* * * نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی * * *

تب‌های اولیه

105 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
* * * نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی * * *

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت عزیزان

همونطور که از عنوان تاپیک هم بر می یاد موضوع این تاپیک نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهیه(در حال حاضر اوصافی مثل عدل ، حکمت ، رحمت و ...) ، برا اینکار روالی که فعلا در ذهن دارم اینه که ابتدا راجع به یه معنا از اختیار تحت عنوان معنای عرفی و رایج (ولی به نظر من نادرست) اختیار بحث کنیم و بعد راجع به یه معنای دیگه از اختیار (که به نظر من معنای درست اختیاره) بحث کنیم ، در مرحله ی بعد وارد بحث شرور میشیم و نسبت اختیار انسان و امور شر با این اوصاف الهی رو بحث می کنیم. در طول بحثا تلاش بر اینه که مطالب تا جایی که میشه خلاصه و فشرده و در عین حال ساده و روون آورده بشه. خوشحال میشم از نظرات دوستان در هر مقطعی از بحث استفاده کنم. انشاالله که عمل همه ی ما همراه با بینش و بصیرت عمیق توحیدی باشه...

یه معنا از اختیار یه تفسیر از دیدگاه برخی متکلمین و اهل کلامه (علم کلام علمیه که می خواد به نحو عقلانی از دین دفاع کنه)، این دیدگاه میگه در فعل اختیاری شما هم میتونی این شق رو انتخاب کنی و هم میتونی اون یکی شق رو انتخاب کنی، مثلا الان که من دارم این مطلب رو تایپ می کنم (اگه این کار من از روی اختیار باشه) هم میتونستم این کار رو بکنم و هم میتونستم این کار رو نکنم، اونهم به این شکل که گویی شما روی یه دوراهی ایستادی و نسبت به هر دو پنجاه پنجاهی و میتونی هر کدوم رو که خواستی انتخاب کنی بعد بدون اینکه شرایط تغییر کنه شما یه راه رو انتخاب میکنی، به نظر می یاد تلقی خیلی از ما از اختیار یه همچین چیزیه، برای همین از این به بعد از این معنا با عنوان معنای عرفی و رایج اختیار تعبیر می کنم...

حالا سوال اینه که آیا به این معنا از اختیار، اساسا ما مختار هستیم یا نه؟

پاسخ خود من به این سوال اینه که نه ما به این معنا مختار نیستیم، چون اصلا این معنای اختیار محاله، برای روشن شدن جواب به چند نکته باید توجه کنیم، یکی تعریف امر ممکن به امکان خاصه، امر ممکن به امکان خاص چیزیه که وقتی خودشو به تنهایی در نظر بگیریم نه وجودش ضروریه و نه عدمش مثلا انسان رو وقتی خودشو به تنهایی در نظر بگیریم نه وجودش ضروریه و نه عدمش، از طرف دیگه یه قاعده ی فلسفی داریم که در عالم هستی تا چیزی وجودش ضرورت پیدا نکنه و صد در صد نشه تحقق پیدا نمی کنه، از طرف دیگه قانون علیت رو داریم، قانون علیت میگه که هر امر ممکنی (هر امر ممکن به امکان خاص) برای تحققش نیازمند چیزی غیر خودشه تا اون رو از حالت پنجاه پنجاه بیرون بیاره و وجودش رو ضروری کنه، اگه دقت کرده باشید این معنای اختیار به اصطلاح مستلزم ترجیح بلا مرجحست و با قانون علیت در تعارضه...

در دنباله ی بحث از این معنا از اختیار: ما در بحث علیت قاعده ای داریم با عنوان ضرورت علی و معلولی، که بنا بر اون وقتی علت تامه حاضر باشه معلول بالضروره باید حاضر باشه، از طرف دیگه در همین بحث علیت قاعده ای داریم با عنوان قاعده ی سنخیت بین علت و معلول، که بنا بر اون یه نوع رابطه ی ضروری و خاص بین علت و معلول وجود داره بطوریکه نمیشه از هر علتی هر معلولی سر بزنه بلکه از هر علت خاصی تنها یه معلول خاص میتونه سر بزنه، حالا در همون مثال تایپ کردن فرض کنید من تصمیم به تایپ کردن میگیرم، من که در اون لحظه یه نحوه هستی خاصی دارم علت تامه ی این تصمیم برای تایپ کردن هستم و تصمیم تایپ کردن هم فعل من و معلول منه، بنا بر قاعده ی ضرورت علی و معلولی و سنخیت که بحثش گذشت از من در اون لحظه ی خاص ضرورتا و فقط و فقط تصمیم تایپ کردن میتونه سر بزنه، بنابراین من باید تایپ می کردم و فقط هم می تونستم تایپ کنم و دیگه نمی تونستم تایپ نکنم، در حالیکه در معنای عرفی اختیار که توضیحش در پستای قبلی اومد من (در همون لحظه و بدون هیچ ملاحظه ای) هم می تونستم تایپ کنم و هم می تونستم تایپ نکنم و بعد با اختیار خودم یکی رو انتخاب می کنم...

مطلبی هست که برای توضیح اون ابتدا باید چند تا اصطلاح تعریف بشه، علت بمعناى عامش يعنى هر موجودى كه موجود ديگه ای به نحوى وابسته به اونه از جهتی به دو قسم تقسیم میشه، یکی علت تامه و دیگری علت ناقصه، در علت تامه علت براى تحقق معلول كفايت مى‏كنه و وجود معلول متوقف بر چيز ديگه ای جز اون نيست و بعبارت ديگه با فرض وجود اون وجود معلول ضروریه، علت ناقصه علتیه كه هر چند معلول بدون اون تحقق پیدا نمی کنه ولى خود اون هم به تنهايى براى وجود معلول كفايت نمى‏كنه و بايد يك يا چند چيز ديگه رو به اون اضافه کرد تا وجود معلول ضرورت پیدا کنه.
از یه جهت دیگه علت به بسيط و مركب تقسیم میشه، علت بسيط علتیه که از اون جهت که بسیطه دیگه اجزا نداره مثل علیت خداوند -که هیچ نوع اجزایی نداره -برای اولین مخلوق، علت مرکب هم علتیه که از اون جهت که مرکبه از چند جز تشکیل شده مثلا برای اینکه من مطلبی رو تایپ کنم علاوه بر عوامل روانی لازم برای تصمیم به تایپ باید توانایی جسمانی چنین کاری رو هم داشته باشم و ...

حالا با این توضیحات، تا وقتی علت تامه نشده نسبتش با بودن معلولی که قراره از علت تامه سر بزنه و نبودن این معلول یکسانه و نسبت به هر دو حالت امکانی داره و به تعبیر دیگه از چنین علت ناقصه ای نه بودن این معلول لازم می یاد و نه نبودنش، حالا با این توضیح وقتی ما از این معنای رایج اختیار صحبت می کنیم منظورمون مرحله ای قبل از فعل انتخاب که هنوز علت ناقصه است و تام نشده نیست (و در کل هر نوع لحاظی که در اون برخی از اجزاء علت تامه لحاظ نشده باشه)، بلکه منظورمون دقیقا اون لحظه ی انتخاب و لحظه ی تام شدن علته، علیت برای این لحظه در لحظه ی قبل از این لحظه هنوز ناقصه است ولی علیت برای خود این لحظه ی قبلی در خود همین لحظه ی قبلی تامه است، ما بحثمون در یه لحظه ی خاص و علیت تامه ی خاص اون لحظه و انتخاب در اون لحظه است، لحظه ی قبلی هم به همین نحو یه علیت تامه ی خاص خودش و انتخاب خاص خودش رو داره، این مطلب رو برای این میگم چون بعضی ها علت ناقصه بودن برای این لحظه ی خاص مدنظر ما در لحظات قبلی رو پیش میکشن تا محملی برای این معنای رایج اختیار پیدا کنن و میگن که در لحظات قبل علت انتخاب در لحظه ی خاص مد نظر ما هنوز ناقصه است و بنابراین هنوز نسبت به انتخاب این طرف یا اون طرف در اون لحظه ی خاص مدنظر ما حالت امکانی داره و از این علت ناقصه هیچ کدوم از دو طرف لازم نمی یاد بنابراین چون هنوز هیچ کدوم از دو طرف ضروری نشده درسته که بگیم از منظر این لحظه ی قبلی شخص هم میتونه در اون لحظه ی خاص فلان کار رو بکنه و هم میتونه این کار رو نکنه (هکذا در مورد لحاظ های دیگه ای که در اون برخی اجزاء علت تامه لحاظ نشده باشه)، در حالیکه همونطور که دیدیم ما نقل کلام میکنیم به خود اون لحظه ی قبلی که خودش در اون لحظه علیتش تامه شده و از شخص اون انتخاب خاص اون لحظه ضرورتا سر میزنه و جز اون انتخاب خاص ممکن نیست انتخاب دیگه ای ازش سر بزنه و همینطور اگر در این لحظات عقب عقب بریم در نهایت می رسیم به اولین لحظه ای که شخص پا به عالم هستی گذاشته که در این اولین لحظه شخص یه شاکله ی خاصی داره که دیگه اون شاکله رو انتخابش نکرده بلکه به اون داده شده و فرد بر اساس همین شاکله ای که بهش داده شده، شاکله ای که یه نحوه هستی خاصی داره، ضرورتا دست به فعل خاصی می زنه و (در تحلیل نهایی) فقط و فقط هم اون فعل میتونست ازش سر بزنه، بعد این فرد با انتخاباش تنها مسیر پیش روش در زندگیش رو رقم میزنه...

البته تذکر این نکته لازمه که این معنا از قدرت که در اون با عدم لحاظ برخی اجزاء علت تامه (و ناقصه کردن علت) گفته میشه شخص هم قدرت بر فعل داره و هم ترک مورد انکار ما نیست، ما فعلا در مقام نقد اون معنا از اختیار هستیم که ازش به معنای عرفی اختیار تعبیر کردیم...

گاهی حتی در بین اهل فضل به آیاتی از آیات قرآن کریم برای این معنا از اختیار استشهاد می شه، در حالیکه همونطور که گذشت این معنا از اختیار محاله و این آیات اگر هم دلالت بر اختیار کنند باید در چارچوب معنای درست اختیار تفسیر بشن، از جمله آیاتی که گاهی به اونا برای این معنای رایج ولی نادرست اختیار استشهاد میشه این آیاتند:

«انَّ الله لا يغيِّر ما بقومٍ حتّى يغيِّروا ما بانفسهم»(1)
[خدا وضع هيچ مردمى را عوض نمى‏ كند مگر آنكه خود آنها وضع نفسانى خود را تغيير دهند.]

«و ضرب الله مثلًا قريةً كانت آمنةً مطمئنَّةً يأتيها رزقها رغداً من كلِّ مكانٍ فكفرت بأنعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف»(2)
[خدا مثل زده شهرى را كه امن و آرام بود و ارزاق از همه جا فراوان به سوى آن حمل مى‏شد ولى نعمتهاى خدا را ناسپاسى كرد و از آن پس خدا گرسنگى و ناامنى را از همه طرف به آن چشانيد.]

«و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون»(3)
[خدا چنان نيست كه به آنها ستم كند، ولى آنان چنان بودند كه به خويشتن ستم مى ‏كردند.]

«و ما ربُّك بظلّامٍ للعبيد»(4)
[و پروردگارت نسبت به بندگان، ستمگر نمى‏باشد.]

«انّا هديناه السَّبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً»(5)
[ما انسان را راه نموديم، اما او خود يا سپاسگزار است يا ناسپاس.]

«فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر»(6)
[هر كه خواهد، ايمان آورد و هر كه خواهد، كفر ورزد.]

«ظهر الفساد فى البرِّ و البحر بماكسبت ايدى النّاس»(7)
[در صحرا و دريا به واسطة كردار بد مردم، فساد و تباهى پديد شده است.]

«من كان يريد حرث الآخرة نزد له فى حرثه و من كان يريد حرث الدُّنيا نؤته منها»(8)
[هر كس طالب كشت آخرت باشد، براى وى در كشتش خواهيم افزود و هر كس خواهان كشت دنيا باشد، بهره ‏اى به او خواهيم داد.]

«من كان يريد العاجلة عجَّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثمَّ جعلنا لهٌ جهنَّم يصليها مذموماً مدحوراً. و من اراد الآخرة و سعى لهاسعيها و هو مؤمنٌ فاولئك كان سعيهم مشكوراً. كلًّا نمدُّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربِّك و ما كان عطاء ربِّك محظوراً»(9)
[هر كه زندگى نقد را طالب باشد، به آن اندازه و به آن كس كه بخواهيم نقد مى‏دهيم سپس جهنم را براى وى قرار خواهيم داد تا وارد آن شود درحالى كه نكوهيده و منفور باشد. و هر كس عاقبت و سرانجام خوش بخواهد و آن طور كه شايسته است در راه آن كوشش كند و ايمان داشته باشد، كوشش او مورد قبول خواهد شد. ما به هر دو گروه مدد مى‏رسانيم، به اينها و به آنها. فيض پروردگار تو از كسى دريغ نمى‏شود.]

مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 1 ج انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى
به نقل از سايت تبيان

پى‏نوشت‏
(1)) رعد/ 11)
(2)) نحل/ 114)
(3)) عنكبوت/ 40)
(4)) فصلت/ 46)
(5)) دهر/ 3)
(6)) كهف/ 29)
(7)) روم/ 41)
(8)) شورى/ 20)
(9)) اسرى/ 18 و 19 و 20)

در دنباله ی بحث معنای رایج اختیار: گاهی هم به بعضی از احادیث برای این معنای نادرست از اختیار استشهاد میشه، تعدادی از این احادیث رو که ممکنه به اشتباه برای استشهاد برای این معنای نادرست اختیار استفاده بشه به نقل از میزان الحکمه می یارم :

-امام على (ع ) در بيان نادرستى جبر مى فرمايد: اگر چنين بود آن گاه ثواب و عقاب و امر و نهى و بـازداشـتـن از كـارهـاى زشـت پـوج مى بود و وعده و وعيداز معنا مى افتاد و بدكار , سرزنش و نيكوكار , تشويق نمى شد. بدكار به پاداش و احسان سزامندتر مى شد تا نيكوكار.

ـ روايـت شده كه حجاج بن يوسف طى نامه اى از حسن بصرى و عمرو بن عبيد و واصل بن عطا و عـامر شعبى خواست تا عقيده خود درباره قضا و قدر و سخ