جمع بندی اقسام علیت

تب‌های اولیه

37 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اقسام علیت

با سلام خدمت کارشناس محترم
درمورد اقسام علیت سوال داشتم
آیا علت معده و علت موثره در فلسفه اسلامی به یک معنی هستند؟ و آیا اساسا علیت غیر موثره در عالم ماده داریم؟( یعنی هستی بخشی به چیزی اصلا در عالم ماده اتفاق می افته؟طبق علم بشر ماده نمیتواند هستی بخشی کند؟) نکته دیگه اینکه علیت موجده چه ارتباطی با خلق دارد آیا علیت و خلقت به یک معنی هستند؟
سپاس
@};-@};-@};-

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

بسم الله الرحمن الرحيم


با عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات

منظور از علت موثره همان علت تامه است كه با وجود آن وجود معلول لازم و ضروري شده و عبارتست از تمامي آنچه تحقق شيء لازم دارد.(1) در حالي كه علت معده عبارت است از امري كه موجب تاثير علت تامه شده و فاعل را به سر حد عليت مي رساند. فلاسفه معدات را اصلا علت نمي دانند و مجازا به آنها علت مي گويند، بر اين اساس، علل معده حتي علت ناقص نيز نيستند و صرفا نقش تقريبي دارند.(2)

همچنين علت معده ممكن است مقدم بر معلول باشد زيرا علت غير مؤثره است و لكن علت مؤثره لازم است كه مقارن با معلول باشد. از سوي ديگر علت اعدادي ملازم با حركت بوده و داراي حدوث و تجدد است و تا ماده نباشد، معدات هم معنا نخواهند داشت. بنابراين در عوالم برتر امكان استعدادي و علل معده وجود ندارند.

لذا بر اساس تعريف اين دو نوع از علت و البته بررسي خصوصيات آن دو، تفاوت و فرق آنها روشن مي شود.
علاوه بر اينكه علت معده تاثيري در ايجاد اشياء ندارد، بلكه صرفا در تعين آن موثر است به طوري كه استعداد سابق در تشخص و تعين امر لاحق موثر بوده و بدون آن اين تعين حاصل نمي شود. بنابراين ايجاد و خلق مستند به علت حقيقي خواهد بود نه علل معده و استعداد سابق.

پي نوشت ها:

1. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1981)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سوم، بیروت، دار احیاء التراث، ج7، ص127.
2. همان، ج1، ص141.
[/][/][/]

عامل;985491 نوشت:
منظور از علت موثره همان علت تامه است كه با وجود آن وجود معلول لازم و ضروري شده و عبارتست از تمامي آنچه تحقق شيء لازم دارد.(1) در حالي كه علت معده عبارت است از امري كه موجب تاثير علت تامه شده و فاعل را به سر حد عليت مي رساند. فلاسفه معدات را اصلا علت نمي دانند و مجازا به آنها علت مي گويند، بر اين اساس، علل معده حتي علت ناقص نيز نيستند و صرفا نقش تقريبي دارند.(2)

سلام
از کجا میشه ثابت کرد علت هستی بخش وجود داره.؟ میشه برای این قسم علت که چیزی رو خلق کنه مثالی بزنید؟

عامل;985491 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
بسم الله الرحمن الرحيم


با عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات

منظور از علت موثره همان علت تامه است كه با وجود آن وجود معلول لازم و ضروري شده و عبارتست از تمامي آنچه تحقق شيء لازم دارد.(1) در حالي كه علت معده عبارت است از امري كه موجب تاثير علت تامه شده و فاعل را به سر حد عليت مي رساند. فلاسفه معدات را اصلا علت نمي دانند و مجازا به آنها علت مي گويند، بر اين اساس، علل معده حتي علت ناقص نيز نيستند و صرفا نقش تقريبي دارند.(2)

همچنين علت معده ممكن است مقدم بر معلول باشد زيرا علت غير مؤثره است و لكن علت مؤثره لازم است كه مقارن با معلول باشد. از سوي ديگر علت اعدادي ملازم با حركت بوده و داراي حدوث و تجدد است و تا ماده نباشد، معدات هم معنا نخواهند داشت. بنابراين در عوالم برتر امكان استعدادي و علل معده وجود ندارند.

لذا بر اساس تعريف اين دو نوع از علت و البته بررسي خصوصيات آن دو، تفاوت و فرق آنها روشن مي شود.
علاوه بر اينكه علت معده تاثيري در ايجاد اشياء ندارد، بلكه صرفا در تعين آن موثر است به طوري كه استعداد سابق در تشخص و تعين امر لاحق موثر بوده و بدون آن اين تعين حاصل نمي شود. بنابراين ايجاد و خلق مستند به علت حقيقي خواهد بود نه علل معده و استعداد سابق.

پي نوشت ها:

1. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1981)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سوم، بیروت، دار احیاء التراث، ج7، ص127.
2. همان، ج1، ص141.
[/][/][/]

سلام

آیا علت هستی بخش، خدا است ؟
یا
خدا علت ناقصه ای است و با یک سری علل ناقصه ی دیگر ، هستی میبخشد؟

عامل;985491 نوشت:
ا عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات

منظور از علت موثره همان علت تامه است كه با وجود آن وجود معلول لازم و ضروري شده و عبارتست از تمامي آنچه تحقق شيء لازم دارد.(1) در حالي كه علت معده عبارت است از امري كه موجب تاثير علت تامه شده و فاعل را به سر حد عليت مي رساند. فلاسفه معدات را اصلا علت نمي دانند و مجازا به آنها علت مي گويند، بر اين اساس، علل معده حتي علت ناقص نيز نيستند و صرفا نقش تقريبي دارند.(2)

همچنين علت معده ممكن است مقدم بر معلول باشد زيرا علت غير مؤثره است و لكن علت مؤثره لازم است كه مقارن با معلول باشد. از سوي ديگر علت اعدادي ملازم با حركت بوده و داراي حدوث و تجدد است و تا ماده نباشد، معدات هم معنا نخواهند داشت. بنابراين در عوالم برتر امكان استعدادي و علل معده وجود ندارند.

لذا بر اساس تعريف اين دو نوع از علت و البته بررسي خصوصيات آن دو، تفاوت و فرق آنها روشن مي شود.
علاوه بر اينكه علت معده تاثيري در ايجاد اشياء ندارد، بلكه صرفا در تعين آن موثر است به طوري كه استعداد سابق در تشخص و تعين امر لاحق موثر بوده و بدون آن اين تعين حاصل نمي شود. بنابراين ايجاد و خلق مستند به علت حقيقي خواهد بود نه علل معده و استعداد سابق.

پي نوشت ها:
1. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1981)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سوم، بیروت، دار احیاء التراث، ج7، ص127.
2. همان، ج1، ص141.


با سلام خدمت استاد عزیز
در مورد علت موئره آیا این علت همان علت هستی بخش موجده به حساب می آید؟ چون فرمودید علت تامه و یا خیر برای یک معلول میتواند کجموعه معدات و علت موجده را با هم علت موثره نامید

در بخش دوم سوال هم بحث بنده در واقع توضیح یک سری عبارات بکار رفته هست در متون فلسفی
مفهموم خلق و هستی بخشی و صدور آیا همه به یک معنی هستند؟
سپاس@};-@};-@};-

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

Miss.Narges;985520 نوشت:
سلام
از کجا میشه ثابت کرد علت هستی بخش وجود داره.؟ میشه برای این قسم علت که چیزی رو خلق کنه مثالی بزنید؟

سلام
مقدمه؛
علت فاعلی دو اصطلاح دارد یکی فاعل طبیعی که در طبیعیات بنام علت فاعلی شناخته میشود و منظور از آن منشا حرکت و دگرگونیهای اجسام است و دیگری فاعل الهی که در الهیات مورد بحث واقع میشود و منظور از آن موجودی است که معلول را به وجود میآورد و به آن هستی میبخشد و مصداق آن فقط در میان مجردات یافت میشود زیرا عوامل طبیعی فقط منشا حرکات و دگرگونیهایی در اشیاء میشوند و هیچ موجود طبیعی نیست که موجود دیگری را از نیستی به هستی بیاورد .

و در صدر این علل مجرد نیز علت العلل وجود دارد که خود بی نیاز از علت است.
اما اثبات این علل از طریق اثبات واجب الوجود و تجرد آن و همچنین اثبات عقول مجرده امکان پذیر است.

از نظر فلسفه اسلامی هر چیزی که خلق می شود منتسب به خداست و علل مادی صرفا مقدمه ایجاد و خلق را فراهم می کنند. مثلا وجود نطفه و شرایط پرورش آن و همچنین شکل و شمایل انسان علتهای مادی و صوری را تشکیل می دهند و پدر نیز صرفا نقش معد را بازی می کند تا اینکه علت هستی بخش سبب خلق انسان می شود.[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

خباء;985563 نوشت:
سلام

آیا علت هستی بخش، خدا است ؟
یا
خدا علت ناقصه ای است و با یک سری علل ناقصه ی دیگر ، هستی میبخشد؟

سلام
منظور از علل هستی بخش علل مجرده اند که در راس این علل، علتی است که نیاز به علتی ندارد و آن خداست. بر این اساس هر نوع علیتی در عالم محقق شود، منتسب به خداست و بر اساس توحید افعالی توجیه می شود.
لذا خداوند متعال علت هستی بخش و علت حقیقی عالم است و بدون او اصلا خلق معنا ندارد.
این کجا و تفکر باطل علت ناقصه بودن او کجا؟!
به عبارتی دیگر علل که شما در عالم مشاهده می کنید، همگی یا ناقص اند و یا صرفا معداتی هستند تا به شکل گیری معلول کمک کنند.
مثلا وجود پدران و اجداد شما معداتی برای تحقق مادی شما در این دنیا هستند. اما آیا خداوند نمی توانست شما را بدون پدر خلق کند؟ مسلما می توانست اما قوانین عالم ماده این است که زمان و مکان و دیگر شرایط در خلق و ایجاد دخیل اند و پیدایش نوه متوقف بر وجود جد و پدر است.[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

جوجه اردک زشت;985862 نوشت:
با سلام خدمت استاد عزیز
در مورد علت موئره آیا این علت همان علت هستی بخش موجده به حساب می آید؟ چون فرمودید علت تامه و یا خیر برای یک معلول میتواند کجموعه معدات و علت موجده را با هم علت موثره نامید

در بخش دوم سوال هم بحث بنده در واقع توضیح یک سری عبارات بکار رفته هست در متون فلسفی
مفهموم خلق و هستی بخشی و صدور آیا همه به یک معنی هستند؟
سپاس@};-@};-@};-

سلام و درود بر شما
ببینید علت و معلول تقسیمات متعددی دارند که یکی از آنها تقسیم به تامه و ناقصه است، دیگری به حقیقی و غیر حقیقی و ... که البته در برخی موارد نیز تداخلهایی بین این تقسیمات بوجود می آید.
منظور از علت تامه یا همان موثره تجمیع تمام علل برای تحقق معلول است، در این راستا اگر علل ناقصه و معدات در کنار هم جمع شوند، تا زمانی که علت حقیقی یا همان علت هستی بخش همراه آنها نباشد، خلقی صورت نمی گیرد. بنابراین از مجموع علت حقیقی با دیگر علل و معدات، علت تامه شکل می گیرد و با وجود آن، وجود معلول ضروری خواهد شد.

اما در مورد قسمت دوم سوال، به این اعتبار که هر چه از خداوند صادر گشته، مخلوق است، می توان این دو را به یک معنا دانست و البته خود این خلق یا صدور نیز اقسامی دارد که مثلا گاهی بی واسطه است و گاهی با واسطه و ...
هستی بخشی هم چیزی جز خلق نیست و می توان آنها را مترادف دانست.[/][/][/]

عامل;986178 نوشت:
سلام و درود بر شما
ببینید علت و معلول تقسیمات متعددی دارند که یکی از آنها تقسیم به تامه و ناقصه است، دیگری به حقیقی و غیر حقیقی و ... که البته در برخی موارد نیز تداخلهایی بین این تقسیمات بوجود می آید.
منظور از علت تامه یا همان موثره تجمیع تمام علل برای تحقق معلول است، در این راستا اگر علل ناقصه و معدات در کنار هم جمع شوند، تا زمانی که علت حقیقی یا همان علت هستی بخش همراه آنها نباشد، خلقی صورت نمی گیرد. بنابراین از مجموع علت حقیقی با دیگر علل و معدات، علت تامه شکل می گیرد و با وجود آن، وجود معلول ضروری خواهد شد.

اما در مورد قسمت دوم سوال، به این اعتبار که هر چه از خداوند صادر گشته، مخلوق است، می توان این دو را به یک معنا دانست و البته خود این خلق یا صدور نیز اقسامی دارد که مثلا گاهی بی واسطه است و گاهی با واسطه و ...
هستی بخشی هم چیزی جز خلق نیست و می توان آنها را مترادف دانست.


سلام مجدد خدمت استاد گرامی
ممنون از پاسختون بنده دیگه عرضی ندارم
@};-@};-@};-

عامل;986177 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

سلام
منظور از علل هستی بخش علل مجرده اند که در راس این علل، علتی است که نیاز به علتی ندارد و آن خداست. بر این اساس هر نوع علیتی در عالم محقق شود، منتسب به خداست و بر اساس توحید افعالی توجیه می شود.
لذا خداوند متعال علت هستی بخش و علت حقیقی عالم است و بدون او اصلا خلق معنا ندارد.
این کجا و تفکر باطل علت ناقصه بودن او کجا؟!
به عبارتی دیگر علل که شما در عالم مشاهده می کنید، همگی یا ناقص اند و یا صرفا معداتی هستند تا به شکل گیری معلول کمک کنند.
مثلا وجود پدران و اجداد شما معداتی برای تحقق مادی شما در این دنیا هستند. اما آیا خداوند نمی توانست شما را بدون پدر خلق کند؟ مسلما می توانست اما قوانین عالم ماده این است که زمان و مکان و دیگر شرایط در خلق و ایجاد دخیل اند و پیدایش نوه متوقف بر وجود جد و پدر است.[/][/][/]

سلام
آیا نمیشود یا نمیخواهد؟

آیا ایجاد علل مادی و مجرد در مراتب پایین ، بدون ایجاد علل بالاتر امکان ندارد یا خدا نمیخواهد؟

اگر اولی باشد پس خدا علت ناقصه است.
اگر دومی باشد پس حکمتی در کار است. و خدا خودش خواسته علت ناقصه باشد.

من تا به حال از ظاهر صحبتهایی که از کارشناسان و کاربران خواندم ، هر دو را برداشت کردم..

و اگر حتی یک مورد ثابت شود که مورد اول صادق است
پس خدا در بعضی موارد علت ناقصه خواهد بود.

در مورد اختیار انسان نیز میگویند اگر خدا چیزی را بخواهد، تا زمانی که انسان انتخاب نکند، علت تامه تحقق نخواهد یافت. لذا در باب اختیار، خداوند علت ناقصه است.

حالا چرا شما علت ناقصه بودن را باطل میدانید؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

خباء;986184 نوشت:
سلام
آیا نمیشود یا نمیخواهد؟

آیا ایجاد علل مادی و مجرد در مراتب پایین ، بدون ایجاد علل بالاتر امکان ندارد یا خدا نمیخواهد؟

اگر اولی باشد پس خدا علت ناقصه است.
اگر دومی باشد پس حکمتی در کار است. و خدا خودش خواسته علت ناقصه باشد.

من تا به حال از ظاهر صحبتهایی که از کارشناسان و کاربران خواندم ، هر دو را برداشت کردم..

و اگر حتی یک مورد ثابت شود که مورد اول صادق است
پس خدا در بعضی موارد علت ناقصه خواهد بود.

در مورد اختیار انسان نیز میگویند اگر خدا چیزی را بخواهد، تا زمانی که انسان انتخاب نکند، علت تامه تحقق نخواهد یافت. لذا در باب اختیار، خداوند علت ناقصه است.

حالا چرا شما علت ناقصه بودن را باطل میدانید؟

سلام
خداوند عالمی خلق کرده به نام عالم عقل یا همان مجردات محض. در این عالم اراده خدا بدون هیچ مقدمه و تمهیدی محقق می شود. علاوه بر این عالم، عالمی نیز به نام مثال دارد که واسطه بین عالم ماده و عقل است و قوانین خاص خود را دارد و در آخرین مرتبه نیز عالم ماده قرار گرفته است که آنهم قوانین مخصوص به خود را دارد که یکی از این قوانین مسبوق بودن تحقق معلول به ماده و مدت است. حالا اگر خدا در همین عالم ماده بخواهد چیزی خلق کند، بر اساس قانونی که خود او تکوینا قرار داده باید ماده و مدت به عنوان معد دخالت داشته باشند. اما آیا این به معنای نعوذ بالله مقهور بودن خداست؟ مسلما نه! همانطور که قانون گذار حاکم بر قانون است، خداوند هم حاکم است نه محکوم.
بنابراین بر اساس خواست و اراده او و همچنین قانونی که خود وضع کرده است، خلق مادی نیازمند ماده و مدت است و همانطور که او در عوالم برتر علت حقیقی و هستی بخش مطلق است در عوالم پایین تر هم همینطور است اما برای این هستی بخشی نیاز به فراهم شدن مقدماتی است. بنابراین معدات و مقدمات مذکور اصلا در عرض خدا نیستند که هر دو را علت ناقصه فرض کنیم بلکه رابطه آنها طولی است و همین معدات و علل واسطه، معلول خداوند هستند، در این فرض معنا ندارد خدا نیز نعوذبالله علتی در عرض آنها باشد.
امیدوارم روشن شده باشد...[/][/][/]

عامل;986212 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

سلام
خداوند عالمی خلق کرده به نام عالم عقل یا همان مجردات محض. در این عالم اراده خدا بدون هیچ مقدمه و تمهیدی محقق می شود. علاوه بر این عالم، عالمی نیز به نام مثال دارد که واسطه بین عالم ماده و عقل است و قوانین خاص خود را دارد و در آخرین مرتبه نیز عالم ماده قرار گرفته است که آنهم قوانین مخصوص به خود را دارد که یکی از این قوانین مسبوق بودن تحقق معلول به ماده و مدت است. حالا اگر خدا در همین عالم ماده بخواهد چیزی خلق کند، بر اساس قانونی که خود او تکوینا قرار داده باید ماده و مدت به عنوان معد دخالت داشته باشند. اما آیا این به معنای نعوذ بالله مقهور بودن خداست؟ مسلما نه! همانطور که قانون گذار حاکم بر قانون است، خداوند هم حاکم است نه محکوم.
بنابراین بر اساس خواست و اراده او و همچنین قانونی که خود وضع کرده است، خلق مادی نیازمند ماده و مدت است و همانطور که او در عوالم برتر علت حقیقی و هستی بخش مطلق است در عوالم پایین تر هم همینطور است اما برای این هستی بخشی نیاز به فراهم شدن مقدماتی است. بنابراین معدات و مقدمات مذکور اصلا در عرض خدا نیستند که هر دو را علت ناقصه فرض کنیم بلکه رابطه آنها طولی است و همین معدات و علل واسطه، معلول خداوند هستند، در این فرض معنا ندارد خدا نیز نعوذبالله علتی در عرض آنها باشد.
امیدوارم روشن شده باشد...[/][/][/]

سلام
بزرگوار نه من گفتم خدا مقهور است
و نه گفتم خدا علتی در عرض علل دیگر است.
''نمیشود'' دلیل بر مقهوریت خدا نیست.
چنانچه در روایت داریم که فردی از امام پرسیده بود آیا خدا میتواند زمین را در تخم مرغی جای دهد بدون اینکه زمین کوچک شود یا تخم مرغ بزرگ شود
و امام فرموده بودند چنین چیزی نشدنی است
پس نمیتوانید بگویید من گفته ام خدا مقهور شده است.

لذا باید گفت خداوند علت ناقصه است
زیرا خلقت موجودات مادی ، متوقف به وجود عللی است و خدا نمیتواند بدون تحقق این علل کاری از پیش ببرد چون نشدنی است.
پس خداوند علت ناقصه است.
علت ناقصه از عدمش عدم معلول متحقق میشود
ولی از وجودش وجود معلول ضرورت نمی یابد
و خداوند چنین است زیرا باید یک سری علل ناقصه دیگر متحقق شود تا مخلوقاتی که پیش چشممان است درست شوند.

عامل;986176 نوشت:
مصداق آن فقط در میان مجردات یافت میشود زیرا عوامل طبیعی فقط منشا حرکات و دگرگونیهایی در اشیاء میشوند و هیچ موجود طبیعی نیست که موجود دیگری را از نیستی به هستی بیاورد .
سلام
نفس و روح انسان هم مجرد است ولی هستی بخش نیست که؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

Miss.Narges;986271 نوشت:
سلام
نفس و روح انسان هم مجرد است ولی هستی بخش نیست که؟

سلام
نفس انسان مجردی است که به ماده تعلق گرفته و تجردش تام نیست اما در عین حال قادر به خلق چیزهایی است که نیاز به ماده ندارند مانند خلق صور ذهنی خود و البته از دید عرفا این قدرت خلاقه می تواند در مرتبه عالی خود در خارج هم خلقی داشته باشد و از آن به همت یاد می کنند.[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

خباء;986221 نوشت:

لذا باید گفت خداوند علت ناقصه است
زیرا خلقت موجودات مادی ، متوقف به وجود عللی است و خدا نمیتواند بدون تحقق این علل کاری از پیش ببرد چون نشدنی است.

سلام
دوست عزیز هر دیدگاهی یک لوازمی دارد، علت ناقصه دانستن خدا به معنای ایجاد حد برای اوست و با آیاتی مانند "ان الله علی کل شیء قدیر" و دیگر ادله نقلی و عقلی سازگار نیست. علاوه بر اینکه در عالم هستی خداوند در برخی موارد مانند معجزات، اسباب و معدات مذکور را نادیده گرفته و بدون ماده و مدت خلق کرده است. این ها همه نشان از علت تامه بودن اوست. اما اینکه اگر علت تامه است، چرا وجود معلول ها همراه او نیست؟
به این دلیل است که هرگاه معلول از موجودات زماني باشد و حداقل كمي از اجزاء علت تامه هم زماني باشد در اينجا تقارن زماني بين علت و معلول واجب است ولي اگر علت ناقصه بود و يا علت و معلول هر دو از مجردات بودند. و يا معلول زماني، لكن علت مجرد تام بود. ديگر تقارن زماني لازم نيست زيرا تقارن زماني اين است كه علت و معلول در يك زمان تحقق يابند در صورتي كه مجرد تام در ظرف زمان تحقق نمي يابد و نسبت زماني با هيچ موجودي ندارد لكن چنين موجودي نيز به معلول خودش احاطه وجودي دارد. (آموزش فلسفه، ج 2، محمدتقي مصباح يزدي، ص 58) بنابراین تقدم و تأخر و تقارن مخصوص به امور زماني است و موجودي كه فراتر از افق زمان است نسبت زماني به هيچ پديده اي نخواهد داشت و گذشته و حال آينده نسبت به وي يكسان خواهد بود و موجودات پراكنده در زمان نسبت به او مجتمع خواهند بود.[/][/][/]

عامل;986319 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

سلام
دوست عزیز هر دیدگاهی یک لوازمی دارد، علت ناقصه دانستن خدا به معنای ایجاد حد برای اوست و با آیاتی مانند "ان الله علی کل شیء قدیر" و دیگر ادله نقلی و عقلی سازگار نیست. .[/][/][/]

سلام
در ارسال قبل عرض کردم هیچ منافاتی با آیه
ان الله علی کل شی قدیر ندارد
و برایتان داستان امام علی ع را یادآوری کردم.

اینکه خدا نمیتواند زمین را داخل تخم مرغ جای دهد با آیه مذکور ( علی کل شی قدیر) منافات ندارد.

اتفاقا شما که میفرمایید خدا علت تامه است با اختیار انسان منافات دارد.
انسان علت ناقصه ای است که تا انتخاب نکند، فعلی تحقق نمی یابد. و اگر خدا بخواهد خودش علت تامه باشد دیگر علل دیگر مطرح نیستند.
وقتی خدا علت تامه باشد پس تنها یک علت داریم نه چند علت تا بگوییم هر یک علت ناقصه است و مجموعش علت تامه.
لذا شما مجبورید یکی از این دو گزینه را قبول کنید
یا بگویید خدا علت تامه است پس علل دیگری وجود ندارد
یا بگویید خدا علت ناقصه است و با علل دیگر ، علت تامه تحقق می یابد

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

خباء;986338 نوشت:
سلام
در ارسال قبل عرض کردم هیچ منافاتی با آیه
ان الله علی کل شی قدیر ندارد
و برایتان داستان امام علی ع را یادآوری کردم.

اینکه خدا نمیتواند زمین را داخل تخم مرغ جای دهد با آیه مذکور ( علی کل شی قدیر) منافات ندارد.

اتفاقا شما که میفرمایید خدا علت تامه است با اختیار انسان منافات دارد.
انسان علت ناقصه ای است که تا انتخاب نکند، فعلی تحقق نمی یابد. و اگر خدا بخواهد خودش علت تامه باشد دیگر علل دیگر مطرح نیستند.
وقتی خدا علت تامه باشد پس تنها یک علت داریم نه چند علت تا بگوییم هر یک علت ناقصه است و مجموعش علت تامه.
لذا شما مجبورید یکی از این دو گزینه را قبول کنید
یا بگویید خدا علت تامه است پس علل دیگری وجود ندارد
یا بگویید خدا علت ناقصه است و با علل دیگر ، علت تامه تحقق می یابد

سلام
ارتباط خدا با دیگر علل را شما چطور تبیین می کنید؟
رابطه عرضی یا طولی؟
تبیین صحیح علیت خداوند، ارتباط طولی او با دیگر علل که مخلوق او هستند می باشد.
خاصیت رابطه طولی این است که علت مافوق می تواند جایگزین علت مادون شود و با این خاصیت هیچ نقدی به اختیار انسان وارد نیست و البته فاعلیت علت مافوق نیز نسبت به دیگر علل روشن می شود. بر این اساس علل در عرض هم که مشترکا باعث تحقق معلول می شوند، علل ناقصه اند اما علت طولی مافوق که همه چیز بسته به اوست، به تنهایی علت تامه است.
برای اطلاع بیشتر ر.ک:
http://porsemankalami.blogfa.com/post-39.aspx[/][/][/]

عامل;986518 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

سلام
ارتباط خدا با دیگر علل را شما چطور تبیین می کنید؟
رابطه عرضی یا طولی؟
تبیین صحیح علیت خداوند، ارتباط طولی او با دیگر علل که مخلوق او هستند می باشد.
خاصیت رابطه طولی این است که علت مافوق می تواند جایگزین علت مادون شود و با این خاصیت هیچ نقدی به اختیار انسان وارد نیست و البته فاعلیت علت مافوق نیز نسبت به دیگر علل روشن می شود. بر این اساس علل در عرض هم که مشترکا باعث تحقق معلول می شوند، علل ناقصه اند اما علت طولی مافوق که همه چیز بسته به اوست، به تنهایی علت تامه است.
برای اطلاع بیشتر ر.ک:
http://porsemankalami.blogfa.com/post-39.aspx[/][/][/]

سلام
ممنون از توضیحات و لینک
این موضوع را باید بیشتر بررسی کنم
لکن فعلا میتوانم بگویم
شما میگویید علت تامه در فاعلیت طولیه یکی بیشتر نیست.
پس تنها یک علت تامه داریم و آن خدا است.
لکن مسئله این است که اگر علت تامه بیاید ضرورتا معلول ایجاد میگردد..
حال تصور کنید خدا علت تامه برای انسان باشد.
خدا انسان را مختار آفریده پس نمیتواند او را مجبور به کاری کند زیرا تناقض پیش می آید
چرا که خدا از یک طرف علت تامه شده برای اختیار داشتن انسان
و از یک طرف علت تامه شده برای سلب اختیار او ....

پس اگر خدا تصمیم گرفت که انسان مختار باشد دیگر محال است او را مجبور کند...

اکنون بیاییم اصل مطلب را توضیح بدهم
خدا علت تامه برای انسان مختار است
آیا انسان مختار علت ناقصه برای انتخابش است یا علت تامه برای انتخابش است ؟
اگر دومی باشد پس ما چند علت تامه داریم نه یک علت تامه و این منافات دارد با اینکه گفتیم تنها خدا علت تامه است.
اگر اولی باشد یعنی اگر انسان علت ناقصه برای انتخابش باشد پس چگونه خدا علت تامه برای انتخابش میشود؟
زیرا معنا ندارد خدا به تنهایی علت تامه برای انتخاب انسان باشد ولی بگوییم علت ناقصه ای هم در کار است...
مگر میشود علت تامه یکی باشد ولی علت ناقصه ای هم در کار باشد؟! وقتی علتی تامه باشد به بقیه امور علت نمیگویند... پس انسان علت انتخابش نیست و این همان جبر است و باطل
مگر اینکه بگوییم خدا علت تامه ی انتخابهای انسان نیست بلکه علت ناقصه است به عبارت ساده تر :
محال است خدا بتواند علت تامه برای انتخابهای انسان مختار بشود.
شبیه اینکه بگوییم محال است خدا زمین را در تخم مرغی جای دهد.
پس علت ناقصه بودن خدا اشکالی ندارد چون علت تامه بودن نشدنی و محال است.

سلام استاد عامل گرامی
یه سوال دارم:

اینکه "اگر جهان وجود نداشت، ذرات جهان هم نمی توانستند وجود داشته باشند" چه نوع علیتی است؟ ممنون

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

خباء;986526 نوشت:
ممنون از توضیحات و لینک
این موضوع را باید بیشتر بررسی کنم

بحث علت تامه بودن خداوند، بحث دقیقی است که در دو فضا می توان آن را مطرح کرد. یکی در فضای حکمت مشاء و دیگری در فضای حکمت متعالیه و عرفان اسلامی.
در فضای حکمت مشاء که با بیان شما مشابهت زیادی دارد، خداوند بر اساس مراتب گوناگون عالم را خلق کرده و نسبت به صادر اول علت تامه است، اما در مورد دیگر مخلوقات، جزء علت تامه است. علامه طباطبایی در این زمینه و در ذیل آیه 45 سوره نور می فرماید:
هيچ شك و ترديدى نداريم در اينكه آنچه از موجودات كه در عالم هست همه معلول خدا و منتهى به واجب تعالى است و اينكه بسيارى از آنها- و مخصوصا ماديات- در موجود شدنش متوقف به وجود شرايطى است كه اگر آنها قبلا وجود نداشته باشند، اين گونه موجودات نيز وجود نخواهند يافت، مانند انسانى كه فرزند انسانى ديگر است، او در موجود شدنش متوقف بر اين است كه قبلا پدر و مادرش موجود شده باشند، و نيز متوقف است بر اينكه بسيارى ديگر از شرايط زمانى و مكانى تحقق يافته باشد، تا دست به دست هم داده زمينه براى پيدايش يك فرزند انسان فراهم گردد، و اين هم از ضروريات است كه هر يك از اين شرايط جزئى از اجزاى علت تامه است، نتيجه مى‏ گيريم كه خداى تعالى جزئى از اجزاى علت تامه وجود يك انسان است.
بله! خداى تعالى خودش به تنهايى علت تامه مجموع عالم است، چون مجموع عالم جز به خدا به هيچ چيز ديگرى احتياج و توقف ندارد، و همچنين علت تامه است براى صادر اول يعنى اولين موجودى كه از حق صدور يافت و خلق شد و بقيه اجزاى اين مجموع، تابع آن است.
و اما ساير اجزاى عالم، خداى تعالى نسبت به هر يك، جزء علت تامه است، چون واضح است كه يك موجود احتياج به موجودات ديگر دارد، كه قبل از اويند، و جنبه شرايط و معدات براى اين موجود دارند.
اين در صورتى است كه هر موجودى را تك تك و جداگانه در نظر گرفته و به تنهايى به خداى تعالى نسبت دهيم.(طباطبایی، سید محمد حسین، (1374)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، ج15، ص192)

اما در مرتبه بالاتر و در فضای حکمت متعالیه، علیت خداوند رنگ و بوی دیگری پیدا می کند و این علیت از علیت با واسطه به علیت بی واسطه ارتقاء پیدا می کند و علامه در ادامه بحث خود به آن اشاره می کند:
البته در اين باره نظريه‏ اى دقيق‏تر هست، و آن اين است كه بدون هيچ شكى مى‏ بينيم كه در ميان تمامى موجودات هستى يك ارتباط وجودى هست، چون بعضى علت بعض ديگرند، و بعضى شرط و يا معد بعضى ديگرند، و ارتباط در ميان علت و معلول، شرط و مشروط، و معد و مستعد قابل انكار نيست، و اين ارتباط باعث شده يك نوع اتحاد و اتصال در ميان موجودات برقرار شود، در نتيجه دست بر سر هر موجودى بگذاريم با اينكه او را جداى از ساير موجودات مى‏ بينيم، ولى مى ‏دانيم كه اين جدايى به طور مطلق و از هر جهت نيست، بلكه اگر وجود متعين او را در نظر بگيريم مى ‏بينيم كه در تعينش مقيد به تمامى موجوداتى است كه دست به دست هم داده، و او را متعين كرده.
مثلا انسان كه در مثال گذشته او را فرزند فرض كرديم از نظر وجه قبلى موجودى بود مستقل و مطلق ولى موجودى شد متوقف بر علل و شرايط بسيار، كه خداى تعالى يكى از آنها است، پس از نظر اين وجه هويتى است مقيد به تمامى موجوداتى كه در تعين او دخالت دارند، مثلا حقيقت زيد كه پسر پدرى به نام جواد، و مادرى به نام فاطمه است، و در فلان روز از تاريخ و در فلان نقطه از كره زمين به دنيا آمده، و چند خواهر و برادر قبل از او بوده‏ اند، و چند تن ديگر بعد از او متولد شده ‏اند، و چه كسانى مقارن وجود او به وجود آمده‏ اند، همه اين نامبردگان و آنچه نام برده نشد، و در تعين اين فرد از انسان دخالت دارند در تشكيل حقيقت زيد دست دارند.
پس حقيقت زيد عبارت است از چنين چيزى، و اين هم از بديهيات است كه چيزى كه چنين حقيقتى دارد جز به واجب به هيچ چيز ديگرى توقف ندارد، و چون چنين است پس خداى تعالى علت تامه او است، و علت تامه هم چيزى است كه توقفى بر غير خود و احتياجى به غير مشيت خود ندارد، و قدرت او تبارك و تعالى نسبت به وى مطلق است، و مشروط و مقيد به چيزى نيست و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه «يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» به آن اشاره مى ‏كند.

علاوه بر اینکه در تحلیل رابطه طولی اراده خدا و انسان، هیچ جبری متصور نیست، البته اگر این رابطه درست تحلیل شود.
به این منظور می توانید به آدرس های زیر مراجعه فرمایید:
1. رابطه ی اراده خدا و اراده انسان
2. رابطه مشیت الهى و خواست انسان چگونه است؟

همچنین با توجه به رابطه مستقیم خدا و انسان است که توحید افعالی معنا پیدا کرده و نسبت داده یک فعل واحد به خدا و انسان صحیح می شود. به عبارتی با تحلیل درست رابطه طولی علل است که این امر امکان پذیر می گردد.
تحقیق در مورد توحید افعالی کمک بسیاری در فهم این رابطه می کند.
ان شاء الله موفق باشید...[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

سعدی شیرازی;986570 نوشت:
اینکه "اگر جهان وجود نداشت، ذرات جهان هم نمی توانستند وجود داشته باشند" چه نوع علیتی است؟

ذرات عالم برای پیدایش آن علت مادی محسوب می شوند.
بنابراین درست تر این است که بگوییم: «اگر ذرات عالم نبودند، عالم هم وجود نداشت»
البته شکل نهایی عالم و کارایی نهایی آن که علت غایی است، نیز می تواند مورد بررسی قرار گیرد، به طوری که بگوییم اگر علت غایی عالم(کارایی نهایی آن و ثمر بخشی آن) وجود نداشت، اجزاء عالم نیز شکل نمی گرفت. درست مانند زمانی که بگوییم اگر علت غایی برای ساخت خانه وجود نداشته باشد، فاعل دست به ساخت آن نمی زند و در نتیجه اجزاء خانه نیز تشکیل نمی شوند. به عبارتی علت غایی به عنوان طرحی که در ذهن فاعل است، نسبت به شکل گیری آن نقش اساسی دارد و با نبود آن، معلول نیز محقق نمی شود.[/][/][/]

سلام استاد عامل گرامی
فرض کنید اعتقادی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه یک چیز، جلوه ای از چیز دیگری است. در این صورت رابطه علی بین این دو چه نامیده میشه؟

عامل;987182 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام
اما در مرتبه بالاتر و در فضای حکمت متعالیه، علیت خداوند رنگ و بوی دیگری پیدا می کند و این علیت از علیت با واسطه به علیت بی واسطه ارتقاء پیدا می کند ..[/][/][/]

سلام
ممنون از توضیحاتتون
ولی من نمیتونم درک کنم چه طور علیت در حکمت متعالیه میتونه مشکل رو حل کنه.. شاید بیان شما برای من قابل فهم نیست... نمیدانم..

با خودم میگویم علیت بدون واسطه خدا ، مگر میتوانید علیت موجودات را سلب کند؟!
پس در حکمت متعالیه هم ما حداقل دو علت داریم
مثلا فرض کنید خدا و انسان و فعل انسان رو در نظر بگیریم
خدا میتونه بدون واسطه هم علت تامه برای انسان باشه
و هم علت تامه برای فعل انسان باشه
خوب پس انسان این وسط چه کاره است؟ حتما انسان میتونه علت ناقصه برای فعلش باشه...
در نتیجه هم خدا علت فعل انسان شده و هم انسان علت فعل خووش شده...
حالا چه طور ممکنه یک فعل دو علت داشته باشه و یکی علت تامه باشه و یکی علت ناقصه ؟!
خوب چنین چیزی محاله و حتما هر دو باید علت ناقصه باشند
و اگر قراره خدا علت تامه برای فعل انسان باشه پس اصلن انسان علت برای فعلش نخواهد بود..

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

خباء;987363 نوشت:
با خودم میگویم علیت بدون واسطه خدا ، مگر میتوانید علیت موجودات را سلب کند؟!

علیت طولی خداوند باعث سلب علیت انسان نمی شود، بلکه علیت انسان در دامنه علیت خداوند محقق می شود. اگر رابطه علیت طولی درست تحلیل شود، نه اختیار انسان سلب می شود و نه احاطه خداوند محدود خواهد شد. به همین دلیل بنده مقالاتی در مورد تحلیل اراده انسان و خدا قرار دادم که با مطالعه آنها فهم مطلب راحت تر شود. ان شا الله که مطالعه فرمودید...

در این زمینه بنده شما را به توحید افعالی ارجاع دادم که بهتر است این مساله را برای فهم بهتر رابطه علیت خدا و انسان، بیشتر باز کنیم.
در توحید افعالی خداوند گاهی مثلا قبض روح انسانها را به خود نسبت می دهد(زمر: 42) و گاهی همان قبض روح را به ملائک نسبت می دهد(سجده: 11). در جای دیگر فعلی مانند تیر انداختن را به خود نسبت می دهد و گاهی به پیامبر(صلی الله علیه و اله) نسبت می دهد.(انفال: 17)
سر این ارجاع فعل واحد هم به خدا و هم به مخلوقات چیست؟ آیا اجتماع دو علت در یک معلول است؟
تحلیل این امر به رابطه علل در عرض هم و رابطه علت طولی با علل پایین دستی است.
وجود دو علت در معلول واحد در علل عرضی محال است اما در علل طولی اینطور نیست و می توان یک معلول را به دو علت نسبت داد و اتفاقا علتی که احاطه بیشتری دارد، اولی به نسبت دادن است. بر همین اساس است که آیاتی مانند: «وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ» (صافات: 96) و «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ» (انعام: 102) و ... توجیه شده و معنای جبری پیدا نمی کنند.
بر همین اساس ملاصدرا در نظر نهایی خود علیت را به تشان ارتقاء داده و نظری شبیه عرفا اتخاذ می کند.
بنابراین علت حقیقی و معطی الوجود خدا خواهد بود و دیگر علل همه محاط به علیت خداوند بوده و او صرفا علت تامه است. اما آیا این امر باعث مجبور بودن انسان در اعمال خود است؟
پاسخ این است که احاطه مذکور سلب اختیار نمی کند، چرا که اگر این دو علت(خدا و انسان) در عرض هم بودند، تعارض آنها و ورود دو علت در معلول واحد قابل فرض بود، اما در رابطه طولی چنین فرضی مطرح نیست.
به منظور پاسخ جامع تر به مقالات آدرس داده شده در پست قبل مراجعه فرمایید.

[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

سعدی شیرازی;987194 نوشت:
سلام استاد عامل گرامی
فرض کنید اعتقادی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه یک چیز، جلوه ای از چیز دیگری است. در این صورت رابطه علی بین این دو چه نامیده میشه؟

اگر منظور شما از واژه «جلوه» اصطلاح عرفانی آن است، نشانه و نمود یک حقیقت مطرح است که در فضای فلسفی بین ظاهر و مظهر، رابطه علت فاعلی یا علت حقیقی با معلول خود مطرح است که این معلول عین ربط به علت خویش است.
در فضای عرفانی هم که اصلا علیت مطرح نیست و صرفا ظاهر عین مظهر بوده و جدایی از آن ندارد و صرفا مظاهر تغییر کرده و ظاهر باقی خواهد بود.
[/][/][/]

عامل;987594 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"].
وجود دو علت در معلول واحد در علل عرضی محال است اما در علل طولی اینطور نیست و می توان یک معلول را به دو علت نسبت داد
[/][/][/]

سلام
عرضم این است که
وجود دو علت ناقصه در معلول واحد در علل عرضی و طولی محال نیست
اما
وجود دو علت تامه در معلول واحد در علل عرضی و طولی محال است.

وقتی وجود ''الف''، علت تامه برای معلول ''ب'' باشد امکان ندارد وجود ''ج'' علت ناقصه برای معلول ''ب'' باشد.
به عبارت دیگر اگر وجود ''ج'' علت ناقصه باشد پس دیگر وجود ''الف'' نمیتواند علت تامه باشد بلکه وجود ''الف'' علت ناقصه است و مجموع '' الف '' و ''ج'' علت تامه میشوند برای معلول ''ب''

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

خباء;987650 نوشت:
عرضم این است که
وجود دو علت ناقصه در معلول واحد در علل عرضی و طولی محال نیست
اما
وجود دو علت تامه در معلول واحد در علل عرضی و طولی محال است.

اجازه بدید برای رسیدن به نتیجه نهایی از یک مقدمه شروع کنیم:
ارتباط يك پديده با دو يا چند علت يا فاعل بر سه قسم است:

1. گاهي آن چند علت، اجزاي علت تامه‌اند؛ هنگامي‌كه باهم اجتماع كنند، آن پديده تحقق مي‌يابد و اگر يكي از آنها نباشد، آن پديده به وجود نمي‌آيد؛ براي نمونه، پديد آمدن گلي زيبا و شاداب به عواملي چند، ازقبيل دانه، زمين، نور و آب و هواي مناسب بستگي دارد؛ اگر يكي از اينها نباشد، چنين گلي نمي‎رويد.
2. گاهي استناد يك پديده به دو عامل، به‌صورت جانشيني است؛ يعني يا اين عامل بايد اثر كند يا آن عامل؛ اگر يكي اثر كند، ديگري اثر نمي‎كند؛ مانند كليدهاي تبديل در يك مدار كه با فشردن هر‌يك، جريان برق برقرار و چراغ روشن مي‎شود.
3. گاهي استناد به دو عامل، در طول يكديگر است؛ يعني دو عامل در دو سطح مختلف تأثير مي‎كنند؛ نه به‌صورت مجموعه‎اي‌ كه در‌كنار‌هم قرار بگيرند يا يكي جانشين ديگري شود؛ بلكه يكي بر ديگري اثر مي‎گذارد و آن دومي، واسطه مي‌شود تا اثر عامل اول را به‌شكلي خاص به معلول منتقل كند. مانند فرمانده‌اي كه به يك سرباز دستور مي‎دهد تا كاري را انجام دهد. كار انجام‌شده را، هم مي‌توان به فرمانده (مُسبِّب) و هم به سرباز (فاعل مباشر) نسبت داد؛ ولي كار اين‌دو در عرض هم نيست و جاي يكديگر را نمي‌گيرد؛ يكي، تنها فرمان داده و ديگري تنها به فرمان عمل كرده است.(مصباح يزدي، محمدتقي، (1389)، خدا‌شناسي، تحقيق: اميررضا اشرفي، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ص336)

بر این اساس، نباید علل طولی را با علل عرضی در یک حکم قرار داد و خلط احکام آنها باعث مغالطه خواهد شد. در فرض رابطه خدا و مخلوقات، فاعل ماورايي، فاعل طبيعي را ايجاد مي‌كند و آن را براي ايجاد پديدة طبيعي ديگر به‌كار مي‎گيرد؛ نه اينكه يكي جاي ديگري بنشيند؛ بنابراين، نسبت پديده به هردو، به‌صورت حقيقي درست است.

ایشان در ادامه بحث تصریح می کند که:
استناد پديده‌هاي اين جهان به عوامل طبيعي و به خدا، در يك سطح نيست؛ اين‌گونه نيست كه خدا و طبيعت با همكاري يكديگر كاري را انجام دهند. چنين خدايي كه براي انجام كارهايش نيازمند به غير خودش است، در‌واقع خدا نيست.

بدین ترتیب روشن می شود که خدا در کنار دیگر مخلوقات قرار نمی گیرد تا یکی از علل ناقصه محسوب شود! بلکه تمام مخلوقات اسباب او برای تاثیر قدرت مطلق او در هستی می باشند و بیش از این تاثیری ندارند، به طوری که تأثير ارادة خداوند در بالاترين سطح قرار مي‎گيرد و در طول عوامل ديگر است؛ نه در عرض و به‌صورت جانشيني. مراد از اختلاف مراتبِ تأثير، اين است كه تأثير اَصالي و استقلالي از آنِ خداست؛ تأثير خداوند به‌قدري اصالت دارد كه در آن سطح، هيچ‌چيز ديگري را نمي‌توان مؤثر دانست.(همان، ص338)

از طرفی اثبات چنین فاعلیتی برای خدا به معنای نفی تاثیر از غیر او نیست، بلکه دیگر مخلوقات نیز تاثیر دارند اما تاثیری که مستند به خداست، به عبارتی بدون عنایت الهی آنها هیچ اند و این همان اشاره ای است که بنده در مورد رابطه علیت در فلسفه ملاصدرا کرده و بحث عین ربط بودن ممکنات به خدا را عرض کردم. از نظر او هر چیزی که وجودش به غیر متعلق باشد، به وسیله او تمام می شود و آن غیر مبدء آن خواهد بود.(صدرالمتالهین، مشاعر، ص48) بر این اساس علت فاعلی حقیقی فقط خداست و دیگر علل صرفا زمینه ساز این فاعلیت هستند. به همین دلیل است که علامه طباطبایی فرمود:

عامل;987182 نوشت:
پس حقيقت زيد عبارت است از چنين چيزى، و اين هم از بديهيات است كه چيزى كه چنين حقيقتى دارد جز به واجب به هيچ چيز ديگرى توقف ندارد، و چون چنين است پس خداى تعالى علت تامه او است، و علت تامه هم چيزى است كه توقفى بر غير خود و احتياجى به غير مشيت خود ندارد، و قدرت او تبارك و تعالى نسبت به وى مطلق است، و مشروط و مقيد به چيزى نيست و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه «يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» به آن اشاره مى ‏كند.


امید وارم معنای فاعلیت طولی معلوم شده باشد تا دیگر آنرا در مقابل علل هم عرض قرار ندهید...[/][/][/]

عامل;987855 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

اجازه بدید برای رسیدن به نتیجه نهایی از یک مقدمه شروع کنیم:
ارتباط يك پديده با دو يا چند علت يا فاعل بر سه قسم است:

1. گاهي آن چند علت، اجزاي علت تامه‌اند؛ هنگامي‌كه باهم اجتماع كنند، آن پديده تحقق مي‌يابد و اگر يكي از آنها نباشد، آن پديده به وجود نمي‌آيد؛ براي نمونه، پديد آمدن گلي زيبا و شاداب به عواملي چند، ازقبيل دانه، زمين، نور و آب و هواي مناسب بستگي دارد؛ اگر يكي از اينها نباشد، چنين گلي نمي‎رويد.
2. گاهي استناد يك پديده به دو عامل، به‌صورت جانشيني است؛ يعني يا اين عامل بايد اثر كند يا آن عامل؛ اگر يكي اثر كند، ديگري اثر نمي‎كند؛ مانند كليدهاي تبديل در يك مدار كه با فشردن هر‌يك، جريان برق برقرار و چراغ روشن مي‎شود.
3. گاهي استناد به دو عامل، در طول يكديگر است؛ يعني دو عامل در دو سطح مختلف تأثير مي‎كنند؛ نه به‌صورت مجموعه‎اي‌ كه در‌كنار‌هم قرار بگيرند يا يكي جانشين ديگري شود؛ بلكه يكي بر ديگري اثر مي‎گذارد و آن دومي، واسطه مي‌شود تا اثر عامل اول را به‌شكلي خاص به معلول منتقل كند. مانند فرمانده‌اي كه به يك سرباز دستور مي‎دهد تا كاري را انجام دهد. كار انجام‌شده را، هم مي‌توان به فرمانده (مُسبِّب) و هم به سرباز (فاعل مباشر) نسبت داد؛ ولي كار اين‌دو در عرض هم نيست و جاي يكديگر را نمي‌گيرد؛ يكي، تنها فرمان داده و ديگري تنها به فرمان عمل كرده است.(مصباح يزدي، محمدتقي، (1389)، خدا‌شناسي، تحقيق: اميررضا اشرفي، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ص336)

بر این اساس، نباید علل طولی را با علل عرضی در یک حکم قرار داد و خلط احکام آنها باعث مغالطه خواهد شد. در فرض رابطه خدا و مخلوقات، فاعل ماورايي، فاعل طبيعي را ايجاد مي‌كند و آن را براي ايجاد پديدة طبيعي ديگر به‌كار مي‎گيرد؛ نه اينكه يكي جاي ديگري بنشيند؛ بنابراين، نسبت پديده به هردو، به‌صورت حقيقي درست است.

ایشان در ادامه بحث تصریح می کند که:
استناد پديده‌هاي اين جهان به عوامل طبيعي و به خدا، در يك سطح نيست؛ اين‌گونه نيست كه خدا و طبيعت با همكاري يكديگر كاري را انجام دهند. چنين خدايي كه براي انجام كارهايش نيازمند به غير خودش است، در‌واقع خدا نيست.

بدین ترتیب روشن می شود که خدا در کنار دیگر مخلوقات قرار نمی گیرد تا یکی از علل ناقصه محسوب شود! بلکه تمام مخلوقات اسباب او برای تاثیر قدرت مطلق او در هستی می باشند و بیش از این تاثیری ندارند، به طوری که تأثير ارادة خداوند در بالاترين سطح قرار مي‎گيرد و در طول عوامل ديگر است؛ نه در عرض و به‌صورت جانشيني. مراد از اختلاف مراتبِ تأثير، اين است كه تأثير اَصالي و استقلالي از آنِ خداست؛ تأثير خداوند به‌قدري اصالت دارد كه در آن سطح، هيچ‌چيز ديگري را نمي‌توان مؤثر دانست.(همان، ص338)

از طرفی اثبات چنین فاعلیتی برای خدا به معنای نفی تاثیر از غیر او نیست، بلکه دیگر مخلوقات نیز تاثیر دارند اما تاثیری که مستند به خداست، به عبارتی بدون عنایت الهی آنها هیچ اند و این همان اشاره ای است که بنده در مورد رابطه علیت در فلسفه ملاصدرا کرده و بحث عین ربط بودن ممکنات به خدا را عرض کردم. از نظر او هر چیزی که وجودش به غیر متعلق باشد، به وسیله او تمام می شود و آن غیر مبدء آن خواهد بود.(صدرالمتالهین، مشاعر، ص48) بر این اساس علت فاعلی حقیقی فقط خداست و دیگر علل صرفا زمینه ساز این فاعلیت هستند. به همین دلیل است که علامه طباطبایی فرمود:




امید وارم معنای فاعلیت طولی معلوم شده باشد تا دیگر آنرا در مقابل علل هم عرض قرار ندهید...[/][/][/]

سلام

در فاعلیت طولی
من قبول دارم که هر علت تاثیر میگذارد
قبول دارم علتها در عرض هم نیستند

اما سخن بر سر این است که علت استقلالی ، علت تامه نیست
علت مستقل و علت ربطی، هر دو علتهای ناقصه هستند.
اصالی بودن علت، دلیل بر تامه بودنش نیست...

با بیان دیگری عرض کنم
همان هایی که میگویند فاعلیت طولی داریم
آیا منکر فاعلیت ، فاعل های ربطی هستند؟ خیر
آنها هم قبول دارند علتهایی مثل من و شما و غیره، همگی علتهای ربطی هستند
فقط میگویند اینها عین الربط هستند
آیا عین الربط بودن، به این معناست که آنها فاعل و علت نباشند؟ خیر
پس عین الربط بودن به معنای انکار علت بودن آنها نیست

با این مقدمه

هم علت اصالی و هم علت ربطی، در علت بودن مشترک هستند
هر دو علت هستند
خوب آیا ممکن است هر دو علت تامه باشند؟ خیر
آیا ممکن است هر دو علت ناقصه باشند؟ بله
آیا ممکن است یکی علت تامه باشد و یکی علت ناقصه باشد؟ خیر
زیرا این گزاره، پارادوکسیکال و خودمتناقض است.
امکان ندارد علت تامه ، واحد باشد ولی در عین حال در طولش یک علت ناقصه باشد...

به هر حال بنده متوجه فرمایش شما نمیشوم
شنیدم که از قول آیت الله فلسفی نقل کردند که گفتند:
(فلاسفه میگویند بود و نبود و نمود
به تعبیر شما عین الربط )
ما فهمیدیم بود چیست
فهمیدیم نبود چیست
اما نفهمیدیم نمود چیست

انشالله که در نقل مطلب اشتباه نکرده باشم

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

خباء;987889 نوشت:
به هر حال بنده متوجه فرمایش شما نمیشوم

همین که با توجه به توضیح استاد مصباح در مورد تقسیمات علل:
عامل;987855 نوشت:
3. گاهي استناد به دو عامل، در طول يكديگر است؛ يعني دو عامل در دو سطح مختلف تأثير مي‎كنند؛ نه به‌صورت مجموعه‎اي‌ كه در‌كنار‌هم قرار بگيرند يا يكي جانشين ديگري شود؛ بلكه يكي بر ديگري اثر مي‎گذارد و آن دومي، واسطه مي‌شود تا اثر عامل اول را به‌شكلي خاص به معلول منتقل كند.

متوجه شده باشید که خدا در عرض علل دیگر و یکی از علل ناقصه نیست، دست آورد بزرگی است!

ببینید تمام علل ناقصه جمع می شوند و علت تامه را تشکیل می دهند و فعلی تحقق می یابد؛ مثلا در مثال تیر انداختن رسول خدا صلی الله علیه و آله همه علل ناقصه مانند وجود تیر و کمان، وجود قدرت و اراده در رسول خدا و دیگر علل جمع شده اند تا تیری انداخته شود. آیا خدا هم جزئی از این علل بود؟ مسلما نه! خدا حاکم و خالق این علل بود. به همین دلیل همین فعل تیر انداختن را خدا به پیامبر نسبت می دهد و بار دوم به طور مستقل به خود نسبت می دهد و حتی تاثیر را از تمام عللی که سبب تیر انداختن شدند، سلب می کند:ْ «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»‏(انفال: 17) و این کار را به خود نسبت می دهد.
بنابراین همانطور که علامه می فرماید:

عامل;987182 نوشت:
چيزى كه چنين حقيقتى دارد جز به واجب به هيچ چيز ديگرى توقف ندارد، و چون چنين است پس خداى تعالى علت تامه او است، و علت تامه هم چيزى است كه توقفى بر غير خود و احتياجى به غير مشيت خود ندارد، و قدرت او تبارك و تعالى نسبت به وى مطلق است، و مشروط و مقيد به چيزى نيست

خداوند نسبت به مخلوقات علت تامه است، چرا که علل واسطه اصلا مستقل نیستند تا چیزی متوقف بر آنها باشد. بنابراین طبق تعریف علت(چیزی که معلول بر آن متوقف است) تمامی علل واسطه از این تعریف خارج خواهند بود، زیرا هیچ کدام استقلال ندارند و صرفا خداست که علت حقیقی است، پس همو علت تامه است.

در هر حال، علت ناقصه در عرض علل دیگر عمل می کند. بدین ترتیب اگر خدا را علت ناقصه بدانید، دیگر علت طولی چه معنایی دارد؟ اصلا چرا گفته اند خدا علت طولی است؟ خب اگر در عرض دیگر مخلوقات موثر است، تفکیک علل طولی و عرضی معنایی ندارد.
ثانیا؛ اگر خدا در عرض دیگر علل باشد، تبیین توحید افعالی به مشکل بر می خورد. به عبارتی بر مبنای علت ناقصه بودن هر یک از موثرها، باید یک فعل به دو علت استناد داده شود نه اینکه مستقلا یک بار به یکی و بار دیگر نیز به طور مستقل به دیگری اسناد داده شود.

در پایان به نظرم به اندازه کافی در این رابطه بحث شد و فهم بهتر این مساله مستلزم تلاش و مطالعه حضرتعالی در این زمینه است که ان شاء الله موفق و پیروز باشید...
در پناه حق

[/][/][/]

عامل;988003 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام
بنابراین طبق تعریف علت(چیزی که معلول بر آن متوقف است) تمامی علل واسطه از این تعریف خارج خواهند بود
[/][/][/]

سلام
منم همین را میگویم
خدا که علت تامه باشد بقیه علت نیستند چون از تعریف خارج هستند
حالا اگر علت های واسطه از تعریف علت خارج باشند چه نتایجی دارد؟!

عامل;988003 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

همین که با توجه به توضیح استاد مصباح در مورد تقسیمات علل:

متوجه شده باشید که خدا در عرض علل دیگر و یکی از علل ناقصه نیست، دست آورد بزرگی است!

[/][/][/]

از همان اول فاعلیت طولی را قبول داشتم

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

خباء;988006 نوشت:
اگر علت های واسطه از تعریف علت خارج باشند چه نتایجی دارد؟!

مهمترین نتیجه آن بازگشت علیت به تشان و تمایل به دیدگاه عرفا در بحث صدور ممکنات است.
در این رابطه ر.ک:
بازگشت علیت به تشان، چالش ها و پاسخ ها

اما در این مورد:

خباء;988008 نوشت:
از همان اول فاعلیت طولی را قبول داشتم

تا جایی که بنده به خاطر دارم، شما اصرار بر علت ناقصه بودن خدا داشتید:
خباء;986184 نوشت:
خداوند علت ناقصه است.
حالا چرا شما علت ناقصه بودن را باطل میدانید؟

و این عبارت را چندین بار تکرار فرمودید...

در هر حال علت طولی در عرض دیگر علل نبوده و به هیچ وجه نمی توان آن را ناقصه فرض کرد.

[/][/][/]

عامل;988175 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

مهمترین نتیجه آن بازگشت علیت به تشان و تمایل به دیدگاه عرفا در بحث صدور ممکنات است.
در این رابطه ر.ک:
بازگشت علیت به تشان، چالش ها و پاسخ ها

اما در این مورد:

تا جایی که بنده به خاطر دارم، شما اصرار بر علت ناقصه بودن خدا داشتید:

و این عبارت را چندین بار تکرار فرمودید...

در هر حال علت طولی در عرض دیگر علل نبوده و به هیچ وجه نمی توان آن را ناقصه فرض کرد.

[/][/][/]

سلام
بله من گفتم خداوند علت ناقصه باشد زیرا علت تامه مشکل دارد
اما من نگفتم خداوند علت طولی نیست...

شما تصورتان این است که اگر من بگویم خدا علت ناقصه است ، حتما گفته ام علت طولی نیست...

در حالی که خدا میتواند فاعلیت طولی داشته باشد و در عین حال علت ناقصه باشد...

به این علت گفتم خدا علت تامه نیست :
اگر خدا علت تامه نباشد در نتیجه دیگر موجودات از تعریف علت خارج هستند...
در حالی که عدالت اقتضا میکند کسی که علت نیست محاکمه نشود... کسی که علت نیست مختار هم نیست.

مثلا

اگر به انسانی بگوییم چرا فلان کار زشت را انتخاب کردی ؟! میگوید من اصلا علت نیستم... من از تعریف علت خارج هستم... علت فقط یکی است و آن خداست.. او علت تامه است...

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

خباء;988211 نوشت:
اگر من بگویم خدا علت ناقصه است ، حتما گفته ام علت طولی نیست...

با توجه به تعریف علت طولی:
عامل;987855 نوشت:
3. گاهي استناد به دو عامل، در طول يكديگر است؛ يعني دو عامل در دو سطح مختلف تأثير مي‎كنند؛ نه به‌صورت مجموعه‎اي‌ كه در‌كنار‌هم قرار بگيرند يا يكي جانشين ديگري شود؛ بلكه يكي بر ديگري اثر مي‎گذارد و آن دومي، واسطه مي‌شود تا اثر عامل اول را به‌شكلي خاص به معلول منتقل كند.

علت ناقصه در فضای علل عرضی قرار می گیرد نه در فضای علل طولی.
بر این اساس، کسی که خدا را علت ناقصه فرض کند، او را در عرض دیگر علل آورده و آنرا علت طولی نمی داند، مگر اینکه قائل به اجتماع نقیضین یا ضدین باشد!
بگذریم... این بحث بیش از این ارزش ادامه دادن ندارد و مطلب روشن شده است.

خباء;988211 نوشت:
در حالی که عدالت اقتضا میکند کسی که علت نیست محاکمه نشود... کسی که علت نیست مختار هم نیست.

مغالطه مذکور ناشی از خلط دو مفهوم تاثیر و علیت است.
بر اساس علت تامه بودن خدا، انسان و دیگر عوامل مادی تاثیر خود را از دست نمی دهند و در حد معدات و اموری که زمینه تحقق چیزی را فراهم می کنند، تاثیر خواهند داشت. بنابراین معدات تاثیر دارند اما علت نیستند.
اختیار انسان نیز از بین نمی رود(کما اینکه وجدانا ما اختیار خود را در انجام کارها درک می کنیم) چرا که او تاثیر دارد اما علت حقیقی کسی دیگر است. بر همین اساس، محاکمه او نیز صحیح است. زیرا فعل او منتسب به اوست و از سوی دیگر خداوند او را بر فعل خیر یا شر قادر ساخته است. در این فرض از نظر عقلی محاکمه کارهای زشت او جایز است، اگر چه این قدرت منتسب به دیگری باشد، اما جهت دهی آن منسوب به انسان است.
[/][/][/]

عامل;988365 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

با توجه به تعریف علت طولی:

علت ناقصه در فضای علل عرضی قرار می گیرد نه در فضای علل طولی.
بر این اساس، کسی که خدا را علت ناقصه فرض کند، او را در عرض دیگر علل آورده و آنرا علت طولی نمی داند، مگر اینکه قائل به اجتماع نقیضین یا ضدین باشد!
بگذریم... این بحث بیش از این ارزش ادامه دادن ندارد و مطلب روشن شده است.

مغالطه مذکور ناشی از خلط دو مفهوم تاثیر و علیت است.
بر اساس علت تامه بودن خدا، انسان و دیگر عوامل مادی تاثیر خود را از دست نمی دهند و در حد معدات و اموری که زمینه تحقق چیزی را فراهم می کنند، تاثیر خواهند داشت. بنابراین معدات تاثیر دارند اما علت نیستند.
اختیار انسان نیز از بین نمی رود(کما اینکه وجدانا ما اختیار خود را در انجام کارها درک می کنیم) چرا که او تاثیر دارد اما علت حقیقی کسی دیگر است. بر همین اساس، محاکمه او نیز صحیح است. زیرا فعل او منتسب به اوست و از سوی دیگر خداوند او را بر فعل خیر یا شر قادر ساخته است. در این فرض از نظر عقلی محاکمه کارهای زشت او جایز است، اگر چه این قدرت منتسب به دیگری باشد، اما جهت دهی آن منسوب به انسان است.

[/][/][/]

سلام

علل رابطی همان علل ناقصه هستند و فقط تغییر در اسم است...
تعاریف ، تعاریف هستند و نمیتواند مبنای استدلال باشد.
ما چیزی به نام تاثیر نداریم بلکه علت معده داریم

هیچ کس نگفته علت معده، علت نیست و از تعریف علیت خارج است..
در ثانی علیت انسان ، مجرد است نه مادی و معده...


سوال:
تفاوت علت معدّه و موثره در چیست و خلق و ایجاد به کدامیک منتسب می شود؟

پاسخ:
منظور از علت موثره همان علت تامه است كه با وجود آن وجود معلول لازم و ضروري شده و عبارتست از تمامي آنچه تحقق شيء لازم دارد.(1) در حالي كه علت معده عبارت است از امري كه موجب تاثير علت تامه شده و فاعل را به سر حد عليت مي رساند. فلاسفه معدات را اصلا علت نمي دانند و مجازا به آنها علت مي گويند، بر اين اساس، علل معده حتي علت ناقص نيز نيستند و صرفا نقش تقريبي دارند.(2) همچنين علت معده ممكن است مقدم بر معلول باشد زيرا علت غير مؤثره است اما علت مؤثره لازم است مقارن با معلول باشد. از سوي ديگر علت اعدادي ملازم با حركت بوده و داراي حدوث و تجدد است و تا ماده نباشد، معدات هم معنا نخواهند داشت. بنابراين در عوالم برتر امكان استعدادي و علل معده وجود ندارند. لذا بر اساس تعريف اين دو نوع از علت و البته بررسي خصوصيات آن دو، تفاوت و فرق آنها روشن مي شود.
علاوه بر اينكه علت معده تاثيري در ايجاد اشياء ندارد، بلكه صرفا در تعين آن موثر است به طوري كه استعداد سابق در تشخص و تعين امر لاحق موثر بوده و بدون آن اين تعين حاصل نمي شود. بنابراين ايجاد و خلق مستند به علت حقيقي خواهد بود نه علل معدّه و استعداد سابق.

اما اگر سوال شود که آیا خداوند متعال نیز علتی در کنار دیگر علل برای تحقق امری است و به عبارت دیگر آیا خداوند نیز علت ناقصه ای است که در کنار دیگر علل ناقصه باعث تحقق علت تامه می شود؟ ابتدا ار باب مقدمه باید گفت: ارتباط يك پديده با دو يا چند علت يا فاعل بر سه قسم است:
1. گاهي آن چند علت، اجزاي علت تامه‌اند؛ هنگامي‌كه باهم اجتماع كنند، آن پديده تحقق مي‌يابد و اگر يكي از آنها نباشد، آن پديده به وجود نمي‌آيد؛ براي نمونه، پديد آمدن گلي زيبا و شاداب به عواملي چند، ازقبيل دانه، زمين، نور و آب و هواي مناسب بستگي دارد؛ اگر يكي از اينها نباشد، چنين گلي نمي‎رويد.
2. گاهي استناد يك پديده به دو عامل، به‌صورت جانشيني است؛ يعني يا اين عامل بايد اثر كند يا آن عامل؛ اگر يكي اثر كند، ديگري اثر نمي‎كند؛ مانند كليدهاي تبديل در يك مدار كه با فشردن هر‌يك، جريان برق برقرار و چراغ روشن مي‎شود.
3. گاهي استناد به دو عامل، در طول يكديگر است؛ يعني دو عامل در دو سطح مختلف تأثير مي‎كنند؛ نه به‌صورت مجموعه‎اي‌ كه در‌كنار‌هم قرار بگيرند يا يكي جانشين ديگري شود؛ بلكه يكي بر ديگري اثر مي‎گذارد و آن دومي، واسطه مي‌شود تا اثر عامل اول را به‌شكلي خاص به معلول منتقل كند. مانند فرمانده‌اي كه به يك سرباز دستور مي‎دهد تا كاري را انجام دهد. كار انجام‌شده را، هم مي‌توان به فرمانده (مُسبِّب) و هم به سرباز (فاعل مباشر) نسبت داد؛ ولي كار اين‌دو در عرض هم نيست و جاي يكديگر را نمي‌گيرد؛ يكي، تنها فرمان داده و ديگري تنها به فرمان عمل كرده است.(3)
بر این اساس، نباید علل طولی را با علل عرضی در یک حکم قرار داد و خلط احکام آنها باعث مغالطه خواهد شد. در فرض رابطه خدا و مخلوقات، فاعل ماورايي، فاعل طبيعي را ايجاد مي‌كند و آن را براي ايجاد پديدة طبيعي ديگر به‌كار مي‎گيرد؛ نه اينكه يكي جاي ديگري بنشيند؛ بنابراين، نسبت پديده به هردو علت، به‌صورت حقيقي درست است.
علامه طباطبایی در این رابطه می فرماید: «حقيقت زيد(به عنوان یک مخلوق که با دیگر مخلوقات در ارتباط است) جز به واجب به هيچ چيز ديگرى توقف ندارد، و چون چنين است پس خداى تعالى علت تامه او است، و علت تامه هم چيزى است كه توقفى بر غير خود و احتياجى به غير مشيت خود ندارد، و قدرت او تبارك و تعالى نسبت به وى مطلق است، و مشروط و مقيد به چيزى نيست و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه «يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» به آن اشاره مى ‏كند».(4)
بنابراین خداوند متعال علت تامه ای است که در طول دیگر علل قرار دارد و از آنجایی که دیگر علل همه مخلوق او و منتسب به او هستند، تمام امور و افعال را می توان به فاعل قریب و یا خداوند متعال نسبت داد و این نسبت دادن، یک امر حقیقی است نه مجازی و بر همین اساس توحید افعالی نیز توجیه پذیر خواهد بود. به طوری که خداوند گاهی مثلا قبض روح انسانها را به خود نسبت می دهد(5) و گاهی همان قبض روح را به ملائک نسبت می دهد(6). در جای دیگر تیر انداختن که فعل پیامبر(صلی الله علیه و اله) است را به خود نسبت می دهد.(7) بنابراین می توان یک معلول را به دو علت نسبت داد و اتفاقا علتی که احاطه بیشتری دارد، اولی به نسبت دادن است. بر همین اساس است که آیاتی مانند: «وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ»؛ خداوند شما و آنچه انجام می دهید را خلق کرده است.(8) و دیگر آیات و روایات مربوط به توحید افعالی توجیه شده و معنای جبری پیدا نمی کنند.

پي نوشت ها:
1. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1981)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سوم، بیروت، دار احیاء التراث، ج7، ص127.
2. همان، ج1، ص141.
3. مصباح يزدي، محمدتقي، (1389)، خدا‌شناسي، تحقيق: اميررضا اشرفي، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ص336.
4. طباطبایی، سید محمد حسین، (1374)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، ج15، ص192.
5. زمر: 42.
6. سجده: 11.
7. انفال: 17.
8. صافات: 96.

موضوع قفل شده است