ازدواج با طلبه؛ این بار از نگاهی دیگر (ازدواج با خانم طلبه)

تب‌های اولیه

60 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Black"]

شهرام-صالح;433272 نوشت:
با سلام می تونم بپرسم طرح سوالتون چه مشکلی رو حل میکنه

به بهانه ی این سوال یکی پیدا میشه که واسطه ی امر خیر میشه و آقا به سر و سامان می رسه .

البته ناگفته نماند که (( کافر همه را به کیش خود پندارد ))

الان هم من اون کافره هستم .[/]

بستگی به طرز فکر و منش خود طلبه داره، سختگیر و متعصبه یا متعادل و معمولی
تو حوزه، اساتید همش فریاد میزنن که وقتی رفتید خونه جلوی شوهرتون کتاب باز نکنید و به خودتون برسید و شوهرداری و خانه داری و از این حرفها
حالا اینکه خانمی که شما انتخاب میکنید چقدر به این حرفها گوش میکنه و دین رو چطور اموخته و چه منش و چه طرز فکری داره، توی جلسات خواستگاری مشخص میشه
ولی صرف اینکه شما علاقه و پتانسیل مذهبی دارید، پس یه خانم طلبه بگیرید، اشتباهه
زندگی مشترک اونقدر پستی و بلندی داره که بعدها اصلا از اینها یادتون نمیاد و تازه متوجه میشید که باید به چیزهایی اساسی تر از این توجه میکردید.
منم مثل همه تأکید میکنم که خوب و بد تو هر قشری هست، پس قشر طلاب رو ممتاز و خاص جلوه ندید
معیارهاتون را واضح و مشخص کنید و دایره انتخابتون رو محدود به خانمهای طلبه نکنید( البته صلاح مملکت خویش خسروان داد، فقط چون گفتید راهنمایی کنید گفتم.)
تمام نگرانیهایی که شما گفتید نه تنها در مورد خانمهای طلبه، که در مورد سایرین هم که از میانه و خط وسط خارج شدن وجود داره

عرشیان;434737 نوشت:
بستگی به طرز فکر و منش خود طلبه داره، سختگیر و متعصبه یا متعادل و معمولی
تو حوزه، اساتید همش فریاد میزنن که وقتی رفتید خونه جلوی شوهرتون کتاب باز نکنید و به خودتون برسید و شوهرداری و خانه داری و از این حرفها
حالا اینکه خانمی که شما انتخاب میکنید چقدر به این حرفها گوش میکنه و دین رو چطور اموخته و چه منش و چه طرز فکری داره، توی جلسات خواستگاری مشخص میشه
ولی صرف اینکه شما علاقه و پتانسیل مذهبی دارید، پس یه خانم طلبه بگیرید، اشتباهه
زندگی مشترک اونقدر پستی و بلندی داره که بعدها اصلا از اینها یادتون نمیاد و تازه متوجه میشید که باید به چیزهایی اساسی تر از این توجه میکردید.
منم مثل همه تأکید میکنم که خوب و بد تو هر قشری هست، پس قشر طلاب رو ممتاز و خاص جلوه ندید
معیارهاتون را واضح و مشخص کنید و دایره انتخابتون رو محدود به خانمهای طلبه نکنید( البته صلاح مملکت خویش خسروان داد، فقط چون گفتید راهنمایی کنید گفتم.)
تمام نگرانیهایی که شما گفتید نه تنها در مورد خانمهای طلبه، که در مورد سایرین هم که از میانه و خط وسط خارج شدن وجود داره

فکر کنم هرچقدم فکر کنم .و مشورت کنم و بررسی کنم هم آخرش میرسه به اینکه فرد مورد نظر چطوری باشه و فقط بستگی به شخص داره
توکل به خدا

...جناب آبرنگ، واقعا از مثال شما در اشاره به مولوی، لذت بردم :khaneh:و آموزش دیدم...:Kaf:
خدا قوت.

آبـرنـگـ;434523 نوشت:
یاد سخن مولانا افتادیم که در پایان دفتر سوم می‌گوید:
آموزگاری خواست به شاگرد خود شطرنج بیآموزد (اکنون می‌توانید بگویید شطرنج نیز حرام است!)؛ آموزگار به شاگرد گفت: این خانه‌ی رُخ است و رخ در اینجا قرار می‌گیرد.
شاگرد، خواست خودی نشان بدهد و گفت: رُخ، این خانه را از کجا آورده است؟ کار کرده است یا زد و بند؟ و یا اینکه این‌خانه را به ارث برده است؟

گفت در شطرنج، کین خانۀ رُخ است گفت: خانه از کجاش آمد به دست؟
خانه را بِخرید، یا میراث یافت؟ فرخ آن‌کس، کُو سوی معنی شتافت!

آموزگار در دل خود گفت:( تو چه‌کار به این چیزها داری! تنه‌ی سخن را دریاب تا شطرنج را بیاموزی. ولی پاسخ او را نداد!)

سلام خدمت جناب آبرنگ

واقعا دست نوشتن زیبایی دارین آفرین، عمق مطلبی که عرض می کنید درسته....منتهای مراتب برای آراستن بیشتر کلامتان مثال هایی وجود دارد که هنر مطلب شما را پر بار تر میکند.

گاهی بکار بردن مثال هایی رک و یا مطلبی که از نظر شرعی مکروه یا حرام باشد اون همه زیبایی را مخدوش می کند. چه بسا در زمانهای قدیم تر شاعرانی که اشعار رکیک میگفتند زیاد مورد پسند مخاطب قرار نمی گرفت.

آبـرنـگـ;434015 نوشت:
درود بر آقای "salam1990" :Gol:
شرم داشتن زنان، چیزی عادی است و اگر زنی در ابتدا بخواهد برای مردش دلبری و دیگر رفتارهای دل‌چسب را انجام بدهد، کمی باید در شیوه‌ی پرورش او، شک کرد.
اگر مردی دوست دارد زنش برای او دلبری کند، خود او باید ابتدا کار را آغاز کند و سخنان مهرانگیز به زنش بگوید؛ سخنانی که اگر درست گفته شود، هر زنی را دیوانه می‌کند؛ این سخنان کم‌کم یخِ شرمِ زن را آب می‌کند و بدون‌شک، مرد خواهد دید که زن چقدر با او آزادانه و زیبا رفتار می‌کند.

یکی از آشنا‌های ما می‌گفت: شوهرم آهنگ گذاشت و به من گفت: «برایم برقص»!
وی گفت: «هرچه شوهرم پافشاری کرد و بهم گفت، نرقصیدم چون شرمم می‌آمد و در پایان شوهرم نیز با دلخوری آهنگ را خاموش کرد»

رفتار آن مرد اشتباه بوده است چون خود او ابتدا باید آن‌کار را انجام می‌داد و پس از یک بازه‌ی کوتاه، دست زنش را هم با لبخند می‌گرفت؛ آن‌گاه می‌دید که آیا زنش می‌رقصید یا نه.
این شیوه در همه‌ی کارها باید باشد، به ویژه در مورد آمیزش جنسی؛ زنان در این‌ زمینه بسیار شرم دارند.
زنی که برای بار نخست با همسرش می‌خواهد آمیزش داشته باشد، ترسی در ته دلش هست و گاهی این اندیشه را می‌کند که: «نکند کار اشتباهی را دارم انجام می‌دهم؟»
این مرد است که می‌تواند با گفتن واژگان چند، زن را از این ترس رها کند: «من شوهر توام؛ کسی که تنها تو را دوست دارد و از دیگر زنان بیزار است»
این‌سخنان بسیار به ادامه‌ی زندگی زن و مرد کمک می‌کند و از همان ابتدا زن، کوهی استوار را در برابر خود می‌بیند که می‌تواند به او تکیه کند.
اگر مرد از گفتن این سخنان، شرمش بیاید، نباید انتظار داشته باشد که همسر او، از گفتن و انجام این چیزها شرمش نیاید، زیرا شرم زنان بیشتر است.
برای آب‌شدن یخِ زنان، نباید شتاب کرد.
بهتر است در این زمینه، از شیوه‌ی عارفان استفاده شود!
عارفان برای شناختن کسی، از پرسش استفاده نمی‌کنند!
برای نمونه: آنان نمی‌پرسند آیا تو غیبت می‌کنی؟
چون بدون‌شک آن‌کس می‌تواند دروغ بگوید و ظاهرسازی کند و بگوید: «نه!»
بلکه آنان خود غیبت کردن را آغاز می‌کنند و اگر طرفشان، اهل غیبت باشد، او هم غیبت کردن را آغاز می‌کند.
شما می‌توانید این‌گونه پرسش‌های خود را ساماندهی کنید که به‌جای پرسیدن، از این شیوه استفاده کنید.
برای نمونه:
اگر از کشیدن قلیان بدتان می‌آید بگویید: «من خیلی دوست دارم قلیان بکشم؛ هنگامی که می‌کشم، احساس آرامش می‌کنم»
اگر او هم اهل قلیان باشد، در کارزار قرار گرفته است و ناخودآگاه می‌گوید: «چه خوب! من هم همین‌گونه‌ام.»
اگر از او پرسش کنید، او می‌تواند پنهان کند ولی با این‌کار، او ناخودآگاه پاسخ پرسش پنهان شما را می‌دهد.
پس از پایان یافتن کار و پژوهش، می‌توانید بگویید: آن سخنان را برای پی بردن به رفتارهای شما گفتم و من قلیان نمی‌کشم!

سلام
ممنون از نکات تون و این که در بحث شرکت کردید
در مورد آهنگ حتما او از آهنگ غیر لهوی استفاده می کرده است و براساس نظر مرجعش این گونه آهنگ های غیر لهوی و رقص زن و شوهر برای همدیگر اشکالی نداشته. :ok:
در مورد عرفا هم
به نظرم منظورتون را درست بیان نکردید
خب عارف تلاش می کند حتی مستحبش ترک نشود و مکروهی انجام ندهد. بنابراین از ساخت یک عارف به دور است برای شناخت کسی مرتکب گناه کبیره دروغ شود.
بنابراین من منظور شما را این گونه اصلاح می کنم.
مثلا اگر شما از کشیدن قلیون بدتان می آید می توانید برای این که خواستگارتون ظاهر سازی نکند و حرف دلش را بزند این طوری بگویید
اگر من قلیون براتون چاق کنم می کشید برخی از تنباکوهای میوه ای بوی خوبی دارند. و...

[="Microsoft Sans Serif"]

همره;434842 نوشت:

گاهی بکار بردن مثال هایی رک و یا مطلبی که از نظر شرعی مکروه یا حرام باشد اون همه زیبایی را مخدوش می کند. چه بسا در زمانهای قدیم تر شاعرانی که اشعار رکیک میگفتند زیاد مورد پسند مخاطب قرار نمی گرفت.

در این زمینه، بارها سخن گفته‌ شده است: همان‌گونه که از هرکسی دلیل خواسته می‌شود، از بزرگان نیز دلیل باید خواسته شود؛ زیرا ما اجازه نداریم چیزی را سرخود و بدون دلیل، بر خود حرام کنیم:

(تحریم / 1): «ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو روا داشته است، برای خشنودی دیگران، بر خود حرام می‌کنی؟»

پس اگر کسی چیزی را بر ما حرام می‌خواهد بکند، باید دلیل بیاورد.
می‌گویند: اگر هم اشتباه باشد، برگردن بزرگان می‌افتد و ما کاری به آن نداریم!!

(احزاب / 67 - 66): «روزی که چهره‌هایشان در آتش می‌سوزد، می‌گویند: ای کاش ار خدا و پیامبرش پیروی می‌کردیم * و (رو به خدا) گویند: پروردگارا! همانا ما سران و بزرگانمان را پیروی کردیم؛ آنان ما را از راه بدر کردند»

همان‌گونه که باید از گناه دوری کرد، باید از نعمت‌های خدا نیز استفاده کرد و چیزی جز این، اشتباه است.
پس تا زمانی که دلیل برای ناروا بودن رقص آورده نشود و همچنین نگویند چه مفسده‌ای می‌تواند رقص زن و مرد برای هم داشته باشد، این سخن که برای نمونه آورده شده است، نمی‌تواند نادرست باشد (مگر اینکه دلیلی پایور برای آن باشد)

حامی;434854 نوشت:

در مورد عرفا هم
به نظرم منظورتون را درست بیان نکردید
خب عارف تلاش می کند حتی مستحبش ترک نشود و مکروهی انجام ندهد. بنابراین از ساخت یک عارف به دور است برای شناخت کسی مرتکب گناه کبیره دروغ شود.

خواهشمندیم بن‌مایه‌ی این سخن خود را بیان کنید که کدام عارف چنین سخنی را گفته است و یا در کدام نوشتار عرفانی چنین سخنی آمده است؟

سخن ما بر پایه‌ی سخن مولانا در دفتر دوم مثنوی، داستان پادشاه و دو غلام است.
در این داستان، پادشاه (عارف)، دو غلام (شاگرد یا سالک) که یکی زشت روی و دیگری زشت خوی‌اند را خریده است و تک‌تک کردار و پندار آن‌ها را آزمایش می‌کند، زیرا منش آدمی،

اگر شنونده تیز و باهوش باشد، با سخن گفتن آشکار می‌شود. (به راستی این داستان، چه داستان شگرف و پرمغزی است که هزاران نوشتار روانشناسی دانشمندان امروزی در مورد عیب پوشی، انسان‌شناسی، عیب خود دیدن و چه بسیار آموزه‌های دیگری که ما آنرا هنوز درنیافته‌ایم، را می‌توان از آن برداشت کرد!)

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]پادشاهی، دو غلام ارزان خرید
[/TD]
[TD]با یکی زان‌دو، سخن گفت و شنید
[/TD]
[TD="align: left"]آدمی مخفی‌ست در زیر زبان
[/TD]
[TD]این زبان، پرده است، بر درگاه جان


پادشاه آن غلام زیباروی ولی زشت‌خوی را به حمام فرستاد تا خود (منشش) را پاکیزه کند؛ سپس رو کرد به غلام زشت‌روی و بدو گفت: دوستت در مورد تو چیزهای زشتی می‌گفت! او می‌گفت تو آدم هیز و کژدست و چه و چه هستی (پادشاه، ابتدا خود از آن غلام دیگری بدگویی می‌کند تا او را نیز وادار به چنان کاری کند).

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]آن ذکی را پس فرستاد او به کار
[/TD]
[TD]سوی حمامی، که رو خود را بخار!
[/TD]
[TD="align: left"]وین دگر را گفت: خه! تو زیرکی
[/TD]
[TD]صد غلامی در حقیقت، نه یکی
[/TD]
[TD="align: left"]آن نه‌ای که خواجه‌تاش تو نمود
[/TD]
[TD]از تو مارا سرد می‌کرد، آن حسود

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]گفت: او دزد و کژ است و کژنشین
[/TD]
[TD]هیز و نامرد و چنین اســت و، چــنین


پادشاه، بدترین چیزها را در مورد غلام از زبان دیگری می‌گوید تا او را وسوسه کند که سخن به بدگویی و برابر کردن باز کند و به غلام می‌گوید: اکنون نیز، همان‌گونه که دوستت از بدی تو گفت، تو نیز از بدی او بگو که ببینم آیا تو نیز همانند من، او را زشت و کژرفتار می‌بینی؟
بگو تا دریابم که تو می‌توانی بر دارایی‌ام سرپرست باشی:

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]گفت: اکنون عیب‌های او بگو
[/TD]
[TD]آن‌چنان که گفت، او از عیب تو
[/TD]
[TD="align: left"]تا بدانم که تو غم‌خوار منی
[/TD]
[TD]کدخدای ملکت و کار منی


ولی غلام، با اینکه می‌دانست دوست بدخویی دارد، کژی‌های او را پوشاند و به‌جای آن، جز خوبی دوست بدش، چیزی نمی‌گوید.

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]گفت: ای شه! من بگویم عیب‌هاش
[/TD]
[TD]گرچه هست او مرمرا، خوش خواجه‌تاش
[/TD]
[TD="align: left"]کم‌ترین عیبش، جوان‌مردی و داد
[/TD]
[TD]آن جوان‌مردی که جان را هم بداد


سپس پادشاه، از ترفند پایانی خود استفاده می‌کند و می‌گوید: بس است، تو خود نیز می‌دانی که او آدم پستی است؛ پس نگاه کن که او را آزمایش می‌کنم و درمی‌یابی که سخنان تو دروغ بوده است (پادشاه در اینجا از ضمیر ناخودآگاه غلام می‌خواهد استفاده کند؛ زیرا او خود می‌داند که دوستش، آدم بدی است، و با خود می‌گوید: پادشاه،به هرروی درمی‌یابد که دوست من بد است؛ پس بگذار تا کژی‌های دوستم را بگویم و خود را پیش پادشاه خراب نکنم).

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]زانک من در امتحان آرم وِرا
[/TD]
[TD]شرم‌ساری آیدت در ماورا


همچنین در داستان ذوالنون نیز چنین است؛ که وی برای اینکه شاگردان خود را بیازماید، شروع کردن به دشنام دادن و زدن آن‌ها!
همگی آنان پا به فرار گذاشتند. ذوالنون نیز گفت: شما همان‌هایی هستید که می‌خواستید برای من جان بدهید؟!

width: 700

[/TD]
[TD="align: left"]فحش آغازید و دشنام از گزاف
[/TD]
[TD]گفت او دیوانگانه، زیّ و قاف
[/TD]
[TD="align: left"]برجهید و سنگ، پران کرد و چوب
[/TD]
[TD]جملگی بگریختند، از بیم کُوب
[/TD]
[TD="align: left"]قهقهه خندید و جنبانید، سر
[/TD]
[TD]گفت: بادِ ریشِ این یاران نگر!
[/TD]
[TD="align: left"]دوستان بین! کُو نشان دوستان؟
[/TD]
[TD]دوستان را رنج باشد، همچو جان


و یا در کربلا، حسین به حُر که جلوی او را گرفت، سخنی ناپسند (در ظاهر) گفت، ولی حُر، ادب نگه داشت و گفت: فرزند پیامبر! من چگونه پاسخ تو را بدهم؟ تو مادرت، زهرای مرضیه است!
همین‌کار و همین نگه‌داری ادب در برابر یک پیر، باعث شد که حر به جذبه برسد و در کوتاه‌زمان، به جرگه‌ی پاکان بپیوندد.
(امیدواریم خرده به این سخن گرفته نشود؛ این سخن را نمی‌خواستیم بگوییم، ولی چون رفتاری بسیار زیبا است، به ویژه ادامه‌ی آن، گفتیمش! کارهای عرفانی، درونی‌اند و نه پوسته‌ای، پس کسانی که پوسته را بنگرند، به راه نمی‌آیند)

نقل قول:
بنابراین من منظور شما را این گونه اصلاح می کنم.
مثلا اگر شما از کشیدن قلیون بدتان می آید می توانید برای این که خواستگارتون ظاهر سازی نکند و حرف دلش را بزند این طوری بگویید
اگر من قلیون براتون چاق کنم می کشید برخی از تنباکوهای میوه ای بوی خوبی دارند. و...

ما در ابتدا گفتیم، نباید پرسشی درکار باشد؛ پس اینکه گفته شود: «آیا قلیون می‌کشید»، همانند این است که کسی بگوید: «آیا شما دروغ می‌گویید؟»
نباید به‌گونه‌ای سخن گفته شود که پی به منظور ما برند؛ اگر چنین پرسشی شود، به آسانی می‌توان به منظور پرسش‌کننده پی برد!

[/]

[="Tahoma"][="DarkSlateBlue"]سلام علیکم
چند روزی امکان ورود به سایت رو نداشتم بخاطر مشکل اینترنتیم ببخشید دیر شد
طلبه هام مث غیر طلبه ها ادم هستن و ممکنه خوب یا بد باشن
شما به عنوانش تکیه نکنین می تونه اون مشکلاتی که گفتین داشته باشه میتونه نه
خیلی رو شناخت و درکش از زندگی مشترک تاکید کنین این مهم تره

زنی که دنبال معلم اخلاق بودن برا شوهرشه یعنی درک درستی از زندگی مشترک نداره
ازدواج با یه طلبه که واقعاً عمل می کنه به احکام دین، به نظر من آرامش بخشه

اما برای اینکه واقعاً طلبه هست یا عالم بی عمله، مسئولیت شناخت این با شماس و خونوادتون[/][/]

salam1990;429167 نوشت:
تعجب ازدواج با طلبه؛ این بار از نگاهی دیگر (ازدواج با خانم طلبه)
با سلام خدمت تمامی خواهران و برادران گرامی
درمورد ازدواج با طلبه زیاد بحث شده و مطالب زیادی تو نت خوندم.
اما مطلب مورد نظرمو پیدا نکردم علتشم اینکه برخلاف سوالات معمول که در این مورد پرسیده میشه من خودم پسرم و میخوام با یه دختر طلبه ازدواج کنم
24 ساله دانشجوی فنی مهندسی. یه آدم معمولی با یه سری خوبی ها و بدی ها. یکم احساساتی، زیاد مذهبی نیستم(قبلا بیشتر مذهبی بودم) ولی پتانسیل و علاقه مذهبی بودنو دارم
دوس دارم با دختر طلبه ازدواج کنم وبا خانواده درمورد ازدواج صحبت کردم و ان شاءالله به زودی اقدام جدی میکنم اما..
چن تا سوال ذهنمو مشغول کرده. جواب این سوالات تاثیر زیادی بر تصمیمی که میخوام برای آینده م بگیرم خواهد داشت
1- ازدواج با یک دختر طلبه با یه مهندس که از نظر مذهبی هم معمولیه چه محسناتی میتونه داشته باشه؟ و چه مشکلاتی؟ بین یه دانشجوی مذهبی و طلبه کدوم رو انتخاب کنم؟

2-در مورد این ازدواج دوتا نگرانی دارم. نگرانی اول : میترسم کسی که باهاش ازدواج میکنم طلبه ی بی عمل باشه دوس ندارم ذهنیت خوبی که در مورد دخترای طلبه و آدمای مذهبی دارم خراب بشه.
درضمن من استاد یا معلم اخلاق نمیخوام که هرچی یاد میگیره بخواد رو من امتحان کنه همش بهم گیر بده و بخواد به راه راست هدایتم کنه. یه همراه میخوام که با اخلاق ، مهربانی و ایمانش تحت تاثیرم قرار بده.
اگه از من بپرسن یه دختر مذهبی رو توصیف کن میگم: اهل واجبات و ترک محرمات، حجاب کامل و اخلاق اخلاق اخلاق..و اگه طلبه میخوام بخاطر اخلاقشه و نه هیچ جیز دیگه. چون فکر میکنم هرکس ایمانش بیشتر باشه اخلاقشم بهتر خواهد بود.
راستی اینم بگم با شاغل بودن همسرم مخالفم و خانه داری رو شغلی بسیار مهم و با ارزش میدونم.

3 - نگرانی دوم: نگرانی دومم از اینه نکنه بیش از حد در معنویات غرق باشه و وظایف همسریشو فراموش کنه. یکی از دوستان طلبه که سابقه مشاوره هم دارن مطلبی گفت و درواقع ایشون بود که منو رو این قضیه حساس کرد.
ایشون میگفت زمانی که مشاوره میدادم با مردای زیادی مواجه شدم که از همسر مذهبیشون ناراضی بودند. به این علت که این خانوم ها وظایف زناشوییشونو درست انجام نمیدن.
دلبری و عشوه و ناز کردن بلد نیستن. حتی حرف زدن درمورد این مسایل رو بی حیایی میدونن و نیازهای شوهروشو نو پاسخ نمیدن. ایشون تقریبا یجورایی به من گفتن با دختر مذهبی ازدواج نکن

4- سوال آخرم اینکه ما تو فامیل و آشناهای دور و نزدیکمون دختز طلبه نداریم. معرف خاصی هم نمیشناسم. حالا برای ازدواج چیکار میتونم بکنم؟ چجوری یه دختر طلبه خوب پیدا کنم؟

از همه خواهران و برادران که نظری ، تجربه ای ، پیشنهادی دارن که بتونه کمک کنه خواهش میکنم نظر بدن. براشون دعا میکنم
همچنین از هرنظر، پیشنهاد و تجربه ای درمورد ازدواج ، زندگی طلبگی و کلا هرچیزی که بهم کمک کنه ممنون و خوشحال میشم
اجرتون با خدا
یا علی



سلام بر شما
مدت زيادي از اين سؤال گذشته ولي يكي از كاربران محترم سايت خواستند به اين سؤال پاسخ بدهم.
وقتي ما معياري براي ازدواج داشته باشيم خيلي راحت مي توانيم ازدواج كنيم يعني در مرحله اول خودمان بايد معيار و ملاك داشته باشيم و براساس آن گزينش كنيم و يا از واسطه هاي خير بخواهيم متناسب با آن معيار برايمان همسر معرفي كنند.
بر اساس همين معيارها تحقيق مي كنيم تا همتاي خود را بيابيم.
چيزي كه در ازدواج مهم است اين است كه بدانيم
سنخيت علت پيوند و اتحاد است هرچه همتايي بيشتر تفاهم و شادكامي بالاتر خواهد بود.
بين طلاب افراد با باورها و تقيدات مختلفي وجود دارد و بايد در جلسات خواستگاري بررسي شود تا همتاي خودتان را گزينش كنيد. اين كه آيا طلبه اهل عمل است يا اهل افراط و تفريط را بايد با تحقيقات خود به دست آوريد به خصوص تحقيق از محل تحصيل، تبليغ، اقوام و هم كلاسي ها و هم بحثان ايشان.
اين كه مي گويند طلاب زن شيوه همسرداري را نمي دانند و به طور كلي حكم صادر مي كنند درست نيست ولي بله ممكن است طلبه اي هم يافت شود كه به دليل اطلاعات ديني ناقصش چيزي را به دين ببندد. نداند كه دين سه بعد باورها( عقايد)، اخلاق و احكام دارد و بدون در نظر گرفتن اخلاق و سيره علمي اهل بيت بر احكام و حداقل هاي دينداري پافشاري كند مثلا بگويد كار كردن وظيفه من نيست ولي توجه نداشته باشد كه الگوي ايشان حضرت زهرا چه قدر سخت در منزل كار مي كردند طوري كه پيامبر از ديدن دستان پينه بسته ايشان گريه كردند
بنابراين بايد در ازدواج راه حل هاي خروج از بن بست و مشاجرات را هم بررسي كرد مثلا بگوييم براي حل اختلافات براساس نظر فلان استاد يا مراجع تقليد خودمان عمل مي كنيم
موفق باشيد

موضوع قفل شده است