با شوهری که اهل کار نیست چگونه باید رفتار کرد؟

72 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
با شوهری که اهل کار نیست چگونه باید رفتار کرد؟

سلام، دوستم مهندسی شیمی داره و همسرش هم چنان درس میخونه، هر دو شون خیلی خوبن و من فکر میکردم خوشبخت ترین آدمای روی زمین ان، تا اینکه یه شب تو مهمونی اینا روفهمیدم:
در تمام مدت تحصیل، دو تایی شون با کار نیمه وقت زندگی شون رو میگذروندن، بعد از پایان تحصیل خانم، همسرش میگه بریم یه شهر دیگه تا من تحصیلاتم رو به بهترین نحو ممکن تموم کنم و اونم قبول میکنه
بعد رفتن متاسفانه شوهرش کاری دیگه نداشت. خانم میره سر کار، باز تا اینجا هر دو شون راضی بودن بعد از پایان پروژه اش از کار بیکار میشه، انگار این شروع رحمت خدا به خانم بوده! تازه میفهمه چقدر پیر شده و خییییییییییییییییییلی آقاش خوشگذرون شده و .... با این حال آقا نه تنها دل به کار نمیده، شروع میکنه به ایراد گرفتن که خانه داری بلد نیستی به ظاهرت نمیرسی و باید بچه دار بشی و ...
باز هیچی نمیگه و سعی میکنه بره ورزش و به خودش و به خونش میرسه، کم کم میفهمه متاسفانه آقا به تعهدات درسیش عمل نمیکنه و باز هم خوشگذرونی! و اضافه شدن قرض ها و...باز هیچی نمیگه تا اینکه یه روز به آقاشون میگه تا پایان زمان اجاره نامه بیشتر صبر نمیکنه، باید تکلیفش رو با خودش تعیین کنه
از آن زمان دیگه آقاشون باهاش خیلی سرد شده و حرف نمیزنه:Moteajeb!:! ماجرا براش خنده داره و نمیدونه چیکار کنه!؟ یه خنده ی تلخ...
میترسم

با نام و یاد دوست




کارشناس بحث: استاد امین

سلام

اینکه شما به فکر دوستتان هستید و می خواهید به او کمک کنید خیلی خوب است؛ اما مسئله ای که وجود دارد این است که در مشکلات خانوادگی نمی شود به صرف اطلاعات ناقصی که شما از زندگی آنها دارید ریشه مشکل را پیدا و راهی برای اصلاح آن بیان کرد؛ چه بسا ناگفته های زیادی، هم از جانب خانم و هم از جانب همسرشان وجود داشته باشد که دانستن آنها نظر مشاور را در ریشه یابی و راهکار مناسب تغییر دهد. لذا بهترین کاری که شما می توانید برای دوست خود انجام دهید این است که ایشان را تشویق کنید تا حضورا به یک مشاور مراجعه کنند تا بتوانند مشکلشان را حل کنند. شاید با یک راهکار ساده زندگی آن ها دستخوش تغییر و تحول قرار گیرد و دیگر لازم نباشد ایشان دائم خودخوری کند و برای فرار از مشکلاتش به سراغ ورزش و ... برود. حتی ممکن است گرایش همسرش به قرص یا ... هم ناشی از همین مشکلات باشد و نمی توان گفت حتما برای خوش گذارانی است.

تا زمانی هم که پیش مشاور بروند به ایشان بگویید به هیچ وجه کاری نکند که منجر به دعوا یا جر و بحث و قهر و ... شود. لزومی ندارد که او برای همسرش وقت تعیین کند و بگوید تا فلان زمان باید تکلیف مرا روشن کنی. الان که این خانم سر کار نمی رود بهترین موقعیت است که به بهترین شکل ممکن به وظایف زناشوییش عمل کند و آنطور که همسرش می خواهد رفتار کند. گاهی اوقات همین مسائل به ظاهر ساده که ممکن برای یک خانم اهمیتی نداشته باشد، برای مرد مهم می شود و بهانه ای می شود برای پیش کشیدن مشکلات دیگر؛ چنانچه گاهی اوقات توجه به برخی مسائل به ظاهر ناچیز از جانب مرد هم همین مشکلات را ایجاد می کند. به نظرم به ایشان بگویید از این فرصت استفاده کرده و برای مدتی کلا در مسائل اقتصادی خانواده دخالت نکند و اجازه دهد همسرش خودش با این مشکل دست و پنجه نرم کند و راه چاره ای بیابد. البته ممکن است برای مدتی سخت باشد و با کمبود هایی مواجه شوند؛ اما با این روش زندگی به حالت طبیعی خودش بر می گردد و انشاء الله بخش عمده ای از مشکلاتشان حل می شود. البته با وجود همه اینها مشاوره حضوری لازم خواهد بود.

پیروز و سربلند

سلام مجدد، به دوستم اجازه دادم تا با نام کاربری خودم بیاد اینجا، از این به بعد من سکوت می کنم و ایشون شروع می کنن به صحبت

سلام، تقریبا همون چیزی بود که دوستم گفت
من از ابتدای ازدواجم هزار جور کار اقتصادی بزرگ و کوچک انجام دادم و پشیمون هم نیستم
از شما جناب امین بزرگوار خیلی ممنونم ولی متاسفانه امکان حضور در پیش مشاور وجود نداره، همسرم نسبت به مشاور ها بدبینه، چندبار با اصرار من اوایل زندگی به مشاور مراجعه کردیم تا ایشون بتونن با مهربونی و عدالت بین من و مادرشون رفتار کنند، (متاسفانه مادرشوهر من زبون تند و تیزی داره، مدت زیادی طی شد تا من بتونم خار های زبونش رو کنار بزنم و قلب مهربون ایشون رو ببینم.) خلاصه ایشون فقط کادو خریدن رو یاد گرفتن و سکوت کردن بیشتر!
5 سال از زندگی مشترک مون میگذره، همه میدونیم که اوضاع کار خیلی خرابه، اما ایشون حتی حاضر نمیشه بره توی یه کاریابی ثبت نام کنه، بذارین پا رو فراتر بگذارم و بگم ایشون حتی حاضر مدرک لیسانس یا فوق لیسانسش رو برای ارائه به یه مکان برای اخذ یه شغل بره از دانشگاه بگیره، بسیار توی کارها سهل انگار شده و فقط دوست داره با دوست هاش مهمونی بگیره و بخنده
من مدتی مریض بودم، وقتی میخواست مثلا از من پرستاری کنه، اومد کمکم ظرف بشوره، ظرف ها تماما چرب بودن و ... . فقط با لبخند بهش گفتم حواست جای دیگه اس آقا! خندید و گفت آره، بعد تقریبا رها کرد و رفت باز سر لپ تاپش
حتی برای کارهای پاره وقت هم دست از کار کشیده، من ازش خواهش کردم بیاد توی یه کار پا پیش بذاره چون من تخصصش رو نداشتم، قبول نکرد و گفت وقت ندارم
خوابش خیلی کم شده
امروز سر کفش خریدن وقتی میخواست کارت بکشه صورتش مثل لبوشده بود و نگاهش رو از من میدزدید. برای خودش اما دو سه برابر من خرج کرد و خوشحال بود. مهمون هامون اغلب دوستاشن، وقتی میان کلی براشون خرج میکنه ولی برای خرج خونه که میشه میگه اگه واجب نیست نگیریم

خوب من چیکار کنم، رفتم امامزاده تا یکم گریه کنم و خالی بشم، تا شهریور باید کلی چک پاس کنیم تقریبا 10 میلیون تومن میشه،

الآنم میخوام باز یه کار کوچیک دست بگیرم و پولش رو بهش بدم...
من مگه چقدر صبر دارم، چرا موقع خرید من فقط ناراحته؟ برای خودش لباس، انگشتر و... میخره
این کارها رو نمیفهمم، این استدلالش رو چه حسابیه؟ آیا من اضافیم
از لحاظ تیپ لباسی من اغلب متوسط رو به پایینم، یعنی سالی یک دست لباس و کفش، فقط، اونم زمانی که حراجه!
آیا قتاعت کردن ما خانم ها کار اشتباهیه؟


فضه الزهرا;797109 نوشت:
سلام، تقریبا همون چیزی بود که دوستم گفت
من از ابتدای ازدواجم هزار جور کار اقتصادی بزرگ و کوچک انجام دادم و پشیمون هم نیستم
از شما جناب امین بزرگوار خیلی ممنونم ولی متاسفانه امکان حضور در پیش مشاور وجود نداره، همسرم نسبت به مشاور ها بدبینه، چندبار با اصرار من اوایل زندگی به مشاور مراجعه کردیم تا ایشون بتونن با مهربونی و عدالت بین من و مادرشون رفتار کنند، (متاسفانه مادرشوهر من زبون تند و تیزی داره، مدت زیادی طی شد تا من بتونم خار های زبونش رو کنار بزنم و قلب مهربون ایشون رو ببینم.) خلاصه ایشون فقط کادو خریدن رو یاد گرفتن و سکوت کردن بیشتر!
5 سال از زندگی مشترک مون میگذره، همه میدونیم که اوضاع کار خیلی خرابه، اما ایشون حتی حاضر نمیشه بره توی یه کاریابی ثبت نام کنه، بذارین پا رو فراتر بگذارم و بگم ایشون حتی حاضر مدرک لیسانس یا فوق لیسانسش رو برای ارائه به یه مکان برای اخذ یه شغل بره از دانشگاه بگیره، بسیار توی کارها سهل انگار شده و فقط دوست داره با دوست هاش مهمونی بگیره و بخنده
من مدتی مریض بودم، وقتی میخواست مثلا از من پرستاری کنه، اومد کمکم ظرف بشوره، ظرف ها تماما چرب بودن و ... . فقط با لبخند بهش گفتم حواست جای دیگه اس آقا! خندید و گفت آره، بعد تقریبا رها کرد و رفت باز سر لپ تاپش
حتی برای کارهای پاره وقت هم دست از کار کشیده، من ازش خواهش کردم بیاد توی یه کار پا پیش بذاره چون من تخصصش رو نداشتم، قبول نکرد و گفت وقت ندارم
خوابش خیلی کم شده
امروز سر کفش خریدن وقتی میخواست کارت بکشه صورتش مثل لبوشده بود و نگاهش رو از من میدزدید. برای خودش اما دو سه برابر من خرج کرد و خوشحال بود. مهمون هامون اغلب دوستاشن، وقتی میان کلی براشون خرج میکنه ولی برای خرج خونه که میشه میگه اگه واجب نیست نگیریم

خوب من چیکار کنم، رفتم امامزاده تا یکم گریه کنم و خالی بشم، تا شهریور باید کلی چک پاس کنیم تقریبا 10 میلیون تومن میشه،


فضه الزهرا;797112 نوشت:
الآنم میخوام باز یه کار کوچیک دست بگیرم و پولش رو بهش بدم...
من مگه چقدر صبر دارم، چرا موقع خرید من فقط ناراحته؟ برای خودش لباس، انگشتر و... میخره
این کارها رو نمیفهمم، این استدلالش رو چه حسابیه؟ آیا من اضافیم
از لحاظ تیپ لباسی من اغلب متوسط رو به پایینم، یعنی سالی یک دست لباس و کفش، فقط، اونم زمانی که حراجه!
آیا قتاعت کردن ما خانم ها کار اشتباهیه؟


سلام

اینکه چرا ایشان نسبت به مشاوره رفتن بد بین شده است را باید بررسی کرد. شاید مشاوره های قبلی شما ناظر به این بوده که بروید تا فقط او مشکلش را حل کند! و همین باعث شده که مشاوره رفتن فقط یک طرفه است. شاید رفتارهایی هم در شما باشد که همسرتان از آن احساس رضایت ندارد. اگر می خواهید او را ترغیب به مشاوره کنید باید دو جانبه بنگرید؛ یعنی نباید طوری وانمود کنید که اوست که مشکل دارد و باید با رفتن پیش مشاور حل کند؛ بلکه باید به او بفهمانید کار مشاور این است که رفتار هر دوی شما را ارزیابی و بعد از کشف نقایص آن، راه حل را به طور جداگانه به شما خواهد گفت.

با این حال با توجه به همین مطالبی که گفتید پیشنهاد من به شما این است که برای مدتی حرفی از مسائل و مشکلات اقتصادی نزنید. چرا شما خودتان را تا این حد درگیر مسائل اقتصادی خانواده می کنید؟ چرا به همسرتان اجازه نمی دهید خودش به فکر این مسئله باشد. حتی اگر بپذیریم که ایشان فرد تنبل و بی خیالی است، این کار شما به تنبلی و بی خیالی ایشان بیشتر دامن می زند؛ چون وقتی ببیند شما به فکر پاس شدن چک و ... هستی دیگر خیالش از این بابت راحت خواهد بود و تلاشی هم نمی کند؛ اما وقتی ببیند شما اصلا کاری به این مسائل ندارید، خودش فکر سرش را می کند. البته همانطور که عرض کردم ممکن است برای مدتی بی خیالی ایشان شرایط اقتصادی خانواده را با مشکل مواجه کند، ولی مطمئن باشید این وضع ادامه پیدا نخواهد کرد و خیلی زود حل خواهد شد.

در مورد خرید و خرج و مخارج هم بهترین کار این است که برای مدتی صبر پیشه کنید و بعد از حل مشکل کار و اشتغال ایشان برای اصلاح شیوه برخورد همسرتان اقدام کنید. اینکه چطور را همان موقع مشورت بگیرید بهتر است. آنچه به طور کلی باید مد نظر داشته باشید این است که این رفتار ایشان به هیج وجه دلیل بر عدم علاقه ایشان نسبت به شما یا هر چیز دیگری نیست. در غالب موارد علت آن است که کسی که پول خرج می کند، نمی تواند درک درستی از نیازهای فرد مقابل داشته باشد؛ یعنی همسر شما چون نیاز خودش را خوب درک می کند، لذا وقتی هم برای خودش خرج می کند خوشحال است؛ اما چون نیاز شما را خوب درک نمی کند، وفتی می خواهد برای شما خرج کند شاید خیلی خوشحال نباشد. هر چند این رفتار باید اصلاح شود؛ اما نمی توان آن را یک مشکل جدی و حاد دانست و خودتان را به این خاطر نگران نکنید. شما به جای اینکه به نگاه یا حرف ایشان توجه کنید، به اصل کار ایشان که دارد برای شما خرج می کند توجه کنید. با این کار هم احساس ناراحتی نخواهید کرد و هم اینکه رفتار و گفتار شما در مقابل همسرتان طوری خواهد بود که به ایشان احساس رضایت می دهد. مثلا اگر شما به جای ناراحتی از ایشان تشکر و قدر دانی کنید و حتی به ظاهر از خرید چیزهای گران خودداری کنید، این کار عشق و علاقه همسرتان را تشدید و خرج کردن پول برای شما را برای او راحت خواهد کرد. این نکات خیلی ریزی است که عدم توجه به آن می تواند مشکلات بزرگی ایجاد کند؛ در حالی که توجه شما به انها زندگی شما را خوشایند خواهد کرد.

[="Tahoma"][="3"]

فضه الزهرا;797112 نوشت:
الآنم میخوام باز یه کار کوچیک دست بگیرم و پولش رو بهش بدم...
من مگه چقدر صبر دارم، چرا موقع خرید من فقط ناراحته؟ برای خودش لباس، انگشتر و... میخره
این کارها رو نمیفهمم، این استدلالش رو چه حسابیه؟ آیا من اضافیم
از لحاظ تیپ لباسی من اغلب متوسط رو به پایینم، یعنی سالی یک دست لباس و کفش، فقط، اونم زمانی که حراجه!
آیا قتاعت کردن ما خانم ها کار اشتباهیه؟

قناعت کردن کار بدی نیست
خیلی ام خوبه
منتها یه جایی خوندم وقتی ادما خودشون برای خودشون ارزش قائل نباشن
دیگران هم براشون ارزش قائل نمیشن
وقتی شما سالی یه بار خرید میکردی اونم از حراجی (از رو دلسوزی و اینکه فکر میکردید قناعت کنید و مخارج زندگی تون و کم کنید )
همسرتون فکر میکنه لیاقت و ارزش شما ..یا بهتره بگم حق شما از زندگی همون سالی یه بار خرید اونم از حراجیه[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

امین;797128 نوشت:
با این حال با توجه به همین مطالبی که گفتید پیشنهاد من به شما این است که برای مدتی حرفی از مسائل و مشکلات اقتصادی نزنید. چرا شما خودتان را تا این حد درگیر مسائل اقتصادی خانواده می کنید؟ چرا به همسرتان اجازه نمی دهید خودش به فکر این مسئله باشد. حتی اگر بپذیریم که ایشان فرد تنبل و بی خیالی است، این کار شما به تنبلی و بی خیالی ایشان بیشتر دامن می زند؛ چون وقتی ببیند شما به فکر پاس شدن چک و ... هستی دیگر خیالش از این بابت راحت خواهد بود و تلاشی هم نمی کند؛ اما وقتی ببیند شما اصلا کاری به این مسائل ندارید، خودش فکر سرش را می کند. البته همانطور که عرض کردم ممکن است برای مدتی بی خیالی ایشان شرایط اقتصادی خانواده را با مشکل مواجه کند، ولی مطمئن باشید این وضع ادامه پیدا نخواهد کرد و خیلی زود حل خواهد شد.

هزاران بار احسنت
اگه میخواید که همسرتون از این تنبلی در بیاد دیگه مسائل مالی رو به دوش نکشید
بزارید خودشون به عهده بگیرن
حتی اگه چک برگشت خورد
صاحب خونه در خونه اومد
یا هر اتفاقی
خودتون و واردش نکنید
بزارید همسرتون بدونن حل این مشکلات وظیفه ایشونه نه شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا[/][/]

به حرف زدن خیییلی راحته
من توی خانواده ی آبرومند و مرفه زندگی کردم
تمام بدنم میلرزه وقتی بهش فکر می کنم!
می تونین درک کنین؟
بذارم چک برگشت بخوره؟
بذارم کسی برای حقش بیاد دم خونم و ....
در حالی که توانش رو دارم، کاری بکنم که....
آیا خدا به این بی تفاوتی من راضیه؟
فضه الزهرا جان هم می گفت که بی خیال باش ولی...

من و همسرم همون طور که فضه جان گفت هنوز هم خوشبختیم ولی شاید نه خوشبخت ترین
همسرم و من هیچ وقت مشکل رو فقط یکجانبه نمی دونیم و هم رو محکوم نمی کنیم
چون یکی از مشاور ها به دوستش پیشنهاد داده بود برای رفع فشار جنسی دست به خود ارضایی بزنه و برای یکی دیگه از دوستاش گفته بود طلاق بگیره و برای یکی دیگه گفته بود برقصه! و ... اینا فقط کار یه مشاور نبوده، بلکه چندین مشاور دست به کار این به اصطلاح اصلاح فرهنگی بودن
همسرم میگه من تو رو همون طوری که هستی دوست دارم و سعی می کنم بهتر باشم ولی انگار این توی ذاتشه، متاسفانه پدرش هم فکر اقتصادی نداره و متکی به همسرشه
باز همسر من پیش باباش پادشاهه ولی برادرشوهرم بیشتر به مامانش رفته
اینکه به قول جناب امین خودخوری میکنم، به نظر خودم بیشتر خودداری می کنم از اینه همسرم رو اذیت نکنم
با این حال این روی سکه که چند ماهیه خیلی خودنمایی میکنه خودخواه شدن همسرمه، گاهی فکر میکنم برای اینکه به خودش اثبات کنه همه چی آرومه این کارها رو می کنه
هر وقت مهمون میاد، میگه رزق مهمون دست خداست
میگه رزق کسی که درس رو برای رضای خدا میخونه به عهده ی خداست
و برای بچه دار شدن هم میگه بچه رزقش رو با خودش میاره

موضوع قفل شده است