پای درس «جهاد با نفس» شیخ حر عاملی

تب‌های اولیه

224 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پای درس «جهاد با نفس» شیخ حر عاملی

بسمه تعالی

توصیه ای از مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره):


هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب «جهاد با نفس وسایل الشیعه» را مطالعه کنید.


وسعی نمایید به آن عمل کنید.


بعد از یک سال خواهید دید که حتما عوض شده اید. مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی می کند.

در این تاپیک به لطف الهی احادیث این کتاب شریف را از ابتدا برای سروران و علاقه مندان تهذیب نفس و خودسازی قرار خواهم داد.
امیدوارم گامی مفید باشد در راستای تربیت و سلوک الهی.الهی آمین

بسمه تعالی

1-باب وجوب جهاد با نفس

1:از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود :
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عده ای را به جنگ فرستاد چون از جنگ بازگشتند فرمود: آفرین به گروهی که پیکار کوچکتر را سپری کردند و پیکار بزرگتر بر عهده ی آنان به جا مانده است،گفته شد :ای فرستاده خدا پیکار بزرگتر چیست ؟فرمود: پیکار با نفس.

2:امام صادق علیه السلام فرمود :
نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقت بیانداز زیرا اگر چنین نکنی دیگری خودش را برای تو به زحمت نمی افکند.

3:امام صادق علیه السلام به مردی فرمود :
تو طبیب خود هستی و بیماری برای تو روشن و آشکار گردیده است و نشانه ی تندرستی و سلامت را دانسته ای و بر داروی دردت نیز راهنمایی شده ای ،پس بنگر که چگونه به کار نفس خویشی می پردازی.

4:امام صادق علیه السلام به مردی فرمود :
قلبت را برای خودت به مثابه همدمی مهربان و به منزله فرزندی که با تو دوستی خالصانه دارد قرار ده و دانشت را همچون پدری که از او پیروی میکنی و نفست را همانند دشمنی که با او به پیکار برخاسته ای و مال و دارایی ات را امانت و عاریتی بدان که آن را باید به صاحبش برگردانی.

5:از سخنان رسول خدا صلی الله علیه و اله است که فرمود :
توانمند کسی است که بر نفس خویش چیره شده باشد.

6:امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که اندرز دهنده ای از درون قلب خود و باز دارنده ای از درون جان خود نداشته باشد و همدمی ارشادگر با او نباشد ،دشمنش که همان های نفس و شیطان است بر گردن او چیره می گردد .

7:از امام صادق علیه السلام و از پدرانش –که بر همگی درود باد-روایت است که فرمود:
در سفارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام آمده است که فرمود :ای علی! برترین جهاد آن است که کسی صبح کند در حالی که تصمیم ستم نمودن به احدی را نداشته باشد.

8:از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود :
کسی که در هنگام فریفته شدن به چیزی و هنگام ترس و زمانی که میل به چیزی پیذا میکند و یا خشمگین و یا خشنود می گردد مالک نفس خویش باشد خود را نگاه دارد خداوند بدن او را بر آتش حرام می گرداند.

9:در روایت دیگری از امیر المؤمنین علیه السلام پس از نقل روایتی شبیه به روایت اول این باب آمده است که:
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود :برترین جهاد،جهاد کسی است که با نفس درون خویش مجاهده می کند.

10:و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت است که فرمود :
مجاهد کسی است که با نفس خویش مجاهده و مبارزه کند.

سلام
با اجازهء شما با ذگرلینگ ، این مطلب را در انجمن دیکری کپی کردم واحتمالا دیکر مطالب مفید را برای جاهای دیکر کپی کنم و لینگ مطلب را حتما ذکر میکنم
ارادت

استاد;714927 نوشت:
بسمه تعالی

توصیه ای از مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره):

هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب «جهاد با نفس وسایل الشیعه» را مطالعه کنید.
وسعی نمایید به آن عمل کنید.
بعد از یک سال خواهید دید که حتما عوض شده اید. مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی می کند.

در این تاپیک به لطف الهی احادیث این کتاب شریف را از ابتدا برای سروران و علاقه مندان تهذیب نفس و خودسازی قرار خواهم داد.
امیدوارم گامی مفید باشد در راستای تربیت و سلوک الهی.الهی آمین

آیا این مطلب ادامه خواهد داشت؟؟؟

حسنعلی ابراهیمی سعید;715296 نوشت:
آیا این مطلب ادامه خواهد داشت؟؟؟

سلام علیکم
بله ان شاء الله تا پایان کتاب ادامه خواهد داشت.
سفر اورژانسی برایم پیش آمده،إن شاء الله برگردم قم ادامه میدهم.
سپاس از توجه و همراهی دوستان:Gol:

استاد;715646 نوشت:
سلام علیکم
بله ان شاء الله تا پایان کتاب ادامه خواهد داشت.
سفر اورژانسی برایم پیش آمده،إن شاء الله برگردم قم ادامه میدهم.
سپاس از توجه و همراهی دوستان:Gol:

انشاالله خیر پیش
التماس دعا

بسمه تعالی

2-باب آنچه که بر هر عضوی از اعضای آدمی واجب گشته و وجوب قیام نمودن در ادای آن واجبات

11:از امام صادق علیه السلام در حدیثی طولانی روایت است که فرمود :
خداوند ایمان را بر تمامی اعضای فرزند آدم واجب ساخت و آن را بر اعضای او تقسیم و در تمامی آنها پخش نمود . پس هیچ عضوی از اعضای وی نیست جز اینکه ایمانی بر عهده ی او نهاده شده که آن ایمان غیر از ایمانی است که بر عهده عضو دیگر قرار داده شده است. – سخن امام ادامه دارد تا آنجا که می فرماید: -اما آن ایمانی که بر قلب واجب گشته ،اقرار نمودن و معرفت یافتن و پیمان بستن و خوشنودی و تسلیم در برابر اینکه هیچ معبودی جز الله نیست او یگانه است و شریکی ندارد معبودی یکتا که مصاحب و فرزندی ندارد و اینکه محمد صلی الله علیه و اله بنده و فرستاده اوست ،و اقرار نمودن به هر پیامبر با کتابی از جانب خداوند آمده است و این همان اقرار و معرفتی است که خداوند بر قلب واجب ساخته است و عمل قلب همین است و گفتار خداوند عزوجل که کافران را کاذب می شمرد (مگر کسی که به زور و اجبار اظهار کفر نموده در حالی که دلش به ایمان آرمیده است )و فرمود : (هان آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد) و فرمود : ( ای پیامبر اندوهناک مباش از آنانی که دهانهاشان اظهار ایمان میکند ولی دلشان ایمان نیاورده است ) و فرمود Sad اگر آنچه را که در درونتان است آشکار یا نهان کنید خداوند به سبب آن شما را به پای حساب می کشد. پس هر که بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند )پس این همان اعتراف و معرفتی است که خداوند بر قلب واجب ساخته و کار قلب همین است و این اقرار و معرفت ، به منزله سر ایمان است.
و خداوند بر زبان گفتن و اقرار نمودن به ایمانی را که قلب بر آن پیمان بسته است را واجب نمود، خداوند تبارک و تعالی گوید (و به مردمان نیکی را بگویید )و فرمود (بگویید ایمان آوردیم به آنکه بر ما وشما فرستاده شد و معبود ما و شما یکی است و ما مطیع فرمانبر او هستیم )پس این گفتن و اقرار نمودن همان چیزی است که خداوند بر زبان واجب ساخته است و عمل زبان همین است .
و خداوند بر گوش واجب ساخت که از گوش فرا دادن به چیزی که خداوند آن را حرام نموده است دوری کند و از شنیدن آنچه که شنیدنش بر او حلال نیست و مورد نهی خداوند عزوجل است خودداری نماید و به آنچهکه شنیدنش خدای را خشمگین میکند گوش مسپارد خدای عزوجل در این باره فرموده است : (وبه تحقیق در کتاب بر شما چنین فرستاد که هر گاه شنیدید که به آیات خدا کفر ورزیده می شود و آیات الهی به استهزا گرفته می شود پس با آن کافران منشینید تا اینکه به سخن دیگری بپردازند)سپس موردی را که مؤمن از روی فراموشی در چنین مجلسی نشسته است را استثنا نموده و فرمود: ( واگر شیطان فراموشت ساخت، پس از یاد آمدنت با چنین گروه ستمکاری منشین) و فرمود : (پس بشارت ده بندگان مرا آنانی که به سخن گوش فرا می دهند و از سخن نیکوتر پیروی می کنند اینان کسانی هستند که خداوند آنان را هدایت فرموده و اینان همان خردمندانند) و فرمود : (به حقیقت که مؤمنان رستگارند همانها که در نمازشان فروتن و همواره از گفتار و کردار بیهوده گریزانند و زکات مال خویش را می ردازند) و فرمود : (آنان هر گاه بیهوده ای را بشنوند از آن دوری می گزینند) و فرمود : ( و هر گاه بر بیهوده ای گذر کنند از کنار آن بیهوده می گذرند.) پس این همان ایمانی است که خداوند بر گوش واجب ساخته است که به آنچه که بر او حلال نیست گوش ندهد و عمل گوش همین است و این از ایمان است.
و بر چشم واجب ساخت که به آنچه که خداوند بر او حرام نموده نظر نکند و از دیدن آنچه که مورد نهی الهی است خودداری کند و عمل چشم این است و این از ایمان است.
خداوند تبارک و تعالی فرمود: (ای پیامبر به مؤمنین بگو که دیدگانشان را از دیدن حرام فرو بندند و عورتهایشان را حفظ کنند) یعنی دیدگان خود را از دیدن عورتهای دیگران حفظ کند و به عورت برادر خود نظر نکند و عورت خود را نیز از دید دیگران محفوظ دارد .
و فرمود : ( به زنان مؤمن بگو دیدگان خود را از دیدن حرام بر بندند و عورتهایشان را حفظ کنند.)یعنی دیدگان خود را نگه دارند از اینکه یکی به عورت دیگری نظر کند و عورت خود را از تیر رس دید دیگران دور نگه دارد .
راوی گوید : حضرت فرمود : هر جایی در قرآن کریم سخن از حفظ نمودن عورت آمده است مراد حفظ نمودن عورت از زنا است مگر این آیه که مراد،حفظ نمودن از نظر است ، سپس آنچه را که خداوند بر قلب و دیده و زبان واجب نموده در آیه دیگری به رشته کشیده است و فرموده : ( نمی توانید نهان دارید شهادتی را که گوشهایتان و دیدگانتان و پوسهایتان بر علیه شما می دهند) مراد از جلود (پوستها) در این آیه عورتها و رانها است .
و فرمود : ( از آنچه که به آن علم و آگاهی نداری پیروی مکن زیرا از هریک از گوش و دیده و دل پرسیده می شود) این آن چیزی است که خداوند بر چشمان واجب ساخته که این فرو بستن چشم از حرام ، عمل چشم است و این از ایمان است .
و خداوند بر دو دست واجب ساخت که آدمی با دو دست خود به سوی حرام روی نیاوردو به وسیله ی آن دو در به جای آوردن دستور الهی بکوشد که خداوند بر آن دو اموری را واجب ساخته است از قبیل پرداخت صدقه و ارتباط با خویشاوندان و جهاد در راه خدا و تهیه و استعمال طهور برای نمازها، پس فرمود : (ای ایمان آورندگان هر گاه برای نماز بپا خواستید رویها و دستهایتان را تا مرفقها بشویید و مسح بر سر بکشید و پاهایتان را تا بر آمدگی روی پا مسح کنید)
و فرمود : (پس هر گاه در میدان کار زار با کافران روبرو شدید گردنهایشان را بزنید تا آنگاه که زمین گیرشان سازید آنگاه بندهای اسیرانشان را محکم ببندید پس در برابر آزادی آنان یا منتی بر آنان می نهید و یا فدیه از ایشان می ستانید تا زمانی که جنگ بارهای خود را بر زمین نهد) این آن چیزی است که خداوند بر دو دست واجب نموده زیرا زدن کار دستهاست . و خداوند بر دو پا واجب ساخت که به وسیله ی آن دو به سوی هیچ یک از معاصی نشتابی و واجب کرد که به سوی آنچه که مورد رضایت الهی است گام برداری پس فرمود : ( بر روی زمین خرامان و با تکبر گام بر ندار زیرا تو هرگز نمی توانی زمین را بشکافی و در بلندی به کوهها نخواهی رسید ) و فرمود: ( و در راه رفتنت میانه رو باش و آوازت را فرو کش که نا خوش ترین آواز ها آواز خران است ) و درباره شهادت دادن دستها و اها بر علیه خود و صاحب خود که چگونه دستور الهی و واجبات او را ضایع کرده اند فرمود: (امروز بر دهانهاشان مهر می نهیم و دستان آنها با ما سخن گویند و پاهایشان به آنچه که کسب کرده اند گواهی می دهند ) پس آنچه که گفته شد چیزهایی است که خداوند بر دستها و پاها واجب ساخته و عمل دست پا همین است و آن از ایمان است .
و خداوند بر چهره واجب ساخت که در شب و روز در هنگامه نماز برای او به خاک افتد پس فرمود: (ای ایمان آورندگان رکوع کنید و سجده کنی و پرودگارتان را عبادت کنید و کار خیر انجام دهید باشد که به رستگاری برسید)
اینها که گفته شد واجبات چهره و دستان و پاهاست و خداوند در جای دیگری فرموده است که: (سجده گاهها از آن خداست پس با او کس دیگری را نخوانید )راوی گوید :حضرت در ادامه فرمود: پس کسی که خداوند را در حالتی ملاقات کند که اعضای خود را حفظ نموده وبه واجبات الهی در مورد هر عضوی از اعضایش وفا کرده خداوند عزوجل را با ایمان کامل ملاقات کرده است و او اهل بهشت است اما کسی که در مورد واجبی از واجبات خیانت کرده یا از دستور الهی سر باز زده خداوند را با ایمان ناقص دیدار خواهد کرد و بدانید که مؤمنان با ایمان کامل به بهشت داخل می شوند و کسانی که در انجام واجبات کوتاهی نموده اند با ایمان ناقص به دوزخ وارد می گردند.

12:حسن بن هارون گوید :
امام صادق علیه السلام به من فرمود : اینکه خداوند فرموده است : (همانا از گوش و چشم و دل سؤال می شود )یعنی از گوش درباره ی آنچه که شنیده است و از چشم درباره ی آنچه که دیده است و از دل در مورد ایمانی که بر آن پیمان بسته است پرسیده می شود.

13:امام صادق علیه السلام فرمود :
ایمان نمی باشد مگر همراه با عمل و عمل نیز بر خاسته از ایمان است و ایمان فقط با عمل ثابت می شود.

14:امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که به دین خداوند اقرار و اعتراف کند مسلمان است و کسی که به آنچه که خداوند به آن امر نموده است عمل کند مؤمن است.

15:ابی بصیر گوید:به امام باقر علیه السلام عرض کردم :
خیثمه به ما خبر داد که از شما درباره ی ایمان پرسیده است و شما پاسخ داده اید که : ایمان عبارت است از : اعتقاد به خدا و تصدیق نمودن به کتاب خدا و نافرمانی نکردن خدا،حضرت فرمود: آری خیثمه درست گفته است .

16: جمیل بن دراج گوید : از امام صادق علیه السلام درباره ی ایمان پرسیدم حضرت فرمود:
ایمان عبارت است از گواهی دادن به اینکه هیچ معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد صلی الله علیه و اله فرستاده اوست .جمیل گوید : عرض کردم: آیا این گواهی دادن ، عمل شمرده میشود ؟حضرت فرمود :آری ،دوباره عرض کردم پس عمل از ایمان است؟ حضرت فرمود: ایمان جز به وسیله عمل برای شخص ثابت نمی گردد و عمل نیز بر خاسته از ایمان است.

17:در وصیت امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندش محمد بن حنفیه آمده است که حضرت فرمود:
ای پسر دلبندم چیزی را که نمیدانی مگو بلکه هر چیزی را هم که می دانی بر زبان میاور زیرا خداوند بر تمامی اعضای تو اموری را واجب ساخته که بوسیله آنها در روز قیامت بر علیه تو حجت و دلیلی می آورد و از تو درباره آنها می رسد و آنها را پند و نصیحت نموده و بیم داده و ادب آموخته و رها وا نگذارده
پس فرموده است: (از آنچه که به آن علم آگاهی نداری پیروی مکن زیرا از گوش و چشم و دل سؤال می شود.)و فرمود : (هنگامی که آن را با زبانهای خود فرا می گرفتید و آنچه را که به آن علم آگاهی نداشتید با دهانهاتان می گفتید و این را سهل می شمردید در حالی که نزد خدا بسی بزرگ است )سپس اعضا و جوارح را به عبادت و فرمانبرداری خود فرا خوانده و فرموده : (ای ایمان آورندگان رکوع و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و عمل خیر انجام دهید امید است که به رستگاری برسید)این پرستش خداوند و انجام خیر فریضه ای است که بر تمامی اعضا واجب گشته است.
و فرمود: (سجده گاهها از آن خداست پس همراه با خدا ،هیچ کس دیگری را نخوانید)مراد از سجده گاهها ،صورت و دو دست و زانوها و دو انگشت بزرگ ا است و فرمود: (و نمی توانید شهادتی را که گوشهاتان و دیدگانتان و پوستهایتان بر علیه شما میدهند را نهان سازید) مراد از پوستها در این آیه عورتها است.
سپس خداوند بر هر عضوی از اعضای تو واجبی را اختصاص داده و بر آن تصریح نموده است س بر گوش واجب ساخت کهبه معاصی گوش فرا ندهد س فرمود: (و محققا خداوند در کتاب بر شما چنین فرستاد که هر گاه بشنوید که به آیات الهی کفر ئرزیده می شود و آیات خدا به مسخره گرفته می شود در اینگونه مجلسی با کافران منشینید تا در سخن دیگری وارد شوند اگر چنین نکنید همانند آنان می باشید)و فرمود : (هر گاه دیدی کسانی در مورد آیات ما به انکار و استهزا غرق در گفتگو شده اند از آنان دوری کن تا درباره سخنی دیگر به گفتگو بنشینند)سپس خداون عزوجل جایی را که مؤمن از روی فراموشی در چنین مجلسی نشسته است را استثنا نموده و فرموده است: ( و اگر شیطان فراموشت ساخت پس بعد از یادآوری با چنین گروه ستمکاری منشین) و فرمود : (پس بشارت ده بندگان مرا،همان بندگانی که سخن را می شنوند و از نیکو ترین سخن پیروی می کنند آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرد و آنان خردمندانند) و فرمود : (مؤمنان هر گاه به امری بیخورد کنند کریمانه از کنار آن می گزرند) و فرمود : (و هر گاه سخنی بیهوده بشنوند از آن دوری می گزینند) پس این همان چیزی است که خداوند بر گوش واجب ساخته و عمل گوش همین است و خداوند بر چشم نیز واجب نمود که به چیزی که بر او حرام ساخته نظر نیفکند
پس فرمود : (به مؤمنان بگو دیدگانشان رااز دیدن حرام فرو بندند و عورتهاشان را حفظ کنند) پس حرام نمود کسی به عورت دیگری نگاه کند.
و بر زبان واجب نمود که به آنچه که قلب بر آن پیمان بسته اقرار و تعبیر کند پس فرمود: (و بگویید ایمان آوردیم به آنچه که برما فرو فرستاده شد) و فرمود: (و به مردم نیکویی را بگویید)و بر قلب که امیر اعضا است و عضوی است که به وسیله آن تعقل و فهم صورت میگیرد و از امر و رأی او نتیجه گیری حاصل می شود نیز واجب ساخت و فرمود : (کافران دروغگویند مگر کسی که به اجبار اظهار کفر نموده در حالی که دلش به ایمان آرمیده است)و در آنجا که خبر از گروهی می ده که ایمان زبانی دارند نه قلبی فرمود : (آنانکه گفتند ایمان آوردیم در حالی که دلهایشان ایمان نیاورده بود)
و فرمود : (آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد) و فرمود : (اگر آنچه را که در درون دارید آشکار یا پنهان کنید خداوند به سبب آن از شما حساب میکشد پس هر که را بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند)و خداوند بر دو دست واجب ساخت که آن دو را بسوی آنچه که خداوند بر تو حرام نموده دراز نکنی و دو دست را در راه طاعت خدا به کار گیری پس فرمود : ( ای ایمان آورندگان هر گاه برای نماز بر می خیزید رویهایتان و دستهایتان را تا آرنج بشویید و به سرهاتان مسح بکشید و پاهایتان را تا بر آمدگی روی پا مسح کنید)و فرمود : (هر گاه در میدان کارزار با کافران رو برو شدید گردانهاشان را بزنید)و خداوند بر پاها واجب ساخت که آن دو را در راه طاعتش به حرکت درآوری و به وسیله آن دو همچون گام زدن شخص عصیانکار گام بر نداری پس فرمود : (با تکبر و خرامان بر روی زمین گام بر ندار زیرا هرگز زمین را نمی توانی بشکافی و در بلندی به کوهها نخواهی رسید همه اینها زشتش در نزد پروردگارت ناپسند است)
و فرمود : (امروز بر دهانهاشان مهر می نهیم و دستانشان با ما سخن می گویند و پایهاشان به آنچه که کسب کرده اند گواهی خواهند داد )پس خداوند خبر داده است که پایها در روز قیامت بر علیه صاحب خود گواهی خواهند داد .
پس اینها که گفته شد چیزهایی است که خداوند بر اعضای تو واجب ساخته است پس از خدا بترس ای فرزندم و اعضای خود را در راه طاعت و خوشنودی او به کار گیر و بر حذر باش از اینکه خدای تعالی تو را در حال انجام معصیتش ببیند یا تو رادر طاعتئ خویش نیابد پس در نتیجه از زیانکاران باشی و بر تو باد که به خواندن قرآن بپردازی و به آنچه در قرآن است عمل کنی و واجبات و قوانین و حلال و حرام و امر و نهی آن را لازم شمری و با قرآن به شب زنده داری بپردازی و در شب و روزت آن را تلاوت کنی زیرا قرآن عهد و پیمانی است از جانب خدای تبارک و تعالی با بندگانش پس بر هر مسلمانی واجب است که در هر روز نظر به این پیمان الهی بیفکند اگر چه به پنجاه آیه آن و بدان که درجات بهشت به عدد آیات قرآن است پس زمانی که روز قیامت شود به قاری قرآن گفته خواهد شد بخوان و بالا رو پس در بهشت بعد از پیامبران و صدیقان کسی درجه اش بالاتر از درجه قاری نیست.
(مرحوم شیخ حر عاملی گوید : این وصیتنامه طولانی است که ما موضع حاجت از آن را انتخاب نمودیم).

18: از امام سجاد علیه السلام روایت است که فرمود :
بر تو روا نیست که هر آنچه خواهی بگویی زیرا خداوند می فرماید: (از آنچه که به آن علم نداری پیروی مکن ) و بر تو روا نیست که هر آنچه خواهی بشنوی زیرا خدای عزوجل می فرماید : ( همانا گوش و چشم و دل همه مورد پرستش واقع خواهند شد).

بسمه تعالی

3-باب حقوق واجب و مستحبی که قیام به آنها سزاوار است.

19:از امام سجاد علیه السلام روایت است که فرمود :
حق خدای بزرگ بر تو این است که تنها او را پرستش کنی و چیزی را شریک او به شمار نیاوری پس هر گاه از روی اخلاص و صفای باطن چنین کنی و چیزی را شریک او به شمار نیاوری پس هر گاه از روی اخلاص و صفای باطن چنین کنی خدای سبحان بر خود لازم می داند که امر دنیا و آخرتت را کفایت کند. و حق نفست بر تو این است که آن را در راه فرمانبرداری از خدای عزوجل به کار واداری.وحق زبان این است که او را بزرگتر و شریف تر از آن بدانی که ناسزا گوید و او را به خیر و ترک سخنان زائد و بی فائده و نیکی به مردم و گفتار نیک درباره مردم عادت دهی .
وحق گوش آن است که او را از شنیدن غیبت و هر آنچه شنیدنش جایز نیست،پاک سازی.وحق چشم آن است که آن را از دیدن هر آنچه دیدنش بر تو حرام است بر بندی و از راه نر با دیدگانت عبرت گیری . و حق دستانت این است که آنها را به سوی چیزی که بر تو حلال نیست نگشایی.و حق پایهایت آن است که به وسیله آنها به سوی چیزی که بر تو روا نیست گام بر نداری پس تو با این دو پا بر صراط می ایستی پس بنگر تا نلغزی و در آتش فرو نیفتی .
و حق شکم بر تو این است که آن را ظرف و جایگاه حرام قرار ندهی و اضافه بر سیری نخوری . وحق عورت تو بر تو این است که آن را از زنا نگه داری و از اینکه کسی به آن نظر افکند آن را حفظ کنی. و حق نماز این است که بدانی نماز ورود بر خدای عزوجل است و تو در نماز در پیشگاه او ایستادی پس اگر این را از صمیم جان دریابی ایستادنت در برابر او ایستادن بنده ای خوار و کوچک و آرزومند وترسان و امیدوار وبیمناک و بی چسز و زار خواهد بود و در این حال خداوندی را که در برابرش با آرامش و وقار ایستاده ای بزرگ می شمری و با تمامی قلبت به نماز روی می آوری و حقوق و حدود آن را به پای می داری . و حق حج این است ک بدانی حج وارد شدن بر پروردگار و گریختن از گناهانت به سوی خدایت است و در حج توبه ات پذیرفته است.
و با به جای آوردن حج یکی از واجباتی را که خداوند بر تو واجب ساخته است ادا نموده ای. و حق روزه آن است که بدانی روزه حجابی است که خداوند عزوجل بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرج تو نهاده است که با این حجاب تو را از گزند آتش دوزخ می پوشاند پس اگر روزه را ترک کنی گویی پوششی را که خدا بر تو گذارده است پاره کرده ای. و حق صدقه این است که بدانی که صدقه ذخیره توست که در نزد پروردگارت می نهی و ودیعه و امانتی است که به او سپرده ای ، امانتی که نیازی به شاهد طلبیدن برای آن نداری و در ودیعه گذاردن آن در پنهانی اعتماد و اطمینان بیشتری داری تا اینکه آن را آشکارا به ودیعت گذاری و باید بدانی که صدقه بلاها و دردها را در دنیا و آتش دوزخ را در آخرت از تو دفع می کند.
و حق قربانی آن است که در قربانی نمودن آن تنها رضای خدای عزوجل را قصد کنی نه مردمان را و از آن جز در مسیر رحمت الهی قرار گرفتن و رهایی رحمت را در روز ملاقات پروردگار قصد نکنی. و حق سلطان این است که بدانی که تو مایه ی آزمایش و امتحان او قرار داده شده ای و او نیز به خاطر سلطنتی که بر تو یافته گرفتار توست و نبیاد در معرض خشم او قرار گیری و با دست خود به هلاکت بیفتی و در نتیجه با او در بدی رساندن به خودت شریک شوی .
و حق آن کس که در علم تو را راهبری نموده این است که او را بزرگ شماری و جایگاه نشستنش را نیک سامان دهی و خوب به سخنانش گوش فرا دهی و رو به او داشته باشی و صدایت را بلندتر از صدای او نکنی و به کسی که از او پرسش می کند پاسخ نگویی تا خود او پاسخش را دهد ، در مجلس درس او با کسی سخن نگویی و در نزد او غیبت هیچ کس را نکنی ، اگر در نزد تو از بدی اش گویند از او دفاع کنی و عیبهایش را بپوشانی و فضیلت هایش را آشکار سازی و با دشمن او نشست و برخاست نداشته باشی و با دوستدار او دشمنی نکنی پس اگر چنین کنی فرشتگان الهی به نفع تو گواهی دهند که تو خواهان دانشی و علم را به خاطر خدا آموخته ای نه به خاطر مردم .

و اما حق کسی که مالک توست این است که دستور هایش را اطاعت کنی و نافرمانیش نکنی مگر در مواردی که باعث خشم خدای عزوجل است زیرا فرمانبرداری از مخلوق در نافرمانی خالق سزاوار نیست.
و اما حق زیر دستان تو این است که بدانی آنها به خاطر ناتوانی خود و توانایی تو رعیت تو گشته اند پس واجب است که در بین آنان به عدل رفتار کنی و برای آنان چون پدری مهربان باشی و نادانی آنان را ببخشایی و در کیفر نمودن آنان شتاب نکنی و خدای عزوجل را بر قدرت و تسلطی که بر ایشان به تو داده سپاسگذار باشی. و اما حق آنانکه سرپرستی علمی ایشان را به عهده داری این است که بدانی خدای عزوجل تو را در آموختن دانشی که به تو عطا فرموده متولی و سرپرست آنان قرار داده و از خزانه علم دری بر تو گشوده پس اگر د رتعلیم و آموزش آنان نیک بکوشی و برای آنان دروغ نبافی و از قدر ناشناسی آنان ملول و دلتنگ نگردی خداوند از فضل خود بر تو زیادتی از علم و ایمان را عطا می فرماید و اما اگر دانشت را از مردمان دریغ داشتی یا آنگاه که آنان خواهان دانش تو هستند با دروغ بافی آنان را متحیر و سرگردان سازی بر خدای عزوجل سزاوار است که دانش و درخشندگی آن را از تو بگیرد و جایگاهت را در دلها بی اعتبار سازد.
و اما حق همسرت این است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه ی آسایش و آرامش تو قرار داده او نعمتی از جانب خدای عزوجل برای توست پس او را گرامی بداری و با او مدارا کنی اگر چه حقی که تو بر او داری بسی لازم تر است پس بر توست که با او به مهربانی رفتار کنی زیرا او اسیر توست و باید اورا اطعام نموده و جامه بپوشانی و هرگاه نادانی نمود مورد بخشش قرارش دهی .
واما حق مملوک تو این است که بدانی او نیز آفریده ی روردگار توست و فرزند پدر و مادر تو یعنی فرزند حضرت آدم و حوا است و گوشت و خون تو است تو مالکش نیستی به این دلیل که تو اورا آفریده باشی نه خدا و تو هیچ یک از اعضای او را نیافریده ای و روزی او را از دل طبیعت تو بیرون نیاورده ای ولی خداوند عزوجل کار او را به تو واگذاشت سپس او را مسخر تو گرداند و تو را بر او امین قرار داد و او را به امانت نزد تو نهاد تا او آنچه از مال و دارایی که تو به او می دهی برایت نگهداری کند، پس تو نیز به او نیکی کن چنانکه خداوند به تو نیکی نموده است و اگر د نظر تو ناپسند است به جای او مملوک دیگری بگیر و مخلوق خدای عزوجل را عذاب مده و هیچ نیرویی نیست مگر به یاری خدا . واما حق مادرت این است که بدانی او زمانی تو را حمل کرد که با آن وضعیت کسی دیگری را حمل نمی کند و به تو از میوه ی قلب خود چیزی را که هیچ کس به کسی دیگر نمی بخشد عطا کرد و با تمامی اعضای خود تو را نگهداری نمود و باکی نداشت از اینکه تو گرسنه شوی و غذایت دهد و تشنه شوی و سیرآبت کند و عریان باشی و تورا بپوشاند و آفتاب بر تو بتابد و او سایه بر تو افکند،و به خاطر تو از خواب کناره گرفت.
و تو را از گرما و سرما نگاهداشت تا برای او باشی و تو توانایی سپاسگذاری از او را نداری مگر به کمک و توفیق الهی . و اما حق پدزت این است که بدانی او اصل و ریشه ی توست زیرا اگر او نبود تو نیز نبودی پس هرگاه در خود چیزی دیدی که مایه ی خود پسندی تو شد بدان که پدرت در آن صفت اصل و ریشه ی توست پس خدای را سپاس گو و شکرش را به حای آور که هیچ نیرو و جنبشی نیست مگر به اراده الهی.
و اما حق فرزندت این است که بدانی او از توست و در این دنیا خیر و شرش منسوب به توست و تو در برابر ادب نیکوی او و راهنمایی او به سوی خدای عزوجل و یاری او بر طاعت پروردگار مسئول هستی، پس در مورد او همانند کسی که میداند بر احسان به فرزند ثواب خواهد برد و بر بدی نمودن به او کیفر خواهد دید عمل کن.
و اما حق برادرت این است که بدانی او به منزله ی دست تو و مایه ی عزت و قدرت توست بنابراین از او به عنوان اسلحه و وسیله ای برای معصیت خداوند و همچنین شتیبان و ساز و برگ برای ستم به خلق خدا استفادهمکن،در مقابل دشمنش او را تنها مگذار و از نصیحت نمودن و خیر خواهی او کوتاهی مکن،و اینها در صورتی است که او مطیع خداوند باشد و گرنه باید خداوند در نزد تو ارجمندتر از او باشد و هیچ جنبش و قدرتی نیست مگر به کمک خداوند، و اما حق آقایی که تو را آزاد کرده این است که بدانی او مالش را در راه تو خرج کرده و تو را از ذلت و وحشت بندگی به عزت و آرامش آزادی رسانده است و از اسیری ملکیت تو را رها نموده و بند بندگی را از تو گشوده و تو را از زندان بیرون آورده و تو را مالک خود نموده و به تو برای عبادت پروردگارت فراغت بخشیده و باید بدانی که او در زندگی و رگت سزاوارترین و نزدیکترین مردمان به توست و یاری رساندن به او بر تو واجب است حال چه خودت به یاریش بشتابی و چه آنچه را که از تو احتیاج دارد در اختیارش قرار دهی و هیچ قدرتی نیست مگر به کمک خداوند. واما حق بنده ای که تو بر او انعام نموده و آزادش ساخته ای این است که بدانی خداوند عزوجل آزادی او را به دست تو وسیله ای به سوی خودش قرار داده و آن را برای تو مایه حجاب گشتن از آتش دوزخ نموده و ثواب این کار تو در دنیا این است که اگر او خویشاوندی نداشته باشد ارث او به خاطر انفاقی که بر او نموده ای به تو می رسد ودر آخرت نیز بهشت نصیبت خواهد شد.