درس هائی در باب معرفت نفس (مهم)

تب‌های اولیه

1929 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

aminjet;412399 نوشت:
شاید هم خود عقل باشد ولی وقتی انسان در واکنش به یک موضوع خاص به خودش می آید یعنی عقل را اختیار می کند ولی وقتی به خود نیامده از وهم استفاده می کند

با سلام.

همین که می تواند گاهی به خودش بیاید یا نیاید یعنی عامل دیگری بجز این دو وجود دارد. چه نامش اختیار باشد و چه نباشد.

با تشکر.

سیدمنصور;415081 نوشت:
بطور مثال من از معایب پر خوری عقلا آگاهم وبارها نیز عواقب آن را تجربه کرده ام اما چرا باز ان عمل را انجام می دهم؟
بنابر این وجود آگاهی از موضوع (یعنی درک عقلی موضوع )برای انجام رفتار صحیح کافی نیست

با سلام.

به این دلیل که نیروی قوی تری در درون یا برون شما وجود دارد که بر آن آگاهی نسبی از مضرات پرخوری غلبه می کند. لذا وجود آگاهی و درک عقلی (مطابق با واقعیت) از یک موضوع برای انجام رفتار صحیح کافی است به شرطی که آن حد از آگاهی از تمام نیروهای معارضش قوی تر باشد. هرچه آگاهی و معرفت بیشتر باشد امکان صدور عمل ناصواب کمتر است.

با تشکر و پوزش بخاطر دخالت در بحث علمی دوستان.

سیدمنصور;415081 نوشت:
بطور مثال من از معایب پر خوری عقلا آگاهم وبارها نیز عواقب آن را تجربه کرده ام اما چرا باز ان عمل را انجام می دهم؟
بنابر این وجود آگاهی از موضوع (یعنی درک عقلی موضوع )برای انجام رفتار صحیح کافی نیست

یک آیه کریمه از قرآن مجید هم بر این مطلب گواه است، آنجا که درباره انکار حقیقت از سوی آل فرعون، می‌فرماید:

«و جحَدوا بها و استیقنتها أنفسُهُم ظلماً و علوّاً» (یعنی آل فرعون، آیات و معجزات را با آنکه نفوسشان به آن یقین یافت ولی از روی ظلم و تکبّر، انکار کردند.)

به تعبیر استاد جوادی آملی:
از آیه شریفه فهمیده می شود که انسان هر چند در محدوده عقل عملی آزاد است، اما در عقل نظری آزاد نیست. هیچ کس نمی تواند بگوید: نمی خواهم بفهمم. هر گاه دو مقدمه برهان برای کسی حاصل شد مضطر به فهم است. یعنی در برابر امر ضروری قرار گرفته است، اگر چه با زبان اقرار نکند، ولی دستگاه فهم او فهمیده است. این فهم (جزم قلبی) کار عقل نظری است. اما به لحاظ دستگاه عزم (ایمان)، آزاد است، می تواند بپذیرد و گردن نهد و می تواند باور نکند و گردن ننهد انسان در درس خواندن یا نخواندن آزاد است، اما اگر درس خواندن را برگزید، فهمیدن لازمه آن است. پس در عقل نظری گرچه تحصیل مقدمات اختیاری است، ولی پس از حصول آن و رسیدن به حد ضرورت، انسان مضطرّ به فهم است. اما در مقام ایمان آوردن و گردن نهادن (عقل عملی یعنی تصمیم گیری (عزم و اراده)) به قدری آزاد آفریده شده است که حتی نسبت به امر ضروری نیز می تواند گردن ننهد، عقل عملی در قبال ضرورت نیز آزاد است.

اویس;413340 نوشت:
آن يكي در مقام شكر است تا زياده تر بگيرد اين يكي در مقام رضا است تا آنچه حق خواهد از او بگيرد، آن یکی وقت زوال نعمت شاکی است و این یکی شاکر، آن چشم به نعمت دارد و این چشم به منعِم،

:Ghamgin: :Ghamgin: :Ghamgin:

اویس;413340 نوشت:
آن يكي را همه دوست دارند و اين يكي را همه دشمن، آن يكي محبوب خلائق است و اين يكي مطرود، آن يكي را همه تحسين كنند و اين را همه ملامت و شماتت

:Moteajeb!::Moteajeb!: :Gig: اين كه خيلي بد هست...!!

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]جناب استاد اویس با سلام
مشتاقانه منتظر نظر جنابعالی در رابطه با نظرات دوستان هستیم[/][/][/]

Niyaz;415383 نوشت:
:Ghamgin: :Ghamgin: :Ghamgin:
:Moteajeb!::Moteajeb!: :Gig: اين كه خيلي بد هست...!!

با سلام وتبریک عید غدیر
اگر فیلم "رسوایی"را ببینید شاید برخی موارد ذکر شده توسط استاد گرامی را (در پست شماره438)بهتر بپذیرید

سیدمنصور;415641 نوشت:
با سلام وتبریک عید غدیر
اگر فیلم "رسوایی"را ببینید شاید برخی موارد ذکر شده توسط استاد گرامی را (در پست شماره438)بهتر بپذیرید

اتفاقا فيلم را خيلي وقت است ديده ام....دو بار هم ديده ام. اما خوب قضيه فيلم در واقع تهمتي بود كه به شيخي زده بودند و از آن رو بود كه چند روزي محبوب خلائق نشده بود.....اما قبل از آن همانطور كه ديديد شيخ كلي مريد و شاگرد داشت و امام جماعت مسجد بود.

منظور كلي من اين هست كه مومن عقلي چون راه درست و حق را ميرود اكثر مردم بايد او را دوست بدارند و محبوب خلائق شود.
غير از اين است كه اگر پيش خدا عزيز باشي، خدا پيش مردم عزيزت ميكند.....آيا پيامبر و ائمه محبوب مردم نبودند؟؟!
همين علماي بزرگوار كشورمان كم مريد و هوادار دارند؟

[="Georgia"][="Blue"][="3"]

مرید الحسین (ع);414164 نوشت:
شما فرمودید باید با پرسش به اصل خویش رسید . از ابوعلی سینا گفتید و راه حل تمرکز برای پرسش از خود و ....
1- تا کجا باید سئوال کرد ؟ اگر از خود پرسیدم او کیست که مرا آفریده و نتوانستم به اثباتش برسم چه کنم ؟ من شنیدم جائی که ظاهراً از پیامبر اکرم است که تا آن حد نباید دنبال کشف خدا بود . درسته ؟

با عرض سلام خدمت شما دوست گرامی
در مورد آثار و برکات تفکر قبلا عرائضی تقدیم گردید. تا زمانی که انسان در این کالبد مادی بدن اسیر تعلقات است سوال و پرسش از هویت حقیقی وی پایانی ندارد. فایده این سوالات صرفا راه یابی به پاسخ آنها نیست بلکه سوالاتی که در ساعات تفکر و اندیشه به انسان روی می آورد زمینه خروج از عادات و انس با مغیبات را فراهم می سازد در حقیقت تفکر و پیدایش این سوالات به منزله شخم زدن زمین کشاورزی است که زمین را برای پرورش نهال علم و معرفت آماده می سازد. این چنین برنامه ای برای کشف حقایق یکی از مهمترین برنامه های انسان سازی و خودشناسی است که حد و مرزی برای آن نیست بلکه میتوان ادعا کرد که تفکر سنگ محک انسانیت است یعنی هرکسی به همان مقداری انسان است که اهل تفکر در خود و نظام هستی است به تعبیر شیواتر انسانیت هرکسی به مقدار سوالات وی است.

مرید الحسین (ع);414164 نوشت:
اگر مشکلات مادی که قرار است مرا زنده نگهدارد جلوی چشمم سبز شدند چه کنم ؟ وقتی نان شب نداشتم - وقتی توقعات زن و بچه هایم را نتوانستم بر آورم - وقتی مرگ را به دلیل هجمه معضلات بر خود برتر دانستم - آن موقع هم میتوانم تمرکز کنم ؟
3-چرا بسیاری از سئوالات شرعی را ندانسته عمل می کنم ؟ آیا حق دارم قبل از آن بپرسم و بعد عمل کنم ؟ هر آنچه عمل کنم و چون به بد بودنش واقف نبوده ام ( یعنی بر من حُرمت شرعی اثبات نشده باشد ) گناه کرده ام ؟
4- اگر خدا را نشناسم و کسی به من در شناختنش کمک نکرده باشد ( توان شناختنش را نداشته باشد ) آیا من کافرم ؟ اگر بمیرم تکلیفم چیست ؟اصلاً اینهمه انسان بدون آنکه بدانند باید چگونه باشند زندگی می کنند و می میرند ، تکلیف آنها چیست ؟

این سوالات را در تاپیکی دیگر مطرح نمایید.

مرید الحسین (ع);414164 نوشت:
عضی سئوالات را در حد عموم همه می دانند .مثلا در اولین سئوال بپرسم کی هستم ؟ از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم ؟ در حدی می دانم که از شکم مادر آمده ام و چگونه مادر مرا حامله شد هم می دانم و چگونه تولد یافتم و نهایتاً خواهم مرد . حالا اگر موارد علمی آن را هم بخواهم میتوانم آنها را یاد بگیرم و از یک شگرد و خلقت والا پی ببرم . اما در آن فکر کردن چه چیز بیشتری عایدم میشود ؟ تفکر در شگفتیهای خلقت با آن سادگی و بدون استفاده از تجربیات علمی بالا و ابزار بسیار دقیق انسان را به کجا می برد ؟

تفکر بهترین طریق دوری از تعلقات و پرهیز از عادات و انس با واقعیات و حشر با مغیبات است. قرار نیست ره آورد سوالات مربوط به خودشناسی پاسخی لفظی یا مفهومی باشد که میفرمایید پاسخ این سولات را که نام من چیست و از کجا آمده ام و به کجا می روم هر کسی می داند آری هرکسی میداند که نامش فلان است و از صلب و رحم پدرو مادر متوالد شده و در نهایت نیز به بهشت یا جهنم خواهد رفت اما آیا کسی از اسرار این آمدن و رفتن و نحوه و چگونگی و حکمت و غرض حقیقی این امور آگاه است؟! تفکر زمینه ساز این آگاهی است...
[/][/][/]

Niyaz;415680 نوشت:
اما خوب قضيه فيلم در واقع تهمتي بود كه به شيخي زده بودند و از آن رو بود كه چند روزي محبوب خلائق نشده بود.....اما قبل از آن همانطور كه ديديد شيخ كلي مريد و شاگرد داشت و امام جماعت مسجد بود.

منظور كلي من اين هست كه مومن عقلي چون راه درست و حق را ميرود اكثر مردم بايد او را دوست بدارند و محبوب خلائق شود.
غير از اين است كه اگر پيش خدا عزيز باشي، خدا پيش مردم عزيزت ميكند.....آيا پيامبر و ائمه محبوب مردم نبودند؟؟!
همين علماي بزرگوار كشورمان كم مريد و هوادار دارند؟

"آن يكي برای خود آبرو كسب مي كند و اين يكي برای حق آبرو مي دهد، آن يكي را همه دوست دارند و اين يكي را همه دشمن، آن يكي محبوب خلائق است و اين يكي مطرود، آن يكي را همه تحسين كنند و اين ..."

با سلام
عملکرد عارف عقلی بر مبنای عقل موارد ذکر شده توسط استاد می تواند باشد.
اما رویکرد مردم با توجه به اینکه ممکن است از گروه وهمی باشند چند روزی اینگونه است اما در آینده دور یا نزدیک درست می شود.

سیدمنصور;415081 نوشت:
ا سلام
من سوال را به گونه ای دیگر مطرح می کنم
رابطه بین عمل انسان با درک او از موضوعات که توسط دو قوه "وهم"و "عقل" انجام می شود چیست؟
بطور مثال من از معایب پر خوری عقلا آگاهم وبارها نیز عواقب آن را تجربه کرده ام اما چرا باز ان عمل را انجام می دهم؟
بنابر این وجود آگاهی از موضوع (یعنی درک عقلی موضوع )برای انجام رفتار صحیح کافی نیست

با سلام
البته پاسخ این سوال را یکی از دوستان داد. من نیز نظرم را به بیانی دیگر عرض میکنم. البته خیلی خلاصه. تصمیم بر مبنای عقل و شهوت صادر می شود. اینکه "من" شما به سمت کدام یک از گزینه ها مشتاق باشد آمیزه ای از عقل و وهم دست اندرکار می شوند و در طول این جریان شروع به تصدیق یا عدم تصدیق گزینه ها و زیر گزینه ها و دلایل انجام می شود. بسیاری از این تصدیق و عدم تصدیق ها (مثل صفر و یک در کامپیوتر) ناخودآگاه و در مرتبه وهم انجام می شوند و برخی آگاهانه و با نظارت عقل انجام می شود. برآیند این فعالیت تصدیق یک گزینه و صدور فعل خاصی است هرچند عقل با نادیده گرفتن سایر مواردی که ایجاد شوق به آن گزینه کرده است می داند که این گزینه اشتباه است. ولی در صدور گزینه شوق مهم است نه صرفاً علم.

مؤمن;415206 نوشت:
با سلام.
همین که می تواند گاهی به خودش بیاید یا نیاید یعنی عامل دیگری بجز این دو وجود دارد. چه نامش اختیار باشد و چه نباشد.
با تشکر.

شاید اینگونه باشد که حساب "خود" از قوایش جداست. به این معنی که قوه عاقله و واهمه تحت مالکیت "خود" هستند و بین قوای نام برده شده قوه عاقله با "خود" هم نشینی بیشتری دارد. این که "خود" به کدام سمت اشتیاق داشته باشد هم تابع علم است هم وهم و تصاویر ذخیره شده در خیال و هم تمایلی که این "خود" به کدام سمت پیدا کرده باشد. البته مسئله اختیار جایگاهش اینجا نیست که مطرح شود و برای خودم هم هنوز حل نشده باقی است.

موفق باشید.

موضوع قفل شده است