جمع بندی علت غایی و اختیار

10 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
علت غایی و اختیار

درود
آیا علت غایی برای وقوع فعل لازم است؟ فلاسفه پاسخ مثبت دادند غافل از این که علت غایی یعنی نفی اختیار. بگذریم از این که بسیاری از کارهای ما به نتیجه نمی رسد و بدون غایت است. در طبیعت هم غایت نداریم. البته نمیدانم این حرف با غایتمندی جهان سازگار هست یا نه.
متمایلم نظر شما را بدانم.
سپاس

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد قول سدید

[TD][/TD]

[/TABLE]


احمدصابری;1012902 نوشت:
درود
آیا علت غایی برای وقوع فعل لازم است؟ فلاسفه پاسخ مثبت دادند غافل از این که علت غایی یعنی نفی اختیار. بگذریم از این که بسیاری از کارهای ما به نتیجه نمی رسد و بدون غایت است. در طبیعت هم غایت نداریم. البته نمیدانم این حرف با غایتمندی جهان سازگار هست یا نه.
متمایلم نظر شما را بدانم.
سپاس

با سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

پرسش شما جنبه های مختلفی دارد: 1. لزوم علت غایی برای فعل؛ 2. نسبت علت غایی و اختیار؛ 3. نسبت غایت و علت غایی؛ 4. رابطه انکار علت غایی با اعتقاد به غایتمندی جهان

در ادامه، هر یک این جنبه ها را مستقلا بررسی می کنیم.


قول سدید;1013047 نوشت:
نسبت غایت و علت غایی

غایت به نتیجه و انتهای فعل گفته می شود مثلا احمد از مدرسه به سمت خانه می رود. خانه غایت حرکت احمد است.

اما علت غایی تصدیق فاعل به ترتّب غایت بر فعل است؛ یا همان شوق فاعل به غایت یا خود فعل است. در مثال مذکور، علت غایی عبارت است از تصدیق احمد به این که رسیدن به خانه مترتب و متوقف است بر حرکت از مدرسه به سمت خانه. یا بنا بر نظر دیگر، علت غایی شوق زیادی است که احمد به حرکت از مدرسه یا رسیدن به خانه دارد.

بنابراین، علت غایی از مقدمات فعل است و مقدم بر فعل است؛ اما غایت نتیجه و انتهای فعل است و متاخر از فعل است.

برای مطالعه بیشتر، رک: نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1397، ج3، صص210-212.


قول سدید;1013047 نوشت:
لزوم علت غایی برای فعل

در این مورد، سه نظر مطرح شده است:

1. دیدگاه مشهور فلاسفه: لزوم علت غایی برای هر معلول. (طباطبائی، محمدحسین، نهایه الحکمه، موسسه النشر الاسلامی، بیتا، ص181)

2. دیدگاه استاد مصباح یزدی: لزوم علت غایی برای معلولی که فعل اختیاری است. (مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج2، درس 39، صص106-107)

3. دیدگاه استاد فیاضی: عدم لزوم علت غایی برای هیچ معلولی.(نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1396، ج3، صص214-217)

به نظر می رسد دیدگاه اخیر قابل قبولتر است چرا که اولا اساسا در فاعل غیرمختار تصدیق و شوق مطرح نیست تا در مورد فعلش، علت غایی لازم باشد. ثانیا در فاعل مختار نیز اگر غایت متصور یا متشوق الیه، علت ایجاد اراده باشد، و آن نیز معلول علل دیگر باشد، اساسا اختیار منتفی می شود. به باور درست، فاعل اراده، نفس ذات فاعل مختار است که برای ایجاد و ترک اراده تسلط و تمکّن دارد.


قول سدید;1013047 نوشت:
نسبت علت غایی و اختیار؛

کسانی که قائل به لزوم علت غایی هستند، آن را به گونه ای توضیح می دهند که با اختیار منافات نداشته باشد. توضیح مطلب این که به باور آنها فعل اختیاری همان فعل ارادی است و اراده نیز مسبوق به شوق است و شوق نیز مسبوق به علم است. همین که این سیر آگاهانه و ارادی رخ دهد، کافی است تا فعلی را اختیاری بنامیم.

اما همانطور که عرض شد به نظر می رسد علم و شوق زمینه پیدایش اراده هستند اما نهایتا این من هستم که علت حقیقی اراده هستم. آری، در بسیاری از موارد افعال من به گونه ای است که متناسب با شوق و علم است اما گاهی هم پیش می آید که افعال من بر اساس علم و شوق نیست اما با این حال، به خاطر تهدید و ارعاب و ... آن کار را انجام می دهم. دلیلش این است که من کاملا مسلط بر اراده هستم و می توانم آن را ایجاد کنم یا نکنم. از این منظر، فعل اختیاری فعلی است که نه فقط مسبوق به اراده باشد بلکه اراده اش ناشی از ذات فاعل باشد به گونه ای که فاعل قادر به انجام یا ترکش است.

چون این مطالب در تاپیک دیگر بحث شده است، از تفصیلش صرف نظر می کنم و شما را به همانجا ارجاع می دهم:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=64409&page=6


قول سدید;1013047 نوشت:
رابطه انکار علت غایی با اعتقاد به غایتمندی جهان

کسانی که منکر علت غایی هستند، منکر این نیستند که بسیاری از کارهای فاعل مختار غایتمند است یعنی بر اساس علم و شوق به هدفی چنین و چنان می کند.

در واقع، آنها فاعل مختار را متمکّن از این می دانند که بر اساس حکمت و غایت متصور خودش، انجام دهد و اصطلاحا حکیمانه رفتار کند؛ یا این که غیرحکیمانه رفتار کند.

بنابراین، منکر لزوم علت غایی، در واقع، منکر علیت غایت متصور و شوق برای ایجاد فعل است؛ نه این که منکر این باشد که بسیاری از کارهایی که فاعل انجام می دهد بر اساس همین علم و شوق است.

از آن جایی که منکران لزوم علت غایی، خداوند را حکیم می دانند، بر این باورند که خداوند همیشه حکیمانه رفتار می کند و خلقتش غایتمند و هدفمند است.

قول سدید;1013062 نوشت:
3. دیدگاه استاد فیاضی: عدم لزوم علت غایی برای هیچ معلولی.(نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1396، ج3، صص214-217)

به نظر می رسد دیدگاه اخیر قابل قبولتر است چرا که اولا اساسا در فاعل غیرمختار تصدیق و شوق مطرح نیست تا در مورد فعلش، علت غایی لازم باشد. ثانیا در فاعل مختار نیز اگر غایت متصور یا متشوق الیه، علت ایجاد اراده باشد، و آن نیز معلول علل دیگر باشد، اساسا اختیار منتفی می شود. به باور درست، فاعل اراده، نفس ذات فاعل مختار است که برای ایجاد و ترک اراده تسلط و تمکّن دارد.

درود و تشکر

یعنی علت اعدادی هم نیست؟


احمدصابری;1013266 نوشت:
یعنی علت اعدادی هم نیست؟

سلام و عرض ادب

علت اعدادی حقیقتا علت نیست چرا که از وجودش، وجود معلول ضرورت نمی یابد بلکه صرفا زمینه ساز است.

بگذریم از این که در حیطه زمینه سازی نیز چنین نیست که اگر شوق و علم به چیزی نبود، هیچ کاری رخ ندهد. همانطور که عرض شد گاهی برخی از کارها از روی اکراه انجام می شوند یعنی با این که متنفریم اما به خاطر تهدید و ارعاب انجامش می دهیم. آری، در اکثر موارد، کارهای ما بر اساس علم و شوق است یعنی بعد از علم و شوق، تصمیم می گیریم که این کار را انجام دهیم.

این مطلب، ناشی از همان موضعی است که بنده سابقا به عرض رساندم که اراده معلول ذات من است یعنی من هستم که اراده را ایجاد می کنم نه علم و شوق و علت غایی سابق.

پرسش:
آیا علت غایی برای وقوع فعل لازم است؟ فلاسفه پاسخ مثبت دادند غافل از این که علت غایی یعنی نفی اختیار. بگذریم از این که بسیاری از کارهای ما به نتیجه نمی رسد و بدون غایت است. در طبیعت هم غایت نداریم. البته نمیدانم این حرف با غایتمندی جهان سازگار هست یا نه. متمایلم نظر شما را بدانم.

پاسخ:
پرسش شما جنبه های مختلفی دارد:
1. نسبت غایت و علت غایی؛ 2. لزوم علت غایی برای فعل؛ 3. نسبت علت غایی و اختیار؛ 4. رابطه انکار علت غایی با اعتقاد به غایتمندی جهان.

در ادامه، هر یک این جنبه ها را مستقلا بررسی می کنیم:

1. نسبت غایت و علت غایی
غایت به نتیجه و انتهای فعل گفته می شود مثلا احمد از مدرسه به سمت خانه می رود. خانه غایت حرکت احمد است. اما علت غایی تصدیق فاعل به ترتّب غایت بر فعل است؛ یا همان شوق فاعل به غایت یا خود فعل است. در مثال مذکور، علت غایی عبارت است از تصدیق احمد به این که رسیدن به خانه مترتب و متوقف است بر حرکت از مدرسه به سمت خانه. یا بنا بر نظر دیگر، علت غایی شوق زیادی است که احمد به حرکت از مدرسه یا رسیدن به خانه دارد.

بنابراین، علت غایی از مقدمات فعل است و مقدم بر فعل است؛ اما غایت نتیجه و انتهای فعل است و متاخر از فعل است.(1)

2. لزوم علت غایی برای فعل
در این مورد، سه نظر مطرح شده است:

2/1 دیدگاه مشهور فلاسفه: لزوم علت غایی برای هر معلول. (2)

2/2 دیدگاه استاد مصباح یزدی: لزوم علت غایی برای معلولی که فعل اختیاری است. (3)

2/3 دیدگاه استاد فیاضی: عدم لزوم علت غایی برای هیچ معلولی.(4)

به نظر می رسد دیدگاه اخیر قابل قبولتر است چرا که اولا اساسا در فاعل غیرمختار تصدیق و شوق مطرح نیست تا در مورد فعلش، علت غایی لازم باشد. ثانیا در فاعل مختار نیز اگر غایت متصور یا متشوق الیه، علت ایجاد اراده باشد، و آن نیز معلول علل دیگر باشد، اساسا اختیار منتفی می شود. به باور درست، فاعل اراده، نفس ذات فاعل مختار است که برای ایجاد و ترک اراده تسلط و تمکّن دارد.

3. نسبت علت غایی و اختیار
کسانی که قائل به لزوم علت غایی هستند، آن را به گونه ای توضیح می دهند که با اختیار منافات نداشته باشد. توضیح مطلب این که به باور آنها فعل اختیاری همان فعل ارادی است و اراده نیز مسبوق به شوق است و شوق نیز مسبوق به علم است. همین که این سیر آگاهانه و ارادی رخ دهد، کافی است تا فعلی را اختیاری بنامیم.

اما همانطور که عرض شد به نظر می رسد علم و شوق زمینه پیدایش اراده هستند اما نهایتا این من هستم که علت حقیقی اراده هستم. آری، در بسیاری از موارد افعال من به گونه ای است که متناسب با شوق و علم است اما گاهی هم پیش می آید که افعال من بر اساس علم و شوق نیست اما با این حال، به خاطر تهدید و ارعاب و ... آن کار را انجام می دهم. دلیلش این است که من کاملا مسلط بر اراده هستم و می توانم آن را ایجاد کنم یا نکنم. از این منظر، فعل اختیاری فعلی است که نه فقط مسبوق به اراده باشد بلکه اراده اش ناشی از ذات فاعل باشد به گونه ای که فاعل قادر به انجام یا ترکش است. چون این مطالب در تاپیک دیگر بحث شده است، از تفصیلش صرف نظر می کنم و شما را به همانجا ارجاع می دهم(5)

4. رابطه انکار علت غایی با اعتقاد به غایتمندی جهان
کسانی که منکر علت غایی هستند، منکر این نیستند که بسیاری از کارهای فاعل مختار غایتمند است یعنی بر اساس علم و شوق به هدفی چنین و چنان می کند.

در واقع، آنها فاعل مختار را متمکّن از این می دانند که بر اساس حکمت و غایت متصور خودش، انجام دهد و اصطلاحا حکیمانه رفتار کند؛ یا این که غیرحکیمانه رفتار کند.

بنابراین، منکر لزوم علت غایی، در واقع، منکر علیت غایت متصور و شوق برای ایجاد فعل است؛ نه این که منکر این باشد که بسیاری از کارهایی که فاعل انجام می دهد بر اساس همین علم و شوق است.

از آن جایی که منکران لزوم علت غایی، خداوند را حکیم می دانند، بر این باورند که خداوند همیشه حکیمانه رفتار می کند و خلقتش غایتمند و هدفمند است.

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر، رک: نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1397، ج3، صص210-212
2. طباطبائی، محمدحسین، نهایه الحکمه، موسسه النشر الاسلامی، بیتا، ص181
3. مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، ج2، درس 39، صص106-107
4. نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1397، ج3، صص214-217
5. برای مطالعه بیشتر، رک: http://www.askdin.com/showthread.php?t=64409&page=6
ه

موضوع قفل شده است