موضوع این حس دوطرفه رو بدونن. در این صورت راحت تر میتونم باهاش در ارتباط باشم

دوست عزیز
شما و دخترعمه تان در سنّ نوجوانی قرار دارید.
اگرچه ازدواج در سنین پایین توصیه می شود، اما واقعیت این است که این سن، نباید در نوجوانی باشد. ازدواج در دوران نوجوانی به دلیل اینكه فرد هنوز به آمادگی و شرایط لازم از نظر روحی و جسمی برای تشكیل خانواده نرسیده، نمی تواند عاقبتِ روشنی داشته باشد. همچنین صرف رسیدن به سن بلوغ نمی تواند شرط خوبی برای ازدواج باشد
.

افراد در سنین نوجوانی هنوز به ثبات عاطفی لازم نرسیده اند. به همین خاطر، زیاد دیده می شود که پس از ازدواج، در سال های جوانی، احساس می کنند در انتخاب خود عاقلانه تصمیم نگرفته اند و پس از ازدواج دچار پشیمانی می شوند. خیلی وقت ها دیده ایم افرادی که در سنین نوجوانی ازدواج کرده اند، گفته اند که من آن زمان کم تجربه بودم و نمی دانستم در زندگی دنبال چه چیزی هستم؛ الان سلیقه ام عوض شده و انتظارات دیگری از همسرم دارم. این اتفاق به دلیل تغییر نگرش ها و رشد فکری او می افتد.
از سوی دیگر نوجوانان به دلیل ازدواج در سنین پایین، پس از مدتی که در جمع همسالان خود قرار می ‌گیرند، دچار ناامیدی ‌شده و احساس می ‌کنند با ازدواج، بسیاری از موقعیت ‌های زندگی مجردی را از دست داده ‌اند.

فکر نکنید پس از ازدواج، دخترعمه شما عاشق تان خواهد شد و همیشه تا آخر عُمر به حرف تان گوش می دهد. ازدواجْ ابتدایِ راهِ سختِ زندگی است؛ راهی که پر از پیچ و خم است. در روزهای آینده به یک دادگاه خانواده در شهرتان سری بزنید. این کار آزاد است و کسی مانع ورودتان به مجتمع قضایی خانواده در شهرتان نمی شود. دقایقی را صرف نگاه کردن به زوج هایی که مراجعه کرده اند نمایید. به این ترتیب می توانید بفهمید که چقدر زندگی ممکن است در معرضِ خطر جدایی و طلاق قرار گیرد. متأسفانه آمارِ طلاق در بینِ افرادی که در سنین زیر بیست سال (دوره نوجوانی) ازدواج کرده اند، بالا است.

سلامی دوباره بر شما دوستان عزیز
منظور من برای ازدواج در این سنین بحرانی نوجوانی نبود زیرا که من شخصا فعلا در حال آمادگی برای شرکت در کنکور هستم و قصد لطمه زدنن به تحصیلاتم را ندارم.
دوما اینکه در مورد مسائل طلاق من تجربه شخصی دارم چون خود فرزند طلاق هستم و با این وضعیت خودم را با چنگ و دندان از باطلاق بی ایمانی و فساد بیرون کشیدم.
سوما من نسبت به سنم درک بالایی نسبت به جامعه اطرافم دارم چون از سن هفت سالگی ام تقریبا مستقل زندگی کرده ام و تجربیات کافی دارم.
چهارما من در این پرسش از شما مشاوره برای ازدواج نخواستم و از این نوع رفتار ناراحت شدم.
پنجما این کار ها را میکنید که جوانان را نسبت به دین و مذهب گریزان می کنید. جوان روحی لطیف و بسیار شکننده دارد و باید با او به ملایمت رفتار کرد تا دچار تردید نسبت به هویت شما نشود.
سعی کنید با یک جوان همچین رفتار ناشایستی انجام ندهید دل او زود میشکند و آشفته حال و پریشان می شود.
یک عده همین کار ها را کردند که دختر عمه بنده نسبت به دین تردید پیدا کرد. او ابتدا دختری با ایمان و پایبند به دین بود.

امید;1021099 نوشت:
دوست عزیز
شما و دخترعمه تان در سنّ نوجوانی قرار دارید.
اگرچه ازدواج در سنین پایین توصیه می شود، اما واقعیت این است که این سن، نباید در نوجوانی باشد. ازدواج در دوران نوجوانی به دلیل اینكه فرد هنوز به آمادگی و شرایط لازم از نظر روحی و جسمی برای تشكیل خانواده نرسیده، نمی تواند عاقبتِ روشنی داشته باشد. همچنین صرف رسیدن به سن بلوغ نمی تواند شرط خوبی برای ازدواج باشد
.

افراد در سنین نوجوانی هنوز به ثبات عاطفی لازم نرسیده اند. به همین خاطر، زیاد دیده می شود که پس از ازدواج، در سال های جوانی، احساس می کنند در انتخاب خود عاقلانه تصمیم نگرفته اند و پس از ازدواج دچار پشیمانی می شوند. خیلی وقت ها دیده ایم افرادی که در سنین نوجوانی ازدواج کرده اند، گفته اند که

من آن زمان کم تجربه بودم و نمی دانستم در زندگی دنبال چه چیزی هستم؛ الان سلیقه ام عوض شده و انتظارات دیگری از همسرم دارم. این اتفاق به دلیل تغییر نگرش ها و رشد فکری او می افتد.

فکر نکنید پس از ازدواج، دخترعمه شما عاشق تان خواهد شد و همیشه تا آخر عُمر به حرف تان گوش می دهد. ازدواجْ ابتدایِ راهِ سختِ زندگی است؛ راهی که پر از پیچ و خم است. در روزهای آینده به یک دادگاه خانواده در شهرتان سری بزنید.

این کار آزاد است و کسی مانع ورودتان به مجتمع قضایی خانواده در شهرتان نمی شود. دقایقی را صرف نگاه کردن به زوج هایی که مراجعه کرده اند نمایید. به این ترتیب می توانید بفهمید که چقدر زندگی ممکن است در معرضِ خطر جدایی و طلاق قرار گیرد. متأسفانه آمارِ طلاق در بینِ افرادی که در سنین زیر بیست سال (دوره نوجوانی) ازدواج کرده اند، بالا است.

با سلام خدمت شما

بنده هم نظرات شما رو قبول دارم. اما اگر همین دو نوجوان 18 و 17 ساله جوانب مختلف در خصوص همدیگر را بسنجند و عاقلانه و با آگاهی و با اطلاع یکی از خانواده ها و حتی زیر نظر مشاور ازدواج پیش روند،ایا باز هم بعد از چند سال پشیمان میشوند؟!

بنظر بنده در آمار طلاق، نوع رابطه منتج به ازدواج، آگاهی از ازدواج و مسائل دیگر آن و... در طرفین را هم باید بررسی کرد چه بسا اینگونه ازدواجها با دوستی و بدون اطلاع خانواده و آگاهی کافی و.. شروع شده باشد! حتی مذهبی و متعهد بودن یا نبودن آنان را میبایست لحاظ کرد!

☆سرباز خط ولایت☆;1021104 نوشت:
سلامی دوباره بر شما دوستان عزیز
منظور من برای ازدواج در این سنین بحرانی نوجوانی نبود زیرا که من شخصا فعلا در حال آمادگی برای شرکت در کنکور هستم و قصد لطمه زدن به تحصیلاتم را ندارم.
دوما اینکه در مورد مسائل طلاق من تجربه شخصی دارم چون خود فرزند طلاق هستم و با این وضعیت خودم را با چنگ و دندان از باتلاق بی ایمانی و فساد بیرون کشیدم.
سوما من نسبت به سنم درک بالایی نسبت به جامعه اطرافم دارم چون از سن هفت سالگی ام تقریبا مستقل زندگی کرده ام و تجربیات کافی دارم.

چهارما من در این پرسش از شما مشاوره برای ازدواج نخواستم و از این نوع رفتار ناراحت شدم.
پنجما این کار ها را میکنید که جوانان را نسبت به دین و مذهب گریزان می کنید. جوان روحی لطیف و بسیار شکننده دارد و باید با او به ملایمت رفتار کرد تا دچار تردید نسبت به هویت شما نشود.
سعی کنید با یک جوان همچین رفتار ناشایستی انجام ندهید دل او زود میشکند و آشفته حال و پریشان می شود.
یک عده همین کار ها را کردند که دختر عمه بنده نسبت به دین تردید پیدا کرد. او ابتدا دختری با ایمان و پایبند به دین بود.

بنده و کارشناس سایت از حرفهای شما در خصوص علاقه و امکان رابطه با اطلاع خانواده و... اینگونه برداشت کردیم که شاید قصد ازدواج هم دارید!

پست قبلیم رو ویرایش کردم دوباره بخونیدش

دختر عمه شما نیاز به یک بازی داره و هنوز بازی خودش رو پیدا نکرده که از این افکار بیرون بیاد ؛

یک بازی براش درست کنین ...
روشهای ساخت بازی رو میتونین با تحقیق کردن از اینترنت یاد بگیرین

البته یه کم همباید زبانتون خوب باشه

موضوع قفل شده است