جمع بندی حضرت عزير كه از زمان خوابي بي اطلاع بود، دليل بر متوجه نشدن مرده نسبت به اين دنيا؟

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
حضرت عزير كه از زمان خوابي بي اطلاع بود، دليل بر متوجه نشدن مرده نسبت به اين دنيا؟

سلام. وقتتون بخير

در ايه 259 سوره بقره، داريم كه حضرت عزير نبي، بعد از 100 سال از مرگشون، مي فرمايند يك روز يا .. خواب بودم. يعني نميدانند چه مدت. مرده بودن. ايا اين دليلي نيست بر اينكه مرده ها، حتي اولياء خدا بي خبر از اين دنيا هستند؟

تشكر

با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد میقات

[="Tahoma"][="3"]
«أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»

يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى (ويران شده) عبور كرد، در حالى كه ديوارهاى آن، به روى سقف ها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوان هاى اهل آن، در هر سو پراكنده بود او با خود) گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده مى ‏كند؟!» (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند سپس زنده كرد و به او گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا بخشى از يك روز.» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردى! نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه همراه داشتى، با گذشت سالها) هيچ گونه تغيير نيافته است! (خدايى كه يك چنين مواد فاسدشدنى را در طول اين مدت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمينان خاطر توست، و هم) براى اينكه تو را نشانه‏ اى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوان ها (ى مركب سوارى خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند مى ‏دهيم، و گوشت بر آن مى ‏پوشانيم!» هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «مى‏دانم خدا بر هر كارى توانا است». (بقره، 259)

با سلام و درود

با دقت در بیان آیه شریفه، روشن می شود که آیه اصلا در مقام بیان احوالات برزخ و پس از مرگ نیست، بلکه صرفا در کیفیت مرگ و زنده شدن پس از مرگ است.

کما این که پرسش عزیر نیز از چگونگی مرگ و زنده شدن بعد از مرگ است: «قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها»

هم چنین در این آیه، خداوند متعال چندی بار از واژه «انظر» (نگاه کن) استفاده کرده، چرا که سؤال از کیفیت مرگ و زنده شدن پس از مرگ است و خداوند نیز با زنده کردن الاغ و ساخته شدن استخوان و اعضای بدن او و تشکیل یافتن غذا و نوشیدنی و ... روی همین نکته (کیفیت حیات مجدد) تاکید فرموده است.

بنابر این؛ آیه شریفه اصلا در مقام بیان احوالات برزخ و پس از مرگ نیست تا بخواهیم از این آیه برای ارتباط و آگاهی نداشتن برزخیان از دنیا، استدلال کنیم.

نکته:

به این آیات توجه فرمایید:

«فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً»؛ حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى ‏آوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟ (نساء، 41)

«وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً» (بقره، 143)

«لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ» (حج، 87)

در روز قیامت، پیامبر صلی الله علیه وآله، شاهد بر اعمال امت است. اگر این اختصاص به دوران حیات دنیوی ایشان باشد، چگونه می تواند به عنوان شاهد محسوب شود؟!

لازمه شاهد بودن بر اعمال امت، اطلاع داشتن از احوالات انسان ها در دنیا و آگاهی و ناظر بودن بر اعمال آن ها است. [/][/]

جناب ميقات، تشكر.
سوال رو مطالعه كرديد؟
اينكه قصد چي بوده يك مساله است و اين كه چه چيزي رخ داده يك بحث ديگه گرامي.
بحث من اينه كه چطور وقتي زنده شده اند، مانند بي خبران، نه در مورد مرگ و زندگي خود اطلاع دارند و نه از ميزان نبود خود مطلع هستند. حتي به اشتباه يك زماني را اعلام مي كنند.

[="Navy"][="3"]

فردا از آن ماست;605098 نوشت:
در ايه 259 سوره بقره، داريم كه حضرت عزير نبي، بعد از 100 سال از مرگشون، مي فرمايند يك روز يا .. خواب بودم. يعني نميدانند چه مدت. مرده بودن. ايا اين دليلي نيست بر اينكه مرده ها، حتي اولياء خدا بي خبر از اين دنيا هستند؟

سلام
من از شما سوال می پرسم،آیا شما الان از سخنان من بیخبر هستید یا با خبر؟ حضرت عزیر در زمان حیاتش از دنیا با خیر بود یا خیر؟

با این مقدمه ذکر یک مقدمه دیگر هم خالی از لطف نیست که با توجه به نظریه نسبیت زمان زمان نسبی است به عنوان مثال داریم

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿الحج: ٤٧﴾
آنان از تو تقاضای شتاب در عذاب می‌کنند؛ در حالی که خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد کرد! و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهایی است که شما می‌شمرید!

تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿المعارج: ٤﴾
فرشتگان و روح [= فرشته مقرّب خداوند] بسوی او عروج می‌کنند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است!

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿السجدة: ٥﴾
امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهایی است که شما می‌شمرید بسوی او بالا می‌رود (و دنیا پایان می‌یابد).

پس مقدمه دوم این بود که اینکه ایشان گفتند نصفه روز یا بعض روز کدام روز منظورش بوده؟ یعنی ممکن است صد سال بمیرد اما این صد سال در برزخ به اندازه ای کم است که وقتی برگردد می گوید یک نصفه روز!
یعنی منظور از روز دقیقا مشخص نیست

پاسخ نهایی:
سوال اولی که از شما کردم در مقدمه اول جوابش واضح است که شما از دنیا مطلع هستید اما روز قیامت از شما بپرسند چقدر در دنیا بودید چه جوابی می دهید؟ همان جواب حضرت عزیر را!
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ﴿المؤمنون: ١١٢﴾
(خداوند) می‌گوید: «چند سال در روی زمین توقّف کردید؟»

قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿المؤمنون: ١١٣﴾
(در پاسخ) می‌گویند: «تنها به اندازه یک روز، یا قسمتی از یک روز! از آنها که می‌توانند بشمارند بپرس!»

قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿المؤمنون: ١١٤﴾
می‌گوید: «(آری،) شما مقدار کمی توقّف نمودید اگر می‌دانستید!»

البته مطلاب ضمنی بسیار دیگری می توان مطرح کرد که همین قدر برای پاسخ به این شبهه کفایت می کند.[/][/]

گرامي، اگه ايه رو مطالعه بفرماييد. خداوند مي پرسند چقدر درنگ كردي و ايشون ميگن يك روز و اين مقادير. اما خداوند مي فرمايند بلكه 100 سال درنگ كردي. نمي فرماين آفرين درسته، اما اون مال چند دقيقه پيش بود كه مرده بودي! اما اينجا دوباره برگشتيم به اين دنيا.
قرينه واضح تر، بحث يك روز يا بخشي از يك روز. بالاخره كدوم يكي؟ يك روز يا بخشي از يك روز را يا با معيار اين دنيا سنجيدن يا با معيار اون دنيا؟ اگه معيار اون دنيا بوده، كه حالت گيجي و ترديد نبايد وجود داشته باشه. درسته؟ اگه معيار اين دنياست، با توجه به شرايط، خواب آلودگي، و مسائل اين دنيا، مي تونه ترديد وجود داشته باشه. همون جنس ترديدي كه اصحاب كهف مشاهده كردند.
نشانه سوم، اشاره به الاغ است. يك پيامبر نميداند جنس زمانها فرق ميكند؟ اشاره به جسد الاغ به اين دليل است كه ترديد از جنس زمان دنيا بوده است. اگر نه براي رد كردن اينكه نصف روز نبوده، نيازي نيست به نشانه دنيايي براي رد كردن مساله رجوع شود. درسته؟ شما صد سال نبودي، نشانه زيادي اين زماني كه نبودي الاغه كه با وجود سالم بودن شما، ناسالمه.
به نظرم استدلال بهتري بايد نهفته باشه


فردا از آن ماست;606032 نوشت:
جناب ميقات، تشكر.
سوال رو مطالعه كرديد؟

با سلام و درود

لطفا نوشته خودتان را با دقت بیشتری مطالعه فرمایید.

نقل قول:
بحث من اينه كه چطور وقتي زنده شده اند، مانند بي خبران، نه در مورد مرگ و زندگي خود اطلاع دارند و نه از ميزان نبود خود مطلع هستند. حتي به اشتباه يك زماني را اعلام مي كنند.

چه بسا برای این است که خداوند به او بفهماند میراندن و زنده کردن موجودات ـ اگر چه در نزد بندگان کاری بسیار صعب و دشوار است و حتی برخی آن را انکار می کنند ولی ـ برای خداوند کاری بسیار آسان است و هیچ سختی ندارد، مانند آیه ذیل:

«وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»
غيب آسمانها و زمين، مخصوص خداست (و او همه را مى‏ داند) و امر قيامت (بقدرى نزديك و آسان است) درست همانند چشم برهم زدن، و يا از آن هم نزديكتر چرا كه خدا بر هر چيزى تواناست. (نحل، 77)

فردا از آن ماست;605098 نوشت:
سلام. وقتتون بخير
در ايه 259 سوره بقره، داريم كه حضرت عزير نبي، بعد از 100 سال از مرگشون، مي فرمايند يك روز يا .. خواب بودم. يعني نميدانند چه مدت. مرده بودن. ايا اين دليلي نيست بر اينكه مرده ها، حتي اولياء خدا بي خبر از اين دنيا هستند؟

چه اشکالی دارد که خدا از یادش برده باشد؟

Reza-D;606092 نوشت:
چه اشکالی دارد که خدا از یادش برده باشد؟

جواب آقاي ميقات هم ظاهرا تقريبا همينه. اشكال كه تبعا نداره اما سياق ايه اينطور نشانه اي رو نميدونم داره يا نه. فكر ميكنم بايد استدلالهاي تكميلي وجود داشته باشه، اگه نه، محدوديت هايي براي توجه صالحين، اين ايه ايجاد مي كنه.

[="Navy"][="3"]

فردا از آن ماست;606068 نوشت:
گرامي، اگه ايه رو مطالعه بفرماييد. خداوند مي پرسند چقدر درنگ كردي و ايشون ميگن يك روز و اين مقادير. اما خداوند مي فرمايند بلكه 100 سال درنگ كردي. نمي فرماين آفرين درسته، اما اون مال چند دقيقه پيش بود كه مرده بودي! اما اينجا دوباره برگشتيم به اين دنيا.
قرينه واضح تر، بحث يك روز يا بخشي از يك روز. بالاخره كدوم يكي؟ يك روز يا بخشي از يك روز را يا با معيار اين دنيا سنجيدن يا با معيار اون دنيا؟ اگه معيار اون دنيا بوده، كه حالت گيجي و ترديد نبايد وجود داشته باشه. درسته؟ اگه معيار اين دنياست، با توجه به شرايط، خواب آلودگي، و مسائل اين دنيا، مي تونه ترديد وجود داشته باشه. همون جنس ترديدي كه اصحاب كهف مشاهده كردند.
نشانه سوم، اشاره به الاغ است. يك پيامبر نميداند جنس زمانها فرق ميكند؟ اشاره به جسد الاغ به اين دليل است كه ترديد از جنس زمان دنيا بوده است. اگر نه براي رد كردن اينكه نصف روز نبوده، نيازي نيست به نشانه دنيايي براي رد كردن مساله رجوع شود. درسته؟ شما صد سال نبودي، نشانه زيادي اين زماني كه نبودي الاغه كه با وجود سالم بودن شما، ناسالمه.
به نظرم استدلال بهتري بايد نهفته باشه

برادر عزیز
اولا فرضا شخصی صد سال عمر کند و بمیرد روز قیامت از او بپرسند چقدر در زمین بودی می گوید یک روز یا نصف روز!
آیا این شخص گیجی و تردید دارد؟
هر جوابی بدهید به این ما هم همان جواب را در مورد عزیر می دهیم!
اگر نشود در دنیا به کسی که بعدا فکر می کند روزی یا نصف روز در دنیا بود توسل کرد به مرده هم نمی شود توسل کرد
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ﴿المؤمنون: ١١٢﴾
(خداوند) می‌گوید: «چند سال در روی زمین توقّف کردید؟»

قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿المؤمنون: ١١٣﴾
(در پاسخ) می‌گویند: «تنها به اندازه یک روز، یا قسمتی از یک روز! از آنها که می‌توانند بشمارند بپرس!»

یعنی همه در روز قیامت دنیا را که ممکن است صد سال یا بیشتر باشد روزی یا یک نصف روز احساس می کنند مثل عزیر که مردنش را که صد سال بود یک روز یا یک نصفه روز در نظر گرفت

ثانیا مگر عزیر شهید شد؟ ما می گوییم ائمه ما تماما شهید هستند و شهدا زنده اند و خداوند می گوید شهدا مرده نیستند که بگویید مثل عزیر معاذ الله متوجه احوال دیگران نیستند
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿آل‌عمران: ١٦٩﴾

پس عزیر شهید نشد اما اهل بیت تماما شهید شده اند و زنده هستند و قرآن می گوید وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ (مرده و زنده برابر نیستند) و سخن شما خلاف قرآن است که می خواهید مرده و زنده (شهدا) را بعد از مرگ یکجور در نظر بگیرید و بگویید اهل بیت مثل سایر اموات هستند (بر فرض که بپذیریم که دیگر اموات بعد از مرگ چیزی متوجه نمی شوند که این هم باطل است طبق آیات و روایات) یعنی حتی اگر سخن شما را بپذیریم ربطی به توسل به ائمه سلام الله علیهم اجمعین ندارد.

ثالثا ما نمی گوییم عزیر بر اعمال ما شهید است بلکه هیچ یک از انبیا قبلی را هم شاهد بر اعمال خود نمی دانیم و در زیارت نامه ها هم وقتی به آنها سلام می فرستیم به صورت غائب سلام می فرستیم که السلام علی عیسی روح الله اما در مورد پیامبر اسلام و اهل بیت اینطور نیست و اینها حاضر هستند همانطور که تمام مسلمانان در نماز می گویند السلام علیک ایها النبی (سلام بر تو ای پیامبر)
اما پیامبر و اهل بیت شاهد بر ما هستند وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا ﴿النساء: ٤١﴾[/][/]

فردا از آن ماست;606096 نوشت:
فكر ميكنم بايد استدلالهاي تكميلي وجود داشته باشه

اینجا دیگه باید گفت جناب "میقات" ، التماس دعا داریم :Nishkhand:

من نظر شخصی خودم را عرض میکنم

خدا او را يكصد سال ميراند سپس زنده كرد و به او گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا بخشى از يك روز» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردى! نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه همراه داشتى، با گذشت سالها) هيچ گونه تغيير نيافته است! (خدايى كه يك چنين مواد فاسدشدنى را در طول اين مدت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمينان خاطر توست، و هم) براى اينكه تو را نشانه‏ اى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوان هاى مركب سوارى خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند مى ‏دهيم و گوشت بر آن مى ‏پوشانيم!» هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «میدانم خدا بر هر كارى توانا است»

اینجا دقیقاً میتوان دید که خداوند نشان میدهد که همه چیز خلاف آن چیزی است که طبق نظر عزیر و روال عادی باید باشد
یعنی خداوند با ارادهء خود همهء آن چیزی را که به نظر عزیر
باید باشد را جور دیگری انجام داد

با گذشت 100 سال غذا باید فاسد میشد و از بین میرفت ، ولی نشد

وقتی غذا سالم مانده ، پس الاق نیز باید سالم مانده باشد ، ولی نمانده است

عزیر باید میدانست چقدر در خواب بوده است ، ولی نمیدانست

موضوع قفل شده است