جمع بندی نامزدم به دلم نمی نشیند

90 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نامزدم به دلم نمی نشیند

سلام ،،، سه سالی هست که با دختر عمه ام نامزد کردم، در این سه سال فهمیدم که اخلاقش یه جوریه و حرف من رو نمیفهمه ،چون بچه روستا هست و حتی فارسی بلد نیست خوب حرف بزنه و محلی حرف میزنه، برا من اینا زیاد مهم نیست اینکه دیپلم نداره و من لیسانسم و بسیار خجالتی هست و دو ، سه باری که تلفنی حرف زدم و چند ماهی پیام میدادیم ازش پرسیدم تا گللس چندم خوندی ، چون مامانم گفته بود دیپلم داره ،به که گفتم گفت تو لیسانس داری میزنیتو سرم، بعدشباهاش حرف که زدم حس می کنم حرفم رو نمیفهمه و خودش رو از من پایینتر میدونه،،حالا پدر نداره من می خوام بهم بزنم وکسی که مدنظرم هست رو بعد سربازی ازدواج کنم،،شما کمک کنید اصلا هم تو دلم نیستش،،،بهم بزنم

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد صابر

[TD][/TD]

[/TABLE]

[RIGHT]با سلام خدمت شما پرسشگر گرامی و سپاس از همراهی و اعتماد شما


***برادر عزیز!

[=tahoma]ازدواج بزرگ‏ترين و مهم‏ترين حادثه زندگي انسان است و موفقيت يا شكست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. ازدواج و زندگي مشترك وقتي ثمر بخش، سودمند و ماندگار است كه عقربه روحيه‏ها، غرايز و طرز تفكر دو طرف، همسو و نزديك باشد. در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگي به ضعف و سستي مي‏گرايد و سرانجام گسسته مي‏ شود[=&amp].[/]
[/]

[=tahoma]ما در زندگي خود شاهد پديده ‏هاي تلخ و درد آوري هستيم كه دختران و پسران و خانواده‏هاشان را مي‏آزارد و كاخ زندگي مشترك زوجين را فرو مي‏پاشد. بي‏ترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بي‏اساس عامل اصلي تحقق اين پديده‏ها به شمار مي‏ آيد. بنابراين، اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت شود، بخش عظيمي از ناگواري‏ها و نابساماني‏ها و مشكلات از ميان مي‏رود و زندگي جوانان پربارتر و زيباتر مي‏ شود[=&amp].

[/][/]

***ظاهرا منظورتان از نامزدی این است که هنوز با او عقد محرمیت نخوانده اید ولی صحبت های اولیه انجام شده است. از نظر ما در این شرایط که هنوز عقد نکرده اید می توانید بهترین تصمیم را بگیرید و با توجه به معیارها و کفویت خودتان با او تعیین کنید که آیا به درد هم می خورید یا خیر؟!

شما در زمینه های تحصیلی، فرهنگی و خانوادگی با یکدیگر کفویت نداریدکه این موارد گرچه جزو معیارهای دسته دوم و فرعی هستند ولی چون چند معیار هستند قابل گذشت نیست و همانطور که از الآن دلزده هستید حتما بعد از ازدواج نیز نمی توانید با او سازگار شوید. بنابراین توصیه ی ما این است که تا بیش از این به او وابسته نشده اید و او نیز روی شما حساب نکرده است تکلیف خود را روشن نمایید و به خانواده تان نیز قاطعانه ولی با احترام بگویید با فرد دیگری قصد ازدواج دارید. از اعلام تصمیم خود نیز نهراسید ولی بهتر بود زودتر از این او را از تردیدتان با خبر می نمودید تا او نیز دلبسته شما نشود. البته در بحث ازدواج فامیلی مشکلات ژنتیکی نیز محتمل است.

***پس بهتر است خودتان را بیش از این اسیر این داستان نکنید چون حتی سه سال هم مدت زیادی است و او احتمالا به شما دلبستگی پیدا نموده و با کنار زدن او ممکن است ناراضی شود ولی توصیه می کنیم با دلایل قاطعانه او را متقاعد کنید که به درد یکدیگر نمی خورید ولی نگویید که به فرد دیگری علاقه مندید.

*موفق و خوشبخت باشید.*

[/RIGHT]

سورنا...۶;1000152 نوشت:
حالا پدر نداره من می خوام بهم بزنم وکسی که مدنظرم هست رو بعد سربازی ازدواج کنم،،

صابر;1000481 نوشت:
همانطور که از الآن دلزده هستید

باسلام

امیدوارم در این دلزدگی که کارشناس محترم فرمودند موضوع نو که اومد به بازار نباشه :-b;;)

این مواردی که میفرمایید تو یکی دو سه جلسه خواستگاری هم میشه فهمید حالا اگه یه غریبه باشه چه برسه به فامیل ( نمی تونه فارسی حرف بزنه ،سوادش، خجالتی بودن) سه سال طولانی نبوده :-??:-?

امیدوارم خوشبخت و عاقبت بخیر باشید

یاحق

سلام ، وقت بخیر

من عقیده ی دیگری دارم . هیچ پسری به زور سه سال در یک دوستی، نامزدی حرفی یا محرمیت باقی نمیمونه . حتی مواردی که ناخواسته نامزد میشن ارتباط با هم نمیگیرن.

بهر حال در این سال به اندازه هر ماه فرصت پشیمانی وجود داشت و باید کاری میکردین. قطعا باید عواقب بهم زدن نامزدی رو بپذیرین.

* اختلافات خانوادگی
* مشکل شدن ازدواج اون دختر ( به علت اینکه اسم شما تا سالها پشت سرش هست و محیط روستا یا شهرستان و محیط خانوادگی اینو نمیپذیره و کسی خواستگاریش نمیره)
* افسردگی و شکست عاطفی اون دختر و البته حقی که به گردن شما خواهد ماند

وقتی شما میفرمایین کسی مد نظرم هست یعنی معنای واقعی در آب نمک خواباندن! رابطه ای که هنوز تمام نشده پای شخص دیگری کشیده شده وسط! و این غلط هست.

چون ممکنه این احساس جدید بواسطه فرار از این نامزدی باشه یا تنوع طلبی مطرح باشه یا حتی کمال گرایی و واسواس!

بهتر هست قبل از هر چیز به روانشناس مراجعه کنین و از ایشان کمک بخواین و بعد از اون دست به هر عملی بزنید . در این مدت هم ارتباط خودتون رو به بهانه کار یا تحصیل با اون دختر محدود کنید.

[="Tahoma"][="3"]


سورنا...۶;1000152 نوشت:
سلام ،،، سه سالی هست که با دختر عمه ام نامزد کردم، در این سه سال فهمیدم که اخلاقش یه جوریه و حرف من رو نمیفهمه ،چون بچه روستا هست و حتی فارسی بلد نیست خوب حرف بزنه و محلی حرف میزنه، برا من اینا زیاد مهم نیست اینکه دیپلم نداره و من لیسانسم و بسیار خجالتی هست و دو ، سه باری که تلفنی حرف زدم و چند ماهی پیام میدادیم ازش پرسیدم تا گللس چندم خوندی ، چون مامانم گفته بود دیپلم داره ،به که گفتم گفت تو لیسانس داری میزنیتو سرم، بعدشباهاش حرف که زدم حس می کنم حرفم رو نمیفهمه و خودش رو از من پایینتر میدونه،،حالا پدر نداره من می خوام بهم بزنم وکسی که مدنظرم هست رو بعد سربازی ازدواج کنم،،شما کمک کنید اصلا هم تو دلم نیستش،،،بهم بزنم

سلام و وقت بخیر
اینکه بعد سه سال میگید به به درد هم نمیخورید
یه کم دیر نیست ؟ شما که فامیل بودید .ندیده بودید نمیتونه فارسی حرف بزنه .نمیدونستید تحصیلاتشون چقدره ؟
بعد سه سال ؟ شما برید دنبال زندگی تون و ایشون بمونه و کلی حرف و حدیث؟
نگاه ها و طعنه ها ؟
حرف مردم ؟؟؟
به علاوه ی حس های بدی که به ایشون دست میده .حس کم بودن .بی ارزش بودن .کنار گذاشته شدن .پس زدن .
شما به ایشون مدیونید
اما زندگی که زوری نمیشه
دوست داشتن که مجبوری نیست
نیمه ی پر این قضیه اینه که هنوز زیر یک سقف نرفتید و فقط نامزد هستید
زودتر این نخواستن و حرف هم و نمیفهمیم و به درد هم نمیخوریم و با خانواده در میون بزارید
نذارید سه سال بشه سه سال و یه روز

[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

دختر دهه شصتی;1000491 نوشت:
قطعا باید عواقب بهم زدن نامزدی رو بپذیرین.

احسنت .=d>[/][/]

ممنون از راهنمایتون.سپاس
من قبلش که برم برا حرف های اولیه.پدر ومادرم با من خیلی حرف زدن ولی هنو قبول نمی کردم چون خونه نامزدم روستاست من چندماهی یا چندسالی نمیرفتم روستا ازش هیچی نمیدونستم بعدش که رفتیم برا حرف زدن بین بابام وعمه ام یه بحثی هست که مثلا چرا داداش بزرگم رو برا دخترش نبردن ولی به صورت علنی نگفتن و دیدم عمم اینا اینجوری کردن به بابام اینا گفتم که من خوشم نیامده جواب بدید که بدرد هم نمیخوریم از اونجایی که عمه ام اینا روستا رو با خبر کرده بودن بابام گفت. من نمیگم؛گفت که بابا نداره اینا آهش میگیره
منم فراموش کردم بعدش یه قضیه های پیش اومد که دختر عمه امگفت به من شما لیسانس داری ومن بی سوادم اینا توزندگی میگی از این حرفا،بعدش به بابام اینا گفتم که بگن من نمی خوامش ولی بابام گفت نمیگه بایدقبولش کنم
الان هیچ حسی نسبت بهش ندارم و میترسم جوابشون رو بدم آهش بگیرتم. به نظر شما چیکار کنم

شما که هنوز درست حسابی نمیشناسیش
ایشونم فهمیده شما دوسش ندارین که این حرفا رو پیش میکشه

بنظرم نمیشه اینجوری قضاوت کرد
بدور از اتفاقات و دید منفی برید میش مشاور باهم و نتیجه ی قطعی بگیرید اکر مشاور گفت به درد هم نمیخورید و بعدها دچار طلاق میشین عمه تون هم قبول میکنه
فقط میتونم دعا کنم

مهر...;1000499 نوشت:

احسنت .=d>

از محبتتون سپاسگزارم@};-

با عقل و منطق تصمیم بگیر نه با احساس و دل.وقتی که تصمیم گرفتی بی درنگ و با قاطعیت انجامش بده.حرف دیگران واست مهم نباشه که اگه باشه همیشه باید تو زندگیت حسرت بخوری.وقتی میگی هیچ حسی بهش نداری خوب رابطه رو بهم بزن منتظر چی هستی.اهش بگیرتم و این حرف ها چیه میخوای همیشه حسرت بخوری .زندگی مگه شوخی و بازیه؟!!!
هر چه زودتر رابطه رو به هم بزن هم خودتو راحت کن هم اونو.

موضوع قفل شده است