جمع بندی چه انتقاداتی به جبر محض و عدم اختیار در انسان می توان وارد ساخت؟

185 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چه انتقاداتی به جبر محض و عدم اختیار در انسان می توان وارد ساخت؟

سلام.فرض کنید که من طرفدار جبرگرایی محض هستم و تفکرم اینه که انسان ها یا موجوداتی دیگری هم رده ی انسان که بالاخره گفته میشه شعور دارند و انتخاب می کنند، فاقد اختیار هستند.
می خوام بدونم به این تفکر چه اشکالاتی وارد می تونه بشه؟؟اشکالات جدی و منطقی که کلا این تفکر رو به چالش بکشونه و راه به درش بکنه؟؟
خوب خود بنده پیش پیش قبل از اونکه بخوام سخن و انتقاد کسی رو نسبت به این تفکر بشنوم یا مطالعه ای بکنم، می تونم، اشکالات و انتقاداتی رو تو ذهن خودم نسبت به این تفکر داشته باشم یا وارد کنم یا پیش بینی کنم.بتونم تعدادی از پیامدهای این تفکر رو که در نگاه اول احتمالا، قابل هضم، قابت توضیح با عقل نیستند رو برشمرم.اما، مدافعان اختیار، کارشناسان این سایت، که دیگه روشنه که مذهبین و مسلمانی هستند معتقد به اختیار، چه انتقادات و اشکالات عقلی رو به این تفکر می تونن وارد کنن؟که اونا رو بررسی کنیم؟اشکالات عقلی و منطقی و جدی؟؟نه اشکالات احساسی یا اخلاقی.

که حالا من می بینم که آیا این اشکالات که طرح میشه، به اختیار یا تفکر اختیار و اراده ی آزاد هم وارد می تونه بشه یا نه اگر میشه وارد بشه زیاد تحویلش نمی گیریم در صورت امکان، اگر وارد نمیشه و مختص نفکر جبر گرایانه هست، اون رو سعی می کنیم اساسی بشکافیم...
فقط، در این تاپیک به بحث اختیار و وجدان پرداختیم.شاید اولین اشکالی که کارشناس بخواهند وارد کنند، این باشه که تفکر جبر گرایانه و عدم اختیار آدمی با وجدان نمیسازه و این قابل قبول و چشم پوشی نیست.در صورت امکان از این اشکال گذر بشه.چون عرض کردم در تاپیکی دیگر به اون پرداخته شده ولی اگر لازم می دونن کارشناس، باز هم بهش اشاره کنن، مشکلی نیست.

بازم می گم اشکالات منطقی و عقلی نه اشکالات احساسی و اخلاقی و نمی دونم، اجتمایی و قانونی رو مطرح کنید.اشکالاتی چالشی که می تونه این تفکر رو به طور اساسی و زیربنایی از ریشه رد کنه.مثلا اختیار اشکارا با اصل علیت در تضاده.خوب یک اشکالاتی این چنینی مطرح کنید.
نکته مهم اینطور نباشه که حالا فکر کنید من به فلان مذهب و مکتبی که شما معتقدید معتقدم و بعد بخواهید منو از اون باب و از جهت اون مکتب و تفکر تحت فشار قرار بدید، یعنی تفکر جبر گرایانه رو.پیش خودتون فکر نکنید من به اون چیزی که شما پایبندید، پایبند هستم لزوما.پس تا جایی ممکن پیشفرض هاتون رو اثبات کنید.با دلیل مطرح کنید.فکر نکنید که من هم به اونها معتقد هستم، فکر نکنید من پیشفرض های شما رو قبول دارم.این بحث جبر و اختیار یک بحث خیلی زیر بنایی و مهمه.یک بحث پایه ای هست. این نکته رو مد نظر داشته باشید.

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"]
[/TD]
کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

[/TABLE]


پارسا مهر;1014133 نوشت:
بازم می گم اشکالات منطقی و عقلی نه اشکالات احساسی و اخلاقی و نمی دونم، اجتمایی و قانونی رو مطرح کنید.اشکالاتی چالشی که می تونه این تفکر رو به طور اساسی و زیربنایی از ریشه رد کنه.مثلا اختیار اشکارا با اصل علیت در تضاده.خوب یک اشکالاتی این چنینی مطرح کنید.

باسلام و عرض ادب

نظریه جبر که اولین بار برخی از متکلمان اهل سنت ارائه شد، بر آن است که در نظام عالم، تنها یک قدرت است که منشأ اثر است. آن قدرت نیز قدرت و اراده خداوند است.
آنان برای تحفظ بر اراده وقدرت الهی، اراده و قدرت انسان را کنار گذاردند.
اما بر دیدگاه آنان ایرادهایی وارد شده است.


از نظر عقلی، استدلالی که میتوان اقامه کرد اینچنین است:
اگر انسان در کارهای خود هیچ اختیاری نداشته باشد، یا حکمت الهی مخدوش میشود یا عدالت او و یا صدقش.
والتالی باطل.
فالمقدم مثله.

اثبات ملازمه بین دو جزء قضیه شرطیه این استدلال به صورت تفکیکی و مجزا در ادامه مطرح میشود.

اما لازمه مخدوش شدن حکمت الهی به دو صورت قابل تبیین است:

نخست. مخدوش شدن حکمت الهی در آفرینش انسان: این ایراد مبتنی بر مقدماتی است:
م1. خداوند متعال حکیم است و حکیم کار بی هدف و بی ثمر انجام نمیدهد.
م2. خداوند متعال هدفی از آفرینش انسان داشته است.(در اینجا مهم این است او هدف دارد نوع آن مهم نیست)
م3. هدف خداوند این بوده که انسان با اراده خود به این هدف خلقت برسد.
م4. محقق شدن هدف الهی در صورتی امکان پذیر است که آن مخلوقات دارای اراده باشند و با اختیار خود به هدف خود برسند.

بر این اساس، اگر انسان در کارهای خود اختیاری نداشته باشد، هدف خداوند از خلقت او محقق نخواهد شد و این به معنای مخدوش شدن حکمت الهی است که امری است عقلا محال.

دوم. مخدوش شدن حکمت الهی در ارسال پیامبران:
این استدلال نیز متوقف بر مقدماتی است:
م1. بر اساس این دیدگاه، انسان مجبور است و انتساب کارها به او غیر حقیقی است. نقش انسان در رویکرد افراطی این دیدگاه، درست شبیه نقش سخت افزاری است که با یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده حرکت میکند.
م2. آموزش و هدایت در صورتی محقق میشود که مخاطب آنها دارای عقل، شعور و اراده آزاد باشد. در اثر وجود چنین ویزگی هایی است که او را میتوان تربیت کرد و به سمت و سویی که میخواهیم رهنمون میشویم.
م3. پیامبران الهی حامل پیامی هستندکه از سوی خداوند برای هدایت بشر فرستاده شده است.
م4. خداوند متعال، حکیم است.
م5. حکیم کار لغو و بی ثمر انجام نمیدهد.
بر اساس این مقدمات، در صورتی که انسان مجبور باشد هدف خداوند از ارسال پیامبران محقق نخواهد شد و در این صورت، حکمت او مخدوش میشود. در حالیکه حکمت الهی، امری است عقلی.

لازمه مخدوش شدن عدالت الهی بدین صورت است که:
م1. خداوند متعال در کتاب آسمانی خویش به بندگانش وعده و وعیدهایی داده است.
م2. این وعده ها و وعیدها، به واسطه کارهایی است که انسانها قرار است انجام دهند.
بر این اساس
اگر انسان در کارهای خود اختیاری از خود نداشته باشد و نقش در آن نداشته باشد، تحقق این وعیدها و عذاب و عقاب در حق کسانی که واقعا آن کارها را انجام نداده اند، امری است غیر عادلانه.

لازمه مخدوش شدن صدق الهی نیز بدین صورت است:
اگر گفته شود که خداوند متعال این وعده ها را داده است ولی این وعده ها به واسطه اینکه انسان انجام دهنده واقعی و حقیقی کارهایش نیست و استناد این کارها به او حقیقی نیست، پس این وعده ها واقعیت ندارند.
در این صورت، این مسئله مستلزم آن میشود که وعده ها و وعیدهای الهی، معنایی خلاف واقع داشته باشند و واقعیتی در ورای آنها نباشد.


اما بطلان تالی نیز بدین جهت است که
م1. خداوند متعال، واجب الوجود بالذات است.
م2. واجب الوجود بالذات همه اوصاف کمالی را در نهایت و شدتش دارد و هیچ نقصی در او راه ندارد.
م3. کذب، ظلم و کار غیر حکیمانه، اوصافی سلبی و مستلزم نقص هستند.

بنابراین، وجوب وجود الهی و بی نیازی او با هیچ یک از این اوصاف نمیسازد و خلف فرض وجوب وجود اوست در نتیجه این امور عقلا باطل هستند.

باتوجه به این استدلال که تنها از ملازمات عقلی جبرگرایی استفاده شد، مشخص میشود که جبرگرایی به همه انحایش(چه جهمی وچه کسبی) باطل است.
البته ایرادهایی دیگری نیز وجود دارد که بیشتر ناظر به مسئله اخلاق ووجدان است ولی چون مورد نظر پرسشگر محترم نبود مطرح نشد.

موفق باشید.

صدیق;1014291 نوشت:

از نظر عقلی، استدلالی که میتوان اقامه کرد اینچنین است:
اگر انسان در کارهای خود هیچ اختیاری نداشته باشد، یا حکمت الهی مخدوش میشود یا عدالت او و یا صدقش.
والتالی باطل.
فالمقدم مثله.

اثبات ملازمه بین دو جزء قضیه شرطیه این استدلال به صورت تفکیکی و مجزا در ادامه مطرح میشود.

با سلام.استاد گرامی، بنده در ابتدای تاپیک عرض کردم.منظور عدم اختیار صرفا در انسان نیست، بلکه هر موجودی در رده ی انسان هست که شعور دارد و انتخاب می کند.بالخره خدا هم شعور دارد و انتخاب می کند یا نه؟؟تفکر جبر گرایی ای منظور هست که نسبت به تمام عالم هستی نظر دارد و همه چیز را مجبور می بیند نه صرفا انسان.
پس این نکته رو هم مد نظر داشته باشید.و به این طرز فکر هم پاسخ بدهید.اصلا خدایی که اختیار نداشته باشد، شدنیست یا نه؟چرا امکان پذیر نیست؟؟اگر امکان پذیر هست، آنوقت مطالبی که اشاره داشتید به آنها قابل انتقاد هستند یا نه؟؟و بعید می دانم که متکلمان اهل سنت خدا را هم مجبور دانسته باشند؟؟نظر آنها در مورد اختیار داشتن یا نداشتن خدا به چه گونه ای هست اگر خارج از موضوع تاپیک نیست؟؟پس خلاصه، منظور تفکر جبر گرایی نسبت به کل عالم هستی و هر موجودی ولو خدا باشد در اینجا مد نظر هست.خواهشن این نکته رو مد نظر داشته باشید اگر نداشته اید..
از نظر یک شخصی که به جبر گرایی محض اعتقاد دارد، اختیار اصلا یک امر محال هست.فرقی نمی کند در انسان باشد یا در خدا یا در فرشته، یا در حیوانات...در همه محال هست. اختیار یک چیز محال هست.همانطور که اجماع نقیضین محال هست.فرقی نمی کند کجا.

صدیق;1014293 نوشت:
اما لازمه مخدوش شدن حکمت الهی به دو صورت قابل تبیین است:

نخست. مخدوش شدن حکمت الهی در آفرینش انسان: این ایراد مبتنی بر مقدماتی است:
م1. خداوند متعال حکیم است و حکیم کار بی هدف و بی ثمر انجام نمیدهد.
م2. خداوند متعال هدفی از آفرینش انسان داشته است.(در اینجا مهم این است او هدف دارد نوع آن مهم نیست)
م3. هدف خداوند این بوده که انسان با اراده خود به این هدف خلقت برسد.
م4. محقق شدن هدف الهی در صورتی امکان پذیر است که آن مخلوقات دارای اراده باشند و با اختیار خود به هدف خود برسند.

بر این اساس، اگر انسان در کارهای خود اختیاری نداشته باشد، هدف خداوند از خلقت او محقق نخواهد شد و این به معنای مخدوش شدن حکمت الهی است که امری است عقلا محال.

خوب استاد فرض می گیریم با یک خدای حکیم مواجه هستیم.البته خود اینکه خدایی با فرض نداشتن اختیار ممکن هست باشد یا نه جای بحث هست.اما فرض می گیریم که با خدایی حکیم مواجه هستیم.اینکه مختار هست یا نه کاری نداریم.مقدمه دوم و سوم رو متوجه نشدم.خدا هدفی از آفرینش انسان داشته؟منظورتون اینه که خدا انسان را آفریده و هدفی را برای انسان معین و تعیین کرده؟ و می فرمایید که خدا خواسته که انسان به این هدف با اختیار و اراده ی آزادش برسد؟؟این رو از کجا آوردید و دانستید؟از کجا دانستید که خدا اینگونه خواسته که انسان هدفی دارد که باید با اختیار و اراده ی آزاداش باید به آن برسد؟؟گزاره های درون دینی هست؟؟؟
مثلا گیاهان اختیار ندارند.کسی هم نمی گوید که خدا گیاهان را آفریده تا با اختیارشان به هدفی برسند.خوب در مورد انسان چرا اینگونه نگوییم، چرا انسان را مثل گیاهان ندانیم؟شما چطور به این مقدمات رسیدید؟؟

ادامه دارد...

موضوع قفل شده است