جمع بندی بزرگترین عیب اسلام در مقابل بزرگترین عیب غرب

93 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بزرگترین عیب اسلام در مقابل بزرگترین عیب غرب

سلام و عرض ادب حضور دوستان گرامی
یکی از نقاط قوتی که برای غرب نامبرده می‌شود آزادی‌های فردی است. درست است که هر نظامی قوانین جمعی خاص خود را دارد، اما بطور کلی یک فرد در غرب آزادی بیشتری دارد. مثلاً شما در غرب هر مدل مویی که مایل باشید می‌زنید و هر لباسی مایل باشید می‌پوشید. با هر کسی که بخواهید می‌توانید روابط دوستی یا جنسی داشته باشید، حتی همجنس خودتان! می‌توانید به رشته مورد علاقه خود بپردازید یا با همسر مورد علاقه خود ازدواج کنید بدون آنکه نیاز باشد به صد نفر جوابگو باشید. این آزادی‌های فردی به عنوان برتری حکومت غرب مطرح هستند

اما همین آزادی‌ها بزرگترین نقطه ضعف غرب را شکل داده‌اند که آن برتری فرد بر اجتماع است. اروپایی‌ها که از سلطهء کلیسا در قرون وسطی به تنگ آمده بودند، آنقدر در پی آزادی بودند که اینبار از آن طرف بوم افتادند. به قول حاج رضا در فیلم مارمولک، خواستند بروند بهشت (آزادی فردی) اما آنقدر فشار آوردند که از آنطرف جهنم (بی بند و باری فردی) بیرون زدند! همین امر باعث شد با پافشاری بر آزادی‌های فردی، فرد محوری را آنقدر پر و بال بدهند که به سرابی به نام "من، خدایی" برسند

از آن سو یکی از نقاط قوتی که برای اسلام ذکر می‌شود و من نیز تا حد زیادی آن را قبول دارم، این است که قوانین اجتماعی اسلام به تمام جنبه‌ها دقت داشته است. به عبارتی اسلام بر اساس تبعیتِ اجتماع بنا شده است. برای مثال، غرب آزادی در روابط جنسی را برای راحتی لحاظ کرده، اما دیگر به بحث فرزندان نامشروع یا شیوع بیماری‌ها دقت نکرده که اسلام با نگاه جمعی خود به اینها نیز دقت داشته است. یا مثلاً گفته می‌شود اگر در ازدواج اسلامی نیاز به گذشتن از فیلتر بزرگترهاست، همین موضوع حمایت بزرگترها را در پی خواهد داشت و آنها به جوانان کمک می‌کنند انتخاب‌های بهتری داشته باشند. این موضوع حتی پاسخ سوالات برخی کاربران است که می‌پرسند چرا در کشور ما با وجود اسلامی بودنِ حکومت، اسلام به درستی اجرا نمی‌شود؟ به نظر من لااقل یکی از پاسخ‌ها این است که اسلام دینی است که برای اجرای موفق، همه باید آن را اجرا کنند تا نتیجه بدهد

اما همین جمعی بودنِ اسلام و قوانینش، از نظر من دقیقاً بزرگترین نقطه ضعف اسلام است. به این صورت که "فرد" در اسلام جایگاه چندانی ندارد. فرد تا حد زیادی فدای اجتماع می‌شود. فرضاً می‌بینیم در کشور ما که خانواده از احترام بیشتری برخوردار است، به همان نسبت دخالت در زندگی جوانان و حتی اجبار آنها به اینکه طبق میل جمع رفتار کنند نیز بیشتر است. بطوری که رشته تحصیلی، مدل مو و لباس، همسر، و..... یا مستقیماً توسط والدین، بزرگترها، معلم‌ها و حتی اهالی محل تعیین می‌شود یا اینکه این افراد در انتخاب‌های شخصی فرد، نقش اساسی دارند

چند مقایسه بین اسلام و غرب:

غرب = جوان در 18 سالگی مستقل می‌شود و رای و نظرش محترم شمرده می‌شود و می‌تواند برای خودش تصمیم بگیرد
حُسن= فرد حق خواهد داشت بدون بازخواست شدن به دنبال آرزوها و خواسته‌های خود برود
اشکال = به یک جوان بی تجربه اعتماد به نفس کاذب داده می‌شود که ممکن است او را به چاه‌های فراوانی بکشد

اسلام = جامعه با این تفکر رشد کرده که همیشه حق با والدین است و بجز با ازدواج یک جوان حق ندارد از خانواده مستقل شود
[B]حُسن= بخاطر اهمیت نظارت والدین، جوان کمتر به سمت خطرات بیرون خواهد رفت و حمایت والدین را خواهد داشت
اشکال = والدین می‌توانند خواست خود را بر جوان نحمیل کنند و جوان در موارد زیادی از زندگیِ خود، حق انتخاب و استقلال کامل ندارد

غرب = فرد می‌تواند نیازهایش را طبق خواست خود و به همان حد نیاز رفع کند (مثلاً نیاز جنسی)
حُسن = تخلیه شدنِ نیازها و از طرفی داشتن انرژی و زمان برای پرداختن به نیازهای دیگر (نیازی به ازدواج ندارد پس می‌تواند به خیلی کارهای دیگر برسد)
اشکال = تشدید حس بی‌مسئولیتی در قبال نیازها

اسلام = فرد الزاماً باید خواسته‌هایش را با احکام دین که آنها هم بطور عمومی ایجاد شده‌اند تطبیق دهد
حُسن = افزایش احساس مسئولیت در فرد در برابر رفع نیازها (حقوق متقابل افراد، از جمله زن و مرد در ازدواج)
اشکال = فدا شدن سایر نیازهای فرد فقط برای یک نیاز
(مثلاً برای رفع نیاز جنسی یک مسلمان راهی جز ازدواج ندارد حتی اگر مایل به آن نباشد که در نتیجه هم خود فدا می‌شود هم همسرش)

کارشناس محترم و کاربران گرامی لطفاً درمورد این تقابل و دو اشکالی که مطرح کردم نظرشان را بفرمایند
ضمناً خواهشاً دوستان شروع به نقد مثال‌ها نکنند فرضاً همجنس‌گرایی خوب است یا بد است و از اینجور نقدها
موارد طرح شده برای مثال بودند تا موضوع بهتر بیان شود. پس لطفاً به پرسش اصلی بپردازید
[/B]

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد عامل

[TD][/TD]

[/TABLE]

[="Tahoma"][="Black"][="3"]


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام به آقا رضا و دیگر دوستانی که در بحث شرکت می کنند...

به نظر قبل از شروع مقایسه آزادی فردی و اجتماعی در فرهنگ غرب و اسلام، نیاز است مقدمه ای در مورد آزادی(چه فردی و چه اجتماعی) و حد و حدود آن مطرح شود. چرا که قضاوت در مورد این دو فرهنگ متفاوت و زشت یا خوب دانستن آنها متوقف بر روشن شدن ملاک آزادی و حدود آن است.

نکته دیگری که در این بحث باید روشن شود، تفاوت سیطره فرهنگی جوامع مسلمان با آموزه های اسلامی است؛ به عبارت دیگر بین عرف مسلمانها و گفته های اسلام باید فرق گذاشت. با این تفاوت، نمونه هایی مانند مدل مو، لباس و ... که به عرف ارتباط پیدا می کنند، از آموزه های اسلامی جدا می شوند. البته توجه به این نکته هم ضروری است که اسلام در برخی موارد عرف را ملاک قرار داده و در مواردی مانند لباس شهرت، عرف را معتبر دانسته و تبعیت از آن را لازم شمرده است. بنابراین رابطه عرف و اسلام را می توان عموم و خصوص من وجه در این موارد دانست که در برخی موارد توافق وجود دارد، در برخی موارد نیز عرف غیر اسلامی داریم. به عنوان مثال در برخی روایات دوره تربیت فرزند به سه دوره هفت ساله تقسیم شده که در هفت سال سوم، فرزند نقش وزارت و مشاوره در امور زندگی را بر عهده دارد: «یُرْخی الصّبیُّ سَبْعاً و یُؤَدَّبُ سبْعاً وَ یُسْتخدمُ سَبْعاً»؛ کودک در هفت سال نخست زندگی آزاد گذاشته می شود و در هفت سال دوم به آن ادب آموخته می‌شود و در هفت سال سوم به خدمت گرفته می‌شود. در ادامه روایت نیز می فرماید: عقل فرزندان ما تا 30 سالگی تکمیل و از 30 سال به بعد در حال کسب تجربه است.(1) بنابراین در هفت سال سوم که دوران استقلال طلبی فرزند است، از نظر او استفاده شده و به نوعی به این نیاز پاسخ داده می شود. اما ممکن است این امر در فرهنگ ممالک اسلامی جا افتاده نباشد.

علاوه بر این دو نکته باید توجه داشت که بالاخره قانون محدودیت آور است و هرجا قانون باشد، محدودیت نیز وجود دارد. حتی اگر شما یک قانون و محدودیت اجتماعی وضع کنید، این وضع قانون روی افراد جامعه و آزادی های فردی نیز تاثیر می گذارد. به عنوان نمونه قانونی که مانع از آزار دیگران باشد، شما را مجبور به رعایت حد و حدودی می کند که مثلا با صدای بلند موسیقی گوش ندهید و دیگر کارهایی که باعث ناراحتی و آزار دیگران می شود را انجام ندهید.

با توجه به مقدمات مذکور، باید گفت اسلام مسلما محدودیت های فردی و البته اجتماعی برای افراد لحاظ کرده است و به همین ترتیب غرب نیز محدودیت هایی وضع کرده است، اما نوع این محدودیت ها متفاوت بوده و هر کدام با در نظر داشتن ملاکی خاص به اعمال محدودیت یا عدم محدودیت پرداخته اند. همانطور که شما هم اشاره کردید، غرب با ملاک انسان محوری(امانیسم) به اصل قانون گذاری پرداخته و اسلام با ملاک خدامحوری و قانون الهی این کار را انجام داده است. البته خدا محوری به معنای نادیده گرفتن نیازهای بشری نیست، بلکه با توجه به علم و اطلاع کامل خالق به مخلوق و در نظر گرفتن سعادت دنیوی و اخروی انسان، قانونی وضع شده که هم در روابط اجتماعی کارایی داشته باشد و هم انسان را به بهترین وجه به سعادت اخروی برساند. از اینجا روشن می شود که در مقایسه باید بُعد اخروی نیز ملاک قرار گیرد تا قضاوت بهتری انجام شود. به همین ترتیب غرب نیز اگرچه ملاک امانیستی دارد، از قوانین اجتماعی غافل نبوده است، بلکه تفاوت در ملاکها سبب شکل گیری دو فرهنگ متفاوت شده است.

بنابراین نمی توان به طور کلی گفت قانون گذاری اسلامی ناظر به اجتماع است و قانون گذاری غربی ناظر به فرد و آزادی های اوست. اما در حالت کلی می توان گفت با توجه به اینکه اسلام ملاک اخروی را نیز در نظر گرفته است، محدودیت بیشتری نسبت به غرب در مورد انسان لحاظ کرده و البته این محدودیت به صلاح فرد و جامعه است و بار معنایی منفی ندارد.
در ادامه با نظر دوستان(البته با توجه به مقدمات و ملاکهایی که در ابتدای بحث عرض شد) این بحث روشن تر خواهد شد.

پی نوشت:
1. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، شريف رضى - قم، چاپ: چهارم، 1412 ق، ص223.

[/][/][/]

Reza-D;998860 نوشت:
سلام و عرض ادب حضور دوستان گرامی

سلام

عرض ادب و احترام

بنده با نظر شما مخالف هستم

به نظر بنده اسلام دینی فردی و اجتماعی است

این که اسلام فرد را در انتخاب های نادرست آزاد نمی گذارد و راه کار های صحیحی فردی و اجتماعی به او می دهد ، نشانی بر این مدعاست

به طور مثال

شخص قدرت ازدواج ندارد

اسلام به او نمی گوید میلت را سرکوب کن

یا به خاطر اجتماع خودت را در رنج و مشقت بی انداز

بلکه به او راهکار می دهد

ازدواج موقت ، یا ازدواج با یک کنیز
( ازدواج با شخصی از طبقه پایین اجتماع که توقعات ناچیزی دارد و باعث مشقت شخص نمی شود)

یا مرد متاهلی که نیاز هایش بیش از آن چیزی است که توسط همسرش تامین شود

اسلام به او نمی گوید زنت را طلاق بده و هزار و یک مشکل برای او بتراشد

بلکه می گوید ازدواج موقت کن و یا تعدد زوجین با رعایت عدالت داشته باش

در کل اسلام هم فرد را در نظر می گیرد و هم اجتماع را

هم اجازه تعدد می دهد (فردی ) و هم رعایت عدالت را شرط می کند (اجتماعی)

یا درمورد خانواده

اسلام می گوید به خانواده ات احترام بگذار
اما اگر خواسته ای خلاف خواست خدا از تو داشتند ( که منفعت فردی را نیز در بر دارد) از ان ها تبعیت نکن

سلام
به نظر بنده مهم ترین اشکال شما در این مقایسه مقایسه یک امر ذهنی و ایده آل با یک امر محقق هست
اسلامی که شما می گویید در هیچ بازه زمانی اجرا نشده حتی در زمان حکومت امام علی علیه السلام چون ایشان عملا درگیر جنگ های داخلی بودند و فرصتی برای اجرای کامل اسلام نداشتن
بنابرین ما نتایج دقیق اجرای اسلام رو نمی دونیم
اما غرب یک تمدن محقق هست و نتایج و نقاط ضعف و قوتش معلومه

بنابرین این مقایسه درست نیست امر ذهنی با عینی قابل مقایسه نیست
سپاس@};-

Reza-D;998860 نوشت:
بزرگترین عیب اسلام در مقابل بزرگترین عیب غرب

سلام علیکم
این مقایشه اساسا اشکال دارد

شما ایران را میتوانید با غرب (آنهم با یک یک کشور مشخص!) مقایسه کنید
شرق را میتونید با غرب مقایسه کنید
فرهنگ آ را میتونید با فرهنگ ب مقایسه کنید
دین را چطوری میخواهید با فرهنگ مقایسه کنید؟!

اسلام را میتونید با مسیحیت مقایسه کنید.

برای مقایسه دو دین, مستندات معتبر وجود دارد ولی برای مقایسه یک دین با یک فرهنگ نه معیارها و نه اسناد مناسب وجود دارند!

تازه مقایسه همون فرهنگ ها با هم نیز بسیار مشکله.
شما اختلاف فرهنگی زیادی در شهرهای یک کشور ملاحظه میکنید.
حتی الآن در همین تهران در شمال و جنوب و شرق و غربش اختلافهای فاحش ملاحظه میشه!
چه برسه به مقایسه دو گوشه مقابل هم از کره زمین!

Reza-D;998860 نوشت:
سلام و عرض ادب حضور دوستان گرامی
یکی از نقاط قوتی که برای غرب نامبرده می‌شود آزادی‌های فردی است. درست است که هر نظامی قوانین جمعی خاص خود را دارد، اما بطور کلی یک فرد در غرب آزادی بیشتری دارد. مثلاً شما در غرب هر مدل مویی که مایل باشید می‌زنید و هر لباسی مایل باشید می‌پوشید. با هر کسی که بخواهید می‌توانید روابط دوستی یا جنسی داشته باشید، حتی همجنس خودتان! می‌توانید به رشته مورد علاقه خود بپردازید یا با همسر مورد علاقه خود ازدواج کنید بدون آنکه نیاز باشد به صد نفر جوابگو باشید. این آزادی‌های فردی به عنوان برتری حکومت غرب مطرح هستند

اما همین آزادی‌ها بزرگترین نقطه ضعف غرب را شکل داده‌اند که آن برتری فرد بر اجتماع است. اروپایی‌ها که از سلطهء کلیسا در قرون وسطی به تنگ آمده بودند، آنقدر در پی آزادی بودند که اینبار از آن طرف بوم افتادند. به قول حاج رضا در فیلم مارمولک، خواستند بروند بهشت (آزادی فردی) اما آنقدر فشار آوردند که از آنطرف جهنم (بی بند و باری فردی) بیرون زدند! همین امر باعث شد با پافشاری بر آزادی‌های فردی، فرد محوری را آنقدر پر و بال بدهند که به سرابی به نام "من، خدایی" برسند

از آن سو یکی از نقاط قوتی که برای اسلام ذکر می‌شود و من نیز تا حد زیادی آن را قبول دارم، این است که قوانین اجتماعی اسلام به تمام جنبه‌ها دقت داشته است. به عبارتی اسلام بر اساس تبعیتِ اجتماع بنا شده است. برای مثال، غرب آزادی در روابط جنسی را برای راحتی لحاظ کرده، اما دیگر به بحث فرزندان نامشروع یا شیوع بیماری‌ها دقت نکرده که اسلام با نگاه جمعی خود به اینها نیز دقت داشته است. یا مثلاً گفته می‌شود اگر در ازدواج اسلامی نیاز به گذشتن از فیلتر بزرگترهاست، همین موضوع حمایت بزرگترها را در پی خواهد داشت و آنها به جوانان کمک می‌کنند انتخاب‌های بهتری داشته باشند.

این موضوع حتی پاسخ سوالات برخی کاربران است که می‌پرسند چرا در کشور ما با وجود اسلامی بودنِ حکومت، اسلام به درستی اجرا نمی‌شود؟ به نظر من لااقل یکی از پاسخ‌ها این است که اسلام دینی است که برای اجرای موفق، همه باید آن را اجرا کنند تا نتیجه بدهد

اما همین جمعی بودنِ اسلام و قوانینش، از نظر من دقیقاً بزرگترین نقطه ضعف اسلام است. به این صورت که "فرد" در اسلام جایگاه چندانی ندارد. فرد تا حد زیادی فدای اجتماع می‌شود. فرضاً می‌بینیم در کشور ما که خانواده از احترام بیشتری برخوردار است، به همان نسبت دخالت در زندگی جوانان و حتی اجبار آنها به اینکه طبق میل جمع رفتار کنند نیز بیشتر است. بطوری که رشته تحصیلی، مدل مو و لباس، همسر، و..... یا مستقیماً توسط والدین، بزرگترها، معلم‌ها و حتی اهالی محل تعیین می‌شود یا اینکه این افراد در انتخاب‌های شخصی فرد، نقش اساسی دارند

چند مقایسه بین اسلام و غرب:

غرب = جوان در 18 سالگی مستقل می‌شود و رای و نظرش محترم شمرده می‌شود و می‌تواند برای خودش تصمیم بگیرد

حُسن= فرد حق خواهد داشت بدون بازخواست شدن به دنبال آرزوها و خواسته‌های خود برود
اشکال = به یک جوان بی تجربه اعتماد به نفس کاذب داده می‌شود که ممکن است او را به چاه‌های فراوانی بکشد

اسلام = جامعه با این تفکر رشد کرده که همیشه حق با والدین است و بجز با ازدواج یک جوان حق ندارد از خانواده مستقل شود

[B]حُسن= بخاطر اهمیت نظارت والدین، جوان کمتر به سمت خطرات بیرون خواهد رفت و حمایت والدین را خواهد داشت

اشکال = والدین می‌توانند خواست خود را بر جوان نحمیل کنند و جوان در موارد زیادی از زندگیِ خود، حق انتخاب و استقلال کامل ندارد

غرب = فرد می‌تواند نیازهایش را طبق خواست خود و به همان حد نیاز رفع کند (مثلاً نیاز جنسی)

حُسن = تخلیه شدنِ نیازها و از طرفی داشتن انرژی و زمان برای پرداختن به نیازهای دیگر (نیازی به ازدواج ندارد پس می‌تواند به خیلی کارهای دیگر برسد)
اشکال = تشدید حس بی‌مسئولیتی در قبال نیازها

اسلام = فرد الزاماً باید خواسته‌هایش را با احکام دین که آنها هم بطور عمومی ایجاد شده‌اند تطبیق دهد

حُسن = افزایش احساس مسئولیت در فرد در برابر رفع نیازها (حقوق متقابل افراد، از جمله زن و مرد در ازدواج)
اشکال = فدا شدن سایر نیازهای فرد فقط برای یک نیاز
(مثلاً برای رفع نیاز جنسی یک مسلمان راهی جز ازدواج ندارد حتی اگر مایل به آن نباشد که در نتیجه هم خود فدا می‌شود هم همسرش)

کارشناس محترم و کاربران گرامی لطفاً درمورد این تقابل و دو اشکالی که مطرح کردم نظرشان را بفرمایند
ضمناً خواهشاً دوستان شروع به نقد مثال‌ها نکنند فرضاً همجنس‌گرایی خوب است یا بد است و از اینجور نقدها
موارد طرح شده برای مثال بودند تا موضوع بهتر بیان شود. پس لطفاً به پرسش اصلی بپردازید
[/B]

سلام

در کل مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی در غرب بر اساس منافع و لذت ها شکل میگیرد
اما در اسلام مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی بر اساس اوامر الهی شکل میگیرد. اگر چه منافع و لذت هم میتواند باشد.

به خاطر این تفاوت ، دایره این مسئولیتها متفاوت میشود.
مثلا احترام به والدین در اسلام تابع امر الهی است
اما در غرب تابع منافع و عواطف می باشد.
پس یک فرد غربی، استقلال و اراده و اهداف خویش را قربانی احترام به والدین نمیکند.

خود این تفاوتها ، فرهنگ سازی میکند. یا بنای فرهنگ سازی غلط میشود.

مثلا اسلام مشکلی با استقلال فرزند در هنگام بلوغ ندارد لکن ممکن است فرهنگ پدرسالاری و مانند آن، از گزاره های دینی سوء استفاده کند و با آیات احسان به والدین خودشان را بر فرزندان تحمیل کنند.
ولی در غرب والدین نمیتوانند چنین سوء استفاده ای داشته باشند.

پس اگر چه دایره مسئولیت در اسلام تابع اوامر الهی است
اما مورد سوء استفاده فرهنگ ها و خواسته های نا به جای مسلمانان نیز قرار می گیرد.

نکته : اگر چه من گفتم دایره مسئولیت تابع اوامر الهی است.
اما اوامر الهی تابعی از اجتهاد و فقه است.
مثلا برخی مراجع و فقهای گذشته و عصر حاضر، میگویند دختر رشیده باکره نیاز به اجازه والدین ندارد و میتواند بدون اجازه انها با هر کس تشخیص داد ازدواج کند.

به نظر میرسد اشکالات نظام اسلام ، تحمیل تشخیص خود بر افراد دیگر است.
گاهی اوقات جهل داریم مثل برخی والدین که میگویند اگر مسلمانی به حرفم گوش کن. احترام را با برده داری اشتباه گرفتند.
گاهی اوقات هواپرستی و غیره.
گاهی اوقات اجتهاد های اشتباه و احترام نگذاشتن به اجتهاد دیگران توسط قانون گذاری های یکجانبه.
به نظرم اگر اینها رعایت شود ما نزدیکی بیشتری با فرهنگ غرب خواهیم داشت. نه از جهت منفی بلکه در جهت مثبت.

عامل;998915 نوشت:
سلام به آقا رضا

سلام به شما و سایر دوستان

عامل;998915 نوشت:
قانون محدودیت آور است و هرجا قانون باشد، محدودیت نیز وجود دارد. حتی اگر شما یک قانون و محدودیت اجتماعی وضع کنید، این وضع قانون روی افراد جامعه و آزادی های فردی نیز تاثیر می گذارد

استاد عزیز بنده هیچ کجای صحبتم حرفی از "تفاوت کمیت" در قوانین دو عقیده مورد بحث در تاپیک نزدم. بلکه صحبتم "تفاوت در کیفیت" بود
البته کیفیت خود می‌تواند شامل کمیت نیز بشود، با این تفاوت که معقول بودنِ محدودیت را می‌سنجد، نه صرفاً اندازه‌ء محدودیت را
یعنی بنده انتقادم این نیست که:
"چرا محدودیت؟" که شما پاسخ بدهید محدودیت همه جا هست، بلکه انتقادم این است: "چرا این نوع محدودیت؟"

عامل;998915 نوشت:
با توجه به اینکه اسلام ملاک اخروی را نیز در نظر گرفته است، محدودیت بیشتری نسبت به غرب در مورد انسان لحاظ کرده و البته این محدودیت به صلاح فرد و جامعه است

در ابتدای صحبتم عرض کردم که یکی از خصوصیات دین اسلام که از نظر من چندان مثبت هم نیست! این است که باید تمام افراد جامعه آن را اجرا کنند
و باز در انتهای پست شروع تاپیک، عرض کردم روی نقد مثال‌ها متمرکز نشویم. از شما می‌خواهم به ادامه توضیحم دقیق توجه بفرمائید:

ببینید برادر عزیز، از نظر من بدون شک همجنسگرایی، بی‌احترامی به والدین، دور شدن از خدا شناسی و پرداختنِ افراطی به خود و..... همگی بد هستند
وقتی من می‌گویم غرب حقِ همجنسگرایی را برای شهروندان خود محفوظ دانسته، منظورم تحسینِ حقِ آزادیِ فردی است، نه مصادیق غربی آن
در اینجا پاسخ شما این خواهد بود که دقیقاً اسلام هم با آزادی‌های فردی موافق است اما مصادیقش با غرب متفاوت است

حرف من هم همین است که آزادی‌های فردی در غرب اکثراً بر مبنای خواست فرد است که این اشکال غرب است
و آزادی‌های فردی در اسلام اکثراً بر مبنای جامعه است که این هم اشکال اسلام است

شروحیل;998930 نوشت:
شخص قدرت ازدواج ندارد اسلام به او نمی گوید میلت را سرکوب کن یا به خاطر اجتماع خودت را در رنج و مشقت بی انداز
بلکه به او راهکار می دهد: ازدواج موقت ، یا ازدواج با یک کنیز

1 - کنیز که در حال حاضر تقریباً وجود خارجی ندارد!

2 - عقدموقت را هم که تقریباً همه (فکر می‌کنم حتی خود شما) اعتقاد دارند که صرفاً برای مواقع بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار..... ضروری و خاص است
تنها تفاوت افراد در این است که تعداد "بسیار"ها برای بعضی‌ها یکی دو تا است و برای بعضی‌ها بی‌نهایت!
بگذارید اینطور بگویم که شرایط و قوانین اسلام به گونه‌ای است که خواه ناخواه شما مجبور به ازدواج دائم هستید که این همان جبر اجتماع است که عرض کردم

3 - راهکارهایی که گفتید به فرض امکان تحقق، فقط برای آقایان مناسب است. راهکار اسلام برای دخترها چی


شروحیل;998930 نوشت:
اسلام می گوید به خانواده ات احترام بگذار
اما اگر خواسته ای خلاف خواست خدا از تو داشتند ( که منفعت فردی را نیز در بر دارد) از ان ها تبعیت نکن

شما این حرف را گفتید تا احترام اسلام به فرد را اثبات کنید، اما اگر تمام جوانبش را در نظر بگیریم، خواهیم دید در انتها این هم به اجتماع ختم می‌شود!
فرض کنیم بنده برای ازدواجِ خودم، نظری مخالف با خانواده دارم. طبق حرف شما هم اسلام به من حق داده از خانواده‌ام تبعیت نکنیم
خف آیا تمام خانواده‌ها به همین راحتی با موضوع کنار می‌آیند؟ قطعاً خیر! خیلی از والدین با فرزند برخورد خواهند کرد
از طرف دیگر همین اسلام به مسلمانان می‌گوید والدین هر بلایی هم سرت بیاورند تو نباید به آنها بی‌احترامی کنی که بی‌احترامی شامل نگاهِ تند هم می‌شود
و باز از آنجایی که در اختلاف نظرهای خانوادگی شیرینی و نان خامه‌ای بهر نمی‌کنند! در عمل یک جوان مسلمان دو راه بیشتر ندارد

1 - به والدین بی‌احترامی کند، که در آن صورت می‌رود جهنم!
2 - قید خواست فردیِ خود را بزند که می‌شود صحبت من

در اینجا به احتمال زیاد پاسخ شما این خواهد بود که اسلام که به این والدین نگفته استقلال فرزند را بگیرید، اینها خودشان دارند اینطور عمل می‌کنند، گناه اسلام چیست؟
خب باز هم برمی‌گردیم سر خانهء اول! اینکه دین اسلام را باید همگی بدون کم و کاست اجرا کنند تا نتیجه بخش باشد
یعنی آن فرزند با آنکه خودش قوانین را رعایت کرده، اما بخاطر رعایت نکردن قوانین از سوی دو فرد دیگر (پدر و مادر) حق فردی او ضایع خواهد شد
که باز هم نتیجه‌اش این است که اسلام حقوق افراد را فدای اجتماع می‌کند

بنده از کارشناس محترم و سایر دوستان راهکارهای قابل اجرا می‌خواهم، نه یک سری وعده‌های آرمانی!

جوجه اردک زشت;998938 نوشت:
اسلامی که شما می گویید در هیچ بازه زمانی اجرا نشده حتی در زمان حکومت امام علی علیه السلام چون ایشان عملا درگیر جنگ های داخلی بودند و فرصتی برای اجرای کامل اسلام نداشتن

باز هم نگاه آرمانی است!
ببینید من هم قبول دارم که آنچه ما امروز می‌بینیم دقیقاً اسلام نیست
اما از آن طرف هم باید بپذیریم آنچه امروز در غرب می‌بینیم هم دقیقاً دموکراسی غربی نیست

خیلی از رفتارها از مسلمانان سر می‌زند که ربطی به اسلام ندارد
خب در غرب هم خیلی رفتارها از غربی‌ها سر می‌زند که ربطی به غرب ندارد

hamidrezza;998947 نوشت:
شما ایران را میتوانید با غرب (آنهم با یک یک کشور مشخص!) مقایسه کنید
شرق را میتونید با غرب مقایسه کنید
فرهنگ آ را میتونید با فرهنگ ب مقایسه کنید
دین را چطوری میخواهید با فرهنگ مقایسه کنید؟!

حمیدرضای عزیز، این صحبت شما مغالطه است
اولاً بنده فرهنگ غرب را در این مقایسه قرار دادم، نه غربِ فیزیکی را که انتظار دارید آن را با یک کشور مقایسه کنم

ثانیاً دین را اینطور با فرهنگ مقایسه می‌کنم که:
1 - فرهنگِ هر ملتی برگرفته از عقاید و رسوم آنهاست که عقاید و رسوم را از دین نیز می‌توان دریافت کرد
2 - جدا کردن دین و بی‌دینی برای تمایز این دو از یکدیگر است، وگرنه در عمل بی‌دینی نیز خودش یک دین است

با وجود این توضیحات اگر تفاوت کلمات مد نظرتان است، من دارم دو آئین، دو رَوِش، و دو سبک زدگی را با هم مقایسه می‌کنم

خباء;998950 نوشت:
مثلا اسلام مشکلی با استقلال فرزند در هنگام بلوغ ندارد لکن ممکن است فرهنگ پدرسالاری و مانند آن باعث شود برخی والدین از گزاره های دینی سوء استفاده کنند و با آیات احسان به والدین خودشان را بر فرزندان تحمیل کنند. ولی در غرب والدین نمیتوانند چنین سوء استفاده ای داشته باشند.

دقیقاً به این دلیل در غرب والدین نمی‌توانند از این سوء استفاده‌ها کنند که حق فرزندانشان به عنوان یک فرد ارزش و اهمیت دارد
شما مطمئن باشید اگر در اسلام هم یک سری قوانین بود که بر اساس آنها والدین در صورت آزار و اذیت فرزندان تنبیه بشوند، در اسلام هم از این سوء استفاده‌ها نمی‌شد

خباء;998950 نوشت:
به نظر میرسد اشکال نظام اسلام ، تحمیل تشخیص خود بر افراد دیگر است

با چند کلمه جملهء شما را تغییر می‌دهم، مطمئن هستم منظورم برایتان روشن خواهد شد:
[B]"به نظر میرسد اشکال نظام اسلام ، وجودِ امکانِ تحمیل تشخیص خود بر افراد دیگر [B][B]در قوانینِ اسلام [/B]است"[/B]
[/B]

موضوع قفل شده است